جادوگر که به خوبی توسط لرد اقناع شده بود، مثل یه بچهی حرف گوشکن رفت تا شرط اول را اجرا کند.
- یادت باشه! این شرط اول بودن زیر سایهی ما و اولین مأموریت ما به توئه. و.. در ضمن. ما کسی رو که تو اولین مأموریتش شکست بخوره رو راه نمیدیم. سالی که نکوست، خود از بهارش پیداست!

جادوگر که بیشتر هم قانع شده بود، مصمم شد که مأموریتش را به نحو احسنت انجام داده و حتی اگر مرلین نخواهد هم موفق شود.
در نتیجه وارد کدو تنبل قلقلهزن شده، و رفت در اولین مأموریتش گل بکارد.
کدو تنبل حاوی جادوگر قل خورد و قل خورد و قل خورد، تا بلأخره محکم به در خانهی گریمولد خورد.
در، خیلی بیهوا باز شد.
- اینو بدون تام! اگه مو دماغتو دیدی، جغد رو هم میبینی! من به تو یکی یه دونه هم نمیدم!
چند قدم آن طرفتر، لرد
- مو دماغ؟ منظورش هکتوره؟

- حتماً هست، منظورش همینه عزیز مامان!

- پس جغد محفل با محمولهی سرّیاش به زودی جلوی چشم ما سبز خواهد شد!
چند قدم این طرفتر، دامبلدور- مادرت رو هم جمع کن همراه خودت بردار ببر! ما حتی به اشکهای بانو گانت هم اهمیت نمیدیم! مهر مادری برای شکستن قفل محمولههای سرّی کفایت نمیکنه! راز ما، راز ماست، راز شما هم مال خودتونه! برید ببینم!

ناگهان توجهش به کدو تنبل بزرگ جلوی در جلب شد.
- شما امری داشتین باباجان؟

کدو تنبل که امری داشت، به حرف آمد.
- میخوام عضو شم.

برای لحظاتی قلب پیرمرد به تپش در آمد.
-

عالیه باباجان! خب میخوای از کجا شروع کنی؟

- از هرجا شما بگین.

ناگهان پیرمرد بشکنی زد و همهجا در تاریکی فرو رفته و زیر پای کدو خالی شد.
ترق! فوش!
پیرمرد باز هم بشکنی زد و با روشن شدن چراغها، ظلمات در روشنایی فرو رفت.
- خیله خب باباجان! به مراحل ورود خوش اومدی! مرحلهی اول، درست کردن سوپ پیاز! چیزی که هر محفلیای باید بلد باشه! البته اگه هنر دیگهای هم تو آشپزی دارید، ما همیشه پذیرای ایدههای جدید بوده و هستیم!