نوزده سال و خرده ای بعد از کشته شدن ولدمورت، جینی گریه کنان، با چمدان، غمبرک زنان و نالان به پناهگاه می رود و به آرتور و مالی می گوید که هری سرش هوو آورده و به او مشکوک است. آن ها خانوادگی به منزل هری می روند تا ته و توی قضیه را درآورند. هری مسئله ی هوو را انکار می کند ولی در همان لحظه چو وارد خانه می شود. چو که خانواده ی ویزلی را می بیند، فرار را به قرار ترجیح داده و ناپدید میشود. خانواده ی ویزلی درحالی که دنبال او می گردند، هری آن ها را در اتاقی زندانی می کند.
در همین حین، کوییرل در خوابگاه مدیران، از طریق منوی مدیریت جریان مربوط به هری، چو و خانواده ی ویزلی را دنبال می کند...
----------------------------------
هری بعد از این که پشت دری را انداخت، فریاد شادمانه ای کشید و دستش را پیروزمندانه بالا برد (البته نه آن طور که نوزده سال و خرده ای پیش ،بعد از بازی کوییدیچ، همراه با گوی زرین پیروزمندانه دستش را بالا برد،.یک طور دیگر!) و سپس به حرکات موزون ناشی از خوش حالی پرداخت! درحالی که دستانش را دایره وار تکان می داد و هد می زد گفت:
- هاها! این است هوش و تدبیر پسر برگزیده!پسر کله زخمی، پسر دلیر و غیور گریفندوری، پسر نجان دهنده ی بشر، پسر خفن...
در همین لحظه کوییرل از توی میکروفون منوی مدیریت به هری تذکر داد:
- بسه دیگه!انقدر اسپم نباش! برو ادامه ی پست!
سپس هری پیش از آن که جینی و والدین خودشان را نجات دهند، با صدای تق بلندی غیب شد.
در راه غیب شدن
هری با این که احساس می کرد در لوله های تنگی فشرده شده و نفسش بالا نمی آید، با خودش فکر کرد:
- من آدم بدی نیستم. جینی رو دوست دارم. ولی خوب چو رو هم دوست دارم.عشق ورزیدن که اشکال نداره. پارسال هم که رفتیم محضر و همه چیز شرعی شد... من اصلا کار بدی نکردم...
همین طور که خودش را دلداری می داد، به چراغ قرمزی درون لوله های تنگ رسید.کمی توقف کرد، درون لوله ی دیگری دو جادوگر با هم برخورد کرده و خود را تکه کرده بودند. ماموری از وزرات هم آمده بود تا کروکی بکشد!

هری نگاهی به ساعتش انداخت و زیرلب غرولند کرد:
- اون موقع ها که وزیر دیگر و اوس کریم(اسکریمجیور !) وزیر بودن از این مشکلات نداشتیم... خودتو غیب می کردی سه سوت بعد ظاهر می شدی! این همه ترافیک . واه واه!
پناهگاه
آرتور، مالی و جینی تلاش می کردند تا از اتاقی که در آن حبس شده بودند بیرون بیایند. مالی لرزونک مدام خودش را به در می کوبید، اما در مقاومت می کرد! سپس رو به آرتور کرد و گفت:
- آرتور، در رو با چوبدستیت باز کن.
آرتور که دیگر موهای قرمزش به سفیدی گراییده بود، پشت گوشش را جلو آورد و گفت:
- بلند تر بگو!
جینی که از کم شدن شنوایی پدرش به ستوه آمده بود و دلیلش را برای استفاده نکردن از سمعک جادویی نمی فهمید فریاد زد:
- در رو با جادو باز کن بابا!
آرتور: دخترم، من هشتاد و خرده ای سالمه، آروم صحبت می کنی نمی شنوم!

- اون در لعنتی رو باز کن!!
- در بستنی؟!
جینی:

بعد از غیب و ظاهر شدن
- آخیش بالاخره رسیدم.
هری به منزل چو رسیده بود. خانه ای نقلی ولی زیبا که نمای آن معماری چینی داشت و فانوس های زیادی از در و دیوار آویزان بود!
- من اومدم عزیزم.
صدای چو از دوردست آمد:
- باز جریمه شدی؟ چند بار بگم طرح ترافیکه، روزهای فرد خودتو غیب و ظاهر نکن!
چو نزدیک تر آمد و درحالی که پوشک جادویی در دستش بود و از سر و صورتش مایع زرد رنگ نامعلومی میچکید(
) گفت:- خودت عوضش کن. من دیگه نمی تونم! خسته شدم!
(در همین لحظه گوش های کوییرل تیز شد!هری چی را عوض کند؟!)
هری آهی کشید و گفت:
- بدش به من.سلام گلم... از دستشون خلاص شدم. ولی باید واقعیت رو بگیم. دیگه نمی تونم بیشتر از این پنهان کاری کنم... توپولوی بابا!
کوییرل:

چو : هر جور صلاح می دونی عزیزم.امروز فردا قضیه رو بهشون بگو. هری کوچولو! به بابایی سلام کن!
هری کوچولو:

کوییرل:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


.. عینهو..
عاقا یکی بیاد محض رضای ملکه یه کلمه به من بگه که بی ادبی نباشه! حالا به هر حال کوئی تی وی رو زد زمین و تی وی مساوی شد با هندونه.. و پس از این تخلیه ی خشم یه چند قدم مدیر منشانه ی دیگه به سمت مورد نظرش برداشت!
بعد یه قابلمه قرمه سبزی فرد اعلا رو از توی گهواره برداشت و گذاشت تو کالسکه!
)




») شکسته شد: « عزیزم! اومدم لباس خوابم رو که دیشب جا موند ببرم!
»
»
»
»
»


