
توضیحات: سه مرد، سه برادر؛ و هر سه، روزی در برابر مرگ ایستادند.
در افسانهی سه برادر، آنها هنگام عبور از رودخانهای خطرناک با مرگ روبهرو شدند. مرگ، که انتظار داشت آنان را با خود ببرد، به هر سه پیشنهاد داد هدیهای انتخاب کنند؛ هدیهای که بعدها به یادگاران مرگ معروف شد.
"برادر اول، قدرت را انتخاب کرد؛ چوبدستی ارشد.
برادر دوم، بازگرداندن عزیزان از مرگ را خواست؛ سنگ رستاخیز.
و برادر سوم، تنها چیزی را خواست که مرگ نتواند او را پیدا کند؛ شنل نامرئی."
اگر قرار بود شما داستان این سه برادر را از نو بنویسید، چه میکردید؟
چه اتفاقی میافتاد اگر یکی از آنها به جای پذیرفتن هدیهی مرگ، تصمیم میگرفت با خودِ مرگ معاملهای متفاوت کند؟
داستان شما از همینجا شروع میشود.
* سعی نکنید مثل کتاب بنویسید. خلاقیت به خرج بدید. اگه هم سوژهتون مثل کتاب شد سعی کنید نحوهی اتفاقات رو تغییر بدید.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج












