جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1397 23:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف
vs
گریفیندور


سوژه: کم بینا



- ستاره‌ها گفتن که خوب صبحونه بخورین که سر بازی سر حال باشین.

با صدای آملیا همه به خودشون اومدن. خیلی هاشون سال اولی بودند و برای اولین بار کوییدیچ بازی می‌کردند.
با استرس تو این فکر بودند که بازی چه جوری پیش می‌ره و خودشون باید چیکار کنند. تنها خیالی که نداشتن صبحونه بود.
- باشه چشم آملیا، چشم.

رز ظرف سوسیس را جلوی تلسکوپ آملیا گرفت. بلاخره اونم جزوی از تیم و از اتفاق مهاجم خوبی بود!
- لیندا خوبی تو؟
- آره.
- ماتلیدا تو چی؟
- آره...فکر کنم.

بعد نگاهی به ساعتش انداخت و گفت:
- هافلپاف آماده!

لیندا موهایش را با روبان جمع کرد تا سر بازی اذیتش نکند. باید همه‌ی گل ها رو می‌گرفت. اجازه نمی‌داد حتی یه سرخون هم وارد حلقه‌ها بشن!
پشت سر شش بازی کن دیگه به راه افتاد.

هنوز پنج دقیقه‌ای وقت داشتند تا لباس هاشون رو عوض کنند و رداهای کوییدیچ بپوشند.
رز همچنان نگران سه بازیکن تازه‌ی تیمش بود.
- تانکس خوبی؟ چشات قرمز شدن.
- چشای من؟ حالم که خوبه.
-هست ولی. طبیعیم هستش خوب. اولین بازیته! یادم دقیقا مال خودم رو که حتی دیر رسیدم.
احساس کردی هر وقت چیزی رو بگو. اصلا بم بازدارنده بزن!

تانکس خندید.

- پشت من. باشه یادتون که بزنین لبخند خوشگل خوشگل!

صدای تماشاچی ها اونقدر زیاد بود که لیندا برای لحظه‌ای آرزو کرد روکش‌های گیاه شناسی‌ش پیشش بودند.
آملیا اولین بازی خودش رو یادش اومد. اینکه چه قدر لحظه‌ای اول صدای تماشاگرها اذیت کننده بودند ولی حالا از فریادها لذت هم می‌برد!
- بعد یه مدت عادت می‌کنین. تازه وقتی ببریم دیگه برای یه هفته گوش ندارین!
- به نظر من که به این صدا ها نمیشه عادت کرد.

داورها دو کاپیتان رو گیر انداخته بودند و قوانین رو براشون دوره می‌کردند. بعد از اینکه هر دو تا آخر حرف‌های داورها رو شنیدند، با هم دست دادند. همه بازیکنان سوار جارو هاشون شدند و تا صدای سوت به گوش رسید بازیکن‌ها پرواز کردن و سر جای خودشون رفتند.

توپ ها توسط بلاتریکس آزاد شدن. یه گوی زرین، سرخگون‌ها و یه بازدارنده، دوتا، سه تا...پنج تا!؟

اولش تانکس فکر کرد فقط خودش و از استرسشه که داره توپ ها رو زیادتر می‌بینه ولی وقتی آملیا ازش راجع به تعداد بازدارنده‌ها پرسید، فهمید تنها نیس.

- به سمت کدوم ضربه بزنم؟
- نمی‌دونم شانسی یکیو بزنیم؟
- کار دیگه‌ای نمی‌تونیم بکنیم.

کمی اون طرف تر، رز و ارنی در تلاش برای گل کردن توپ بودند. ارنی سرخگونی رو به سمت دروازه وسطی پرتاب کرد ولی برتی ، مهاجم گریف توپ رو در هوا و قبل از این ک سمت دروازه بره گرفت و به سمت دروازه هافل رفت. توپ رو به سمت دروازه پرتاب کرد.

لیندا سر جای خودش نفس عمیقی کشید. دقیقا می‌دونست برتی بیشتر ضربه هاش رو چه جوری می‌زنه. برای گرفتن توپ‌های برتی خیلی تمرین کرده بود.
ولی وقتی توپ پرتاب شد به سه سرخگون دیگه تبدیل شد و لیندا نمی‌دونست کدوم رو بگیره. به سمت یکی از اون توپ ها که فکر می‌کرد توپ اصلیه رفت ولی انگشت‌هاش هنوز به سرخگون نخورده بودند که توپ غیب شد. تازه متوجه شد که توپ اشتباهی رو انتخاب کرده ولی دیر شده بود.

گزارشگر گزارش کرد:
- و یه پرتاب به سمت دروازه هافل ولی دروازه بان هافل به سمت مخالف حرکت کرد و گل. اختلاف سی امتیاز شد. سی هیچ به نفع گریفندور!

رز نگاهی به لیندا کرد ولی لیندا نتونست با یه نگاه همه چی رو توضیح بده. برتی توپ رو به سمت هم گروهیش پرتاب کرد. ارنی سرعتش رو افزایش داد تا زود تر توپ رو بگیره. اما چشم‌های اونم چند توپ کنار هم دیدن و گیج شد. که فرصتی داد به تاتسویا تا به سمت دروازه و گل چهارم حرکت کنه.

ماتیلدا دسته‌ی جاروش رو به سمت پایین خم کرد و کنار لیندا شناور شد.
- لیندا انگار چند تا اسنیچ وجود داره شاید دو یا سه یا حتی چهار تا.
- منم زمانی که توپ می‌آد سمتم انگار تعدادش چند برابر می‌شه.

ماتیلدا حرف‌های رز رو که به تانکس میگفت به یاد آورد. باید به تانکس علامت می داد که به سمت رز بازدارنده‌ای پرت کنه ولی تانکس حتی نمی‌تونست درست ببینه چه برسه به اینکه بازدارنده پرتاب کنه.

ولی رز خودش هم متوجه درست نبودن قضایا شد. به سختی می‌تونست توپ رو ببینه. در اکثر مواقع چندتا توده‌ای سرخ رنگ تو هوا می‌دید و نمی‌تونست تشخیص بده چی به چیه!

- هستن گیاه و تلسکوپ خوب ولی. خوردیم ما چیزی یعنی؟

به هر حال می‌دونست با این وضع نمی‌شه بازی کرد ولی وقتی هم نداشت تا بفهمه چی شده.
نیمه‌ی اول بازی با عقب افتادن شدید هافلپاف تموم شد. از زمانی که اولین بازی بدون سدریک تا حالا اینقدر گل نخورده بودن.
که البته اون بازی که سوراخ سوراخ شدن هم همش برنامه ریزی و توطئه بود. هری با قصدپلید سدریک رو برد تو هزارتو و دخلش رو آورد که دیگه هافلپاف جست‌وجوگر نداشته باشه و تیم بریزه بهم و گریفندور هی گل بزنه.

پایین روی زمین، اعضای هافلپاف چشم‌های همدیگه رو نگاه می‌کردن بلکه بفهمن چه اتفاقی افتاده ولی فایده‌ای نداشت.
- نداریم اونقدر وقت. باید برگردیم بالا و بکنیم جبران. باید شه چشم‌هامون...

هنوز حرفش رو تموم نکرده بود که راه حل رو پیدا کرد. عینک روی چشم پیوز! اگه هر کدوم یه عینک پیدا می‌کردند، می‌تونستند دوباره توپ ها رو عادی ببینند و بازی رو به تعادل برسونند.

- می‌رین می‌کشین به صورت همه دست و میارین برام شیش تا عینک. باشه همش غیر پاتری.

نیمه‌ی دوم

- شبیه اینکه هافلپاف کل تیمش رو عوض کرده ولی فقط هرکدومشون یه عینک گرفتن. اتفاقا عینک هم بهشون میاد!

پنجاه امتیاز اول رو راحت گرفتند. گریفندوری‌ها به قدری از خودشون و بردشون مطمئن بودند که حواسشون جمع نبود ولی پنجاه تای بعدی به همین راحتی نبود.

- گیاه آدمخوار رو سرخگون رو با سر برای ارنی می‌فرسته. تاتسویا و هرمیون دو طرفش پرواز می‌کنن و سعی دارن سرخگون رو بگیرن ازش ولی آملیا هس که با بازدارنده‌ها اونا رو از ارنی دور‌می‌کنه و پرتاب عالی ارنیه که گل می‌زنه!

گلی بعدی توسط رز و با حمایت تانکس به ثمر رسید. گیاه آدمخوار هم حتی یک گل زد که امتیازها رو برابر کرد.

- توپ دست ادوارده. رز می‌ره که توپ رو بگیره. اووو! به موقع خودش رو کنار کشید وگرنه ادوارد همه‌ی موهاش رو از ته زده بود!
ادوارد و قیچی هاش به دروازه نزدیکتر می‌شن...ببینم لیندا می‌تونه توپ رو بگیره؟...بله! توپ رو مهار می‌کنه و امتیاز ها مساوی باقی می‌مونن.

بازی همچنان جریان داشت و دو تیم سعی می‌کردن بهم گل بزنن ولی خبری از گوی زرین نبود. ماتلیدا به خودش گفت « نه به اون وقتی که دوتا دوتا می‌بینمش و نه به الان که کلا نمیبینمش. »
- گوشنمه!

ماتیلدا صحبت با خودش رو به زمان دیگه‌ای به زمان دیگه‌ای موکول کرد و به طرف هاگرید که «گوشنش» بود، برگشت.
هاگرید دهانش را باز کرد و قبل از اینکه ماتیلدا حتی سعی کنه صدایی دربیاره و مانع از خورده شدن گوی زرین شه، گوی زرین بلعیده شده بود.

- خــــوش مزه بود!

پس از پایان بازی

آملیا راست می‌گفت. صدای جیغ و داد جمعیت کوچک هافلپافی حتی با لحظه‌ی ورودشون قابل مقایسه هم نبود. بلاخره، الکی نبود که، گریفندور رو برده بودند.

حتی هلگا هم یه شب دست از پند دادن و گرفتن گوشی‌های مشنگی شون راس ساعت نه، برداشت و اجازه داد تا صبح بیدار بمونن و موفقیتشون رو شن بگیرن. گرچه که از وقتی به تالار رسیده بودند، همه رو با سوال‌هایی راجع به شربت گمشده‌ش دیوونه کرده بود. در آخر رز تصمیم گرفت شربت رو پیدا کنه بلکه راحتشون بذاره.

- بود چه جوری شربتتون ننجون؟
- دخترم عین آب بود. ریخته بودمش تو اون پارچ بزرگه.

پارچ بزرگه! همون پارچی که شب قبل از بازی همه ازش آب خوردن. همون شب احساس کرد یه طعم عجیبی می‌ده!
پارچ رو که همون شب قبل بازی خالی کرده بودن و عملا غیرممکن بود از تو شکم بچه‌ها دارو رو بازیابی کنه.

- ننجون اسمش رو بدین تا برم بخرم براتون.
- تقویت کننده‌چشم بود مادرجان!

فلش بک به پس از خورده شدن گوی زرین

- ولی هری هم یه بار گوی زرین رو خورد!

تاتسویا سعی داشت بلاتریکس رو قانع کنه که گریفندور گوی رو
رفته ولی بلاترکیس اصرار داشت که خوردن جزو گرفتن گوی محسوب نمی‌شه.

- مگه هرکاری که اون بچه سوسول پاتر انجام داده درسته؟ بعدم اون موقع دامبل مدیر بود، من شبیه دامبل هام؟

بعضی وقت ها داشتن بلاتریکس به عنوان داور خیلی به درد می‌خورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اینجا جهان آرام است
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1397 22:34
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف

vs

گریفندور


سوژه: کم بینا



- دخترم.

دخترجوان هندزفری‌هایش را در آورد و با قیافه‌ای شبیه علامت سوال دنبال کسی گشت که صدایش کرده بود. هرچه این طرف و آن طرف را کرد، کسی را ندید. وقتی پلی لیستش را بالا و پایین می‌کرد، دستی رنگ پریده، لاغر و استخوانی بازویش را گرفت. دهانش را باز کرد تا جیغ بکشد و فرار زامبیی از موزیک ویدئوی مایکل جکسون را اعلام کند که زامبی مورد نظر تکه کاغذی را جلویش گرفت و پرسید:
- این آدرس کجاست دخترم؟

دختر کاغذ را خواند:
نقل قول:
این پیرمرد گم شده است. از یابنده تقاضا می‌شه وی رو به آدرس زیر تحویل داده و مژدگونی خود رو از رز بگیره. جهنم...زیرزمین...نرسیده به آَشپزخونه....فرعی اول...اجاق موقت و اجاره‌ای جن های خونگی!


جهنم_زیرزمین_نرسیده به آشپزخونه_فرعی اول_اجاق موقت و اجاره‌ای جن‌های خونگی

بر طبق اصل فیزیک هوای گرم در بالا قرار می‌‌گیرد و سرزمین های مجازی در بالاترین نقطه قرار دارند. پس منطقا هافلپاف گرم ترین منطقه‌ی هاگوارتز حساب می‌شود، در حدی که جن های خونگی تالار عمومی را اجاره کردند.
بلاخره تالار خرج دارد!

- اگه برقمون رو نفروخته بودی به گریفی‌ها الان کولر می‌زدیم!
- کولر رو خریدم با پول فروش برق خوب.
- کلمن خالیه خالیه. اگه آبمون رو نفرخته بودی به اسلی الان پر بود حداقل یه قلپ آب خنک تو این گرمای تسترال پزون از گلمون پایین می‌رفت!
- گرفتیم کلمن رو در ازای آبی که دادیم دیگه.
- تالار عمومی چی؟ چرا به جنا اجاره‌ش دادی ؟
- حداقل هستیم در امان از شر ساس ها.

جر و بحثشان با تق تقی که از سمت تابلوی باکمالات هلگا می‌آمد نا تمام ماند. همگی به رز نگاه کردند و رز به جن‌ها. صدای تق تق دوباره آمد و رز نگاهش را از اجنه به دورا تغییر داد. دورا خیلی ناگهانی دچار تشنج شدید شد و روی زمین افتاد. ناظر نمونه‌ی سال غرغرکنان به سمت در حرکت کرد.

پشت تابلو، پسر بچه‌ای دست پیرمردی را گرفته بود. پیرمرد با کنجکاوی از لای در داخل را بررسی می‌کرد. رز برگشت و دورایی که هنوز در حالت تشنج به سر می‌برد را روی زمین و در میدان دید پیوز مشاهده کرد. داخل تالار بیشتر به تیمارستان می‌خورد ولی در واقعیت هافلستان بود.

- گفته بودین مژدگونی می‌دین.
- بردار خودش روبه عنوان مژدگونیت.
و در را بست.

پسر بار دیگر با عصای پیوز به تابلوی هلگا کوبید. رز بی آنکه در را باز کند، جواب داد:
- برش گردون همونجایی که کردی پیداش. نمی‌خوایمش ما اینجا.
- ولی خودتون نوشته بودین!

در باز شد و سر رز بیرون آمد.
- کی یه روح پیر آلزایمر دار با شماره چشم شیش رو می‌خواد؟...آخ!

صدای برخورد عصای پیوز با سر رز به گوش رسید.
- حتی وقتی آلزایمر هم داره نمی‌کنه ترک این عادت بوقش رو. بیا بردار این عصاش رو به عنوان مژدگونیت.
- ولی عصا به چه درد من می‌خوره؟
- اونش نداره ربطی به من.

یقه‌ی پیوز را گرفت و به دورن تالار کشید. در را محکم بهم زد و چفت پشت آن را انداخت.

برزخ

هافلپاف سی به هیچ در دقیقه‌ی پنجم بازی عقب بود، به لطف بی کران رز!
هنوز سوار جارو نشده با پرتاب سه امتیازیی بلاجر را توی دروازه‌ی وسطی پرتاب کرد. دو گل خودی دیگر هم در دقیقه‌های دوم و چهارم داخل دو دروازه‌ی کناریی انداخت. و به نظر می‌رسید این رویه ادامه داشته باشد.
به همین ترتیب هافلپاف رکورد استراحت گرفتن توسط تلسکوپ در دقیقه‌ی ششم را از آن خود کرد.

اعضای هافلپاف ناراضی منتظر بودند پایشان روی زمین سفت قرار گیرد و سپس نوبتی با تلسکوپ قرضی کاپیتانشان را نصیحت نرم کنند ولی کاپیتان خودش زودتر دست به کار شد.
رز خوشحال و خندان و بی‌خبر از قصد شوم هم‌تیمی هایش، و با احساس رضایت ازسه گل زیبایش، هر لحظه به زمین نزدیکتر می‌شد تا آنکه با لبخند ژکوندی که جایزه‌ی بهترین لبخند سال را پس از سال‌های متوالی از لاکهارت می‌ربود، به زمین خورد.

- اووو! فرود سختی برای کاپیتان هافپاف بود. این تیم از اولش خوب ظاهر نشد. امیدواریم بعد از استراحت در وضعیت بهتری ببینمشون.

هافلپافی‌ها بهم لبخند زدند. به جان هلگا اگر یک ذره‌ای از سقوط اسفناک رز ناراحت بودند!
- نمی‌بینم چرا پس؟ رفتین کجا عه؟

رز مانند روح های تازه از مرگ برگشته، دو دستش را جلویش گرفته بود و سعی می‌کرد رخت کنشان را پیدا کند.
-هس همه چی اینقدر تار؟ کوش این عنکبوت بوقی که بافته خونه‌اش رو روی چشم‌های من؟

قبل از اینکه رز بتواند حتی نزدیک رختکن برسد، وقت استراحت تمام شد و سوت ادامه‌ی بازی به صدا در آمد.

- رون با موفقیت توپی که ارنی پرتاب کرده رو می‌گیره. اگه می‌رفت تو دروازه گل قشنگی می شد! حالا توپ دسته مهاجم گریفندور، هرمیونه که به سمت دروازه‌ی هافلپاف حرکت می‌کنه ولی آملیا با پرتاب بازدارنده‌ای جلوش رو می‌گیره. یه پاس قشنگ به مهاجم دیگه‌ی گریفندور. رز به تاتسویا علامت می‌ده. مثل اینکه ازش می‌خواد توپ رو براش پرت کنه. خیلی خوش خیاله!

تاتسویا به راهش ادامه داد و رز را در بهت اینکه چرا اعضای تیمش بهش توپ نمی‌دهد باقی گذاشت. به دنبال توپ به سمت کاپیتان گریفندور پرواز کرد. به محض اینکه پرتاب شدن توپ را دید برای گرفتش شیرجه‌ای رفت و روی تانکسی فرود آمد که سعی داشت سرخگون را با چماقش منحرف کند ولی با پریدن رز، چماق در سر او کوبیده شد و توپ داخل دروازه رفت.

- رز! این چه کاری بود که کردی؟
- ببخشید لیندا. آخه کردم فکر ارنی انداخت توپ رو برای من.

آملیا ترجیح داد تلسکوپش را کثیف نکند و از چماق برای تو سر رز زدن استفاده کرد.
- اون که مهاجم حریفه. چرا باید بندازه توپ رو برای تو؟

مهاجم چشم‌هایش را مالید و دوباره نگاه کرد تا سرخی ردا را تشخیص داد.
- ندیدمش. کردم فکر که هستش ارنی.

سرخگون دوباره وسط بازی بود و فرصتی برای ادوارد پیش آمد تا بازی را به نفع گریفندور به دست گیرد.
بلاجر با پاس ادوارد به این طرف زمین فرستاده شد. رز و هرمیون برای تصاحب سرخگون به سمت او حمله ور شدند که البته رز با درصد خطا ناخن هایش را روی تلسکوپ آملیایی کشید که با فاصله‌ی یک متری از هرمیون ایستاده بود.

- پنجاه به هیچ به نفع گریفندور! هافلپاف روز بدی رو پشت سر گذاشته. تنها امیدشون الان روی لیندا، جست‌وجو گرشونه که هرچی زودتر گوی رو پیدا کنه. اووو! وایسا! به نظر می‌آد رز یه نقشه‌ای تو سرش داره. با سرعت داره به سمت ما میاد....سرخگون هم همراهشه....نزدیکتر می‌شه...مثل اینکه جاروش ترمز بریده! نذارین کسی داخل چمدون زیر تخت منو ببینهـــــــ....
- بوف!

رز نقشه‌ای نداشت. یعنی هیچ انسانی و نه حتی رز، نقشه‌ای نمی‌کشد که شامل با مخ به اتاقک گزارشگر رفتن باشد. صرفا اتاقک را با دروازه حریف اشتباه گرفته بود و این برخورد ویران کننده قرار بود اولین گل هافلپاف باشد.

روی زمین

‌- عه سلام بتون! به توعم سلام. توهم. اون یکی هم تازه وارده هم...

کاپیتانشان روی چمن ها دراز به دراز افتاده بود و همین طوری الکی سلام می‌‌داد. دورش هافلپافی ها درباره‌‌ی سلامت عقلانی‌اش اظهار نظر می‌کردند.
- دیوونه شد رفت!
- اونکه بود...این فرق داره.
- رز حالت خوبه؟

دختر لبخند خوشگلی زد و یکی یکی شروع کرد به حال و احوال پرسیدن.
- خوبم من. اونا هم هستن خوب. می‌رسونن سلام به همتون. متشکرن از اینکه پرسیدن حالشونو.

اعضای تیم کم کم شروع کردند به نگران شدن. آنها کی بودند؟ اولین فرض آملیا آدم فضایی‌ها بود که خیلی هم روی درستی فرضیه‌اش تاکیید داشت. لیندا رای را به رز و باقی دوستان ویبره‌ زن داد. ولی آنها در اصل بلاجر های رقصان دور سرش بودند.
- کی هستین شماها؟

حالا جدا نگران شدند. یعنی ضربه اینقدر شدید بود که به حافظه‌اش آسیب زد؟ آملیا برای اولین بار در آن روز تلسکوپش را از حالت دفاعی خارج کرد و پرسید:
- رز ما رو نمی‌شناسی؟
- هستی تو آملیا آره؟
- اره! پس می‌شناسیم دیگه؟
- معلومه می‌شناسمت! فقط نمی‌بینمت.

تازه مشخص شد در تمام این مدت رز درست حسابی نمی‌دیده! و این تمام خرابکاری هایش از صبح من جمله خالی کردن چایی داغ تو گلدان رز را توجیه می‌کرد.
آملیا لبخند شیطانی زد. تلسکوپش می‌توانست جای خالی رز را پرکند.

- هافلپاف به بازی برمی‌گرده با یه تعویض مناسب. تلسکوپ الان جای رز زلر رو بازی می‌کنه که زد و کل این اتاق ما روهم پایین آورد. راستی هرچی راجع به چمدون گفتم رو فراموش کنین.
بازی با ماتیلدا شروع می‌شه. هافلپاف در فکر جبران هفتاد امتیاز عقب افتاده‌ی خوده. یه پاس خوشگل به تلسکوپ و حالا اونه که به سمت دروازه حرکت می‌کنه و بعله. گل برای هافلپاف. هفتاد به ده.

روز بعد
- دخترم!

دخترجوان برگشت. رز کوچک و زردی را دید که با ذره بینی سعی داشت یاد داشتی را بخواند. دلش برای معصومیتش سوخت و کاغذ را از او گرفت و شروع کرد به خواندن:
نقل قول:
یک رز عینک لازم گم شده. از یابنده تقاضا می‌شه هرچه سریع تر و بهتر اونو گم کنه تا دیگه پیدا نشه.
با تشکر آملیا فیلتوورت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 5 مرداد 1397 06:53
نمایش جزئیات
آفلاین
گریف وی اس هافل



سرقت دروازه ها


روز تابستانی بدون ابر و بسیار گرمی بود. دانش آموزان هاگوارتز همگی به کولرهای جادویی و ارواحی که بدنشان مانند دوش آب یخ بود، پناه آورده بودند. زمین کوییدیچ خالی از هر جنبنده ای بود. تنها شش دروازه در دو طرف زمین و در زیر آفتاب سوزان عرق می ریختند. بابالنگ دراز که بلندترین دروازه در سمت راست زمین بود، به پسرهایش که در دوطرفش ایستاده بودند نگاه غمگینی انداخت و به سرنوشتشان لعنت های بدبد فرستاد.
-والا قبلنا دامبلدور حداقل هرماه یه رنگی بهمون می زد، کلاهی به سر من و بچه هام می ذاشت. این هوریس بوقی اصن قدر مارو نمیدونه. نمیگه گرما پوست دروازه هارو خراب میکنه.

پسر سمت چپی کمی دایره اش را به قصد اخم خم کرد.
-پدر، همین کلاه گذاشتنا بود که باعث شد از اون استادیوم پرجمعیت فرانسوی بیارنمون تو این برهوت من دلم برای ساحره های پاریسی که با هیجان به سمتم میومدن تنگ شده.

برادرش نیز تایید کرده، غری به غرها افزود.
-و دروازه بان های ماهر و خوش تیپ. دفعه پیش دروازه بان هربار که کوافل رو بر می گردوند یه لگد هم به من می زد! پسره ی تسترال...

بابالنگ دراز با افسوس به غر ها و اغراق های پسرانش گوش می داد. او مسِئول گلش خانواده اش بود. باید آنها را از این وضع فلاکت بار در می آورد. بابالنگ دراز تصمیم گرفت فکرکند، اما بخش تفکر را در دایره ی سرش پیدا نکرد. همین که او شروع به جستجو کرد ناگهان صدای گرومپ گرومپ بلندی از پشت سرشان بلند شد و زمین شروع به لرزیدن کرد. دروازه ها نمی توانند پشت سرشان را نگاه کنند، بنابراین پسرها فقط به خود لرزیدند و خود را به پدرشان که همچنان درحال جستجو بود، نزدیک کردند.

دقیقه ای بعد، وسیله ای تراکتور مانند هر سه آنها را به چمن چسبانید. البته آن چیز وسیله نبود، گراوپی بود که در پی گرفتن یک پروانه می دوید!

-یا مرجین! اپن دیکه چی پود!

دروازه موردنظر که مشتی از چمن های رنگ شده ی ورزشگاه در دهانش فرو رفته بود، نتوانست بهتر از این صحبت کند. اما گراوپ که متوجه مانع کوچکی شده بود، به پشت سرش نگاهی انداخت و با حالت مظلوم و متاسف دروازه هارا پشت و رو کرد.

-من دراز کشیدم! من عمری بود که دراز نکشیده بودم!
-بابا، آزاد نشدیم. هنوزم پایه مون تو زمینه.

گراوپ که دو انگشت اشاره اش را به نشانه ی تقصیر به هم می زد، به اطرافش نگاه کرد و تصمیم گرفت به مخفیگاهش جیم شود.

-هی تو! نرو، مارو اینجا نذار.
-خب، مسلما اون از پاریس نیومده!
-گیجش نکنید پسرا، بلاخره شانس بهمون رو کرده.

بابا لنگ دراز که بلاخره بخش تفکرش را یافته بود، سریعا نقشه ای کشید.
-ببین، ما خیلی ازت خوشمون اومده! میشه با هم دوست باشیم؟
-هاااگِر؟
-هم بازیای خوبی میشیما.

-بیخیال، میشه اول بریم یه جای خنک تر!
-و حموم هم داشته باشه لطفا.

-قصه گویی هم بلدم.
-هااااااگِررر.

به این ترتیب گراوپ سه دروازه را کند و سه تای دیگری را که آن طرف زمین بودند را هم برداشت تا به هاگرید بدهد. برادر خوب همیشه چیزهایش را تقسیم می کند.

صبح روز بعد-رختکن گریف

-شونن شوجو!

رختکن گریف شلوغ تر از این بود که با خطاب خونسردانه ی یک سامورایی ساکت شود. فنریر با قیافه خوف و خفن به عنوان یادآور بالای سر ادوارد ایستاده بود تا یادآوری کند که باید با کله پاس بدهد نه دست های قیچی طورش. هاگرید سعی داشت جلوی گوشنگی اش را گرفته و سوجی را نخورد و هرماینی در آن شلوغی که اعضا جوراب از هم می قاپیدند و غر می زدند، کتاب قطوری درمورد تاریخ کوییدیچ در دست داشت. کسی نمی دانست چه ربطی به مسابقه دادن و کوافل دارد! همانطور که رون مانند مرغ پرکنده ای به این طرف و آن طرف می پرید و هردفعه با یک نفر تصادف می کرد صدایی شنیده شد.
-با شماااام!

نعره ی تاتسویا هر کدام از گریفیون را در نقطه ای خشک کرد.

-اوس! همونطور که میدونید مسابقه با یک ساعت تاخیر برگزار میشه. اونجور که به این سامورایی گفتن، در قسمتی از زمین تغییر ماهیت داده شده. ما تکنیکمون رو عوض می کنیم، ولی همچنان شما باید سعی کنید برنده بشید عزیزان من.

کاتانای کاپیتان نقشه های قبلی را درید و خط های جدیدی بر روی دیوار کشید.

یک ساعت بعد-زمین کوییدیچ


-لی جردن صحبت میکنه. مطمئنا همه ما از این تاخیر خسته شدیم... ولی بلاخره با تدبیر مدیر اسلاگهورن، مشکل دروازه های ناپدید شده حل شد!

صدای تشویقی در زمین نپیچید. به جایش صدای خنده پیچید، چون ناگهان یکی از دروازه ها دستی درآورده و به سمت آنها تکان می داد!

بعد از اتفاق بی سابقه ی سرقت دروازه ها، کارآگاه ها به دنبال مجرم گشتند و گراوپ را در کنار کلبه هاگرید، درحالی یافتند که با خوشحالی دروازه ها را در بشکه ی آب و صابون فرو می برد و حباب هایی به اندازه خودش از آن به بیرون فوت می کرد. طبق مشاهدات انجام شده و اظهارات هاگرید که «اون فقط می خواست بازی کنه!» گراوپ بی گناه شناخته شد ولی چون هریک از دروازه ها پس از ذوق گراوپ توسط او به درختان و زمین کوبیده شده بودند، خود او در حالت دو دست اگزکتلی نشان دهنده در اطراف و دهانی باز، خشک شده و نقش دروازه هافل را بازی می کرد. طرف دیگر نیز مدیر هاگوارتز با بهترین تلاشش، به صورت دروازه ی خمار و لرزان گریف انجام وظیفه می کرد.

لیندا با لحنی سوزناک سعی می کرد کاپیتانش را قانع کند.
-اون ممکنه منو بخوره رز! تازه بوی گند هم میده. من عمرا اونجا دروازه بانی کنم!
-خشک اون شده. نگران نباش اصن. میگیریم زود اسنیچو.
-چشاش هنوز تکون میخوره! اه لعنت به این شانس.

کمی بعد گزارشگر با هیجان شروع به صحبت کرد.
-خب بازیکنا تو پستای خودشون قرار گرفتن. کاپیتان های حریف با هم دست میدن. رز سعی میکنه بهترین ویبره شو بزنه و باید بگم کاتانای اون یکی دختر واقعا چیز تیزیه! کوافل رها میشه! بازی آغاز میشه! رز کوافل رو از روی کله ادوارد می قاپه. هرماینی جلو میره، اون زیرلب چیزی میگه و تمرکز رز بهم میخوره.

تماشاگران هافل شروع به هو کردن داور کردند.

-هرماینی کوافل رو گرفته، اون به سرعت با پاسکاری پیش میره. حالا گیاه آدمخوار به سمتش میاد، سوجی بین اون دوتا قرار میگیره. گیاه آدمخوار گیج میشه و سری به نشانه ی قوم و خویشی به اون تکون میده! کوافل به دست کاپیتان تاتسویا میفته. اون به سمت دهن گراوپ میره و گللل! ده امتیاز برای گریفیندور. داور بازی رو متوقف میکنه. آیا اون میخواد var رو چک کنه؟ نه. مثل اینکه گراوپ کوافل رو قورت داده. داور کوافل دیگه ای پرت میکنه.

نیم ساعت بعد

-بازی پرهیجانی شده. داور برای هافل پنالتی گرفته. مثل اینکه دروازه گریف موقع حمله مهاجم شروع به خاروندن خودش کرده. بعله، گل میشه. 30-50 به نفع گریفیندور!... داور سوت میزنه... خطا شده. هاگرید با جستجوگر حریف تصادف کرده و اونو داخل جایگاه تماشاچیان پرتاب کرده. هاگرید میگه که از گوشنگی چشاش تار بوده و ندیدتش. داور به دنبال محل سقوط ماتیلدا میره. تماشاچیای گریف ادعا میکنن که اونو ندیدن که کجا افتاده!

دوساعت بعد
-قیچی های ادوارد به چشم گیاه آدمخوار برخورد کرده. اون با تیپا از زمین خارج میشه. 80-60 ،گریفیندور جلوئه.

یک روز بعد
-داور بازم سوت میزنه! اونا سعی میکنن جلوی مدیر رو که سعی داره از زمین خارج شه بگیرن! در اون طرف همه گریفیون می گردن تا اسنیچ رو برای هاگرید پیدا کنن. هرماینی پیداش کرده. تاتسویا پر اسنیچ رو میگیره تا هاگرید بیاد و بگیرتش. هافلی ها بی وقفه گل میزنن. بعله! بلاخره هاگرید اسنیچ رو گرفته و قورت میده. گریفیندور با اختلاف کم برنده... .

گزارشکر بر روی میزش افتاده و می خوابد. گریفیون و هافلیون خودشان را کشان کشان به رختکن می رسانند. مسلما بازی بعدی باید با تاکتیک های سریع تری پیش برود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هرميون گرنجر در 1397/5/5 7:01:03
lost between reality and dreams
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 30 تیر 1397 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه‌های مسابقه کوییدیچ هافلپاف گریفیندور:
۱-کم‌بینا
۲-سرقت دروازه‌ها

همچنین به‌دلیل تاخیری که از سوی داورها در ارسال سوژه رخ داد، مهلت شرکت در مسابقه یک روز تمدید می‌شود. یعنی تا ششم تیر مهلت دارید.
قبل بازی گرم کنید که مصدوم ندیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبيوس هاگريد در 1397/4/30 23:41:51
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 تیر 1397 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
گروه اسليترين اين ترم تيم كوييديچ معرفى نمى كنه.

داور: بلاتريكس لسترنج

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1397 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
تیم کوییدیچ ریونکلاو


جستجوگر: آندرومدا بلک (c)

مهاجم: لادیسلاو زاموژسلی، ثور(مجازی)، شما ایچیکاوا

مدافع: پنه‌لوپه کلیرواتر، زئوس(مجازی)

دروازه‌بان: لاتیشا رندل

ذخیره: دروئلا روزیه، پوسایدون (مجازی)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 25 تیر 1397 00:11
نمایش جزئیات
آفلاین
اوس!

تیم کوییدیچ گریفیندور

مهاجمین:
تاتسویا موتویاما (کاپیتان)، ادوارد دست قیچی، هرمیون گرنجر

مدافعین:
برتی باتز (مجازی) ، سوجی (ذخیره)

جستجوگر:
روبیوس هاگرید

دروازه بان:
رون ویزلی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تاتسویا موتویاما در 1397/4/25 1:46:13
“I would recognise you in total darkness, were you mute and I deaf. I would recognise you in another lifetime entirely, in different bodies, different times. And I would love you in all of this, until the very last star in the sky burnt out into oblivion
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 24 تیر 1397 00:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تيم هافلپاف


جست و جو گر: ماتيلدا استونز
مدافعين: آمليا فيلتوورت و نيمفادورا تانكس
مهاجمين: رز زلر(كاپيتان) و ارني پرنگ (ذخيره)
و گياه آدم خوار(مجازي)
دروازه بان: ليندا چادسلي

داور: دورا ويليامز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
نتایج دور آخـر مسابقات کوییدیچ ترم 21 هاگوارتز


ریونکلا- گریفندور


داور اسلیترین - هکتور دگورث گرنجر


گریفندور: 19.75
کتی بل: 21
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 7
نسبت به ابعاد پستتون بخش کمیش در مورد کوییدیچ بود. اون بخشی هم که بود انگار بیشتر در مورد داوری بود. کوییدیچ نبود.
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 7
پستتون با سوژه ای که انتخاب کردید مرتبط بود ولی ایده خلاقانه ای که اون رو از سطح متوسط بالاتر ببره توش وجود نداشت. طنز پستتون هم در حد متوسط بود.
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 2
بخش های زیادی از پستتون اشکالات تایپی و نگارشی دیده می شد. البته این در نوشته شدن پست به این طولانی طبیعیه ولی چون اینجا مسابقه است باید رعایتش می کردید.
فضاسازی و توصیف: 5
توصیف هاتون کمیت زیاد داشت ولی کیفیت پایینی داشتن. وقتی پست طولانی مینویسید باید با کیفیت بالای توصیف خواننده رو به خوندن بقیه پستتون ترغیب کنید. وجود و حضور چند باره کارگردان و نویسنده و دخالتشون کیفیت پست رو به شدت پایین میاره.

آنجلینا جانسون: 22
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 7
به نسبت پستتون و سوژه ای که انتخاب کردید بخش اعظمش که باید مربوط به کوییدیچ باشه نبود. بیشتر به وقایع قبل از مسابقه پرداخته بودید.
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 7
پستتون با سوژه ای که انتخاب کردید ارتباط کمی داشت. فقط اشاره ی کوچیکی شده بود که لینی و رز تصمیم گرفتن کتی مدیر بشه. در واقع سوژه ی شما که باید محور پستتون باشه مدیر شدن کتی نبود. خوابی که اعضا داشتن میدیدن و خواب خوره ها سوژه ی شما بود.
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 2
غلط املایی و نگارشی و نادرست بودن علائم نگارشی رو چندین جا در پستتون دیدم.
فضاسازی و توصیف: 6
خیلی از بخش های پستتون ابهام داشت. گوینده دیالوگ ها در بخش هایی مشخص نبودن. توصیف ها درست نبودن. شما دارید یه موجود جدید معرفی میکنید که چیزی در موردش گفته نشده. پس لازمه اول معرفی بشه بعد تو سوژه ازش استفاده بشه.

الستور مودی به نیابت از جیمز پاتر: 18
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 4
پستتون تقریبا اصلا ربطی به کوییدیچ نداشت. جز یک پاراگرافی که گزارشگر مسابقه از مسابقه گفت.
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 6
سوژه مدیر شدن کتی بودن ولی ربطش به کاخ سفید و بمب اتم چی بود؟! ایده خاصی هم برای پستتون وجود نداشت. بیشتر چند موضوع بودن که توی یک پست اومده بودن. خیلی پراکنده و بخش بخش بودن.
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 3
اشکالاتی در بخش هایی از پستتون دیدم. ایراد های نگارشی یا مثلا گذاشتن شکلک وسط دیالوگ در موقعی که ضرورتی نداشت. یا استفاده نادرست از شکلک ها.
فضاسازی و توصیف: 5
همون طور که گفتم پستتون خیلی پراکنده بود ویکی از عواملش درست توصیف نشدن ها بود. پاراگرافی که درباره ی حمله ی اتمی و نابود شدن کل کره زمین بود خوب نبود. پرش های متعدد زمانیتون هم یکی دیگه از ایراد های پستتون بود.

مون:18
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 3
کلا سه چهار خط از پستتون در زمین کوییدیچ اتفاق افتاده بود.
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 7
پستتون با سوژه ی انتخاب شده مرتبط بود. ولی ایده های پستتون خلاقانه و مناسب نبودن.
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 3
چند جا ایراد های نگارشی در پستتون دیدم.
فضاسازی و توصیف: 5
توصیف هاتون برای این پست خیلی کم بود. شکلک های پستتون هم در بعضی موارد مناسب دیالوگ نبودن.

ریونکلا: 28.25
ريتا اسكيتر: ٢٩.٥

١٠ نمره ارتباط با كوييديچ و شرح آن: ١٠
كاملا به اندازه بود توضيحاتتون و همينطور ربطش به كوييديچ.
٩ نمره ايده پردازى و ارتباط با سوژه انتخاب شده: ٩
اين بخش هم ايرادى نبود. سوژتون جالب بود.
٤ نمره نگارش، علائم نگارشى، املا و قواعد رول نويسى: ٤
خوب بود. من ايراد نگارشى نديدم.
٧ نمره فضا سازى و توصيف: ٦.٥
تو اين بخش يه نيم نمره كم شده. اونم بخاطر پايان پست. خوب تموم شدا. اما ميتونست به اون جلسه، بيشتر مربوط شه.
مثلا اون داعشى اينو بگه و بعد، خودش رو منفجر كنه.

جيسون ساموئلز: ٢٦.٥

١٠ نمره ارتباط با كوييديچ و شرح آن: ٦.٥
جيسون، بخش كوييديچيتون كم بود. انگار فقط اشاره شده بود كه اون حوادث تو زمين بازى اتفاق افتادن.
٩ نمره ايده پردازى و ارتباط با سوژه انتخاب شده: ٩
خوب بود.
٤ نمره نگارش، علائم نگارشى، املا و قواعد رول نويسى: ٣

‏نقل قول:
جيسون روزنامه پيام امروز رو از روي ميزي کنار شومينه برداشت و شروع به خوندن کرد:

جيسون، بعد از اين توضيح، نقل قول زدين. پس لزومى به دونقطه نيست.
‏نقل قول:
رز منتظر هکتور ماند. اما هکتور جوابي نداد چون رو زمين نشسته بود و داشت معجون سبز رنگي رو هم ميزد.

‏نقل قول:
ولي اگه چيز بعدي که تيکه تيکه ميشه کوله پشتيم يا بليط هام باشه چي؟

علايم نگارشى مثل نقطه،ويرگول و ويرگول جا افتادن.
٧ نمره فضا سازى و توصيف: ٧
خوب بود. مخصوصا استفادتون از شكلك هاى همر!


گرنت پيج: ٢٧

١٠ نمره ارتباط با كوييديچ و شرح آن: ٩
گرنت قسمت كوييديچتون كم نبود. اما تو اون حوادث كمرنگ شده بود.
٩ نمره ايده پردازى و ارتباط با سوژه انتخاب شده: ٩
خوب بود.
٤ نمره نگارش، علائم نگارشى، املا و قواعد رول نويسى: ٣
‏نقل قول:
اعضای تیم ریونکلاو در عجیبی نظیر نداشتن.

در عجيبى نظير نداشتن...يه كم عجيب غريب نيست به نظرتون؟ بهتر بود بنويسيد: "در انتخاب اعضاى عجيب و غريب، نظير نداشتن."
يا يه چيزى شبيه اينا. ولى حتى ميتونستين با يه ويرگول، خوندن جمله رو راحت تر كنيد.
٧ نمره فضا سازى و توصيف: ٦
بعضى جاها، پستتون مبهم ميشد. مثلا اون اكبر هم تو اول و آخر داستان غش كرده بود. اما وسطاش حرف ميزد. يعنى يه كم تناقض داشت.

لينى وارنر: ٣٠

١٠ نمره ارتباط با كوييديچ و شرح آن: ١٠
٩ نمره ايده پردازى و ارتباط با سوژه انتخاب شده: ٩
٤ نمره نگارش، علائم نگارشى، املا و قواعد رول نويسى: ٤
٧ نمره فضا سازى و توصيف: ٧

لذت بردم پيكسى.


داور هافلپاف - رز ویزلی


ریونکلاو: 27.6

لینی وارنر: 27.5
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 10
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 8 از 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 3 از 4
فضاسازی و توصیف: 6.5 از 7
دو مورد قاطی شدن زمان داشتی اون وسط... و خب... حجم زیادی از وسط کار خودی نشون دادن راویت... یه کمی هم من سر شباهت غیر طنز آمیزش به کتاب مشکل داشتم... و
جدای از اینا... نایس وان! کوامل :)))))
گرنت پیج:28
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 10
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 8.5 از 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 2.5 از 4
فضاسازی و توصیف: 7
میدونی، یه مقدار بیش از حد در زمینه ی بلا تصمیم های متفاوت داشتی فک کنم... این باعث یه جور پراکندگی خاص توی سوژه پردازیت شده بود از دید من... مشکل جا به جایی زمان گذشته و حال هم توی توصیفاتت داشتی یکی دو جا... :)
جیسون ساموئلز:25
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 6 از 10
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 8 از 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 4
فضاسازی و توصیف: 7
خب دیگه ارتباط با کوییدیچ که مشخصه... دو جمله بود کلا کل بخش توصیف کوییدیچت... و اما در مورد ایده پردازی. بلا که خون آشام ها بودن... روایتت از پردازش ماجرا به نظرم یه مقداری بی حوصله بود و حتی آخرش همین طوری جمع شد...
ریتا اسکیتر:30
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 10
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 4
فضاسازی و توصیف: 7
ریتا =))))
منفجر اول! =))))


گریفندور: 27.2

کتی بل: 27.5
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 10
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 2.5 از 4
فضاسازی و توصیف: 6 از 7
یه مورد دو تا اینتر واقعا بدجا زده بودی. حالم گرفته شد وسط پست :))
نمیومد/ نمی اومد.
بیندیشه. حتی رسمی و نگارش معیارش هم "بیندیشد" ه.
و اما فضا سازی هات... خوب بودن. میدونی من معتقدم فضا سازی خوبه. ولی اگر وقتی نیازی بهش نیست یه حجم زیادیش حضور داشته باشه که اتفاق خیلی خاصی هم توش نیفته به رول آسیب میزنه... سرعت خواننده رو میگیره... حوصله شو. البته شایدم این سلیقه ی من باشه. به خاطر همین کم کردم. :)
آنجلینا جانسون: 28
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 10
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 3 از 4
فضاسازی و توصیف: 6
دو سری اشکال نگارشی بود که یه سریشو توی کلاس گفته بودم بت اگر اشتباه نکنم. شایدم همین جا. بی حوصلگی. حوصله‌گی غلطه. این کلمه های اینطوری حوصله + ی هستن. نیم‌فاصله اینجا کاربرد نداره. مورد بعد هم وقتی بود که میخواستی اسمای بچه ها کشیده و بلند صدا زده شه. شیفت+ت رو استفاده کن. ظاهر بهتر، خوندن راحت تر. کلا شیک تر. و در مورد توصیف، همونطور که به کتی گفتم. :)
جیمز پاتر: 27
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 10
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 3.5
فضاسازی و توصیف:4.5
جدای از یکی دو مورد مشکل نگارشی که خوندن و ظاهر رو آسیب زده بود، مشکل داشتم با فهم توصیفاتت جیمز. چند بار برگشتم و خوندم و باز هم بعضی جاهاش رو نفهمیدم حقیقتا. من با رماتیسم گریفیا آشنا بودم و خوندم پستای اون شکلی رو، متاسفانه این اصن حجم عظیمی بود... تو مایه های پارکینسون 😐
مون: 26
ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 6
ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: 9
نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 4
فضاسازی و توصیف: 7
تنها مشکلم با بی ربط بودن بخش سوژه ت به کوییدیچ و خیلی کم اثر گذاشتن کوییدیچ بر ماجرا بود.



امتیازات نهایی:
ریونکلا: 28 + 6 + 3 = 37
گریفندور: 23.5+ 6 = 29.5

برنده ی نهایی: ریونکلا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 شهریور 1396 22:36
نمایش جزئیات
آفلاین
نتایج دور آخـر مسابقات کوییدیچ ترم 21 هاگوارتز


اسلیترین - هافلپاف


داور گریفندور - پروتی پاتیل

هافلپاف:25.3

آمیلیا فیتلورت:26.75
سلام آملیا خسته نباشی؛
پستت اولین ایرادی که داشت و به محض شروع پست به چشم می اومد این بود که ننوشته بودی موضوعت چیه و این میتونه دوتا ذهنیت ایجاد کنه:
1. یادت رفته.
2. هول هولکی نوشتی.
در هر صورت این خوب نیست آمیلیا چون من برای فهمیدن موضوع پست تو رفتم پست بقیه ی هم گروهی هاتو نگاه کردم. خواهش میکنم به این چیزا دقت کن، مهمن!
راستی اینم یادت نره بنویسی با کدوم گروه داری مسابقه میدی!


نقل قول:
بله... زمینی ها متوجه زبان آدم فضایی نمیشدند!
- من وغ وغ میکنم؟!


آمیلیا فاعل جمله ی بالات زمینی هان، اونان که متوجه نمیشن ولی دیالوگ تو مربوط به آدم فضاییه پس نیاز به دو تا اینتر داشتی. 0.25


نقل قول:
آستوریا، به محض گرفتن دست رز، گرفتار ویبره عجیبی شده بود که تا سوت شروع مسابقه زده نشد، ولش نکرد!

تو اینجا میگی آستوریا دست رز رو گرفت و ویبره زد در حالی که تو جمله ی بعدت میگی از اول بازی اصلا رز جای جسیکا بوده
...

نقل قول:
گزارشگر درست میگفت؛ رز، با ماسک صورت و بدون ویبره زدن جلو میرفت، در عوض جسیکا ویبره زنان و کوافل بدست حرکت میکرد. تقریبا مشخص بود جای این دو نفر عوض شده ولی آملیا...

ببین پس اگر بخوایم بگیم آستوریا لرزید آستوریا باید با جسیکا دست داده باشه!


نقل قول:
تا گیاه داره سعی میکنه با ویبره هاش، آب رو خارج کنه، میریم سراغ بازیکنای دیگه...

ببین من این بخش از دیالوگتو نمی فهمم آمیلیا! اینجا منظورت از گیاه رز ویزلیه؟ اگر رز ویزلیه چرا میلرزه؟ویبره رفتن مگه مال رز زلر نبود که الان با جسیکا جاش عوض شده؟

ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: بعضی جاها خیلی گنگ بود. 9

ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: سوژه ای که انتخاب کردید خیلی گیج کننده بود خیلی! ولی خب ایده اتون بود و در همون مورد نوشتی... 9

نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 3.75

فضاسازی و توصیف: خیلی جای کار داشت خیلی! موضوعی که انتخاب کرده بودی برای جابه جایی شخصیت ها خیلی خوب بود؛یه آدم فضایی با قدرت عجیب!
خیلی بهتر خیلی خیلی بهتر میتونستی توصیفش کنی؛ما هیچ ایده ای از آدم فضایی نداریم از تفنگش نداریم از فضا پیماش نداریم... 5

دورا ویلیامز:21.5

دورا جان توام سعی کن از این به بعد سوژه رو بنویسی؛ به مرلین نوشتن سوژه چیز بدی نیست.

نقل قول:
- منـــو! فهميدم چيكار كنم. میتونم جاتونو عوض کنم.مثلا یه آدم فضایی بیاد تو وجودتون و بجای شما بره کوییدیچ بازی کنه!


چرا توام مثل آمیلیا از ادم فضایی استفاده کردی؟مگه موضوعتون جابه جایی نیست؟خب چرا راه دیگه ای رو امتحان نکردی؟مثلا دچار یه نفرین شدن یا چمیدونم معجون اشتباهی خوردن یا تی تو خواب دیدن که از خواب پاشدن جابه جا شدن...


نقل قول:
_ جسیکا را میبینیم که ماسک خیار خود را تمدید کرده و آملیایی که دل از برج و ستاره هایش كنده! ولي دورا از هميشه ساده تره. از اون لباس پر زرق و برق قبلي خبري نيس. زمان معرفي تموم شده و بازي به دست رز زلر شروع مي شه. سرخون رو به سمت آمليا مي فرسته تا با تلسكوپ وارد دروازه ي اسلي شه! اولين امتياز براي هافلپاف. چه ساحره هاي با كمالاتي!

دورا جان یا لحنت محاوره است یا جدی؛ اگر محاوره است مخصوصا تا دیالوگات چرا اولش نوشتی "را" بعد چند خط پایین تر نوشتی "رو"؟
سعی کن متنت یکپارچه باشه و دوگانگی لحن نداشته باشی.0.5


نقل قول:
هافلپافي ها با استفاده از ضعف اسليترين، نبود مهاجم ها، استفاده كردند


اینجا رو باید می نوشتی:
هافلپافی ها از ضعف اسلیترین، نبود مهاجم ها، استفاده کردند و... 0.5

نقل قول:
صد و بيست امتياز. همين طور هم بالاتر ني ره.

همینطور هم بالاتر میره! 0.25

نقل قول:
_هافلپاف ۱۶۰_اسلیترین ۱۲

اسلی چی جوری میتونه 12 باشه؟

نقل قول:
_هافلپاف ۱۶۰_اسلیترین ۱۲!
رز ویزلی از ابتدای بازی هیچ عکس العملی برای گرفتن اسنیچ نداشته و خبری از آب نیست! آملیا با توپ به سمت دروازه پرواز میکنه. جسیکا هم سر غورباقرو با ماسک نارنگی سرگرم میکنه چه ترکیب‌ زیبایی از رنگ نارنجی و سبز به دست میاد!


بین دیالوگت و توصیفت یه اینتر لازم بود.0.25

نقل قول:
آملیا با توپ به سمت دروازه پرواز میکنه. جسیکا هم سر غورباقرو با ماسک نارنگی سرگرم میکنه چه ترکیب‌ زیبایی از رنگ نارنجی و سبز به دست میاد!

قورباغه! راستی فاصله هم بذار لطفا قوباغهرو ظاهر پستتو نامنظم میکنه و به خواننده این حسو میده که تو نه تنها خیلی تند تند نوشتی بلکه زمان نداشتی یک بار از روی نوشتت بخونی! 0.5

ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 9.5

ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده:
خب من واقعا گیج شدم تو اولش میخواستی روح یه آدم فضایی تو اعضا حلول کنه اما بعدش دورا با رز ویزلی عوض شد! بعد چرا از این عوض شدن استفاده نمی کردی؟چرا انقدر رز ویزلی هیچ کاری نمیکرد؟اصلا نفهمیدن واقعا! تو مسابقه بود بعد تو جلسه مرگخوارانم بود؟چی جوری؟ 6

نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 2

فضاسازی و توصیف: تو این قسمت واقعا ضعیف کار کرده بودی! مدام فضا رو با دیالوگ های گزارشگر شلوغ کرده بودی. سعی کن تو نوشتت حتی اگر کم یه تصوری از محیط به خوانندت بدی تو بتونه داستانو ببینه جلوی چشماش... 4

رز زلر:27.5

مرسی که سوژه رو نوشتی خیلی ازت ممنونم.


نقل قول:
بقیه‌ی اعضا کله‌ هایشان را می‌خارندند.

با فعلت دو دقیقه ای منو سرکار گذاشتی!
هی میخوندم میگفتم نمیشه که میخارندند؟می خاراندند منظورت بوده؟

نقل قول:
وقتی آدم نتواند خودش را تشخصی دهد چه انتظاری از بقیه می‌توان داشت؟


نقل قول:
وقتی آدم نتواند خودش را تشخصی دهد چه انتظاری از بقیه می‌توان داشت؟

تشخیص؟ تند تند نوشتی اینجوری شده... 0.25

نقل قول:
ای کاش که او دست به منو نمی‌برد. رز در زر شدن آنها دقیقا از همینجا شروع شد.

رز در زر شدن؟هان؟
رز در رز شدن منظورته؟ 0.25

نقل قول:
ای کاش که او دست به منو نمی‌برد. رز در زر شدن آنها دقیقا از همینجا شروع شد. وقتی که ویزلی خواست دکمه‌ای را فشار دهد که منجر به تشکیل دوباره‌ی تیم 001 شود، اشتباهی دکمه‌ی کناری را زد و رز ها با یکدیگر عوض شدند، به طوری که حتی خودشان هم نمی‌دانستند کی کدام رزه!

این ته تهش چرا فعل نداره؟ اخه کلشو کتابی نوشتی بعد چرا یهو تهش محاوره شد؟ 0.5


نقل قول:
رز سمت راست راست نکته‌ای را یادآوری کرد:

الان چرا دوتا راست هست؟نفهمیدم مرلینی!

نقل قول:
هوشنمد

هوشمند منظورته؟ یا از قصد اینجوری نوشتی؟ 0.25

نقل قول:
سوهان دنبال ناخن گگیر گذاشته بود.

ناخن گیر!

نقل قول:
چیزی که فامیل دور آمبریج به واسته‌ی آن اسلیترین را برنده اعلام کرد.

واسطه!0.25

ارتباط با کوییدیچ و شرح آن: 9.5

ایده پردازی و ارتباط با سوژه ی انتخاب شده: ایده ی استفاده از منوی رز خوب بود. توی کل پستتم به خاطر حسرتایی که رز میخورد برای نداشتن تیغش و... میشد قشنگ حسش کرد ایده اتو. 9

نگارش و علائم نگارشی و املا و قواعد رول نویسی: 2.5

فضاسازی و توصیف: توصیفاتتو من دوست داشتم ولی فضا سازی جدی ای ندیدم من اما به هر حال خوب بود. 6.5



داور ریونکلاو - لادیسلاو زاموژسلی

درود فراوان بر جنابتان؛ نمرات را آوردیم

هافلپاف: 23.4

رز زلر: 26

املاء و قواعد: 2.5
کوییدیچ و ارتباط با آن: 10
سوژه و ایده پردازی: 8.5
توصیف و فضا سازی: 5

تنها صحبتی که با شما دارم راجع به ایفای شماست و این بخشی که گمان می کنم به تازگی به آن اضافه شده، این طرز جا به جا نوشتن و شکستن قواعد نگارشی. توصیه می کنم که این بخش رو از ایفاتون حذف کنید.
ایفای نقش و کاراکتری که شما ساختید بد نیست، این نکته حتی می تونه خیلی وقت ها خیلی خنده دار و سوژه آفرین باشه اما مسئله این جاست که ایفای نقش ما روی ما هم تاثیر می ذاره. به سایر نویسنده های سایت نگاه کنید، ایفای نقش اون ها و رول هاشون رو ببینید. می تونید احساس کنید که توصیف ها تا حد زیادی از دهن اون کاراکتری که ایفاش می کنن بیرون می آد. توصیفات هکتور هیجان زده هستن! هر چه قدر که صحنه ساده باشه این هیجان رو احساس می کنید! توصیفات آرسینوس با آرامش ادا می شن؛ حتی اگر جنگ جهانی شده باشه. حالا شخصی رو تصور کنید که جملاتش کاملا نامفهوم هستن و می خواد چیزی رو برای شما تعریف کنه... این ویژگی متاسفانه داره وارد توصیفات شما می شه و این بده!
این ها که گفتم نظر من بود، این که این ویژگی رز رو از شخصیتش حذف کنید، اگر می خواهید نگه اش دارید یک همراه دائمی برای کاراکترتون بسازید و این ویژگی رو به اون بدید. یک ساعت سخنگو، یک دستگاه پیش بینی زلزله، یه طوطی که همیشه رو شونتونه!

آملیا فیتلورت: 23.5

املاء و قواعد:2
کوییدیچ و ارتباط با آن: 10
سوژه و ایده پردازی: 7.5
توصیف و فضاسازی: 4

پیش از این هم با شما صحبتی داشتم و به چند نکته اشاره کردم که همچنان وجود داشتن. نویسنده شما همچنان زیاد و بی جا وارد رول می شه و نظر شخصی اش رو بیان می کنه! این که نویسنده به یکی از اجزای رول تبدیل بشه و گاهی چیزی بگه می تونه خوب باشه... اما در شرایط خاص و در زمان های خاص! تصورش رو بکنید که دارید فیلمی تماشا می کنید و یک نفر مدام راجع به همه چیز فیلم اظهار نظر بکنه. عصبی می شید، اگر نظراتش شبیه به نظرات شما نباشه، عصبی تر هم می شید و اون موقع شاید حتی قید دیدن فیلم رو هم بزنید.
از این موضوع که بگذریم باید بگم در رول شما جرقه های خوبی دیده می شه، ایده هایی که می تونستن خیلی خوب باشن، اما در حد یک جرقه باقی موندن، ادامه پیدا نکردن، در عوض قسمت هایی که شاید زیاد جالب نبودن در رول دیده می شدن. که البته خوشبختانه روی اون ها هم زیاد مانور ندادید... سریع جلو رفتید، شاید زیادی سریع!

دورا ویلیامز: 20.5

املاء و قواعد: 0.5
کوییدیچ و ارتباط با آن: 10
سوژه و ایده پردازی: 7
توصیف: 3

شکل و ظاهر رولتون عجیب بود! آره... خیلی عجیب بود. ببینید، تیکه تیکه کردن جمله و زدن اینتر های متوالی در هرجایی درست نیست. این ها به معنی سکوت هستند. به معنی وقفه... وقتی شخصی زیاد از اینتر استفاده می کنه یعنی این رول یک رول آرومه... قرار نیست بمبی ترکیده بشه و خبری از سرعت و شلوغی نیست.
رول شما رول سریعی بود پر از اتفاق! این اینتر های زیاد، هویتش رو زیر سوال می برد. خرابش می کرد. مثل پوشیدن پیرهن و کت با شلوارک و اسنکرز بود.

راجع به نظراتی که اون وسط ها از زبون راوی داده می شد به توضیحاتی که بالاتر به همگروهی شما داده شد مراجعه کنید. چون این مورد هم در رول شما مشاهده شد و می شه گفت که حتی بیشتر از ایشون.
اما مسائل دیگه ای هم وجود داره، خیلی جاها شکلک های شما به دیالوگ هاتون نمی خورد. توصیفاتتون سریع و در هم گوریده بود. حقیقت رو بگم که خیلی جاها اصلا متوجه نمی شدم داره چه اتفاقی می افته. راجع به دیالوگ ها باید بگم که چرا تکه تکه اشون کردید. به بالاتر مراجعه کنید و این که توضیحات بعد از دیالوگ به دو اینتر نیازمندند و این تنها در یک حالت نقض می شه! اون هم در زمانی که توضیحی مستقیم و مختصر راجع به اون دیالوگ بوده باشه که البته بیشتر در رول های جدی کاربرد داره. مثلا:

- نــه!
دوریا جیغ زده بود.


و در آخر نکته ای که خودم زیاد رعایتش نمی کنم، ولی هر کس رعایت بکنه خیلی خوبه و این رو نه برای شما، که برای همه، از یکی از بزرگان تاریخ ایفا، جیمز سیریوس پاتر، نقل می کنم:

نقل قول:
قبل از ارسال کردن رول یه دور با صدای بلند از روش بخونید!


این 367958472 بار!






نتیجه ی نهایی:
هافلپاف: 24.4 + 3 = 27.4
اسلیترین: 0

برنده ی نهایی : هافلپاف

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!