- حواست کجاس هوگو ؟ منو داری ؟

هوگو ویزلی از جا پرید و با لحن زننده ای گفت : آره آره ! حواسم به تو بود ... گفتی مسابقه گریف و هافل از دیروز شروع شده ؟
- آره ! از دیشب شروع شد و تا یازده اوت ادامه داره ! چطور ؟

هوگو که از چهره اش مشخص بود در فکر فرو رفته در حالی که به نقطه ای نامشخص خیره شده بود گفت : میدونی چیه هلنا ؟ یادته آخرین موضوعی که در موردش حرف زدیم چی بود ؟ همون روزی که با همم بحثمون شدا !
هلنا لحظه ای به هوگو خیره شد و با لحن شیرینی گفت : اوهوم ! مگه میشه یادم بره آخه ؟ در مورد خیانت بود ، خیانت توی گریف ، اینطور نیست ؟
هوگو که هنوز هم مرموز به نظر میرسید زمزمه کرد : امم ، دقیقا ! اونا به من خیانت کردن ، اونا منو از بودن تو گریف محروم کردن ، اون پرسیه بوقی ، اون خیلی منو اذیت کرد ، اونا باعث شدن من هم رده توحید ظفر پور بشم ، اونا منو به بوق دادن ، اونا ... اونا و بازم همینطوری اونا ...

هلنا با محبت دست هوگو رو گرفت و همانطور که با علاقه خاصی به وی نگاه میکرد گفت : ناراحت نکن خودتو عزیزم ، اگر میخوای ازشون انتقام بگیری منم کمکت میکنم
و در حالی که با یکدیگر شروع به خواندن آهنگ مورد علاقه شان کردند به سمت قلعه حرکت کردند :
بیا گلِ نازم ، سروِ نازم ، برگرد پیشم
آخه با وجودِ تو فقط من سرگرم میشم
درست زمانی که داشتم نیاز بهت
تو رفتی و واسم نسوخت زیاد دلت
گفتی باید برم ، خوب مرامم اینه
نمی دونستی تو دوریت عذابم میده ...
دور و دور تر شدند تا اینکه با صدای تق نسبتا بلندی درب اصلی قلعه بسته شد !
صبح روز مسابقه
آلبوس صبح زود از خواب بیدار شده بود و قبل از خوردن صبحانه مشغول مرور خاطرات اولین جلسات کلاس های خصوصیش بود که در آلبوم بسیار بزرگی آن ها را جمع آوری کرده بود . هنرمندانه به نظر میرسید ، آلبومی که مجموعه ای از تصاویر زیباترین پسران در آن به شیوه نوینی جمع آوری شده بود ! بالاخره بعد از ساعت ها آلبوم خاطراتش را در با طلسم های متفاوتی محافظت کرد و به سمت خوابگاه مختلط بازیکنان کوییدیچ حرکت کرد .
دامبلدور که وارد خوابگاه مختلط بازیکنان شده با ناراحتی به ملت که روی هم دیگه به طرز زننده ای افتادند ، عده ای دهانشون باز مونده و عده ای آب دهانشون در حال چکیدن از روی چونشون هست و عده ای دیگر هم به طرز زننده تری ... اینطوری

دامبلدور که فوق العاده عصبانی هست ، دستش رو پشتش گره میکنه و به آرامی در بین ملت قدم میزنه و حالاتشون رو نگاه میکنه . تد اثرات زیاد خراش روی دست و صورتش به چشم میخوره که حاکی از این هست که دیشب قرص ماه کامل شده بود . جیمز هم سمت دیگه ای با حالت ناراحت کننده ای خوابیده بود و نخ یویوی جدیدش هنوز از دستش جدا نشده بود .
جسیکا سمت دیگه سالن هست و در دستش قلم پری وجود داره و کنار دستش هم روی دفترچه کهنه ای نام اینیگو ایماگو به چشم میخوره . پشت بهش ریموس خوابیده و کف دستش یوزر و پسورد های سی پنل های بیشماری به چشم میخوره . پرسی هم سمت دیگه ای دمر خوابیده و بالشش کناری افتاده و زیر سرش آرشیو بزرگی از پسر های نوجوان در حالت های زشتی دیده میشه . کمی اونطرف تر ، لیلی اوانز خوابیده که منوی مدیریت رو در دست راستش میفشاره و در دست دیگش مقادیری روبان نارنجی دیده میشه .
دامبلدور که از چهرش مشخصه جلسات شب گذشته بسیار بهش فشار آورده و چهرش رو تکیده تر از همیشه کرده ، فریاد میزنه : عهه ! پاشید بینم بوقیا

و ملت هم که ترسیدن ، همزمان از جا میپرن :
دامبلدور : این موارد ارزشی چیه کنارتونو ! یا بزنید شپلخشون کنید ، یا از تیم ... اخراااجید !

جیمز که احساس میکنه به احساسات کودکانش لطمه وارد شده ، با عصبانیت نخ یویوش رو میکنه و اون رو به یک سمت پرتاب میکنه و مظلومانه به دامبلدور نگاه میکنه ... جسیکا که به نظر میرسه بیشتر از قبل تحت تاثیر قرار گرفته با ناراحتی اسم اینیگو رو خط خطی میکنه و زیرش مینویسه " عله نله " ! و با بی حوصلگی به آلبوس چشم میدوزه ... ریموس که افسرده به نظر میرسه ، با بی میلی وارد یکی از سی پنل ها میشه و محتویات پابلیک اچ تی ام ال رو پاک میکنه و با نفرت به دامبلدور خیره میشه ... لیلی هم که دیگه تحمل سرکوفت های آلبوس رو نداره ، روبان هاش رو به درون سطل آشغال همراهی میکنه و مقادیری روبان سبز رنگ ! رو جایگزینش میکنه ... تد هم که بیشتر از دیشب خسته هسته ، بدون حس خاصی مشغول تراشیدن پوست دستش هست ! ... و پرسی هم که مثل همیشه آلبومش رو در بغل گرفته و بصورت
به آلبوس خیره شده !سالن عمومی گریفیندور
هوگو ویزلی بی اعتنا گوشه ای ایستاد بود و مشغول ورق زدن کتابچه ای بود . با اینکه نگاه خیره اش روی کتاب بود ولی افکارش در حیطه موضوع کتابچه نبودند ! به دقایقی پیش فکر میکرد !
فلش بک - خاطره هوگو
به اطراف نگاه میکنه و در حالی که بطری نسبتا بزرگی رو در زیر رداش پنهان کرده وارد خوابگاه مختلط بازیکنان کوییدیچ میشه و به ظرفی که در آن چای برای بازیکنان نگهداری می شوند نزدیک شد . با اینکه دستانش می لرزید ولی سعی داشت که به خودش مسلط شود . باری دیگر نگاه نگرانی به بازیکنان که چهره شان در خواب بیخیال تر از آن بود که فردا مسابقه سرنوشت سازی دارند کرد و بطری را از زیر ردایش خارج کرد ... با عجله درب آن را چرخاند و مقادیر زیادی از آن را در ظرف گرم کردن چای خالی کرد . روی بطری عباراتی به چشم میخورد :
نوشیدنی کره ای
مواد سازنده : مواد الکلی ، مواد کره ای ، مواد انرژی زا ، مواد گیج کننده و مواد خواب آور !
توجه کنید : این نوشیدنی 90 % است و نوشیدن بیش از یک استکان از آن توصیه نمی شود . شخصی که آن را مینوشد ممکن است تا ساعتی گیج و خواب آلود باشد !
لبخند شیطنت آمیزی رو لب های بی حالتش نقش بسته بودند . مجددا درب بطری را بست و همانطور که سعی می کرد با نوک انگشتان پایش حرکت کند ، از درب اصلی خوابگاه مختلط خارج شد ... صدای غژغژی او را بدرقه کرد .
پایان فلش بک - خاطره لوگو
با وارد شدن بازیکنان تیم که حالا لباس هایشان را پوشیده بودند و چوبدستی هایشان را در دست گرفته بودند رشته افکارش پاره شد . لحظه ای مکث کرد و بعد با عجله به سمت دامبلدور دوید و با لحنی که سعی داشت دوستانه به نظر برسد گفت : آلبوس عزیز ! نوشیدنی هاتون رو خوردید ؟

آلبوس که به تد اشاره می کرد به سمت رختکن کوییدیچ حرکت کنند ، با تعجب پرسید : چطور ؟
هوگو که قرمز شده بود ، فی البداهه گفت : نگرانتون شدم ! گفتم فراموش نکرده باشید !
آلبوس که قهقه میزد هوگو را به عقب هول داد و گفت : ایول ! جوک سال !
و از حفره تالار خارج شد تا به سایرین بپیوندد .رختکن گریفیندور
بازیکنان که بر خلاف همیشه سر حال به نظر نمی رسیدند و به طور مکرر خمیازه می کشیدند منتظر ماندند تا بعد از شنیدن آخرین توصیه دامبلدور وارد زمین شوند .
آلبوس : امم ، اولا اینکه انقدر خمیازه نکشید ! عهه ! فقط میخوام بگم که کاملا روی بازی تمرکز کنید و
امم ، چی ؟ آره روی بازی تمرکز کنید و اصلا نزارید که حرفای تماشاچیا
چرا من اینطوری شدم ؟
آره ، اصلا نزارید که حرفای تماشاچیا حواستون رو پرت کنه !زمین بازی
اعضای تیم گریفیندور وارد زمین میشن و صدای تماشاگران به شدت بلند میشه.همه طرفداران تیم گریفیندور بلند شدن و با خوشحالی به تشویق اعضای تیمشون مشغول شدن.پرچم های قرمز با آرم شیردال تکون میدادن و کلاه هایی به شکل شیر بر روی سرشون قرار داده بودن.
تو زمین آلبوس احساس میکرد که روی هوا راه میره.تمرکز نداشت و با بی توجهی دستشو بلند کرده بود و برای تماشاگران تکون میداد.از طرف دیگه تمام اعضای تیم گریفیندور به همدیگه برخورد میکردن و تعادلشون بهم میخورد.انگار گیج شده بودن.دامبلدور که به شدت حواسش پرت شده بود،داور رو با هری پاتر اشتباه گرفت و با خوشحالی به آغوشش رفت و به پشت دیوار کشوندش.
بعد از چند دقیقه دامبلدور با چشم های گود افتاده و همچنان گیج به سمت زمین بازی میاد و پشتش داور با عصبانیت و با لباس های بهم ریخته به صورت هشت راه میرفت و سوتش گم شده بود.
پرسی ویزلی که این وضعیت رو دید.به شدت جو گیر شده و به سمت کمک داور ها رفت.تد ریموس هم که نمیخواست سرش کلاه بمونه،به کمک پرسی رفت و دو تایی ترتیب کمک داور ها رو دادن.داور ها که به شدت عصبانی به نظر میرسیدن ولی از ترس دامبلدور حتی توانایی استفاده یه کلمه هم نداشتن.
آغاز بازی
-من جرج جردن هستم،پسر لی جردن معروف و میخوام که جای پدرم گزارشگر بازی ها بشم،امروز به صورت آزمایشی بازی رو گزارش میکنم.بهتره از این موارد بگذریم.امروز تیم گریفیندور با آشفتگی تو زمین ظاهر شده..مهاجم تیم اصلا حواسش نیست توپ رو به کجا پاس میده.آلبوس که به طرف تماشاگران رفته و به راز و نیاز مشغوله ... مدافعان بازدارنده ها رو به طرف بازیکنان خودی میفرستن و این باعث تاسف ماست.

و واقعا هم این چنین بود.جسیکا به طرف دروازه حریف حمله ور میشه.سر راه یادش میفته که امروز برنامه به خانه بر میگردیم رو داره و توپ رو ول میکنه تا حریف به راحتی بتونه گل پنجم رو هم به ثمر برسونه.از طرف دیگه جیمز هم به طرف اسنیچ نمیره.یویوش رو دستش گرفته و به طرف عجیبی با این وسیله تکنو میزنه.کلا همه چیز بهم ریخته برای گریفیندور.
صدای پرفسور مک گونگال به طور ضعیف از میکروفون جادویی ای که دست جردن هست شنیده میشه که غرغرکنان میگه : فکر نمیکنم اینطوری بتونیم مسئولیت گزارش بازی ها رو بهت بدیما ! باید اول اسم و پست بازیکنای دو تیمو بگی !

جرج با ناراحتی میکروفون رو به دهانش نزدیک تر میکنه و با بی میلی شروع به صحبت کردن میکنه : همه دیگه اسمه بازیکنا رو میدونن دیگه ! عهه ! و شروع به خواندن اسامی از روی لیستی که در مقابلش قرار داره میکنه . تیم هافلپاف ... پیوز در نقش دروازه بان هست و اما دابز و دنیس در نقش مدافع هستند که البته دنیس کاپیتان این تیم هم هست . مهاجمان این تیم هم اسکورپیوس مالفوی ، اریکا زادینگ و مرلین مک کینن هستند و مثل اینکه آلبوس سوروس پاتر به عنوان جستجوگر حضور داره . و نفسی تازه میکنه و ادامه میده : تیم گریفیندور ... آلبوس دامبلدور در نقش دروازه بان و کاپیتان حضور داره و نگاهی به زمین بازی و دامبلدور که در بین تعدادی از تماشاگران پسر هست میندازه و ادامه میده : البته گویا دروازه بان هست ! پرسی ویزلی و ریموس لوپین به عنوان مدافعان این تیم ایفای نقش میکنند و تد ریموس لوپین و لیلی اوانز و جسیکا پاتر هم در نقش سه مهاجم حضور دارند و جیمز سیریوس پاتر هم در نقش جستجوگر حضور داره و برای دومین بار نگاهی به زمین بازی میندازه و جیمز رو که حالا با حرارت مشغول ور رفتن با یویوی جدیدش هست زیر نظر میگیره و ادامه میده : البته این رو هم در انتها بگم که همه این پست ها به نظر میرسن که اینطور هستنا !

با تموم شدن اسامی بازیکنان مجددا انرژی اولیش رو پس میگیره و نگاهی به بورد امتیازات که نتیجه ای که در حال حاضر نشون میده 150 - 0 به نفع هافلپاف هست میندازه و مجددا انرژیش رو از دست میده
و شروع به گزارش جریان بازی میکنه :- به نظر میرسه که اصلا بازیکنان گریفیندور حال خوشی ندارند . البته فقط به نظر میرسه ها ، چون دقیقا پرسی پنج بار با حلقه وسط دروازه هافلپاف برخورد کرده و ریموس هم یازده بار با چماق به سر و صورت لیلی و تد کوبیده و البته از جسیکا نمیشه گذاشت که از اول بازی توی 270 نقطه زمین بازی عبارت " یاهو " رو نوشته ! بله ، حالا من اریکا رو میبینم که خیلی هنرمندانه با مرلین پاسکاری میکنه و به دروازه گریفیندور نزدیک میشن . البته به نظرم اصلا نیاز نیست این پاسکاری ها ، گریفیندوری ها حواسشون به هیچی نیست اصلا !

آلبوس سوروس زبانش رو از گوشه لبهاش آویزان کرده و به حالت نیم خیز در اومده روی چوب جاروش و با دقت بخش بخش زمین کوییدیچ رو از نظر میگذرونه تا بتونه سریعتر اسنیچ رو بدست بیاره . دنیس که با وضع گریفیندوری ها کاملا بیکار هست ، با چماقش به بازیکنان تیمش نظم میده و جایگاه هر کدومشون رو مشخص میکنه :
- اسکورپیوس ، حواست به لیلی باشه ، درسته که وضعیت مناسبی ندارن ، ولی ما اصلا نباید دست کم بگیریم حریف رو ، چون ممکنه با یه استارت کوچیک رو به راه بشن ! هی آسپ ، میخوام که سریعتر اسنیچ رو بگیری ، حوصله ندارم با خودمون بازی کنیم !

جردن ادامه میده گزارشش رو :
- امم ، ببخشیدا پرفسور ، ولی اصلا از این نمیتونم بگذرم ! دامبلدور و پرسی فرود اومدند و عجیبه ... دست تعداد زیادی پسر بچه رو گرفتند و مشغول راهنماییشون به سمت اتاقک داوری انتهای زمین بازی هستند ! بله داشتم میگفتم ، امم ، جسیکا داره چیکار میکنه ... ااا ! اینیگو از بین تماشاگران بیرون اومده و روی جاروی جسیکا نشسته ... نه ! در حال خروج از زمین بازی هستند !

خانم هوچ که به درخواست پرفسور مک گونگال تا الان کلی خودش رو کنترل کرده ، با عصبانیت در سوتش میدمه و در حالی که به صورت تهدید آمیزی چوبدستیش رو به سمت بازیکنان گرفته فریاد میزنه : بازی تمومه ! بازیکنان گریفیندور معلوم نیست به خاطره بازی وارد زمین شدن یا غیره !! و به بورد امتیازات اشاره می کنه و ادامه میده : هافلپاف با 260 در برابر 0 امتیاز برنده این بازی هست ! حالا هم سریعتر بیاید پایین !

و با عجله به سمت اتاقک داوری که صدای داد و فریاد ها در حال اوج گرفتن هست حرکت میکنه و بعد از دقایقی ، صدای شکستن به گوش میرسه و دامبلدور و پرسی و مقادیری پسر بچه به طرز وحشتناکی از اتاقک به بیرون پرتاب میشن ! و با عجله لباس هاشون رو تنشون میکنن و به سمت رختکن گریفیندور حرکت میکنند !
همه بازیکنان و تماشاگران به داخل قلعه رفتند و فقط دو نفر هستند که در گوشه ای از زمین ایستادند و با حرارت مشغول راز و نیاز هستند !
- هوگو ! عزیزم ، خیلی خوشحالم که بالاخره تونستی انتقامت رو از هم گروهیات بگیری !

- نه هلنا ! اینطوری نگو ، اگر تو نبودی من عمرا نمیتونستم انتقامم رو بگیرم !

و به سمت همدیگه شیرجه میزنن و فوقع ما وقع ! :bigkiss:
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




مام ميخوايم...
تو مگه مفتش ِ اوني؟ بگير بخواب ديگه... از صبح اينقدر غر زدي اعصاب نزاشتي واسه من.
دل و رودم اومد تو دهنم. دنيس سرتو بكش كنار نپاشه تو صورتت!

مودب باش باووو! اومدم به خدا!
اِ... اينم كه اسنيچه! به به...
حالا جواب مادرش رو چي بدم؟
زود بگرد پيداش كن. مگرنه مجبورم به علت يه يار كمتر بازنده اعلامتون كنم.



به خدا تقصير من نبود. هر چي تلاش كردم تو اين سايت لعنتي مدير شم. نشد. افسرده شدم. درمونده شدم. مجبور شدم به مواد رو بيارم.





به درك چشم دوخته!
) تماشاگرای گریفی که بلد نبودن مثل لونا کلاه شیری درست کنن، دندوناشونو نشون میدادن و عر عر می کردن! (خب به من چه بلد نیستن صدای شیر تقلید کنن
– سرخگون رو به اسپراوت واگزار می کنه . اسپراوت به مک کینن . اما نه ... گانت مثل یه عقاب تیزپرواز توپ رو از چنگ اونا درمیاره و به سمت ایماگو پرتاب می کنه . ایماگو به سلستینا ؟ سلسینتا ؟ سلسیتنا ؟واربک ... ای بابا ، این اسلی ها هم چه اسمای سختی دارن . من هنوزم نمی دونم تلفظ درست اسم کوچیک واربک چیه . تازه شم ، همه شون اسماشون یا "ک" داره یا "گ" .
) هم که معلوم نیست دارن چیکار می کنن . آسپِ که مثل چراغ راهنمای ماشینای مشنگی ، یه لحظه هس، یه لحظه نیس
در کنار آلبوس به کار گماشته شد !