جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو



مسابقه ي كوييديچ نامي بين دو تيم باحال تر و باحال
گـريفيندور و اسليترين

.:. سال هاي دور از خانه .:.
مكان و زمان : 16 سال پيش ، درب ورودي امين آباد *
راهنمايي 1 => در اين پست فقط زنگ هاي ورزش و همين موضوعات مدُ نظر است و لا غير !!
-----

- حتما" خانم پاتر ، ما از جسي كوچولو به خوبي محافظت ميكنيم! ... اينجا سيستم امنيتي فوق العاده اي داره ، هم بازي هاي خوبي پيدا خواهد كرد، مطمئن باشيد ! ( فداش )
خانوم و آقاي پاتر در حالي كه براي آخرين بار فرزندشان كه لباس قرمز رنگي بر تن داشت را در آغوش گرفتند و از وي جدا شدند.



.:. چند دقيقه بعد ؟؟ .:.

جسي در حالي كه در بقل مرده جواني كه لباس پرستاري بر تن داشت دست و پا ميزد و جيغ ميكشيد وارد اتاقي نسبتا بزرگ شدند كه با كاغذ ديواري هاي صورتي و نارنجي و اشكال نقاشي شده روي آنها تزئين شده بود.
- جسي : Wow !!
فرد سفيد پوش كه بعدها به استرجس پادمور مورد خطاب قرار ميگرفت ، جسي را روي تختش گذاشت و بعد از انواع تهديدات به سايرين كه به ترتيب سيريوس بلك ، ليلي اوانز ، سينيسترا ، لارتن كريسلي ، ريموس لوپين نام داشتند ، كرد و مقررات سختِ امين آباد را براي همگان توضيح داد و رفت ، رفت ، ر .. ف...تتت !!!


.:. فرداي آن روز .:.
جيك جيك جيك ! جييك ! جيككك ! جججيك ! صداي زنگ ساعت !
اتاق كودكانِِِ امين آبادي در حالي سپري ميشد كه صداي " قرچ قرچ " ساييدن دندان هاي سيني به هم شنيده ميشد ، اما هيچ كس با صداي مهيب ساكت كوكي بيدار نميشد !
در كمتر از 2 دقيقه بعد در سالن با صداي " بومب " شديدي باز شد.- من يكبار مقررات اينجا رو گفتم !! ... همين چند ساعت پيش ! ... يادتونه كه نرفته !؟ ... هان ؟!
ليلي ، سيريوس، سيني، ريموس اند جسي :
* در اينجا سوال پيش مياد كه "لارتن" كو ؟؟ .... جواب اينكه كه : به دليل غير منتظره بودن حادثه ، لارتن رماتيسم مغزيش ميزنه بالا و براي لحظه اي به كما ميره ! ... نتيجه گيري: حادثه خبر نميكند !!! *


چند دقيقه اي گذشت و بچه هاي خردسال و بند انگشتي نشان حاضر در امين آباد " تاتي تاتي" كنان دنبال استرجس كه چوبي بزرگ در دست داشت تا به محض ديدين هر گونه خطا ، ملت را به فلك ببيندد ، حركت ميكردند. آنها بعد از عبور از راه رويي طويل كه در انتها به محوطه ي بازي كه مملوء از درخت و چمن بود ختم ميشد رسيدند.
بچه ها : !
در همين حال سيريوس عينك پلاستيكي ش رو در مياره و ميگه:
- No Problem رفقا ! ... تا من هستم هيچ Dangeri شما رو تهديد نميكنه ! RelaX باشين ! ... من دارم كلاس دفاع شخصي رو پشت سر ميگذارم !! ... در كل من خيلي ديل هستم ( كپي رايت باي خودش) !
سيني رو به ليلي : ديل چيه ؟ فحش داد الان ؟!؟
ليلي رو به سيني : اييش ! تو ديگه كي هستي، خودتو نچسبون به من، كلاسم مياد پايين !! برو با اون دختره جسيه ، خرسيه ، چيه دوست شو !!! ... اسوووو ، اسووو ... اين دختره زشته رو نيگااا !
در اين اثنا كه هر كسي در گوشه اي مشغول علف بازي! و اينا بود ، صداي رئيس استرجس همه را به سمت خود جلب كرد كه ميگفت:
- بسيار خب ! ... شما همگي تقريبا در يك رده ي سني هستين، ضريب هوشي تونم يك فركانس از بقيه ي اونايي كه هستن تو بقيه ي اتاقا بهتره ، واسه همين با خانواده هاتون صحبت كرديم تا طي برنامه هاي 4 توسعه رو شما كار كنيم و از شما به عنوان بازيكن تيم كوييديچ گروهمون در آينده ي نزديك استفاده بشه ، از امروز تمرين هامونو شروع ميكنيم ، حالا كه همتون متوجه حرفام شدين و فهميدين موضوع چيه سريع برين و اون جارو هايي كه كنار ديوار هست رو بردارين !! ... پستهاتونم الان ميام مشخص ميكنم ! ... يك ، دو ، سه ! برين ...
بچه ها : !
استرجس : خب اشكالي نداره ! ... به مرور زمان ميفهمين ، حالا برين اون جارو ها رو بردارين !



.:. بيش از 14 سال بعد .:.
حال استرجس چهره اي مردانه تر پيدا كرده بود، چوب درخت اناري كه از سالها پيش در دست داشت رنگ باخته بود، او با تلاش هاي مستمر توانسته بود تيمي را پرورش دهد ! ... او يك معلم نمونه بود ! ... همه ي بچه ها ديگر بزرگ شده بودند و دوران شيطنت و نوجواني را سپري ميكردند ، آن 8 نفر همانند خانواده اي بودند كه هر تمامي لحظه هاي سخت كنار هم بودند ! ... "چقدر عاطفي، به به !! "
ريموس ، لارتن ، سيريوس ، ليلي و سيني و جسي با هم دوست شده بودند و توانسته بودند سوار بر جارو و در حال پرواز كوييديچ را بازي كنند، و كار خارق العاده تر آنكه توپ را به يكديگر پاس بدهند و دور زمين چرخ بزنند ! و اين همه نشان از تلاش وافر استاد پادمور كبير و خون اصيل گريفيندوري در رگ هاي اينها بود كه آنها را موفق گردانيده بود.
استرجس بار ديگر بچه ها را جمع كرد تا در مورد بازي جديد با آنها صحبت كند ، او با سرفه اي گلويش را صاف كرد و گفت:
- اهم ، اهم !!! ... ما تا حدودي با قواعد و تكنيك ها بازي كوييديچ آشنا شدين، زمانِ موعود داره فرا ميرسه ؛ روزي كه ما بايد خودمونو به ديگران نشون بديم ، خب واسه ي من يه نامه اومده كه بايد خودمونو براي مسابقه اي خيلي سرنوشت ساز با تيم رقيب يعني اسليترين آماده كنيم ، ما از الان تمام حواسمون به اون بازي هستش، ليست بازيكناشونم اينه و شما به ترتبيب يايد مواظب اينا باشين ، استرجس نام باريكنان اسليترين رو ميخونه و ميخواد كه همگي روي پستاشون دقت كنن .
ملت:



.:. 2 سال بعد ، روز مسابقه .:.
مكان : مجموعه ي ورزشي هاگوارتز - رختكن
تاريخ : 06/02/2008
اعضاي تيم كوييديچ گريفيندور حالا ديگر با تمام قوا آماده ي طليبدن هر گونه حريفي بودند، تنبيه هاي استرجس در اين اواخر كار را بر آنها سخت تر كرده بود ولي آنها يك گريفيندوريه اصيل بودند !!
-هي بچه ها ، يعني ميخواين واقعا همونجوري كه موقع تمرينا بوديم بازي كنين ؟!؟
جسي كه در حال كندن گلبرگ هاي گل رز به نشانه ي " مي بريم ؟! .... نمي بريم !؟ " بود ، به حرف آمد و گفت:
- خب الان همه فكر ميكنن ما خنگ و دست و پا چلفتي هستيم! ... در حالي كه نيستيم ! .... واااايي نگاه كنين يه برگ مونده ما مي بررريم !!
ليلي كه در حال بررسي مانيكور هاي ناخنش بود گفت:
-ما بايد خودمون باشيم! ... شايد بچه بوديم ديوونه بوديم ولي الان مغزمون پيشترفت كرده ! ... تمرينايي كه بطور مخفيانه انجام ميداديم رو انجامش ميديم !! .... چطوره ؟!؟
لارتن كه رداي سرخ رنگ گريفيندوري اش را ميبست گفت:
-ولي من تضمين نميكنم كه كوافل رو نارنجي نبينماا !
سيريوس كه نقش كاپيتان دوم بعد از استرجس رو داشت گفت:
- خب پس موافقين همگي ؟! ... حالا بهتره بريم !!!
- اسووو اومد !! ... ليلي بدو بدو ميره و جارو ش رو بر ميداره و همراه بقيه مرتب و منظم و موهاي آب و جارو كرده واي مي ايسته !! و بعد از جلسه ي اتمام حجت با اعضا وارد زمين ميشن !
- وَه ! اينجا چطور باحاله !! ! من هول شدم !! ... در اين دنيا چه فهميدم ؟ ... نفهميدم، چه فهميدم ... و ادامه ي ماجرا ...


* سيم ثانيه بعد *
آسمان آبي و روشن آن روز كه بعد از برفي كه شبه گذشته باريده بود، جذابيت خاصي داشت .... ( باز نياين بگين پستت فضاسازي نداشت ! ) !
اعضاي دو تيم در فاصله ي چند اينچي از زمين قرار داشتند ، در اين بين صداي متلك ها و حرفهاي اعضاي تيم اسليترين كه بچه هاي امين آبادي گريف رو به باد تمسخر گرفته بودند به وضوح شنيده ميشد.
استرجس كه سعي داشت ، اعضاي تيم اش را آرام كند تا به جنون هيستريايي دچار نشوند ، دستانش را به علامت آرامش تكان ميداد.
بعد از سوت داور به نشانه ي آغاز مسابقه ، هر 3 توپ در فضا رها شد و بازيكنان 2 تيم به سمت آنها پرواز كردند ، كوافل در همان ابتداي بازي در محاصره ي اسليتريني ها قرار گرفت و توسط مهاجمانش اسكورت شد.
توبياس و آناكين در فاصله ي چند متري ايماگو پرواز ميكردند و در بين راه پاس هايي به هم ميدادند تا بتوانند از سدُ استرجس و سيني بگذرند ، در اين ميان توپ بازدارنده اي از سوي استرجس به سمت ايماگو پرتاب شد كه وي توانست جا خالي دهد ، و با آخرين سرعت به سمت دروازه ي تيم گريف حركت كرد ...
ليلي : جسي سمت چپ !!!
جسي به سمت دروازه ي سمت راستي حركت كرد و توانست شوت اينيگو را كه با اندكي درنگ به گل تبديل ميشد را منحدم كند.
جسي رو به اينيگو : آوووو ، آره ؟!


بازي كماكان با رشادت ها و جان فشاني هاي گريفيندوريها با نتيجه ي 50- 0 به نفع اسليترين دنبال ميشد.
ناگهان جريان بازي عوض شد ، گريفي ها به خود آمده بودند ... سيريوس ، ليلي و لارتن در حالي با سرعت سرسام آور خود پرواز ميكردند كه حتي آميكوس و سامانتا هم نتوانستند جلوي آنها را بگيرند و از اين فرصت كه سوروس مشغول درست كردن فرق وسط ش بود گل اول بازي را به ثمر رساندند !!
اعضاي تيم + استرجس : !
صداي جيغ و داد و بيداد هواداران دو تيم به هوا برخاست !!
استرجس چوب انارش را كه زير ردايش پنهان كرده بود غلاف كرد و لبخندي زد و بازيكنان را به ادامه ي كارشان تشويق كرد.



بازي مجدا" آغاز شد و اينبار در گوشه اي ميدان بارتي و ريموس بودند كه دنبال هم حركت ميكردند !
بارتي : پپپخخخخ ! .... ترسيدي مگه نه ؟؟ ... آره ميدونم ترسيدي ، اغراق كن ! ... و الا دوباره پخخخ ميكنماااا !!
ريموس : مطمئني كه حالت خوبه ؟!؟! ... شِفتِ اصن ...
بارتي كه پرش ريخته بود، حرفي نزد و به سمت گوي زرين كه در حال عبور از بالاي سر تماشاگران بود پرواز كرد.
زمان زيادي از بازي گذشته بود در حالي كه دو تيم نتيجه ي 80-30 را دنبال ميكردند. سيريوس كه دو گل بازي رو به ثمر رسونده بود رو به ريموس گفت:
- حركت پنجه ي گربه رو كه از مريدانوس كبير كپي رايت شده رو كه يادت مياد ؟؟؟ ..... وقتشه !!
ريموس سرش رو به علامت تاييد تكون ميده و روي جاروش خم ميشه تا سرعتش رو بيشتر كنه ، دستاش رو به سمت گوي دراز ميكنه ، اما بارتي جاروش رو با تنه اي پرت ميكنه ، ريموس دوباره پرواز ميكنه ، ناخن ها و چشمانش همچون گريه تيز و خفن اينا شده بود ، بارتي كه داراي قلبي پروانه اي بود ، خواست جلوي ريموس را بگيرد كه ريموس با چنگي كه به صورتِ بارتي زد وي را مصدوم ساخت ! در اين ميان كه بارتي كه جان خود را در خطر ديد ترجيح داد از وي فاصله بگيرد تا بعدا" نگن ترسيد در رفت !


" ده دقيقه بعد "
- چرا نتونستي از يه ديوونه ي فسقلي گوي رو بگيري ؟!؟ .... ها ؟ ... من با چه شناختي تو رو گذاشتم كه اين پست رو داشته باشي آخه !؟؟ .... بزنم شپلخت كنم ؟!؟ .... يعني يه مشت آدم ديوانه بايد از ما ببرن ؟؟؟ .... چطوري آخهههه !؟؟! ....
بقيه :
گريفي هاي امين آبادي كه از شدت شادي در آغوش يكديگر ( با رعايت حدود آسلامي ) اشك شوق ميريختند ، دوان دوان به سمت سالن اجتماعات خود رفتند تا اين روز را در دفتر خاطرات خود ثبت كنند !

نتيجه ي داستان : با اتحاد و همكاري ميتوان به همه چيز رسيد ، حتي در اوج ديوانگي !!!



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور & اسلی


------تالار گریفیندور--------

-همه چیز طبق نقشه پیش می ره!

استر این را گفت و از جیب بزرگ بارونی خاکستریش یک شیشه از معجون لجن مانندی رابیرون آورد و روی میز گذاشت.
همه ی افراد حاضر در اطراف میز که عینک آفتابی و بارونی همرنگ استر پوشیده بودند زیر نور کمرنگ چراغ بالای سرشان به معجون خیره ماندند.
لیلی دود آبناب چوبیش را در فضا پخش کرد و در حالیکه قیافه ی خونسردی به خود گرفته بود ، بلند زمزمه کرد :
-چه کسی باس این معجونو بخوره!؟

وسینیسترا هیچگاه نفهمید که چرا همیشه در این مواقع همه به سمت او برمیگردند.
استر معجونو به انتهای میز ،جایی که سینی نشسته بود ، هل داد و گفت :
-همه چیز هماهنگ شده است. تو می تونی باعث افتخار تیم کوییدج گریفیندور بشی. میفهمی چه افتخار بزرگیه و با اینکه توی کتابها شصت انگشت پات به اندازه ی دو میلی ثانیه دیده شد می تونی جایگاه خودتو به دست بیاری!فقط باهاس بری توی تالارشون و نقشه ای که برای بازی فردا کشیدن رو به دست بیاری!!به همین راحتی ،به همین خوشمزگی!

سینیسترا آب دهانش را قورت داد و به یاد عنفوان کودکیش و عقده های فرو خفته ی کودکیش افتاد وقتی همه او را به خاطر اینکه نقش کمرنگی در کتاب دارد، هو می کردند سپس قاطعانه سرش را به نشانه ی موافقت تکان داد.

-خب لیلی امیدوارم چند تاراز موهای اسنیپو گیر اورده باشی؟!

لیلی لبخند پیروزمندانه ای زد و چند تار از موهای اسنیپ را از جیب کوچک بارونیش بیرون کشیدو عطسه ی بلندی کرد و گفت:
-البته به قیمت یه سرماخوردگی که از سوروس گرفتم!

سینی چند تار موی اسنیپو درون معجون ریخت. معجون جیلیزویلیزی کر د و به رنگ طلایی خوش رنگی در امد.
سیریوس تابی به موهای لخت و خوش حالتش داد و گفت:
--خب من به یاد قدیما از سوروس پذیرایی کردم و اونو توی یکی از دستشویی ها بیهوش کردم و حافظه شو تغییر دادم .فک کنم یه ساعت وقت داری تا وقتی اون با میرتل گریان مشغوله تو بری و رو نقشه رو ییاری. رمز عبورم "چرندو پرنده".

سینیسترا با حالتی توام با ترس و وحشت معجون را سرکشید و چندی بعد یه سوروس اسنیپ بدلی جلوی آنها ایستاده بود.

--------تالار اسلیترین ---------

-هوووو تو برگرد ببینم اینجا داری دنبال چی میگردی؟
- من سوروسم. ..ببین موهام چربه ..ببین ایناها سوروسم..من سوروسوما...

-خل شدی سوروس؟!سریع برو بخواب فردا مسابقه داریم.
-آها باشه ...یه کم اینجا ها را دارم تمیز میکنم سریع میرم.دیدی دیدی من سوروسم سینی نیستم !؟
-من رفتم بخوابم.
پس از دو دقیقه جستجو دست سینی به یه کاغذ پوستی خورد و پس از دیدن چند خط و خطوط به سرعت از تالار بیرون زد ، در طول راه در دید که آمیکوس کرو و آناکین زیر بغل سوروس اسنیپو که تمام ردایش خیس است گرفته اند و به سمت تالار می روند.

...

استر نقشه ی پوستی رو به طرف خود کشید و گفت :
- خب اینطور که از نقشه مشخصه ، این خونهه که دودکش داره دورازه ی تیم ماست و این دود کشا ینی اینکه قصدشون اینه که فقط دفاع کنند و ما رو دود کنند . واین ابرا ینی که اونا وضع هوارو ابری پیش بینی کردندو هوا فردا بارونیه و بذار ببینم...امم...این کلاغا که دارند توی افق میرند چیه؟!هوم...واقعاً رمز یابیش خیلی مشکله!

همه با دهان نیمه باز به استر نگاه می کردندو از این همه هوش و ذکاوت یک جا در یک جادوگر کف کرده بودند!
جسیکا سرشو توی نقشه کرد و گفت:
ولی این شبیه نقاشی هایی که ایماگو می کشه! شبیه نیست؟!

استر که سخت مشغول رمز یابی گل و بلبل و درخت های کج و معوجیه که به طرز ناشیانه ای روی ورقه ی پوستی کشیده شده ، حرف جسیکا را توهین به ایده های بکر و رمز یابیه بسیار عالیش تلقی کرد و گفت:
-چی؟!توهین کردی؟ من دکترای رمز یابی دارم. من مدیر گالریم. من ناظر شونصد تا فرومم.بدم بلاکت کنند؟!بدم حذف شناسه ات کنند؟!


و نفس عمیقی شکید و ادامه داد :
- خب فردا ما باهاس فقط حمله کنیم. جسیکا لازم نیست توی دروازه بایستی!با مهاجما باس بری حمله کنی!ریموس تو هم لازم نیست خودتو واسه پیدا کردن گوی زرین به زحمت بندازی !می تونیم واسه بازی های مهم بعدی که داریم استراحت کنی! سیریوس تو که به سرما حساسیت داری فردا زیاد لباس بپوش که گویا ابریه!

ملت که دهنشان نیمه باز بود ، نیمه ی دیگر دهانشان نیز باز شد!


------فردا زمین کوییدیچ--------

بازیکنان دو تیم در حالی وارد زمین بازی شدند که سیریوس خودش را بین چهارتا ردا پیچیده بودو از شدت هوای آفتابی عرق از سرو رویش چکه می کرد. به آسمون نگاه کردو به خودش امیدواری داد " الان بارون میاد!"
دو تا کاپیتان ها طبق معمول با هم دست دادند و با سوت داور بازی شروع شد.

-اوه... نگاه کنید. همه ی مهاجمای گریفیندور و و حتی دروازه بانشون هم در حال حمله هستند. اولین گل بازی توسط آناکین و ایماگو به زیبایی تمام به ثمر می رسه. نگا ه کنید کاپیتان تیم گریفندورو... با دست داره یه علامت هایی رو به هم تیمیاش می ده به نشون اینکه نقشه شونو ادامه بدند. و در همین زمان ..بعله... دومین گل بازی هم توسط توبیاس اسینپ به ثمرمی رسه...

چند دقیقه ی بعد...

استر در حالی که عرق از سر ورویش می ریزد با همان اعتماد به نفس اول بازی با ایما و اشاره به گریفندور ها اشاره می کرد که هم چنان به نقشه یشان ادامه بدهند.

-بعله هفدهمین گل بازی هم توسط اسلی ها وارد دروازه گریفندور می شه و ولی گریفندور ها هم چنان بر تاکتیک اول بازی شون ینی ول گشتن در زمین حریف بدون هدف خاصی ...اهم...ادامه میدهند و بازدارنده های سینیسترا و استر هم دردی از تیمشان دعوا نمی کندو حالا این بالا رو... بارتی کراوچ گویا گوی زرینو دیده و داره به سمتش می ره...ولی من اینجا ریموسو نمی بینم. اوه بعله اوناهاش... یه ور روی چوب جاروش خوابیده و داره حموم آفتاب می گیره ... بعله و بالاخره بارتی می تونه گوی زرینو بگیره و تابلوی امتیازات با برد قاطع اسلی ها منفجر می شه!

یه ربع بعد...
استر همچنان با حرکات دست به هم تیمیهاش اشاره می کرد که تاکتیک را ترک نکنند که حرکت دست سیریوس را پشت شونه هایش حس کرد.سیریوس به دلیل چهار تا ردایی که روی هم پوشیده بود کلی عرق کرده بود و حالا انحنای کمرش به دو میلی متر می رسید!!

-هی استر بازی نیم ساعت پیش تموم شد.

در همین زمان ایماگو که خیلی خوشحال به نظر می رسید از هم تیمی هایش جدا شد و یک کاغذ پوستی را جلو آورد و به عنوان دوستی به استر داد و دور شد. استر که سر درگم بود کاغذ پوستی را گرفت و نگاه کرد.

یک خونه با دود کش و چند تا ابر و چند تا کلاغ که توی افق حرکت می کردند و زیرش دست خط ایماگو دیده می شد که نوشته بود:

دفعه ی بعد که خواستید یکی رو برای کش رفتن تاکتیک تیم توی تالار ما بفرستید، یکی رو بیارید که فرق موجود دم انفجاری رو با داکسی تخشیص بده!

قربانت
ایماگو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سینیسترا در 1386/11/18 13:46:48
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 18:21
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور VS اسلیترین

===

در رختکن...

سوروس: مگه شما کتابای هری پاتر روتون تاثیر نداشته؟ بابا باید جوانمرد باشید، باید مثل هری باشید و در راه رسیدن به موفقیت دست به هر کاری نزنید. باید گل و بلبل باشید. باید ...
توبیاس:پسرم؟
سوروس: جانم پدرم؟
توبیاس:لطفا خفه شو!
توبیاس سوروس رو، در حالی که با صورتی غمگین و افسرده و دلمرده گوشه رختکن ایستاده، تنها می‌ذاره و به سمت بقیه اعضای تیم می‌ره.

- خب؟
سامانتا: می‌تونید رو داداش تام من حساب کنید. همه کاری ازش بر میاد. می‌دونید که؟!
توبیاس: خب نقشه رو یه بار با هم مرور می کنیم. وسط بازی با علامت من اینیگو شناسه‌هایی که داشته و رو نکرده بوده رو میاره تو زمین و هرج و مرج می‌شه. بعد آنی مونی می‌ره منو مدیریت زوپسو دستکاری می‌کنه تا داورا دسترسی به زمین بازی نداشته باشن، آمیکوس هم به عنوان یه عضو تازه وارد که بهش ظلم شده شروع می‌کنه مظلوم نمایی برای اعضای تیم حریف... در این بین بارتی می‌ره دنبال اسنیچ و وقتی اسنیچ رو دید، نوبت سامانتائه. سامانتا باید به داداشش بگه که با کله کچلش نور بندازه تو چشم جستجوگر حریف و اینطوری بارتی می‌تونه بدون دردسر اسنیچ رو بگیره و اسلیترین این بازی رو ببره. سوالی هست؟
سامانتا:تو و سوروس چی؟
توبیاس در حین قدم زدن در عرض اتاق می گه:
- من که از دور شما رو مدیریت می‌کنم و براتون دست می‌زنم، سوروس هم ... هعی ...

همه به سمت سوروس برمی‌گردن که یه گوشه کز کرده و وجدان پاکش داره به دلیل اینهمه کلک که اسلیترینی‌ها رو هم سوار کردن عذاب می‌کشه.

سوروس در آتش سوزان این گناه هم‌رزمانش!، همچون آهویی در بند، می‌سوزد. ولی افسوس که نمی‌تواند این کوله بار غم را از دل خود بزداید و بر شادابیش بیفزاید.(توصیفات قشنگ قشنگ جهت کسب امتیاز از داور!)

===

رختکنی دیگر

همه گریفیندوری‌ها در حالی که مشقاشونو خوب نوشتن و عیدیشونو از مامانشون گرفتن، دور هم جمعن و در حال چک کردن دندونای همدیگه‌ان تا ببینن همه مسواک زدن یا نه!
بعد از تمام شدن چک‌آپ فنی تیم!،‌ استرجس گلویی صاف می‌کنه و می‌گه:
- خب بچه‌های خوب گریفیندوری ... این بازی برای ما بازی مهمیه و مثل خاله‌بازی‌های توی تالار مسخره بازی نیست. اینجا باید جدی باشیم و تمام تلاشمونو بکنیم و آموخته‌هایی که توی جلسات نرمش صبحگاهی بهتون یاد دادم رو به کار ببندیم تا بتونیم سالم از این مسابقه بیرون بیایم!!!

استرجس با ابرو اشاره‌ای به ریموس می‌کنه و با هم به گوشه‌ای می‌رن:
- ریموس من که چشمم آب نمی‌خوره... من اینا رو از امین آباد آوردم... اینا رفتارشون عین دو ساله‌هاست عمرا نمی‌تونن امتیاز بگیرن... باید هرچه زودتر اسنیچو بگیری. وگرنه کارمون زاره ... پرسی با چماق پشت در ورزشگاه واستاده. اگه با اسنیچ بیرون نریم تک تکمون یه هفته رو تو سنت مانگو خوابیدیم!

ریموس لوپین در حالی که همچون آبشار نیاگارا عرق جبین بر زمین می‌ریزد، چشمانش را تنگ می‌کند و نگاهی به استرجس می‌اندازد. در یک لحظه حساس خورشید، نور پرتوانش را از پنجره اتاق به داخل شوت می‌کند و بر صورت ریموس لوپین می‌تابد و ریموس از تاثیر قدرت این نور، با شجاعت تمام سر تکان می‌دهد!
- اوکی!
(توصیفات و فضاسازی به دلیل فوق‌الذکر یعنی کسب امتیاز از داور!)

===

در زیر تابش شدید آفتاب و تشویق بی‌امان تماشاگرها، هر دو تیم وارد زمین می‌شن.

سینیسترا نگاهی به اطراف می‌اندازه، چشماشو تنگ می‌کنه و می‌گه:
- عجب آفتاب شدیدی!

گروپمسشترگبومبا!(صدای رعد و برقی بس مهیب)

باران باریدن آغاز می‌کند...

لیلی: باز تو حرف زدی سینی؟!
سینیسترا با انگشتش ورودی تماشاگرا رو نشون می‌ده:
- به خدا تقصیر من نبود من چشمم شور نیست... دیلیش اینه که مگورین وارد ورزشگاه شده!
لیلی: اوه!
استرجس اخمی به لیلی و سینی می‌کنه. لیلی و سینی بدو بدو پیش بقیه اعضای تیم می‌رن و به سمت وسط زمین راهشونو ادامه می‌دن.

پس از چند دقیقه هر دو تیم به هوا بلند می‌شن و سر جاشون قرار می‌گیرن. داور اسنیچ و بازدارنده‌ها رو آزاد می‌کنه و سرخگون رو به هوا می‌اندازه.

به محض اینکه سرخگون به هوا پرتاب می‌شه عده ای اراذل و اوباش نام از جهات مختلف وارد ورزشگاه می‌شن و با دادن فحش‌های رکیک خارج از چهارچوب قوانین سایت و اسپم کردن! بازی رو به هرج و مرج می‌کشن.

گریفی ها در گوشه‌ای به اراذل و اوباش که سرکردشون ویلی ادوارد(یکی از شناسه‌های معروف اینیگو ایماگو) فحش های پی‌جی دار(بخوانید باادبی!) می‌دن و در گوشه ‌ای دیگر اسلیترینی‌ها در حال دنبال کردن نقششون به رهبری توبیاس هستن.

آمیکوس با سرعت به سمت لارتن پرواز می‌کنه. لارتن با چماق آماده دفاع می‌شه. ولی آمیکوس قیافه‌ای مظلوم به خودش می‌گیره و می‌گه:
- حزب منو گول زد ... می‌خواستن شناسمو بگیرن باهاش برن به مدیرا فحش بدن...
لارتن چماقشو پایین میاره و "آخی!" گویان شروع می کنه ناز کردن آمیکوس.

===

سیریوس با هیجان اینور اونور رو نگاه می‌کنه. یه نگاه به زیرش می‌اندازه و آنی مونی رو در حالی که جارو رو به دیوار تکیه داده و مشغول کار با لب تاپه می‌بینه...

===

چشم‌های ریموس بی توجه به درگیری پایین به دنبال اسنیچ می‌گردن. ناگهان سامانتا جلوش ظاهر می‌شه.
- سلام ریموس. چطوری؟ خانواده خوبن؟ تد خوبه؟
ریموس اخمی می‌کنه و می‌گه :
-انقد واسه من ادای هری پاتری بودن در نیار بابا. خودت هری پاتری نیستی داری واسه من هری پاتری رفتار می‌کنی؟!؟!
سامانتا سرخ می‌شه و با خشم به ریموس نگاه می‌کنه. ولی چیزی غیر از ریموس توجهشو جلب می‌کنه. شیئی طلایی که پشت سر ریموس در حال پروازه!
- جـــیـــــــــــــــــغ! بارتی اسنیچ اوناهااااااااااااااااا!

بارتی با سرعت از کنار ریموس رد می‌شه.

تا ریموس میاد به خودش بجنبه و به سمت اسنیچ برگرده...
- دادااااااااااااااااش!!!!

حجمی عظیم از نوری خیره کننده به ریموس تابیده می‌شه. ریموس بیناییشو به دلیل شک وارده برای یه مدت از دست می‌ده و حیرون و گریون بین زمین و هوا سرگردان می‌مونه!

===

استرجس پادمور با دقت به اطراف نگاه می‌کنه. با دیدن ریموس می‌گه:
- وسط بارون به این شدیدی این نور دیگه چه صیغه ای بود!
و بی‌هدف به بالا پرواز می‌کنه.

===

هرج و مرج بالا می‌گیره و هیچی قابل تشخیص نیست. جماعت مثل تارهای در هم تنیده تکون می‌خورن و رکت می کنن. ولی هیچ چیز بین اون‌ها قابل تشخیص نیست. کسی به صدای سوت‌ ممتد داور مسابق اهمیتی نمی‌ده و همه به کار خودشون مشغولن.
ولی فریاد "آآآآآآآآآآآآآره" توبیاس با دیدن بارتی که اسنیچ رو گرفته، به این وضع خاتمه می‌ده...

توبیاس خوشحال و خندان همچون بلبلان! به سمت بارتی می‌ره و یکی می‌زنه رو شونش. داور رو صدا می‌کنه و اسنیچ رو نشون می‌ده.

داور ایندفعه بلندتر از همیشه به سوتش می‌دمه و همه از حرکت وایمیستن.

جمعیت یواش یواش دور بارتی و توبیاس و داور جمع می‌شن و متوجه قضیه می‌شن.

استرجس پادمور با عصبانیت تمام از اون جمع خارج می‌شه و خودشو برای یه دعوای مفصل آماده می‌کنه.

...

- هی اسوو!
...
- اسووووووووو!
...
- استرجس!!!!!

استرجس از افکارش بیرون میاد و به پایین نگاهی می‌اندازه و مگورین رو در حالی که یه دوربین دیجیتال از این کیفیت بالاها! دستش گرفته می‌بینه.
- اون اسباب بازی چیه دستت گرفتی مگورین؟ ولم کن حوصله ندارم!
- به این می‌گی اسباب بازی؟
- گفتم ولم کن مگورین!
- استرجس.. از اونجایی که من یه سانتورم و سانتورا می‌تونن پیشگویی کنن و من خیلی باحالم، می‌دونستم اسلیترینی‌ها می‌خوان بازی رو خراب کنن و واسه همون با خودم یه دوربین دیجیتال() با خودم آوردم و از همه چی فیلمبرداری کردم.
- چی؟!
-
استرجس دوربین رو از دست مگورین می‌گیره. چند لحظه ای نگاهی به محتویاتش می‌اندازه و ....

- داااااااااااااااااااااااااااااااااور!
................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 16:12
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور VS اسلیترین

چشم هایی دریده و ابروهایی اخمو!

در آن لحظه این ها بارزترین مشخصات ظاهری استرجس پادمور بودند!

- بقیه کجان!؟ مگه نگفتم توی این جلسه کسی غیبت نکنه!؟

- اهم! خب مثل اینکه تیم چیورون جلسه داره! آبجی سینی می گفت قراره لباسای جدید تیم چیورونو امروز تحویل بگیرن! خیلی تیم خوبی ان!!!

استرجس با خشم نگاهی به جسیکا انداخت و گفت: «اااااه! همش چیورون! اینا به فکر گریف نیستن! خودم همشونو...... خودم همشونو........»

جسیکا و ریموس :

- همشونو....... ..... من چرا هیچ قدرتی ندارم!

در همین حال صدای خنده و شادی و اینا به گوش رسید و همه وارد اتاق شدند!

- چطوری اسوووو!
- چاکر اسی چشم قشنگه!
- مای ما هِـــــله....... یمبو صحنه!

استرجس که شباهت عجیبی به دما سنج جیوه ای پیدا کرده بود، (در حقیقت رنگ پوست اسو از پایین به بالا قرمز می شد که این حالت به عنوان نمادی از عصبانیت در کارتون ها، مخصوصاً تام و جری کاربرد دارد! ) فریاد زد:

- کجـــــا بودیــــــــن!

- میگم لیلی! این لباسای صورتی به نظرت ضایع نیست!؟

- گفتم کجا بودین؟

- تو باز حرف زدی لارتن؟

- کجا بودین...

- خب آخه قرار بود دو رنگ باشه! الان فقط جورابامون نارنجیه!

- نمی شه بگین کجا بودین؟ من کاپیتانما! یه ذره بهم محل بذارین!

لیلی در حالی که به این حالت به استرجس نگاه می کرد، گفت:
- خب! فردا ما با اسلیترین بازی داریم! ما باید بازی فردا رو ببریم! فقط چیزه..... می دونی........ خب بچه های چیورون هر کدوم کلی گالوین قیمتشونه! اممممم..... خب در واقع، باید سعی کنن که مصدوم نشن!

استرجس، ریموس و جسیکا:

- خب البته همونطور که می دونین حضور ما چیورونی ها در زمین خودش کلی امتیاز داره برای گریف! من خودم قول می دم دو تا گل بزنم! البته اگه بلاجرا بیان طرفم، خب ناچارم .......... می فهمین که!؟

فردای آن روز، ورزشگاه هاگوارتز!

مادام هوچ بخاطر تنوع و اینکه خیلی تکراری نباشد، انگشت شصت و انگشت کوچک دستش را همزمان در دهانش گذاشت و سوت شروع مسابقه را به سَبکی جدید به صدا در آورد!

این در حالی بود که سینیسترا هنوز مشغول امضا دادن به طرفدارانش بود و زیر امضاها بجای تاریخ شماره تلفنش را می نوشت!

بارتی کراوچ و ریموس از همان ابتدا شانه به شانه هم به دنبال اسنیچ می رفتند، چون خب! جستجوگر بودند و باید به دنبال اسنیچ می رفتند! (البته قصد نگارنده از این پاراگراف، آوردن اسم این دو بازیکن بود و هیچ منظور دیگری ملاک قرار نگرفته است! )

جسیکا جلوی حلقه ها قرار گرفته بود و با این حالت به مهاجمین متعصب و جام قهرمانی ندیده اسلیترینی نگاه می کرد! و وقتی در چشمان اینیگو، توبیاس و آناکین نگاه کرد، فقط و فقط سه حلقه می دید! یعنی آنها او را نمی دیدند و این به هیچ وجه برایش امیدوار کننده نبود....

لیلی، لارتن و سیریوس به سرعت و با جذابیت ویژه ای در آسمان آرایش حمله ای می گرفتند و با این حرکات تماشاگران مشتاق را ذوق مرگ می کردند! البته ناگفته نماند که در این بین هیچ کوافلی وجود نداشت و کوافل فقط در دستان اسلیترینی ها جا خوش کرده بود!

استرجس به بیلبورد نگاه کرد. 130-10 به نفع اسلیترین. همه رویاهایش بر باد رفته بود. تیمی که انقدر برایش خون دل خورده بود...... دیگر او هم به بلاجر ها کاری نداشت. تیم او در مصاف با اسلیترین شکست خورده بود! آن هم در مصافی بر سر تعصب! امیدی نبود. باید برای بازی بعد برنامه ریزی می کرد و می دانست اولین کارش چیست! هیچ چیورونی ای نباید در تیم باقی می ماند......

ناگهان صدای فریاد شادی تماشاگران بلند شد و انفجار خوشحالی ورزشگاه را در بر گرفت! باور نکعدنی بود! صدای فریاد از سمت چپ می آمد! محل استقرار گریفیندوری ها! ...... ریموس اسنیچ را گرفته بود!

در حاشیه زمین، مصاحبه خبرنگاران!

- بله خب! همونطور که می دونین ما خیلی برتر بودیم از اونا! بلاخره هر چی باشه بیشتر اعضای تیم ما چیورونی هستن! چیورون هم که می دونین، قهرمان فصل قبل لیگ برتره! تازه این فصلم به جدیت می تونم بگم قهرمانی رو از آن خودمون می کنیم! تازه این فصل لباسامونم جدیده! مخصوصاً جورابامون که نارنجیه....

- لارتــــن!

- یعنی خب! رداهامون صورتیه.....

و استرجس به همراه بغضی که گلویش را می فشرد، می اندیشید :

- آخه چراااااااااا!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/11/17 16:52:10
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 09:10
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور و اسلاترین

صبح غم انگیزی بود ... تمام دانش آموزان هاگوارتز انتظار آن روز را میکشیدند ولی نه به آن صورت ... کم کم همه از خواب بیدار شدند و به سمت سرسرای بزرگ راهی شدند .

استرجس پادمور یکی از اعضای گریفیندور وقتی از خواب بیدار شد و به سمت سراسرای بزرگ حرکت کرد در بین راه پرسی را دید که عده ای از گریفیندوری ها را دور خودشون جمع کرده بود و برای خودشون شلوغ میکردن .

سینیسترا خودشو با هزار تا زحمت به استر رسوند (چون باید از پله ها میومد پایین) و گفت:
استر همه بیدار شدن ؟؟

_والا نمیدونم ! بریم توی سراسرا میبینیم دیگه ...

وقتی وارد سالن شدند با تشویق اعضای گریفیندور رو به رو شدند . آنی مونی که داشت در اون لحظه صبحانه رو به شدت میخورد از صدای تشویق گریفیندوری ها وحشت کرد و پرید توی گلوش ...

بعد از اینکه صبحانه رو با خیال راحت خوردند به سمت زمین کوییدیچ هاگوارتز راهی شدند ولی وقتی در بزرگ هاگوارتز را باز کردند با صحنه ای کاملا غیر باور رو به رو شدند ....

حیاط هاگوارتز سفید بود ... برفی باریده بود که به نظر می آمد در تمام شب باریده باشد .

استر نگاهی به اعضای خودش میکنه و میگه:

_جالب شد ... برین لباس هاتون رو عوض کنید !

همه انگار منتظر این حرف بودن ... بعد از 5 دقیقه با لباس های زمستونی پشمی در داخل زمین حاضر بودن .

استر طبق معمول نگاهی به اعضای تیمش میکنه ... لیلی که اصلا انگار نه انگار مسابقه در پیش داریم ...

سینیسترا با لبش این جمله رو تکرار میکرد : هر کاری بکنیم باید حاصل دست رنج خودمون رو ببینیم !

بقیه اعضای تیم به همدیگه نگاه میکردن ولی نشونه ای از ضعف در هیچ کدوم از آنها نبود !

استر:خب بریم !
همه پشت سر استر به راه افتادن و وقتی وارد زمین هاگوارتز شدن با صحنه ای دیگر مواجه شدن ...
برف شروع به باریدن کرده بود ولی این بار به صورت کولاکی شروع به باریدن کرده بود .

همگی عینک های برفی خودشون رو زدند و به سمت هوا حرکت کردن ... واقعا کنترل جارو سخت بود ... استر به سمت اینیگو رفت و با او دست داد ...

نمای ورزشگاه از بالا واقعا دیدنی بود ...زمین چمن ورزشگاه سفید سفید بود ... تماشاگران که معلوم نبودن ولی صدای آنها روحیه بخش بود ... جایگاه ویژه ی اساتید و مدیریت مدرسه با نور ویژه ای روشن شده بود که مرز وسط زمین رو تعیین کنه ... بالاخره داور از میون بارش برف مشخص شد و سوت آغاز بازی را زد ...

مسابقه شروع شد ولی این تازه اول ماجرا بود ...

به هیچ عنوان نمیشد کوافل و بلاجرها رو دید ... استر و سینیسترا به دنبال بلاجرها همچون گوی زرین میگشتند .... ولی فایده نداشت ... بالاخره بعد از یک ربع بازی صدای گزارشگر را شنیدند ... اون کسی نبود جز لی جردن .... صدای او برای بازیکنان زمین یک نوع نجات بخش بود چون باعث میشد از وضع بقیه خبردار شوند !

_بله حالا کوافل در دست لیلی اوانز هستش و به سرعت جلو میره ... اوه ... خیلی برخورد بدی بود ... اون با ریموس لوپین یکی از اعضای تیم خودشون برخورد سختی کرد ... فعلا بازی متوقفه ... نتیجه هم 10 - 10 مساوی هستش !

استر سریعا به سمت ریموس که روی هوا سرش رو گرفته بود میره و میگه:

خوبی؟؟
ریموس سرشو تکون میده و میگه:
بد نیستم !
_پس این گوی زرین رو زودتر بگیریم بریم ... اصلا نمیشه بازی کرد !

سوت داور به صدا در اومد و بازی ادامه پیدا کرد ... هر لحظه شدت کولاک بیشتر میشد و بازی کردن سختر ...

_گل گل برای گریفیندور ... 20-10 به نفع گریفیندور ...

بعد از نیم ساعت بازی انقدر برف شدت گرفته بود که سوت داور به صدا در اومد و بازی رو متوقف کرد .

همه راهی زمین شدن ... و اعلامیه ای رو خوندن که ایگور کارکاروف در رختکن ها زده بود .... بازی شب برگزار خواهد شد .

همه به همدیگر :

واقعا جالب شده بود ... به جای اینکه بازی رو کنسل کنند و به فردا موکول کنند به شب موکول کرده بودند ... تا حالا بازی های کوییدیچ در شب برگزار نشده بود و هیچ کس آمادگیشو نداشت ...

*شب ساعت 9 *

باز هم همگی در زمین کوییدیچ حاضر بودن ولی هوا خوب شده بود و آسمان صاف شده بود . فقط سوز بدی می آمد ...

همه این بار میخواستن این بازی رو زودتر به پایان برسونن ! آنی مونی که انگار خیلی گشنش بود شکلاتی گرفته بود و مشغول خوردن بود ...

بازی با سوت داور آغاز شد و اینبار ....

اينيگو ايماگو، کوافل رو میگیره .... حرکت میکنه لیلی رو جا میزاره ... لارتن رو همین طور پاس به توبياس اسنيپ، اوه عجب حرکتی ... با یک حرکت آکروباتیک کوافل رو میگیره و پاس به آناکین فرصت گل زدن داره .... شکلاتش رو پرت میکنه بالا با جارو به کوافل ضربه میزنه ... جسیکا بگیرش !!! واووووووو .... عجب صحنه ای بود ... واقعا آفرین به مدافعان گریفیندور .... استر با بلاجر به کوافل ضربه میزنه و اونو دور میکنه ...

آناکین دستشو بالا میکنه که شکلاتش رو بگیره ولی کاغذ پر پر شده ی اونو میگیره .... سینیسترا بالای سر آناکین چوبشو تکون میده و اشاره میکنه به بلاجری که در حال حرکت در جهت مخالف بود....شکلاتی به اون چسبیده بود ....

بازی در دست گریفیندور هستش ... سیریوس بلک پاس به لارتن میده ولی لارتن حرکت نمیکنه و فقط وسط هوا می ایسته و نگاه میکنه به اطرافش .... همه در زمین به این صحنه نگاه میکردند ... سامانتا و آماکیوس هم زمان به یک بلاجر ضربه میزنن و اونو میفرستن سمت لارتن ولی اون خیلی راحت ازش جا خالی میده ... مهاجمان تیم اسلی میان که کوافل رو ازش بگیرن ولی اون یک پاس خیلی بلند میندازه به سمت دروازه ی اسلی .... همه به کوافل نگاه میکردن ... توپ از دروازه میگذره و پشت دروازه فرود میاد ... وای عجب صحنه ای ... لیلی پشت دروازه منتظر این توپ هستش ... میگیره اونو و میفرسته برای سیریوس بلک که جلوی دروازه هستش !!! سورس اسنيپ فقط این صحنه ها رو تماشا میکرد ....

سیریوس کوافل رو میگیره و گل گل !!!! ... واقعا ارزش 100 امتیاز رو داشت این حرکت ...

استر که کاپیتان گریف بود از این صحنه کف کرده بود ...

در همین بین صدای ریموس به گوش رسید که فریاد زد :
اسنیچ اوناهاش !!!

اشتباه اون این بود که این حرف رو با صدای بلند گفت ... زیرا بارتی کراوچ هم این رو شنید و به سمت گوی زرین حرکت کرد !

ریموس از بین تمام بازیکن ها که ایستاده بود و اون دو تارو نگاه میکردن گذشت .... در شب واقعا برق اسنیچ بهتر مشخص بود ... در این بین استر به سینیسترا اشاره میکنه و هر دوشون به سمت اسنیچ میرن .... بارتی به اسنیچ نزدیک تر بود اگر اقدامی نمیکردند اتفاق بدی می افتاد !! استر به سمت چپ بارتی رفت و سینیسترا در سمت راستش با فاصله قرار گرفت ... اولین بلاجری که به سمت سینیسترا اومد اونو زد و به سمت بارتی فرستاد ... بارتی جا خالی داد ... ولی استر که در سمت چپش بود دوباره به همون بلاجر ضربه زد ... و ...

بارتی روی زمین بود .... و اسنیچ در دستان ریموس که در بین اعضای گریفیندور گم شده بود ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 17 بهمن 1386 08:58
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق باران در گوشش میپیچید. از سرتا پا خیس بود، اما بزودی خانه ای گرم و نرم در اختیارش بود.البته خانه ای پنهان با ظاهری زشت و کریه. در زمینی که با حصار دورش باعث خنده همه میشد. حتی جادوگران. ولی اخر چه کسی میدانست؟ جز تعداد معدودی؟
به در شکسته رسید. بوی گند آشغال و زباله به مشامش رسید. سرش را تکان داد و مخفیانه چوبش را از درون شنلش خارج کرد. آنگاه وردی را اجرا کرد:
-پاترونوستکست
هیچ اتفاقی نیفتاد. اما با این حال لبخندی بر لبانش ظاهر شد. چوبش را بالا برد و اشکالی را در آسمان رسم کرد که تنها پس از چند ثانیه قابل خواندن و دقیقا به اندازه شکاف موجود بر روی دستگیره در شد.
Private Casstle Gryffindor Quidditch Tim
چند لحظه بعد او در قصر خصوصی تیم کوییدیچ گریفیندور ایستاده بود.
- سلام سیریوس
- سلام ریموس،استر گفته بیایم تو اتاق جلسات. مثل اینکه یه قانون جدید وضع شده

چند لحظه بعد، اتاق جلسات
استر: خب، قانون جدیدی رو همین الان از وزیر دریافت کردم. این نامه باعث میشه کار مدافعان خیلی سخت بشه. چون گویا قراره دیگه از توپ های بازدارنده استفاده نشه، چرا که خیلی صدمه به بار میاره. درعوض قراره از طلسم و ورد استفاده بشه.استفاده از طلسم های پرتاب کننده و همینطور بازدارنده و خشک کننده مجازه، البته مثل اینکه با وردهای قوی کاری کردن وردهای خشک کننده فقط 5 ثانیه دوام داشته باشن. بنابراین باید مدافعان حسابی رو وردها تمرین کنن. اما چون مسابقه فرداست و وقتی نیست تصمیم گرفتم ترکیب رو عوض کنیم.
لارتن درحالی که مشغول ظاهر کردن انواع اشکال نارنجی بود، گفت: هوووم استر، اونوقت تکلیف ایگور چی میشه؟ مگه نگفت تا 28 دی فقط مهلته؟
استر با لبخندی موذیانه و بسیار رذلیانه(!) و مخوف پاسخ داد: هووم، پارتی و پول داشته باشی همه چی حله
سینیسترا درحالی که داره دیوارها رو پر از نقاشی ستاره و متون نجوم میکرد گفت: هوووم. خب حالا این ترکیب جدید چیسته؟
استر:...
اما در همان لحظه لیلی غرید: هی سینیسترا من گفتم به این کلمه ای که آخر گفتی آلرژی دارم، نصف روز رو دیروز باهات کار کردم که بگی چیست نه..
سینیسترا:چیسته که خوشگل تره.
ییهو صدای بنگی میاد و توجه همه به گوشه ی اتاق جمع میشه. ریموس که علاقه خیلی زیادی به جمع آوری وسایل داره مشغول جمع آوری وسایله و سیریوسم که به شکل انیماجسش در اومده منتظره تا ریموس وسایل رو پرت کنه و بعد اونا رو بهش برگردونه.(خیلی رفته تو حس )
استر: تصویر تغییر اندازه داده شده
بلاخره پس از یک ساعت، بحث ها توسط فریاد استر که باعث میشه 1000 دلار بخاطر شکستن دیوار صوتی به تیم ضرر بزنه به اتمام میرسه و ترکیب جدیدی که استر پس از فکر کردن در مکان مغز باز کننده مرلینی، اعلام میشه:
مهاجمين:لیلی اوانز - استرجس پادمور - جسیکا پاتر
مدافعين:ریموس لوپین - پروفسور سینیسترا
دروازه بان:سیریوس بلک
جستجوگر:لارتن کرپسلی

صبح روز بعد: مسابقه
گزارشگر درحالی که چوبش را به حالت موج دار تکان داده و باعث ایجاد جرقه های رنگارنگی در آسمان میشد شروع کرد:
- خب این اولین باره که تو بازی های کوییدیچ شاهد استفاده از جادو هستیم. باید بازی هیجان انگیزی باشه. و حالا دیوارهای سمت راست کنار رفتن. حالا تیم اسلیترین وارد شد. ترکیب این تیم از این قرار است:
دروازه بان: سورس اسنيپ
مدافعين: آميكوس كرو، سامانتا ولدمورت
مهاجمين: اينيگو ايماگو، توبياس اسنيپ، آناكين مونتاگ
جستجوگر: بارتي كراوچ
-اینیگو ایماگو به وسط زمین رسید. و حالا نوبت کنار رفتن در دیگر ورزشگاه است که گریفیندوری ها در پشت آن منتظر ورود هستند و حالا اون در هم کنار رفت. تیم گریفیندور با ترکیبی که به طرز مخوفی بعد از زمان مقرر تعویض شده بود وارد شد. ترکیب جدید تیم گریفیندور به این صورت است:
مهاجمين:لیلی اوانز - استرجس پادمور - جسیکا پاتر
مدافعين:ریموس لوپین - پروفسور سینیسترا
دروازه بان:سیریوس بلک
جستجوگر:لارتن کرپسلی

استر در حالی که با عصبانیت به اینیگو ایماگو نگاه میکرد محکم دستش را فشار داد و سپس عقب رفت. سپس سوار بر جارویش شد. با سوت مادام هوچ بازی شروع شد.
استر به سرعت به هوا رفت و به سمت کوافل رفت. اما در همین لحظه هجومی از فشار هوا را بر خود حس کرد. احساس کرد دارد از جارو پایین میفتد و درست همان لحظه که دستش شل شد ناگهان نوری آبی رنگ از بالای سرش گذشت و تمام چیزها به حالت عادی برگشت. آنگاه فهمید که اینکار مدافع تیم بوده. برگشت و درحالی که به سمت کوافل میرفت رو به سینیسترا فریاد زد: متشکرم
انگاه بصورت زیگزاگی مخوفی جلو رفت. همینطوری داشت به کوافل نزدیک میشد که هنوز در هوا معلق بود. سرعتش را تند کرد...
- آیییییییییییییییییییییییییییییی.
آنگاه معلق شد و با سر مشغول رفتن به آغوش باز زمین شد.
در طرفی دیگر آنی مونی درحالی که مدام توپ را با اینیگو رد و بدل میکرد به دروازه نزدیک می شدند.


گزارشگر: آنی مونی و اینیگو به دروازه نزدیک میشن و حالا اینیگو شوت میکنه. عجب شوتی. دروازه بان واکنش نشون میده. اما... اه، عجب بازی حیرت اوری میکنه امروز اسلیترین، توبیاس اسنیپ با نوک جاروش مسیر توپ رو قرار داد و حالا گل میشه.ده امتیاز به نفع اسلیترین

- اها، حالا بزار ببینم این ستاره چیسته؟
- ای خدا، من آلرژی دا... ای لعنتی، ببین حالا کوافل افتاد تو دست اونا.
- چیسته هی...
نوری سبز رنگ فضا رو پر میکنه.
چند لحظه بعد در جایی دورتز از آنجا
- شما حق ندارید با من اینطوری رفتار کنید. شما حقوق ساحره ها رو زیر پا گذاشتید. نباید منو تو آزکابان بندازید. خجالت نمیکشید این بی ناموسا منو بترسونن!!!!

در ورزشگاه

گزارشگر: گریفیندور 3 تا از بازیکنانشو از دست داده و الان در وضعیت سختی هست. اه، حالا توبیاس اسنیپ صاحب توپ میشه. ریموس لوپین بهش حمله میکنه، اما اون توپو به اینیگو پاس میده و به سرعت از تیررس لوپین خارج میشه. اما اه، خدای من، لوپین بر اثر ورد سامانتا سقوط میکنه. گریفیندور علاوه بر از دست دادن مدافعاش، یک مهاجم و همینطور کاپیتانشو از دست داده. اسلیترین داره بازیو به نفع خودش تموم میکنه. اه خدای من، گل زد. آناکین مونتاگ با یک حرکت زیگ زاگی توپ رو محکم به سمت حلقه وسطی پرتاب کرد و توپ تنها از چند میلی متری دست دروازه بان وارد دروازه شد.
- سیریوس بلک توپ رو پرتاب میکنه، جسیکا پاتر اونو میگیره، و حالا...

- نارنجی، نارنجی، آخر سر پیدات میکنم، تو هنوز منو نشناختی.
سپس با یه شیرجه در آسمان نارنجی( خب چیکار کنم، مجبورم از دید اون بنویسم دیگه، وقتی عینک نارنجی زده، خب آسمونو نارنجی میبینه دیگه) شناور شد.
- ا، این دیگه چیه، شبیه یه برق نارنجیه، نکنه یه زنجیر جواهر نارنجیه؟ بزار برم طرفش.... آیــــــــــــی!

گزارشگر: اه، عجیبه، لارتن مستقیما خودشو جلوی ورد انداخت، الان بردن تیم گریفیندور غیرممکن بنظر میاد. جسیکا پاتر تنها بازیکن گریفیندور کوافل رو در دست داره، اون جلو دروازه است، شوت میکنه و... نه، یک طلسم بازدارنده مانع توپ میشه، توپ با سرعت برمیگرده جسیکا برعکس میشه به سمت زمین و سقوط میکنه ، سوت داور بلند میشه و نشون میده که اسلیترین برنده است .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 بهمن 1386 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی اسلی و گريف

روز قبل از بازی ( یعنی دقیقا ساعت 6 صبح روز قبل از بازی)
- هوی بوقی پاشو ببینم
- اوهو چه خبرته مرض داری ادم رو بیدار میکنی؟
- بوق احمق پاشو زود یه کار مهمه باید بریم
- کجا بریم ؟... ساعت چنده؟....
در این لحظه ساعت مشاهده گردید
- امق چلمنگ ...و .... ساعت 6 صبح با من چی کار داری؟ اصلا ببینم کی گفته بیای منو بیدار کنی؟
-طرف با افتخار میگه: این دستور از مقامات بالا صادر شده پس زود بلند شو؟

- مقامات بالا دیگه کیه؟ هان بگو کیه دیگه؟
- كويديچي ها!

دقایقی بعد فرد مربوطه توجیح شده و مثل پسر های خوب ( عمرا شماره بدم) بلند شده دندون هاش رو شسته لباسای پوشیده صبحونه نش رو میل کرده ( طبق فرمایش مقامات بالا کوفت کرده) و اول راس ساعت 7 صبح جلوی زمین کویدیچ با یه سری دیگه مثل سامانتا ولدي و توبياس اسنيپو و سوروس اسنيپ و كرو و مونتاگ واساده تا مقامات بالا بیاد بگه چه خاکی تو سرشون کنن این وقت صبح


مقامات بالا در حالی که داره به شدت خمیازه میکشه وارد میگردد
ملت: سلام اينيگو ايماگو شما تاخیر داشتی کاپیتان ايماگو

ايماگو: ببخشید تا ساعت 6 صبح داشتم چت میکردم دیروز هم نه صبحونه خوردم نه نهار نه شام برای همین صبح یه سر رفتم هاگزمید کله پزی بعد اومدم برای همین یه م تاخیر شد

مونتاگ در گوش ايماگو: جون داداش تو که رفتی کله پزی ما رو هم با خودت میبردی دیگه همه با هم مهمون سوروس یک حالی میداد

آنی مونی جوابی دریافت نکرد به جز یه اردنگی

ملت بعد از صحبت های کاپیتان میرن تمرین میکنن و بعدش هم میرن تو رختگن و لباس ها رو عوض میکنن و میرن به قلعه

توجه داشته باشید چون صحبت های کاپی خیلی مهم بود تمرین هم محرمانه هیچ چیزی برای نوشتن نداریم لطفا سوال نفرمایید

___________________
صبح روز مسابقه کله پزی داش اسی جارو کش تو هاگزمید
اعضای تیم کویدیچ اسلی همگی با هم نشستن و به خرج سوروس مشغول تناول صبحانه ( همون کله پاچه با نون سنگک ) هستند

سوروس: داش اسی یه پارچ دوغ میاره
ايماگو: لازم نکرده داش اسی این سوروس همینجوریش گیج هست کافی دوغ هم بخوره تا وسط بازی روی جاروش بگیره بخوابه

و .... ( به علت اثرات بد کله پاچه سانسور شد)

_______________
بازی کنان تیم کویدیچ ملت قهرمان اسلی به طرف زمین کویدیچ میرن و اونجا بازیکنان گريفيندور هم حضور به هم رساندن این دو تا تیم مثل بچه ی آدم با هم دست میدن ( کاپیتان هاشون البته) و میرن تو زمین ( یعنی پرواز میکنن)

ايماگو به اسلي ها: تا بارتي این گوی زرینه رو پیدا میکنه حواستون باشه این گريفي ها از زیر دستتون زنده نرن بیرون همشون رو تا جد امکان با چماغ بزنید اگه تونستید به ای بلاجر با چماغ بزنید تو کلشون شب پیش من جاییزه دارین

بعد از ارشادات کاپیتان ايماگو بازی کن ها به پرواز در میان و بازی هم شروع میشه توپ دست گريفه که داره به سمت دروازه ی اسلی میره چند تا بازدارنده به طرف مهاجم ها پرتاب میشه که بی تاثیره مهاجم های گريف حالا با سوروس که دروازه بانه تک به تک شدن و... و ... و .... توی دروازه

اسلی صفر گريف 10
بازی ادامه پیدا میکنه دو تیم به طرف دروازه های هم حمله میکنن و به علت حرفه ای بودن دروازه بان ها و فرا حرفه ای بودن مدافعین یکی در میون گل میزنن تا اینکه بازی 70 به 60 به نفع گريفه

در این بین بارتي كراوچ جستجوگر اسلی و این پسر خوابالوئه لوپين جستجوگر گريف دارن دنبال گوی زرین میگردن و چون حواس مدافع ها و داور بهشون نیست تا میتونن میزنن تو سر و کله ی هم یک دفع گوی زرین از دور دیده میشه که ته زمین دقیقا بالای سر آميكوس كرو داره میچرخه
دو تا جستجو گر در حالی که به شدت مسغول زدن تو سر کله ی هم هستن به كرو که گوی زرین بالا کلشه نزدیک میشن

كرو که فکر میکنه یه دفعه خیلی محبوب شده و این ها میخوان بقلش کنن نیشش رو تا بناگوش ( به یاد کله پاچه ی صبح) باز میکنه ولی چون کلا یه مقدار این بشر زیادی خوشحاله فکر میکنه اول بارتي بیاد بقلش بهتره برای همین در مسیر بارتي قرار میگیره و بارتي باهاش برخورد میکنه و لوپين گوی زرین رو میگیره و گريف برنده میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/11/15 20:27:51
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 15 بهمن 1386 18:34
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین ها و اقدامات قبل از بازی

سوروس اسنیپ:
- ما برآن هستیم که درطی انجام بازی اسلیترین vs گريفيندور چند پاتیل، گوجه و تخم مرغ به استادیوم ورزشگاه وارد کرده و به تماشاگرنماهای غیور و هم دل گروه اسلی برسانیم...
اسلاگهورن:
- سوروس وایسا بنویسم، مگه گودریک دنبالت کرده؟؟
اسنیپ:
- مگه مرلین ازت خواسته وقتی بلد نیستی زور بزنی؟؟ مگه مرلین دنبالت کرده، درسته، نه گودریک!!
اسلاگهورن:
- حالا هرچی. درضمن از اول بگو بنویسم.
سوروس اسنیپ:
- با عرض سلام خدمت جناب پروفسور آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور، ما برآن هستیم که درطی انجام بازی اسلیترین vs گريفيندور چند پاتیل، گوجه فرنگی و تخم مرغ به استادیوم ورزشگاه وارد کرده و به تماشاگرنماهای غیور و همدل گروه اسلیترین برسانیم ...

15 دقیقه بعد

اسلاگ:
- خب بقیه ش رو بوگو .
اسنیپ:
- خواهشمند است توضیحات کامل را در این راستا به ما ارائه نموده و با ماهمکاری لازم را بعمل آورید. و صدالبته که عملیات ما را به سود تیم گروه خودتان خوره ننمائید.
پ.ن: وظیفه ی خود میدانستم که شما را از نقشه ی شوم برادران ویزلی برای تماشاگر نماهای عزیز اسلی آگاه کنیم. (خودت تا تهش رو گرفتی، دیگه ؟؟)
با احترام.
اسلاگ:
- خب سوروس الان همه بازیکنان در رختکن هستند، زودتر برو که با این مصدومیتت حداقل قبل از شروع بازی برسی .

در راه رختکن

اسنیپ در راه رختکن با حالتی رویائی زمزمه می کرد:

- آهای که منم عاشق
آهای قفل حقایق
آهای مالیده به موهای من روغن شق....

شپلق
ناگهان در اثر یک ضربه ناگهانی سوروس بر روی زمین صاف گردید و شیء مهاجم هم دیده نمیشد. سوروس بار دیگر به راه افتاد، بعد از چند دقیقه می توانست از دور توبیاس را که بیرون از رختکن ایستاده بود، ببیند. توبیاس با لحن آلن دلون فریاد زد:
- سلام، پسر .
سوروس شلنگ تخته هایش را تندتر کرد. پس از آن که اسلاگهورن را در رختکن دید با خود فکر کرد:
- ای دل غافل، پس اون شیء مهاجم این گنده بک بود. حالتو میگیرم، 25 امتیاز از اسلیترین کسرشد.
اسلاگ فریاد زد:
- خب حالا که همه هستید، ساکت باشید و توجه کنید، اههه (صدای سرفه) بچه ها روی تخم مرغها حساب نکنید، بعلت اینکه تخم مرغ ها باید بدون آپارات و ماگلی و با سرعت بسیار پایین منتقل بشن که از بین نرن، به بازی امروز نمیرسن. ولی تماشاگر نماهای غیور اسلی از گوجه فرنگی نهایت استفاده را خواهند کرد.
سپس ادامه داد:
- خوب سوروس اسنیپ اول بره. بقیه بعد از اون، هی اینیگو تو کجا میری، طبق قانون جدید باید کاپیتان آخرین نفر باشه. البته بعد از شعار:
همه باهم یکصدا:
- کوئیدیچ اسلیترین همیشه از بازی قبل چابک تر، زیرک تر، قوی تر خواهد بود.

در استادیوم

در یک روز سرد و برفی، به همراه انتشار نور خیره کننده سبز در ورزشگاه سوروس اسنیپ پیشاپیش دیگر بازیکنان اسلی وارد آستادیوم شد. بعلت لنگیدن سوروس، ورود بازیکنان اسلی به میدان مدت زیادی به طول انجامید. اما سرانجام 15 دقیقه بعد چشم تماشاگران به جمال اینیگو ایماگو، که آخرین نفر اسلیترین بود روشن گشت. بی درنگ رنگ سبز به قرمز تبدیل شد و 6 بازیکن گریفی قبل از استرجس پادمور دوان دوان وارد میدان شدند.

پروفسور مک گونگال:
- خب دیگه همه بازیکنان وارد زمین شدند، باید بگم برای اینکه امروز لی جردن به مثابه یک گریفیندوری غیور ، روحیه ی بازیکنان اسلیترین رو مثل یک دیوانه ساز از دماغشون نمکه ( فعل نفی، سوم شخص غایب از مصدر مکیدن)، تصمیم گرفتیم لونا لاوگود رو به عنوان گزارشگر این بازی منصوب کنیم.

سپس ایماگو که خود را برای درگیری آماده کرده بود، با عصبانیت به سمت پادمور رفت، ولی پادمور با خوشروئی و لبخندی ملیح دست او را فشرد، به طوری که رنگ صورت ایماگو به سرخی گرایید. اما ثانیه ای نگذشته که صورت اِستر، بدلیل برخورد گوجه فرنگی گندیده تا سرحد جنون قرمز شد.
مادام هوچ با قیافه ای شبیه یک لاشخورگرسنه (به طوری که با مادام پینس مشتبه می شد) فریاد زد:
- از همه تون یه بازی توام با درگیری میخوایم.
و چهار توپ از صندوق مخصوص جدا شده و به گشت و گذار در محوطه هاگوارتز رفتند. خوشی آنها فقط لحظه ای کوتاه بود زیرا دو چماق اسلیترین به بلاجرها خوش آمد گفتند. و مشت گره شده لی لی اوانز بر کوافل وارد آمد.

لاوگود گفت:
- بله همونطور که پروفسور مک گونگال گفتند، امروز من به حسابتون میرسم ، بذارید اول اسامی نحس بازیکنان رو بفرمام، گریفیندوری ها: دروازه بان: جسیکا پاتر، مدافعان: کاپیتان استرجس پادمور و پروفسور سینیسترا، مهاجمین: لارتن کرپسلی، لی لی اوانز، سیریوس بلک و جستجوگر هم ریموس لوپین. اسامی بازیکنان هم سبزپوش اسلیترین هم از این قراره: جستجوگر: بارتی کراوچ جونیور، دروازه بان: سوروس اسنیپ، مدافعین: سامانتا ولدمورت و آمیکوس کرو، مهاجمین: توبیاس اسنیپ و آناکین مونتاگ و اینیگو ایناگو. یعنی همون طور که مینروا مک گونگال میگه اسم مهاجم و کاپیتانشون که ایماگو هست رو باید تصحیح کنم، درضمن کاپیتان اسلیترین هم اینیگو ایماگو هست.
از شما که گذشت، میریم سروقت بازی که از اون هم بگذره. لارتن کرپسلی کوافل به دست جلو می آد، دروازه اسلیترین رو تهدید میکنه. اسنیپ داره با همون حالت روءیایی زندگینامه منظوم خودش رو میخونه:
- نام من سوروس است
پيشه ام توپگيری ست
گل نخوردم تابحال نه از بلک نه از لی لی
اما اکنون نتوانم بگيرم کوافل کرپسلی.

لاوگود:
- بله همونطور که سوروس هم گفت، نتوانست کوافل لارتن کرپسلی رو بگیره، پس در نتیجه 10- 0 گریفیندور.
کوافل ِ ارزشی به استرجس پادمور میرسه. استرجس که با یک دست چماق و بادست دیگر یک بلاجر رو گرفته، کوافل رو هم هدزنان به سمت دروازه اسلی میبره. با چماق چنان ضربه ای میزنه که گویی میخواد طلسم نابخشودنی انجام بده. حالا اون رو ولش کن، بیا این ور، چشماتو وا کن، اسنیپ نگاه کن، که به همراه کوافل به درون حلقه رفته.

دقایقی بعد

باز هم لاوگود:
- بله، اسنیپ روی هرگل جراحاتی بهش وارد میشه که مصدومیتش رو یک و نیم چندان میکنه، لارتن کرپسلی هم گل یازدهم خودش رو وارد دروازه اسلیترین میکنه و 80- 0 گریفیندور.
اسنیپ با آسودگی تمام داره به شعر فایرنز، به نقل لی لی اوانز (باتصرف و تلخیص)، به مضمون سوروس اسنیپ، به قالب نو، گوش فرا میده :
- دلت خاص کوئيدیچه آهای سوروس نازم
واسه اون ماری که نيشت زده ديوانه سازم
برات مرهم ميسازم
پرنسی و نيازم....

سوروس هم می فرماید:
- اونی که سرور و پادشاهمونه، لی لیه
اونی که حلقه انگشترو هم جا نميذاره، لی ليه
اونی که نميتونه گل بزنه به تيم اسلی، لی ليه.

لی لی هم اجازه ادامه دادن رو به اسنیپ نمیده، و با دوپا بر صورت وی فرود می آد. سوروس که در حال سقوط آزاد بود، بلک رو میبینه که دروازه نزدیک میشه:
- جلوش رو بگیرین، من نباید از بلک گل بخورم.
بلک کوافل رو پرتاب میکنه. سامانتا ولدمورت با ارسال یک بلاجر کوافل رو از مسیر منحرف می کنه.
سوروس:
بلاجر به سمت ریموس لوپین و بارتی کراوچ میره. کراوچ که سر ریموس رو تحت اختیار داره اون رو مانع از رسیدن بلاجر به خودش قرار میده و ...

شپلق

در حالی که تماشاچیان با چشمانی دابی مانند، پا بر سَر یکدیگر گذارده تا بر صحنات بازی اشراف داشته باشند، لوپین با چشمانی بسته به درجه سومین سقوط کننده و اولین شهید بازی نایل میشه. بارتی در کمال تعجب میبینه که اسنیچ از میان بلاجر خارج میشه. او هم از این فرصت نهایت استفاده رو میکنه و توپ رو میگیره .
مادام هوچ فریاد زد:
- 80- 120اسلیترین،سبزپوشان برنده اند.

دامبلدور که اون پایین با اسنیپ شاخ به شاخ شده بود، فریاد زد:
- وای نقشه ام لو رفت، باختیم. ریموس، نکبت ...، وایسا کارت دارم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط توبیاس اسنیپ در 1386/11/15 18:43:50
ویرایش شده توسط توبیاس اسنیپ در 1386/11/15 18:53:43
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 11 بهمن 1386 18:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي اسليترين و گريفيندور


صبح روز جمعه بارتي و ديگر كوييديچي ها خيلي زود از خواب بيدار شدند و مدتي در رختخواب نشستند و با هم در مورد مسابقه ي كوييديچ خود با گريفيندور صحبت ميكردند ، و به واكنشي كه اينيگو در قبال باخت از خود نشان ميداد فكر ميكردند، آنها تصميم گرفتند حداكثر تلاش خود را براي پيروزي انجام بدهند ، بنابراين از جا برخاستند و بعد از پوشيدن لباس براي خوردن صبحانه به تالار اصلي رفتند . اما با چهره هاي گرفته و ناراحت اسلي ها مواجه شدند كه سر ميز طويل اسلي نشسته بودند و به ندرت با هم حرف ميزدند.


قبل از ساعت 10 همه ي مدرسه به تدريج در ورزشگاه كوييديچ جمع شدند تا دومين بازي اين فصل را تماشا كنند . هوا ملايم و آفتابي بود و نور خورشيد كمي چشم را مي آزرد . بليز زابيني بازيكن سابق تيم دوان دوان به سمت دوستان اسلي خود آمد و برايشان آرزوي موفقيت كرد ! بازيكنان كوييديچ همگي وارد رختكن شدند و رداهاي سبز تيم اسليترين را به تن كردند و نشستند تا طبق عادت به حرفهاي پاياني براي تقويت روحيه ي جنگندگي و خشونت ايماگو گوش دهند :
- بازيكنان تيم گريفيندور قوي هستند ، در اين حرف هيچ شكي نيست ! ... اما ما با جاروهاي سريع و قدرت عكس العمل بالا ميتونيم اونها رو شكست بديم ، ما خيلي بيشتر از اونا تمرين كرديم ، ما توي همه جور شرايط جوي پرواز كرديم ...
توبياس كه تازه وارد تيم شده بود گفت:
- بله ، درسته !... من از بس آب رفت تو موهام ، اون چربي و روغن مالي اصيل رو از دست دادم...
مونتاگ لبخندي به توبياس زد و گفت:
- ناراحت نباش..بذا ببريم.. برات ژل ماگلي ميخرم..
اينيگو بدون توجه ادامه داد:
- بارتي تو بايد زودتر از لوپين گوي زرين رو با چنگ و دندون هم شده گير بياري براي اينكه ما بايد امروز مسابقه رو ببريم ، بايد ببريم ..ضمنا يك مهمان ويژه داريم كه از ديدنش خوشحال ميشين.
سامانتا با ذوق و شوق گفت:
- كي؟
صداي از ميان بازيكنان اسلي به گوش رسيد:
- يه مرد خيكي !
و به دنبالش خنده بقيه و هيس و خشم ايماگو!
ايماگو:


وقتي اسلي با صورت هاي كبود و زخمي وارد زمين شدند فرياد شادي و تشويق تماشاچيان كه از آنها استقبال ميكردند لحظه اي قطع نميشد ، انگار گمان كرده بودند زخم ها مال سختي شدت تمريناته! در بين راه اينيگو رو به بازيكنان كرد و گفت:
- بهتره به جايگاه مهمانان ويژه نگاه كنين.
-
همه به رديف اول جايگاه نگاه كردند و در كمال ناباوري ديدند كه "لرد ولدمورت " آن لرد كبير در حالي كه دستايش را تكان ميدهد ، به آنها لبخند ميزدند !!
در همين حال هري پاتر كه در سمت چپ جايگاه نشسته بود، رو به لرد گفت:
- چه طوري ولدي كچل؟
- آواداكداوارا !
- اكسپليارموس!


- كاپيتان ها با هم دست بدن ! ... بدين ترتيب اينيگو ايماگو و استرجس پادمور در حالي كه در دل آرزوي برد تيم خود را داشتند به سختي با هم دست دادند .
سوت آغاز مسابقه توسط داور اين ديدار به صدا در آمد ، بازكنان دو تيم به هوا پرواز كردند ، با آزاد شدن توپ ها همگي به جنب و جوش افتادند ، در همين حال مونتاگ بود كه به سرعت كوافل را از آنه خود كرد و سرعت جاروي خود را به نهايت رسانده بود به سمت دروازه ي گريفيندور و جسي پاتر حمله ور شد و در فاصله كمي دورتر پادمور و سينيسترا او را تحت كنترل داشتند ، مونتاگ با سرعتي سرسام آور در حال حركت بود، اندكي بعد با توپ بازدارنده اي كه از سوي پادمور پرتاپ شد ، مونتاگ تعادل خود را از دست داد و كوافل از بين دستانش رها شد ، سيريوس بلك از فرصت استفاده كرد و كوافل را در هوا قاپيد ، ولي بلافاصله اينيگو به تعقيب آن پرداخت و با يك حركت چرخشي-دوراني كوافل را بدست آورد !
اينيگو همراه با توبياس به سمت دروازه ي تيم گريفيندور حركت ميكردند ، ايماگو كه در فاصله ي چند متري از دروازه قرار داشت كوافل رو به عقب و به توبياس پاس داد ، و به اين ترتيب گل اول مسابقه توسط لارتن توبياس به ثمر رسيد !
-
و اين نشانه شروع طوفاني اسلي ها بود كه يكديگر را در آغوش كشيده بودند.
اينبار كوافل در دستان لارتن بود كه در حين حركت و براي تقويت ديگر گريفي ها موهايش را نشان ميداد تا به ياد پرتقال بيفتن! و در همان حالي كه موهايش در آسمان ميرقصيد، توانست از سدُ سامانتا كه داشت به سرعت به سمتش حمله ميكرد بگذرد و گل تساوي بازي را به ثمر رساند !
اسنيپ سنگربان: آخه ياد پرتقال افتادم.



در ديگر سو !
بارتي و لوپين در راستاي رسيدن به گوي زرين دور ورزشگاه ميچرخيدند ، بارتي هر از گاهي دسته ي جارو را رها ميكرد تا با مشت و لگد لوپين را منحرف كند اما به علت كوتاهي دست در اين عمل شكست ميخورد، لذا با تير كمان جوجه زنده به سمت لوپين شليك ميكرد.
يهو چشمان بارتي گوي زرين را در بالاي سر لوپين شناسايي كرد ، بنابراين به سرعت حركت كرد و لوپين نيز بعد از ديدن گوي همراه با بارتي حركت كرد.
بالا ، پايين ، زيگزاگ ، مارپيچ ، تو دهن تماشاگرا ، بالا ، مارپيچ ، رو كله ولدي كچل،بالا!
گوي آنها را به بازي گرفته بود ، اندكي بعد گوي به سمت پايين روانه شد و به دنبال آن جستجوگران دو تيم! كه يهو وسط راه با هم درگير هم شدن!

در همين حال اينيگو فرياد زد :
- اومدم پادمور بگير!
پادمور:
بعد از اينكه كل ورزشگاه چنين شدند:
منتظر سقوط جستجوگران دو تيم بودند ،آنها علاوه بر مشت و كتك در فاصله ي ميلي متري از هم حركت ميكردند، كه ناگهان بارتي اگشتش كرد تو دماغ لوپين !
-
- وقت كردي فين كن لوپين !
همين باعث شد بارتي دوباره اوج گيرد و حركت بالهاي گوي زري را در ميان دستانش احساس كند.
گريفي ها: واي نـــه !!
ريموس لوپين با محتويات دماغ مبارك در مقابل جايگاه اساتيد فرود آمدند ، و لحظه اي بعد به درمانگاه منتقل شد !
صداي هلهله ي شادي اسليتريني ها به اوج خود رسيده بود ، - كارتون عالي بود بچه ها !
اين صداي لرد كبير بود كه وارد زمين شده بود و به بازيكنان تبريك ميگفت .
لرد كه چوبدستي اش را در آورده بودگفت:
- به خاطر اين پيروزي آواداكداوارا !
و اين شليك هاي نوراني چوبدستي هاي اسليتريني ها بود كه به سوي جايگاه گريفي ها اصابت ميكرد:
هري پاتر، پسري كه بلاخره مرد !
هري: نامردا، تقلبي ميزنيد تا درد بكشم؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 11 بهمن 1386 16:19
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلايترين vs گريف

بدون شرح.!

تالار اسلي سرد و ساكت و خلوت و بسيار شلوغ و همچنين پر سروصداست و خورشيد به روشني در آسمان تاريك شب مي درخشد و فضا خيلي باحال و ايناست. فردي با كله ي كچل در حال ديدن تلويزيون است اما به دلايل عديده اي فرت و فرت كانال رو عوض مي كنه!
شبكه يك: دي ري ري رين ديري ري رين...(نواي انقلابي..!)
شبكه دو: الله اكبر ..درررن رن...( همون نوا..!)
شبكه سه: مستند روح المرلين.. به زودي از شبكه ي سوم و اينا!
شبكه ي چهارم: ديو چو بيرون رود فرشته درآيد... لرد چو بيرون رود آلبوس در آيد و ...
شبكه ي پنجم: رنگين كمونه ....رنگين كمونه:hammer
شبكه ي خبر: سازمان هواشناسي طبق اطلاعيه اي اعلام كرد كه بارش هرگونه برف را در روزهاي آينده تكذيب مي كند و مي گويد بوق بر آنها كه مي گويند برف مي آيد.. هواي نواحي هاگوارتز و هاگزميد و كوي شهيد دامبل فردا آفتابي است و دما 26 درجه بالاي صفر خواهد بود مسافران شركت جواپيمايي( جارو هواپيمايي) قبل از پرواز با اطلاعات پرواز تماس بگيرند: 77777777 ...

شخص كچل لحظاتي چند به صفحه ي تلويزيون كه تركيبي از چند تخته پاره، ريش مرلين و شيشه ي عينك هري بود نگاه مي كنه و لحظاتي چند به پنجره ي دخمه كه پوشيده از برف بود نگاه مي اندازه و بعد دستمال دماسج اسكي رو نگاه مي كنه كه دماي -66 درجه رو نشون مي ده(!!!!). شخص كچل مدتي در بحر تعجب مستغرق مي شه و به قله هاي رفيعي كه علم هواشناسي هاگوارتز به آن رسيده فكر مي كنه و ....... شپلخ....بوووووووم!!

- بوق به اين تلويزيون كلنگ... رودولف كجايي.. كروسيو كروسيو كروسيو.... آواداكداورا.. آخيش..!

پس از منفجر كردن دستگاه كلنگي به نام تي وي فرد كچل به سمت ميز غذا حركت مي كنه كه غذاهاي فوق العاده خوشمزه ي آني موني بر روي آن قرار داره به يك سخنراني مهيج و انقلابي مي پردازه :
- نصر و من المرلين و فتح قريب.... حزب الاسلي هم الغالبون و اينا.. سخنراني تموم شد ..ولي فقط اينو بدونيد كه اگه فردا ببازيد به شدت بوقتون مي كنم...

ميز غذا خيس شد و در اثر رطوبت زياد پوكيد..!

صبح روز بعد ..هاگزميد ..هاگزهدپزي!!

تعدادي چند از اشخاص مجهول الحال در مقابل هدپزي يخ بسته اي وايستاده اند و با آرامش كامل مشغول انجام دادن وردهاي رده ي سني الف و بي خطر و خيلي بي خطر مثل جريوس ماكزيمم هستند و قيافشون كاملا به افراد متشخص و اصيل مي خوره!
- بروبچ درخور خون اصيل و شخصيت اسليتون رفتار كنيد و با آرامش كامل وارد شيد تا اين صبحونه ي مقوي رو كه لرد لطف كرده براي تقويت شما داده بخوريد و بريم زمين بازي...
بووووووم....تيش... آآآآآآآييييي( نوايي ناشي از وارد شدن و ورد جريوس ماكزيمم)
سامانتا در حالي كه متن مصاحبه ي جديدشو تنظيم مي كنه و با دستي ديگر مشغول اجراي طلسم خفيف جريوس مي نيمم هست وارد مي شه پشت سرش سوروس اسنيپ در حالي كه در حال تقرير وظايف كم كردن امتيازش هست وارد مي شه ؛ پشت سرش..هان؟ دامبل؟ نهههههه!! پشت سرش توبي در حالي كه سعي داره از پسرش كم نياره و به طرزي خفن موهاشو روغن زده وارد مي شه..آني موي مشغول گرفتن دستور العمل پخت هدپاچه از صاحاب مغازه است ... بارتي هم اصلا مهم نيست!
پس از جايگزيني افراد گشنه بر روي صندلي ها و ادامه ي مراسم جريوس بازي ايني براي دادن اردر(!order) به سمت صاحاب مغازه كه بسي سگ سبيل تشريف داره مي ره ..!
- سليم! .. مي خواستم سفارش غذا بدم..!
- بفرماييد و اينا..!
- هين؟!.. شما منو ياد كسي مي ندازيد.. شما هوريس سگ سبيل نيستيد؟..هين!؟
- نه نيستم من بلاكي ام... سفارشتو بده برو تا بوقت نكردم....( اداره ي استفاده از شكلك هاي بدرد نخور!)
- .. شيش تا بنا گوش ..ده تا مغز ..بيستا زبون .سه تا چشم و اينا بده...!
- آبشو چي كار كنم؟
-

رختكن!

دوربين دشتي بي آب و علف را نشان مي دهد. آفتاب سوزان است و شدت گرما هر لحظه رو به افزايش است. يك بوته ي خار توسط دستان باد از گوشه اي از تصوير به گوشه ي ديگر مي رود و حال و هواي فيلم هاي وسترن را تداعي مي كند ولي بوق بر وسترن!
تني چند بر روي خاك داغ صحرا افتاده اند و ناله هاي آب آب سر مي دهند..!
- آب ...من آب مي خوام... بوقي آب..!
- " " " "‌ " "...!
- " " " "‌ "‌ "..!
- " " " "‌ " " ...!
-

تشنگان همينطور بر كف رختكن افتاده اند و ناله سر مي دهند البته قبل از به خاك افتادن از عدم حضور آلبوس مطمئن شده بودند! و امتياز بود كه از گريف كم مي شد به دليل اين صحنه ي اسف بار ! (قدرت زياده ديگه )

سقف رختكن در اثر وجود برف زياد فرو مي ريزد...!


زمين كوئيديچ.!
مقدار كمي برف بر روي زمين كوئيديچ نشسته است در حد برف استاديوم تختي بندر انزلي در حد قد گراپ در حد مانتيمورت لسترنج! بازيكنان گريفيندور با بي كلاسي زيادي كه در خور شان گريفيشان هست وارد زمين مي شوند و تماشاگران پررو كه روي برف ها نشسته اند هو مي كنن در نتيجه ده امتياز از گريف كم مي شود! و ديگر هيچ اتفاق مهمي رخ نمي دهد چون در زيق وقتيم!

بازيكنان اسلي با وقار و متانت بسيار در حالي كه همچنان وردهاي كم خطر رده ي سني الف را روي اطرافيان اجرا مي كنند وارد زمين مي شن و سر پستهاشون قرار مي گيرن و به مادام هوچ كه دو تيم رو به فير پلي و فير پلي دعوت مي كنه محل فنگ هم نمي ذارن و به اجراي وردهاي رده ي سني الف روي گريفي ها ادامه مي دن! لي جردن هم اين وسط براي خودش گزارش مي كنه تا حداقل اسم بازيكنان تيم مقابل رو هم گفته باشيم

- گريفي هام وارد شدن اونا خيلي خوبن ولي خب نويسنده به من اجازه نمي ده كه از طرف خودم حرف بزنم و مي گه پس از نثار بوق هايي به روح گودريك و آلبوس اسامي تيم گريف رو بخونم: دروازه بان: جسیکا پاتر، مدافعان: کاپیتان استرجس پادمور و پروفسور سینیسترا، مهاجمین: لارتن کرپسلی، لی لی اوانز، سیریوس بلک و جستجوگر هم ریموس لوپین. ولي خب تيم اسلايترين بهتره و خيلي قوي ..من هم تكذيب مي كنم كه لي جردن هستم و اين حرفا رو من زدم تف به روح سالازار..

مادام هوچ از كاپيتانها مي خواد كه باهم دست بدن . ايني به سمت استرس حركت مي كنه و نيشش رو هم تا غده ي هيپوفيزش باز كرده. دو كاپيتان با هم دست مي دنو ايني سوار بر جارو به محل پست خودش پرواز مي كنه. پس از گذشت لحظاتي چند استرس منفجر مي شه و تيكه هايي از بدنش به دوربين مي چسبه ..حالا درست نيست كه بگيم كدوم تيكه مي چسبه ولي شما بدونيد كه مي چسبه اون چيزي كه نبايد بچسبه و اون چيزي كه بايد بچسبه حتما با چسب رازي مي چسبه

گريف كاپيتان خودش رو از دست مي ده اما روحيه اشو از دست نمي ده بازكينان گريف با سرعت بسيار به سمت دروازه ي اسلي حركت مي كنن لازم نيست كه صحنه ها توضيح داده بشه فقط بدونيد كه نزديك دروازه مي رسن..شوت مي كنه بله سيني بود كه شوت كرد. توپ از دستان چرب اسنيپ عبور مي كنه و وارد حلقه مي شه!

فلش اونور تر..!
در انتهاي سرسراي بزرگ چهار قوطي وجود داره كه مقداري ياقوت پاقوت توشه... دوربين روي قوطي قرمز رنگ زوم مي كنه؛ چند ياقوت سرخ به بالا برمي گرده
فلش اينور تر..!

سوروس اسنيپ توپ رو شوت مي كنه به توبياس مي رسه غافل از اينكه توبي جو زده از سوروس چرب تر توپ ليز مي خوره و با سرعت به سمت صورت لارتن حركت مي كنه و با ملايمت به لارتن برخورد مي كنه و پس از ريختن تمامي دندانهاي لارتن به سمت ليلي كمانه مي كنهو سرنوشتي شبيه به لارتن براي ليلي هم رقم مي خوره. به دليل مرگ ليلي اسنيپ ورد سكتوم سمپرا ماكزيمم رو روي بلك اجرا مي كنه..بلك فرياد مي زنه و تلپي روي جسيكا فرود مياد( به دليل رعايت مسائل آسلاميك جسيكا قبل از قوط بلك با رمزتاز به قله ي پربرف سركاري منتقل مي شه)

سرخگون پس از حركات انتقالي بسيار توي دستهاي سيني ميوفته..دوستان اشاره مي كنن كه سيني دست نداره به همين دليل بايد به اين نكته توجه كنن كه اين سيني نه اون سيني . سيني با شادماني به سمت دروازه ي اسلي حركت مي كنهسوروس مشغول كم كردن امتياز از تماشاگرنماهاي حاضر در صحنه است. سيني همچنا جلو مياد تنها مدافع روبه روش سامانتاست. سامي يك حركت خفن انجام مي ده تا از خواهرش تو خفانت كم نياره . طي يك حركت يك شي دراز رو از جيب مخفي دامنش در مي ياره (بوق بر فكر منحرف) كارشناسان تصديق مي كنن كه اين ميكروفونه

- خب پرفسور سينيسترا .. برنده ي رنگ بهترين نويسنده ي ماه قبل..
- اوا.. با مني ..موهام خوبه.؟! .. دادم رنگ موهام ليلي زال كنه باكلاس بشه.. خوشگلم؟!:bigane:
- ما كتبي مصاحبه مي كنيم..
- آرهههه؟!..
- سيني جون رمز موفقيتت چيه؟!
- 6546546576985465487458564654657 ياد داشت كن يادت نره
-
- اِ اين توپ چيه دست من؟...سووووووووت..! ( توپ سوت شد گير نده!)

گل گل براي گريف ..گل دوم..چه صحنه ي انتحاري اي!!

به دليل زيق شديد وقت اسنيچ به دست ريموس ميوفته و گريفي ها كلي ارزشي بازي در ميارن و نعره مي كشن به دليل اين برد و اسلايتريني ها در شادي آنها وردهاي اكسترمم نسبي جريوس رو در بين جماعت به عنوان حلوا پخش مي كنن..

لرد امشب در انتظار اعضاي تيم است..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو محفل ققنوس

چه چشمايي!!!!

[url=http://www.jadoogaran.org/userinfo.php?uid=11679]ادوارد بونز ! همون شناسه اي كه به خودش �