جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 1 اسفند 1392 03:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نتایج داوری بازی گریف O هافل:

گریفندور: 89 امتیاز

جیمز سیریوس پاتر: 22.5
تد ریموس لوپین: 23.5
استرجس پادمور: 23
آلیس لانگ باتم: 20

هافلپاف: 88 امتیاز


پروفسور تافتی: 27.5
رز ویزلی: 30.5
هلگا هافلپاف: 30

هیچ اعتراضی هم وارد نیس!همینه..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تام ریدل در 1392/12/1 5:17:29
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 28 بهمن 1392 23:09
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازات مسابقه ی گریفندور VS هافلپاف



گریفندور: 90

استرجس پادمور: 23
آلیس لانگ باتم: 20
تد ریموس لوپین: 24
جیمز سیریوس پاتر: 23

هافلپاف: 88

هلگا هافلپاف: 30
رز ویزلی: 32
پرفسور تافتی: 26

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 26 بهمن 1392 23:37
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده راونکلاو - هافلپاف


6 ریونی با چشمایی پف کرده به زور خودشونو رو یه کاناپه جا دادن و به سخنان چون درّ گرانبهای کاپیتان تیمشون یعنی لودو بگمن، مثلا(!) گوش فرا میدن. لودو همینطور که در حین حرف زدن دستاشو تکون میده، هر از گاهی از اینور به اونور قدم میزنه تا یکنواختی ِ سخنرانیش مانع از به خواب رفتن ملت شه. اما دریغ از ذره ای دریافت نتیجه ی مثبت!

لودو که به شدت تو حس سخنرانیش فرو رفته بود، اصلا متوجه خمیازه های گاه و بی گاه ریونیا نمیشه و فقط با شور و حرارت سعی میکنه با حرفاش به اعضای تیمش انگیزه بده. بالاخره یکی شجاعت به خرج میده و میگه:

- لودو؟ نمیخوای تمومش کنی؟ ساعت دوازده نصف شبه! خوابمون گرفت خب.

لودو با شنیدن این حرف متوقف میشه و برمیگرده و نگاهی به تیمش میندازه. دافنه به خواب عمیقی فرو رفته () و بعنوان بالشت مورد استفاده ی فلور دلاکور قرار گرفته و نگاهش به بیرون از پنجره و ماه درون آسمان دوخته شده. گویا سخنان لودو چندان براش جذاب نبوده.

کنار اونا هوکی دیده میشه که چشماش دو برابر حالت شده و میشه حدس زد که با چشمای باز به خواب رفته. () نگاه لودو جلوتر میره و به مرلین و فلیت و لینی میرسه که هر لحظه ممکنه از شدت خستگی و خواب بیهوش شن.

- یعنی تمام مدت داشتم واسه خودم فک میزدم؟

لینی همزمان با از نظر گذروندن هم تیمیاش شونه هاشو بالا میندازه و میگه: مثل اینکه!

بالاخره مرلین از جاش بلند میشه و درحالیکه دستاشو به کمر لودو میزنه میگه: تو هم بهتره بخوابی.

و رهسپار خوابگاه پسران میشه. فلیت هم به دنبال مرلین صحنه رو ترک میکنه. لینی سقلمبه ای به فلور میزنه و فلور بعد از زیر بغل زدن دافنه همراه لینی از پله های خوابگاه دختران بالا میره. حالا فقط هوکی میمونه و لودو که همچنان تو شوک فرو رفته.

لودو با خشم نفسشو بیرون میده و رو به هوکی که همچنان بهش زل زده میگه: خجالت نکش، همه که رفتن، تو هم میتونی بری.

اما واکنشی از جانب هوکی احساس نمیشه. پس جلو میره و دستاشو چندین بار جلوش تکون میده.

- ای بابا، چطوری میتونه با چشمای باز چنین خواب عمیقی بکنه؟

صبح روز بعد:

- پرده رو نـــکــــش!

نعره ی دافنه از زیر پتو به هوا میره و پادما که پرده رو کنار کشیده بود سریعا اونو سرجاش برمیگردونه و میگه: چته خب؟ یادت رفته امروز مسابقه داریم؟ باید بیدار شین همه تون!

در یک چشم به هم زدن خواب از سر دافنه میپره و با وحشت پتورو از رو خودش کنار میزنه و میپرسه: ساعت چنده؟

- اهههه چته دافنه؟ بگیر بخواب دیگه. دیشب لودو، حالام تو؟ ول کنین بابا!

دافنه از رو تخت بلند میشه و دوباره بلند میپرسه: بوقی پرسیدم ساعت چنده؟

پادما حالت تدافعی ای به خودش میگیره و میگه: وا خب چته حالا؟ ساعت هشته!

فلور انگار که دنیارو بهش بخشیدن با خوش حالی و با صدای خفه ای از زیر پتو میگه: بگیرین بخوابین پس! مسابقه ساعت دهه،

دافنه به سمت پنجره میره و پرده رو کنار میزنه. یه چیزی این وسط درست جور در نمیاد ... چطور میتونه ساعت 8 باشه اما آفتاب اینقد سوزان باشه؟

جواب سوالشو درست یک ثانیه بعد میگیره! صدای فریاد لودو که مدام پشت سر هم هوار میزنه "مسابقه دیر شد" و چیزایی تو مایه های اینکه "ساعتا خواب موندن" باعث میشه که کلهم قضیه رو درک کنه و بفهمه که سرشون کلاه رفته.

- همگی بلند شــــیـــــــــن!

زمین کوییدیچ:

- رحم کنین باو، همه ش نیم ساعت دیر رسیدیم.

- درسته و به همین دلیل به جای اینکه شمارو بازنده اعلام کنیم، با امتیاز 0-100 به نفع هافل بازی رو شروع میکنیم.

لودو نگاهی به اطراف میندازه و بعد از اطمینان از اینکه کسی نزدیکشون نیست، کمی به استر نزدیک تر میشه و آروم تو گوشش زمزمه میکنه:

- ببین استر ... این هافلیا خیلی بازی قبلی اذیتت کردن ... نکردن؟ د ِ کردن دیگه. بیا و با ما ...

لودو سعی میکنه با ایما و اشاره به استر بفهمونه که با کمی گالیون میشه همه چیزو حل کرد اما استر سریعا ازش فاصله میگیره و به نشانه ی شروع بازی اشاره ای به سه داور میکنه و زمین بازی رو ترک میکنه.

