جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 17 اسفند 1386 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو


مسابقه ي كوييديچ بين گريفيندور و هافلپاف

سكوتِ درد !


- صداي نازت توي خيالم ، دستاي گرمت تو دستِ سردم ، نوازشم كن حتي توي خوابم ، هنوز چشم به راهــــــــم ...
نسيم ملايمي كه در حال وزيدن بود، باعث ميشد تا موهاي مشكي رنگِ دختر جواني كه كنار پنجره نشسته بود و در حين انجام تكاليفش، موسيقي ماگليه مورد علاقه اش را گوش ميداد ، به رقص در آيد !
آسمان صاف و آبي آن روز و خورشيدي كه همچون نگيني در بالا مي درخشيد و صداي پرندگان و قهقهه ي بچه ها ، هيچ كدام نميتوانست روجيه ي از دست داده ي وي را برگرداند.
صداي استرجس در گوشش ميپيچيد كه ميگفت:
- بايد تا شروع بازي به خودت بياي ! ما دروازه بانِ افسرده نميخوايم !
جسي ، با حرفهاي مريدانوس كمي آرامتر شده بود، اما ، اي كاش ، چرا ، ... ؟!
در همين حين بود كه سيني و ليلي در حالي كه انبوه كتاب ها را حمل ميكردند ، وارد تالار گريف شدند.
سيني : پيشت ، هوووي ليلي ، منو نگاه ، بيا اينور !
اما ليلي بيخيال از همه چيز به سمت جسي رفت و قلم پرِ وي را گرفت و باعث شد صفحه ي تكاليفش با لكه هاي جوهر خراب شود !
ليلي : واااايي ؛ ببخشيد ، ببخشيد ، من نميخواستم اينجوري شه! ... سيني تو شاهدي مگه نه !؟!
سيني : !
- چرا هميشه همه چيز رو به شوخي ميگيري آخه !؟ ... من تا نيم ساعت ديگه بايد برم سر كلاس ، اونوقت تو ، تو ... ! ... من تا مرز جنون رفتم و برگشتم ! ... متوجه اين ؟!؟! ... جواب استاد رو چي بايد بدم ؟!
ليلي : خب چرا نميگي چته ؟!
و بدين ترتيب جسي با حالتي مملوء از اندوه و عصبانيت در حالي كه نيمي ار تكاليفش جوهري شده بود ، تالار را ترك كرد، اما صداي بلند سيني را شنيد كه ميگفت:
- استرجس گفته ساعت 5 تمرين كوييديچ داريم !!



خالي شدم از كلمه !

رنگ هاي نارنجي موجود در آسمان نشان از غروب كردن خورشيد را ميداد ، شب در راه بود ! ... شبي پر از ستاره هاي چشمك زن !
همه ي اعضاي تيم كوييديچ گريفيندور در رختكن منتظر لارتن بودند، زيرا وي در بيرون از رختكن ايستاده بود تا غروب خورشيد و محو شدن كامل رنگ نارنجي را تماشا كند.
استرجس پادمور كاپيتان تيم ، در حالي كه سخت مشغول يادآوري تاكتيك هاي تيم و ضعف هاي تيم رغيب بود ، گفت:
- همونطور كه ميدونيد اين بازي آخر هستش، و ما حتماً بايد پيروز از زمين بيرون بيايم، نبايد فرصت ها رو از دست بديم! ... سپس رو به ريموس گفت:
- بايد حداقل تلاشت رو بكار بگيري! ... گول زدن آلبوس سوروس كار آسوني نيست، هر چي باشه اون از نسل پاترهاست!
ريموس چشمكي زد و به بستن بند كفشش ادامه داد.
استرجس نگاهي به بازيكنان تيم كرد و گفت:
- امروز آخرين تمرين براي آخرين بازي رو انجام ميديم! ... در همين حال نگاهي به جسي كرد و گفت:
- دوست دارم همتون با بالاترين روحيه اين بازي رو انجام بدين! ... امكان هست ؟!
همه ي بچه ها از جا بلند شدند و يك صدا فرياد زدند : حتما كاپيتان!و از دربِ رختكن خارج شدند.
- چيزه ، جسي ميشه يه لحظه بياي !
استرجس دستي به موهايش كشيد و به محض اينكه جسي رو سمتش اومد گفت:
- تونستي با خودت كنار بيا ؟!
- سكوت !
- من ميتونم بهت كمك كنم ؟!
- سكوت !
- چرا حرف نميزني ؟! ... ما دوستاتيم جسي !
- فكر ميكردم زندگي كردن آسونه! ... اما وقتي امروز يكي از دوستام خواست خودشو خلاص كنه، ترسيدم! ... خودش هم ترسيد ... نگران مسابقه نباش، من حالم خوبه! ... فقط ميخوام تنها باشم، ... تنها در تاريكي ! ... جسيكا اينها را گفت و سوار بر جارو از رختكن خارح شد.


فرداي آن روز - زمين مسابقه !
- چه نمِ بارونه قشنگيه مگه نه سيريوس ؟!
سيريوس ناراحت از اينكه نميتوانست عينك آفتابي جديدش را بزنه ، گفت:
- نه باب، تازه ميخواستيم كلي دختر كش بشيما ! ... تف به اين شانس!
- اهم اهم ! ... خب بچه ها ، زمانِ موعود فرا رسيد، به محض اينكه از اينجا خارج بشيم بايد ابهتمون رو نشون بديم! ... سپس با گفتن " به اميد پيروزي" همه رو راهي زمين كرد.


صداي فريادها و تشويق هاي بي وقفه ي هواداران دو تيم گوش فلك را كر ميكرد ، در اين بين گروهي از اسليتريني هاي متعصب نيز آمده بودند تا شاهد ، شاهكارهاي گريفي باشند.
داور بازي به محض دميدن در سوت ، شروع بازي را نويد داد. اسنيج، كوافل و توپ هاي بازدارنده همگي به سمت آسمان اوج گرفتند.
بازيكنان دو تيم به سمت پست هاي خود حركت كردند و اين شد كه اولين گيرنده ي كوافل ، دنيس شد كه با محافظاني چون اما دابز و مك كنين به سمت دروازه ي تيم گريفيندور پيش ميرفتند. اما آنها بي شك نقش سينيسترا و پادمور را هويج تصور نميكردند ، زيرا سيني با چماقي كه در دست داشت به سمت مك كنين نشانه گرفت و باعث شد كوافل از دستش رها شود و به لارتن كه در فاصله ي چند متري از زمين پرواز ميكرد ، برسد.
پاس هاي مداوم و حركت هاي مارپيچ لارتن و ليلي باعث شده بود كه مدافعان تيم هافل كه اريكا و درك را تشكيل ميدادند دچار بيماري هيستريايي شوند ! ... سيريوس از اينكه حضورش در تيم مشاهده شود، ميان لارتن و ليلي قرار گرفت و پوزخند زنان كوافل را از بين آنها قاپيد و از بالاي سر دابي عبور كرد و گل اول بازي را به ثمر رساند.
سيريوس : !
در همين حال بود كه گروهي از تماشاگر نماها نارنجك دست سازي را كه از مغازه ي فرد و جرج خريداري كرده بودند را در وسط زمين منفجر كنند و خسارات شديد را به سيستم هاي اعصاب بازيكنان وارد سازند.


چند دقيقه گذشت و بازي كماكان با نتيجه ي 50 به 60 به نفع هافل دنباي ميشه ! ... باران با شدت بيشتري مي باريد تا آنجايي كه زمين بازي و لباس بازيكنان پر از آب شده بود.
ضد حمله ي ديگري توسط بازيكنان تيم هافل ترتيب داده شد، مرلين ، اما و دنيس در فاصله هاي نزديكي به هم حركت ميكردند ، دنيس توانست بازدارنده ي استرجس را پشت سر بگذارد و به سمت دروازه ي گريف حركت كند.

- فلش بك!

جسي و مري به درختِ كنار درياچه تكيه داده بودند ، مري صفحه ي اول كتابش را باز كرد و به وي نشان داد كه نوشته بود : " زندگي شايد همين باشد " !
- وقتي بچه بودم شنيدم كه ميگفتن : " زندگي شلاق تكامل انسان است" ! ... به نظرت بايد چيكار كنم ، مري ؟!
- بهترين مُسكن براي اين مواقع ، بيخيال و آزاد بودنه ! ... بايد ساخت ! ... هر چند كه ميسوزيم ! ... ولي اميد بايد داشت !
- هووم! ... اميد به زندگي ، خيلي خوبه !

- پايان !


- من ميتونم ! ... من ميگيرمش ! ... من ميتونــــــم ....و بدين ترتيب جسي توانست مانع خوردن گل ديگر شود.
استرجس خوشحال از اين ماجرا ، فرياد زنان از ريموس خواست تا با دقت بيشتري به دنبال گوي زرين بگردد.
كمي آنطرف تر ، در ميان ابرها ، آلبوس سوروس كه دستِ كمي از پدرش نداشت تا تيزبيني به سمت گوي مي شتافت ، در همين بين ريموس كه روي جارويش خم شده بود خود را به او رساند.
پاتر جوان نگاهي به ريموس كرد ، رنگ از رخسارش پريد و باعث شد سرعتش در پرواز كم شود. ريموس تبديل به گرگينه شده بود!
- تو، تو ؟! ...... واااااي نه ! ... اين رسم فر پلي گري نيست ! ... مامااان ! ... خداحافظ زندگي ، سلام مرگ !!
و در همين حال كه آلبوس سوروس مشغول كولي بازي بود، ريموس از فرصت استفاده كرد و گوي زرين را به چنگ گرفت ... سپس ماسكش را ار روي صورتش برداشت و به اين حالت به وي خنديد و به جمع دوستانش كه غرقِ در شادي بودند ، حركت كرد.
استرجس كه از همه خوشحال تر به نظر مي رسيد گفت:
- ممنونم از همگي! ... ريموس نقش ت رو عالي بازي كردي پسر! ... حالا همگي بهتره بريم به تالار تا جشن رو اونجا بگيريم !!
بچه ها : هووووورااا !!


اون ور زمين !
دنيس كه از شدت عصبانيت دچار تيك عصبي شده بود ، گفت:
- يعني خاااااك عالم بر سرتون ! ... فقط ادعا دارين! .... هي مرلين بيا منو بكش راحت كن !!
* در همين حال ندايي آسماني به گوش ميرسيد : مرلين با آغوش باز دعوت شما را لبيك ميگويد ! *
و اين شد كه ملت هافل از طرفي براي باخت و از طرفي براي از دست دادن كاپيتانشان ميگريستند.
" و شايد زندگي همين باشد ! "


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت ریونکلاوبه حالتی خفن جلوی زمین کوییدیچ وایستاده بودن و داشتن عکس مینداختن!


فنگ یه عینک دودی زده بود! و به شکل خیلی خوشتیپی جلوتر از همه فضای دوربین رو اشغال کرده بود! اسکاور تند تند دستشو می کرد تو جا دستمالیش(!) و با سرعت نور دستمالای تو دستشو عوض می کرد و تلاش می کرد که کاری کنه که تو لحظه ای که عکس گرفته میشه چند تا دستمال تو دستش عوض کرده باشه!!
وینکی به حالتی مثل همیشه همون طور تنها، خسته، با روقوری کهنه،... وایستاده بود و تنهاکسی بود که هیچ ژستی نگرفته بود!

دخترا هم جای خود داشتند چرا که دختر همیشه زیباست! و بلد است ژست بگیرد! و آن مرد در باران آمد..! (آقا خط رو خطه..شنوندگان گرامی اینجا شبکه یک، برنامه کودک و نوجوان، من عمو پورنگ در خدمت شما هستم! قدرتونو می دونم بچه ها! به افتخارتون آبمیوه می نوشم!)
-عمو، عمو، قدر منم می دونی!؟ برا منم آبمیوه(!) می نوشی!؟(صدای یکی از بچه ها میاد که خیلی ذوق کرده و بی نهایت شبیه پرسیه!!)


از طرف تیم گریفیندور پیغام می رسه که اینجا زمین کوییدیچ هست و هری پاتری هست و از اونجا که هری پاتر هم ناظر بر این فضای هری پاتری هست، پس شایسته است که تیم ریونکلاو هم هری پاتری است! و عمو پورنگ هم چون فضا دارای خانواده هست، بهتر است که کم اینقدر کارای بد بد بکند است!

ملت ریونکلاو هم قبول کرده است و اینجا شبکه خبراست! چون خیلی دارای است است و همه جمله ها خبری است! ولی اینجا زمین کوییدیچ است و بهتر است که خبرنگار اینقدر خبر ندهد است! است است است!

ملت:


------

در این بین ناگهان آسمون باز میشه و داوری آسمانی از هوا میفته پایین!

مک گونگال: هی..آلبوس! بیا بغلم پسر!
آلبوس در حالی که لبخند ورژن لاکهارت میزنه به همه سلام میکنه! و به مینروا هم بیشتر از بقیه سلام میکنه! و یه سری عملیات فراارزشی هم انجام میده که چون پست خیلی باکلاس و ویژه و دارای شبکه خبر! هست، این جور ارزشی بازیا اصلا توش راه نداره!

آلبوس دوتا انگشتشو میکنه تو دهنش و به سبک عصر حجری سوت میزنه!

ملت: هر هر هر!!
آلبوس: اینو از بر و بچه های دنیای مرده ها یاد گرفتم!

بازیکنای دو تیم به هوا میرن! (ایهام دارد! آیا چون دارن بازی رو شروع می کنن به هوا میرن! یا از حرف آلبوس به خنده به هوا میرن! بهرحال ایهام از زیبایی های نثر ادبی می باشد!(است!))

توپ ها هم به هوا میرن! و در اینجا هم تشخیص داریم چون توپ ها که پر ندارن...خودشون خبر ندارن! البته اسنیچ نقش نخودی را دارد و از جمیع پرندگان محسوب می گردد!

لیلی سرخگونو می گیره و به سرعت پرت می کنه واسه سیریوس، سیریوس از اینکه اولین کسیه که براش سرخگون پرت کردن ذوق زده میشه و به ساحره پنج از پنج، دوشیزه لیلی اونز! چشمک میزنه! لارتن به طرز مشکوکی چشمک سیریوس رو میبینه و رگ غیرتش گل میکنه و خودش میاد سرخگونو از سیریوس می گیره!

سیریوس افسرده میشه!


در آن سوی دیار کوییدیچ! اسکی تنها، خسته، آقلاده گتده یاتده () بیکار رو جاروش نشسته و به این فکر میکنه که واقها چرات اینقدر تنهاست،چرا هیچ یار و همدمی تو زندگی نداره و چرا دستمالاش به درد هیچکس نمی خورن!!!

در این لحظه لارتن که غیرتش همچنان اکتیوه سر میرسه و توپ رو به راحتی وارد حلقه میکنه!

آلبوس: نچ نچ نچ! پسر وقتی من تو بودم(!) با ریشام دروازه رو حمایت می کردم! ننگ بر تو!

اسکی نادم میشه و ناگهان فکری تو ذهنش جرقه میزنه! دستمالاشو درمیاره و خوشحال از اینکه دستمالاش به دردی خوردن، شروع میکنه درزای حلقه ها رو می گیره!

سیریوس از اون سوی زمین این صحنه رو می بینه و افسرده تر میشه!


در اون سوی زمین(اون یکی سو!) گابر و سرژ و کرنلیوس دارن کوییدیچ مجازی بازی میکنن! به این معنی که سرخگون ندارن و فقط توهم توپو تو فضا میبینن!

چو و راونا به حالتی خیلی فعال، با اکتیونس لارتن مقابله میکنن و برای اثبات بیشتر فعال بودن خودشون، اکتیونس لارتن رو با بلاجری در نطفه خفه میکنن!


استرجس و سینسترا هم بی توجه همینجوری نشستن و سینسترا داره مکان دقیق ستاره هارو به استر نشون میده!

سینسترا: ببین اینجارو نگاه کن، شب که شد، از همین جا قراره یه شهاب سنگ رد بشه!
استرجس: w0W!!

در این بین جسیکا برای اینکه فعالیتی کرده باشه از بین حلقه ها رد میشه و زیگزاگ میره تا مثلا از حلقه ها دفاع کنه!

سیریوس این صحنه رو می بینه و دچار افسردگی مزمن میشه!


ریموس و فنگ دست در دست هم تو آسمون پرواز می کنن و به طور مشکوکی نسکافه می خورن!

ریموس: عزیزم تو چقدر خوبی!
فنگ: آره عزیزم من همیشه خوبم!

ریموس: عزیزم تو چقدر خوش تیپی!
فنگ: آره من همیشه خوشتیپم!

نسکافه فنگ قل قل میکنه و صدا میده!

ریموس: عزیزم تو چقدر نسکافه های خوبی درست میکنی!
فنگ: آره عزیزم من همیشه اینقدر خوب درست می کنم!

از نسکافه فنگ یه چیز زرد، بالدار، گرد، متخلص به اسنیچ!در میاد و میپره جلوی این زوج عاشق!

ریموس: عزیزم تو چقدر خوب اسنیچو میگیری!
فنگ: آره عزیزم من همیشه خوب اسنیچو میگیرم!

اسنیچ حالش از این همه سنتیمنتالیسم! (من لغت جدید یادگرفتم!) به هم می خوره و از صحنه دور میشه!


آلبوس: سوووت! ریونکلاو ایز دِ وینر!
طرفدارای گریف: هوو!هی هی یو یو!
آلبوس: اینو از رفیق مرده ها یادگرفتم!

مینروا: بله دوستان! اسنیچ از هر جا که آمد مال آنجاست!بله بله!

ملت ریون شادی میکنن و بازی به سادگی و خوبی و خوشی تموم میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 23:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سرژ خندان و شاد و سر حال به شدت در حال چتيدن با دوست دختر هاشه! فقط هم براي همون چهار پنج تا چراغش روشنه!
ناگهان باز طبق معمول از طرف مزاحم هميشگي -چو چانگ- يك اس ام اس مياد!

محتواي مسج:
چو: سرژ چرا پست نميزني؟
جواب سرژ: امشب نميتونم!
چو: مگه نگفتي امشب ميزني؟
سرژ: اره! ولي الان حالم خيلي بده!
چو: خالي نبند! الان يكي كه خودش رو يكي از دوست دخترهات معرفي كرده بهم پي ام داد و گفتش كه توي مسنجر آن هستي!
سرژ: چي؟ كي؟ مهسا ؟
چو: آره!
سرژ: لعنتي! خالي ميبنده نامرد!من نميشناسمش! دوست دخترم كجا بود! من خيلي تنهام! خيـــــلي تنها! آآآآه‌ه‌ه! من الان كنج اتاقم نشستم و در تنهايي خودم غرق شدم!
چو: دركت ميكنم!

چو: ببين الان يكي ديگه پي ام داده ميگه خيلي خوشحاله كه دوست دختر سرژه!ميگه سرژ خيلي خوشتيپ و پولدار و با نمكه!
سرژ: اه اه اين فاطي خيلي پسر نديدست! من نميشناسمش البته! راستي چيزي در مورد رنگ برف پاك كن ماشينم نگفت؟

چو: خب چي كار داري ميكني؟ چرا پست نميزني؟
سرژ: بابا ميگم حالم خوب نيست! گير نده ديگه! الان من تو آمبولانسم! خيلي حالم بده! تنهـــاي بدترين درده! آآه!
چو: اوكي!

نيم ساعت بعد

چو: سرژ كمـــك! همه دوست دختر هات ريختن سرم! ميگن چرا به تو مسج ميدم! كمـــــك!
سرژ:چي؟ من فعلا در حال زدن مخ پنجمي...چيز... يعني تو اتاق عملم!

چو: ســــــرژ! كمـــــــــــــــــك! ميخوان منو بكشــــــن!
سرژ: خب بابا انكار كن! فعلا انكار كن تا من از سي سي يو مرخص بشم

===

بروبچز ريونكلا توي كنار شومينه هستن و بعد از شنيدن تهديد وحشيان و غيرانسان دوستانه‌ي چو چانگ مبني بر اينكه هركي پست نزنه خيلي خره! ميترسن و تصميم مي‌گيرن كه برن تو زمين بازي كنن!( مشخص نيست ماجرا هري پاتريه يا نه! يه جا گفته ميشه پست زدن يه جا گفته ميشه شركت در بازي!يعني تهه نويسندگي آشغال)

خلاصه بچه ها وارد زمين ميشن و با تشويق عظيم تماشاچيان روبرو ميشن! البته لازم به ذكره كه فقط دو نفر از تماشاچيا در حال تشويق ريونكلا بودن و بقيه
54562 نفر كه از قضا همشون دختر بودن در حال تشويق و جيغ داد كردن براي سرژ هستن!

دو كاپيتان با هم دست مي‌دن و با سوت داور بازي آغاز ميشه! اما همين اول بازي جستجو گر گريفيندور يعني ريموس لوپين به دليل نامشخص و مشكوك و غير قابل دركي از زمين بازي اخراج ميشه!
اين داور تيزبين كيست؟
استرجس پادمور كه كاپيتيان تيم گريفيندوره، به سمت داور هجوم مياره و يك مشت ميكوبونه تو دهن داور!
داور بعد از اينكه ميفهمه جميع دندون هاش خورد شده استرجس رو اخراج ميكنه!
اين داور فرهيخته كيست؟

بقيه اعضاي تيم گريفيندور وقتي اين وضعيت ناجور داوري رو مي‌بينن تصميم مي‌گيرن كه فعلا اعتراض نكنن تا اخراج نشن!


در اسمان--
جستجو گر ريونكلا-فنگ: آآآه اي اسنيچ دلربا، معشوق ديرينه‌ام؛ در كدامين سو مي‌خرامي؟! هاپ هاپ؟!

در همين زمان اندكي كه فنگ در حال گفتن اين جملات بود، داور دو سه نفر ديگه هم اخراج ميكنه: دروازه بان و يكي از مهاجمين و مدافعين تيم گريفيندور يعني جسيكا پاتر و لارتن كرپسلي و پرفسور سينيسترا!

ليلي اونز به شدت از وضعيت نابسامان داوري عصباني ميشه و سر داور فرياد ميزنه: يعني چي؟ اين چه وضعشه؟ اين نظام توتاليتر داوري چـــ.....

داور: اخـــراج!
تنها و تنها سيريوس بلك باقي مي‌ماند!
سيريوس بلك: من فقط موندم؟! خب داور جان! منم يه كاري كن ديگه! اينجوري خيلي ضايست...
داور: اخراااج!

و بدين ترتيب كل بازيكنان تيم گريفيندور به طرز زيبايي از زمين بازي اخراج مي شوند و ريونكلا مي‌ماند با دروازه هاي خالي گريفيندور!
كدام يك از شخصيت‌هاي دنياي جادوگري داور اين مسابقه است؟! ايا با توجه به انبوه اخراجي ها هنوز نمي‌توانيد حدس بزنيد؟!

بروبچز گيج ريونكلا جلوي دروازه هاي خالي گريفيندور ايستادن و به شدت گيج و هيجان زده هستند!
فنگ هم آن بالا همچنان دارد دنبال يگانه محبوب زيباي زندگي‌اش، اسنيچ ميگردد اما به دليل بي منطقي هنوز آنرا پيدا نكرده!

وينكي: آخ جون دروزاه خالي!
سرژ: مهسا؟ مهسا ....
اسكاور: با اين دروازه ها و توپ ها چي كار كنيم؟
چو چانگ: mer30 ؟
گابريل دلاكور: شوت كنيم گل بزنيم!
و در يك لحظه با شكوه همه ميفهمن كه گابريل دلاكور غير از زيباي غجيبش چيز ديگري هم دارد! آن چيزي كه ديگر اعضاي ريونكلا ندارند! يعني عقل! :Ygrin:

(ساعت 11:27 ! حس ميكنم بابا بزرگ شدم و دارم قصه تعريف ميكنم آخر شبي!)
خلاصه بچه هاي عزيز! اين شما و اين هم باقي قصه:

همه بچه ها با هم متحد ميشن و يك صدا و با يك حركت توپ رو شوت ميكنن و توپ وارد دروازه ميشه! بالاخره ريونكلا تونست يك گل بزنه!

داور:300 امتياز به نفع ريونكلا! برنده بازي ريونكلا!

جدي اين داور كيست؟ كدام يك از شخصيت هاي دنياي جادوگري اينچنين منصفانه و منطقي داوري مي‌كند؟!
(ارفاق: داور يكي از اعضاي سايته! هنوز نتونستيد حدس بزنيد؟!)

همه بچه ها شاد و خوشحال ميخوان به رختكن برن و فنگ هم پس از وداع خونين دوردانه‌ي خودش به رختكن ميشتابه و همه تريپ آخر كارتون ميتي كومان ميخندن و همه چيز به خوبي و خوشي تموم ميشه!
و بالاخره ريونكلا برنده بازي ميشه!

مسابقه براي خوانندگان:
داور كيست؟ اين كتاني هاي زرد از آن كيست؟!

پاسخ خود را همراه با اي اس ال كامل خود براي من پيام شخصي بزنيد!
===
( افتضاح به تمام معنا! در نتيجه:
من هر گونه نسبت اين پست به خود را انكار ميكنم و اين يك تهمت نارواست كه بايد تكذيب شود )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 23:48
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور vs ریونکلا

در یک روز بهاری، در حضور بلبلان آوازه خوان و قمریان شاد و خندان، اعضای گریفیندور خوشحال و خرامان در چمن‌های هاگوارتز قدم می‌زدند.

لارتن: میگما استرجس ... تو چه جوری کاپیتان کوییدیچ گریفیندور شدی؟
استرجس : اهم ... من تا حالا پنج بار کوییدیچ در گذر زمان رو خوندم، سابقه تماشای سه مسابقه کوییدیچ رو دارم و البته دوست صمیمی بیل ویزلیم!
سینیسترااخمی به استرجس کرد و گفت:
- استرجس تازه افتخارات اصلیتو نشمردی. ناظر شیش تا جایی، مدیر گالری‌ای ... همم دیگه چی؟
استرجس قرمز شد:
- بسه دیگه!
سیریوس لبخندی زد و گفت:
- سینی یادت رفت بزرگترین مسئولیتشو بگی. مسئول تایید بازی با کلمات و کارگاه نمایشنامه نویسی هم هست!
استرجس از کوره در رفت و شروع به دویدن به دنبال سیریوس کرد. اعضای گریف خنده‌ای کردند و به راه خود به سمت زمین کوییدیچ هاگوارتز ادامه دادند.

=== رختکن ===

لیلی نگاهی به اطراف انداخت و گفت:
- بچه ها حس نمی‌کنید خیلی کلیشه‌ای شدیم؟ همیشه بازیمون از بیرون زمین شروع می‌شه یه خورده تو رختکنیم بعدشم میریم تو زمین و با گوی زرین بازیمون تموم می‌شه. شماها از این وضع خسته نشدین؟!
اعضای گریفیندور لحظه‌ای در فکر فرو می‌روند. بعد از فکر بیرون می‌آیند و در یاس فلسفی فرو می‌روند.
جسیکا نگاهش را به دیوار دوخته آهی می‌کشد. سیریوس زانوهایش را بر زمین نهاده می‌گرید. سینیسترا کتاب تستش را به طرز فجیعی می جود. تنها کسی که هیچ اهمیتی به این قضیه نمی‌دهد استرجس پادمور است.
استرجس: جمع کنید خودتونو بابا! که چی؟ تکراری باشیم مهم نیست مهم اینه که ما همیشه برنده‌ایم.

گوپس دینگ شپلخ بوم زارپ!

استرجس خونین و مالین از زیر آماج حملات بلند شد و گفت:
- خیلی خب بابا تکراری بودن خوب نیست! حالا چی کار کنیم؟؟
اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور نگاهی به یکدیگر انداختند و چشمانشان درخشید!

--------------------------

=== مکانی نامعلوم ===

سیریوس چوبش را روی گلوی ناظر بازی فشار داد و گفت :
- فهمیدی چی گفتم دیگه؟
- بله قربان ... گزارش نمی‌دم. مطمئن باشید.
سیریوس ناظر را ول کرد و به سمت تاریکی گوشه راهرو رفت ...

=== زمین بازی ===

زمین پر از شور و هیاهو بود. صدای تماشاگرها از هر گوشه‌ای شنیده می‌شد. پرچمهای قرمز و آبی بدون نظم و ترتیب خاصی در هوا به اهتزاز در آمده بودند و صدای نامفهوم تشویق طرفداران در عین آشفتگی آهنگ خاصی داشت.
سیزده نفر از بازیکنان کوییدیچ سوار بر جارو آماده بودند. داور نگاهی به اطراف انداخت و سیریوس بلک را دید که با عجله با جارو به سمتش رفت.
- ببخشید بابت تاخیر. یه مشکلی با جاروم داشتم.
- اگه یه دقیقه دیگه دیر میومدی بدون تو شروع می‌کردیم.
سیریوس به استرجس چشمکی زد و سر جایش رفت.
داور توپ‌ها را رها کرد. وینکی تقلایی کرد و سرخگون را به دست آورد. سریع آن را به هکتور سپرد. هکتور به سمت گابریل برگشت که سرخگون را به او پاس بدهد که...
- داور لطفا به جایگاه ناظرین مراجعه کند.
این صدایی بود که در تمام ورزشگاه طنین انداخت. چند لحظه سکوت و سپس همهمه...

--- کنار دروازه ریون ---
فنگ : هاپ هیپ هوپ! واق!
اسکاور : فنگ می‌گه این چه وضعشه؟ واسه چی بازی رو متوقف کردن؟
کورنلیوس آگریپا چماقش را به هوا انداخت و با دست دیگرش گرفت و گفت :
- مثل اینکه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است.
چو چانگ با نگرانی نگاهی به کورنلیوس انداخت :
- چی؟ کاسه؟ نیمکاسه؟ خطرناکه؟ من می‌ترسم!
و شروع به گریه کردن کرد!

-----------------------

پس از دقایقی داور به زمین بازی برگشت. سکوت همه جا را فرا گرفت و بازیکنان دور داور جمع شدند.
داور : همین الان از فدراسیون کوییدیچ اعلامیه رسید که قوانین بازی‌های کوییدیچ هاگوارتز عوض شده. بدین ترتیب که شما باید ترکیب فعلی رو به هم بزنید و ......

---------------------

استرجس و چو چانگ روبه‌روی یکدیگر ایستاده بودند.

استرجس: من من
چو چانگ: تو تو
استرجس : کشیدم
چو چانگ: کی رو؟!
..............................

=================

پستی برای سنت شکنی ... یک پست کوییدیچ که با گرفتن گوی زرین تموم نمی‌شه. بلکه با یه تقلب عجیب غریب تموم می‌شه!

پیشاپیش از حسن توجه داور و کم امتیاز ندادن به این پست! سپاسگذاریم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 23:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی راونکلاو و گریفیندور

بچه های تیم کوئیدیچ گریفیندور کف تالار نشسته بودند و به صحبت های سینیسترا که پیرامون مسابقه ی کوئیدیچ سخنرانی می کرد گوش می دادند.
در همین موقع در خوابگاه پسران باز شد و استر که با کلاه منگوله ای و لباس خواب بلندش مضحک تر از همیشه به نظر می رسید خودش را وسط تالار انداخت:
-می دونید ساعت چنده؟2 نصف شب! شما نمی خواید بخوابید؟ خیر سرمون فردا مسابقه داریم!!
لیلی با قیافه ی حق به جانبی گفت:« خب ما به خاطر همین موضوع تا الان بیدار موندیم اسوو جون! داریم تمرین می کنیم!»
استر با چهره ای که به رنگ گوجه فرنگی در آمده بود فریاد زد: « کدوم تمرین؟ از هفته ی گذشته تا الان هر کدوم به یه بهانه ای از زیر تمرینا و مسابقه های آزمایشی شونه خالی کردین! می شه بگین ساعت 2 نصف شب وسط تالار اونم با این همه ظرف تخمه و شیشه ی نوشیدنی چجوری دارین کوئیدیچ تمرین می کنین؟!»
لارتن با جدیت جواب داد: « سینی داره نحوه ی سخنرانی و مصاحبه ی بعد از پیروزی، چگونگی امضا دادن به هوادارا و ژستای عکس یادگاری رو بهمون یاد می ده!... اینا ها تازه جزوه هم نوشتیم!» و دفتر نارنجی رنگی که در دست گرفته بود را به استر نشان داد.
استر که تقریباً به گریه افتاده بود سعی کرد حرفی به زبان آورد ولی هیچ واژه ای نمی توانست گویای درماندگی و فلاکتی باشد که با داشتن این بازیکنان امین آبادی، از اول لیگ در گیرش شده بود.
پس با عصبانیت به سمت جمع آمد، دست ریموس را گرفت و درحالیکه او را با خود به طرف خوابگاه می کشید غر غر کرد:
-تو لازم نیست با اینا بگردی منحرف می شی! می دونی چند ساعت از وقت خوابت گذشته؟ بزنم از تیم اخراجت کنم؟ مگه صد بار نگفتم به نوشیدنی کره ای لب نزن؟!
ریموس رو به جمع: (همون شکلک کوئیک اسمایله که با چشم گریون خدافظی می کنه )

در خوابگاه با صدای شتلقی به هم خورد و بازیکنان گریف به ادامه ی بحث مشغول شدند. لارتن زبانش را به نوک مداد نارنجی اش زد تا پر رنگ تر بنویسد و بعد در حالیکه با تمرکز روی دفترش خم می شد پرسید: « خب داشتی می گفتی... با دست چپ باید امضا کنم یا راست؟»
لیلی با فیس و افاده گفت: « می خوای امضا کنی! انگشت که نمی خوای بزنی! راست و چپ نداره!... سینی جون یه خرده در مورد نحوه ی بازی کردن براش توضیح بده...این هیچی حالیش نیست! »
سینیسترا عینک بزرگش را جابجا کرد و گفت:«خب می دونید. من همینجوری الکی کاندیدای بهترین بازیکن کوئیدیچ نشدم، اگه می خواین موفق بشید باید هری پاتری بازی کنید،باید نقطه ضعفای حریفتونو بشناسید، باید مطالعه کنید، فیلم ببینید...»
لارتن: یعنی چی؟
-ببینید مثلاً وینکی جنه! این خودش کلی سوژه داره...! چو همش گریه می کنه! این خودش کلی سوژه داره...! فنگ سگه! این خودش کلی سوژه داره...! در کل سوژه داره دیگه!!
لارتن با دقت مشغول یادداشت کردن صحبت های سینی شد و زمزمه کرد: « احسنت احسنت »
سیریوس با لحن طلبکارانه ای گفت: «سیریوس موهاش قشنگه! خوش خوشتیپه! اینا هم کلی سوژه ست! یادداشت کن اینا رو!»
لارتن با موافقت سرش را تکان داد و مدادش را برای بهتر نوشتن بیشتر در دهانش فرو برد.
لیلی که از این بحث تازه خوشش آمده بود ادامه داد: « لیلی هم خیلی خوشگله همه عاشقش می شن! مثلاً سوروس! اینم کلی سوژه داره!»
سینیسترا اخم کرد و گفت : « نخیر! این مال بازی قبل بود! الان ما با راون مسابقه داریم، اگه خیلی مشتاقی بگم فنگ عاشقت بشه!»
لیلی با عصبانیت زبانش را برای سینیسترا درآورد و لارتن که از داشتن این همه سوژه برای بازی فردا در پوست خودش نمی گنجید با دقت عبارت «فنگ عاشق لیلی می شه» را به ادامه یادداشت هایش اضافه کرد.
جسیکا و سارا که هیچکدام شخصیت هری پاتری نبودند و مثل لارتن هم ناچار نبودند برای مسابقه ی فردا سوژه جمع آوری کنند در کنار شومینه به خواب رفته بودند و سایر اعضای تیم کماکان به صرف نوشیدنی و گفتگو در مورد سوژه های مسابقه مشغول بودند....

چند ساعت بعد

استر که هنوز لباس خواب بلندش را به تن داشت، با قیافه ای بر افروخته در وسط تالار ایستاده بود و با ناباوری به ساعت شماطه داری که در دست داشت نگاه می کرد.
صدای خرو پف بازیکنان تیم که در کف تالار به خواب رفته بودند مانند مارش عزا در گوشش طنین می انداخت. دوباره به عقربه های ساعت نگاه کرد و فریاد جانخراشی کشید که کل تالار را در ابعاد 8 ریشتر لرزاند:
-عرررررررررررررررررررررررررررر

بازیکنان گریف که از صدای فریاد استر چند متر از زمین بلند شده بودند با وحشت و تعجب به او خیره شدند:
-کی بود؟چی بود؟ به کی باید امضا بدم؟!
-چی شده؟ لارتن چند بار گفتم موبایلتو نذار رو ویبره! ووور ووورش کل تالارو می لرزونه!!
-من نبودم به خدا!

ساااااااااااااااااکت!!!

همه با فریاد مجدد استر ساکت شدند و به او که با قیافه ی ماتم زده به ساعت شماطه دار خیره شده بود نگاه کردند.
استر کف تالار نشست و های های کنان گفت: کدوم احمقی به این ساعت دست زده؟ خواب موندیم!!! کورس قهرمانی رو از دست دادیم! همتونو می کشم!!

لارتن در حالیکه احساس می کرد هیچگاه قادر نخواهد بود اندوه این فاجعه ی غمبار را هضم کند با چشمهایی پر اشک به سوژه های پر محتوایی که برای مسابقه تهیه کرده بود نگاه کرد. او برای این مسابقه زحمت زیادی کشیده بود، آن همه تلاش، آن همه مرارت و سختی، آن همه سوژه ی هری پاتری! آاااه! چگونه می توانست در غم از دست دادن این مسابقه صبوری کند؟ آااه! فغان! ( نویسنده: برو عمه تو سیاه کن! )

همان ساعت ورودی سرسرای هاگوارتز

بازیکنان کوئیدیچ راونکلاو درحالیکه هنوز رداهای آبی رنگ مسابقه شان را به تن داشتند با خنده و شادی وارد ساختمان مدرسه شدند و به ساعت شنی نگاه کردند.

