مورفین گانت و لودو بگمن دو مدافع تیم انگلیس روی جاروهایشان نشسته و با چهره ای داغون (به این حالت:
) به تابلوی امتیازات خیره شده بودند.لودو گفت: به نظرت چرا ما باید 190 به 20 از لبنان عقب باشیم؟
مورفین جیب هایش را به دنبال سیگار گشت و گفت: چون تو وژیری!
- چه ربطی داره موتاد مفنگی؟!

- ربطش به اینه که سازمان تربیت بدنی زیرمجموعه ی وزارته و خودت هم با حفظ سمت رییسشی! وقتی شادابیان رو با چسب دوقلو چسبوندی به صندلی فدراسیون نتیجه بهتر از این نمیشه دیگه.

- آخه معتاد! تو چه می دونی ثبات در مدیریت یعنی چی؟!

- آخه دیکتاتور! تو چه می دونی تحول در مدیریت و فضای سیاسی یعنی چی؟

لودو و مورفین چماق هایشان را بالا برده بودند که بر سر همدیگر بکوبند که فریاد اعتراض دروازه بان که کاپیتان تیم بود متوقفشان کرد: دارین چه غلطی می کنین؟ جستجوگرشون اسنیچ رو دیده. جلوشو بگیرین.
مورفین و لودو اولین بلاجری را که از کنارشان رد می شد فرستادند توی صورت کاپیتان.
لودو بلاجر دوم را به سمت مورفین فرستاد. مورفین جاخالی داد و بلاجر خورد پس کله ی جستجوگر تیم لبنان.
صدای گزارشگر در ورزشگاه پیچید: خدای من! دروازه بان انگلیس و جستجوگر لبنان از روی جاروشون افتادن. دو تا مصدوم روی زمینه. داور باید بازی رو متوقف کنه.
داور می خواست در سوتش بزند! که دو بلاجری که مورفین و لودو به سمت یکدیگر فرستاده بودند همزمان از دو طرف به سرش خورد و کله اش را مثل هندوانه ترکاند.
دو مدافع تیم لبنان دیدند اوضاع خیلی بحرانیست و باید جلوی مدافعان انگلیس را بگیرند. ولی مدافعی که به سمت مورفین رفت با ضربه ی چماق مورفین به سمت لودو پرتاب شد و مدافع دیگر را هم لودو به سمت مورفین پرتاب کرد و هر دو در هوا با یکدیگر برخورد کرده و از ارتفاع 150 متری روی زمین افتادند و عین گوجه فرنگی پخش زمین شدند.
بگمن سراغ کیف داور رفت و 7-8-10 تا بلاجر دیگر را آزاد کرد و همه را به سمت مورفین فرستاد که چندتایش خطا رفت و به بقیه ی بازیکنان خورد و آن چندتای دیگر را هم مورفین برگرداند و بقیه ی بازیکنان را پرپر کرد.
مورفین از جارو پیاده شد و سوار تانکی شد که تازه خریده بود و به سمت لودو شلیک کرد. لودو جاخالی داد و توپ شلیک شده به جایگاه تماشاچیان خورد و دود و آتش و خون و دست و پا و کله ی قطع شده به اطراف پخش شد. لودو بی سیمش را درآورد و از نیروهای ضربتی وزارتخانه کمک خواست. مورفین هم به اراذل و اوباش و شورشی ها و مشتریانش زنگ زد و چند دقیقه بعد استادیوم پر از نیروهای هیپوگریف سوار و تسترال سواری بود که با طلسم های رنگارنگ به همدیگر شلیک می کردند. خیلی زود جبهه ی جنگ از استادیوم فراتر رفت و به کل شهر کشیده شد. دو ماه بعد کشور به دو قسمت شرقی-غربی تقسیم شد و جنگ ادامه پیدا کرد. هر بخش کشور، جداگانه اعلام استقلال کرد و بخشی از کشورهای جهان را با خود متحد کرد. خیلی زود پای مشنگ ها هم به جنگ باز شد و سلاح های میکربی و شیمیایی و هسته ای بر ضد طرف مقابل استفاده شد.
10 سال بعد از شروع بازی اسنیچ همچنان بر روی ویرانه های کره ی زمین پرواز می کرد ولی هیچ انسانی پیدا نمی شد که اسنیچ را گرفته و بازی را تمام کند.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

مخفف جستجو گر اسنیچ رو باید بگیره!مدافع بلاجررو باید دفع کنه! مهاجم سرخگون رو باید تو دروازه کنه!و حرف کاپیتاندرسته!آنلی ریون!
برای همین معلم ها برای حفظ تعادل بین گروه ها کاپیتان تیم اسلیترین را هم پرت کردند.ناگهان باد،کار گزارشگر را هم ساخت و او را به هوا برد.او هم دیگر به زمین باز نگشت.