لودو با عصبانیت برمیگرده و ناگهان متوجه پوزخندی رو لبای هلگا میشه.

- هوشت! هلگا؟ لودو داره نیگات میکنه اینقد ضایع نباش! میفهمن که ما ساعتاشونو عقب کشیدیما!

هلگا سعی میکنه به پوزخند روی لباش وسعت بیشتری ببخشه و به رز که همچنان به آستینش چنگ زده جواب میده: بذار بفهمن! اصلا هدف منم همینه، بذار بدونن که ما کردیم تا بیشتر بسوزن. به این میگن جنگ روانی!

رز در عرض سه سوت مسائلو تجزیه و تحلیل میکنه و میبینه که حق با هلگاس و بنابراین با قیافه ی به اعضای تیم ریون خیره میشه.

لودو چشم غره ای به اونا میره و پشتشو بهشون میکنه و رو به اعضای تیمش که استرس گرفتن میگه: خونسردی خودتونو حفظ کنین! ما به اندازه کافی قوی هستیم و از اولشم میخواستیم که با اختلاف 200 امتیاز ازشون ببریم. حالا ناچارا به جا 200، میتونیم رو برد با اختلاف 100 امتیاز حساب باز کنیم، هان؟

اعضای تیم با تردید نگاهی بین هم رد و بدل میکنن اما ناگهان با صدای سوت سه داور همگی به خودشون میان و به آسمونا می پیوندن. همون موقع صدای گزارشگر بازی در سرتاسر ورزشگاه میپیچه:

- بازی بین دو تیم راونکلاو و هافلپاف با نتیجه ی 100-0 به نفع هافلپاف آغاز میشه و در اولین حرکت کوافل دست نیمفادورا ... نه نه پیوز ... همون نیمفـ... هلگا ... ای بابا اینقد سریع به هم پاس میدن و جلو میرن که فرصت نمیکنم گزارش کنم. پیشنهاد میکنم خودتون بازیو تماشا کنین.

بازیکنان هافلپاف به سبکی فراتر از تیکی تاکای مزخرف ِ بارسلونا، مدام و با سرعت به هم پاس میدن و جلو میرن و بازیکنان ریون که هول شدن و هنوز تو جو بازی قرار نگرفتن، بی هوا اینور اونور به پرواز در میان.

- گـــل! نیمفادورا اولین گلو به ثمر میرسونه و نتیجه 110-0 به نفع هافلپافیون میشه.

قسمت زردپوش ورزشگاه با موج مکزیکی ای به تیمش روحیه تزریق میکنه و صدای فریاد و هوراشون کل ورزشگاهو پر میکنه. دافنه از غفلت ِ هافلپافیا که غرق در تماشای موج مکزیکی شدن استفاده میکنه و سریع کوافلو میقاپه و سوتی میزنه و توجه سایر اعضای تیمو به خودش جلب میکنه. سه مهاجم ِ آبی پوش ِ ریونی با هماهنگی خاصی جلو میرن و اینجاس که هافلیا به خودشون میان.

مروپی بلاجریو به سمت دافنه میفرسته و دافنه سریعا کوافلو به لینی پاس میده و خودش با حرکتی ماهرانه از بلاجر جا خالی میده. اما لینی کوافلو نمیگیره و به جاش خودشو کنار میکشه تا کوافل به دست فلیت ویک برسه.

- و با حرکت حرفه ای لینی و دافنه، بالاخره کوافل به دست فلیت که درست جلوی دروازه ی حریفه میرسه و فلیت آماده ی پرتاب کوافل به درون حلقه میشه ... اما نه، به جاش پاس میده به دافنه و تافتی که به سمت ِ دیگه ای شیرجه رفته بود جا میمونه و گـــــــل! گل برای ریون! 10-110!

بازی به همین منوال طی میشه و با توجه به 100 امتیاز عقب بودن ریون در ابتدای بازی و گل زود هنگامی که خوردن، کمی طول میکشه تا ریونیا خودشونو با بازی وفق بدن و واسه همین هافل در امر گل زدن موفق تر از ریون عمل میکنه و علی رغم تلاشای جان گداز ریونیا، به خاطر مهارت خارق العاده ای که هافلیا هم ازش بی نصیب نبودن، همچنان با اختلاف زیادی عقب میمونن.

- 230-120 به نفع هافل بازی دنبال میشه و آفتاب سوزان رو میبینیم که با بی رحمی ِ تمام گرماشو نثار ما میکنه و تحمل ِ این بازی ِ مهیج رو کمی برامون سخت میکنه. واو من یه ویبره ی عظیم از طرف رز ویزلی میبینم، اوه حتی فلورم سرعتشو بیشتر کرده. مثل اینکه بعد از فلور، رز هم موفق به پیدا کردن اسنیچ شده و حالا هردو به سرعت به دنبال اسنیچ هستن ... تو همین فاصله هافل موفق به زدن گل بعدی میشه. 240-120!

با وجود ِ جلوتر بودن ِ فلور، اما به خاطر ِ حرکات مارپیچی و عجیب اسنیچ که حرکت ِ سرعتی رو از فلور گرفته، رز هم میتونه خودشو به اونا برسونه و شونه به شونه ی فلور برای گرفتن اسنیچ تلاش میکنه.

هر بار که دست یکیشون به چند سانتی متری اسنیچ میرسه و خیال میکنن که الانه که اونو بگیرن، اسنیچ دوری میزنه و به بالا یا پایین تغییر جهت میده و مانع قرار گرفتن اسنیچ تو دستشون و پایان مسابقه میشه.

- 140-250! الان دقیقا ده دقیقه س که دو جستجوگر به دنبال اسنیچ هستن اما گیس و گیس کشیا و لگدایی که دو جستجوگر به هم وارد میکنن، نمیذاره که اسنیچ سریع تر گرفته بشه. بنابراین مهاجما با بی خیالی همچنان به گل زدنشون ادامه میدن و ... 260-140، همچنان هافل جلوئه! نور خورشید به شدت زننده س و مطمئنا همه مون دوست داریم هرچه سریع تر اسنیچ گرفته بشه و بازی پایان پیدا کنه. د ِ بگیرین دیگه!

- یووهوو! گرفتمش!

فلور که به خاطر کشمکش ِ مذکوری که با رز داره از گرفتن ِ طبیعی ـه اسنیچ نا امید شده، سعی میکنه از راه دیگه ای وارد عمل شه و از هوش ریونیش بهره ببره!

بنابراین فریادزنان اون دیالوگ بالارو میگه و با وجود اینکه همچنان به سرعت جلو میره، اما دستشو مشت میکنه و به نشانه گرفتن اسنیچ بالا میگیره و رز که گیج شده، مونده باید حرف فلورو باور کنه یا اسنیچی که جلوش داره پر و بال میزنه. وقتی فلور چند ثانیه ی دیگه هم به این حرکتش ادامه میده، رز به ایمان قلبی میرسه که اونچه که جلوش میبینه انعکاس نور خورشیده و بنابراین دست از تلاش برمیداره و نا امیدانه منتظر گزارشگره که پایان بازیو اعلام کنه.

فلور هم از فرصت ِ بوجود اومده استفاده میکنه و ضمن افتخار به ایده ش و هوش ریونی سرشارش و البته تشکر از خورشید که امروز نعمت ِ وجودشو از اونا دریغ نکرده بود، اینبار واقعا اسنیچو میگیره و دستشو بالا میبره و به همه نشونش میده.

- 290-250 برای اولین بار به نفع ریون! فلور دلاکور موفق به گرفتن اسنیچ میشه و رز ویزلی جیغ و ویغ کنان به دنبالشه، مهم نیس! بازی تموم شد، تا بیشتر از این املت نشدیم پاشین برین اتاقاتون. :ball:

و در یک چشم به هم زدن ورزشگاه خالی از هرگونه جنبنده ای میشه. البته به جز اعضای دو تیم که یکی خوش حال از پیروزی و در حال به بالا پرتاب کردن فلور هستن و دیگری که سر رز فریاد میکشن.

لودو جلو میره و دستشو رو شونه ی هلگا میذاره و میگه: آدم با دوز و کلک ...

لودو جاشو به هوکی میده و اینبار هوکی دستشو رو شونه ی هلگا میذاره و ادامه میده: به جایی نمیرسه!

و باقی بازیکنای تیم ریون با حالت ورزشگاهو ترک میکنن و اونارو همونجا تنها میذارن.

رز:

سایر اعضای تیم هافل:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 26 بهمن 1392 17:02
نمایش جزئیات
آفلاین
امتيازات مسابقه گريفندور و هافلپاف

گريفندور

جیمز سیریوس پاتر: 25
تد ریموس لوپین: 23
آلیس لانگ باتم: 20
استرجس پادمور: 20

هافلپاف

پروفسور تافتی: 31
رز ویزلی: 31
هلگا هافلپاف: 29

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 23 بهمن 1392 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
پایان مسابقه هافلپاف و گریفیندور

گویا به دلیل اینکه هیچ کدام از داور ها اطلاعی از این قضیه ندارند پس بنابراین مسابقه ی بعدی راس تاریخ ذکر شده در پایین آغاز خواهد شد تا بعدا داورها حضور به هم برسانند!

نحوه ی قضاوت

تیم هافلپاف :

هر پست این تیم از امتیاز 33.33 امتیاز دهی نمایید ! در آخر امتیاز آنها + 0.01 خواهد شد تا مجموع 100 شود !

تیم گریفیندور :

هر پست این تیم از امتیاز 25 امتیاز دهی نمایید!

برنامه ی ادامه مسابقات :

و در اول هیچ کدام از مسابقات اطلاع رسانی ای صورت نخواهد گرفت (لطفا تاریخ ها را یادداشت نمایید)


پنجشنبه 24 بهمن لغایت 1 اسفند ماه

هافلپاف - راونکلاو

پنجشنبه 8 اسفند ماه لغایت 15 اسفند ماه

گریفیندور - راونکلاو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1392 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
اعلام نمی کنم چه مسابقه ای ـه!

- ببینید فرزندانم، استراتژی ما حمله از جناحین ـه. پیوز و نیمفا، عزیزانم. شما باید نفوذ کنید و توپ بریزید رو دروازه. منم همونجور که تمرین کردیم بلند میشم و با ضربه سر توپو وارد دروازه می کنم. :

هلگا جلوی یه تخته وایت بورد ایستاده بود و اینقدر روش رو خط خطی کرده بود که تقریباً چیزی دیده نمی شد.
در حالی که مروپی کاپیتان بود هیچکس نمی دونست چرا ننجون داره تیم رو اَرنج می کنه.

مروپی که چند قدم اونور تر وایستاده بود گفت:
- ننجون فکر نمی کنید که شما یه کم براتون سخت باشه سر زدن و این چیزا؟ نمیگم وزنتون یه هوا زیاده یا سنتون یه کمی زیاده ها، ماشالا شما از همه ی ماها آماده ترین ولی خب آخه کار آسونی نیستا!

ننجون سر آقای گوری، گورکن محبوبش رو نوازش کرد و گفت:
- نه فرزندم. من خودم می دونم چیکار دارم می کنم. بار ها توی تمرین این حرکت رو انجام دادیم. این کار برگ برنده ی ماست. ما پیروز میشیم عزیزانم. :zogh:

رز با شک و جویده جویده گفت:
- ننجون هلگا، اون دفعه که تمرین کردیم چندان نتیجه ی خوبی...!

هلگا:
رز: خیلی نتیجه ی خوبی داد!

هلگا آقای گوری رو بغل کرد و درست رو به روی ملت ایستاد و گفت:
- عزیزانم چیزی که باید توی این بازی و همه ی بازی ها بهش دقت کنیم اینه که ما هافلپافیم. ما می تونیم هم رو ببریم. اگر سختکوش باشیم. اگر خودمان را بشناسیم! پس خودتان را بشناسید عزیزانم. خودتان را به عنوان یک هافلی بشناسید!

بازیکنان هافل یکی یکی جاروهاشون رو برداشتند و با فریاد های پی در پی هافلپاف، هافلپاف راهی زمین بازی شدند.

به محض این که در رختکن رو باز کردند و وارد زمین شدند کل الیوم ـشون از به تغییر حالت دادند!

گریفیندوری ها در حال بازی کردن در زمین بودند و درست وقتی هافلی ها وارد شدند یک گل دیگه به ثمر رسوندن.

هلگا سریع پرید رو جاروش و یه دنده معکوس داد و به سمت جایگاه اساتید و مسئولین برگزاری مسابقه رفت.

با عصبانیت داد زد:
- مسئول این نابسامانی ها کیه؟

ایوان که اونجا نشسته بود استخوان هاش رو جا به جا کرد و گفت:
- استرجس پادموره بانو.

ناگهان مثل این که دکمه ی pause رو زده باشن همه جا در سکوت محض فرو رفت و همه ی نگاه ها به سمت ایوان برگشت! هیچکس باورش نمی شد. مگه ممکن بود آخه؟! اصلاً با عقل جور در نمی اومد.

همه در هنگ و مات بودند که رئیس فدراسیون کشور دوست و همسایه که به دعوت مورفین گانت مخلوع به اونجا اومده بود آروم پرسید:
- چـَ شده است؟ چرا تـِعجب از خود نیشان می دهید؟

فلور به آرامی براش توضیح داد:
- آخه این ایوان یکی از مدیرای خوب و فعال بود قبلا. بعد از یه مدتی کلاً در نقش هویج فرو رفت. این جمله ی که گفت تونست بعد از 12 قرن به یکی توی ایفا یه کمکی بکنه!

همینطور که این حرفا رو میزد ایوان از جاش بلند شد و یه سوت بلبلی زد و گفت:
- استر بیا این یارو کارت داره.

دیگه با گفتن این جمله ملت کف و خون قاطی کردند و حدود 1000 نفر از جمعیت 5000 نفره ی ورزشگاه راهی سنت مانگو شدند!

استر با چشمانی اشکبار از داخل زمین اومد و در حالی که نفس نفس هم می زد گفت:
- بله هلگا؟ چی میگی؟

هلگا دوباره عصبانیتش رو به یاد آورد و گفت:
- چرا پس نگفتی بازی شروع شده؟ چرا ما نبودیم بازی شروع شده؟!
- کلاً هیچی اعلام نمیشه. همین الان هم من نمی تونم بهتون اعلام کنم که چیزی اعلام نمیشه. اگه این لحظات پرشکوهی که ایوان رقم زده نبود اعلام نمی کردم بهت. ولی چیکار کنم دیگه، اصن شور و شعف وجودمو گرفته.

در حالی که هلگا مات و مبحوت بود استر پرواز کرد و به جریان بازی برگشت.
هلگا که همچنان بود، به سمت هیئت داوران رفت و گفت:
- حالا نتیجه چند چنده؟

هیئت داوران: اعلام نمیشه.
هافلیون:

ملت هافلی سریع به بازی رفتن و شروع کردن به بازی کردن. بلافاصله پس از ورود اون ها به زمین تدی چماغش رو تا خِرتِناق (جایی حوالی حلق) وارد تافتی کرد و دروازه بان هافل به ملکوت اعلا پیوست.

هیئت داوران که هویجوری برای خودشون وسط زمین بالا پایین می رفتن در جواب به اعتراض های هافلی ها گفتند:
- اعلام نمیشه.

در این لحظات صدای گزارشگر مسابقات به گوش رسید:
- نتیجه که کلاً اعلام نمیشه. یه اتفاقی هم که وسط زمین الان افتاد که جناب استرجس به بنده اشاره کردند که اعلام نشه. حالا توپ رو یکی از بازیکنان تیمی که اعلام نمیشه میگیره و به سمت دروازه ی اون یکی تیم که اعلام نمیشه می بره. اما مدافعی که اسمش هم اعلام نمیشه با یه توپی که نمیشه که اعلام بشه به یه جایی که اصلاً زشته اعلام بشه ضربه میزنه و هیئت داوران هم اعلام نمیشن.

لحظاتی بعد هافلی ها در حال گلزنی بودند که یهو دیدند کل الیوم ملت گریفی دارند جمع می کنن برن!
مروپی به سمت هیئت داوران رفت و داد زد:
- چی شده؟ اینا کجا دارن میرن؟

النور که رفیق فاب مروپی بود به کنارش اومد و گفت:
- بازی تموم شد ولی نباید اعلام بشه. نتیجه هم اعلام نمیشه. کلاً برین اینقدر دنبال اعلام شدن نگردین!

و در این لحظه بود که کل الیوم هافلی ها به شدت هنگ کردند و حتی چند نفری از اون ها هم سی پی یو سوزوندن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1392 23:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف - گریفندور

هوا صاف بود. نسیم نسبتا خنکی می وزید، ابرای کومولوس آسمونو تزئین کرده بود، برف ها آب شده بود و فقط گوشه باغچه ها یه کمی گِل-برف باقی مونده بود.
چمن های زمین کوییدیچ کوتاه شده بود، خط کشی ها تجدید شده بود و خلاصه همه چیز تو شرایط آرمانی بود به عبارتی!
اولین مسابقه ی کوییدیچ هاگوارتز شروع شده بود.

جایگاه تماشاچیا تقریبا پر بود. نصف ورزشگاه زرد و مشکی پوشیده بودن و یه زنبور غول پیکرو تداعی میکردن، نصف بقیه ورزشگاه هم مشکی و زرد پوشیده بودن و... امم...از اون طرف دوستان اشاره میکنن که قرمز و زرده. فقط امسال کاموا قرمز کمیاب بوده، از زرشکی استفاده شده! بله. خلاصه که نصف ورزشگاه گریفیا بودن و نصف دیگه ورزشگاه هم هافلپافیا...

ولی خب نکته ی عجیب، اینجا بود که خبری از شعارای همیشگی و سر و صدای ملت نبود! تماشاچیا همین جور نشسته بودن و هر از گاهی یکیشون یه چیزی به بغل دستی ش می گفت و نهایت بلندی صدا هم مثلا صدای برخوردِ مگس کشایِ ملتِ مگس پرون با صندلی ها بود.
هفت تا جارو هم توی هوا داشت پرواز میکرد که سرنشینای همه شون قرمز پوشیده بودن و با خونسردی تموم داشتن بازی میکردن. بله بله. بازی میکردن. مگه نگفتم که بازی شروع شده بود؟!

مهاجما بعد از اینکه هر کدوم دو سه تا گل زدن دیگه خسته شدن و تصمیم گرفتن روش های خلاقانه تری برای گل زدن پیدا کنن. جیمز و تدی هم که کلا رو هم شناور بودن و داشتن با بلاجرا بیس بالِ جادویی بازی میکردن. دابی هم که دم دروازه حوصله ش سر رفته بود و با دست حلقه رو گرفته بود و با جارو هی دورش تاب میخورد. استرجس هم که فقط منتظر پیدا شدن گوی زرین بود. صدا گزارشگر هم هر از گاهی شنیده می شد که یه چیزایی برای خودش می گفت.
ملت هم با خونسردی تمام نشسته بودن تو ورزشگاه و خب مگه چندتا تیم در صحنه حضور داشت که بخوان یکیشو تشویق کنن؟

- اینم گل نهم... 90 صفر به نفع گریفندور. گریفندور 90، امم... تیم مقابلشون کیه؟ حالا هر کی هست. همون 0!

همون موقع - تالار عمومی هافلپاف

ملت هافلپاف، همه تو تالار عمومی نشسته بودن. هر کدوم به دغدغه های خودش می رسید. تافتی داشت روی جدیدترین مزه های تافی و ژله کار میکرد. مروپی نشسته بود پشت میز و با کلافگی 72 لیستی که جلوش ریخته شده بودو بررسی میکرد. هلگا جلو آینه داشت با متر دور کمرشو اندازه میگرفت. رز هم پشت پنجره نشسته بود و داشت مشقای هاگوارتزشو می نوشت. خلاصه که همه چیز در صلح و صفا و اینا بود که یهو چشم رز افتاد به زمین کوییدیچ و تماشاچیای زرد پوشو دید.حالا اینجا ممکنه سوال پیش بیاد که این همه هافلی کجا بود؟ باید اشاره کرد که تماشاچیا مجازی بودن!

- جیــــغ! ملت پاشین! پاشین! از قرار معلوم مسابقه کوییدیچ داریم!

تا ملت اومدن بگن "برو بابا، مسابقه کجا بود!" یهو هلگا یادش اومد که تو تابلو اعلانات یه چیزایی خونده و خبرو تایید کرد. ملت در این صحنه هول شدن. یکی از اینور می دوید اونور، یکی از اونور می اومد اینور. تافتی یه ماده ی آبی رو برگردوند توی ظرف یه مایع قرمز و یه دود سبزی بلند شد. رز روی لیستای مروپی لیز خورد. آسپ از شکم پیوز رد شد و خورد تو دیوار. این وسط فقط هلگا بود که آرامش خودشو حفظ کرده بود و خیلی خونسرد کنار مروپی وایساده بود.
حالا خونسردی هلگا به چه دلیل بود؟ مگه میتونه جز اینکه با مروپی نقشه ای دارن دلیل دیگه ای داشته باشه؟ چی؟ جد هافلیاس؟ خب باشه. مگه هافلیا چه خصوصیتی دارن که به این موقعیت بخوره؟ نعخیرم!

- نوادگانم! نوادگانم! خونسردی خودتونو حفظ کنید. چار تا نفس عمیق بکشین! حالا بساطتونو جمع کنید تا بریم!

هافلیا هم سریع جاروها و ردا هاشونو برداشتن و به سمت در خروجی هجوم بردن.

دو دقیقه بعد


ملت هافل، که رداهاشونو از دم در تالار تا رسیدن به محوطه پوشیده بودن، حالا جارو هاشونو گذاشته بودن رو شونه هاشونو می دویدن و همین جور حرف میزدن. جارو رو از این شونه میذاشتن رو اون شونه و به دویدن ادامه میدادن. عجیبم نیس که چرا به ذهنشون نرسید سوار جارو شن و پرواز کنن. بس که سخت کوش بودن. اصلنم به خاطر هیچ خصوصیت دیگه ای نبود!

- خب پس نقشه رو فهمیدین دیگه؟
- البته که فهمیدیم!
- حقا که مادر سیاهی هایی
-

هافلیا به زمین کوییدیچ رسیدن و سوار جارو شدن و به پرواز در اومدن. سر و صدای تماشاچیا شروع شد. شروع کردن به شعار دادن و تشویق کردن و جیغ زدن و حنجره پاره کردن.

- سلام دوستان! ئه! سلام! خب همون طور که میبنین بالاخره هافلیا هم اومدن. برای دوستانی که از این لحظه با ما همراه شدن، مثلا همین اعضای تیم هافلپاف باید بگم که نتیجه 230 بر صفر به نفع گریفندوره... چیکار دارن میکنن؟!

هافلپافیا در حال اجرای نقشه بودن. تافتی یهو شونصد تا تافی و آدامس انداخت تو دهنش و شروع کرد به جویدن و بعد سریع از دهنش در آورد و شروع کرد به درست کردن یه سدِ آدامسیِ ارتجاعی جلوی حلقه ها. پیوز رفت پشت سر جسیکا و آلیس.

- پخ!

در این صحنه جسیکا و آلیس جیغ زدن و کوافلو انداختن و هلگا هم گرفتش و به سمت دروازه ی گریفندور راه افتاد. آسپ هم در یک حرکت انتحاری و با از خود گذشتگی کامل با یه دست از جارو آویزون شد و به سمت جیمز پرواز کرد.

- اَاااااااا! تدی! بیا!

تدی و جیمز، دو طرف آلبوس قرار گرفته بودن و به شکل وسطی وار بهش از دو طرف بلاجر می زدن و کلا بقیه بازیو هم فراموش کرده بودن. تافتی با خونسردی جلوی دروازه روی جاروش دراز کشیده بود. نیمفادورا بیکار تو هوا معلق بود و به شکل عجیبی به پسرش خیره شده بود. رز بالای سر استرجس وایساده بود و ویبره می رفت. آلیس و جسیکا وسط زمین همدیگه رو بغل کرده بودن و به هم دلداری میدادن. هلگا و پیوز هم کوافلو به هم پاس میدادن و جلو میرفتن و هرمیون هم به دنبالشون پرواز میکرد.. شایدم بهتر باشه بگیم هلگا با خودش پاسکاری میکرد و جلو می رفت. چون هی پاس میداد به پیوز، توپ از پیوز رد می شد. بعد خود هلگا به سرعت می رفت اون طرف و توپو دوباره خودش می گرفت. بعد دوباره پاس میداد به پیوز و خودش از اونور می گرفت.
و اینم به خاطر سخت کوشیش بود. اصلا هلگا هافلپاف بود و سخت کوشِ سخت کوشان. بله. پس چی؟ به خاطر چه خصوصیت دیگه ای میتونسته باشه؟!

چند دقیقه ای از بازی گذشت، هافلپاف 9 تا گل زده بود.( خب آخه دابی با اون هیکل ریزه میزه، چه جوری جلوی سه تا حلقه رو بگیره!) گریفندورم دو تا حمله کرده بود که بعد از برخورد کوافل به آدامسا و چسبیدنش به اونا ناکام مونده بود.

- 230 بر 90 به نفع گریفندور! اوه! جستجوگرا سرعت گرفتن! لابد گوی زرینه دیگه... اگه الان ویزلی گوی زرینو بگیره هافلپاف با نتیجه ی باورنکردنی 240-230 بازی رو میبره و اگه پادمور گویو بگیره هم که خب هیچی دیگه. 480 به 90.

در یه لحظه چند تا اتفاق با هم افتاد. جیمز با عصبانیت یه بلاجرو شوت کرد که به سمت رز و استرجس رفت و کفشای استرجسو از پاش در آورد و یه لاین به ضخامت پنج شیش سانت وسط کفش رز رو سابید. آلیس و جسیکا و هرمیون خیلی قشنگ پاسکاری کردن و کوافلو جلو بردن. هلگا هم رفت به سمت جایگاه داوران که گودریک توش نشسته بود و شروع کرد به تند تند پلک زدن.

رز یه نگاهی به کف کفشاش انداخت. بعد پشت سرشو نگاه کرد و آسپ و جیمز و هرمیون رو توی یه کادر دید و یهویی یه چراغ بالا سرش روشن شد. پا شد وایساد روی جارو و چوب جارو رو انداخت وسط لاین کفشاش. عین هری پاتر وایساد رو جاروشو دستشو دراز کرد تا اسنیچو بگیره. اما هر کار میکرد دستش ویبره می رفت و نمیتونس گویو بگیره! در نتیجه خودشو تو هوا پرتاب کرد و با وجود ویبره های شدیدِ ناشی از هیجانش گوی زرینو تو هوا گرفت.
و اما...
قبل از اینکه ملت شروع کنن به شلوغ کاری که چقد حماسی بردن، آلیس توپو محکم شوت کرد. توپ آدامسای تافتی که استحکامشون به خاطر ضربه های متوالی کم شده بودو پاره کرد و وارد دروازه شد.

- اوه! ایول! 240- 240 بازی اینجوری مساوی شد! درست همزمان. کاپیتانای دو تیم با تعجب... اوه نه. کاپیتان هافلپاف نیستش...کاپیتان گریفندور با تعجب به تابلوی امتیازا خیره شده...باید ببینیم نظر داورا چیه! ئه داورا کجان؟!

هافلپافیا:
گریفندوریا:

حالا هی بگین هافلپافیا به جز سخت کوشی خصوصیت بارز دیگه ای دارن که بینشون مشترکه! آخه این نقشه ها از افراد دارای اون خصوصیت بر میاد؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1392 12:34
نمایش جزئیات
آفلاین
هافل در برابر گریف


یه روز قبل از امروز، تالار هافل:

- رز! اون پیام ِامروزو رد کن بیااد این ور!

رز اون پیام ِ امروزو رد میکنه بره اونور. مروپ در حالی که اونور نشسته تیتر ِ درشت ِ صفحه‌ی اول رو نگاه میکنه:
یک مــادااح سه نفر را با یکــ تیر کشت!

مروپ زیر ِ لب وزوز میکنه:
- گرفتم ملت! گرفتــم رمز پیروزیــو.

یه روز بعد از دیروز، زمین بازی کوییدیچ:

- کاپیتانا با هم دَس بدن.

کاپیـتانا با هم دَس میدن.

- کاپیتانا با هم دَس دادن؟

کاپیتانا داورو نیگا میکنن. داور کاپیتانا رو نیگا میکنه. ملت همدیگرو نیگا میکنن.

- ســــووووت!

کوافل و بلوجـر و بازیکنا و داور و اسنیچ و نگاه ِ ملت همه با هم میرن بالا. بعد میان پایین. بعد میرن بالا، بعدش یکم بالاتر، و باز برای ایجاد تعادل میان پایین‌تر. دیدین بعضی چیزا پایین بالا میشه؟

- کوافل دست ِ هلـگائه، هلگــا پاس میده به نیمفا، نیمفا جیمزو قورت میده و از چماق ِ تد میگذره... گـــل ِ اول برای هافلپــاف!

تافتی توی دروازه به وجد میاد و شرتشو پایین میکشه و هــــو میشه...

- اووو!

تدی گزارشگرو با این حالت نیگا میکنه.

- ایییی!

همون موقع، بیرون ِ قلعه:

یک عدد لامبورگینی ِ مشکی جلوی ِ مدرسه توقف میکنه. در ِ عقبی باز میشه و موجودی سیاه‌پوش و ریشو و دارک موسوم به مادااح نمایان میشه. دستشو میذاره روی هفت‌تیرش و از ماشین پیاده میشه.

- .

همون موقع، ادامه‌ی بازی:

- تو این مدتی که بیرون قلعه بودین هافلپاف شیش تا گل دیگه زد و هفتاد به هیچ جلــوئه، تافــی نقریبــن لخت کرده... اوووه، نیگا کنین... مروپی بلـــوجرو تو صورت ِ اســتر فرووو میکنه!

استر خعلی اسلو از جارو میفته و و با دست ِ راستش خودشو آویزون نیگه میداره. صدای جیمز توی ورزشگاه میپیچه:
- نـــــع اســـتر! نـــــــــــع!

دابــی دروازه رو ترک میکنه و به همراه ِ هرماینی که خودشو به چاقچول ِ جسی آویزون کرده به سمت استر پرواز میکنه. تدی در راستای انتقام چماقشو به طرف مروپ پرتاب میکنه، چماق از پیکر پیوز میگذره، هوای ِ بین آسپ و رز رو میشکافه و به طرف مروپ میره... مروپ در لحظه‌‌ی آخر جاخالی میده و...

- اوپس! دماغ تافتی خورد میشه! حالا اونورو داشته باشین... استر برگشته روی جاروشو و انگاری اسنیچو دیده! اوه، آره... اون اسنیچه...

رز به خودش میاد، اما فریاد ِ مروپ اونو سر ِ جاش میخکوب میکنه:
- الآن میاد رز، الآن میرسه... لازم نیس کاری بکنی!

- کی میــرسه؟ مروپ داره چی به رز میگه؟ استر نزدیک ِ... اووه، ملت، اون آدم ِ دارک هفت‌تیر کش ِ ریشو کیه؟ فرااار کنین... یه مادااح تو استادیــومه... ما... داا... ح... ووو... ی... ...

مادااح عینکشو ور میداره، با یه لبخند ملیح روی Pause کلیک میکنه و ملت در همون حالی که بودن متوقف میشن. (ساعت ِ برنارد را به خاطر آورید! ) هفت‌تیرشو بیرون میاره و به طرف ِ استر میگیره.

- بنگ!

تیر قلب استرو از وسط جــر میده، استر در حالی که در خون غرق شده بود از جاروش سقوط میکنه.

- بنگ! بنگ! بنگ! بنگ! بنگ! بنگ!

گریفیـا یکی یکی از جاروهاشون سقوط میکنن... جیمز در حالت ِ Pause همچنان این حالتو حفظ میکنه. مادااح بعد از یه لبخند ِ مرموز به مروپی ِ معلق در هوا از زمین ِ بازی خارج میشه و دوباره روی Pause کلیک میکنه.

یک روز قبل از امروز، فلـش بــک:

- ببین مادااح ِ عزیز، در ازای ِ این سه هزار میلیارد گالیونی که از گرینگوتز اختلاس کردیم میای تو زمین بازی و گریفیا رو قتل ِ عام میکنی. افتاد یا بازم بگم؟

مادااح از پشت عینکش به مروپ نگاه میکنه و سردی ِ گالیونا رو با اشتیاق لمس میکنه...

یک روز بعد از امروز، آزکابان، فلش فروارد:

تافتی با دماغ خورد شده روی زانوی مام هلگا ولو شده. مروپ یه گوشه کز کرده و به دیوانه‌سازی که جلوش قر میده زل زده. پیوز از شکم ِ یه دیوانه ساز رد میشه و از دماغ ِ نیمفا بیرون میاد، رز و آسپ هم کنج ِ سلول ِ سرد، توی آغوش هم یه بیناموسی گرمو تجربه میکنن.

لبای رز صورت ِ آسپو خیس میکنه...
و رول همینجا تموم میشه که شما تو کفــش بمونین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 18 بهمن 1392 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
*تمدید زمان مسابقه ی کوییدیچ گریفیندور و هافلپاف*

از شنبه 19 بهمن ماه تا پایان وقت 21 بهمن ماه (23.59)

*در این مدت هر دو تیم میتوانند پست ارسال کنند!

*داوری این مسابقه از تاریخ 22 بهمن تا 24 بهمن انجام خواهد شد (نحوه ی آن همین جا اطلاع رسانی خواهد شد )

=============

برنامه ی مسابقات هم به شرح زیر است و در اول هیچ کدام از مسابقات اطلاع رسانی ای صورت نخواهد گرفت (لطفا تاریخ ها را یادداشت نمایید)

پنجشنبه 10 بهمن لغایت 17 بهمن ماه + 3 روز

گریفیندور - هافلپاف

پنجشنبه 24 بهمن لغایت 1 اسفند ماه

هافلپاف - راونکلاو

پنجشنبه 8 اسفند ماه لغایت 15 اسفند ماه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 17 بهمن 1392 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور VS هافلپاف:

روزهای سختی را پشت سر گذاشته بودند . مدت ها بود تمرین میکردند . در آفتاب های سوزان هاگوارتز اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور هر روز ظهر بعد از ناهار در زمین کوییدیچ دور هم جمع میشدند و تمرینات سختی را زیر نظر استرجس پادمور کاپیتان تیم میگذراندند . روزی نبود که اعضای تیم از خستگی بعد از تمرین در تالار به خواب نروند . خبرها به گوش رسیده بود که تیم هافلپاف هم سخت مشغول تمرین است ولی محل تمرین آنها توسط پروفسور اسپروات مخفی شده بود و هیچ کس از روند تمرین آنها خبری نداشت به همین دلیل استرجس از هیچ نکته ای به سادگی گذشت نمیکرد و در تمارین سختیه زیادی پیاده کرده بود...
مسابقه قرار بود در بعد از ظهر روز شنبه برگزار شود تا فردای آن تعطیل باشد و به قولی همه برای دیدن مسابقه به ورزشگاه بیان . وضعیت هوا هم عالی بود زمین خشک و آسمانی آفتابی .
جیمز با سرعت از کنار استرجس زد و فریاد زد : خیس عرق شدم امروز هر چی بلاجر رو میزنم برمیگرده دوباره سمت خودم ...
تد از آسمان به سمت زمین حرکت کرد و به دنبال یکی از بلاجرها رفت و محکم به آن ضربه زد و آن را از جسیکا پاتر دور کرد سپس در هوا ترمز کرد و رو به جیمز گفت :
_ گفتم بهت صبحانه انقدر نخور ... سنگین شدی نمیتونی چماق رو بلند کنی ...
_ بچه ها با همدیگه زیاد صحبت نکنید ... جیمز برو دنبال اون یکی بلاجر دنبال هرمیون هستش !
این صدای استر بود که از روی زمین بلند شد ...

==================

روز جمعه استرجس از کلاس نجوم در حال بیرون آمدن بود و در همین حال مشغول صحبت با دابی در مورد کوییدیچ بود که آلیس و هرمیون مهاجمان تیم با سرعت خودشون رو به آنها رساندند و حرف استرجس را نیمه تمام گذاشتند ...
_ چیه چرا نفس نفس میزنین ؟
آلیس که کمی حالش جا آمده بود گفت :
روزنامه ی امروز رو خوندی ؟
استرجس با بی اعتنایی شانه هایش را بالا انداخت آماده رفتن شد ....
_نوشته فردا هوا برفی میشه !!!!!!
انگار دنیا بر سر استرجس خراب شده بود .... انواع و اقسام فکر بود که در ذهنش جان میگرفت . آنها یک ماه بود که در هوای تمام آفتابی و خشک تمرین کرده بودند . حتی فکر باران هم نبودند چه برسد به برف !!! ولی سعی کرد آرامش خودش را حفظ کند و با حالتی خونسرد گفت :
_ حالا شاید یک کم برف بیاد و فقط موقع بلند شدن از زمین به مشکل ....
هرمیون حرف او را قطع کرد و اشاره کرد به روزنامه :
این هوا داره از طرف سرزمینی میادش که دورمشترانگ داخلش هستش تو روزنامه نوشته که دورمشترانگ چهار روز به خاطر این هوا تعطیل بوده ...

==================

شنبه صبح استرجس با صدای باد از خواب بلند شد ... تقریبا چشمانش تار میدید ولی سرما بدنش را لمس میکرد . با زحمت فراوان بلند شد به بیرون از پنجره ی خوابگاه خیره شد. ابرها سرتاسر آسمان را پوشانده بودند و زمین ....
زمین کلا سفید پوش شده بود ... ارتفاع برف قابل تشخیص نبود ولی میشد حدس زد که نزدیک به 4 متر برف باریده است .... آسمان هم بدون وقفه در حال حال باریدن برف بود ... با آن هوا باز هم احساس خواب میکرد و خود را بر روی رختخواب انداخت .

_ استر بلند شو بریم ببینم مسابقه برگزار میشه یا نه ؟ ... صدای دابی بود . در همان حالت خواب و بیداری لباسهایش را پوشید , خود را به پایین تالار رساند بلکه اطلاعیه کنسل شدن مسابقه را مطالعه کند ولی چیزی بر روی تابلوی اعلانات وجود نداشت و مشخصا عصر آن روز بازی برگزار میشد ...

================

سرسرای اصلی پر بود از دانش آموزانی که شوق شروع مسابقه را داشتند ولی در میان آنها اعضای هافلپاف حاضر نبودند گویا هنوز مشغول تمرین بودند ...

================

در رختکن گریفیندور سرما موج میزد گویا سرمای هوا باعث خشکی اعضای تیم شده بود . حتی استرجس هم آن شوق همیشگی را نداشت . تیم گریفیندور حتی برای مقابله با سرما لباس های مناسب نداشت و مجبور بودند که با لباس های که پروفسور مگ گونگال به آنها داده بود به زمین بروند . صدای تماشاگران به گوش میرسید و دیگر وقت رفتن بود ...
وارد زمین که شدند بیشتر از سرما آنها را ترس در بر گرفت ... اعضای تیم کوییدیچ هافلپاف با لباس های کامل زمستانی و جاروهای مخصوص تیم نورتون شمالی در مسابقه حاضر شده بودند ... استرجس به زحمت از میان برف هایی که با جادو کنار زده بودند تا فقط بازیکنان بتوانند از زمین بلند شوند به سمت کاپیتان تیم حریف مروپی گانت رفت و با او دست داد ... حتی دستکش هم دستشان کرده بودند ... اینجا چه خبر بود؟

صدای سوت به هوا برخواست و 14 جارو در آنها هوای کولاک مانند به هوا برخواست . صدای لی جردن گزارشکر معروف مسابقه به گوش رسید :
_صدای من رو از ورزشگاه یخ زده ی هاگوارتز میشوید . بارش برف همچنان ادامه دارد . دمای هوا حدودا نزدیک به منفی 24 درجه است ولی با همه ی این شرایط گرمای مسابقه همه را به ورزشگاه کشانده ... گل گل !!! 10 - 0 به نفع هافلپاف ...

استر نزدیک دابی شد و فریاد زد :
_ چرا نگرفتیش ؟
دابی در حالی که برف بر روی پلک هایش نشسته بود گفت : اصلا ندیدم کوافل رو ... ضمنا احساس میکنم که منجمد شدم ... واقعا نمیتونم تکون بخورم...

_ بله حالا کوافل در اختیار آلیس هستش با سرعت جلو میره ... چرا داره میره به سمت زمین ....
استر در حالی که مه و برف جلوی دیدش را گرفته بود دید که آلیس با شدت به زمین بخورد کرد .
آنها یک مهاجم از دست داده بودند . تانکس در کنار بدن بی جان آلیس فرود آمد ... نه در حال فرود آمدن بود او کوافل را برداشت و مشغول حمله شد تد و جیمز کجا بودند چرا صدای بلاجر ها به گوش نمیرسید ....

حدودا ده دقیقه از بازی گذشته بود و استر در حالی که در شوک بود فقط نظاره گر گل خوردن تیمش بود و صدمه دیدن بازیکن های تیمش ! این در حالی بود که اعضای تیم هافلپاف کوچکترین خللی در بازیشان دیده نمیشد و به راحتی انگار هوا صاف صاف بود مشغول بازی بودند . در این ده دقیقه استرجس به هیچ عنوان تد و جیمز را ندیده بود , یعنی نمیتوانست واقعا آنها را ببیند ولی حتی ندیدن آنها هم بد بود ...
صدای لی جردن به گوش رسید ...
_ بله 70 - 10 به نفع هافلپاف . هلگا گل هفتم رو به ثمر رساند . ضمنا به اطلاع شما تماشاگران میرسانیم که جیمز و تد در درمانگاه بستری شدن و در حال حاضر هم بیهوش هستند ...
انگار استخوان های استرجس یخ زده بود چرا دو مداقع تیمش بیهوش شده بودند بدون آنکه حتی او آنها را ببیند! رز در کنار استرجس ظاهر شد و فریاد زد :

فکرشو نمیکردین که به این راحتی بازنده ی مسابقه بشین ؟ میدونم فکرشم عذاب آوره ولی این مدت ما تو مدرسه دورمشترانگ بودیم و اونجا تمرین میکردیم ...
استرجس به چهره ی عادیه رز نگاهی انداخت معلوم بود که در آن لباس گرم و نرم احساس راحتی میکند ولی چطور آنها خبردار بودند که هوا به این شکل در می آید ؟
چشمان استر برقی زد . گوی زرین را دیده بود . آماده حرکت شد ... ولی .... مشکلی وجود داشت ؟؟؟؟!!!!! جاروی او یخ زده بود ... یخ زده بود .... چون مدتی بود که در جا در هوا توقف کرده بود! کنترل جارو را داشت از دست میداد . چوب جارو لیز شده بود ... دستش رها شد ... آخرین صحنه ای که دید گرفتن گوی زرین توسط رز ویزلی بود .............
استر بلند شو بریم ببینم مسابقه برگزار میشه یا نه؟ صدای دابی بود ... استرجس چشمانش را باز کرد و به سقف خوابگاه پسران گریفیندور خیره شد... بدنش خیس عرق بود آرام از جایش بلند شد و به پنجره خیره شد . برف میبارید به شدت ... دابی دوباره گفت :
بیا دیگه !!!!
لباسهایش را که کنار دسته ی تختش بود پوشید از پله ها پایین رفت ... همه در کنار کاغذی که به تابلوی اعلانات تالار چسبیده بود جمع بودند ... استرجس خود را از بین جمعیت به جلو کشاند و مشغول خواندن شد:

* مسابقه کوییدیچ امروز عصر کنسل شده است تاریخ مسابقه بعد از صاف شدن هوا به اطلاع خواهد رسید . *

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده