جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (6 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: جمعه 24 آذر 1391 14:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه : فینال جام جهانی هست و شما نقش مدافع رو دارید . نتیجه بازی 20-190 به نفع حریف هست و در نتیجه اگر اسنیچ هم توسط جستجوگر شما گرفته بشه ، بازنده بازی خواهید بود . شما نقشتون این هست که مزاحم جستجوگر حریف بشید تا نتونه اسنیچ رو پیدا کنه تا زمانی که مهاجم ها گل های بیشتری بزنن.

مورفین گانت و لودو بگمن دو مدافع تیم انگلیس روی جاروهایشان نشسته و با چهره ای داغون (به این حالت:) به تابلوی امتیازات خیره شده بودند.

لودو گفت: به نظرت چرا ما باید 190 به 20 از لبنان عقب باشیم؟
مورفین جیب هایش را به دنبال سیگار گشت و گفت: چون تو وژیری!
- چه ربطی داره موتاد مفنگی؟!
- ربطش به اینه که سازمان تربیت بدنی زیرمجموعه ی وزارته و خودت هم با حفظ سمت رییسشی! وقتی شادابیان رو با چسب دوقلو چسبوندی به صندلی فدراسیون نتیجه بهتر از این نمیشه دیگه.
- آخه معتاد! تو چه می دونی ثبات در مدیریت یعنی چی؟!
- آخه دیکتاتور! تو چه می دونی تحول در مدیریت و فضای سیاسی یعنی چی؟

لودو و مورفین چماق هایشان را بالا برده بودند که بر سر همدیگر بکوبند که فریاد اعتراض دروازه بان که کاپیتان تیم بود متوقفشان کرد: دارین چه غلطی می کنین؟ جستجوگرشون اسنیچ رو دیده. جلوشو بگیرین.
مورفین و لودو اولین بلاجری را که از کنارشان رد می شد فرستادند توی صورت کاپیتان.
لودو بلاجر دوم را به سمت مورفین فرستاد. مورفین جاخالی داد و بلاجر خورد پس کله ی جستجوگر تیم لبنان.

صدای گزارشگر در ورزشگاه پیچید: خدای من! دروازه بان انگلیس و جستجوگر لبنان از روی جاروشون افتادن. دو تا مصدوم روی زمینه. داور باید بازی رو متوقف کنه.

داور می خواست در سوتش بزند! که دو بلاجری که مورفین و لودو به سمت یکدیگر فرستاده بودند همزمان از دو طرف به سرش خورد و کله اش را مثل هندوانه ترکاند.
دو مدافع تیم لبنان دیدند اوضاع خیلی بحرانیست و باید جلوی مدافعان انگلیس را بگیرند. ولی مدافعی که به سمت مورفین رفت با ضربه ی چماق مورفین به سمت لودو پرتاب شد و مدافع دیگر را هم لودو به سمت مورفین پرتاب کرد و هر دو در هوا با یکدیگر برخورد کرده و از ارتفاع 150 متری روی زمین افتادند و عین گوجه فرنگی پخش زمین شدند.

بگمن سراغ کیف داور رفت و 7-8-10 تا بلاجر دیگر را آزاد کرد و همه را به سمت مورفین فرستاد که چندتایش خطا رفت و به بقیه ی بازیکنان خورد و آن چندتای دیگر را هم مورفین برگرداند و بقیه ی بازیکنان را پرپر کرد.

مورفین از جارو پیاده شد و سوار تانکی شد که تازه خریده بود و به سمت لودو شلیک کرد. لودو جاخالی داد و توپ شلیک شده به جایگاه تماشاچیان خورد و دود و آتش و خون و دست و پا و کله ی قطع شده به اطراف پخش شد. لودو بی سیمش را درآورد و از نیروهای ضربتی وزارتخانه کمک خواست. مورفین هم به اراذل و اوباش و شورشی ها و مشتریانش زنگ زد و چند دقیقه بعد استادیوم پر از نیروهای هیپوگریف سوار و تسترال سواری بود که با طلسم های رنگارنگ به همدیگر شلیک می کردند. خیلی زود جبهه ی جنگ از استادیوم فراتر رفت و به کل شهر کشیده شد. دو ماه بعد کشور به دو قسمت شرقی-غربی تقسیم شد و جنگ ادامه پیدا کرد. هر بخش کشور، جداگانه اعلام استقلال کرد و بخشی از کشورهای جهان را با خود متحد کرد. خیلی زود پای مشنگ ها هم به جنگ باز شد و سلاح های میکربی و شیمیایی و هسته ای بر ضد طرف مقابل استفاده شد.
10 سال بعد از شروع بازی اسنیچ همچنان بر روی ویرانه های کره ی زمین پرواز می کرد ولی هیچ انسانی پیدا نمی شد که اسنیچ را گرفته و بازی را تمام کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: یکشنبه 19 آذر 1391 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله دوم کوییدیچ :

سوژه : فینال جام جهانی هست و شما نقش مدافع رو دارید . نتیجه بازی 20-190 به نفع حریف هست و در نتیجه اگر اسنیچ هم توسط جستجوگر شما گرفته بشه ، بازنده بازی خواهید بود . شما نقشتون این هست که مزاحم جستجوگر حریف بشید تا نتونه اسنیچ رو پیدا کنه تا زمانی که مهاجم ها گل های بیشتری بزنن.

مهلت : 2 دی


نتایج مرحله اول :

گریفیندور : 22 امتیاز

جرج ویزلی : 17 امتیاز
پروتی پاتیل : 20 امتیاز
گودریک گریفیندور : 27 امتیاز

اسلیترین : 27 امتیاز

مورفین گانت : 27 امتیاز

راونکلاو : 24 امتیاز

دافنه.گرینگراس : 26 امتیاز
پنه لوپه كلير واتر : 22 امتیاز


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: دوشنبه 13 آذر 1391 01:15
نمایش جزئیات
آفلاین

طوفان شدیدی در جریان است . شما جستجو گر هستید و دنبال اسنیچ هستید . حریفتون زودتر از شما میبینتش و میره دنبالش !



طوفان از آن چیزی که فکر می کردم بسیار بدتر بود. تنها چیزی که می دیدم ، قطرات شدید باران که به علت طوفان به طور افقی حرکت می کردند. مقابلم را به سختی می دیدم. به سختی می توانستم سکوی تماشاگران که رنگی بود ، را ببینم. به طرف یکی از آنها رفتم و پشتش ایستادم. سکوی از من مقابل طوفان محافظت می کرد و می توانستم مقابلم را ببینم.

بازیکن سبز پوش را دیدم و شروع به حرکت کردم. چشم از او بر نمی داشتم و مستقیم به طرفش حرکت می کردم. در راه یکی از بازیکنان با من برخورد کرد اما خیلی سریع به حالت قبلی برگشتم و باز به طرف جستجوگر حریف شروع به حرکت کردم.

قطرات باران وارد چشمانم می شدند و چشمانم بی اختیار بسته می شدند و به سختی می توانستم آنها باز نگه دارم. تمام بدنم خیس شده بود. سردم شده بود و لحظه به لحظه سرعتم کمتر می شد. اما چشم از جستجوگر برنمی داشتم.

با خود گفتم: « باید اسنیچ رو بگیرم! باید بگیرمش! همه منتظر من هستن! زود باش! »

در یک آن جستجو گر حریف که چشم از او برنمی داشتم ، ایستاد. بهش رسیده بودم. نزدیک تر شدم و دیدم که در حال پاک کردن چشمانش است! این یعنی اسنیچ را ول کرده بود و بجای ان مشغول رکسیدن با ساز چشمانش بود! با خنده ای گفتم: « بمیرم براش! »

در این وضعیت پیدا کردن اسنیچ از کندن کوه هم سخت تر بود. شاید بتوان سوزنی را در انبار گندم پیدا کرد اما در این هوا که چیزی دیده نمی شد ، پیدا کردن توپی بسیار کوچک طلایی رنگ ، ممکن نبود. مگر اینکه انعکاس نور تابیده شده بر آن را دید.

همینطور شروع به دور زدن میدان کردم. سرعتم را زیاد نمی کردم تا بهتر ببینم. گویی زیاد هم سخت نبود زیرا در دومین دور توانستم انعکاس نوری را ببینم. خیلی سریع به طرفش رفتم. بعد از چند ثانیه دوباره نور محو شد. در وسط میدان همینطور ایستاده بود و به اطراف می نگریستم تا شاید اسنیچ خودش بیاید در دست من جای گیرد. (!)

در همین لحظه یکی از بازیکنان خودی به من برخورد. برخورد بسیار شدیدی بود. پایم از جارو جدا شده بود. دستپاچه می زدم تا جارو را بگیرم اما بی فایده بود. در حال سقوط بودم. در همین هنگام درست جلوی چشمانم انعکاس نوری را دیدم. دستم را دراز کردم اما قبل از اینکه بفهمم اسنیچ را گرفته ام یا نه ، چشمانم بسته شده بودند. دیری نگذشت که دردی احساس کردم.

از ارتفاع بسیار زیاد افتاده بودم اما ارزشش را داشت. اسنیچ را در دستم احساس می کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: شنبه 11 آذر 1391 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه : طوفان شدیدی در جریان است . شما جستجو گر هستید و دنبال اسنیچ هستید . حریفتون زودتر از شما میبینتش و میره دنبالش .
همه ی گریفیندوری ها در تالار جمع شده بودن تا در مورد جستوجوگر تیم تصمیم بگیرن.هری از بازی محروم بود و جینی صدمه دیده بود و هفته ی دیگه هم مسابقه بین گریفیندور و اسلیترین بود.تمام گریفیندوری ها از دست هری دلخور بودن اما در هر صورت نمی تونستن کاری بکنن.هری که روی مبل نار شومینه نشسته بود بلندگفت:
یعنی هیچ کس اینجا کوییدیچ بلد نیست؟
یکی از دخترا گفت :
چرا .پروتی بلده.
سپس دخترا اونو هل دادن .پروتی که هول شده بود گفت:
می دونی من فقط بعضی اوقات با پادما بازی می کنم اما اونقدر بلد نیستم که بخوام................
اما ادامه ی حرف پروتی در فریاد هری گم شد که گفت:
عالیه.
یک هفته بعد چند دقیقه قبل از مسابقه.
هوا طوفانی بود و پروتی هم که تجربه ی بازی در چنین هوایی رو نداشت با ترس به هری گفت:
هری واقعا فکر می کنی من می تونم ؟هری فکر نمی کنم تو این هوا موفق بشم.
هری که نگرانی در چهره اش موج می زد سعی میکرد تا خودش رو قانع کنه که پروتی میتونه .سپس به پروتی گفت:
پروتی می دونم خیلی آسون نیست اما امید تمام بچه های گریف به توئه برای همین خواهش می کنم تمام سعی تو بکنه.وقتی سعیتو بکنی مهم نیست نتیجه چی باشه مهم اینه که تو تلاشتو کردی؟
پروتی تصمیم خودش رو گرفت . اون می خواست تمام گریفیندوری ها رو شاد کنه.
وقتی وارد زمین شدن مالفوی با دیدن پروتی پوزخندی زد و گفت :
اعضای گریفیندور ته کشیده بودن؟
-مالفوی اگه عرضه داری منو ببر ،باشه؟
15 دقیقه ی بعد
پروتی هنوز گوی و ندیده بود .مالفوی هم هیچ حرکتی نکرده بود.دل تو دل گریفیندوری ها نبود.طوفانی بودن هوا باعث شده بود دید بازیکنا ضعیف بشه.
پس از چند دقیقه پروتی گوی طلایی رنگی رو کنار یکی از دروازه های گریف دید.اصلاوقت نداشت مالفوی گیج کنه چون به زودی اون هم گویو می دید پس با آخرین سرعت به سمت دروازه حرکت کرد مالفوی که متوجه شد بود اون گویو دیده به دنبالش راه افتاد. پروتی پس از چند دقیقه پایین دروازه حرکت گویو تو دستش حس می کرد.گریفیندور بار دیگه اسلیترینو برد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.

پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آذر 1391 21:43
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه : طوفان شدیدی در جریان است . شما جستجو گر هستید و دنبال اسنیچ هستید . حریفتون زودتر از شما میبینتش و میره دنبالش .


وزیر دیگر، تیم کوییدیچ راونکلاو رو توی تالار جمع کرد و گفت:
این بار نمی خوام که فلور جستجوگر باشه، می خوام قرعه بندازیم، اسم هر کی که دراومد باید جستجوگر بشه. هیج جایی هم برای اعتراض نداریم، وقتمون کمه تا یک ساعته دیگه بازی شروع می شه.

وزیر دیگر دستش را داخل جعبه برد و کاغذی بیرون کشید بعد از باز کردنش گفت:

پنه لوپه کلیر واتر

پنه لوپه آب دهانش را با صدای بلندی قورت داد و با نگاهی پر از خواهش به وزیر نگاه کرد. ولی وزیر با تکان دادن سرش تمام امید پنه لوپه را از بین برد و گفت: می دونی که اگه نتونی اسنیج رو بگیری، این ترم از همه چی معلقت می کنم.

همهمه ای بین دانش آموزان درگرفت و فلور زیر لب گفت: فقط بلده تهدید کنه.

چیزی به شروع مسابقه نمانده بود. اعضای هر دو تیم آماده مسابقه بودند. وزیر دیگر بعد از توصیه هایی که به راونکلاوی ها می کرد رو به پنه لوپه گفت: اگه این بار راونکلاو به اسلیترین ببازه مطمن باش کاری می کنم که پرسی طلاقت بده. پنه لوپه با وحشت به وزیر نگاه کرد و سوت شروع مسابقه زده شد.

همه سوار بر جاروهای پرنده شان به پرواز درآمدند. جستجوگر اسلیترین تازه وارد بود. ولی پنه لوپه باز هم می ترسید، همش به اطراف نگاه می کرد تا شاید گوی زرین را ببیند، ولی بی فایده بود. هنوز چیزی از مسابقه نگذشته بود که راونکلاو پنجاه امتیاز کسب کرد. همه راونکلاوی ها نگاهشان به پنه لوپه بود و با نگاهشان او را دلداری می دادند.
ناگهان بازدارنده ای به سمت پنه لوپه فرستاده شد. فقط یک میلی متر با پنه لوپه فاصله داشت که او سریعا خودش را کنار کشید و نگاهش بر روی شیء طلایی معلق در هوا ثابت ماند. کلی هیجان زده شده بود، که جستجوگر اسلی به سرعت از جلوی پنه لوپه گذشت. پنه لوپه مات به او نگاه کرد و سریعا به دنبالش حرکت کرد.

صدای لی در تمام مدرسه پیچیده می شد که می گفت: پنه لوپه باید اسنیچ رو بگیره، مثل اینکه از سوی وزیر دیگر تهدید شده.
ناگهان پنه لوپه به یاد پرسی افتاد و به سرعتش افزود. تقریبا با جستجوگر اسلی در کنار هم به دنبال اسنیچ می رفتند، ولی پنه لوپه باید موفق می شد. اسنیچ هر لحظه سرعت می گرفت و پنه لوپه نیروی بیشتری را صرف گرفتن اسنیچ می کرد. چیزی به پایان مسابقه نمانده بود... ناگهان صدای هورا و تشویق راونکلاوی ها فضا رو پر کرد. پنه لوپه اسنیچ رو گرفته بود. اون موفق شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما تشنگان قدرتیم نه شیفتگان خدمت
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: چهارشنبه 8 آذر 1391 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه : طوفان شدیدی در جریان است . شما جستجو گر هستید و دنبال اسنیچ هستید . حریفتون زودتر از شما میبینتش و میره دنبالش .

-جستجوگر که بشی،باید دنبال...
-صبر کن ببینم.جستجوگر؟یعنی چی؟

وزیر دیگر،کاپیتان تیم کوییدیچ ریونکلاو آهی کشید و رو به فلور دلاکور،جستجوگر سابق ریونکلاو گفت:مطمئنی که تنها انتخابمون همینه؟

فلور نگاهی حاکی از دلسوزی به دگر وزیر انداخت و گفت:آره.هیچ کس نمونده.لینی وارنر و لونا لاوگود که خیلی وقت پیش مفقود شدن.تری،دوست عزیزم،ه سال یش شهید و شد و عیالشم الان خیلیی کار داره.خودتم که میدونی امتحانات نزدیکه و خب...بچه ها قبول نمیکنن وقتشونو با کوییدیچ تلف کنن.فقط این مونده.

وزیر دیگر این بار با حرکتی بسیار ماهرانه باد را از بینی اش خارج کرد و گفت:دافنه!با وجود فلور دلاکور که خودتم میشناسیش،تیم ما همیشه برنده بود تا این که اسلیترینی ها اعتراض کردن و پارتیشون هم که میدونی چقدر قویه و خب،گفتن که یه جستجوگر دیگه باید پیدا کنیم.
بهانشون هم اینه که میخوان مهارت ما رو ببینن و با وجود فلور،مهارت دیگر بازیکن ها دیده نمیشه.چون فلور،یک ثانیه ای گوی زرین رو میگیره.تو تنها کسی هستی که باقی مونده.ما مجبوریم تو رو انتخاب کنیم.پس لطفا...

نگاهی به فلور کرد و ادامه داد: وسط حرفمون حرف نزن و شر و ور نگو.

فلور موهایش را بالا انداخت و گفت:جستجوگر بودن یکی از سخت ترین پست های کوییدیچه و اگه جستجوگر باشی باید اسنیچ رو...

-اسنیچ؟

-یه توپ کوچولوی زرد بالدار.کسایی که جستجوگرن...

3 هفته بعد،دقیقه قبل از شروع مسابقه:

کاپتین دیگر با خرسندی نگاهی به اعضای تیمش انداخت و با خودش گفت:اینا خیلی توپن.خودم تربیتشون کردم!اینا قبلا نمیدونستن کوییدیچ چیه!حالا ببین چه تغییری کردن!فقط امیدوارم اون کلمه رمزی رو یادشون باشه!
سپس با صدای بلندی گفت:بچه ها،کلمه رمزی چی بود؟

-جاسمب مسحکدآر

-آفرین! مخفف جستجو گر اسنیچ رو باید بگیره!مدافع بلاجررو باید دفع کنه! مهاجم سرخگون رو باید تو دروازه کنه!و حرف کاپیتاندرسته!آنلی ریون!
به پیش دوستان!

همه وارد گود میدان شدند !!!! جماعت دگر بار حیران شدند!!!!


وزیر دیگر یاد آوری کرد:جاسمب مسحکدآر!

مدیر اسلیترینی،سوروس اسنیپ،تابلوی دامبلدور را از زیر موهایش در آورد و با وردی،چربی جمع شده در روی آن را جمع کرد.او از دامبلدور پرسید:آلبوس،کدوم تیم رو به سمت برد هدایت کنم؟اسلیترین،یا راونکلاو؟

-گریفندور!

آلبوس دامبلدور بعد از این حرف پرسید:به هری چفت شدگی یاد دادی؟
مدیر چشم غره ای رفت و دوباره تابلو را در میان موهایش قرار داد.هنگامی که کاپیتان ها دست در دست هم میگذاشتند،طوفانی شدید در گرفت.شروع طوفان آنقدر یک دفعه ای بود که تابلوی دامبلدور را باد برد.

ناگهان وزیر دیگر که وزنی بیش نداشت با شروع طوفان به هوا رفت و نمیدونیم تا کجا رفت. برای همین معلم ها برای حفظ تعادل بین گروه ها کاپیتان تیم اسلیترین را هم پرت کردند.ناگهان باد،کار گزارشگر را هم ساخت و او را به هوا برد.او هم دیگر به زمین باز نگشت.
پس از چند دقیقه جستجور تیم اسلیترین که نامش در شبکه موجود نمیباشد،سرعت گرفت و به طرف بالا،جایی که توپ بالداری تکان میخورد پرواز کرد.فلور دلاکور در میان جمعیت فریاد میزد:دافنه!دافنه!جاسمب مسحک دآر!!!جاس!جستجوگر باید اسنیچ رو بگیره.چرا نمیری؟

-چی؟

دافنه گرینگراس به سختی ارتفاعش را کم کرد و به کنار فلور دلاکور امد و گفت:نشنیدم چی گفتی.
در همین لحظه نامعلوم النام،جستجوگر سبز،گوی زرین را گرفت و با 300 امتیاز از گروه
خود سعود(صعود؟)کرد.
فلور به دافنه چشم غره ای رفت و در حالی که سعی میکرد اشک هایش سرازیر نشوند گفت:واقعا که.

دافنه گفت:هی،حالا چرا گریه میکنی؟اون زودتر از من دیدتش.به من چه؟مگه هر جستجوگری که زودتر اسنیچو ببینه برنده نیست؟

-نه.باید میگرفتیش.

دافنه خمیازه ای کشید و در حالی که سعی داشت از جارو پایین بیاید گفت:حالا یه بار نگرفتمش.نیمه دوم جبران میکنم.تازه ممکنه مسا.ی بشیم و بازی بکشه وقت اضافه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دافنه.گرینگراس در 1391/9/9 16:12:51
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 آذر 1391 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه : طوفان شدیدی در جریان است . شما جستجو گر هستید و دنبال اسنیچ هستید . حریفتون زودتر از شما میبینتش و میره دنبالش . این ماجرا را تو یک نمایشنامه بنویسید . آخرش بستگی به خودتون داره .

صدای کتان جردن (بابابزرگ لی جردن!) در ورزشگاه می پیچید: طوفان شدیدی در جریانه. مورفین جستجوگر اسلیترینه و دنبال اسنیچه! حریفشم آلبوس دامبلدور از تیم گریفندوره. طوفان خیلی خیلی شدیده. من که هیچی نمی بینم! چطوری گزارش کنم آخه بابا؟ واقعا چرا یه آدم عاقل پیدا نمیشه که به این مدیریت درپیت مدرسه بفهمونه تو همچین هوایی نباید مسابقه برگزار کرد؟ با توام ها... هوی!... مدیر! پرفسور درپیت!...
- جردن! ای بی ادب! اسم جناب پرفسور رو درست تلفظ کن.
- چشم پرفسور گک مونگول! هوی!... پرفسور دیپت! با توام ها!...

اما پرفسور دیپت بی توجه به داد و قال های جردن در لژ ویژه ی ضدگلوله و گرم و نرمش نشسته بود و ضمن تماشای بازی شیر قهوه ی داغش را نوش جان می کرد.
مورفین در حالیکه از سرما می لرزید، سیگار نم کشیده ای گوشه ی لبش گذاشت و چوبدستی اش را به سیگار نزدیک کرد: فندکیوس!... آتیشیوس!... دِ لامصب! روشن شو دیگه.

همچنان که مورفین با سیگارش مشغول بود صدای جردن در گوشش پیچید: پروفسور مونگول! مورفین داره سیگار میکشه!
مورفین با عجله سیگارش را تف کرد و غرید: ای نامرد کیثیف! تو که گفتی هیچی نمی بینی!
ناگهان صدای پرفسور گک مونگول (عمه ی مک گونگال) در استادیوم پیچید: گانت! دوباره داری دخانیات استعمال می کنی؟ 600 امتیاز از گریفندور کسر میشه.
صدای هوی تماشاچیان گریفندور ورزشگاه را پر کرد و پشت بندش صدای آهسته ی جردن شنیده شد: مونگول! باز که خیط کاشتی! سبزا اسلیترینن بابا! چرا از گریف امتیاز کم می کنی؟
- اوه ببخشید جردن!... بله... 600 امتیاز از همون سبزا که جردن گفت کم میشه. 800 امتیازی هم که به اشتباه از قرمزا کم کردم بهشون برمی گرده.
اینبار صدای هوی تماشاچیان اسلیترین بلند شد که بلافاصله نیروهای امنیت و انتظامات ورزشگاه وارد عمل شده و به سرکوب معترضان و شورشیان اسلیترینی پرداختند.

صدای جردن دوباره در ورزشگاه پیچید: واقعا چه گروه بی تربیتی هستن این اسلیترینی های قدرت طلب! اصلا پابند اخلاقیات نیستن... اوه! اونجا رو ببینید! با اینکه طوفان شدیدی در جریانه و من هیچی نمی بینم ولی ظاهرا آلبوس دامبلدور اسنیچ رو دیده و داره میره دنبالش. مورفین هم رفت دنبال دامبلدور. یعنی کدومشون موفق به گرفتن اسنیچ میشه؟

مورفین با سرعت خودش را به دامبلدور رساند و با او شانه به شانه شد.

- مورف! تو دیگه چی می خوای اینجا؟ برو اونور! گلرت جونم گفته با استعمال کنندگان دخانیات دوست نشم وگرنه منحرف میشم. از من دور شو.
- خف بابا! اسنیچ کو؟
- چی کو؟
- اسنیچ! مگه اسنیچو ندیدی؟
- نه!
- جردن که گفت دیدی!
- بیخود گفته بابا!
- پس چرا یهو سرعت گرفتی؟
- بابا 6 ساعته داریم یه نفس پرواز می کنیم تو این هوای سرد. خوب منم آدمم دیگه، می خوام برم دستشویی!
- دروغ نگو دامبلی دیمبو! من که می دونم اسنیچو دیدی.
- به جان ننم اگه دیده باشم. تو رو خدا ولم کن بذار برم. میریزه ها!:worry:
- بگو به ریش بابام!
- به جون ننم!:worry:
- ای دروغگو! اسنیچ کو؟
- نمیگم!
- نگو! خودم دیدمش!

مورفین با کله به سمت اسنیچ هجوم برد و دامبلدور داد زد: مورفین! به جان ننم اگه اسنیچو بگیری بزرگ که بشم اگه معلم هاگوارتز بشم و اگه خواهرت ازدواج کنه و اگه بچه دار بشه و اگه بچش بیاد هاگوارتز، انقده ازش امتیاز کم می کنم که عقده ای بشه و بره سراغ جادوی سیاه تا منحرف و منفور و مطرود جامعه بشه.
ولی مورفین بی توجه به تهدیدات دامبلدور اسنیچ را گرفته بود و سوت پایان مسابقه به صدا درآمد. تابلوی امتیازات نتیجه ی مسابقه را 570 بر 30، به سود اسلیترین نمایش می داد و این صدای پرفسور گک مونگول بود که در ورزشگاه می پیچید: بله نتیجه ی مسابقه 570 به 30 هست و بازم مثل هر سال این پیروزی رو به تیم همیشه پیروز گریفندور تبریک میگم و از کاپیتانشون تقاضا دارم که بیاد و جام قهرمانی رو بگیره. درست گفتم دیگه جردن. نه؟ گریفندور همون سبزا...
- بله پرفسور مونگول! کاملا درست گفتید! زنده باد گریفندور! ما همیشه قهرمانیم! انتظامات محترم استادیوم! لطفا آشوبگران و تماشاگرنماهای اسلیترین رو سرکوب کنید. واقعا که! آدم باشید دیگه! مثل مرد باختتون رو قبول کنید و برای سال بعد بیش تر تلاش کنید... پروفسور گک مونگول! مورفین باز داره سیگار میکشه!
- گانت! ای پسر یاغی! 600 امتیاز از هافلپاف کم میشه و به راونکلاو اضافه میشه! همین الان خودتو به دفتر تنبیهات معرفی کن. زود باش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: دوشنبه 6 آذر 1391 14:13
نمایش جزئیات
آفلاین

سوژه : طوفان شدیدی در جریان است . شما جستجو گر هستید و دنبال اسنیچ هستید . حریفتون زودتر از شما میبینتش و میره دنبالش . این ماجرا را تو یک نمایشنامه بنویسید . آخرش بستگی به خودتون داره .
مسابقات بین اسلایترین و گریقندور در هوای طوفانی برگزار می شد . هری و جینی محروم بودن و قرار شد من به جای هری جستجوگر باشم .
اذرخش هری ور داشتم و وارد زمین شدم . کاپیتان اسلایترین اسلاین گین یک دانش اموز کودن اسلایترین بود و ما باهم دست دادیم .
سوار اذرخش شدم و به پرواز در امدم . هوا بد مسیر اذرخش را تعقیر می داد و صدای لی از دور دست شنیده می شود .
بعد از چند دقیقه در خواست تایم استراحت دادم .
- چند چند هستیم ؟
رون گفت : فعلا 50 به 30 جلو هستیم جرج باید زودتر گوی زرین بگیر ی .
خانم هوچ به ما اشاره کرد که وارد زمین بشیم .
به دنبال گوی می گشتم که مالفوی دیدم که با هیجان دنیال گوی فرود میاد .
اذرخش به سمت پایین گرفتم و شیرجه زدم .
برو برو برو دیگه پسر نزار اون حرام زاده گوی بگیره .
صدای جمعیت بیش تر بیش تر می شد .
من به مالفوی رسیدم و دست اش را کنار زدم و گوی در دست من بود .
به سرعت به بالا امادم و با افتخار گوی بالا سر خودم گرفتم
گریفندور به فینال رسید اگه فینال با هافلپاف می بردیم جام مال ما بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: یکشنبه 5 آذر 1391 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
مرحله اول مسابقات کوییدیچ :

سوژه : طوفان شدیدی در جریان است . شما جستجو گر هستید و دنبال اسنیچ هستید . حریفتون زودتر از شما میبینتش و میره دنبالش . این ماجرا را تو یک نمایشنامه بنویسید . آخرش بستگی به خودتون داره .

مهلت : تا 18 آذر !


موفق باشید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
مسابقات کوییدیچ هاگوارتز !
ارسال شده در: پنجشنبه 2 آذر 1391 21:21
نمایش جزئیات
آفلاین
این تاپیک مربوط به مسابقات نمایشنامه نویسی کوییدیچی میشود . در این ترم مسابقات کوییدیچ به صورت تیمی برگذار نخواهد شد . مسوول این تاپیک سوژه ای در مورد کوییدیچ میدهد ، دانش آموزان بر اساس اون سوژه داستانی مینویسند . در انتهای هر هفته ، مسوول مسابقات امتیازات شرکت کننده های هر گروه رو جمع میکنه ، تقسیم به تعدادشون میکنه . برای مثال :

گریفیندور : 25 امتیاز

الفیاس دوج : 28 امتیاز
گودریک گریفیندور : 22 امتیاز

راونکلاو : 26 امتیاز

فلور دلاکور : 26 امتیاز


مسوول این مسابقات در این ترم ، سوروس اسنیپ هست .

مسابقات یک شنبه ها تاریخ : 5 آذر ،19 آذر و 1 بهمن برگذار میشود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد