ذخيره به جاي بازيكن جسيكا پاتر!
شب بود و ماه پشت ابر پنهان شده بود. تعدادي از دانش آموزان سال آخري گريفي كه از تنبيه و مجازات هيچ ابايي نداشتند، زير درخت كنار درياچه نشسته بودند و طي چند حركت خاله بازي توسط چند تن از بچه ها، بحث و صحبت جدي خود را پيرامون " برنامه ي 14 " آغاز كرده بودند.
دامبلدور گرداننده ي بحث بود. وي از زماني كه از شامپو سير پرژك براي تقويت موهايش علي الخصوص ريش هايش استفاده ميكرد، لبخند رضايت لحظه اي از لبانش محو نمي گشت.
دامبل دستي به ريش چند سانتي(؟) خودش کشید، گويي با اينكار سلسله مراتب مغزي اش مرتب می شد و ايده و نظر جديد همچون آتشفشاني فوران میکرد، او گفت:
- خب فرزندان من! ... گلهاي نوشكفته ي گلستان گريفيندور ، همونطور كه خودتون هم خبر دارين،استرجس پادمور كاپيتان فقيد گذشته، به گروه از ما بهترون پيوسته! ... شما از اين به بعد بايستي با شيوه و تاكتيك هايي كه من ميدم به بازي بپردازين، متوجه شديم عزيزان من ؟! ... حالا برين كه فردا بازي افتتاحيه ي سختي خواهيم داشت.

تد ، ريموس ، جسي ، جيمز ، پرسي و الي آخر:

..: ساعت 00:00 نيمه شب - تالار راون - كنار شومينه :..
صداي " پِك پِك " سوختن شنيده ميشد، و در اين ميان جو صميمي و دوستانه ي اعضاي تيم كوييديچ ريون، هر بشري را منقلب ميساخت.
گابريل كه با نانچيكويي كه از چو چانگ قرض گرفته بود، مشغول تنبيه وينكي بود، از سويي ديگر موهاي فلور را ميكشيد. با پاهاي چپ اش آلفرد بلك را لگد ميزد و با پاي ديگرش تره ور را به اين طرف و آن طرف شوت ميكرد.چو آهي كشيد و در حالي كه دلش براي هم تيمي هايش ريش ريش ميشد، به تقليد از يكي از وابستگان دورش در ژاپن افتاد ، روي زمين نشسته و بعد از چند دقيقه سكوت و فكر كردن گفت:
- اوركا - اوركا . . . !
* ندايي اينچنين آمد ، اي دختر گستاخ، اوركا اوركا ماله يه داستان ديگه بود ! ... اي دختر سرخوش، واي واي *
صدا به همان سرعتي كه شنيده شد، محو گشت و چو با حالتي
به اطراف نگاه كرد و جز صداي خواهش و گريه چيزي نشنيد !!!- گابريل ... گابري ... هوووووي گابري هوووو
گابريل : چيه ؟؟ منو درست صدا كن !!... من خيلي خشانت دارم !

چو كه رنگ از رخسارش پريده بود، گفت:
- من يه فكري كردم، اونا هنوزم راه واسه جبران دارن !
گابريل موهاي فلور را ول كرد و با آستينش عرقي كه روي پيشانيش بود را خشك كرد و روي نزديكترين مبل راحتي لم داد و منتظر ادامه ي حرفهاي چو شد.
چو : من فكر كردم بهتره كه ...
-: سخن نويسنده : اينجا بود كه دستگاه استراق سمع لو رفت ، و ما چيزي از نقشه ي چو نشنيديم!
.:.:. فرداي آن روز .:.:.
نسيم ملايمي در حال وزيدن بود، خورشيد در حال طلوع كردن بود و چمنزار و علف ها در حال رقصيدن ! بازيكنان دو تيم با چشماني پف كرده و خوابالود، در حالي كه از شدت خستگي توان حركت نداشتن ، سلانه سلانه خود را به رختكن ورزشگاه رساندن.
آلبوس دامبلدور در حالي كه بازوبند كاپيتاني اش را محكم ميكرد ، گفت:
- دختران و پسران گلم ! ... همه چيز براي يك بازي خوب فراهم شده ، تاكتيك 1-2-3-1 رو فراموش نكنين !! ... اين روش حتما" موثر خواهد بود ، حالا پاشين دست و صورتتاتون رو بشورين و آماده شين !

تدي آخرين بار ، نامه اي را كه ويكتوريا ديشب به او داده بود و با تيتر " بنام تك مكانيك دل هاي تصادفي " شروع شده بود را خواند و در جيب ردايش گذاشت. در اين بين جسي كه اوضاع را براي چراندن غاز مساعد ديده بود، از فرصت چند ثانيه اي استفاده كرد و ردايش را روي سرش كشيد و في الفور خوابيد !!
ريموس گوشه اي كز كرده بود و به چگونگي گرفتن گوي زرين فكر ميكرد. 
جيمز كوچكترين عضو تيم، كه به تازگي در كلاس هاي زنگ انشا نمره ي خوبي گرفته بود و در همين راستا يك جعبه مداد رنگي 6 رنگ را از طرف والدينش هديه گرفته بود، سعي داشت با كشيدن نقاشي روي ديوار، به همه نشان دهد او يك پاتر اصيل است !!
پرسي و دامبل نيز مشغول صحبت در مورد ديگر چيزهاي بازي بودند !
در همين حال يكي از بچه هاي سال اولي كه دفترچه ي بزرگي در دست داشت كه نشان ميداد براي امضا گرفتن از بازيكنان آمده است، داخل شد و رو به دامبلدور گفت كه گفتن وارد زمين بشين !! همه در حال خارج شدن از رختكن بودند اما هيچ كس جسي را بيدار نكرده بود.
در همين حين جيمز كه آخرين نفر بود نظرش به جسي خوابيده جلب شد و رو به رويش ايستاد. لبخند شيطنت باري زد، يويوي صورتي رنگش را روي نيمكت گذاشت، و به روش كاملا" ماگلي بطري آبي را پر از آب كرد و روي سر جسي خالي نمود !
جيمز: عمه جون ...

جسي: جـــــييييييييــــــغ ... يكي بياد اينو بكشه ...
... !چهره هاي در هم شكسته ي اعضاي تيم راونكلا ، نشان از اقتدار كاپيتان مقتدر و خشانت مدار آنها ميداد. گابريل نگاهي به بازيكنانش كرد و رو به چو گفت:
- بايد تمام تلاشتون رو بكنين !!
گزارشگر بازي در حالي كه عينكش را به چشم ميزد، به محض شروع حمله، به گزارش بازي پرداخت:
- با سوت داور مسابقه همه چيز آغاز شد. گريفيندوري ها بدون در نظر گرفتن تاكتيكي كه دامبلدور به آنها گوشزد كرده بود به پاس كاري و حمله به سوي دروازه ي تيم راونكلا پرواز ميكردند.
فلور كه به موهايش حنا بسته بود تا موهايي كه شب گذشته ريخته شده بود را ترميم سازد، با مهارت خاصي سعي در گرفتن سرخگون از ليلي اوانز داشت.
- يه توپ بازدارنده توسط وينكي به سمت ليلي اوانز شليك ميشه. اوووه ، خداي من، ليلي در حال سقوط كردنه، اما نه ، ريموس لوپين خودش رو به اون ميرسونه و باعث ميشه ليلي كنترل خودش رو به دست بياره.
- سرخگون در دستان آلفرد ، تره ور و لونا در حال چرخشه ! ... اين واقعا" يك اتفاق نادره كه وزغ بتونه كوييديچ بازي كنه !! اونا همينطور به راهشون ادامه ميدن، حتي بازدارنده هايي كه از سوي مدافعان تيم گريفيندور پرتاپ ميشه نميتونه جلوي اونها رو بگيره ! ... واااي نگاه كنين، تك به تك با دروازه بان، صورت دامبلدور در اثر شدت بار ميان ريش هاش گم شده، اين عامل باعث ميشه قدرت ديدش كم بشه، تره ور " قووووووووور " بلندي سر ميده و سرخگون رو به سمت دروازه پرتاب ميكنه ! ... بله دوستان، تره ور تونست گل اول اين بازي رو به ثمر برسونه !
.:. نيم ساعت بعد .:.
صداي اعتراضات هواداران تيم گريفيندور گوش فلك را كر ميكرد.
تماشاگران معترض : دم دروازه مي دم باقالي پلو...دومبلي تيمتو ور دار و برو ...
... هووووشت !دامبل :
!صداي فرياد هاي گزارشگر بازي به وضوح شنيده ميشد :
- مثل اينكه روش جديد كاپيتان جديد تيم گريفيندور زياد موثر نبوده ! ... براي اولين بار در ليگ مدرسه، دروازه ي گريف براي دهمين بار گشوده شده. اوووه! نگاه كنين در گوشه اي از زمين چو چانگ و جيمز پاتر دارن يقه ي همديگر رو ميگيرن.

چو كه كشِ موهاش باز شده بود و موهاي لَخت اش همچون آبشار سرازير شد، رو به جيمز كه گوشه ي لب ش پاره شده بود و خون فوران كرده بود ، گفت:
- ببين چي ميگم بهت! ... ما امروز مراسم داريم، كاپيتانِ خشن داريم، آبرو داريم، بذار اين بار ما برنده شيم، دور بعدي شما برنده شين! .... قبوله يا نه ؟؟؟ ... دلت مياد دلِ منو بشكوني ؟؟ واست برتي بات با طعم كرانچي ميخرما !!

جيمز به آرومي يقه رو ول ميكنه و موهاش رو مرتب ميكنه و ميگه:
- قبول، ولي به بابايي نگيا ؟؟

چو ، جيمز را در آغوش ميگيره و بلافاصله به سمت گوي زرين ميره و اونو به چنگ مياره !
صداي شادي تماشاگران تيم راونكلا همچون بمبي ميتركه، در اين ميان هواداران متعصب گريفي با خمپاره هاي 60 كه مملوء از كودهاي حيواني بود به سمت بازيكنان تيم خود حمله ميكنند.
در همين اثنا گزارشگر مستعد بازي، خودش رو به وسط زمين كوييديچ ميرسونه و قصد مصاحبه كردن با گابريل رو داره . گابريل كه در كمال ناباوري اشك شوق ميريخت ، در جواب اين سوال كه " چرا از هر روشي براي پيروزي استفاده كردين؟" ميگه :
- وااي، ما ديشب مشغول صحبت در مورد بازي امروز بوديم كه ناگهان چشمم به تقويم افتاد، يه دفعه يادم افتاد كه "روز مادر " نزديك هستش ! ... بعدش با چو چانگ تصميمي گرفتيم كه تمام تلاشمون رو بكنيم تا اين پيروزي رو به مادر همه ي راونكلايي ها يعني " راونا راونكلا " تقديم كنيم! ... بهترين مادر دنيا ...

ملت راوني :

در ميان شادي راونكلايي ها تنها صداي هق هق گريه ي جيمز بود كه باعث شده بود تيمش به قيمت چند گاليون ناقابل، اولين بازي اش را با باخت به پايان برساند .
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

















در آمده بود پس از دریافت طلسم آخر به این حالت
در آمده و نعره ی پایان دهنده جانش را میزند: بلند شیــــــــــــــــــــــــــــد!



. بچه های تیم هافلپاف شیش نفر هستن . هیچ اثری از آلبوس سوروس پاتر مشاهده نمیشه . یعنی می خوان بدون جستجوگر بازی کنن ؟ مگه میشه ؟
ریموس ، سیریوس ، استرجس ، جسیکا ، سینیسترا ، کرپسلی . واج آرایی دارن توی " س" . فقط این وسط اوانز از این قاعده مستثنی شده . "
. در طی تحقیقاتی که اریکا با جانفشانی از پروفسور اسنیپ به عمل آورد مشخص شد که باید آلبوسو توی شرایط حاصل از واکنش تقطیر مورچه ی قرمز قرار بدن . اونم به مقدار زیاد ، تا به اندازه ی واقعیش برگرده . دو روز تمام طول کشید تا بچه ها تونستن مورچه ها رو جمع کنن . ولی می دونین آخرش چی شد ؟ علیرضا " گورکن لودو " شب قبل از انجام واکش تقطیر ، همه شونو یه لقمه چپ کرد . آلبوس موند و خودش و خودش . آخی ...