- ریتا، پاشو... پاشو دیر شد الان مسابقه شروع میشه!
- نموخوام! ولم کن، خوابم میاد!
صبح زود بود، پیوز در حالی که سعی میکرد سر و صدا نکنه تا بقیه بچه ها بیدار نشن، ریتا رو آروم تکون میداد تا بلکه بلند بشه! ریتا غلتی زد و پشتش رو کرد به پیوز بعد پتوش رو هم کشید رو سرش و بی توجه به پیوز دوباره خوابید!
پیوز با صدای پچ پچ مانندی دوباره سعی کرد: ریتا، پاشو باید بریم!
- خرررررر پففففف....
- ریتا عصبانی میشم ها، بترس از خشم من!
- خفه بابا (
)- با من بودی؟

-...
پیوز دودلانه به ریتا نگاه کرد و بعد: ریــــتا
بقیه بچه ها: !
تو رختکن
- خیلی خب، فکر کنم همه فهمیدین دیگه! بعد از اینکه گل صد و بیستم رو زدیم، من گوی زرین رو میگرم و خیلی گولاخانه میبریم! حله؟
-

پیوز با تاسف سرش رو تکون داد و بعد ردای هاگوارتز رو از سرش بیرون کشید تا ردای کوییدیچِ زرد رنگِ هافلپاف رو تنش کنه، بقیه اعضای تیم هم به تقلید از کاپیتانشون بلافاصله از روی صندلی های رختکن بلند شدند تا ردای کوییدیچشون رو بپوشن، بعد همه به رهبری پیوز بیرون رفتند
روز آفتابی زیبایی بود و جایگاه تماشاچی های کوییدیچ تماما" اشغال شده بود. تیم کوییدیچ هافل در میان هیاهوی و تشویق های هم گروهی هاشون وارد زمین شدند، ریتا که کلا" هیچ وقت کوییدیچ بازی نکرده بود و از پشت صحنه هم دارن اشاره میکنم که بگم اصلا از این بازی خوشش نمیاد (!) بعد از دیدن این همه ابراز احساسات، یهو خودش هم احساساتی شد و در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود، برای همه تماشاچی ها بوس فرستاد بعد یه دسته گل از پشت صحنه کش رفت تا به سمت جایگاه پرت کنه اما با عکس العمل خیلی خشن پیوز منصرف شد!
- دو تا کاپیتان با هم دست بدن!
دو تا کاپیتان با هم دست دادن و برای اینکه داستان رو هیجانی کنم، میگم که اصلا هم نخواستن که دست همو خورد کنن و کلا خیلی خونسرد بودن

سرانجام سوت شروع مسابقه نواخته شد و همه بازیکن ها از زمین بلند شدند و صدای گزارشگر بازی در زمین پخش شد
- خب اولین مسابقه کوییدیچ هم شروع شد. کوافل در دست مهاجمین گریفیندوره، آبر... تایبریوس، لیلی... و باز تایبریوس، بله کوافل در دست تایبریوس هست که داره به سمت دروازه هافل میره! همچنان جلو میره و... آخ، بلاجری که از سمت زاخار، مدافع هافلپافی خورد به سرش باعث شد که کوافل از دستش بیفته!
فریاد تشویق از سمت هافلپافی ها بلند شد، زاخارِ ذوق زده، با خوشحالی دستاش رو برای تشکر بالا برد اما تعادلش رو از دست داد و از روی جاروش سر خورد اما تونست دستاش رو به جارو بند کنه: اصلا نترسین! دارم خودمو میکشم بالا

سپتیما که حالا تونسته بود کوافل رو بگیره، داشت به سمت دروازه گریفیندور پرواز میکرد، در برابر حمله آبر که به سمتش میومد کنار رفت و سرش رو در مقابل بلاجر جیمز خم کرد، بعد کوافل رو به نمیفا پاس داد
- حالا نیمفا رو میبینیم که داره به سمت دروازه گریفیندور میره، چرا کینگزلی همش شصتش رو نشون نیمفا میده؟! آها نترسین ! خونسردی خودتون رو حفظ کنید !
چیزی نیس منحرفا! علامت پیروزیه
استرجس پادمور از حواس پرتی نیمفا استفاده کرد و بلاجری رو به سمت او فرستاد که باعث شد کوافل از دستش سر بخوره!
- خب این آبر هست که کوافل رو گرفته و داره به سمت دروازه هافلپافی ها میره... بزات چطورن آبر؟
خب بهم اشاره میکنن که بازی رو گزارش کنم! آبر به دروازه نزدیک میشه، سپتیما رو جا میزاره، و.... بله! گل، گل به نفع گریفیندور! دابی نتونست دروازه رو بسته نگه داره!پیوز با عصبانیت حرف زشتی رو به دابی زد! اما ناگهان چشمانش به گوشه ای از زمین خیره ماند و با سرعت به آن سمت پرواز کرد
- حالا جستجوگر هافل رو میبینیم که داره با سرعت به سمت قسمتی از زمین پرواز میکنه، گرابلی، جستجو گر گریف هم بهش ملحق شد، فکر کنم اونا اسنیچ رو دیده باشن...
پیوز در حالی که با سرعت زیادی به سمت زمین شیرجه میرفت، ناگهان سر جارویش را بالا آورد و خودش را بالا کشید اما گرابلی نتونست که مثل پیوز تعادلش رو حفظ کنه و با مخ به زمین برخورد کرد و تا کمر تو زمین فرو رفت!
- عجب نامردی بود این پیوز! اما خب حُقش قدیمی شده بود دیه. نمیدونم چطور گرابلی گول خورد! یکی بره اون بدبخت رو از تو زمین بیرون بکشه

بلافاصله چند نفر داخل زمین دویدند و گرابلی گیج و منگ رو از تو زمین کشیدنش بیرون، بعد به درمانگاه منتقلش کردند
- خب حالا کوافل دوباره در دست لیلی قرار داره، کینگزلی بلاجری به سمتش میفرسته که باعث به هم خوردن تعادلش میشه، سپتی کوافل رو میگیره و به سمت دروازه گریفیندور میره، تایبریوس رو جا میزاره حتی به هشدارهای ریتا هم توجهی نمیکنه و... بله ریموس توپ رو گرفت!
فریاد شوق گریفیندوری ها بلند شد، ریتا نگاهی به پیوز انداخت تا تقاضای استراحت کنه اما پیوز دوباره به سمت دیگری از زمین با سرعت زیادی داشت پرواز میکرد!
- اوه، حالا جستجوگر هافل رو میبینیم که بدون مزاحم داره اسنیچ رو تعقیب میکنه، بلاجر جیمز از کنارش گذشت، پیوز همچنان داره میره. بله منم اسنیچ رو دیدم! فکر میکنم چیزی نمونده و... خدای من، پیوز اسنیچ رو گرفت! هافلپاف 150-10 برد!
فریاد شوق هافلپافی ها زمین کوییدیچ رو لرزوند، پیوز در حالی که گوی طلایی رو محکم در دستانش گرفته بود، به زمین فرود اومد تا بتونه با بقیه اعضای گروهش به شادمانی بپردازه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


... خب دیگه ، میتونی بری ، اگه مادرت رو زنده میخوای ما باید برنده شیم .
)

حتما یهو مسیرش رو عوض کرده و تو گمش کردی .

:در برابر 
مثل برق از جایش بلند شد و در حالی که به مری ناسزا می گفت ، رفت که لباسش را عوض کند. مری هم به سراغ نفر بعد رفت....











