جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (17 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 بهمن 1386 22:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی دو تیم اسلایترین و گریفیندور
بالاخره 29 ژانویه که روز مسابقه ی حساس بین اسلایترین و گریفیندور بود از راه رسید و حال و هوای هاگوارتز را دگرگون کرد ، هوا همچنان مثل روزهای گذشته سرد بود ، صافی هوا بعد از برف چند روز پیش باعث کاهش شدید دما شده و یخبندان تنها پدیده ی جوی این روزها بود و باعث اختلال در رفت و آمد شده بود. در راهرو ها و تالار های مدرسه عده ی زیادی به شرطبندی روی تیم های محبوب خود با یکدیگر پرداخته بودند.

اتاقی خالی در طبقه ی چهارم

سه ساعت قبل از شروع مسابقه بازیکنان به خواسته ی کاپیتان اینیگو در کلاسی خالی واقع در طبقه ی چهارم گرد هم آمده بودند و به توصیه های و راهکارهای تاکتیکی او که چند روز قبل آنها را تمرین کرده بودند گوش می کردند. اینیگو با لحنی امیدوار مشغول توضیح تاکتیک های حمله ، دفاع و هماهنگی مدافعین ومهاجمین در اجرای این تاکتیک ها روی تابلو کلاس بود. درهمین حین که توصیه های اینیگو رو به پایان می رفت آمیکوس با چهره ای آشفته و درهم رو به سامانتا می کند و می گوید:
_ آخ چقدر گلوم درد می کنه ، ببینم سامانتا توقضیه ی تاکتیک سوم دفاعو متوجه شدی ؟!
_ راستش
آمیکوس که با پرسیدن سوالش از سامانتا به نتیجه ای نرسیده بود شروع به خاراندن پس سرش می کند و به این مساله فکر میکند که علت خارش سرش به خاطر حساسیت به شامپویی است که از آن استفاده می کند و میبایست آن را عوض کند و به جای آن از یک شامپوی نرم کننده و ضد شوره استفاده کند ، او بعد از فکر به این مساله ی مهم و حیاتی از اینیگو می پرسد:
ببخشید اینیگو اگه ممکنه تاکتیک سوم دفاعو یکم باز ترش کن...
_ ببین موضوع اصلا پیچیده نیست ، اگه تاکتیک های اول و دوم دفاع جواب ندادن با تاکتیک سوم وارد عمل میشین.البته احتمالش خیلی کمه که اولیه و دومیه جواب ندن ولی خب باید همه ی جوانبو در نظر گرفت. و اما شما باید در تاکتیک سوم بلاجرو طوری بزنین تو صورت مهاجمین که موارد زیر برای اونا اتفاق بیفته:
اول) مخشون تکون بخوره
دوم)دماغشون خرد بشه
سوم)دندوناشون خرد بشه بریزه کف دستشون که تا آخر عمر با دندون مصنوعی زندگی کنن.
و بعد با خنده ای شیطانی ادامه می دهد:
_ باید دقت کنین وقتی این کارو انجام می دین مادام هوچ متوجه این عمل شما نشه ، به همین سادگی...
همه ی بازیکنان به ویژه آمیکوس و سامانتا با دهانی باز که کم مانده بود از شدت بازی بودن زیاد به زمین برسد به اینیگو خیره شده بودند: و بعد کمی ادامه ی بیشتر این عمل با هم می گویند:
_ ها؟! آهان آهان ، آره متوجه شدیم خیالت تخت باشه.
سپس اینیگو با چهره ای به شدت جدی ادامه می دهد:
_ به این توصیه ها خوب توجه کنید و به اونا به دقت عمل کنید تا رستگار شوید...
و بازیکنان با چهره ای به شدت جدی تر
_ بله اینیگو
_ حالا برید قبل مسابقه یه استراحتی بکنید که امروز خیلی کار داریم.

سه ساعت بعد در رختکن

بچه ها لبلس هایشان را از قبل پوشیده بودند . اینیگو که یاد آوری توصیه های مهم را به اتمام رسانده بود گفت:
_ ازتون می خوام...
صدا بلند تشویق تماشاگران مانع رسیدن صدای صدای کاپیتان لایق اسلایترین می شد و بچه ها از او خواستند کمی بلند تر صحبت کند . پس او صحبتش را با صدایی بلند تر از سر گرفت:
_ ازتون می خوام به این گریفیندورهای بوقی نشون بدین اسلایترینی ها چقدر قدرتمندن ، البته درسته گریفیندور قویه اما ماهم مهره های کار آمد و خوبی داریم و جزء مدعیان جام قهرمانی هستیم . پس حالا بیاین دستامونو رو هم بذاریم:
_ برای پیروزیه اسلایترین قهرمان و همیشه پیروز.

در زمین بازی

ورزشگاه پر تر از همیشه بود و تعداد اسلایترینی ها غالب!!!
کلاه دست ساز لونا لاوگود غرشی کرد و باعث تحریک تماشاگران اسلایترینی شد و آنها در عوض موشک هایی جادویی را روانه آسمان می کردند که با صدای فشی بالا میرفتند و بعد از انفجار آرم پر افتخار اسلایترین را شبیه سازی می کردند.
بازیکنان اسلایترین همانند دفعه ی قبل با آرامش هر چه تمام تر و قدم زنان وارد زمین شدند به محض ورود ، صدای تشویق اسلایترینی ها به هوا برخواست و هر صدای دیگری را در خود فرو برد. بازیکنان دو تیم در جاهای خودشان مستقر شدند کاپیتان ها دستی نمادین با هم می دهند، اينيگو در مقابل استرجس پادمور را داشت و محكم دستش را فشرده بود:
- هي پادمور...زير شنل كوييديچ منو ديدي؟؟!!
و در حالي كه صورت هايشان را به هم نزديك كرده بودند، شنل ايماگو كنار رفت و نارنجك ها و سلاح هاي ماگلي نمايان شد.
پادمور: :
اينيگو: آره ديگه...بردين با اينا طرفين !
پادمور: چي فكر كردي؟؟!! من دعا خوندم..خدايان مرا حفظ كنندي همي !
اسلي ها:
و اين صداي مادام هوچ بود كه آن كله به كله ها را جدا كرد.

جردن شروع به معرفی بازیکنان می کند و توپ ها بعد از شنیدن بازگویی های همیشگی مادام هوچ توسط بچه ها و همچنین صدای سوت به پرواز در می آیند.
مونتاگ بلا فاصله کوافلو بدست آورده و به طرف دروازه ی گریف که جسیکا پاتر محافظشه حمله ور می شه مدافع اول که سینسسترا باشه رو جا میذاره اما تجربه ی پادمور به کمک تیمش میاد و با یک ضربه به بلاجر مانع گل خوردن تیمش و پایه ریز یک حمله می شه...
اما اینیگو نمی گذاره بلک از میانه ی زمین هم عبور کنه .
_ آهای داداش یکم آروم تر برو منم بهت برسم با هم بریم.
بووووووووم . اینیگو با یک تنه ی محکم بلکو منحرف و کوافلو تصاحب می کنه و بلافاصله اونو به توبی می ده .

کمی بالاتر از زمین اصلی

کمی بالاتر از زمین بازی بارتی و لوپین با متوجه اسنیچ شده و به سمت بالا به شدت اوج می گیرند. اما هر دو با هم گمش می کنن و دوباره بر میگردن پایین تر.
گـــــــــــــل گل ، اسلایترین چقدر هماهنگ عمل می کنه...توبی مدافعینو دور میزنه و با یه پاس دقیق مونتاگو صاحب کوافل می کنه و اون بدون وقفه گل میزنه.
در گیرو دار پاس و گل و این حرفا چشم توبی به معشوقه ش در جایگاه میفته و کلا قاطی می کنه و به فکر خوش تیپ کردن و این چیزا میفته ، به سرعت به زمین خودشون بر می گرده و از سورس می پرسه:
_ ببینم تو از چه نرم کننده ای استفاده می کنی مو هات انقد قشنگه؟
_ برو بابا تو ام وقت گیر آوردی
توبی به گوشه ای از زمین می ره و بازیو ول می کنه و مشغول مالیدن ژل موی سر به موهاش می شه که اون رو چند لحظه ی قبل ظاهر کرده بود.
گریفیندوری ها به سمت دروازه اسلایترین حمله ور شدن و بعد از چهار پاسکاری تک ضرب اوانز به در وازه رسید و گل مساویو به ثمر رسوند.
گل برای گریفیندور ، اونا از غیبت کرو و توبی نهایت استفاده رو می کنن و گل اول شونو می زنن.
اینیگو سر همه فریاد می کشه:
_ این کرو و توبی کدوم قبرستونی رفتن؟
در همین لحظه سورس با نشان دادن گوشه ی سمت راست زمین توبی رو نشون می ده که در حال تیغ تیغ کردن
موهاشه و بعد به گوشه ی سمت چپ زمین اشاره می کرد جای که کرو مشغول قرقره کردن آب نمک برای التیام گلو دردشه ، گلو دردی که قبل از بازی در مورد اون با سامانتا صحبت کرده بود...
_ آهای با شمام بیاید بازیو با ختیم دیوونه ها اگه ببازیم با دستای خودم دونه دونه ی موهاتو میکنم توبیاس ، خرخره ی تو می جوم کرو.
اما دوباره بر می گردیم بالا جای که کراوچ و لوپین از زمانی که اسنیچو گم کرده بودن دیگه اونو ندیده بودن
، اما در همین لحظه کراوچ که اسنیچو کمی زود تر از لوپین دیده بود به سمت اون و زمین با سرعت تمام شیرجه زد لوپین هم به سرعت همین کار را انجام داد . باد در گوشهای بارتی زوزه می کشید اما بارتی مصمم تر از این حرفا بود و دیدگانش روی اسنیچ طلایی قفل شده بود.
بالاخره او توانست اسنیچ را در ارتفاع شش پایی در دستان خودش حس کنه ، سرعت بسیار بالای اون باعث شده بود نتونه خودش رو کنترل کنه و با شدت با زمین برخورد کرد. ( بر خورد نزدیک از نوع سوم)
بازی تموم شد اسلایترین تنها برنده ی این مسابقس اونا موفق شدن گریفیندور مدعی رو 160 به 10 وادار به شکست کنن.
قد بارتی پس از این حادثه هشت سانتی متر کوتاه شد ، مادام پامفری علت اتفاق مضحکو نزدیک شدن استخوان لگن به ستون فقرات اعلام کرده .اما بارتی با معالجه های خاص مادام پامفری در حال بهبوده.
دماغ گریفیندوری ها بعد این بازی حسابی باد کرده و طبق آخرین گزارش ها این باد هنوز نخوابیده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1386/11/9 22:35:43
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1386/11/10 7:00:39
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1386/11/10 7:05:07
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 بهمن 1386 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي كوئيديچ اسليترين و گريفندور



- ... هوا بس ناجوانمردانه سرد است / در ميخانه به روي جادوگران بسته است
- تو كز محنت ساحران بي غمي / نشايد كه نامت نهند آدمي
- ... من نمي دونم . با "ي" چه شعري بگم ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده

- خب باختي . دوباره شروع مي كنيم ... روزي ز سر سنگ جغدي به هوا خواست / واندر طلب نامه پر و بال بياراست
- تو نيز از مرلينت بياموز كار / اگر در سرت شور جادوگريست
- تا تواني دل ساحره اي بدست آور / دل شكستن هنر نمي باشد
- در ذلام شب خروش وردها / لرزه مي افكند بر اندام ها
- حتما كروشيو بوده اي ياد تو مونس روانم / جز نام تو نيست بر زبانم ‌[مرلين]
- ميازار فشفشه اي كه جادو بلد نيست / كه جان دارد و جادوي خويش بلد نيست

صداي خنده بر تالار عمومي اسليترين حكم فرما شد و باز شدن در اين خنده ي بازيكنان تيم كوئيديچ را در آن ساعتا صبحگاهي شكست و اينيگو وارد شد .
- سلام بچه ها . اين چه وضعشه ؟ واسه من مشاعره راه انداختين ؟ زود باشين آماده شين بريم سر بازي !

همه از جايشان بلند شدند و به سمت خوابگاه ها رفتند , به سرعت حاضر شدند و در حاليكه هنوز خنده بر لبانشان جاري باود دوباره به تالار بازگشتند تا با اينيگو همراه شوند و به سمت زمين بازي بروند ...

... در حاليكه دائما با هم صحبت مي كردند و مي خنديدن , پشت سر اينيگو راه مي رفتند و قدم از قدم بر مي داشتند , تا بالاخره به سر سراي اصلي رسيدند و از در خارج شدند .


خارج از سر سراي اصلي

هوا بسيار سرد بود و برف زيادي باريده بود , هيچكس نمي توانست آن برفها را آب كند , زيرا يا خيلي زياد بود يا آب شدن آنها باعث غرق شدن و دردسر هاي ديگر مي شد .

به داخل سر سرا بازگشتند و به فكر فرو رفتند , لحظات به سرعت مي گذشت و راهي براي خروج از سر سرا و رسيدن به زمين بازي نداشتند .
آخر چرا نبايد آن روز بازي مي كردند ؟ خب مي توانستند بازي را به روزي دگر موكول كنند .

... فكر هاي خود را براي ديگران بازگو مي كردند و هيچ يك مورد مقبول اينيگو و ديگر بازيكنان قرار نمي گرفت تا اينكه اينيگو گفت :
- خب ببينين بچه ها . مثل دفعه ي پيش اگه از بالا وارد بشيم خيلي لوس مي شه . از روي زمين هم كه نمي تونيم بريم . مي گم بياين از راههاي زير زميني بريم و يا زمين رو بكنيم و در آخر وارد زمين بازي بشيم . چطوره ؟

موجهاي نارضايتي بازيكنان در فضا طنين انداز شد ولي بالاخره وقتي كمي ديگر فكر كردند همگي متوجه شدند كه راهي جز اين وجود ندارد و بايد از داخل زمين وارد بازي شوند .


درون حفره ها و دالان هاي زير زميني

به سمت گوشه اي از مدرسه كه افراد كمتري تجمع داشتند رفتند و با جادو شروع كردند به كندن زمين , به سرعت زمين چلويشان سر باز كرد و آنها وارد آن شدند .
جلو و جلو تر رفتند تا از سوراخي درون يك راهروي زير زميني پريدند , راهرويي با ديوار و كف و سقف دايره اي و پر از لجن و كثافت كه در بعضي جاها درهايي ميله اي شكل بودند همچون زندان و چاههاي كوچك و بزرگ با دالان ها و حفره هاي عظيم .

به كمك قطب نماي جادويي راه خود را مي يافتند و جلو مي رفتند و گاهي اوقات با ديدن موجودات كوچكي مي ترسيدند و جيغ مي كشيدند تا اينكه به دو راهي اي رسيدند و از سمت راست به راه خود ادامه دادند .

لحظه لحظه به زمين نزديكتر مي شدند كه بارتي جلو آمد و گفت :
- اينيگو ... اينيگو ... اينيگووووو !!!
- چيه ؟ چرا داد مي زني ؟
- هواست كجاس ؟ ببين ... من يه مشكلي دارم ...
- چه مشكلي ؟
- جارومو جا گذاشتم ...
- شونصد مايله رفتيم تازه يادت افتاده ...
- خب چيكار كنم ؟ كشش مغزه خب ...
اينيگو رو به بازيكنان كرد و فرياد زد :
- آهاي اسلي ها ... هووووي ... جارو ميسازيم ...
بازيكنان اسلي مشغول جادو جنبل كردي در اعماق زمين بودند و پس از نيم ساعت توانستند از استخوان هاي گوركن + موش به همراه اضافات و موهاي سر سامانتا جارويي رديف كنند ...
سامانتا: كچل شدم! ديگه كسي به من شوهر نميده !

اينيگو به ساعت و سپس به نقشه نگاهي انداخت و گفت :
- وقت زيادي نداريم . الانا هم ديگه مي رسيم . خودتونو براي وارد شدن به يه هواي خيلي سرد آماده كنين !
- باشه !
و ...
- بايد حتما اين بازي رو ببريم . بازي قبلي خيلي سخت بود ولي بردين . بدونين كه اين حريف سخت تره و رويارويي باهاش هم سخت تره , پس تمام تلاشتونو بكنين ...


درون زمين بازي كوئيديچ هاگوارتز

زمين را به كمك جادو شكافتند و از ميان سنگ ها و گلها و خاكهايي كه در بين لايه هاي سطحي زمين بود وارد زمين بازي شدند .

... اول فكر كردند كه اشتباه اومدن ولي با شنيدن صداي تشويق جمعيتي از دانش آموزان كه لباسهاي آنها به رنگ سبز و نقره اي بود و نشانهاي مار گونه اي در بين راه راه هاي آن ديده مي شد متوجه درستي مكان شدند .
پروفسور هوچ و بازيكنان تيم گريفندور كه همگي براي بازي آماده شده بودند با ورود غير منتظره ي آنها از آنجا بسيار متعجب شدند .

باد بر صورتشان شلاق مي زد و تعادل آنها را سخت تر مي كرد , ولي با اين حال در جاي خود مستقر و منتظر شروع بازي شدند .

... صداي تماشاچيان از برجها شنيده مي شد و پروفسور هوچ به سمت دو كاپيتان آمد و حرفهاي هميشگي را زد و سوت را در دهانش گذاشت و در آن دميد , هم زمان صندوق توپها را باز كرد و بازي شروع شد ...

كوافل بدست بازيكنان گريفندور افتاد و آنها به سمت دروازه هاي تيم اسليترين مي رفتند و ...

- كوفال در دستان سيريوسه ... خودش مي ره جلو . واييي ... اينيگو ميفته روش و حالا اينيگو پاس مي ده به توبياس و ... توبياس خودش مي ره جلو و يه چرخش زيبا و از دو مهاجم ديگه مي گذره و به جسي پاتر مي رسه ... شوت مي كنه ... گل ... نه , جسي توپ رو مي گيره .
بازي دوباره بدست گريفندوري ها ميفته و اونا يه ضد حمله ي زيبا رو اجرا مي كنن و توسط لارتن كرپسلي يك گل به اسليترين مي زنن ... چقدر سريع...طي دو ثانيه ! آناكين مونتاگ ... توبياس اسنيپ ... اينيگو ... دوباره مونتاگ و ... و حالا توبياس و دوباره شوت مي كنه ... بلـــــــــــــــــــــــه ! گل ...

حدود چندين ساعت از بازي مي گذره ولي هيچكدوم از جستجوگران نمي توانند اسنيچ رو بگيرن.

- حالا بازي با نتيجه ي 110 ... 50 به نفع گريفندوره و اسليتريني ها با اعصبانيت فراوان به سمت دروازه هاي گريفندور حمله ور مي شن و از بلادجرهاي پادمور و سينيسترا هم مي گذرن و ... اينيگو به سمت جسي پاتر مي ره و فاصله ي زيادي نداره ... مي خواد شوت كنه ... دستشو مياره بالا و شوت مي كنه ... گل ... گل ... گل ... بالاخره اسليتريني ها يه گل مي زنن و بازي 180 به 60 مي شه تصویر تغییر اندازه داده شده


تماشاپچيان گريفندور :

تماشاچيان اسليترين : تصویر تغییر اندازه داده شده


- بازي در جريانه كه ناگهان سامانتا به سمت داور مي ره و جلوي اون بالا مياره و روي زمين ميفته ... انگار حالش بده .

پروفسور هوچ چوبدستيشو به سمت گردنش مي گيره و زمزمه اي كوتاه و صداي بلند او در زمين بازي طنين انداز مي شود و مي گويد :
- لطفا ساكت باشيد . مثل اينكه يكي از بازيكنان تيم اسليترين مشكل حادي داره . بازي ادامه داره ولي اين بازيكن به درمانگاه مي ره , مثل اينكه داره فارغ مي شه ... !

با شنيدن اين جملات دانش آموزان سه گروه مخالف اسليترين شروع مي كنن به خنديدن با اين حالت : تصویر تغییر اندازه داده شده


اينيگو به بارتي نگاهي مي كنه و بارتي : تصویر تغییر اندازه داده شده


- بازي دوباره شروع مي شه ولي اينبار اسليترين 6 نفره بازي مي كنه و گريفندور 7 نفره ... مثل اينكه بارتي داره موفق مي شه كه اسنيچ رو بگيره ولي ريموس دوباره ازش جلو مي زنه ... بارتي مثل اينكه مي خواد از ترفند بازي قبلي استفاده كنه ... يعني همون حمله ي دروغين ... ولي لوپين اينو فهميده و دنبالش نمي ره و ...

پس از گذشت چند لحظه چشمهاي تماشاچيان همچون تخم مرغ مي شه و دهنشون هم مثل دهنه ي غار و باز مي مونه و اين بارتيه كه اسنيچ بدست به سمت داور مياد و پايان بازي با امتياز 180به 170 به نفع اسليترين به پايان مي رسه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1386/11/10 20:20:04
زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 بهمن 1386 14:49
نمایش جزئیات
آفلاین
اسليترين و گريفيندور



روز مسابقه فرا رسیده بود. مسابقه هیجان انگیز میان اسلیترین و گريفيندور! دانش آموزان علاقه مند جهت ورود به ورزشگاه کوییدیچ، در حالی که چترها به دست داشتند و محکم آنها را با دو دست نگه داشته بودند تا باد چتر را نبرد، به سختی زیر رگبار شدید باران خود را به ورزشگاه می رساندند و در جایگاه ها مستقر می شدند و انتظار شروع بازی را می کشیدند، نگاه ها به سمت چهره تابلوی آلبوس دامبلدور متمرکز شده بود که در کمال ناباوری یک شنل کلفت و پشمالوی صورتی رنگ پوشیده بود تا بلکه شاید جلب توجه کند. در کنار او در جایگاه ویژه اساتید، پروفسور مک گونگال نمایان بود، در جلوی او هم لی جردن ایستاده بود تا با بلندگوی مخصوص خودش بازی را گزارش کند.
گريفيندوري ها در حالی که همگی تقریبا یک دست شنل های قرمز رنگ بر تن داشتند فریاد : گريف...گريف..گريف...! سر میدادند، در آن سو هو هو کردن های اسلیترینی ها یک دست سبز پوش موج خاصی در ورزشگاه برقرار کرده بود.


در رختکن

همه بازیکنان یک دست سبز پوش اسلیترین روی نیمکت ها نشسته بودند و بند چکمه های خود را محکم می کردند تا آماده ورود به زمین شوند، کاپیتان ايماگو پریشان بود و به کمدی تکیه کرده بود، در فکر فرو رفته، که ناگهان به خود آمد و رو به بازیکنان گفت:
- خب بچه ها، آماده باشید، ما یک بازی بسیار سخت رو در پیش داریم، که معلوم نیست برنده بشیم یا بازنده؟! برای همین میخوام بهترین بازی خودتون رو به نمایش بگذارید...
مونتاگ به میان حرف ايماگو پرید:
- چی میگی بابا، خوشی ها، اینا که خیلی ضعیفن..! بچه ها بردیم...
اينيگو ايماگو در حالی که خون جلوی چشمانش را گرفته بود گفت:
ساکت باش، تو هیچی نمیدونی، خیلی قوی هستن، سيريوس بلك رو دارن، خیلی سرعتش بالاست، نمیشه به این راحتی ها بهش رسید...
كرو: خب برادر اون مشکل توئه...
اينيگو نگاه پر معنی به آميكوس كرو انداخت و ابروهایش را بالا انداخت. همه داشتند به آن دو نفر نگاه می کردند و منتظر یک واکنش از سوی اينيگو بودند، كرو رو به بقیه کرد و گفت:
- پاشید، بلند شید الان بازی شروع میشه...
همه از جا بلند شدند و جاروی های خود را به دست گرفتند و به سمت دروازه ورود به زمین رفتند، پشت سر آنها اينيگو نگران بعد از سامانتا که آخرین نفر بود، راه افتاد،دروازه کنار زده شد، اسلیترینی ها سوار بر جارو شدند و به داخل زمین پرواز کردند، اينيگو مطمئن شد که سامانتا تونسته ذهنشو بخونه، بازیکنان اکنون مشغول گرم کردن خود بودند و با جارو به دور ورزشگاه با سرعت سرسام آوری می چرخیدند، حرکات نمایشی با بلاجرها صورت میدادند که مورد تشویق حضار در ورزشگاه قرار می گرفتند، داور دیدار، مادام هوچ به سمت وسط میدان پرواز کرد و بازیکنان دو تیم را فرا خواند تا در جای خود مستقر بشوند، بازیکنان یک دست قرمز پوش گريفيندور یکی پس از دیگری در سمت چپ میدان مستقر شدند و به دنبال آنها اسلیترینی ها سبز پوش با آرایشی منظم در سمت راست میدان آماده بازی شدند. مادام هوچ مثل همیشه دستش را بالا برد، جیغ و فریادها و سر و صداهای حاکم بر ورزشگاه خوابید. مادام هوچ از میان شال گردنش چوبدستی خود را بیرون کشید و صدایش را رسا نمود و گفت:
* از هر دو تیم یک بازی جوانمردانه می خواهیم*
صدای تشویق و دست زدن تماشاگران فضای ورزشگاه را پر نمود. مادام هوچ به دو کاپیتان نگاه کرد، سوتش را به سمت دهانش برد و با تمام نفس در آن دمید! بلافاصله توپ های کوافل و بلاجر و اسنیچ از میان صندوقچه وسط میدان بیرون جستند و داخل بازی شدند. اکنون بازی شروع شده بود !
اکنون ريموس لوپين به بارتي كراوچ نگاه تيزي می کرد.
لی جردن گزارش رو شروع کرد:
بله..بازی شروع شد..اسلیترینی ها صاحبت توپ هستند..کوافل در اختیار توبياس اسنيپ هستش..در کنارش مونتاگ شتاب میگیره..بلك با سرعت به سمتش میره...اوه...خدای من..بلاجر...نه..مونتاگ به زیبایی جا خالی میده...یه پاس برای ايماگو..خود ايماگو موقعیت داره...استرجس پادمور در مقابلشه..واوووو...یک چرخش زیبا...تک به تک با دروازه بان...جسي پاتر جلو میاد..اوخ..برخورد شدید..جسي میره تو صورت ايماگو...کوافل رو هوا هستش..توبياس..خودش..تصاحب میکنه..میزنه...و...نه...نه...جسي..شیرجه میره..توپ رو میگیره...
جسي، دختري با موهاي ارغواني ، به زیبایی تمام یا یک دست توپ را مهار کرد و با پرتابی بلند به میانه میدان فرستاد.
- اينيگو!بهت Ice Pack ميدما... دفعه بعد ديگه به سمت دروازه ماماني حمله نكني ها...باشه كوچولوي خودم؟!
اينيگو: باشه مامان ! :mama:
- حالا یک ضد حمله خوب..لارتن جلو میره...یا ریش مرلین غیب شد..آها ظاهر شدش..داور باید خطا بگیره...نه..اما نمیگیره...آميكوس كرو رو جا میذاره...سامانتا به دنبالش، بهش تنه ای محکم میزنه...لارتن منحرف میشه...وای نه..پاسشو زو داد ولی..بلك صاحب توپه..توبياس اسنيپ برگشته..اونو دنبال میکنه...یک چرخش به دور میدان..پاس برای ليلي اوانز خودش موقعیت داره..دفاع جا مونده...تووپ رو میزنه.توبياس دير ميرسه.....و گل...گل...گل...برای گريفيندور...
اسلیترین0- گريفيندور 10

در میان ابرها در آسمان

بارتي: اسنیچ؟اسنیچ کوچولو؟ کجا قایم شدی شیطون؟ این ابر یا اون ابر؟
ريموس لوپين يهو هويدا شد، ماسكي اكسيژن در آن ارتفاع زده بود، جفت پا میره تو شیکم بارتي اما یه مشت روش میخوره ازش:
لوپين: تو اینجا چیکار میکنی..؟ برو دنبال اسنیچت دیگه؟
آبارتي: همین کارو می کنم دیگه...بوق گیر آوردی..فکر کردی ندیدم اسنیچ رو جادو کردی بیاد این بالا...ای جر زن...، اگه به آقا نگفتم..
ناگهان در میان آن دو که مانند قويي در ابر قرار گرفته بودند، اسنیچ درست جلوی صورتشان ظاهر شد، بالی بالی کرد و بال های طلایی اش را به رخ کشید و مانند برق به سمت میدان حدود 5000 متر پایین تر شلیک شد.

بارتي دکمه روی جارویش را زد و کربن ها و نیتروژن های خودش را روشن کرد و لایی کشید و تخته گاز ! اون بقلش هم لوپين زد تو سر جاروش، یهویی یک موتور هواپیما زیر جاروی ظاهر شد و پا به پای بارتي به سمت زمین شتاب برداشت. در میان راه چند عدد کفتر از جمله ققنوس محکم خورد تو صورت لوپين!

در زمین

اسلیترین 0- گريفيندور 90

همگی به دو جستجوگر و اسنیچ درخشان خیره شده بودند که با سرعت باور نکردنی ای به سمت پایین سقوط می کردند:
ملت: خدایا از گناهانشان بگذر...
ناگهان مسیر اسنیچ تغییر کرد و صاف شد و مستقیم با سرعت به سمت تماشاگران درست به سمت جایگاه اساتید رفت، محکم خورد تو دهن دامبلدور و در دهن پیرمرد جای گرفت، بارتي و لوپين در حالی که همدیگه رو با کشیده و لگد میزدند در جایگاه فرود آمدند، همه از جمله بازیکنان بازی را رها کرده بودند و منظره را نگاه می کردند،بارتي و لوپين در حال مشت زدن به شکم دامبل بودند تا اسنیچ رو بیرون بکشند که یهو پرید بیرون و البته دنبالش کمی تف و آب دهن !
دامبلدور:
بارتي زیر پا انداخت ريموس لوپين با مغز نقش بر زمین شد،بارتي دست دراز نمود و اسنیچ را گرفت !
بوم م م م

ورزشگاه با رقص نور سبز رنگ اسليتريني ها نوراني گشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]اینیگو ایماگو[/fa][en]ΙΜДĠΘ[/en] در 1386/11/10 14:43:06
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 8 بهمن 1386 06:29
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

پایان بازی بین اسلیترین و راونکلاو ، بزودی نتایج داوری بین این دو تیم در تاپیک نقد کوییدیچ هاگوارتز ارسال خواهد شد !



مسابقه بعدی :
گریفیندور با اسلیترین --------- > 9 بهمن تا 16 بهمن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 8 بهمن 1386 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
چو یه اسنیچ گرفته تو دستش داره تو تالار یورتمه میره!

-بچه ها بچه ها ببینین! این اسنیچه! اینو نباید بگیرین! نه فنگ پسرم...تو باید بگیریش!...فنگ!

فنگ یه شیرجه میزنه تو دستای چو و اسنیچ از دست چو نیست و نابود میشه!
از دستای چو، خون چون جویبار سرخ لاله فامی که در پهنای دشت و دره می روید و داغ شقایق خورده است! می چکه و زمین رو آباد می کنه و همه جا تر و تازه میشه و از تالار و شومینه گل سبز میشه!

اسکاور: وااای ملت...گلارو نیگا..
چو: خوون....خون!!
اسکاور: من میتونم با این گلا دستمالامو رنگی کنم!
چو: خون!! خون!!
اسکاور: میتونم رو دستمالام عکس گل و بلبل بکشم!
چو: خوووووون! خوووووون!
اسکاور: چو میتونی یه لحظه خفه شی...دارم شرکت دستمال سازیمو ارتقا میدم!
چو: خون! اسکی...مامان...مـــــــــک!
اسکی: ....!
چو: اسکی من الان میمیرم! اسکی!
اسکی: ....!
چو: نـه! فنگ! گابر! کرنلیوس! سرژ! وینکی!

ملت در اهل و حال به سر برده و غرق در گل و لاله و بلبل و سنبل موجود در فضا هستن و صدای چو همچون صدای موری در چنگال شیر هستش که کلا شنیده نمیشه و سرانجامش له شدن خواهد بود! و در اینجا باید گفت که کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید* قضا همی بردش به سوی دانه و دام!

---------------------------
چو: نهههههههه!

چو از خواب بیدار میشه
چو:آه...چه نیک شد که من در خواب بودم..من از خون وحشت داشتم...آه پدر!!

کورنلیوس: چو فرزندم...میتونی پاشی...مسابقه داریم امروز!

چو به دلیل این که توسط پیر دانایی مورد رحمت قرار گرفته احساس شرم بهش دست میده و با کلی عرق و اینا میاد از تخت پایین!
کورنلیوس:

--------
ملت راه میفتن میرن طرف زمین و به سلامتی هم میرسن به رختکن و لباساشونو هم عوض می کنن و وارد زمین هم میشن و تماشاگرا هم هو می کنن و هیچ اتفاق خاصی هم این وسط نمیفته و شما هیچ حقی ندارید که اینجا چیز خارق العاده ای تصور کنین!!!

بازیکنان اسلی هم راه میفتن میرن طرف زمین و به سلامتی هم میرسن به رختکن و لباساشونو هم عوض می کنن و وارد زمین هم میشن و تماشاگرا هم هو می کنن و در اینجا چیزای خارق العاده ای اتفاق میفته و سوروس، سامانتا رو طلسم میکنه و اینیگو توبیاس رو توبیخ می کنه و آناکین لرد میشه و آمیکوس در مقابلش زانو میزنه و بارتی هم در نقش نخودی جمع رو نظاره می کنه!(قرار بود از همه بازیکنا نام ببریم؟!)


وینکی طی ایکی ثانیه سرخگونو میگیره و پاس میده به سرژ، که سرژ به طور کاملا استثنایی دم جاروش برمیگرده و سرخگون شوت میشه اونور و میرسه دست اینیگو!

اینی یه قیافه ای که به خیال خودش خیلی پرابهته میگیره و شیرجه میره طرف اسکی! اسکی هم که با اینی از نظر تفکری خیلی تفاهم داره دقیقا به همین فکر می کنه که اینی خیلی پرابهته! و جاروشو خیس میکنه! جاروی اسکی به دلیل رطوبت سنگین میشه و سقوط میکنه و اینیگو موفق میشه توپ رو درست تو حلقه جا بده!

چو کوچکترین نقشی در بازی نداره و فقط چشمش به فنگه که اسنیچو بگیره و حالی به بازی بده، کرنلیوس هم در فکر نوازش و مرحمت و ارشاد ملت هست و داره فکر میکنه که چجوری امکان داره بدون تماس با سوروس، ارشادش کنه!

در این بین مهارت مدافعای اسلیترین شکوفا شده و دارن حال می کنن و زرت و زرت بلاجرا رو میکوبونن رو ملت ریونکلاو!
فنگ و بارتی همچنان در جستجوی اسنیچن!
.
.
.
.


شب شده! استعداد مدافعای اسلیترین داره پلاسیده میشه و دارن اسنیچ بدبختو به جای بلاجرا به ملت ریونکلاو می کوبونن!

فنگ و بارتی همچنان در جستجوی اسنیچن!

هیچ اتفاق خاصی نمیفته! و بازی اصلا ارزش توصیف نداره!

.
.
.
.

فردا صبح میرسه و استعداد مدافعای اسلیترین از مرز فنا هم گذشته و به خشکسالی رسیده و دیگه هیچی به ملت نمی کوبونن! ملت هم به فنا رسیدن! اسنیچ هم معلوم نیست کجاست! مسابقه کوچکترین ارزشی نداره! فنگ و بارتی در تلاششون به جایی نمیرسن!


کاپیتانا تصمیم میگیرن که با هم تصمیم بگیرن که یه تصمیمی در مورد بازی بگیرن!

اینیگو: هان ای چو! بیا تا با هم تفعلی زنیم بر حافظ! ببینیم خواجه در باب این نبرد چه می گوید!

چو: بزنیم اینی! نبرد در دستان ماست!
اینیگو: نه فرزندم! ما شما را فرو خواهیم کوفت!

و بدین سان دیوان خواجه را گشودند و بیتی مناسب حال آمد که می گفت: «کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید* قضا همی بردش به سوی دانه و دام!»

(در اینجا روح حافظ حاضر میشه و اعلام میکنه که این بیت متعلق به سعدیه و الان تن هر دوشون تو قبر رو ویبره قرار داره!)

چو: ای اینی! مقصود از این کبوتر جستجوگر توست که به سوی دام می رود!! یاد داری که روزی رولینگ کفته بود که جستجوگر اسلیترین چون کبوتر پرواز می کرد!؟ این همان است! و من سوگند یاد می کنم!

اینی:نه...نه...من مغلوبم...نه...

چو با دستان فتح و پیروزی جام را بالا می برد و اینیگو مذبوحانه می گرید! این است پایان کار آنان که حرکاتشان هرگز مناسب حال درویشان نبود!

-----

تمام فضای این پست فانتزی و عرفانی می باشد(است!) و امکان هرگونه حرکتی در آن جایز است! لذا هیچ خطایی بر این پست وارد نیست و مشکل از شماست که لذت نبردید! میخواستید لذت ببرید! به ما ربطی ندارد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1386/11/8 0:20:01
ویرایش شده توسط چو چانگ در 1386/11/8 0:32:37
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 8 بهمن 1386 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت 10 شب!
مكان: اتاق سرژ!
سرژ پشت كامپيوتره و به شدت داره مي‌چته!

بوم بوم بوم ياهاهاهاها بوم بوم بوم

سرژ: اه!؟ اين كيه اس ام اس داده؟ ايرانسله! اه چقدر خز! چقدر فقير!

محتواي اس ام اس: سلام سرژ! من چو هستم! هكتور دودر كرده كوييديچو! ميري به جاش پست بزني؟ تورو خدا!!
جواب سرژ:كوييديچ چيه؟(راستي شماره منو از كجا گير آوردي؟ )
چو:بابا كوييديچ! هري پاتر! يادت رفته؟
سرژ: اوه! ببخشيد من از كوييديچ بدم ميومد! هميشه فصل كوييديچ كتاب رو نميخوندم!
چو: سرژ تورو خدا! بدبخت و بيچاره مي‌شيم!

يك ساعت بعد
چو: چرا جواب مسج رو نميدي؟ الوو
سرژ: دارم شام ميخورم!
چو: تو كه الان تو جادوگران آني!!!!!
سرژ:....
چو:؟؟؟؟
سرژ: خيلي خب باشه!


خلاصه دوستان!اينطور شد كه من جاي هكتور--پسري كه دودر كرد-- دارم پست ميزنم!
====
بازي دو تيم ريونكلا و اسليترين


تالار ريون:
همه رفتن سر بازي كوييديچ و فقط هكتور در گوشه اي لميده و خوابيده و دهان خواب را بدجوري دريده!
هري پاتر بصورت كاملا ضد نور و شيطاني با دو عدد شاخ مخوف روي سر و يك شنل سياه در كنارش ايستاده:
هري: موهاهاها عجب افسون خفني زدم! حتي از افسون بلاكيوس هم خفن تر بود! آيا من دنبال درد سر ميگردم!؟

زمين كوييديچ:

گزارشگر--رون ويزلي--در نقش كف دختر: خانم ها و خانم ها! بازي بين دو تيم ريونكلا و اسليترين با سوووت داور آغاز ميشه! عجب خانم هاي داره اين تيم ريونكلا! خانم ها و خانم ها! خوبيد خانم ها؟

اينگو ايماگو و چو چانگ با هم دست ميدن و بازي شروع ميشه!
همون اول يك بازدارنده به طرف سوروس اسنيپ شوت ميشه و سوروس شوتش ميكنه بيرون! بازدارنده اينقدر دور ميشه كه از جادوگران خارج ميشه ميوفته خونه همسايه! دقيقا ميوفته وسط حياط آكادمي فانتزي!
سردبير آكادمي فانتزي اونجا در حال سخنراني براي جمعي از اعضا: امروز سالروز بازگشايي آكادمي فانتزي هستش ما خيلي خوشحال هستش كه در خدمت شما هستش! ميخواهيم به پاس خدمات بزرگ چند عضو عزيز هديه هاي ناقابلي به آنها تقديم كنيم! آقاي شيخ دراكولا!
شيخ دراكولا: "من" بيام "جلو" يعني؟ "چرا" و "چگونه"!؟ "راستي" رفيق"بووبو" پينك "فلويد" كيه؟! "؟"
سردبير: دراكولا جان بيا اين هديه از طرف هيئت تحريريـ....

دنگ!

بازدارنده خيلي وحشيانه به كله‌ي سردبير برخورد ميكنه!
سردبير با كله‌اي ورم كرده و چشماني چپ: ارباب خاندان بيرووون! پوزيترون بيرووون! بووبو كايوتي شيرين بلو استار بيروووون! همه بيروووون! اخراجين! موهاهاهاهاهاهاهاها ...اِ؟ اين توپه كيه؟ باز توپ علي اينا افتاد اينجا؟ الان توپوشونو پاره ميكنم تا...

در زمين كوييديچ!
فنگ و بارتي كراچ بر فراز اسمان در حال پيدا كردنه اسنيچ!اما هرچي ميگردن پيدا نميكنن!
فنگ: اه بارتي! اين اسنيچ كو؟هاپ هاپ؟
بارتي: نميدونم والا! انگار اب شده...
فنگ: پس اگر ديديش خبرم كن!
بارتي: باشه!

كمي پايينتر! در ميان مدافعين

آناكين مونتاگ مدل فوتبال آمريكايي همه رو ميزنه داغون ميكنه و ميره به سمت مدافعين و دروازه!
دوازه بان ريونكلا--اسكاور: بچه هااااا! مهارش كنيد! اون ميخواد برگردون بزنه!
آناكين توپو پاس ميده به تويباس اسنيپ اما قبل از رسيدن بهش چو چانگ توپو مي‌قاپه!
آناكين: شــــــــــت! ضعيفه جاپني!
چو از همونجا توپو پاس ميده به وينكي! وينكي هم توپو ميگيره و بدون مشكلي ميره به سمت دروازه بدون اينكه مدافعيت حريف بيان سد راهش بشن!
دوازه بان اسليترين-سوروس اسنيپ: آميكوس پروووو! چرا خوابيدي؟؟؟؟؟ سامانتا!!!!!!! باز داري با كي مصاحبه ميكني؟!
سامانتا ولدمورت: با سرژ
اسنيپ: اي خدااااااااا كمــــــــــــــك!
وينكي توپو ميده به هكتور! منتهي هكتور توي خوابگاه تحت تاثير طلسم هري پاتر بدجوري بيهوش شده و اصلا در بازي حضور نداره!
وينكي:هي هي يو يو
توپ خوشبختانه ميرسه به گابريل دلاكور و دلاكور خرامان خرامان با جارو و عشوه ريزان به سمت دروازه ميره و توپ رو فوت ميكنه به سمت دروازه!
گابريل دلاكور: واي من چه خوشگلم!
توپ از لاي دستهاي چرب اسنيپ وارد دروازه ميشه!

داور: ريونكلا 10--- اسليترين 0!!

به ناگه سوروس اسنيپ بصورت كاملا خودجوش جو زده شده و از همونجا توپ ور ميداره و شوت ميكنه به سمت ديواره ريونكلا و مستقيم ميره توي دروازه!

داور:ريونكلا10---اسليترين 400!!
گزارشگر: عجب صحنه اي! خانم ها صحنه رو ديديد؟! چه صحنه اي بود جدا! خانم ها من صحنه خيلي دوست دارم!

و بدين ترتيب بازي تموم ميشه و اسليترين برنده ميشه و هر دو تيم خيلي دوستانه بدون داشتن هرگونه اعتراض با هم دست ميدن و از زمين خارج ميشن!

====
اگر بد شده بخاطر اين بوده كه من ساعت 10 اطلاع پيدا كردم كه بايد به جاي هكتور پست بزنم و متاسفانه ساعت 11:30 شروع كردم به نوشتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1386/11/8 0:12:25
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1386/11/8 0:15:44
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 7 بهمن 1386 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه بین دو تیم ریونکلا و اسلیترین:

در روزی ابری از روزهای سرد و در حالیکه خورشید قرمز رنگ غروب ، تابش پرتو های غم انگیز خود بر روی دیوارهای قلعه هزار ساله هاگوارتز را آغاز کرده بود ، دانش آموزان مدرسه ترجیح می دادند به جای همنشینی با هوای سرد در کتابخانه تکالیفشان را انجام دهند و یا در سرسرای بزرگ به خوردن غذا بپردازند و یا در تالار های خصوصی گروهشان به استراحت و بازی مشغول شوند. اما این مسئله برای اعضای تیم کوییدیچ ریونکلا به هیچ وجه صدق نمی کرد.
در حالیکه آگریپا شنلش را محکم به دورش پیچیده بود و زیر لب غرغر می کرد ، چو و اسکی از خوشحالی رو به موت بودند و فنگ با غرور خاصی به سوی قلعه گام بر می داشت.
اسکی که در حالیکه داشت دستمال صورتی گل داری به چو می داد تا اشک هایش را پاک کند گفت:
- چو می بینی؟ واقعا کارش درسته. بیخود نیست که بهش سوپر سگ می گن. گوی زرین رو تو یک دقیقه گرفت.
فنگ بادی به غبغب انداخت گفت:
- نه اسکی. توی پنجاه و نه ثانیه و سی صدم ثانیه گرفتمش.
چو با صدای جیغ جیغی اش که ناشی از گریه شدیدش بود گفت:
- تو واقعا عالی هستی فنگ. تو فوق العاده ای. به مرلین قسم اگه با فنگلیا ازدواج نکرده بودی و منم با مک بون نبودم با هات صمیمی می شدم. ( در راستای هری پاتری کردن رول )
فنگ:
آگریپا: بابا حالا ول کنید دیگه. چهار ساعت داریم تو این سرما جون می کنیم. بدویید بریم توی قلعه دیگه.
وینکی: آره به مرلین. یخ زدیم.

در تالار خصوصی ریونکلا بچه ها دور آتش برافروخته ی شومینه جمع شده بودند و با یکدیگر صحبت می کردند. فنگ که واقعا به خودش افتخار می کرد در میان جمع کثیری از طرفدارانش جمع شد و به سخنرانی پرداخت.
خب دوستان من ، می ترکونمش.
ملت: کی رو.
فنگ: اسلیترین رو.
ملت : هورا.
پپپپپپپپپققققق.
فنگ: واااقققق.
و در همین لحظه که فنگ به سخنرانی مشغول بود لوستر بالای سرش افتاد رو سرش و بعد فنگ ترکید و مرد.
چو از غم از دست دادن جستجو گر تیمش فریاد زد:
- خاک بر سرم. بدبخت شدیم. مرد.
اسکی: حالا چی کارش کنیم؟
هکتور: اول باید جسدش رو از رو زمین جمع کنیم.
گابر: جسدش رو کجا بندازیم. الان دیگه نمی شه چالش کرد.
وینکی: بدن لاغری داره. بندازیم تو دستشویی و سیفون بکشیم.

بچه ها با غم و اندوه جسد سوپر سگ رو در دستانشون به سوی آرامگاه همیشگیش یعنی دستشویی پسران هدایت کردند. و او را داخل توالت فرنگی انداختند و سیفون رو کشیدند. در همین لحظه اسکی که کار و کاسبیش از فروش مقدار زیاد دستمال سکه شده بود شیون زد:
- اون حیوونی از غرق شدن می ترسید عاقبت غرق شد .
ملت: هااااایییی.
بینز با صدایی غم آلود فریاد زد:
- به خاطر احترام به سوپر سگ پسر ها تا سه روز حق استفاده از دستشویی رو ندارن.
آگریپا: خب کجا چیز کنیم.
بینز با غضب او را نگاه کرد و فریاد زد:
- رو سر من. ( ) خب سه روز چیز نکن. اگه به شما پسر ها خیلی فشار اومد برید دستشویی دخترا.
پسرا:
دخترا:

تلاش های اعضای کوییدیچ ریون برای جای گزینی به جای سوپر سگ نتیجه نداد . کسانی مانند راجر و سراف و بینز و ... حاضر به شرکت در تیم نشدند.
دو ساعت مانده به بازی اعضای تیم دور هم جمع شدند و با ناراحتی به فکر برای جایگزینی کسی به جای فنگ پرداختند.
آگریپا: بچه ها می گم دیگه سگ این دور و ور نداریم؟
اسکی: داریم زیادشم داریم ولی سوپر سگ نداریم.
هکتور: با جادو نمی شه یک کاری ...
وینکی وسط حرف او پرید و گفت:
- نه. نمی شه.
گابر: بچه ها می گم قفی چه طوره؟
بچه ها: قفی؟
گابر: آره. ریش های سرژ و می کنیم می زنیم به سر و صورت و بال هاش . درسته می شه دیگه؟ تازه ریش های سرژ خیلی هم زیاده. اضافه هم میاد.
هکتور: رنگش رو می خوای چی کار کنی؟ رنگ ریش های سرژ سیاهه و مال فنگ سفید. تازه با جادو هم رنگش رو نمی شه عوض کرد.
گابر: چرا؟
وینکی: خب چون سرژ هم مثل قفی گولاخه ( کپی رایت بای قفی ) نمی شه.
گابر: خب می گیم فنگ چون خیلی احساس پیری می کرده موهاش رو رنگ کرده. چطوره؟

بچه ها در آن مدت کوتاه باقی مانده به مسابقه قفی را برای شرکت در مسابقه راضی کردند و همگی به جنگ با سرژ رفتند و در حالیکه که سرژ فریاد می زد ناموسم رو ول کنید ( ) به کندن دونه به دونه ی ریش هایش مشغول شدند. و در آخر وارد زمین مسابقه شدند.
اسکی و چو هر دو با حالی خراب به یاد آوری تذکراتشان در مورد رفتار قفی ادامه دادند تا زمانی که خانم هوچ از چو خواست با اینیگو ایماگو دست بد هد. و اینیگو با این حالت به چو با این حالت دست داد.
لی در بلند گو فریاد زد:
خب خانم ها و آقایان به دو هزار و سیصد و مین مسابقه بین دوتیم اسلیترین و هافلپاف خوش آمدید. همینطور که می بینید سوپر سگ معروف طبق گفته ی هم تیمیش هکتور برای افزایش اعتماد به نفس به نغییر و تحولات بسیاری در خودش دست زده. موهاش رو رنگ کرده و خودش رو لاغر کرده و دمش رو هم باز به گفته ی هم تیمیش هکتور شبیه دم قفی کرده تا زیباتر باشه. در هر حال می ریم سراغ مسابقمون. کوافل دسته اسلیه. آگریپا یک بلاجر فرستاده سمت توبیاس اسنیپ. اما اسنیپ قبل از برخورد به بلاجر کوافل رو پاس می ده به آناکین مونتاگ. مونتاگ با یه حرکت چرخشی کوافل رو به کاپیتان اینیگو پاس می ده و حالا شووووت. می بینیم که گل نشد. اسکی دروازه بان ریون کوافل رو به هم تیمیش گابر پاس میده. اما سامانتا یک بلاجر به سمتش می اندازه که بهش نمی خوره. حالا وینکی کوافل رو در دستانش داره. میره که گل بزنه اما نه نمی شه. چون که مونتاگ کوافل رو ازش می گیره.
اوهوو نگاه کنید. وینکی به سمت مونتاگ می ره و بهش دشنام میده. مثل اینکه می گه واسه چی کوافل رو ازم گرفتی. خب وینکی اون وظیفه اش اینه. مثل اینکه درگیری بالا گرفته خانم هوچ یک پنالتی به نفع اسلی گرفته.

آگریپا به سمت درگیری رفت و دید که چو برای صحبت با خانم هوچ به سمت اون می ره اما ناگهان قاطی کرد و با چماقش به سر اینیگو و آمیکوس کرو کوبید. دیگه بدتر از این نمی شد. خانم هوچ فریاد زد :
- دیوونه های روانی. سه پنالتی به نفع اسلیترین.
و بعد رو به اسکی و گابر که از او خواهش می کردند کمی انصاف داشته باشد گفت:
- بسه. اصلا چهار تا ... نه پنج تا پنالتی به نفع اسلیترین.
صدای لی در ورزشگاه پیچید که گفت:
- بچه های ریون خیلی عصبی اند. اتفاقات عجیبی براشون افتاده. طبق گزارش های بچه های مدرسه دو ساعت قبل از بازی صدای فریاد های گوش خراشی از سمت تالار اونها در مدرسه پیچیده . باز می ریم سراغ گزارشمون. حالا اسلیترین هر پنج پنالتی رو درون گل می کنه.
صدای فریاد شادی طرفداران اسلیترین که پس از به ثمر رسیدن هر پنالتی بلند می شد اعصاب آگریپا رو خرد کرد و او بلاجری به سمت سوروس اسنیپ که در دروازه اش از خوشحالی جیغ می زد فرستاد.
آگریپا یکدفعه متوجه سکوتی که در ورزشگاه پیچید شد. اول فکر اسنیپ را کشته است و سکوت تماشاگران به همین دلیل است. اما بعد متوجه شد که ماجرا چیز دیگری است.
لی فریاد زد:
- بله جستجو گرای هر دو تیم در کنار همدیگه در تعقیب گوی زرین هستند. بارتی کراوچ پیشتازه و ما می بینیم که اون داره پیشی میگیره.
قفی چندین بار با بال هایش محکم به صورت و دستان بارتی زد و به دلیل زخیم بودن ریش های سرژ صورتش زخمی و خون آلود شد. اما بارتی از تلاشش برای گرفتن گوی زرین دست نکشید و در آخر قفی با منقارش محکم چشم بارتی را هدف گرفت و او منحرف شد.
لی در بلندگو گفت:
- بله حالا ما می بینیم که بارتی کراوچ منحرف شد. فنگ تنها است. فاصله اش با گوی زرین خیلی اندکه. به طوری که نمی شه فهمید اون رو گرفته یا نه. ااوووه. بلاجری رو که سامانتا به سویش پرتاب کرد با سرعت به عقب جاروش خورد. داره سقوط می کنه. عقب جاروش منهدم شده. نه. باورم نمی شه. پس راست می گفتند. داره پرواز می کنه. فنگ واقعا یک سوپر سگه.
صدای فریاد شادی میان بچه های ریونکلا طنین انداز شد. آنها نمی دانستند که دیگر سوپر سگی وجود ندارد. بچه های تیم ریون با تعجب به قفی نگاه می کردند که با خوشحالی در میان آنها فرود آمد. دیگر هیچ چیز اهمییتی نداشت. مهم این بود که انها برده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 7 بهمن 1386 16:53
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاو و اسلایترین

خوابگاه به شدت در فعالیت خواب شرکت سبز داشت.به طوری که همه ی خوابگاه سبز شده بود و به باغهای عاطفه تبدیل شده بود و ملت میرفتن توش میدوئیدن!
اسکاور در بین باغ عاطفه:هی! بچه ها شما فکر می کنید کی دلش میاد باغ رو ول کنه ، فردا بیاد مسابقه بده؟!خز!

چو: پاشــــــــــــــــــــید!!!
فنگ: هاپ بابا!(ترجمه: لال بابا)
ملت با فحش و درود بر زندگی سگی خودشون بیدار میشن!
اسکاور: چی شده چو؟خبر مرگشون اینا خوابیدن! من که بیدار بودم و راز و نیاز میکردم با خدا!
چون: بچه ها! من میدونم که شما خواب بودید و حالا هم نیمه شبه!(لحن مظلوم) اما...اما...یه اتفاقی افتاده!
همه با هم: چه اتفاقی؟
چو: بازی همین الآن شروع میشه!!
گابریل دلاکور: غلط کرده همین الآن شروع شده!!
کورنلیوس آگریپا: خب جریان چیه؟
چو: هیچی دیگه! بازی یه ربع ، نیم ساعت دیگه شروع میشه! توی تاریکی باید بیفتیم دنبال اسنیچ!
اسکاور: همانا ما را یاری خواهند کرد!
وینکی: غلط کرده اند ما را یاری خواهند کرده!ما شرکت نمیکنیم!
همه یکدفعه یادشون میفته که کیتونن آستکبار کنن و برای بازی نرن و مشتی بر دهان هرکی جلوشون اومد بزنن که همین طوری دور هم شاد باشن.
چو در حالی که جوش آورده بود: غلط کرده، مشت بزنن! پاشید،بازی نیم ربع دیگه شروع میشه!
اسکاور: همانا، پاشید بچه ها!لج نکنید. سعی کنید گولاخ(کپی رایت و اینا) باشید!تا رستگار شوید.
چو: ایول!
فنگ: من اسنیچو نمیگیرم!هاپ!
چو میزنه زیر گریه...

صدای گزارشگر توی سالن دچار پیچش میشه:( خب...بازیکن ها بیان وسط ، وسط خالی نباشه! دست دست. یکی بیاد با عروس داماد برقصه!)

چو: بیاید بازی شروع شد!کسی نمیاد بازی کنه؟
اعضای تیم هرکدوم مشغول ساخت سمفونی های جدید بتهوون با سوت میشن.(کنا یه از خود را به آن راه میزنند.)(آن راه: کنایه از کوچه ی علی چپ!) (کوچه ی علی چپ :کنایه از اینا!)
چو: خب من میرم بازی میکنم!
اسکاور: هی..چو! من هم برگزیده شدم. ندایی مرا به سوی زمین فرا میخواند! بپر بریم!


گزارشگر: ( خب ملت بازیکن بریزید وسط ...جشنه ناسلامتی! )
تماشاگران آبادانی که فکر میکردن کورن قراره مهاجمی ف مدافعی باشه توی این بازی: دستــــا بالا...بندری بزن!
و وقتی میبینن که جز اسکی و چو کسی از رختکن بیرون نیومد، هرچی بمب و موشک و لوازم منفجره برای افزایش هیجان بازی آوررده بودن ریختن روی سر ملت و پا شدن رفتن.
گزارشگر: ( میبینم که تیم ریون دو نفرو فرستاده با عروس داماد برقصن!!آهنگو بزن! کاپیتانها با هم دست میدن...جارو ها همه پرید بالا با سوت داور.. از تیم ریون : اسکی: هر کاری غیر از کاپیتانی رو به عهده گرفته و ادعا میکنه متحول شده و یه ندایی بهش میرسه!
چو: همون کاری رو میکنه که اسکی به عهده نگرفته... تیم خوبی نباید باشن..دو نفرم آخه شد بازی؟!!)

اسکاور نگاه اعتماد به نفسی به کراوچ میکنه و زیر لب میگه: ما می بریم.

بازی شروع میشه!

یک ساعت بعد----
گزارشگر: (آتش بس! مدیر هاگوارتز خودش شخصا مجبور شده اتش بس اعلام کنه!)


در خوابگاه شکست و یه تانک مجهز وارد خوابگاه شد. از در تانک اسکاور به همراه انواع لوازم کشتار جمعی اومد بیرون!
اسکی: فقط تونستم بارتی کراوچ و اینگو ایماگو رو بکشم.اسنیپ و سامانتا ولدمورت زخمی شدن.ولی بازی تموم نشده.حالا بازی میکنید؟

ملت: نـــــــه!!!!!
چو: بچه ها..من الان پیش داور بودم ، داور ترسیده ..گفت ما بردیم!!

صدای گزارشگر : ( ریون برد!!!حالا بازم ملت بیاید وسط، عروس تنها مونده...)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینکی در 1386/11/7 17:19:43
ویرایش شده توسط وینکی در 1386/11/7 17:27:23
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 5 بهمن 1386 20:08
نمایش جزئیات
آفلاین
ریون & اسلی ( ولی خدایی کلاه کریسمس ِ بهش میومدا ! )

- من که فکر میکنم ما بهترین تیمی هستیم که میتونیم باشیم !
-من هم همین فکر رو میکنم .

چو با خوشحالی به هکتور که در تایید حرفش ، اون جمله رو گفته بود ، لبخندی زد و از زمین کوییدیچ هاگوارتز خارج شد . تمام بچه های ریونکلاو خسته ، گلی ، خیس ، و هرچی صفت ناخوشایند توی دنیا هست ! ، از بازی طاقت فرسای آن روز باز میگشتند . کورنلیوس با چماغش به هوا ضربه میزد و صدای ویژ آن ، هربار باعث میشد وینکی که کنار او قدم برمیداشت چند سانتی به هوا بپرد . گابریل انگشتان دستش را ماساژ میداد چرا که سرخگون ِ سنگین دفعات بسیاری در دستانش جا گرفته بودند و اسکاور دستمال هایش را یکی یکی بین اعضای تیم پخش میکرد تا همه بتوانند خودشان را خشک کنند .

تنها کسی که در جمع حضور نداشت و پشت سر آنها می آمد آن سوپر مَن بود .. سوپر مَن که نه ، سوپر داگ بود ! فنگ استخونی در دستانش (!) گرفته بود و اون رو روبروی خودش حرکت میداد تا به دنبال استخوان هم که شده آخرین قدم های خسته ی خودش را بردارد . فنگ با نا امیدی اسکاور را صدا زد .. اما اسکی حالا کمی شارژ تر شده بود و جلوتر از سایر اعضای تیم حرکت میکرد . چو که کاپیتان بود هم از او جلوتر بود . مدتی نگذشت که همه ی اعضای تیم محو شدند و فنگ سرابی از اون ها رو می دید !

سالن عمومی
زارت!

در سالن عمومی با شدت باز شد و فنگ لق وزد ! و داخل افتاد . همه با وحشت به سوی اوبرگشتند . چو که تازه متوجه شده بود که ریاضی ضعیفی داره و فنگ رو نشمرده بوده گفت :
- میگم چرا هی احساس میکردم دوتامون کمه ها ! یکی اشون پیدا شد ، اون یکی هنوز نیومده !
هکتور : چو تو خودتو هم باید بشمری !
چو : ا ؟ چه جالب !

فنگ از خستگی روی کاناپه ولو میشه و وینکی به سوی او میدوئه . حوله ای رو از غیب ظاهر میکنه که هم پست هری پاتر بشه ، هم با کمک اون عرق روی پیشونی پشمالو فنگ رو پاک کنه .
فنگ : هپهوپم ! ( ترجمه : ممنونم! )
چو با صدای بلندی اعلام میکنه که اعضای تیم باید هرچه سریعتر بخوابند تا فردا حتما در مسابقه پیروز میدان باشن ..

زمین مسابقه
- نگاه کنید ! فکر میکنم بازیکنا وارد زمین شدند .. چرا فکر ؟ نه ! مطمئنم که اونا وارد شده اند .. در راستای اینکه اسم همه ی بازیکنا توی پست باشه اسماشونو میگیم ()! سورس اسنيپ ، آميكوس كرو ، سامانتا ولدمورت،اينيگو ايماگو، توبياس اسنيپ، آناكين مونتاگ و بارتي كراوچ ! ترکیب ارزشی اسلیترین و ترکیب فوق گولاخ ( کپی رایت بای ققی ) ریون : چو ، اسکی ، کور ، وینکی ، گابر ، هکتور و فنگ ؛ سوپر سگ ِ قهرمان !!

با ورود بازیکنان تیم ریون به زمین هافلپافی ها و گریفی ها و ریونی ها فریاد تشویق سر دادند و حالا چون دلمون واسه اسلی میسوزه و اینا ، واسه اونا هم سرمیدن ! بالاخره بازیکنان به دستور داور که معلوم نیست کیه ! از زمین فاصله میگیرند و با ورود کوافل و بازدارنده ها به زمین جنب و جوشی فضا رو در بر میگیره . لی جردن میکروفون جادویی رو جلوی دهانش میبره و جیغ میکشه :

- بازی شروع شده . توپ از همین ابتدا در دست اسلیترین جا گرفته و آنی مونی و اینیگو پاس کاری ِ ارزشی با هم دیگه میکنن و سامنتا با چماقش بالا سر اونها حرکت میکنه تا از بازکناش محافظت کنه .

چو با خشونت به بازدارنده ای که به طرف می اومد ضربه میزنه و درست سر اینیگو رو هدف قرار میده ، ولی سامنتا زرنگ تر از این حرف ها بود. اون روبروی اینیگو قرار گرفت و با یه ضربه ی محکم به بازدارنده اون رو منحرف کرد ، البته اصلا حواسش به این نبود که بازدارنده دوباره برمیگرده ، در نتیجه بازدارنده ی بازگشت کننده ! ( چی شد ) محکم به چماغش برخورد کرد و چماغ از دست سامانتا افتاد . اینیگو که سرخگون رو از شدت عصبانیت ، در بغل توبیاس انداخته بود به سوی سامانتا برگشت . سامانتا با حالت به او خیره موند و سپس شانه هاشو بالا انداخت .


اینیگو : برو از چماغ آمیکوس یکی در میون استفاده کنید !
و صدای لی در ورزشگاه پیچید :
- گل ! آخ جون .. نه یعنی ، خیلی بد شد ! ریون 0 – اسلی 10 ! مطمئنم که بچه های ریونکلاو زود جبران میکنن .
و همین طور هم بود . اسکی سرخگون رو روی انگشتش چرخوند و سپس اونو برای وینکی انداخت . وینکی سرخگون رو در بلیز گونی مانندش گذاشت . آمیکوس با شدت به سوی او پرواز میکرد ، وینکی از روی جارو پرید ! جارو از زیر آمیکوس عبور کرد و وینکی از بالای سر او ، حالت اسلوموشن قیافه ی وینکی روی هوا به سوی آمیکوس : ! و سپس وینکی دوباره روی جاروی خودش افتاد . امیکوس از تعجب دهانش به اندازه ی شکلک ِ که خیلی فکش گنده اس ! باز موند .


آمیکوس : تصویر تغییر اندازه داده شده
- حیرت انگیز بود .. خیلی انگیز تر از اون چیزی که فکرشو میکردم ! وینکی یه سوپر جنه ، فنگ هم که سوپر سگ ! ریون صد در صد برنده است .

وینکی حمل سرخگون رو به هکتور واگذار کرده بود . سامانتا چماغ آمیکوس رو از دستش کشیده بود و منتظر بازدارنده ای بود که به سویش روانه شده بود . سامانتا با شدت به بازدارنده ضربه زد . هکتور متوجه بازدارنده شد ، سرخگون رو به جلو پرتاب کرد که کسی حضور نداشت و خودش ، دسته ی جارو را گرفت و در هوا معلق زد ! سرخگون به سوی زمین کشیده شد ولی برق آبی رنگی آنرا ربود .

- گابریل دلاکور سرخگون رو گرفته ! مدافعای اسلی گیج شده ان .. سرعت اون باور نکردنیه !

اسنیپ از نوع سوروسش که دم دروازه ایستاده بود در دلش زمزمه کرد " فقط دلم میخواد به من گل بزنید ! از همه اتون امتیاز کم میکنم . " ولی از پشت اشاره میشه که اسنیپ مرده ، و در نتیجه گابر کوافل رو با خیال راحت به سوی تیر وسطی میندازه . سوروس که دم تیر راستی بود ، به طور ناگهانی تغییر مسیر داد ولی سرخگون هم همین کارو کرد ! و به سوی حلقه ی راست رفت در نتیجه اولین گل ریونکلاو نیز به ثمر رسید .

ملت :
سرخگون :
البته سرخگون که چشم نداره ، خودش خبر نداره ! () چو با خوشحالی کورنلیوس رو در آغوش میکشه و بعد با حالت از اون جدا میشه . نوبت به حمله ی اسلی رسیده بود ..


اون جا ( دیگه به من ربطی نداره که شما منحرفی یا نه! )
فنگ روی جاروش نشسته بود و تلسکوپشو در آورده بود و تمامی زمین رو کندوکاو میکرد به خصوص سمت تماشاچیای دختر ! فنگ که ناامید شده بود تلسکوپ رو در جیبش گذاشت و جاروشو برگردوند . بارتی درست پشت سرش بود . او چوبدستی اش را در دستانش گرفته بود . بارتی گفت :

- فکر میکنم میدونم با گوی ذرین چی کار کردی !
فنگ : هاپ بینیم باو !
بارتی : متاسفم من به زبون کشکول آبادی صحبت نمیکنم .
فنگ : منم همین طور !
بارتی :

اون دوتا با نفرت به هم نگاهی میندازن و راهشون از هم جدا میشه . فنگ تمام ورزشگاه رو نگاه کرده .. محاله که گوی ذرینی در کار نباشه ! سروصدای پیچ و مهره های ذهن فنگ سکوت رو میشکنه . البته این صدای لی هم هست که به گوشش میرسه :

- باور کردنی نیست! سرخگون به نظرم باید دستکاری شده باشه که داره این طوری میکنه . همین الان تو بغل توبیاس بود ، ولی زرت از دستش در رفت و افتاد تو دست اسکاور ! نمی فهمم .. یا اسکی تقلب کرده که میدونم تقلب کار نیست ، یا سرخگون مست کرده !

فنگ : تصویر تغییر اندازه داده شده
و به سرعت متوجه میشه . حرکت سرخگون خیلی شبیه حرکت گوی ذرین بود .. دستکاری .. انگولک .. درسته ! فنگ به سوی زمین بازی رفت و سرخگون رو که در دستان وینکی بود کشید . وینکی که انگار سَند زده باشه به نام سرخگون ، اون رو از دست فنگ کشید . خلاصه که یکی بکش بکش و اینا ! ، در آخر داور سوت زد . چو که دلش میخواست میتونست بزنه تو گوش فنگ که بازی رو به هم ریخته ، اون هم زمانی که اسلی 60 به 50 جلوتر بود ، داد کشید :

- چی شده ؟
فنگ سرخگون رو گرفت و اون رو گاز زد . سرخگون ترک برداشت . فنگ اون رو به سر جاروش کوبید و سرخگون باز شد . گوی ذرین از داخل سرخگون بیرون اومد و روبروی دماغ فنگ و وینکی بال بال زد . داور هم سوتش رو به سوی دهانش برد و با قدرت در آن دمید .

- ریون برنده میشه . چون ریاضیم ضعیفه ، نمیدونم چند چند !


با فریاد داور ، تمام بازیکنان ساکت شدند و پس از مدتی فنگ گوی ذرین رو در دستش گرفت . و به چو چشمکی زد !
---------------

یکی میگه کوافل ، یکی میگه سرخگون، یکی میگه بلاجر یکی ام میگه بازدارنده ! من همه رو گفتم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1386/11/5 20:13:32
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1386/11/5 20:18:53
[b]دیگه ب
زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 4 بهمن 1386 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاو vs اسلایترین



-صبح قبل از مسابقه-
-کنار شومینه تالار ریون-

بازیکنای تیم کوییدیچ ریون زودتر از بقیه ی بچه های تالار از خواب بلند شده بودن و کنار شومینه دور هم نشسته بودن تا آخرین صحبت های قبل از بازیشون رو بکنن!

اسکاور: ملکا ذکر تو گویم که تو پاکیّ و خدایی...نروم جز به همان ره که تواَم راه نمایی!
گابریل: چو بده!
چو: بیا بگیر این نقشه رو!
وینکی: چو عضوی به درد آورد روزگار...دگر عضوها را نماند قرار!...ر بده!
اسکاور: روزها گر رفت، گو رو، باک نیست...ها؟!...صبر کن ببینم تو چرا اصن چو دادی؟!
وینکی: چطور!؟
اسکاور: بابا باید ی میدادی!...چرا چو دادی؟!
وینکی: اون بود گفت چو بده!(خداوکیلی این شکلکه به جن میخوره!!)

وینکی به گابریل اشاره میکنه و کلشو میکوبونه به دسته ی مُبل!

وینکی: وینکی بد...تالاپ(صدای برخورد کله ی وینکی با دسته مُبل!)...وینکی خنگ...تالاپ...وینکی اسکل!...تالاپ...وینکی بوق...تــــالاپ!

ناگهان بر اثر این حرکت خون از دماغ وینکی جاری میشه و وینکی وقتی خون میبینه انگار که جن دیده(!!) و شروع میکنه به جیغ کشیدن!!
بچه های تیم همه میریزن دور وینکی که روی زمین ولو شده بود و یکی یکی شروع میکنن تنفس مصنوعی دادن بهش تا شاید دوباره زنده بشه!

چو: خاک عالم!(در اینجا چو میزنه پشت دست خودش!)...دیدی چی شد؟...مهاجم و غزال تیز پای تیمم از دستم رفت!
اسکاور: ما میمیریم!...ما میبازیم!...ما میمیریم!
وینکی با حالت ناخوش: انا محروم!...انا مظلوم!...انا مغموم!...انا مصدوم!

در همین حین فنگ در حالی که کوکیِ ویتامین C دار(نوعی غذای سگی!) تو دهنشه و دمش سیخه! به سمت سر و صدا میاد تا ببینه چه خبره!




-یک ساعت بعد-

بچه های تیم کوییدیچ ریون دوباره به همون حالت یک ساعت قبل دور هم نشستن و دارن به صحبت های چو گوش میدن!

چو: خب بچه ها این نقشه ی تیم ما برای این بازیه!

چو دست میکنه تو جیب مخفیِ دامنش و یه نقشه درمیاره و صافش میکنه رو میز!

کرنلیوس: اَوووووو!...چه نقشه ی افتضاحی!
اسکاور: اصلاً جالب نیست!
هکتور: استاد نظرتون در مورد یه نقشه ی جدید چیه!؟

چو از مخالفت بچه ها ناراحت میشه و قاطی میکنه و نقشه رو جر وا جر میکنه و یکی از دستمال های صورتی اسکاور رو قرض میگیره و با حالت دو نقطه کرای دو نقطه() میشینه و گریه میکنه!
پس از اینکه چو گریه کرد، شروع کرد به حرف زدن!(این تیکه به صورت انتحاری نوشته شده است!)

چو: پس اگر نقشه ی منو قبول ندارین من یه نقشه ی دیگه بهتون نشون میدم!

چو دوباره دست میکنه تو جیب مخفی دامنش و یه نقشه ی قدیمی موسوم به نقشه ی علی اصغری(!) رو در میاره و صاف میکنه رو میز!

کرنلیوس: اَووووو!...چه نقشه ی تیمیسی!
اسکاور: جاست دیس!
هکتور: اُنلی علی اصغری!


در همین حین فنگ در حالی که کوکیِ ویتامین A دار تو دهنشه، از پشت یکی از مُبل ها میاد بیرون و به بچه ها تیم کوییدیچ نگاه میکنه و دمش سیخ میشه!!

بچه های ریون که نقششون رو برای این بازی ریخته بودن یکی یکی از جاشون بلند میشن و یکی یکی میرن خم میشن و جاروهاشون رو از زیر تختشون در میارن و یکی یکی از درب تالار خارج میشن و به سمت ورزشگاه کوییدیچ میرن!(البته در بین راه پسرهای تالار ریون رو دیدن که داشتن به دخترای تالار اسلی تیکه مینداختن و این خارج از چارچوب قوانین است و تقبیح میگردد و اگر انجام بدید آلبوس به عنوان مدیر مدرسه جیزتون میکنه!!)




-نیم ساعت بعد-
-زمین بازی کوییدیچ-

بازیکنان تیم ریونکلاو وارد زمین میشن و صدای سوت و تشویق اندک تماشاگران داخل ورزشگاه(به دلیل سرمای بی سابقه ی هوا تعداد تماشاگران به مقدار قابل ملاحظه ای کاهش پیدا کرده) فضا رو پر میکنه...در طرف دیگه بازیکنان تیم اسلایترین در حالی که جادوهای خطرناک مثل جریوس مینیمم و جادوهای خیلی خطرناک مانند جریوس مینیمم و جادوهای خیلی خیلی خطرناک مانند جریوس مینیمم رو روی هم برای خنده اجرا میکردن وارد زمین میشن!!

داور مسابقه(آلبوس دامبلدور) با کاپیتان های دو تیم گپ میزنه و نکته های خاصی از قبیل فیرپلی، گفتگو، راز و نیاز و بحث رو بهشون گوشزد میکنه(!)، ازشون میخواد که با همدیگه دست بدین!

آلبوس: چاق سلامتی کنین!
اینیگو: سلام چه خبر؟
چو: برف اومده تا کمر!!

"سلااااام دوستان...خیلی دوستتون دارم!...قدرتونو میدونم!!!(تیکه ی جدید مجری های برنامه کودک!)...امروز شاهد افتتاحیه ی لیگ کوییدیچ هاگوارتز هستیم و در این بازی دو تیم ریونکلاو و اسلایترین روبروی هم قرار گرفتن!...ازتون میخوام که به کلامی چند مرلین المجید گوش بفرمایید!"

"بسم الله مرلین و اهورا حذبا!...مرلین فرمود: هر کس با من باشد پس در مرلین گاه خواهد بود!...صدق المرلین العظیم!"

سووووووووووووت!

"خب دوستان بازی با سوت داور شروع میشه و بازیکنا به هوا میپرن...خب بله...من فنگ رو میبینم که با کمال ناباوری به دنبال یه چیزِ طلاییه!...یه چیز طلایی و خوب...درسته اون گوی زرینه!...بارتی کراوچ به سختی در حال رقابت با سوپرسگ معروف و تند و تیزه و به نظر میرسه نمیتونه با سرعت فنگ برابری کنه!...بله فنگ گوی زرین رو میگیره و اونو مال خود میکنه!"

صدای جیغ تماشاگرا بلند میشه و از طرف دیگه بازیکنای اسلی از قبیل توبیاس و سوروس اسنیپ(که امروز بسیار خوشتیپ شده بود و از روغن حیوانی به جای روغن گیاهی برای موهای خود استفاده کرده بود!)، آمیکوس کرو، سامانتا ولدمورت و آناکین مونتاگ همگی با حالتی بُهت زده شروع میکنن به زدن طلسم های بسیار خطرناک مثل جریوس ماکزیمم و طلسم های فوق العاده خطرناک مثل جریوس ماکزیمم!

"این یه رکورد باورنکردنیه!!!...پنج ثانیه و نود صدم ثانیه!"


فنگ در حالی که گوی زرین رو داخل پنجول های خودش نگه داشته روی زمین فرود میاد و بازیکن های ریون به سمتش میرن اما فنگ یورتمه کنان(!) از میان جمعیت فرار میکنه و به سمت وینکی میره که در گوشه ای زانو زده بود و داشت خدای خودش رو شکر میکرد!

فنگ به وینکی نزدیک تر میشه و وینکی متوجه حضور فنگ میشه و از جاش بلند میشه!
فنگ در یک قدمی وینکی می ایسته...بعد زانوهای دو پای جلوییش رو روی زمین میزنه و سرش رو میندازه پایین و در حالی که دمش سیخه دست وینکی رو میگیره و اونو میبوسه و گوی زرین رو به سمت وینکی ول میکنه!

وینکی در حالی که ذوق مرگ شده بود، چشم های ورقلمبیدش که اندازه ی توپ تنیس بودن رو میبنده و به سمت فنگ میره!

فنگ و وینکی: :bigkiss:


-در سمت دیگر زمین-

اسکاور: حالا میفهمم چرا همش فنگ رو با دُم سیخ میدیدیم!
گابریل: چون همیشه وینکی با ما بود!


بعد از این صحنه ناگهان تمام تماشاگرا به وسط زمین میریزن و در حالی که آهنگِ Mas Que Nada از Sergio Mendes فیت Black Eyed Peas پخش میشه هر کسی شروع میکنه با پارنتر خودش رقصیدن و شادی کردن!!



-در همین حال-
-راه ورزشگاه به قلعه-

بچه های اسلایترین که نمیتونستن برد ریونکلاو رو اونم در اولین بازیشون ببینن مغموم و در حالی که جاروهاشون رو روی زمین میکشیدن به سمت قلعه پیش میرن!

در همین حین ناگهان یادشون میفته که اسلایترینی هستین و شروع میکنن به شوخی های خطرناک مثل فرستادن طلسم جریوس مینیمُم به هم و شوخی های فوق العاده خطرناک و سمنانی مثل فرستادن طلسم جریوس ماکزیمم به سمت هم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/11/4 17:18:57
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/11/4 17:21:59
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/11/4 17:24:27
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro