عشق + 2
قسمت دوم:
صورت آنیت توی کادره و صدای ولدی می یاد که داره میگه:
_ آنیت... آنیتا!... جان هر کی دوست داری بیدار شو!... من چمی دونستم تو اینقده سوسولی!
آنیتا با شنیدن لغت نامانوس" سوسل" چشماشو یهو باز میکنه و با خشم میگه:
_ سوسول خودتی و 7 نسل بعد از خودت! بی ادب!
و چشماش رو سریع میبنده و انگار که تازه فهمیده باشه که کجا قرار داره چچشماش رو باز میکنه و جیغ میزنه:
_ ولدی بی تربیت!... من تو بغل تو چه غلطی میکنم؟!!...
شترق!
و یکی میخوابونه توی گوش ولدی!
ولدی اشک توی چشماش جمع میشه، دستش رو میکنه توی جیبش و یه عکس در می یاره و میگیره طرف آنیتا و میگه:
_ فکر میکردم از اینکه بفهمی فرزند من هستی، خوشحال بشی، اما....
آنیتا با دیدن عکس دیگه بقیه حرفای ولدی رو نمی فهمه و ...
فلش بک به دوران طفولیت آنیتا( 2.5 سالگی!!)
یه اقاهه ی خوشتی دستاشو رو به روی آنیتا فسقلی باز کرده و میگه:
_ بدو بیا آنیت کوچولو!!... بیا بغل بابا ولدی!
و وقتی می یاد بغلش و غش غش میخنده، یه کسی ازشون عکس میگیره!
فلش فوروارد به زمان حال
_ اوه بابایی!.... اوهو!
_دخترم!... اهه!
و دوتایی به حالت اسلوموشن میپرن بغل هم و اشک ملت رو در می یارن!
چند لحظه ی بعد...
آنیتا و ولدی جامعه نشستن پشت میز و دارن نوشیدنی کره ای میخورن!
_ بابا ولدی؟!... مگه تو هم عاشق میشی؟!
ولدی خیلی طبیعی میگه: نه!
_ پس من... یعنی مامان من کیه؟!!
ولدی نیشخندی میزنه و تکیه میده به صندلیش، نوشیدنیش رو مزه مزه میکنه و میگه:
_ تو حاصل جستجوی من به دنبال خوا مادری!

شترق!
_ بی ادب بی تربیت بیناموس!.... حالا هی به من بگو من باناموسم تا برم به اون کسی که پارتیم هست تو رو معرفی کنم، بری سر کار؟! هان؟!..
ایضا شترق!
ولدی که دو طرف صورتش قرمز شده( نکته آیکیو ای: یعنی از شدت سیلیهای آنیت!) نوشیدنیش رو محکم میکوبونه به زمین و داد میکشه:
_ قبول نکن!.... به جهندم!... به من چه که تو بووووق!
و آنیتا با شنیدن این جرف ها، میزنه زیر گریه و داد میزنه:
_ یا مرلین! آخه من چه گناهی کردم که... اوهو!... یکی میگه بچه ی دامبل و ماریانا هستم، یکی میگه بچه ی دامبل و ایوانا، یکی میگه بچه ی دامبل و مک گونگال! یه موقع بچه ی ققی و کفیه!... یه وقت بچه ی ققی و سرژیا، حالا هم که شدم بچه ی ولدی و .... ولدی و .... اوهو!
ولدمورت دستای آنیتا رو که تکیه گاه سرش شده بودن رو توی دستاش میگیره و با خوشحالی میگه:
_ انیتا!... دخترم!... میدونی برای چی گفتم که تو دخترمی؟!!
آنیتا با چشمایی خیس از اشک، به ولدمورت نگاهی کرد و گذاشت تا ادامه ی حرفش رو بزنه:
_ آنیتا! ... من دیروز یه دختری رو دیدم که میتونه من رو خوشبخت کنه!... من به اون علاقه پیدا کردم! میتونی کمک کنی؟!
آنیتا که دلش میواست یه جوری انتقام مادری رو که هرگز ندیده بود رو از ولدی بگیره، با خباثت تمام گفت:
_ باشه بابایی!!... اسمش چیه؟!
ولدی: ورونیکا ادونکور!

دوربین زوم میکنه توی چشمای آنیتا که خباثت در اونا موج میزد!
همانروز!
زینگ زینگ!
_ بله بفرمایید؟!... اوه ! تو دختر دامبلدوری؟! الهی بری زیر تریلی! خب میگفتی!... چی؟... تو؟؟.... ولدی قبلا دنبال خوار مادر بوده؟!!...
و گوشی از دست دخترکی جدی نویس که یحتمل اسمش ورونیکا ادونکور بود، رها میشه!
تصویر داره خونه های محل زندگی ورونیکا رو نشون میده که با فریاد اون:
_ میکشــــــــــــــمــــــــــت ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــدی!!!!!!
یهو خراب میشه و ملت میمیرن!
تصویر یه نفر بیگانه رو نشون میده که داره درها رو از زیر آوار نجات میده!

تیتراژ پایانی:
بازیگران:
ولدی و آنیت و ورونیکا و بیگی!
با تشکر از دراکو که اسمش توی فیلم بود!
و با تشکر مخصوص از آلبی دامبلی که اینقدر خاله باز بوده!
توجه: اینها واقعیاتی بود که چندی پیش بین آنیت و ولدی گفته شد!!! موهاهاهاها!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

! جوزف هم راه افتاد رفت لباس فروشي !
ها ! عجب توهمي وده !
ولي اين جاگسن زرنگ بوده يقه مالدبر رو مي گيره ميندازه تو قفس سگه !
بابا تو كه آدم خوبي بودي از كي تا حالا عملي شدي ؟
و شروع مي كنه شليك كردن به برو بچ . بروبچ ميبينن اوضاع خيطه و در ميرن تو خيابون .

...اسمم...آها!یادم اومد!آرتور!آرتور ویزلی!
بعد مي پره روي جارو و مي ره بالا.


آواداکداورا
به همین راحتی جاگسن جنازش رو جمع کن
شما تولدمو یادوتنه؟