اسلیترین vs ریونکلاو
شرط بندی
روز دل انگیز و شادی بود.
نسیم ملایمی میوزید و شاخ و برگ درختان را به نرمی میرقصاند.
گنجشکی روی بلند ترین شاخه درخت، سوت بلبلی میزد.
شترق!
جیک!

روز دلانگیزی بود. اما بلاتریکس از همه روزهای دل انگیز متنفر بود و از گنجشکی که خواب صبحگاهیاش را خراب کرده بود، متنفرتر! پس لنگه کفش رودولف را نثار گنجشک بی نوا کرد.
گنجشک هم جیک معصومانهای کرد و از روی شاخه مستقیما وارد معده فنریر شد که زیر درخت مشغول بحث با آگلانتاین پافت بود.
-به به! از آسمون غذا میباره. میبینی؟ شانس با من یاره پافت... قبوله... قبوله! هزار گالیون! خدایا شکرت!

اما بینوا تر از گنجشک، رودولفی بود که چشمهایش را باز کرده و روزش را با دیدن چهره عصبانی بلاتریکس شروع کرده بود.
-یـــــا جد مرلین! چشمهام! یا خود خدا!
-چیه؟ ها؟ چیه؟ بگو ببینم... بگو دردت چیه؟ مثل دخترای شش ساله داری جیغ میکشی!

رودولف چشمهایش را بست.
-چشمام سوختن... فکر کنم نور چهرهات چشمام رو سوزوند. خیلی خوشگل شدی!

یا رودولف دروغگوی خوبی بود و یا بلاتریکس آنقدر او را دوست داشت که ترجیح داد حرفش باور کند.
آن روز از آن روزهای عجیب خانه ریدلها بود. چرا که به یک باره محبت بعضیها نسبت به بعضی دیگر قلمبه شده، از چشم و چالشان به اطراف میپاچید. محبت قلمبه شده فنریر مثلا سرتاپای اعضای تیم کوییدیچ اسلیترین را دربرگرفته بود.
-آخ که من فدای اون آبمیوه خوردنتون بشم سرورم... بخورین که دماغ شه بچسبه به صورتتون!

-ما داریم چای مینوشیم فنر... در ضمن نیازی به دماغ هم در چهرمون حس نمیکنیم.

البته فنریر کاملا داشت اشتباه میزد، چرا که محبتش را برای تیمی خرج میکرد که اگر میبرد، شانس قهرمانی تیم گریفیندور به صفر میرسید.
-آخ بلا... چرا نون خالی میخوری؟ ارده شیره و آبمیوه بخور قوت بگیری.

رگ غیرت رودولف قد کشیده و پای چشم فنریر فرود آمد.
-هوی به زن من نگاه نکن! مال خودم مال خودم، مال دیگران هم مال خودم... بله!

اما توجه آگلانتاین به شدت به سمت اعضای ریونکلاوی جلب شده بود.
-دروئلا... اون چیه داری میخونی؟ ده روش برای یافتن اسنیچ... بذار کنار کتاب رو بابا... به جاش بیا... برات آب هویج گرفتم. بخور سوی چشمات بره بالا.

-گفتین سو؟... ارباب کارم دارن؟ بیام تو؟
-خیر سو! ما هیچ کاری باهات نداریم. دور شو!

چند ساعت بعد، زمین بازی کوییدیچ
-خب... خب... خب! با شماییم با گزارش بازی هیجان انگیز ریونکلاو و اسلیترین... کم کم باید منتظر بیرون اومدن بازیکنان از رختکنها بشیم. البته بهتره اول تاتسویا کاتاناش رو از گلوی فنریر برداره و به جاش از زمین بندازتش بیرون!
کاتانا که توجهها را روی خودش دید، بی سر و صدا از روی گلو فنریر بلند شد و در غلافش فرو رفت.
-فنریر در سلامت کامل داره زمین رو ترک میکنه و فکر کنم دیگه آمادهایم تا تیمها... خب انگار نیستیم! آگلانتاین در طرف دیگه زمین داره به رودولف یه چیزایی میگه... اوه!... پیپش رو گذاشت کنار و از تو جیبش یه ساحره درآورد... لبخند شیرینی رو لب رودولف نقش بسته... خب انگار به سلامتی و دل خوش آگلانتاین هم خارج شد. پس حالا میتونیم تیمهارو در زمین داشته باشیم!
تیم ریونکلاو از رختکن خارج شدند و به محض ورودشان به زمین، سوت تاتسویا به صدا درآمد.
-خطا! کاپیتان سان با پای چپ وارد شد!

صدای هو کشیدن تماشاچیان ریونکلاو خواست به هوا برود، لاکن باورشان نشد که یک گریفیندوری سوتی به نفع تیم اسلیترین بزند. پس تبدیل به آه عمیقی شد.
-خب... پس از ثبت اولین خطای بازی، تیم اسلیترین دارن وارد میشن و...
سوووووت!
اینبار نوبت رودولف لسترنج بود.
-خطا! بلاتریکس موهاش رو شونه نکرده... میتونه تاثیر بدی تو روحیه سال اولی ها...
با پرتاب شدن لنگه کفش بلاتریکس به سمت فرق سر رودولف، صدای سوت دوم هم بلند شد.
-رودولف خطای دوم تیم اسلیترین رو هم به دلیل سو قصد به جان داور گرفت... حالا اگه خطاگیریتون تموم شده، کاپیتانها دست بدن؟!

گزارشگر عصبانی به نظر میرسید.
داوران کاپیتانهای دو تیم را برای دست دادن با یکدیگر دعوت کردند، لاکن به دلیل ویروس جدید و خطرناکی که شیوع پیدا کرده بود، دستی داده و گرفته نشد و تنها گوشه جاروهایشان را به هم زدند. بالاخره داوران در سوت هایشان دمیدند.
-کوآفل دست تیم ریونکاوه. به لینی پاس میدن و آخ!... پیکسی مثل برچسب چسبید به کوآفل... حالا هر جفتشون دست هوریس اسلاگهورنن. درگیری بین لینی و هوریس بالا گرفته. لینی نیشش رو نشون میده ولی هوریس جاییش رو نشون نمیده. فقط لینی رو از بال گرفته و به گوشهای پرت میکنه. شکر مرلین که لینی پرواز بلده وگرنه ریونکلاو یکی از بازیکنانش رو... اوه! چه خبر شد یهو؟!

خشونت بازی به یکباره بالا گرفته بود. کتاب دروئلا هرکسی را که شیرازهاش میرسید گاز میگرفت و به باقی تف می کرد. جیغهای مادر سیریوس پردههای گوش و عفت را با هم میدرید. چوچانگ کار خاصی نمیکرد و کریچر سعی میکرد کتاب دروئلا را وایتکسی کند.
-داورا اول بازی فرت و فورت خطا میگرفتن و حالا که بازی کلا خطاییه که دو تا توپم توش گل میشه، معلوم نیست کوشن!
ربکا لاک وود بلاجری را در دست گرفته بود و با چماق دنبال رابستن میکرد. رابستن کوآفل را به سمت گابریل پرتاب کرد. کوآفل با شدت به صورت گابریل برخورد کرد و پس از شکستن بینی او، خودش را در آغوش بلاتریکس انداخت.
سو به سمت بلاتریکس خیز برداشت اما در اثر برخورد ملاقه با سرش از مسیر منحرف شد. بلاتریکس همچنان به مسیرش به سمت دروازه ادامه میداد. تام به سختی مشغول محاسبه زاویه دست او بود تا آمادگی لازم برای گرفتن شوت را داشته باشد.
-بلاتریکس داره همچنان پیش میره. چو سعی میکنه با چماق بهش ضربه بزنه... اما اون جاخالی میده و... اوه! با لگد چو رو از رو جارو انداخت پایین! قاعدتا بازی باید متوقف شه... البته اگر داوری پیدا بشه! بلاتریکس به تام رسیده... آماده پرتاب میشه... و خدای من! خانم بلک داره با گوشه قابش میزنه تو سر تام... اوه! گل به نفع اسلیترین! و دروازه بان ریونکلاو هم ناک اوت شد.

کوآفل مجددا به دست ریونکلاوی ها افتاد. گابریل که مجروح به نظر میرسید سعی میکرد خود را به دروازه اسلیترین برساند. لینی اصرار به پاسکاری داشت. اما این آخرین اصرار زندگیاش بود چرا که توسط هکتور مورد حمله حشره کش قرار گرفت و ثانیهای بعد مظلومانه کشته شد. گابریل تک و تنها به دروازه اسلیترین رسید. کمی به دو حلقه خالی دروازه با حسرت نگاه کرده و سپس کوآفل را در آغوش لرد سیاه پرتاب کرد.
-گل نشد... گابریل کوآفل رو مستقیما به دست لرد داد. بلاتریکس رو میبینیم که با شور و شوق داره تیز بینی لرد رو تشویق میکنه... اوه! درگیری جدیدی بین دروئلا و کریچر شکل گرفته. فکر کنم سر گوی زرینه.
گزارشگر راست میگفت. دروئلا گوشهای کریچر را و کریچر موهای او را میکشید. هکتور به کمک کریچر رفت و بدون تعارف دروئلا را از روی جارو به پایین پرت کرد.
-خشونت تیم اسلیترین بی حد و مرز شده. جستجوگر ریونکلاو نابود شد. حالا تنها اعضای باقی مونده از ریونکلاو ربکا و گابریل هستن. اسلیترینی ها به جای بازی، حلقه محاصرهای دور این دو عضو تشکیل دادن. گابریل گویا راضی به زحمت تیم اسلیترین نبود و خودش پرید پایین. حالا فقط ربکا مونده...
ربکا قصد مبارزه داشت اما قصد کافی نبود. او نیز به دست مادر سیریوس به پایین پرتاب شد.
روز بعد، کوچه ناکترن
فنریر، آگلانتاین، رودولف و تاتسویا در مغازه کثیف و کوچکی رو به روی هم نشسته و نوشیدنی کثیف تری مینوشیدند.
-هزار گالیون آگلا... شرط رو زیر درخت بستیم... دست دادیم! زیرش نزن... معجون خشونت من بهتر از مال تو کار کرد. دیدی که... ریونکلاویها پر پر شدن... بده گالیونامونو که جون داداش کلی کار داریم!

حق با فنریر بود. هر کدام سر میز صبحانه تا جایی که توان داشتند معجون به خورد اعضای کوییدیچ داده بودند و معجون فنریر بهتر عمل کرده بود.
آگلانتاین کیسه سکه را روی میز کوبید.
-کوفتت شه!

فنریر شرط را با یک کشته و شش مجروح برده بود. راضی کردن داورها کمی سخت بود. چرا که لازم بود قبل از شروع رسمی بازی، اعصاب هر دو تیم به هم بریزد تا معجون شروع به کار کند... و با خطاهای بی دلیل داوران این اتفاق افتاد... بازی با برد خشونت آمیز تیم اسلیترین و پولدار شدن تاتسویا و فنریر تمام شده بود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

...خب...خوب به من گوش کن. واقعا می خوای مشکلت حل بشه؟











فقط 1000 تا کشته توی لندن داشتیم. اون وقت با این شرایط بریم کوییدیچ بازی کنیم؟ 







... توپ رو در اختیار داره. به هوریس پاسش میده! هوریس، هوریس! حالا اسلی! حالا تام! حالا ریون! 

... حالا بلاجر به چو چانگ میرسه، یه ضربه ی دیگه! حالا دروئلا، کتاب "پیام زور" خودش رو پرت میکنه و بازم به سمت رودولف! ساحره ها دل پُری ازش دارن.



شما شروع کنید فرزند بلاتریکس بلک فرزند کی...






بچه ها بیایین نزدیک تر دود رو بو کنین... بگین کدوم دوده! هر کی درست گفت جایزه داره! 



