جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

24 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 07:59
نمایش جزئیات
آفلاین
كارگردان: CUT !!! اين چه وضعشه؟

رو ميكنه به پرسي: بگو چرا اينقدر لفتش ميدي؟ و اينكه چرا سوسك كش رو از توي ردات در نمياري؟ مگه اينجا ضبط تبليغ سوسك كش خفنسيوس نيست؟ ريتا تو چرا رفتي اونجا؟ ناسلامتي تو دستيار كارگرداني!

نويسنده يه كشيده ميزنه توي گوش كارگردان و پرتش ميكنه يه گوشه:

- بوق بر توي بوقي! پاشو بساطت رو جمع كن! ريتا برو سر جات توي تماشاچي ها! هومن اون باس رو بردار، ممد اون آهنگو اولشو بذار!!! بريم؟

ملت:
نويسنده: دو، سه، پنج، هفت!!!

پرسي درحالي كه در ميان ابرها دنبال اسنيچ ميگرده، حركت چندش آوري رو روي رداش حس ميكنه، چند بار شونه اش رو تكون ميده، جاروش كمي از حالت تعادل خارج ميشه؛ دستش رو به سمت شونه اش ميبره و ميبينه كه اسنيچ با اين حالت داره بهش نگاه ميكنه، پرسي در جا ميگيردش! فرياد تماشاچي هاي گريف به هوا ميره! همگي ميرزين توي زمين!

كالين كريوي درحالي كه چليك چليك عكس ميگيره، به همراه گزارشگر مسابقه كه داره با بازيكناي هر دو تيم مصاحبه ميكنه، اين ور و اون ور ميدوه!

همه خوشحالن و به شدت و موزونانه در حال حركتند؛ هم فلفلي، هم قلقلي، هم مرغ سبز كاكلي! حتي خرس قهوه اي جيمز:

تصویر تغییر اندازه داده شده


گزارشگر: مك لاگن، ميشه راجع به موفقيتي كه كسب كردي توضيح بدي؟ چه رازي در زيبايي اين پست كوييديچ ات مخفي هست؟ چطوره كه به اين خوبي كوييديچ بازي ميكني؟

مك: ممنون از تعريف به جاتون من با عشق به سوژه هام ميرسم! جيمز رو خيلي دوست دارم و براي كوييديچش هم با عشق پست ميزنم!

گزارشگر: آي كورمك مچت رو گرفتم! معلومه كه دستي توي عشق داري! يالمر، تا چهار تا از فوت و فن هاي عشق رو به من ياد ندي، ولت نمي كنم. كورمك شنيدم تا حالا دو تا زن گرفتي. من با چوب جارو و گاليون نتونستم يكيش رو هم بگيرم. راز موفقيت تو چيه؟ يالمر بگو. چه معجوني ميخوري؟ تاكتيكت در مورد ساحره ها چيه؟! از چه روشي توي عشق استفاده ميكني؟ زود جواب بده!

در همين لحظه كورممد برادر كورمك كه كنار جاروي خدمت وزارت ايستاده بود، ميپره وسط و اون به همراه ديگر ممدهاي برادر، به همراه ديگر بازيكن هاي كوييديچ تيم گريفيندور، تا دم جاروي ضد افسون وزارت همراهي ميكنن.

البته جيمز در حالي كه خرس قهوه اي اش رو با سماجت در دست گرفته، ميدوه جلوي دوربين و ميگه:

باشد كه وزارت نباشد

پايان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
كارگردان: CUT !!! اين چه وضعشه؟

رو ميكنه به پرسي: بگو چرا اينقدر لفتش ميدي؟ و اينكه چرا سوسك كش رو از توي ردات در نمياري؟ مگه اينجا ضبط تبليغ سوسك كش خفنسيوس نيست؟ ريتا تو چرا رفتي اونجا؟ ناسلامتي تو دستيار كارگرداني!

نويسنده يه كشيده ميزنه توي گوش كارگردان و پرتش ميكنه يه گوشه:

- بوق بر توي بوقي! پاشو بساطت رو جمع كن! ريتا برو سر جات توي تماشاچي ها! هومن اون باس رو بردار، ممد اون آهنگو اولشو بذار!!! بريم؟

ملت:
نويسنده: دو، سه، پنج، هفت!!!

پرسي درحالي كه در ميان ابرها دنبال اسنيچ ميگرده، حركت چندش آوري رو روي رداش حس ميكنه، چند بار شونه اش رو تكون ميده، جاروش كمي از حالت تعادل خارج ميشه؛ دستش رو به سمت شونه اش ميبره و ميبينه كه اسنيچ با اين حالت ( ) داره بهش نگاه ميكنه، پرسي در جا ميگيردش! فرياد تماشاچي هاي گريف به هوا ميره! همگي ميرزين توي زمين!