تلیک تلیک تلیک...! ( افکت هری پاتری رول: صدای اضافه شدن سنگ های آبی رنگ در ساعت شنی که نشاندهنده ی افزایش امتیاز گروه راونکلاو به خاطر این برد بی دردسر بود! )

وینکی که در ردای آبی کوئیدیچ خوش قیافه تر از همیشه به نظر می رسید (کاش کریچر اینجا بود!) با صدای جیغ جیغ مانندش گفت : « وینکی جن خوب! وینکی جن باهوش! وینکی توی نوشیدنی اون گریفیندوری های خون لجنی بوگندو معجون خواب آور ریخت! وینکی ساعتشون رو دستکاری کرد! وینکی خیلی خفن! »
چو با خنده ای شیطانی به ساعت شنی هاگوارتز نگاه کرد و دست نوازش به سر وینکی کشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 22:40
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی دو تیم ریونکلاو و گریفندور


-تالار ریون-

بچه های ریون نشستن کنار شومینه ی تالار خصوصیشون و دارن تکالیفشون رو مینویسن...در این بین چو داره تقویم جادوییشو ورق میزنه!

چو: بیست و هفتم ژانویه...باید با دنیس برم کافه ی مادام رزمرتا...بیست و هشتم ژانویه...با هری برم کافه ی اسبچه راهوار!...بیست و نهم...با زاخاریاس اسمیت میرم برف بازی!...سی ام...بازی کوییدیچ داریم!
اسکی: پس با این حساب نمیتونیم تمرین کنیم!
چو: نه دیگه کارای مهمتری وجود داره!
اسکی: پس منم با دافام میرم جنگل ممنوعه!

در همین حین سرژ به همراه چندتا عمله بنّا وارد تالار میشه!!

سرژ: پس کی استخر بسازیم؟!
چو: چه ربطی به بازی داره استخر ساختن!؟
سرژ: من با بچه ها(به عمله بنّاها اشاره میکنه!) مشورت کردم و اونا گفتن که بهترین جا برای استخر ساختن تو هاگوارتز، زمین کوییدیچشه!
اسکی: آها که اینطور!...پس بسازیم!
چو: بسازیم!
همه با هم و یک صدا و یک فریاد و یک دفعه: بسازیــــم!


-روز بازی-

بازیکنای دو تیم وارد زمین میشن و تماشاگرا شروع به جیغ و ویغ میکنن!
در همین حین بازیکنای دو تیم نگاهی به هم میندازن و بازیکنای تیم گریفیندور با دیدن بازیکن های تیم ریون کپ میکنن و کاپیتانشون استجرس پادمور به سمت داور خیز برمیداره!

استرس!: داور این چه وضعشه!؟...اونا هفت هشت تا یار بیشتر از ما دارن!!
داور: کو!؟...نمیبینم!...نه اندازشون درسته!

چو از راه دور به سمت داور میدوئه!

چو: داور ما از شهرداری جاروگران(!) مجوز گرفتیم که تو زمین بازی امروز استخر بسازیم!
داور: ورودیش چنده؟!
چو: 380 درهم!

چو سوت میزنه و عمله بنّاها میریزن وسط زمین و با بیل و کلنگ شروع میکنن به کندن زمین!!

گزارشگر: چه میکنن این بازیکنا!...چه میکنن این کارگرا!(mikonan va mikanan...مسئله این است!)



-نیم ساعت بعد-

عمله ها چندین متر کندن زمین رو و به آب های زیر زمینی رسیدن!!...بازی 80 به 60 به نفع تیم گریفندور پیش میره!

یکی از عمله ها: یافتم یافتم!
داور: چیو یافتی؟!
عملهه: شمشیر غلامعلی رو!(بر وزن شمشیر گیریفندور!!)
داور: بازم بکنین!


-یک ساعت بعد-

عمله ها با سرعت هر چه بیشتر دارن میکنن و بازی 130 به 100 به نفع گریفندور پیش میره!

یک از عمله ها: یافتم یافتم!
داور: چیو یافتی این دفعه!؟
عملهه: جسد ولدمورت رو!
بقیه: مگه ولدمورت جسد داره؟!
عملهه: آره دیگه...منظورم اصغر ولدمورته!
داور: بازم بکنین!


-دو ساعت بعد-

عمله ها همچنان میکنن!

یکی از عمله ها: یافتم یافتم!
داور: ها!؟
عملهه: لونه ی اسنیچ هارو!(بر وزن لونه ی مورچه!)
داور: بازم بکنین!


در همین حین فنگ شیرجه زنان به سمت زمین میره و یکی از اسنیچ ها رو برمیداره و پشتش قایم میکنه!...میره نزدیک داور و با حالتِ "دِرِرِرِم!!" از پشتش در میاره و میکوبه تو صورت داور!

داور: سووووووت!
عمله: یافتم یافتم!
همه: چیو؟!
عملهه: جسد دایناسور!


بازیکنان دو تیم مثلِ کرنلیوس آگریپا، وینکی، گابریل دلاکور، راونا ریونکلاو، لیلی اونز، سینیسترا، لارتن کرپسلی، سیریوس بلک، ریموس لوپین و جسیکا پاتر سخت تعجب میکنن!(این قسمت با هدف دهن کجی به قوانین کوییدیچ هاگوارتز نوشته شد!)

ریون بدین صورت با کمک عمله هاش تیم گریفندور رو میبره!




-فردا صبح-

*روزنامه پیام امروز*

در بازی دو تیم گریفندور و ریون هزاران هزار جسم تاریخی کشف و به موزه معرفی گردید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور و راونکلاو

عقربه های ساعت عدد یازده را نشان میداد و تاریکی هوا حاکی از آن بود که نزدیک به نیمه شب است .
دانش آموزان هاگوارتز تک تک به سمت رختخواب های خوب راهی میشدند.
صدای آتش در تالار گریفیندور رو به خاموشی میرفت و سکوت کم کم همه جا را فرا میگرفت !

ماه در آسمان به طور شفافی مشخص بود . ستاره های آسمان به آرامی به درخشیدن خود ادامه میدادند .

نیمه شب فرا رسیده بود و آرگوس فیلچ در راهرو های هاگوارتز به دنبال دانش آموزان خطا کار میگشت !

در تالار گریفیندور آتش به طور کامل خاموش شده بود و سکوت مطلق محیط تالار را فرا گرفته بود . نسیم شبانه از بین پنجره ی باز تالار به داخل حرکت میکرد و باعث حرکت پرده ها شده بود .

شخصی به آرامی بر روی صندلی کنار آتش خاموش نشسته بود . انقدر ساکت نشسته بود گویا پلک هم نمیزند و تنفس هم نمیکند .

اعلامیه ای در دستانش قرار داشت ... کاغذ اعلامیه در دستان شخص مچاله شده بود و نوشته های آن به طور کامل قابل خواندن نبود .
آن شخص که به نظر مرده میرسید تکانی خورد و کاغذ اعلامیه را باز کرد و مشغول خواندن شد .
به سرعت از جایش برخواست و اعلامیه رو به سمت آتش خاموش پرتاب کرد... گویا میخواست اعلامیه بسوزد ... سپس با سرعت به سمت خوابگاه پسران گریفیندور حرکت کرد .

اعلامیه هر چه که بود باعث شده بود او به شدت عصبانی شود !

هاگوارتز در سکوت به سر میبرد ... صدای گربه ی فیلچ به طور نا مشخصی به گوش میرسید که گویا دانش آموز بیچاره ای را اسیر کرده است و منتظر آمدن فیلچ است !

اعلامیه هایی بر روی دیوارهای هاگوارتز به چشم میخورد . امضای مدیر هاگوارتز در زیر آن به طور مشخصی واضح بود !

با حروف درشت بر روی آن نوشته شده بود :

قابل توجه تیم های کوییدیچ

به دلیل آنکه زمین کوییدیچ هاگوارتز دچار مشکلاتی میباشد تصمیم بر این شده است که مسابقات کوییدیچ این دوره زین پس در تالار اسرار شگفت انگیز برگزار شود . لذا از تمام تیم ها صمیمانه تقاضای همکاری داریم !
مدیریت مدرسه .


صبح روز بعد نشاط باز هم بین دانش آموزان هاگوارتز و گروهای آن بازگشته بود و سر و صدا هاگوارتز رو در بر میگرفت !
همه با خوشحالی به سمت سرسرای بزرگ که در آن صبحانه ای تازه آماده بود حرکت میکردند .

در بین این همه خوشحالی و نشاط تالار گریفیندور در غم و نگرانی بزرگی به سر میبرد !

استرجس پادمور اعلامیه ای که دیشب در دست داشت به تک تک اعضای تیم کوییدیچ نشان داده بود و همگی را در سکوت به سر برده بود!
لیلی اوانز در حالی که چشماشو بسته بود به آرامی صدایی از خودش در آورد و گفت:
چرا فقط ما ناراحتیم ؟ مگه بقیه تیم ها نباید اونجا بازی کنن ؟
استر سرش را پایین انداخت و آرام گفت:
درسته ولی ما خیلی تمرین کردیم ! من از این ناراحتم که داریم میریم جایی بازی کنیم که هیچ شناختی ازش نداریم !
ریموس بالاخره پس از مدتی سکوت از جایش بلند شد و از تالار بیرون رفت ...
پشت سر ریموس اعضای تیم کم کم از تالار خارج شدن ... سینیسترا در آخرین لحظه ای که داشت خارج میشد گفت:
اسلاترین از این وضعیت خیلی خوشحاله ... !
سپس از تالار بیرون رفت .... حق با او بود ... اسلاترین از این وضع خوشحال بود چون زمین بازی تقریبا وضعیتش به نفع اونها بود ...
استر همچنان روی صندلی نشسته بود و با خودش فکر میکرد تالار اسرار چگونه میتونه باشه ...

صدای زوزه ی باد به راحتی شنیده میشد ... دیگر باد هم نمیتوانست به آنها کمک یا با آنها مخالفت کند . نور خورشیدی که در آسمان بود تاثیری در دید بازیکن ها نمیتوانست بگذارد ... تالار اسرار طبق آخرین اطلاعاتی که داشتند از دریاچه هم پایین تر بود!

در روز مسابقه همه در راهرویی که به سمت دستشویی میرتل گریان منتهی میشد چمع شده بودن تا از طریق آنجا بتوانند در تالار اسرار حضور پیدا کنند .

تیم کوییدیچ گریفیندور به همراه اعضای تیم راونکلاو از کنار افراد داخل صف رد شدند و به جلوی صف رسیدند !

مدیریت مدرسه کنار دریچه ی تالار ایستاد بود و با مشاهده ی آنها گفت:

نگران هیچ چیزی نباشین !! میتونید برید پایین ...

استر و چو همزمان نگاهی به داخل تونل انداختن ... ابتدا استر و اعضای تیمش و بعد از آن هم اعضای تیم راونکلاو ...

واقعا منظره ی غیر قابل باوری بود ... بزرگی و ابهت تالار اسرار قابل گفتن نبود ... مارهایی که در طول تالار قرار داشتند تا به مجسمه ی بزرگ سالازار اسلاترین برسند به صورت جادویی به شکل بیضی در اومده بودن ... صندلی هایی به شکل مار به وجود آمده بود و جایگاه تماشاگران را نشان میداد ... فضای تالار اسرار به وسیله ی نورهای جادویی روشن شده بود ولی از قیافه ی تک تک اعضا مشخص بود به یاد آفتاب گرم و سوزان بالای سرشان هستند .

تیرهای دروازه که باید به شکل دایره ای باشند از مارهایی تشکیل شده بود که خود را گرد کرده بودند ... جسیکا با نگاه کردن به تیرهای دروازه چشماشو بست و با صدایی که همه ی اعضای تیم شنیدن با خودش گفت:
شدنیه !

اعضای تیم راونکلاو هم از این منظره تعجب کرده بودن ... استر صدایی از خودش در آورد و به سمت تابلویی که بر روی آن نوشته شده بود :
رختکن گریفیندور
حرکت کرد ...

فضای رختکن شاید کمی از بقیه ی جاها بهتر بود ... چون پرچم گریفیندور به دیوارهای تونلی که گویا فعلا رختکن آنها بود نصب شده بود ... صندلی هایی به شکل شیردال در آن فضای تاریک میدرخشید و آرامش را نوید میداد ...

صدای گزارشگر به گوش رسید ... در آن فضای کم ارتفاغ صدای او میپیچید و مجبور بود بازی را با صدای آهسته گزارش کند ... تماشاگران از اینکه در آن مکان جمع شده بودن خوشحال بودند !!!

بازی با سوت داور مسابقه آغاز شد ...
_حالا کوافل در اختیار وینکی هستش یک پاس بلند به هکتور ... اوه نه ... سقف تالار اسرار باعث از دست دادن کوافل میشه ...
استر در این میان فریاد زد :
بچه ها مراقب سقف باشین ...
در همون لحظه به سه مهاجم خود یعنی لیلی اوانز , لارتن و سیریوس بلک اشاره کرد ...
_حالا کوافل در اختیار لیلی اوانز هستش ... با سرعت جلو میره ... پاس به لارتن ... لارتن سریع به سیریوس ... گل گل گل !!! 10- 0 به نفع گریفیندور ...

با رد شدن کوافل از داخل حلقه ی مار نوری قرمز رنگ از مار تابید و همه را شگفت انگیز کرد ... اعضای گریفیندور در روی صندلی ها با خوشحالی فریاد میزدند ...

_بله 15 دقیقه از بازی گذشته و گل 3 برای راونکلاو توسط دلاکور به ثمر میرسه ... اوه بک بلاجر از سمت استر به سمت سینیسترا یکی از اعضای خودشون فرستاده میشه ... وای ...

صدای تشویق تالار اسرار را برداشت ... سه گروه دیگر هاگوارتز از این صحنه فقط از تعجب آن بهره بردند ... دانش آموزان گریفیندور تشویق بی امانی میکردند زیرا سینیسترا بلاجری که استر به سمتش فرستاده بود به سمت چوچانگ و آگريپا فرستاده بود و باعث شده بود چماق ها آنها از دستشان به سمت زمین خیس تالار بیفتد ...

_حالا اسکاور دروازبان تیم راونکلاو یک پاس بلند رو میندازه ... البته بلند بهتره نگیم یک پاس عمقی رو میندازه که انقدر سریع از محوطه ی بازی بیرون میره ...
جسیکا به سمت کوافلی که روی زمینه حرکت میکنه ولی زمانی که میخواست آن را بردارد با گوی زرین مواجه شد که از دهان باز سالازار اسلاترین بیرون آمد ...

فنگ و ریموس لوپین با سرعت به سمت اسنیچ حرکت کردن ولی غافل از این نکته که اسنیچ باز هم به داخل دهان مجسمه بازگشت ... هر دو جستجوگر در کنار دهان باز مجسمه ایستاده بودن و مشغول فکر کردن بودن ... اعضای تیم ها در هوا ایستاده بودن و مشغول نگاه کردن به آنها بودند ...

ریموس که انگار منتظر یک صدا بود با صدای استر که گفت:

برگرد نرو داخل ... !

به سرعت داخل مجسمه شد ...

_ده دقیقه ای است که از ریموس لوپین جستجوگر گریفیندور خبری نیست ....
اعضای تیم ها همچنان در ارتفاع کم پرواز میکردن ولی فکرشان درگیر ریموس بود !

صدای فریادی به گوش رسید و ریموس با سرعت از دهان مجسمه بیرون آمد ... گوی زرین در دستانش بود ولی با صدای بلندی فریاد زد:

بردیم !!!

سوت داور به صدا در آمد ...

ریموس فرود آمد و اعضای گریفیندور دورش جمع شدند ...

دقایقی بعد سیریوس به کنار ریموس رسید و پرسید :

چرا انقدر اونجا موندی ؟

ریموس اسنیچ را به داور مسابقه تحویل داد و گفت:
اون تو مثل خونه میمونه خیلی بزرگه و تاریک !

همه برای برگشت به بالا و دیدن تالار گریفیندور لحظه شماری میکردند...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
گريفيندور و راونياكلاو (!)


_ وزير مي آد... وزير مي آد... آخ جون...آخ جون!

ليلي در حالي كه اين را با خوشحالي با خودش مي خواند وارد تالار شد!

بچه هاي كوييديچ كه دور شومينه جمع شده بودند يا ديدن ليلي ساكت شدند...

استر به اين حالت :
_ چرا انقدر دير كردي؟ مگه نگفتم ساعت 10 جلسه ست!
ليلي كه تازه متوجه حضور سيني ، لارتن ، سيريوس و بقيه بچه ها شده بود گفت :
_ جلسه؟ جلسه واسه چي؟
سارا با خون سردي :
_ كوييديچ...فردا مسابقست... يادت رفته؟ حالا چي مي خوندي واسه خودت؟
ليلي كه از شنيدن اينكه فردا مسابقه كوييديچ دارن انگار آب سردي بر سرش ريخته شد با لكنت گفت :
_ قراره...قراره... قراره وزير سحر و جادو بياد هاگوارتز!

ملت گريفي :

ليلي خود را بروي يكي از صندلي ها پرت كرد و گفت :
_ اوه خداي من! چه بدشانسي! گفتم وزير مي آد كلاسا رو تعطيل ميكنن بعد من مي تونم تكاليف عقب افتادم رو انجام بدم... حالا...مسابقه!

ريموس با نگراني به استر نگاه كرد و گفت :
_ وزير مي آد چي كار؟ نكنه براي مسابقه كوييديچ هم بياد بازي رو ببينه؟ نه! اين امكان نداره...باور نمي كنم!


روز بعد : زمين مسابقه... با حضور وزير مردمي!

_ حالا وينكي ميندازه طرف فنگ... اون سگ هم پاس مي ده به كرنليوس... بازي داره ديدني مي شه... امتيازات مساويه و صداي شادي تماشاچيا سالن رو برداشته!

_ برو...برو جلو... تو مي توني...زود باش...پاس بده به اون...بزن تو دروازه... بزن...بزن! اه... بي عرضه! به مدير مي گم 100 امتياز ازتون كم كنه!

_ وزير هم بعد از نيم ساعت ديگه تحملش رو از دست داده و داره با هيجان بازيكناي تيم گريف رو تشويق مي كنه... چون خودم هم يه روزي توي اين تيم بوده! اووه...كلاشو هم از سرش برداشت... حالا داره به بازيكنا فحش مي ده... ! چه مي كنه اين وزير!!

با گفتن اين اخبار داغ از سوي گزارشگر توجه ملت حاضر در سالن به وزير جلب مي شه!

پس از چند ثانيه

وزير :
ملت :

وزير كلاشو از روي سكو برمي داره و روي سرش مي زاره و گلوشو صاف مي كنه و مي شينه!

_ حالا بازي دوباره به جريان مي افته... يه بلوجر... داره به سمت اسكاور مي ره... ولي چو با انتهاي چوب جاروش اونو منحرف مي كنه... دابي در زمين بازي ديده نمي شه! كجاست؟ حالا توپ در دستان هكتوره... گابريل داره چي كار ميكنه! توپ از دستانش بيرون پريد و به دست سارا رسيد...

_ آفرين..حالا وقتشه...بزن تو گل! آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

و صداي شادي وزير دگر باره بلند شد!

ملت :
گزارشگر ناتوان از توصيف حالات وزير :

اما...

بعد از مسابقه ... رختكن گريف

_ واقعا كه... من اون موقع كه بازيكن كوييديچ بودم كسي نبود كه بتونه حريف من بشه.. شماها واقعا... چي بهتون بگم؟ بايد برم شجرنامه حضور در هاگوارتز رو تغيير بدم ...
و با خود گفت :
_ بودن در گروه راون فعلا به نفع تره!

و وزير در مقابل تعجب اعضاي تيم كوييديچ گريف ، خود را در بين جمعيت طرفداران تيم راون يك راوني معرفي كرد و شب را با آنها را در تالار راونكلاو گذراند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 03:24
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور و راونکلاو

-خب ! این فلشی که می بینید محل جاگیری مدافع حریفه. اگه درست طبق تاکتیکی که گفتم پیش بریم توی این نقطه لیلی می تونه کرنلیوس رو دور بزنه و خودشو برسونه جلوی حلقه ها، اینجاس که سیریوس باید کوافل رو پاس بده...
-آقا اجازه!
استر در حالیکه چهره اش از عصبانیت بنفش شده بود فریاد زد: « چیه لارتن؟ چیه؟!! نه! نمی شه! اصرار نکن! »
لارتن با بغض به استر نگاه کرد و استر لیوان آب روی میزش را سر کشید تا برای توضیح ادامه ی تاکتیکهای تیم آماده شود.
سیریوس خمیازه ای کشید، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت: «هی استر وقت تمومه! ضمناً این تاکتیکا رو تا حالا هزار بار آموزش دادی! من نیم ساعت دیگه باید هاگزمید باشم وقت آرایشگاه دارم! »
استر برای اطمینان از حرف سیریوس به ساعت مچی اش نگاه کرد و جواب داد:« خب انگار حق با توئه... می تونید برید. امیدوارم فردا با آمادگی کامل توی زمین ببینموتون. مخصوصاً تو سارا، باید جای جسیکا رو پر کنی »
سارا سرش را به نشانه ی تأیید تکان داد و همراه بقیه ی بازیکنان تیم از رختکن خارج شد. استر نگاهی به لارتن انداخت که هنوز روی صندلی اش نشسته بود.
-ببین لارتن! گفتم که امکان نداره. ما برای این بازی جسیکا رو نداریم، پرسی هم به شدت سرش شلوغه و از وقتی داور لیگ دسته یک شده هیچ کسو تحویل نمی گیره چه برسه به اینکه بخواد بیاد جای تو بازی کنه! پس بهتره فکر مرخصی رفتن رو از سرت بیرون کنی چون برای مسابقه ی فردا هیچ بازیکن جایگزینی نداریم!
لیلی که برای برداشتن کیف دستی اش به رختکن برگشته بود نگاهی به استر و لارتن انداخت، سرش را در گوش لارتن فرو برد و پچ پچ کنان حرفهایی را در گوشش زمزمه کرد و بعد به سرعت از رختکن خارج شد.
لارتن خنده ی موذیانه ای کرد و رو به استر گفت: « اگه خودم بتونم یه بازیکن جایگزین پیدا کنم چی؟ حله؟ »
استر: بازیکن جایگزین؟ بستگی داره کی باشه! من اجازه نمی دم هر کسی توی تیمم بازی کنه!
-هرکسی نیست! یکی از بازیکنای تیم چیورون رو جای خودم می ذارم! لیلی هم ضمانت می کنه.
استر دستی به چانه اش کشید. چیورون تیم پر آوازه ای بود و هر کاپیتانی از پیشنهاد حضور بازیکنان آن در ترکیب تیمش وسوسه می شد.
-هوووم باید فکر کنم!
-اذیت نکن دیگه استر! با بچه های چیورون هماهنگ می کنم می گم لیلی بهت خبر بده! از خونه ی خاله م اینا برات کارت پستال می فرستم جیگر.... ماااااااااااچ!
استر درحالیکه با انزجار مشغول پاک کردن آب دهان لارتن از روی صورتش بود به او که از رختکن خارج می شد نگاه کرد و آرزو کرد تصمیم درستی گرفته باشد.

--- نیم ساعت بعد جلوی دریاچه ی هاگوارتز ---

-نگفته بودی خاله ت 3 تا دختر داره!
لارتن با این حالت به لیلی نگاه کرد و گفت: « بابا چند بار بگم 2 تاشون از من بزرگترن اون یکی هم شوور داره! می خواستی دبه در بیاری می گفتی که با استر حرف نزنم! 3 باکس آبنبات چوبی کم چیزی نیست! اصلاً می رم با یکی دیگه معامله می کنم! »
لیلی : خیلی خب! حالا نمی خواد خودتو لوس کنی! کپی شناسنامه ی 2 تا دختر خاله هات با یه استشهاد محلی مبنی بر شوور داشتن سومی به اضافه ی 3 باکس آبنبات چوبی رو شب بیار در خوابگاه دخترا ببینم چیکار می تونم برات انجام بدم!
لارتن سرش را خاراند و گفت:« باشه! هر چند قاعدتاً همون 3 باکس آبنبات چوبی تنها باید کفایت می کرد! می دونی چند گالیون باید پیاده بشم؟ »
لیلی: همینیه که هست!
لارتن:

--- ساعت 12 شب خوابگاه پسران ---


سکوتی که فضای خوابگاه را در بر گرفته بود گاه به گاه باصدای خرو پف آرامی که از سوی تخت ها به گوش می رسید شکسته می شد.
استر در رختخوابش غلطی زد. لبخند روی لبهایش نشان می داد که در خواب شیرینی فرو رفته است، گاه به گاه دستش را در هوا تکان می داد و در میان خرو پف هایش جملاتی را با صدای آهسته به زبان می آورد:
-خواهش می کنم عجله نکنید امضا به همتون می رسه... چی عزیزم؟ عسل؟ باشه حتماً! کاغذتو بیار جلو... امضا برای عسل عزیز، از طرف استرجس پادمور بهترین بازیکن لیگ کوئیدیچ هاگوارتز....

آااااااااااااااااااااااای! واااااااااااااااای! مسیج اومده برات، مسیج مسیج اومده برات. گوشیو وردار مسیج اومده برات!

استر مثل برق گرفته ها روی تخت نشست و به گوشی موبایلش که همچنان می لرزید خیره شد:

سلام اسوووو!
خواب که نبودی؟ مسیج زدم بگم قضیه ی اون بازیکن چیورون حله! فردا یه ساعت زودتر از شروع مسابقه توی زمین باش می یارم ببینیش. راستی یه کم آرومتر به عسل جون امضا بده صدات کل خوابگاه برداشته!
قربانت لیلی


استر:

--- صبح روز بعد زمین مسابقه ی هاگوارتز ---

استر با کلافگی چمن ها را لگد کرد و برای هزارمین بار نگاهی به ساعت مچی اش انداخت. چند دقیقه بعد بالاخره سر و کله ی لیلی پیدا شد که قدم زنان پا به زمین می گذاشت.
-الان وقت اومدنه؟! می دونی ساعت چنده؟ خب کجاست؟!
- سلام! چرا انقدر عصبانی هستی اسوو؟ چی کجاست؟
-صدبار گفتم به من نگو اسوو!! همون بازیکن چیورون دیگه! کجاست؟!
لیلی با تعجب به استر نگاه کرد و گفت: « یعنی چی کجاست؟ پس این کیه کنار من وایساده؟! »
استر به نقطه ای که لیلی اشاره کرده بود نگاه کرد و گفت: « من که کسیو نمی بینم! اگه باز شوخیت گرفته باید بگم اصلاً وقت مناسبیو برای این کار انتخاب نکردی! »
لیلی با قیافه ی حق به جانبی جواب داد: « شوخی چیه؟ تو داری با این لحنت کم کم ناراحتش می کنی! »
-می شه بگی دارم کیو ناراحت می کنم!؟
-مجازی 1 رو دیگه! تو داری مجازی 1 رو ناراحت می کنی!!
-مجازی 1 دیگه چه صیغه ایه؟ صبح که می یومدی بیرون سرت به جایی نخورده؟
لیلی با ناراحتی دستش را در جیب ردایش فرو برد و کاغذی را بیرون آورد : « بفرما! اینم لیست بازیکنای کوئیدیچ چیورون! مهاجم : مجازی 1. تازه امضا و اثر انگشت پرسی ویزلی داور لیگ برتر هم زیرش هست! »

نقل قول:
چیورون :
مهاجمان: لیلی اوانز، لارتن کرپسلی، مجازی 1
مدافعان: سینیسترا، مگورین
جستجوگر: سیریوس بلک
دروازه بان: مجازی 2


استر با دهان باز چندبار به کاغذ و چندبار به فضای خالی کنار لیلی نگاه کرد.
-تو که منظورت این نیست که من باور کنم الان یکی اونجا وایساده؟
-
-و اون یه نفر مهاجم تیم کوئیدیچ چیورونه؟!
-
-اما ...
لیلی کاغذ را در جیب ردایش فروکرد و با لبخندی اغفال کننده () گفت : « اما نداره دیگه! صبر کن یه خرده بازیشو هم ببین که مطمئن شی! » بعد در حالیکه دستش را به حالت به پشت شانه ی کسی زدن در هوا تکان می داد گفت: « آفرین مجازی! بپر بالا به اسوو جون نشون بده چجوری روی جارو برگردون می زنی! ... آفرین! براوو چه تیک آفی! »
چند دقیقه بعد استر کنار لیلی ایستاده بود و و در حالیکه به آسمان خیره شده بود مدام با فریادهای پر هیجان لیلی سرش را به این طرف و آنطرف تکان می داد.
لیلی برای دهمین بار به پشت استر کوبید و گفت : « دیدی؟! دیدی؟! من عاشق این برگردون زدناشم! ... حالا اونجا رو ببین! خداییش تاحالا همچین سرعتی توی اوج گرفتن دیدی؟ معرکه ست! »
استر: ... ... ماماااان!
لیلی با خنده ای شیطانی گوشی موبایلش را از جیب ردایش بیرون آورد و به استر گفت : « تا تو بازی مجازی رو نگاه کنی من یه مسیج می زنم ... قبل از مسابقه توی رختکن می بینمت اسوو!»
استر رو به آسمان:

--- خروجی هاگوارتز ---

میگ میگ.... شششششش
لارتن روی صندلی مینی ماینرش جابجا شد و به چند کلمه ای که روی گوشی موبایل ظاهر شده بود نگاه کرد:

حله! استرو پختم! می تونی بری!

نیشش تا غده ی هیپوفیز باز شد، سوئیچ را چرخاند و مینی ماینر با صدای قارقار مانندی به راه افتاد...

--- زمیین مسابقه ---

چند دقیقه ای می شد که داور با سوت خود آغاز بازی را اعلام کرده بود و بازیکنان سوار بر جاروهایشان به هوا بلند شده بودند. سیریوس که مدام سعی می کرد جوری برخلاف جهت وزش باد حرکت کند که مدل جدید موهایش به بهترین شکل خودنمایی کند آرام جارویش را کنار لیلی رساند و پرسید: « جریان این مجازی که استر قبل از مسابقه می گفت چیه؟ لارتن بالاخره تونست مرخصی بگیره؟! »
لیلی از کنار بلاجری که چوچانگ به سمتش انداخته بود جاخالی داد، کوافل را محکمتر در دست گرفت و با خنده جواب داد:« کلکیه که من سوار کردم! بهش گفتم یکی از بازیکنای چیورون رو می یارم به جای لارتن بازی کنه! مجازی 1 !! اون الان فکر می کنه ما 3 نفره داریم حمله می کنیم!... به هرحال ما بدون لارتن هم می تونستیم راون رو ببریم! »
سیریوس در حالیکه باصدای بلند می خندید کوافل را از لیلی گرفت و به سمت حلقه های راونکلاو اوج گرفت. سینیسترا بلاجری که به سمت او پرتاب شده بود را با ضربه ای دور کرد و فریاد زد :« تک روی نکن سیریوس! به مجازی 1 هم پاس بده! »
هنوز چند گل بیشتر به حلقه ی تیم ها وارد نشده بود که در کمال ناباوری سوت مادام هوچ همه را به خود آورد. ریموس با خوشحالی اسنیچ را در دست گرفته بود و برفراز ورزشگاه دور افتخار می زد.
لیلی خندید و درحالیکه به سمت ریموس می رفت رو به سیریوس فریاد زد : « این هم از پاقدم مجازی 1! »

--- نیمه شب تالار گریفیندور ---


لیلی نگاهی به ساعت دیواری کرد و رو به سینی که مشغول حل کردن تمرینات نجومش بود گفت: « قرار بود امشب برگرده. مگه از خونه ی خاله ش تا اینجا چقدر راهه؟ »
سینیسترا با وسواس جدول مریخ را تکمیل کرد و گفت : « خونه ی خاله ش؟ در مورد کی حرف می زنی؟ »
-لارتن دیگه!
سینی که پر کردن جدول زحل را شروع کرده بود با حواس پرتی جواب داد : « خاله ش؟ تا اونجایی که من یادمه پای تلفن یه چیزایی از قرارش با خانوم زعفرانی می گفت »
لیلی از روی مبل کنار شومینه نیم خیز شد و پرسید: « تو مطمئنی؟ اما به من گفت که...»
هنوز حرف لیلی تمام نشده بود که جغدی نوکش را با سر وصدا به شیشه ی پنجره کوبید.چند دقیقه بعد لیلی کف تالار نشسته بود و با ناباوری به نامه و کارت نارنجی رنگی که جغد با خودش آورده بود نگاه می کرد:

لیلی عزیز
تو بزرگترین لطف زندگیمو به من کردی و من هیچ وقت نمی تونم محبتت رو جبران کنم. حتی اون 3 باکس آبنبات چوبی هم نمی تونه جبرانی برای محبت تو باشه. اگه من امروز نرفته بودم شاید همه چیز خراب می شد ولی به لطف تو اونقدر همه چیز خوب پیش رفت که برای خودم هم قابل باور نیست. آخر هفته منتظر تو و همه ی بچه های تالار هستیم.
قربانت لارتن


لیلی نامه را کنار گذاشت، برای صدمین بار به عبارات نقش بسته روی کارت نارنجی رنگ نگاه کرد و بعد درحالیکه سعی می کرد به اعصابش مسلط باشد به سمت کمد وسایل شخصی اش به راه افتاد تا اسلحه ی کلاشینکف محبوبش را برای مهمانی آخر هفته آماده کند!
سینیسترا که تازه جدول زحل را تمام کرده بود با کنجکاوی کارت نارنجی رنگ را برداشت و بعد از چند ثانیه با صدایی که همه ی خوابگاه را تکان می داد فریاد زد: « هی پسر! اینجا رو!! ... خانه ای ساخته ایم سایه بانش همه عشق و خلاصه جای شما خالیست! لارتن و خانوم زعفرانی! پیوندتان مبارک! ... پذیرایی: یکشنبه به صرف شیرینی، شام و نوشیدنی کره ای!...ایول!»

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 00:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی ریونکلاو و اسلایترین!

نیمه ی دوم بازی---
گزارشگر: بازی بچه های ریونکلاو حرف نداره...

چو: میدونیم خودمون..ما خیلی خفن و اعتماد به نفسیم!

گزارشگر: کار سرژ حرف نداره!

سرژ:شک داشتی؟!

گزارشگر:ایول گابریل!کارت حرف نداره!

گابریل:بر منکرش لعنت!

گزارشگر:کسی نمیتونه بگه بازی وینکی بده!کی میگه؟

وینکی:زبونت لال!

گزارشگر:کسی...(همین طور به تعریف و تمجید خودش ادامه میده!)
.
.
.
داور:سوووووت!!(با دست به اسکی اشاره میکنه) عالی بود!ده امتیاز به خاطر گلی که زد!ده امتیازم به خاطر گلی که زد دوباره!چون خیلی باهاش حال کردم!

اسکی:مرسی داداش!

داور: سووووووت! (کارت فسفری از توی جیبش درمیاره) اخراجی! چون اسکی میخواست گل بزنه، بعد تیم اسلایترین نذاشت، یکیتون به دلخواه اخراج بشید!!

اسکی: راست میگه!!

داور:سووووت!(با دستش سر فنگ رو نوازش میکنه!)بیا کوچولو! بیا برات یه شکلات دارم...(و اسنیچ رو درمیاره میده به فنگ!!)

فنگ:یعنی منم بزرگ شدم؟!ایول!

چو دست میزنه و میره با داور و گزارشگر دست میده. و با صدای بلندی میگه:خیلی خوب بود!تمرین خیلی خوبی بود..حالا میتونیم توی بازی فردا موفق بشیم!با تشکر از عواملی چون داور و گزارشگر و اسنیچ!!
وینکی: یعنی اینا بازی نبودش؟!!
چو: باهوش!تو یکی باید میدونستی اینو که این تمرینه!کدوم بازی نصفه شب شده که این یکی این طوری بشه!ببین فنگ..فردا توی بازی..بعد از یه مدتی که گذشت و بازی طبیعی جلوه کرد..برو اسنیچو از داور بگیر.اوکی؟

و در جا صحنه تاریک میشه!و همه مجبور میشن بخوابن!


صبح---در زمین بازی و اینا

چو: به به!چه روز خوبی...
نسیم بهاری میاد و برای اینکه چو ضایع نشه ، صورتشو نوازش میکنه و یکی از چوب های چوب جاروی چو رو میشکنه!!

گزارشگر:قدرت برتر چو چانگ!بره با سوسک تیم مقابل دست بده!!
بازی شروع میشه..وینکی به شت جلو میره...اسکی هم میره جلو ...دست بر قضا گابریل و راوانا هم میرن جلو...
اما سرژ مثل کوه سرجاش ایستاده!

اسکی: سرژ تو هم بیا جلو! اینجا دیدش بهتره..ردیف اول و تخمه و اینا!
سرژ: نه من دوربینم!

گزارشگر:ریموس!بله ریموس لوپین شروع به حرکت میکنه..مثل اینکه یه چیزی دیده!ولی ما خوب میدونیم که فنگ اون چیزو دیده و به لوپین نشون داده..اینا همه ش توطئه هستش!بله..و گــــــــل! کی فکرشو میکرد وینکی گل زد!

داور: سووووت!
ملت دور داور جمع میشن.
داور:هیچی خواستم تشویق کنم وینکی رو بگم..کارش درسته!
داور:سوووووووت!

گزارشگر: همه سرجای خودشون برگشتن..گرچه زمین اینجا ازدم نقدا به تیم ریون فروخته شده و اختیارشو دارن و اسلی اینجا جایی نداره..ولی خب این از محبت تیم ریون هستش!گــــــــل!

استر رو به لوپین میکنه.
استر:هووووی! نمیخوای اسنیچو بگیری؟!قرار نیست اینجا غاز بچرونی که!
و شق ،چون حواسش نبود میخوره به کوافل و میفته زمین!
لوپین:اوااا..افتادی؟!
چو: بچه ها! ما میتونیم...این بازی پشه تر از این حرفاست که ما خودمونو به خاطرش اذیت کنیم.


یک ساعت بعد---همون جا!در هوا

چونگاهی به فنگ میندازه. فنگ نشسته و داره تخمه میشکنه و لوپین دورش مثل ستاره های حاصل از ضربه ای مهلک میچرخه!
چو: فنگ..یه تکون بخور!
فنگ: آهسته جا به جا میشه!

یک ساعت بعد از سک ساعت قبل---

چو: فنگ؟فرزندم؟نمیخوای اسنیچو بگیری؟

داور:سوووووووت! آخرین فرد تیم اسلایترین هم اخراجه!!
و لوپین در حالی که سرش رو انداخته پایین از زمین خارج میشه!
سرژ که میبینه فنگ خیلی توی فضاست، خودش میره اسنیچو از داور میگیره و میذاره کف دست فنگ!

گزارشگر: عاااااااااااالی! بــــــه ترین بازیه ممکن..حق ریون بود که ببره...بهتون افتخار میکنم!ی

بچه های تیم ریون: شاد و خوشحال!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven