تالار خصوصی ریون!
گابریل روی میزی که پایه های آن به لقی میزد وایستاده بود و مانند همیشه سخنرانی میکرد.
-همین طور که من میدونم و تو میدونی و کلا هممون میدونیم فردا مسابقست!و همینطور که من میدونم و تو میدونی و هممون میدونیم بازیمون با هافلیاست و همین طور که من میـ...
فلور:گابر اگه یه بار دیگه اون کلمه ها رو تکرار کنیا ... الان من تهدیدت کردم فهمیدی؟برو سر اصل مطلب!
-اصل مطلب اینه که هافلیا از ما قوی ترن پس ما نمیتونیم ببریم،در نتیجه من از دوماه پیش یه معجون خوش شانسی درست کردم...
بچه های تیم:

-میدونم که شما ها حاضر نیستید به هیچ وجه تقلب کنید...اما باور
کنید که راه دیگه ای نداریم از همتون معذرت میخوام

چو:نه، کی گفته که ما به هیچ وجه حاضر نیستیم تقلب کنیم؟فکر عالی کردی گابر درود برتو!
بقیه:

گابر:
!گابر:پس همون طور که گفتم موقع نیاز از این معجون استفاده میکنیم فهمیدین؟در ضمن باید بگم که این معجون مخصوص یه نفره چون موادش رو گیر نیاوردم و اگه یه وقت لازم شد چو اونو میخوره چون اگه اسنیچو بگیره برنده ایم دیگه! مفهومه؟
بقیه سر تکان دادند و به این ترتیب گابریل معجون خوش شانسی را در جورابش چپاند و به سوی زمین بازی رهسپار شدند.
رختکن راون
گابر به دور و بر و پشتش نگاهی انداخت و معجون رو داد به چو و چو سریع اونو قاپید و هیچ کس هیچ چیز رو نفهمید!آن گاه همه به سوی زمین بازی راه افتادند.
زمین بازی!
دو تیم مقابل هم قرار گرفتند و کاپیتان ها دست هم رو فشردند و در این حین گابر دست دنیس رو کبود کرد، سپس داور در جعبه ای را گشود و سرخگون و از زنجیر باز کرد و سرخگون مانند جت در رفت و بعد از سرخگون اسنیچ طلایی رنگ را نیز رها کرد و اسنیچ لحظه ای دیگر غیبش زد.و بازی آغاز شد..
دوباره صدای وحشتناک دورگه ی لی جردن اعصاب همه را خورد کرد:مدت ها بود که منتظر این بازی بودم، اما متاسفانه باید بگم که سرما خوردم و صدام مثل همیشه واضح و رسا نیست، گابریل دلاکور رو میبینم که با عصبانیت سر فلور داد زد و فلور هم یه پس کله ای نسیبش کرد و بازی به روال عادی برگشت...
هنوز نیمی از بازی نگذشته بود که هافلپاف چهل گل از ریونکلاو جلو زده بود و بازیکنان تیم مقابل را در عجب گذاشته بود، گابریل که از شدت عصبانیت و ریشخند های مکرر دنیس رو به انفجار بود هر کدام از بازیکنان تیمش را میدید، فحشی زننده را نسیبشان میکرد.
-آلفرد چرا هیچ کاری نمیکنی؟چند بار بهت بگم عین بوق رو جاروت نشینی هان؟

منتظر جواب آلفرد نماند و از آن جا دور د تا به بقیه برسد!
-همین الان معلومه که هافلپاف بازی رو میبره، حاضرم سر چهل دلار با تمام بازیکنان تیم ریونکلاو شرط ببندم.
در ذهن گابریل:کور خوندی..حالا میبینی که این تیم مائه که میبره چون ما معجون خوش شانسی رو داریم..هاهاها
اما باز هم هافلپافی ها گل میزدند و ریونکلاو هیچ گلی را نسیب خود نکرده بود و سرخگون در دست بازیکنان هافلی بود، چو و البوس سوروس نیز مدام به یکدیگر تنه میزدند و هر یک از دیگری سبقت میگرفت و اسنیچ نیز جلوتر از همه در حال پرواز بر فراز آسمان بود!
یک ساعت از بازی گذشت و داور سوت پایان نیمه اول را به صدا در آورد و بازیکنان به سوی رختکنشان به راه افتادند.
-خاک تو سرتون با این بازیتون..هیچ گلی نزدید، اَه..
تره ور:میگم گابر..وقتش نیست که معجونو بدیم چو بخوره؟
-با این وضع آره مجبوریم.
چو معجون را در آورد و آن را یک نفس سر کشید و سپس گابر طلسم سردی را روی چو به کار انداخت تا کسی متوجه این موضوع نشود.و ان گاه به سوی زمین بازی به راه افتادند و در ذهن همه ی آن ها یک چیز بود:بردن!!
-دوباره بازیکنان به زمین بازی میان و با نفس هایی تازه، شروع به بازی میکنند چو رو میبینم که سوار جاروش شد و هنوز چیزی نشده سرحال به دنبال اسنیچ پرواز کرد و حتی البوس سوروس نیز نتوانست به او برسد.
گابریل که داشت به حرکت فوق الاده ی چو نگاه میکرد متوجه سرخگونی که به سویش می آمد نشد و فریاد فلور نیز دیر به گوشش رسید و به پایین سقوط کرد!
-متاسفانه گابریل دلاکور، کاپیتان تیم ریونکلاو بر اثر برخورد سرخگون به سرش فراموشی گرفتتش و چیزی را به یاد نمی آید و هم اکنون نیز بازیکن ذخیره ای به جای او به زمین بازی آمده است.
چو نیم نگاهی به پشتش انداخت و نقطه ای کوچک را دید که به دنبالش است، سپس عزمش را جزم کرد و روی جارویش خم شد و دستش را برای گرفتن گوی زرین دراز کرد، گوی فاصله چندانی از او نداشت و او میتوانست به راحتی آن را بگیرد، اما اثر معجون بسیار زیاد بود و چو از اسنیچ جلو زد! نگاهی به اطرافش انداخت، اما از اسنیچ خبری نبود چیزی درون لباسش حرکت میکرد از ترس خیال کرد که درون لباسش سوسکی رفته و روی جارویش ورجه وورجه
میکرد و هنگامی که دست به یقه اش برد و گوی را در دستانش دید از خوشحالی اشک ریزان پایین رفت.
-بله...با این که هیچ کس فکر نمیکرد که چو چانگ گوی رو بگیره..
اما گرفت.
بیمارستان!
بچه های ریونی به سمت اُتاق گابر راه افتادند و وارد شدند.
-گابر، تو باعث شدی که این بازی رو ببریم و ما واقعا ازت متشکریم.
گابریل:من کیم؟
-تو گابریلی.
-تو کی هستی؟
-من چوام!
-ما کجاییم؟
... و گابریل پس از یک سال هوش خود را به دست آورد و به شخصیت خود پی برد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

در قابلمه رو برمیداره. آسپ غش میکنه و مرلین بالا میاره! پیوز هم با عصبانیت سفره رو به هم میریزه:
بوقی ها... این کله پاچه است! لودو خیلی دوست داشت کله پاچه!





لودو نمیتونه داور باشه!

(ترجمه: این که عجوزه واقعی نیس. ماسک داره! نزار منو ببره!)

دختره ی تنبل!
" گابر دوباره آه کشید و کیسه ی آشغال ها را از دست فلور گرفت.
! نباید این اتفاق می افتاد، حداقل نباید این اتفاق به دست گابریل می افتاد. همه او را میکشتند!
! 
یادم باشه.. دوتا پنالتی.. به نفعه..

با ناراحتی به سوی چو پرواز کرد.


لعنتی، لیلی...رفته... رفته اسلیترین. دویورو جین آن برج، اسمش عین شلوار جین میمونه اونوقت رفته دور و ور یورو و اینا. معلوم نیست چقدر از اسلی ها رشوه گرفته بره برای اونا جاسوسی کنه که تونسته اون برج رو بخره.