كالين كريوي درحالي كه چليك چليك عكس ميگيره، به همراه گزارشگر مسابقه كه داره با بازيگناي هر دو تيم مصاحبه ميكنه، اي ور و اون ور ميدوه!

همه خوشحالن و به شدت و موزونانه در حال حركتند؛ هم فلفلي، هم قلقلي، هم مرغ سبز كاكلي! حتي خرس قهوه اي جيمز:

تصویر تغییر اندازه داده شده


گزارشگر: مك لاگن، ميشه راجع به موفقيتي كه كسب كردي توضيح بدي؟ چه رازي در زيبايي اين پست كوييديچ ات مخفي هست؟ چطوره كه به اين خوبي كوييديچ بازي ميكني؟

مك: ممنون از تعريف به جاتون من با عشق به سوژه هام ميرسم! جيمز رو خيلي دوست دارم و براي كوييديچش هم با عشق پست ميزنم!

گزارشگر: آي كورمك مچت رو گرفتم! معلومه كه دستي توي عشق داري! يالمر، تا چهار تا از فوت و فن هاي عشق رو به من ياد ندي، ولت نمي كنم. كورمك شنيدم تا حالا دو تا زن گرفتي. من با چوب جارو و گاليون نتونستم يكيش رو هم بگيرم. راز موفقيت تو چيه؟ يالمر بگو. چه معجوني ميخوري؟ تاكتيكت در مورد ساحره ها چيه؟! از چه روشي توي عشق استفاده ميكني؟ زود جواب بده!

در همين لحظه كورممد برادر كورمك كه كنار جاروي خدمت وزارت ايستاده بود، ميپره وسط و اون به همراه ديگر ممدهاي برادر، به همراه ديگر بازيكن هاي كوييديچ تيم گريفيندور، تا دم جاروي ضد افسون وزارت همراهي ميكنن.

البته جيمز در حالي كه خرس قهوه اي اش رو با سماجت در دست گرفته، ميدوه جلوي دوربين و ميگه:

باشد كه وزارت نباشد

پايان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 01:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لحظاتي بعد

آنتونين منوي مديريتش رو يه بار ديگه گردگيري ميكنه و از راستكي بودنش مطمئن ميشه! تانكس در حالي كه با خوشحالي به خاطر گلي كه به ثمر رسونده، از توي پيوز رد ميشه! در همين موقع يه كاغذ پوستي لوله شده و معلق در هوا، رو به روش ميبينه! بازش ميكنه و ميخوندش:

نقل قول:
تاني مامي!

بعد از مدتهاي گرگينه اي! آش تو كاسه مون تموم شد!
دلم برات تنگ بود، رنگ موهات رو ديد، حروم شد

ول كن اين بازي رو، ميخوام باهات حرف بزنم، روم نميشه!

منِ عشقوليِ بي كس!
تد تصویر تغییر اندازه داده شده


لحظاتي بعدتر!!!

پيوز: يعني ميخواي بازي رو ول كني بري مثه اين ننه هاي خز و خيل دنبال بچه ات؟ پس بازي چي ميشه؟ اگه بري، ديگه حق نداري برگردي!!

نيمفادورا تانكس: آي به درَك!
سپس نامه رو مچاله ميكنه و به همراه يه تف ميندازه جلوي پيوز! يه چرخ ميزنه و ميره سمت تد... تد اونو ميبينه! اون تد رو ميبينه!

تد ريموس لوپين: مامان

نيمفادورا تانكس: پسرم

و ... فوقع ما وقع!

اون ور زمين

آلبوس دامبلدور مقداري از ريشهاش رو برده روي سرش و با يه پر ققنوس تزيين كرده، قسمتي رو هم در كفش هاي ورزشي نايكش فرو كرده؛ يه قسمتي رو هم در حال سوار شدن روي جارو، چند بار دور چوب جاروش ميپيچونه!

مك با يه شيرجه ميره و كوافلو ميگره! همه جا رو زير چشمي نگاه ميكنه و يه دونه تخم داكسي از زير رداش در مياره و ميندازه توي دهنش؛ و ناگهان چشماش به رنگ آتيش كژدم مجارستاني ميشه! اون خيلي گولاخه! كوافلو پاس ميده به دامبلدور، اون هم ميخواد پرت كنه سمت تد كه ميبينه نشسته روي جاروي نيمفادورا تانكس و مثه بچه ها پنجه شو دور اون حلقه كرده و نيمفادورا تانكس داره براش قصه هاي بيدل نقال تعريف ميكنه

دامبلدور تغيير جهت ميده، كوافلو مجدد پرت ميكنه سمت كورمك! اونم با يه كات داخل جارو، ميندازه سمت حلقه ي وسطي دروازه ي تيم هافلپاف!

دنيس جفت پا ميره سمت كوافل كه در كسري از ثانيه كوافل جفت پا ميره توي صورت دنيس و گـــــــــــــــل!

گزارشگر: ايهانك!!

بازي به شدت ادامه داره! وسط تماشاچيا طوفان كاترينا به پاست!
اون گوشه بتي بريسويت، ستاره ي تازه شكوفا شده ي هافلپاف به همراه اما دابز دارند بطور حرفه ايي فن چام چام رو پياده مي كنن. واي مرلين من! به نظر ميرسه سرعتي ترين حركات خودشون رو به نمايش ميذارن! مرلين منو بُكُشه!!

پرسي درحالي كه در ميان ابرها دنبال اسنيچ ميگرده، حركت چندش آوري رو روي رداش حس ميكنه، چند بار شونه اش رو تكون ميده، جاروش كمي از حالت تعادل خارج ميشه؛ دستش رو به سمت شونه اش ميبره و ميبينه كه با حالت دو نقطه دي، اين موجود زير داره بهش لبخند ميزنه!

موجود زير!!!: تصویر تغییر اندازه داده شده


پرسي:

سوسك تغيير شكل ميده و روي جاروي پرسي ميشينه، پرسي مات و مبهوت به ريتا اسكيتر نگاه ميكنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 01:04
نمایش جزئیات
آفلاین
كارگردان: CUT !!! اين چه وضعشه؟

رو ميكنه به پرسي: بگو چرا اينقدر لفتش ميدي؟ و اينكه چرا سوسك كش رو از توي ردات در نمياري؟ مگه اينجا ضبط تبليغ سوسك كش خفنسيوس نيست؟ ريتا تو چرا رفتي اونجا؟ ناسلامتي تو دستيار كارگرداني!

نويسنده يه كشيده ميزنه توي گوش كارگردان و پرتش ميكنه يه گوشه:

- بوق بر توي بوقي! پاشو بساطت رو جمع كن! ريتا برو سر جات توي تماشاچي ها! هومن اون باس رو بردار، ممد اون آهنگو اولشو بذار!!! بريم؟

ملت:
نويسنده: دو، سه، پنج، هفت!!!

پرسي درحالي كه در ميان ابرها دنبال اسنيچ ميگرده، حركت چندش آوري رو روي رداش حس ميكنه، چند بار شونه اش رو تكون ميده، جاروش كمي از حالت تعادل خارج ميشه؛ دستش رو به سمت شونه اش ميبره و ميبينه كه اسنيچ با اين حالت ( ) داره بهش نگاه ميكنه، پرسي در جا ميگيردش! فرياد تماشاچي هاي گريف به هوا ميره! همگي ميرزين توي زمين!

كالين كريوي درحالي كه چليك چليك عكس ميگيره، به همراه گزارشگر مسابقه كه داره با بازيگناي هر دو تيم مصاحبه ميكنه، اي ور و اون ور ميدوه!

همه خوشحالن و به شدت و موزونانه در حال حركتند؛ هم فلفلي، هم قلقلي، هم مرغ سبز كاكلي! حتي خرس قهوه اي جيمز:

تصویر تغییر اندازه داده شده


گزارشگر: مك لاگن، ميشه راجع به موفقيتي كه كسب كردي توضيح بدي؟ چه رازي در زيبايي اين پست كوييديچ ات مخفي هست؟ چطوره كه به اين خوبي كوييديچ بازي ميكني؟

مك: ممنون از تعريف به جاتون من با عشق به سوژه هام ميرسم! جيمز رو خيلي دوست دارم و براي كوييديچش هم با عشق پست ميزنم!

گزارشگر: آي كورمك مچت رو گرفتم! معلومه كه دستي توي عشق داري! يالمر، تا چهار تا از فوت و فن هاي عشق رو به من ياد ندي، ولت نمي كنم. كورمك شنيدم تا حالا دو تا زن گرفتي. من با چوب جارو و گاليون نتونستم يكيش رو هم بگيرم. راز موفقيت تو چيه؟ يالمر بگو. چه معجوني ميخوري؟ تاكتيكت در مورد ساحره ها چيه؟! از چه روشي توي عشق استفاده ميكني؟ زود جواب بده!

در همين لحظه كورممد برادر كورمك كه كنار جاروي خدمت وزارت ايستاده بود، ميپره وسط و اون به همراه ديگر ممدهاي برادر، به همراه ديگر بازيكن هاي كوييديچ تيم گريفيندور، تا دم جاروي ضد افسون وزارت همراهي ميكنن.

البته جيمز در حالي كه خرس قهوه اي اش رو با سماجت در دست گرفته، ميدوه جلوي دوربين و ميگه:

باشد كه وزارت نباشد

پايان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
لحظاتي بعد

آنتونين منوي مديريتش رو يه بار ديگه گردگيري ميكنه و از راستكي بودنش مطمئن ميشه! تانكس در حالي كه با خوشحالي به خاطر گلي كه به ثمر رسونده، از توي پيوز رد ميشه! در همين موقع يه كاغذ پوستي لوله شده و معلق در هوا، رو به روش ميبينه! بازش ميكنه و ميخوندش:

نقل قول:
تاني مامي!

بعد از مدتهاي گرگينه اي! آش تو كاسه مون تموم شد!
دلم برات تنگ بود، رنگ موهات رو ديد، حروم شد

ول كن اين بازي رو، ميخوام باهات حرف بزنم، روم نميشه!

منِ عشقوليِ بي كس!
تد تصویر تغییر اندازه داده شده


لحظاتي بعدتر!!!

پيوز: يعني ميخواي بازي رو ول كني بري مثه اين ننه هاي خز و خيل دنبال بچه ات؟ پس بازي چي ميشه؟ اگه بري، ديگه حق نداري برگردي!!

نيمفادورا تانكس: آي به درَك!
سپس نامه رو مچاله ميكنه و به همراه يه تف ميندازه جلوي پيوز! يه چرخ ميزنه و ميره سمت تد... تد اونو ميبينه! اون تد رو ميبينه!

تد ريموس لوپين: مامان

نيمفادورا تانكس: پسرم

و ... فوقع ما وقع!

اون ور زمين

آلبوس دامبلدور مقداري از ريشهاش رو برده روي سرش و با يه پر ققنوس تزيين كرده، قسمتي رو هم در كفش هاي ورزشي نايكش فرو كرده؛ يه قسمتي رو هم در حال سوار شدن روي جارو، چند بار دور چوب جاروش ميپيچونه!

مك با يه شيرجه ميره و كوافلو ميگره! همه جا رو زير چشمي نگاه ميكنه و يه دونه تخم داكسي از زير رداش در مياره و ميندازه توي دهنش؛ و ناگهان چشماش به رنگ آتيش كژدم مجارستاني ميشه! اون خيلي گولاخه! كوافلو پاس ميده به دامبلدور، اون هم ميخواد پرت كنه سمت تد كه ميبينه نشسته روي جاروي نيمفادورا تانكس و مثه بچه ها پنجه شو دور اون حلقه كرده و نيمفادورا تانكس داره براش قصه هاي بيدل نقال تعريف ميكنه

دامبلدور تغيير جهت ميده، كوافلو مجدد پرت ميكنه سمت كورمك! اونم با يه كات داخل جارو، ميندازه سمت حلقه ي وسطي دروازه ي تيم هافلپاف!

دنيس جفت پا ميره سمت كوافل كه در كسري از ثانيه كوافل جفت پا ميره توي صورت دنيس و گـــــــــــــــل!

گزارشگر: ايهانك!!

بازي به شدت ادامه داره! وسط تماشاچيا طوفان كاترينا به پاست!
اون گوشه بتي بريسويت، ستاره ي تازه شكوفا شده ي هافلپاف به همراه اما دابز دارند بطور حرفه ايي فن چام چام رو پياده مي كنن. واي مرلين من! به نظر ميرسه سرعتي ترين حركات خودشون رو به نمايش ميذارن! مرلين منو بُكُشه!!

پرسي درحالي كه در ميان ابرها دنبال اسنيچ ميگرده، حركت چندش آوري رو روي رداش حس ميكنه، چند بار شونه اش رو تكون ميده، جاروش كمي از حالت تعادل خارج ميشه؛ دستش رو به سمت شونه اش ميبره و ميبينه كه با حالت دو نقطه دي، اين موجود تصویر تغییر اندازه داده شده
داره بهش لبخند ميزنه!

پرسي:

سوسك تغيير شكل ميده و روي جاروي پرسي ميشينه، پرسي مات و مبهوت به ريتا اسكيتر نگاه ميكنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
بتي بريسويت توپ رو ميگيره! پاس ميده به پيوز! توپ ازش ميگذره و ميخوره توي دست اما دابز! دابز درحالي كه دستش رو از دماغش خارج ميكنه؛ چند لحظه ميگذره و پاخش!!

اما دابز: تصویر تغییر اندازه داده شده


استرجس يه چيز طناب مانند جلوي دروازه بسته و با چماق اونجا منتظره تا به شدت از دروازه دفاع كنه. آسپ كه دنبال اسنيچ روي جارو در حال چرخش دورتا دور زمين بوده، چشمش به اون چيز ميخوره و ميبينه كه بعـــله! سيم سرور هري پاتره. خشم جايگزين ميلش براي جستجوي اسنيچ ميشه و با يه شيرجه به طرف استرجس ميره. اسووو كه فكرشو نميكرده آسپ به قصد كتك زدن اون حمله برده باشه، مثل ميخ سر جاش واي مي ايسته!

بيلبورد ورزشگاه يك نما از استرجس رو نشون ميده ( )

آسپ ميرسه به استرجس و انگشتش رو ميكنه توي چشم استرجس! با دم جاروش هم يه ضربه به ...ﻪ استرجس ميزنه!!

مادام هوچ، به دور از درگيري، بر قسمت ديگه ي بازي نظارت ميكنه!

دور از اين دعوا، برقي طلايي چشم پرسي رو به خودش خيره ميكنه و كه باعث ميشه با سرعتي جنون آميز، به اون سو حركت كنه!

هواداران هافلپاف كه اين چيزا رو با چشاي از حدقه درآمده ي خودشون ميبينن، يه صدا شروع ميكنن به خوندن:

پيِ سيمْ سرورِ بابات نرو آخه بدبو!!
دنبال اسنيچ رفتن هستش مطبوع!!
اينجا كوييديچه لعنتي شوخي نيستش...!!


اين ور زمين

جيمز در حالي بلاجر رو با ضربه اي محكم از دروازه دور ميكنه، يكي از نهنگهاي خشمگينش رو ميچپونه توي جيبش و رو به تد ميگه:

- تو امروز چت شده! با مك كه اومدي حالت گرفته بود؛ حالا هم كه معلوم نيست چته! چرا حمله نميكني؟ نتيجه ي 70 به 70 به درد هيشكي نميخوره! يه تكوني به اون ...ات بده!

تد بريده بريده به جاروسوار حريف اشاره ميكنه و ميگه:

- اون كه ميبيني، مامانمه! روم نميشه باهاش حرف بزنم!

جيمز سيريوس پاتر: خاله تانكسه؟! حداقل بدو جلوش دو تا عو عو كن!

-

جيمز يه كاغذ پوستي رو درمياره و هل ميده سمت تد، از روي كوافلي كه به سمت دروازه شون ميره، جاخالي ميده!!

- حداقل براش نامه بنويس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ي گريفيندور و هافلپاف


- با كي ميري مسابقه؟
- با مك...
- اين مك با چي اومده دنبالت؟

تد رو به هري كرد و با تحقيري آشكار گفت:

- با جاروي باباش، حتما دوباره ميخواين موعظه كنين؟ ولي قبلش بايد به اطلاعتون برسونم كه همه ي بچه هاي تيم ما، بيرون از ورزشگاه هم جاروسواري ميكنن. اونم تنهايي با جاروهاي باباشون يا حتي خودشون! همه كه مثل من نيستن!

هري فوري گفت:

- مگه تو چطوري هستي؟

تد همانطور كه به سمت در ميرفت فرياد زد:

-جادوگرننه! لاي پر ققنوس بزرگ شده! بي پدر و مادر! با يه پدرخونده كه فكر ميكنه مرلينه!!

-

توي زمين مسابقه

گزارشگر: اعضاي تيم هميشه پيروز گريفيندور!

تماشاچيان گريفيندور:

گزارشگر: پیتر پتی گرو، دروازبان پرطرفدار تيم؛ استرجس پادمور و جیمز سیریوس پاتر كه كاپيتان تيم هم هست...در پست مدافعان؛ مهاجمان قدر تيم، کورمک مک لاگن، آلبوس دامبلدور، تد ریموس لوپين و جستجوگر تيم، پرسی ویزلی
بله! پرسي چند دور، دور زمين ورزشگاه به عنوان ابراز احساسات ميچرخه.

گزارشگر: و اما اعضاي تيم هافلپاف!

تماشاچيان گريفيندور:

گزارشگر: دروازه بان تيم...دنيس؛ اما دابز و آنتونين دالاهوف و منوي مديريت...مدافعان؛ پيوز، بتي بريسويت و نيمفادورا تانكس...مهاجمان؛ و جستجوگر و كاپيتان تيم...آلبوس سوروس پاتر.

ورزشكاران وارد زمين ميشن. نور خيره كننده ي نور افكنها، به زيبايي همه ي نگاه ها رو به خودش جلب ميكنه!

كورمك رو به استرجس ميكنه و ميگه:
- اينجا كجاست؟ اينا چي ميگن؟ از ما چي ميخوان؟

گزارشگر: روي نيمكت ذخيره هاي تيم گريفيندور، ريموس لوپين در كنار خرس قهوه اي جيمز، آبرفورث به همراه شنگول، منگول و حبه ي انگور نشستن و هم تيمي هاشون رو تشويق ميكنن.

در اون سمت سدريك ديگوري، با صورت باند پيچي شده اش روي نيمكت هافلپاف نشسته؛ منابع خبري من ميگن كه در يه زد و خورد جانانه، بالاخره اون راضي شد كه بتي بريسويت به جاش توي تيم بازي كنه! در كنارش لورا مدلي نشسته.

خيل عظيمي از تماشاچي هاي هافلپاف و گريفيندور با فرياد تيمشون رو تشويق ميكنن.

با سوت مادام هوچ بازي شروع ميشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات گريفيندور!
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ي گريفيندور و هافلپاف


- با كي ميري مسابقه؟
- با مك...
- اين مك با چي اومده دنبالت؟

تد رو به هري كرد و با تحقيري آشكار گفت:

- با جاروي باباش، حتما دوباره ميخواين موعظه كنين؟ ولي قبلش بايد به اطلاعتون برسونم كه همه ي بچه هاي تيم ما، بيرون از ورزشگاه هم جاروسواري ميكنن. اونم تنهايي با جاروهاي باباشون يا حتي خودشون! همه كه مثل من نيستن!

هري فوري گفت:

- مگه تو چطوري هستي؟

تد همانطور كه به سمت در ميرفت فرياد زد:

-جادوگرننه! لاي پر ققنوس بزرگ شده! بي پدر و مادر! با يه پدرخونده كه فكر ميكنه مرلينه!!

-

توي زمين مسابقه

گزارشگر: اعضاي تيم هميشه پيروز گريفيندور!

تماشاچيان گريفيندور:

گزارشگر: پیتر پتی گرو، دروازبان پرطرفدار تيم؛ استرجس پادمور و جیمز سیریوس پاتر كه كاپيتان تيم هم هست...در پست مدافعان؛ مهاجمان قدر تيم، کورمک مک لاگن، آلبوس دامبلدور، تد ریموس لوپين و جستجوگر تيم، پرسی ویزلی
بله! پرسي چند دور، دور زمين ورزشگاه به عنوان ابراز احساسات ميچرخه.

گزارشگر: و اما اعضاي تيم هافلپاف!

تماشاچيان گريفيندور:

گزارشگر: دروازه بان تيم...دنيس؛ اما دابز و آنتونين دالاهوف و منوي مديريت...مدافعان؛ پيوز، بتي بريسويت و نيمفادورا تانكس...مهاجمان؛ و جستجوگر و كاپيتان تيم...آلبوس سوروس پاتر.

ورزشكاران وارد زمين ميشن. نور خيره كننده ي نور افكنها، به زيبايي همه ي نگاه ها رو به خودش جلب ميكنه!

كورمك رو به استرجس ميكنه و ميگه:
- اينجا كجاست؟ اينا چي ميگن؟ از ما چي ميخوان؟

گزارشگر: روي نيمكت ذخيره هاي تيم گريفيندور، ريموس لوپين در كنار خرس قهوه اي جيمز، آبرفورث به همراه شنگول، منگول و حبه ي انگور نشستن و هم تيمي هاشون رو تشويق ميكنن.

در اون سمت سدريك ديگوري، با صورت باند پيچي شده اش روي نيمكت هافلپاف نشسته؛ منابع خبري من ميگن كه در يه زد و خورد جانانه، بالاخره اون راضي شد كه بتي بريسويت به جاش توي تيم بازي كنه! در كنارش لورا مدلي نشسته.

خيل عظيمي از تماشاچي هاي هافلپاف و گريفيندور با فرياد تيمشون رو تشويق ميكنن.

با سوت مادام هوچ بازي شروع ميشه!

بتي بريسويت توپ رو ميگيره! پاس ميده به پيوز! توپ ازش ميگذره و ميخوره توي دست اما دابز! دابز درحالي كه دستش رو از دماغش خارج ميكنه؛ چند لحظه ميگذره و پاخش!!

اما دابز: تصویر تغییر اندازه داده شده


استرجس يه چيز طناب مانند جلوي دروازه بسته و با چماق اونجا منتظره تا به شدت از دروازه دفاع كنه. آسپ كه دنبال اسنيچ روي جارو در حال چرخش دورتا دور زمين بوده، چشمش به اون چيز ميخوره و ميبينه كه بعـــله! سيم سرور هري پاتره. خشم جايگزين ميلش براي جستجوي اسنيچ ميشه و با يه شيرجه به طرف استرجس ميره. اسووو كه فكرشو نميكرده آسپ به قصد كتك زدن اون حمله برده باشه، مثل ميخ سر جاش واي مي ايسته!

بيلبورد ورزشگاه يك نما از استرجس رو نشون ميده ( )

آسپ ميرسه به استرجس و انگشتش رو ميكنه توي چشم استرجس! با دم جاروش هم يه ضربه به ...ﻪ استرجس ميزنه!!

مادام هوچ، به دور از درگيري، بر قسمت ديگه ي بازي نظارت ميكنه!

دور از اين دعوا، برقي طلايي چشم پرسي رو به خودش خيره ميكنه و كه باعث ميشه با سرعتي جنون آميز، به اون سو حركت كنه!

هواداران هافلپاف كه اين چيزا رو با چشاي از حدقه درآمده ي خودشون ميبينن، يه صدا شروع ميكنن به خوندن:

پيِ سيمْ سرورِ بابات نرو آخه بدبو!!
دنبال اسنيچ رفتن هستش مطبوع!!
اينجا كوييديچه لعنتي شوخي نيستش...!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: زمين مسابقات راونكلاو!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1387 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
مادام هوچ اندکی دستش را بالا برد و در هوای صبحگاهی نفس عمیقی کشید تا با دمیدن در سوت آغاز بازی را اعلام کند.
ســـــــــوت!

_ و آغاز بازی...

ناگهان فریاد های تماشاگران زمین را به لرزه در آورد و بازیکنان با شور و شعف خاصی بازی را آغاز کردند.

بادراد با نگرانی و احساس تاسف به بازیکنان تیم مقابل نگاه میکرد که چطور هماهنگ کار میکردند و به بازیکن های خودش که با نگرانی بدون داشتن تمرکز و با نفرت و یا از روی حیثیت در مقابل اربابشان بازی میکردند ؛ لحظه ای به موج تماشاچیان نگاهی انداخت ، مری در ردیف اول نشسته و با ناراحتی به اعضای تالارش نگاه میکرد.برای چند لحظه ی کوتاه بادراد احساس پشیمانی کرد.

_هنوز نیمی از بازی نگذشته که اسلیترین پنجاه امیتازی ریونکلاو سی امتیازی رو در هم کوبیده!

در درون بازی غوغایی به پا بود.
گلگو با اشتیاق در برابر حمله ششم مورگانا کنار کشید تا با نهایت فروتنی ششمین گل برای اسلایترین به ثمر برسد.

بادراد :


در اندکی آن طرف زنوفیلوس با یک حرکت تام کروزی بر روی جاروی رودولف پرید و مشغول انجام کار های بسیار زشتی شد که با صدای اوو کردن تماشاچیان برای چند ثانیه نم بازی را بیشتر کرد!!


در چند فوت بالا تر گابریل با نگرانی لحظه ای به توبیاس نگاهی میانداخت و لحظه ای به اعضای تیمش. هیچ کدام اعتماد به نفس نداشتند اما هر طور که بود او باید گوی را میگرفت و تیمش را سربلند میکرد هرچند تا به حال اثری از گوی نبود.

بازیکنی از تیم حریف به سمت آلفرد شیرجه رفت و توپ را به درون حلقه انداخت...

_هفتاد بر نود به نفع اسلیترین!
موج تشویق طرفداران اسلایترینی.
بادراد : بوقی ها! چرک چنبره ها! بوق بزنه به این بازیتون! من همین امروز میرم استعفامو از سمت کاپیتانی کوئیدیچ مینویسم میرم رختشور میشم بهتره!

ناگهان جسمی زرد رنگ با دو بال کوچک که برای گابریل ، بادراد و همه راونکلاوی ها حکم یک پیروزی شیرین را داشت در کنار حلقه ی دروازه دیده شد. گابریل با ناباوری تلنگری به چوب جارویش زد و به سرعت به سمت گوی زرین شتافت غافل از اینکه طبق معمول کتاب های هری پاتر جستجوگر اسلایترینی همیشه به دم جستجوگر تیم حریف وابسته بودند.

اندکی آنطرف تر آلفرد زرت و زرت در حال گل خوردن بود.
آلفرد : به خدا همش مشکلات داوریه!

گابریل همچنان پهلو به پهلوی توبیاس حرکت میکرد هر دو به دنبال یک چیز بودند :گوی زرین.

گابریل میتوانست چند لحظه بعد از خود را که گوی را به دست داشت تصور کند پس چشمانش را بست و چند لحظه بعد گوی را در دستانش حس کرد.

چند ساعت بعد! تالار راونکلاو
_ من مطئنم که این برد باید به لرد ولدمورت تقدیم بشه!
_ نخیرم بهتره که تقدیم به دامبلدور سختکوش بشه.
_ به نظر من که بهتره به خانم مارپل هدیه بدیمش!
_ نچ! به نظر من باید این برد به راونکلاو تقدیم بشه!
_ دافای من از همشون لایق ترن!
_ نچ نچ نچ!
_ بســــــــــــــــــه! این برد خرشانسی رو از دماغمون در نیارین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين مسابقات راونكلاو!
ارسال شده در: چهارشنبه 7 اسفند 1387 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضا:

_ داشتم میگفتم! ما باید این بازی رو برنده شیم ...

زنوف:من که تمام سعیمو میکنم تا این اسلیترینیا که بیشترشون مرگخوارن رو شکست بدم. این طوری با یه تیر دو هدف میزنم هم به عنوان تیم کوییدیچ اونا رو شکست میدم و هم وظیفه ی محفلی بودنم رو انجام میدم یوهاهاها...

گلگو از جا بلند شد و بقلیاش که آلفرد و لیلی بودند از روی صندلی افتادند.

-تو دوباره حرف بد زد؟من حسابت را رسید!

بالافاصله لیلی و لونا با حالت هایی دفاعی جلوی زنوف ایستادند و دوباره بادراد ، گلگو ، دعوا ، مامان و امرسان!

-بسه دیگه اصلا محفل و مرگخوارا همشون برن به درک!

اما آلفرد آرزو کرد که ای کاش این جمله را نگفته بود چون اینبار همگی با هم رو کله ی آلفرد پریدند.

چند روز بعد

مری در مقابل اعضای محفلی ایستاده و در حال نطق سخنرانی بود.
_فکر کنم این بار دیگه ما بازی رو ببریم چون خیلی برای تمرین وقت داشتیم ، خب بادراد بگو تو این مدت بچه ها خوب بازی کردن؟

بادراد از جا بلند شد و گفت:اممم...مری من تلاشمو کردم اما ما اصلاً آماده نیستیم چون من و گلگو حاضر نیستیم دوستای مرگخوارمون رو شکست بدیم و در ضمن این محفلی های بوقی هم میخوان اونا رو شکست بدن.

مری : گلگو ! تو باید بازی بکنی!بادراد دیگه از تو که کاپیتان بودی انتظار نداشتم.

گلگو:نخیرم. نه بادی نه گلگو بازی نکرد!
اینبار بادارد با تکان دادن سرش حرف غول سبز رنگ را تصدیق کرد.

مری که اینبار آشکارا عصبانی شده بود فریاد کشید.
-گلگو یا هر کدوم از شماها اگه روحرف من حرف بزنید از تالار معلق میشه! مفهومه؟

همه با قیافه هایی ناراحت به مری که از تالار خارج می شد نگریستند، اما هنوز هیچ کدام با یکدیگر دست دوستی نداده نبودند.

دو روز بعد

-خب ، بادراد اعضای تیمت برا برد آمادن؟!
-آره باو کاملا آمادن!

در رختکن کوییدیچ

بادراد جلوی بازیکنانش رژه میرفت و مدام غر میزد و این در حالی بود که خودش به یاد نداشت در این ماجرا مقصر است.

-حالا میخواید چی کار کنیم؟ما هنوز با خودمون مشکل داریم ، بعد میخواید که بازی هم بکنیم و تیم مقابل رو شکست بدیم؟بردمون واقعا عجیبه!

اما صدای بلندگویی که از بیرون می آمد حرف بادراد را قطع کرد.

-بازیکنان لطفا از رختکنشون بیرون بیان و وارد زمین بازی بشن ، تا چند دقیقه ی دیگه بازی آغاز میشه.

بادراد با ناراحتی رو به اعضا گفت:خب بریم دیگه!
بکس :

زمین بازی کوئیدیچ

آسمان صاف ِ صاف بود و خورشید همانند یک قرص درخشان با انوار طلایی رنگش از ورود بازیکنان دو تیم به نحو شایسته ای استقبال می کرد.

با ورود اعضای ریون و اسلیترین تشویق تماشا کنندگان به اوج خود رسیده بود و با پرچم هایی که رنگ تیمشان را در آن میشد دید حمایت هرچه بیشتر خود را از تیمشان بروز می دادند و بر فراز قلعه ی هاگوارتز وسایل تزئینی همچون شکلک هایی از اعضای تیم ها در هوا شناور بود.

این بار هم صدای لی جردن ، گزارشگر مسابقات کوییدیچ هاگوارتز در فضا طنین انداز بود.

_ با سلام خدمت شما تماشاچیان مشتاق بازی های کوییدیچ ، بازیکنان از داخل رختکن خود بیرون می آن و در مقابل یکدیگر می ایستند و مادام هوچ ، داور زحمت کش این مسابقه جعبه حاوی وسایل کوییدیچ رو میاره.کاپیتان ها لحظه ای دست یکدیگر رو میفشرند و لحظه ای دیگر با خشم به یکدیگر مینگرند. سپس سوار بر جارو هایشان میشوند و در آسمان به پرواز در میان و در انتظار آغاز بازی هستند.

بادراد رو به بلا : سوسکی!
بلا رو به بادراد : به زودی معلوم میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده