مسابقه ي كوييديچ نامي بين دو تيم باحال تر و باحال
گـريفيندور و اسليترين
.:. سال هاي دور از خانه .:.
مكان و زمان : 16 سال پيش ، درب ورودي امين آباد *
راهنمايي 1 => در اين پست فقط زنگ هاي ورزش و همين موضوعات مدُ نظر است و لا غير !!
-----
- حتما" خانم پاتر ، ما از جسي كوچولو به خوبي محافظت ميكنيم! ... اينجا سيستم امنيتي فوق العاده اي داره ، هم بازي هاي خوبي پيدا خواهد كرد، مطمئن باشيد ! ( فداش
)خانوم و آقاي پاتر در حالي كه براي آخرين بار فرزندشان كه لباس قرمز رنگي بر تن داشت را در آغوش گرفتند و از وي جدا شدند.
.:. چند دقيقه بعد ؟؟ .:.
جسي در حالي كه در بقل مرده جواني كه لباس پرستاري بر تن داشت دست و پا ميزد و جيغ ميكشيد وارد اتاقي نسبتا بزرگ شدند كه با كاغذ ديواري هاي صورتي و نارنجي و اشكال نقاشي شده روي آنها تزئين شده بود.
- جسي : Wow !!

فرد سفيد پوش كه بعدها به استرجس پادمور مورد خطاب قرار ميگرفت ، جسي را روي تختش گذاشت و بعد از انواع تهديدات به سايرين كه به ترتيب سيريوس بلك ، ليلي اوانز ، سينيسترا ، لارتن كريسلي ، ريموس لوپين نام داشتند ، كرد و مقررات سختِ امين آباد را براي همگان توضيح داد و رفت ، رفت ، ر .. ف...تتت !!!
.:. فرداي آن روز .:.
جيك جيك جيك ! جييك ! جيككك ! جججيك ! صداي زنگ ساعت !
اتاق كودكانِِِ امين آبادي در حالي سپري ميشد كه صداي " قرچ قرچ " ساييدن دندان هاي سيني به هم شنيده ميشد ، اما هيچ كس با صداي مهيب ساكت كوكي بيدار نميشد !
در كمتر از 2 دقيقه بعد در سالن با صداي " بومب " شديدي باز شد.- من يكبار مقررات اينجا رو گفتم !! ... همين چند ساعت پيش ! ... يادتونه كه نرفته !؟ ... هان ؟!
ليلي ، سيريوس، سيني، ريموس اند جسي :
* در اينجا سوال پيش مياد كه "لارتن" كو ؟؟ .... جواب اينكه كه : به دليل غير منتظره بودن حادثه ، لارتن رماتيسم مغزيش ميزنه بالا و براي لحظه اي به كما ميره ! ... نتيجه گيري: حادثه خبر نميكند !!!
*چند دقيقه اي گذشت و بچه هاي خردسال و بند انگشتي نشان حاضر در امين آباد " تاتي تاتي" كنان دنبال استرجس كه چوبي بزرگ در دست داشت تا به محض ديدين هر گونه خطا ، ملت را به فلك ببيندد ، حركت ميكردند. آنها بعد از عبور از راه رويي طويل كه در انتها به محوطه ي بازي كه مملوء از درخت و چمن بود ختم ميشد رسيدند.
بچه ها :
!در همين حال سيريوس عينك پلاستيكي ش رو در مياره و ميگه:
- No Problem رفقا ! ... تا من هستم هيچ Dangeri شما رو تهديد نميكنه ! RelaX باشين ! ... من دارم كلاس دفاع شخصي رو پشت سر ميگذارم !! ... در كل من خيلي ديل هستم ( كپي رايت باي خودش) !
سيني رو به ليلي : ديل چيه ؟ فحش داد الان ؟!؟
ليلي رو به سيني : اييش ! تو ديگه كي هستي، خودتو نچسبون به من، كلاسم مياد پايين !!
برو با اون دختره جسيه ، خرسيه ، چيه دوست شو !!! ... اسوووو ، اسووو ... اين دختره زشته رو نيگااا !
در اين اثنا كه هر كسي در گوشه اي مشغول علف بازي! و اينا بود ، صداي رئيس استرجس همه را به سمت خود جلب كرد كه ميگفت:
- بسيار خب ! ... شما همگي تقريبا در يك رده ي سني هستين، ضريب هوشي تونم يك فركانس از بقيه ي اونايي كه هستن تو بقيه ي اتاقا بهتره ، واسه همين با خانواده هاتون صحبت كرديم تا طي برنامه هاي 4 توسعه رو شما كار كنيم و از شما به عنوان بازيكن تيم كوييديچ گروهمون در آينده ي نزديك استفاده بشه ، از امروز تمرين هامونو شروع ميكنيم ، حالا كه همتون متوجه حرفام شدين و فهميدين موضوع چيه سريع برين و اون جارو هايي كه كنار ديوار هست رو بردارين !! ... پستهاتونم الان ميام مشخص ميكنم ! ... يك ، دو ، سه ! برين ...
بچه ها :
!استرجس : خب اشكالي نداره ! ... به مرور زمان ميفهمين ، حالا برين اون جارو ها رو بردارين !
.:. بيش از 14 سال بعد .:.
حال استرجس چهره اي مردانه تر پيدا كرده بود، چوب درخت اناري كه از سالها پيش در دست داشت رنگ باخته بود، او با تلاش هاي مستمر توانسته بود تيمي را پرورش دهد ! ... او يك معلم نمونه بود ! ... همه ي بچه ها ديگر بزرگ شده بودند و دوران شيطنت و نوجواني را سپري ميكردند ، آن 8 نفر همانند خانواده اي بودند كه هر تمامي لحظه هاي سخت كنار هم بودند ! ... "چقدر عاطفي، به به !!
"ريموس ، لارتن ، سيريوس ، ليلي و سيني و جسي با هم دوست شده بودند و توانسته بودند سوار بر جارو و در حال پرواز كوييديچ را بازي كنند، و كار خارق العاده تر آنكه توپ را به يكديگر پاس بدهند و دور زمين چرخ بزنند ! و اين همه نشان از تلاش وافر استاد پادمور كبير و خون اصيل گريفيندوري در رگ هاي اينها بود كه آنها را موفق گردانيده بود.

استرجس بار ديگر بچه ها را جمع كرد تا در مورد بازي جديد با آنها صحبت كند ، او با سرفه اي گلويش را صاف كرد و گفت:
- اهم ، اهم !!! ... ما تا حدودي با قواعد و تكنيك ها بازي كوييديچ آشنا شدين، زمانِ موعود داره فرا ميرسه ؛ روزي كه ما بايد خودمونو به ديگران نشون بديم ، خب واسه ي من يه نامه اومده كه بايد خودمونو براي مسابقه اي خيلي سرنوشت ساز با تيم رقيب يعني اسليترين آماده كنيم ، ما از الان تمام حواسمون به اون بازي هستش، ليست بازيكناشونم اينه و شما به ترتبيب يايد مواظب اينا باشين ، استرجس نام باريكنان اسليترين رو ميخونه و ميخواد كه همگي روي پستاشون دقت كنن .
ملت:

.:. 2 سال بعد ، روز مسابقه .:.
مكان : مجموعه ي ورزشي هاگوارتز - رختكن
تاريخ : 06/02/2008
اعضاي تيم كوييديچ گريفيندور حالا ديگر با تمام قوا آماده ي طليبدن هر گونه حريفي بودند، تنبيه هاي استرجس در اين اواخر كار را بر آنها سخت تر كرده بود ولي آنها يك گريفيندوريه اصيل بودند !!
-هي بچه ها ، يعني ميخواين واقعا همونجوري كه موقع تمرينا بوديم بازي كنين ؟!؟
جسي كه در حال كندن گلبرگ هاي گل رز به نشانه ي " مي بريم ؟! .... نمي بريم !؟ " بود ، به حرف آمد و گفت:
- خب الان همه فكر ميكنن ما خنگ و دست و پا چلفتي هستيم! ... در حالي كه نيستيم ! .... واااايي نگاه كنين يه برگ مونده ما مي بررريم !!

ليلي كه در حال بررسي مانيكور هاي ناخنش بود گفت:
-ما بايد خودمون باشيم! ... شايد بچه بوديم ديوونه بوديم ولي الان مغزمون پيشترفت كرده ! ... تمرينايي كه بطور مخفيانه انجام ميداديم رو انجامش ميديم !! .... چطوره ؟!؟
لارتن كه رداي سرخ رنگ گريفيندوري اش را ميبست گفت:
-ولي من تضمين نميكنم كه كوافل رو نارنجي نبينماا !
سيريوس كه نقش كاپيتان دوم بعد از استرجس رو داشت گفت:
- خب پس موافقين همگي ؟! ... حالا بهتره بريم !!!
- اسووو اومد !! ... ليلي بدو بدو ميره و جارو ش رو بر ميداره و همراه بقيه مرتب و منظم و موهاي آب و جارو كرده واي مي ايسته !! و بعد از جلسه ي اتمام حجت با اعضا وارد زمين ميشن !
- وَه ! اينجا چطور باحاله !!
! من هول شدم !! ... در اين دنيا چه فهميدم ؟ ... نفهميدم، چه فهميدم ... و ادامه ي ماجرا ...* سيم ثانيه بعد *
آسمان آبي و روشن آن روز كه بعد از برفي كه شبه گذشته باريده بود، جذابيت خاصي داشت .... ( باز نياين بگين پستت فضاسازي نداشت !
) !اعضاي دو تيم در فاصله ي چند اينچي از زمين قرار داشتند ، در اين بين صداي متلك ها و حرفهاي اعضاي تيم اسليترين كه بچه هاي امين آبادي گريف رو به باد تمسخر گرفته بودند به وضوح شنيده ميشد.
استرجس كه سعي داشت ، اعضاي تيم اش را آرام كند تا به جنون هيستريايي دچار نشوند ، دستانش را به علامت آرامش تكان ميداد.
بعد از سوت داور به نشانه ي آغاز مسابقه ، هر 3 توپ در فضا رها شد و بازيكنان 2 تيم به سمت آنها پرواز كردند ، كوافل در همان ابتداي بازي در محاصره ي اسليتريني ها قرار گرفت و توسط مهاجمانش اسكورت شد.
توبياس و آناكين در فاصله ي چند متري ايماگو پرواز ميكردند و در بين راه پاس هايي به هم ميدادند تا بتوانند از سدُ استرجس و سيني بگذرند ، در اين ميان توپ بازدارنده اي از سوي استرجس به سمت ايماگو پرتاب شد كه وي توانست جا خالي دهد ، و با آخرين سرعت به سمت دروازه ي تيم گريف حركت كرد ...
ليلي : جسي سمت چپ !!!
جسي به سمت دروازه ي سمت راستي حركت كرد و توانست شوت اينيگو را كه با اندكي درنگ به گل تبديل ميشد را منحدم كند.
جسي رو به اينيگو : آوووو ، آره ؟!

بازي كماكان با رشادت ها و جان فشاني هاي گريفيندوريها با نتيجه ي 50- 0 به نفع اسليترين دنبال ميشد.
ناگهان جريان بازي عوض شد ، گريفي ها به خود آمده بودند ... سيريوس ، ليلي و لارتن در حالي با سرعت سرسام آور خود پرواز ميكردند كه حتي آميكوس و سامانتا هم نتوانستند جلوي آنها را بگيرند و از اين فرصت كه سوروس مشغول درست كردن فرق وسط ش بود گل اول بازي را به ثمر رساندند !!
اعضاي تيم + استرجس :
!صداي جيغ و داد و بيداد هواداران دو تيم به هوا برخاست !!
استرجس چوب انارش را كه زير ردايش پنهان كرده بود غلاف كرد و لبخندي زد و بازيكنان را به ادامه ي كارشان تشويق كرد.
بازي مجدا" آغاز شد و اينبار در گوشه اي ميدان بارتي و ريموس بودند كه دنبال هم حركت ميكردند !
بارتي : پپپخخخخ ! .... ترسيدي مگه نه ؟؟ ... آره ميدونم ترسيدي ، اغراق كن ! ... و الا دوباره پخخخ ميكنماااا !!
ريموس : مطمئني كه حالت خوبه ؟!؟! ... شِفتِ اصن ...

بارتي كه پرش ريخته بود، حرفي نزد و به سمت گوي زرين كه در حال عبور از بالاي سر تماشاگران بود پرواز كرد.
زمان زيادي از بازي گذشته بود در حالي كه دو تيم نتيجه ي 80-30 را دنبال ميكردند. سيريوس كه دو گل بازي رو به ثمر رسونده بود رو به ريموس گفت:
- حركت پنجه ي گربه رو كه از مريدانوس كبير كپي رايت شده رو كه يادت مياد ؟؟؟ ..... وقتشه !!
ريموس سرش رو به علامت تاييد تكون ميده و روي جاروش خم ميشه تا سرعتش رو بيشتر كنه ، دستاش رو به سمت گوي دراز ميكنه ، اما بارتي جاروش رو با تنه اي پرت ميكنه ، ريموس دوباره پرواز ميكنه ، ناخن ها و چشمانش همچون گريه تيز و خفن اينا شده بود ، بارتي كه داراي قلبي پروانه اي بود ، خواست جلوي ريموس را بگيرد كه ريموس با چنگي كه به صورتِ بارتي زد وي را مصدوم ساخت ! در اين ميان كه بارتي كه جان خود را در خطر ديد ترجيح داد از وي فاصله بگيرد تا بعدا" نگن ترسيد در رفت !
" ده دقيقه بعد "
- چرا نتونستي از يه ديوونه ي فسقلي گوي رو بگيري ؟!؟ .... ها ؟ ... من با چه شناختي تو رو گذاشتم كه اين پست رو داشته باشي آخه !؟؟ .... بزنم شپلخت كنم ؟!؟ .... يعني يه مشت آدم ديوانه بايد از ما ببرن ؟؟؟ .... چطوري آخهههه !؟؟!
.... بقيه :
گريفي هاي امين آبادي كه از شدت شادي در آغوش يكديگر ( با رعايت حدود آسلامي ) اشك شوق ميريختند ، دوان دوان به سمت سالن اجتماعات خود رفتند تا اين روز را در دفتر خاطرات خود ثبت كنند !
نتيجه ي داستان : با اتحاد و همكاري ميتوان به همه چيز رسيد ، حتي در اوج ديوانگي !!!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

من رفتم بخوابم. 


!










چه چشمايي!!!!