جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 4 بهمن 1386 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اسليترين و ريون كلاو

نسیم خنکی، برف های زمین کوییدیچ هاگوارتز را طوری جا به جا میکرد که انگار برف می آید، ابرهای پراکنده و نا منظم بر فراز آسمان هاگوارتز اسکان گزیده بودند و گویی قصد نداشتند حالا حالاها دست از سر هاگوارتز کهن بر دارند. هاگوارتز در سکوتی عمیق فرو رفته بود، سوز هوا و شدت سرما به دوست داران و هواداران کوییدیچ دو تیم اسلیترین و راونکلاو اجازه نمیداد تا برای تشویق تیم شان گامی در محوطه هاگوارتز بر دارند. و این فقط دو تیم کوییدیچ اسلیترین و راونکلاو بودند که در جلویشان مادام هوچ قرار داشت، در حالیکه شنل های زمستانی و عینک های مخصوصی بر چشم داشتند در دو صف مجزا از هم پشت سر مادام هوچ، از درب هاگوارتز عبور کردند و وارد جو مه آلود و سرد شدند.

اسلیترینی ها، هنگامی که اعضای تیم کوییدیچ یکدست سبزپوش تالارشان را ترک میکردند سپرده شده بود، هنگامی که گلی به ثمر می رسانند با چوبدست فشفشه ای قرمز رها کنند و هنگامی که برنده شدند فشفشه سبز رنگ خود را رها کنند تا بر فراز آسمان افعی نقره ای اسلیترینی ها به نشان پیروزی نقش گیرد.

بازیکنان دو تیم از راه باز شده میان برف ها عبور کردند و به زمین کوییدیچ رسیدند، دیگر نیازی به حضورشان در رختکن هم نبود، بلافاصله با اشاره دست مادام هوچ، سبزپوشان اسلیترینی با جاروهایشان به سوی آسمان پرواز کردند و بدون حرکت اضافه ای در جایگاه خودشان مستقر شدند، از دور هم می شد که سوروس اسنیپ را در دروازه شان تشخیص داد، زیرا که بر خلاف سایرین هیچ کلاه و عینکی نداشت، موهای سیاهش به وضوح آشکار بود. در جلویش آمیکوس کرو بود که انگار خودش را بسته بندی کرد بود،در میان سیمایش فقط پیشانی سفید و چروک دارش قابل ملاحظه بود، در کنار او هم سامانتا ولدمورت ایستاده بود که می شد لرزش بدنش را از دور نیز تشخیص داد. در جلوی این دو مدافع نیز سه مهاجم جنگنده و سرعتی با چهره های به نظر عصبانی در آسمان معلق بودند، اینیگو ایماگو در حال صحبت با توبیاس اسنیپ و آناکین مونتاگ، بود، دو مهاجمی که در کنارش بودند:
- میخوام که کاملا با دقت جلو برین، از بلاجرها ترس نداشته باشین...تعویض مسیر اونها با من... فقط وقتی در حین محاصره دو تا شدن..پاس بدین..من همش کنار شما هستم..اگر توپ رو از دست میدین مات وا نستین..مانع ضد حمله بشین..تنه بزنید..هکتور..اون خیلی جنگنده است..به این راحتی ها نمیشه منحرفش کرد..اما توپ دزدی اش ضعیفه..یه مارپیچ نیمه کافیه براش...
و با انگشت دستش به هکتور مو بلندی اشاره کرد که در مقابلش در آن سوی میدان معلق بود، ادامه داد:
- وينكي، اون زیاد قوی نیست..اما سرعتیه.. سامانتا و کرو باید مهارش کنند... که باهاشون در این مورد زیاد صحبت کردم..واما گابریل دلاکور..اون با منه..کار زیادی نمیتونه بکنه..پاسای خوبی داره..اما ارتباطش رو قطع میکنم..
سپس رویش را برگرداند و به بارتی کراوچ نگاه کرد که همان موقع از ارتفاع بالاتری با جارویش آرام آرام بر پشت مهاجمین معلق می گشت:
- ببین بارتی.. خودت میدونی..کار ما داغون کردن ایناست... با یه سگ طرفي! يه سگ باهوش!..خودت..یکه و تنها.. وقتی دو سه تاشون را مصدوم کردیم..من میام کمکت..ولی باید دووم بیاری..نذار فنگ دقیقا بفهمه اسنیچ كجاست....
و بارتی فقط چشمکی زد. مادام هوچ به میان سه مهاجم دو تیم آمد و با صدای بلند گفت:
- من هستم و شما...بدون هیچ تماشاگری و گزارشگری...
و با دستش به برج ها و جایگاه های خالی تماشاگران اشاره کرد، ادامه داد:
- یک بازی جوانمردانه...
و در سوتش دمید، درب صندوقچه باز شد و توپ ها به بالا پرتاب شدند، هکتور قبل از اینکه کوافل کاملا به بالا بیاید به سمت پایین شتاب گرفت و آن را تصاحب کرد، بلافاصله قبل از اینکه حرکت کند توبیاس اسنیپ در جلویش ظاهر شد، سرعتش خیره کننده بود و به سوی هکتور می آمد، بلافاصله به عقب جایی که وينكي ایستاده بود پاس داد، یک برخورد محکم صورت گرفت!
مادام هوچ بود که بازی را متوقف کرده بود، صدای سوت گوشخراشش در ورزشگاه خالی طنین انداخته بود:
- خطا و پنالتی برای راونکلاو...
اینیگو ایماگو در حالیکه با خشم عینک مخصوصش را از صورتش کند و به عقب پرتاب کرد به سوی هوچ پرواز کرد:
- امکان نداره...شما میگی توبیاس اونو داغون کرد؟! مگه میشه..هیکلا رو نگاه کن...یعنی چی..
- هی هی...ببین دیگه..چیکار کرده..صورت هکتورو ببین...
و پشت سر هوچ چوچانگ بود که با چهره ای مغرور به اینیگو نزدیک شد:
- ناراحتی که داری میبازی ایماگو؟!
و به دنبالش پوزخندی سر داد. خود هکتور بود که کوافل را بدست داشت و در مقابل اسنیپ در مقابل سه حلقه، اثری از دو جستجوگر دو تیم نبود، اما کرو توانستن با کمی دقت حضورشان را در فاصله یک متری زمین حس کنند که هر دو به دنبال اسنیچ بودند، هکتور با قدرت و سریع کوافل را پرتاب میکنه، اما اسنیپ نه تنها که دفع نمیکنه، بلکه جمعش میکنه، یک پاس سریع برای مونتاگ میندازه، به زیبایی از چوچانگ عبور میکنه، با یک چرخش ساده! در مقابل مونتاگ هم آگریپا ظاهر میشه، راونکلاوی ها جا موندن، یک پاس به بقل برای ایماگو میندازه، چوچانگ در جلوی ایماگو هم ظاهر میشه، اما تغییری در حرکت و تغییر مسیرش دیده نمیشه، با سرعت پیش میره، کوافل را بالا میندازه و از روی سر چوچانگ عبور میده، و چوچانگ! با یک ضربه محکم به سمت پایین سقوط میکنه، و با صورت خونین روی زمین سفیدپوش و برفی به سختی فرود میاد. ایماگو فقط اسکاور رو پیش رو داره، استیل خودش را به سمت راست کج میکنه، اسکاور محکم به داخل حلقه وسطی پرت میشه و گل از درون حلقی راستی توسط ایماگو به ثمر رسید. بلافاصله مونتاگ بود که از چوبدستی اش فشفشه ای قرمز رها کرد.

سنگربان و کاپیتان تیم روانکلاو با سیماهای خونین به سختی از روی زمین بلند شدند و باز پرواز کردند! اما نه تنها توسط مونتاگ و شوت بلاجر سامانتا به جای خود برنگشتند، وينكي هم به جمعشان اضافه شد. در گوشه زمین، درست در ارتفاع دو متری بارتی کراوچ بود که با ویراژهایی سعی داشت فنگ را منحرف کند، اما از بخت بدش اسنیچ فقط به دور زمین در ارتفاع پایین می چرخید، بهترین موقعیت برای بارتی بود، اسنیچ داشت ارتفاع میگرفت، ارزش شکست یک پایش را شاید داشت، جارو را رها کرد و به بالا پرید، اسنیچ درون دستش قرار گرفت، و بلافاصله محکم درون برف ها فرو رفت و صدای پارس كردن فنگ بود که در ورزشگاه طنین انداخت و جایی در نزدیکی بارتی در میان برف ها فرو رفت، تازه بازیکنان مصدوم روانکلاو به بازی برگشته بودند تا از نو شروع کنند که مادام هوچ اعلام کرد:
- راونکلاوی ها متاسفم... 130 بر 0 اسلیترین برنده است...
و در همین حال بود که همه اسلیترینی ها با هم فشفشه سبز رنگ را از چوبدستی هایشان رها کردند و سمبل اصالت شان را بر آسمان مستقر ساختند، افعی نقره ای شادی را در میان اسلیترینی های حاضر در تالارشان به ارمغان آورد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 4 بهمن 1386 11:02
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلايترين و ريونكلا


هوا ابري و سرد بود. دو روز تمام برف باريده بود و تمام قلعه را سفيدپوش كرده بود. سوز سرما و يخ زدگي معابر شرايط سختي را به وجود آورده بود. اي كاش هاگوارتز هم جزو ممالك ماگلي بود تا تعطيل مي شد!
در تمام اين دو روز خورشيد از ميان ابرها بيرون نيامده بود. اما برف و يخ بسيار مانع اشتياق افراد به ديدن مسابقه ي كوييديچ نشده بود. دانش آموزان هاگوارتز دسته دسته در حالي كه شنل هاي زمستاني ضخيم خودشان را به تن كرده بودند به سمت زمين كوييديچ حركت مي كردند. با اينكه اين اولين مسابقه ي اين سال بود تعداد تماشاگران زيادي براي ديدن اين بازي آمده بودند. دانش آموزان همين طور كه راه مي رفتند با هم صحبت مي كردند. همهمه ي شديدي بر فضا حاكم بود.
كمي دورتر از سيل عظيم دانش آموزان سه استاد و رييس گروه هاي هاگوارتز ايستاده بودند و مشغول صحبت با هم بودند. گه گاهي صدايشان را كم و زياد مي كردند تا از شر دانش آموزان فضولي كه به حرف هاي آنان گوش مي دهند خلاص شوند يا اينكه نكات انظباطي را به افراد هر گروه گوشزد كنند.
- فيليوس اميدوارم كه تيمت خوب بازي كنه ... اصا خوشم نمياد كه اسلايترين قهرمان بشه .. به ديدن جام كوييديچ تو اتاقم عادت كردم...
- مطمئن باش مينروا بازيكناي من از همه لحاظ برتري دارن..اونا حتما برنده مي شن ولي بهت قول نمي دم كه جام بازم پيش تو باشه!
فليت ويك جير جير كنان خنديد و مك گونگال سر يكي از دانش آموزان سال سومي فرياد زد.اسپروات هم همچنان ساكت به ساختما برفي هاگوارتز كه شبيه غول هاي غارنشين شمالي بود نگاه مي كرد.
كمي آنطرف تر از اساتيد دو تن از ارشدهاي هافلپاف و گريفيندور ايستاده بودند. آن دو همانطور كه دانش آموزان را راهنمايي مي كردند مشغول صحبت كردن بودند.
- فكر كنم امروز بازي جالبي رو ببينيم...نه؟
- نه ... اين كه معلومه اسلايترين مي بازه..!
- مطمئن نيستم ... پاركينسون ديروز از يك سورپريز عجيب حرف مي زد...خيلي مطمئن بود كه مي برن.
ارشد گريفيندوري لبخندي زد و دانش آموز ريز نقش سال دومي را كه روي يخ كله پا شده بود را كمك كرد تا بلند شود.

---==رختكن اسلايترين==---

جنب و جوش كمي در رختكن ديده مي شد. اعضاي تيم هركدام بر روي صندلي نشسته بودند و يا مشغول محكم كردن بندهاي كفششان بودند و يا مشغول وارسي چوب هاي انتهاي جارويشان؛ ايماگو هم بدون وقفه نكات تكنيكي بازي رو گوشزد مي كرد و با چوبش به تخته ي كوچك روي ديوار ضربه مي زد و استراتژي حمله هايشان را بررسي مي كرد.
- توبياس و آناكين بايد تمام حواستون رو جمع وينكي و دلاكور كنيد. موقعي كه كوافل بدست مياريد بايد يكي از حمله هايي رو كه تمرين كرديم اجرا كنيم....
- كارو و سامانتا هر موقع ما داريم حمله مي كنيم بايد از پشت حواستون به ما باشه... يكيتون بايد مدام بلاجر بفرسته و اون يكي بايد مواظب باشه كه بلاجراي چانگ و آگريپا رو دفع كنه.... شديدا حواستون به بارتي باشه... دلم مي خواد يك جوري به بلاجر ضربه بزنيد كه كله ي زشت فنگ بتركه...ديگه صداي پارس كردنشو نشنويم !
- ايماگو صد بار تا حالا همه ي اين نقشه ها رو گفتي... همشونو حفظ كرديم..

اينيگو جلوي در رختكن ايستاده بود و تقريبا سوار جارويش شده بود و آماده ي رفتن بود. ديگر اعضاي تيم هم آماده بودند. توبياس يقه ي ژاكتش را ميزان كرد و پشت اينيگو ايستاد. بارتي و مونتاگ هم عينك هايشان را صاف كردند. آميكوس پشت سر هم با چماغش به كف دستش مي كوبيد. ديگر وقت رفتن بود.!

---==زمين كوييديچ هاگوارتز==---

سكوهاي تماشاچيان كامل پر بودند. فشفشه ها و وسايل انفجاري عجيب بودند كه سوت مي كشيدند و منفجر مي شدند و نور افشاني مي كردند. صداي كلاه عقاب شكل عجيب لونا لاوگود بود كه سوت مي كشيد و همه جا طنين انداز مي شد. برف شروع به باريدن كرده بود و لايه ي برف روي زمين را قطورتر مي كرد.
با صداي سوت شديدي كه كمابيش شبيه به صداي عقاب بود در رختكن ريونكلا باز شد و بازيكنان ريونكلا با تركيب عقاب مانندي به پرواز در آمدند. هيكل عظيم گراپ در نقش سر عقاب خودنمايي مي كرد. بازيكنان ريونكلا بعد از از اينكه دو دور زمين كوييديچ را چرخيدند به شكل يك نيم دايره در وسط زمين جمع شدند.
با صداي هيس زنگ داري در رختكن اسلايترين باز شد. يقينا هري پاتر فهميده بود كه اين صداي هيس يعني ما پيروزيم! بازيكنان اسلايترين يكي پس از ديگري از رختكن خارج شدند و پروازكنان به نقطه اي بالاتر از سطح ورزشگاه رفتند و بعد از آن در حالي كه دودهاي سبز رنگي از انتهاي جارويشان بيرون مي زد به سمت مركز زمين حركت كردند و دايره ي نيمه تمام ريونكلا را كامل كردند. سپر سبز رنگ اسلايترين در هوا موج مي زد و اين دود نقره اي جاروي آخرين نفر بود كه مار نقره اي "S" مانندي را در وسط آن حك كرد. مادام هوچ مثل هميشه بعد از گفتن " از هر دو تيم مي خوام كه بازي جوانمردانه اي را به نمايش بگذارند" كوافل را به هوا پرتاب كرد و صداي لي جردن بود كه گزارش مي داد:
" هوووم...به همتون خوش آمد مي گم كه براي ديدن اين بازي اومديد... در اين روزي برفي شاهد يك مسابقه ي زيبا خواهيم بود. بين اسلايترين و ريونكلا.. البته اين كاملا واضحه كه برنده اصلي كيه و بازنده تيم سلايترين هستش.."
مك گونگال تذكر داد و لي ادامه داد:
" ببخشيد پرفسور.... بله داشتم مي گفتم تيم ريونكلا به كاپيتانيه چو چانگ در مقابل تيم اسلايترين كه كاپيتانش ايماگو هست قرار گرفته...هردو كاپيتان قوي هستن اما چو چيز ديگه ايه مخصوصا كه ديگوري ديگه نيست!! مهاجمهاي ريونكلا کورن جن مشهور؛ وينكي، هکتور و گابریل دلاکور هستند در مقابل ايماگو، توبياس اسنيپ و مونتاگ.
مدافعان ريون چو چانگ و آگریپا هستن در مقابل سامانتا و كرو
فنگ و كراوچ هم جستجوگران دو تيم هستن و در آخر اسكاور هست كه در مقابل ... اوه خداي من ..پرفسور اسنيپ! ... اين اصلا جالب نيست.. اسكاور در مقابل اسنيپ كه دروازه بانهاي دو تيمند... بله .. اين وينكيه كه كوافل رو از روهوا قاپيد..وينكي و دلاكور دارن به سمت حلقه هاي اسلايترين مي رن.. توبياس اسنيپ و مونتاگ سعي مي كنن كه جلوشونو بگيرن.. ولي وينكي اين جن، مهاجم ماهريه...اينيگو خودش ميان وسط و كوافل مي گيره.. به سمت دروازه ي ريون مي رن..سه نفري.. نه پنج نفري.. نه هفت نفري... دلاكور و وينكي و هكتور دنبال اونها هستن... كارو و سامانتا هم به دنبال اون سه تا .احتمالا الان يه نمايش بلاجري رو مي بينيم... اوه بله..بلاجر ... از بغل دلاكور رد مي شه و تعادلشو به هم مي زنه...اينيگو خودش جلوي حلقه هاست ... اسكاور دستمال در آورده..يعني چي مي شه؟!..گل ..بله گل شد..ده هيچ به نفع اسلايترين..."
اينيگو فرياد مي كشه و به مركز زمين برمي گرده و دستورات جديد به بازيكنان مي ده. اسنيپ دور حلقه ها مي چرخه و فنگ و بارتي نزديگ به هم پرواز مي كنن. تماشاچيان ريونكلا تشويق مي كنند و گريفيندوري ها اونها رو همراهي مي كنند. اسلايتريني ها شعار مي دن و فشفشه مي فرستن. بازي از جلوي دروازه ي ريون شروع ميشه.مهاجمان در جنب و جوشند. بارتي نگرانه كه پارس كردن هاي فنگ توي مبارزه مزاحمت ايجاد كنه ولي اميدواره كه مغز كوچك اين حيوون مانع سرعتش بشه. گل گل لي فرياد مي زنه.گل دوم براي اسلايترين. بازي همچنان ادامه داره و برف هم از باريدن دست نمي كشه گويي قرار است كه هاگوارتز تعطيل شود! باد در گوش بازيكنان زوزه مي كشد و صداهاي تشويقهاي تماشاچيان نامفهوم مي شود. اما گل گل ..گل اول براي ريونكلا..!
مونتاگ پرواز كنان به سمت بارتي مي رود و در گوش او زمزمه مي كند. بارتي بلافاصله به راه مي افتد. فنگ لحظه اي درنگ نمي كند به سرعت به سمت بارتي حركت مي كند. درخشش طلايي اسنيچ نزديك است. جستجوگران به سرعت پرواز مي كنند. .. بارتي بيشتر از تلاش براي گرفتن اسنيچ سعي در دور بودن از پارس كردن هاي فنگ دارد. هرچه باشد سگ است! كارو و سامانتا به كمك بارتي مي آيند. دو بلاجر به سمت فنگ شليك مي شوند. بارتي سرعتش را اضافه مي كند. فنگ عقب مانده، اسنيچ مسيرش را عوض مي كند و مستقيم به سمت فنگ مي رود. سرعت هردو زياد است به زودي به هم مي رسند. بلاجر ديگري پرواز مي كند تا بارتي را مورد اصابت قرار دهد. بلاجر مانند موشك صفير مي كشد. اسنيچ غيب مي شود!
بووم!
بارتي در حالي كه نور خورشيد از بين ابر ها بر روي او تابيده روي برف ها افتاده و دو شي طلايي در دستانش جا خوش كرده اند. اسنچ و بلاجر با هم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو محفل ققنوس

چه چشمايي!!!!

[url=http://www.jadoogaran.org/userinfo.php?uid=11679]ادوارد بونز ! همون شناسه اي كه به خودش �
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 4 بهمن 1386 09:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي كوئيديچ اسليترين و راونكلا



هواي سرد بيرون اجازه ي اين را نمي داد كه دانش آموزان براي ديدن اولين بازي اين دوره ي كوئيديچ مدرسه ي علوم و فنون جادوگري هاگوارتز بيرون بروند ...
ولي اين دانش آموزان هواي سرد را كه مي ديدند بيشتر عرغيب مي شدند تا بيرون بروند و در زمين كوئيديچ شاهد بازي تيم اسليترين و راونكلا باشند .
همه با شال و كلاه هم رنگ گروه خود و با پالتوهاي زخيمي كه تيره رنگ بودند بيرون آمده بودند و دسته دسته به سمت زمين كوئيديچ هاگوارتز قدم مي نهادند ...

... لحظات به سرعت سپري مي شدند و بازيكنان تيم كوئيديچ اسليترين در راهروهاي مدرسه با لباسهاي بازي خود كه سبز رنگ بودند و با راه راههاي نقره اي كه مارهايي در بين اين راه راهها ديده مي شدند تزئين شده بودند مي دويدند و به سمت در خروجي مي رفتند .
اينيگو دائما به ساعتش نگاه مي كرد و فرياد مي زد :
- زودر باشين ديگه . داره دير مي شه .

بالاخره به تالار اصلي رسيدند و وارد حياط مدرسه شدند , اثري از هيچ دانش آموزي نبود و آنها از راههايي كه بوسيله ي اساتيد هاگوارتز براي دانش آموزان در آن روز برفي باز شده بود كه حالا در سدد پر شدن بودند عبور كردند و به سمت زمين رفتند ...

... از دور صداي تشويق سه گروه مخالف آنها شنيده مي شد و اين نمايانگر آن بود كه راونكلايي ها وارد زمين بازي شده اند .
اينيگو به ساعتش نگاه كرد و گفت :
- بچه ها دو دقيقه بيشتر وقت نداريم . همه سوار جاروهاتون بشين و از اطراف وارد زمين بشين . هر كس از يه طرف !

7 بازيكن در آن هواي سرد و يخ بندان سوار بر جاروهاي صيقل خورده ي خود شدند و به سمت زمين كوئيديچ پرواز كردند و به نزديكي آن كه رسيدند از هم جدا شدند و ... بالاخره هر كدام از يك طرف وارد زمين شدند .
صداي سوت و تشويق اسليتريني ها كه به وجد آمده بودند در زمين طنين انداز شد و تشويق سه گروه ديگر را در بر گرفت و ...


زمين كوئيديچ هاگوارتز

... 14 بازيكن كوئيديچ از هر دو گروه روبروي هم و در جاهاي خود سوار بر جاروها در هوا معلق بودند و منتظر سوت پروفسور هوچ بودند تا اولين بازي اين ترم هاگوارتز را آغاز كنند .
پروفسور هوچ همچون سالهاي پيش با موهاي سيخ خود به سمت دو كاپيتان آمد و پس از حرفهاي هميشگي سوت را در دهانش قرار داد و همراه با باز كردن صندوقها بوسيله ي جادو در آن دميد و بازي را شروع كرد .
... همه ساكت بودند و فقط صداي جاروهاي پرنده و صداي بلاجر ها بود كه در زمين به گوش مي رسيد و بالاخره لي جردن گزارشگر گريفندوري مدرسه لب به سخت گشود ...
- بله ... ايماگو خودش مي ره جلو ... الانه كه اسكي له بشه ... هيچكي جلو دار اينيگو نيست و حالا اين دو مدافع غيور راونكلايي هستن كه با چماق هاشون دو بلادجر رو به سمتش مي فرستن و داره بهش برخورد مي كنه ... نه ... جا خالي مي ده . تك به تك با دروازه بان ... شوت مي كنه ... نه پاس مي ده و اين توبياس اسنيپه كه گل مي زنه ... 10 امتياز براي اسليترين !
بازي بدست راوني ها به جريان ميفته و حالا گابريل دلاكور كوافل بدست جلو مي ره و از آناكين مي گذره و از بلادجر آميكوس هم جون سالم بدر مي بره و با يه چرخش توبياس اسنيپ رو هم رد مي كنه و حالا فقط سوروس و اينيگو جلوشن ... به سمت اينيگو مي ره ولي پاس مي ده به وينكي ... وينكي به سمت سوروس مي ره و اقدام به پاس مي كنه ... نه ... شوت مي كنه . سوروس توپ رو مي گيره ...


در گوشه اي از زمين

بارتي و فنگ به دنبال اسنيچ دائما به همديگه برخورد مي كنن و اين بارتي است كه دائما از ضربات سگ ترسناك ضربه مي بينه ولي با يه حركت گول زننده اونو عقب مي اندازه و خودش جلوتر به سمت اسنيچ مي ره .
در يك لحظه كه با سرعت سپري مي شه اسنيچ رو دستانش حس مي كنه و بدن سيه و بدبوي فنگ رو هم روي سينه اش .
... روي زمين افتاده و فنگ هم روشه و كاملا مجروح شده ولي پيروزي اين دردها را براي او هموار مي كنه و بيهوش مي شه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 3 بهمن 1386 22:39
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه اسلیترین و راونکلاو


روز بود و خورشید به روشنی میدرخشید. ابری در آسمان دیده نمی شد و آسمان صاف و آبی رنگ بود. ولی بااین وجود قدرت گرمای خورشید از توده هوای سرد کمتر بود.
بازیکنان اسلیترین چند ساعت قبل از شروع بازی ،زمانی که حتی یک نفر هم در استادیوم نبود، شنل های سبز رنگ را پوشیده و به یکی از رختکن ها رفته بودند و با هم درمورد صحبت میکردند. ناگهان اینیگو ایماگو از صندلی اش برخاست و رو به مونتاگ گفت:
- آناكين ، تو مطمئنی که با مهاجم ها هماهنگ شدی ؟
مونتاگ باحرکت سر تایید کرد ولی آثار اضطراب در چهراش نمایان بود. بارتی کراوچ که با دیدن مونتاگ مضطرب و نگران به خنده افتاده بود، گفت:
- اینیگو ، بهتره یک بار دیگه وظایفمون رو مرور کنیم.


حدود 30 دقیقه بعد

اینیگو:
- همه متوجه شدند؟ ما اگه شروع فصل رو با پیروزی شروع نکنیم، ضربه ی مهلکی خواهیم خورد. حالا همه به سمت زمین می ریم.
همه یکصدا گفتند:
- کوییدیچ اسلیترین همیشه از بازی قبل چابک تر، زیرک تر، قوی تر خواهد بود.
همه به زمین رفتند، اما بارتی با علامت اینیگو درون رختکن ماند.
اینیگو تحسین کنان گفت:
- امروز تو و فنگ نتیجه رو تعیین می کنید، سوروس دروازه بان مطمئنی هست ولی اون ها هم دفاع های خیلی خوبی دارند، پس هرتیمی که اسنیچ رو بگیره، برنده میشه میدونم که خودت هم به این نکته یقین داری. از پس اون سگ براومدن کار مشکلیه،چون دائما بهت چسبيده و با پارس كردن هاش مزاحمته، ولی تو بهترین بازیکن اسلیترین هستی، حتما موفق میشی، همین که امتیاز بگیریم، توبياس یا مونتاگ به کمکت میان....


در زمین کوییدیچ

به جز پروفسور دامبلدور هیچ کس در قلعه نمانده بود. همه ی استاد ها، تک تک شاگردان و حتی آرگوس فلیچ هم برای تماشای بازی آمده بودند.
بازیکنان دو تیم در مکان های مخصوص به خود قرار گرفتند. ایماگو و چانگ، کاپیتان های دو تیم، با فرمان مادام هوچ به سوی یک دیگر رفتند و دست یک دیگر را با خشونت فشردند و خط و نشانی کشیدند!!!

مادام هوچ به آرامی گفت:
- ز همه ی شما یک بازی جوانمردانه میخواهیم....
سپس با سوت وی توپ ها از صندوق جدا شده و به حرکت در آمدند.
لی جردن، گزارش گر بازی، بلا فاصله فریاد زد:
- برای تیم آبی پوش راونکلاو، اسکاور، چانگ، کرنلیوس آگریپا، هکتور، وينكي، گابریل دلاکور و جستجوگرشون فنگ بازی میکنند. برای تیم همیشه سبزپوش اسلیترین هم سوروس اسنيپ، سامانتا ولدمورت، آميكوس كرو، اينيگو ايماگو، توبياس اسنيپ،آناكين مونتاگ و جستجوگرشون بارتی كراوچ بازی میکنند. گابریل دلاکور کوافل رو در دست داره، به سمت دروازه اسلیترین و اسنیپ میره، امیدوارم موفق بشه. که نه، کرو بدون استفاده از بلاجر، کوافل رو بدست میاره و به یکی از مهاجمان تیمش یعنی توبياس اسنيپ میده . اسنيپ کوافل رو به آناكين مونتاگ میده، چه قدرتی... مونتاگ با یه اثر خیلی کوچیک کوافل رو به توبياس برمیگردونه و 10 امتیاز برای اسلیترین. واقعا همه رو غافلگیر کردند.

درسمت دیگر میدان کوییدیچ هاگوارتز، دو جستجو گر از همان لحظه اول باهم درگیر بودند. درواقع فنگ درپی اسنیچ نبود فقط بارتی کراوچ را دنبال میکرد.
صدای جردن دوباره در ورزشگاه طنین انداز شد:
- بله، راونکلاو هم گل میزنه... ولی هنوز 30 به 10 برای اسلیترینه.

صدای اعتراض تماشاگران سبزپوش به گوش رسید.
بارتی کراوچ با خود فکر کرد اگر نتواند اسنیچ را بدست آورد، این جمعیت را مایوس خواهد کرد؟
درهمین فکر ها بود که مونتاگ وی را به خود آورد، بارتی با سرعت سرسام آوری برگشت و به سوی فنگ رفت، تمرکز خودش را از دست داده بود، حرفهای تحسین آمیز اینیگو رو به یاد آورد، اگر این توپ را بدست نمی آورد باید با قهرمانی خداحافظی می کردند...
جلوی جاروی بارتی با جاروی فنگ برخورد کرد و هردو منحرف شدند،فنگ بلند بلند پارس ميكرد، بارتی فورا به سمت اسنیچ بازگشت، هنوز توپ طلائی را لمس نکرده بود که دوباره صدای گزارشگر را شنید:
- عجب موقعیتی رو میگیره این سوروس اسنیپ، حالا به یه پرتاب بلند توپ رو به ایماگو میده..
بارتی توپ طلائی را رها کرد.
- گل چهارم توسط اینیگو ایماگو زده میشه ...
بارتی به سمت اسنیچ خیز برداشت، مونتاگ را دید که میخواست جلوتر از فنگ توپ طلائی را بگیرد، فنگ که گیج شده بود و مدام پارس ميكرد تنها کاری را که از دستش بر می آمد را انجام داد، با یک تنه ی سبك اما با پارس هايي ترسناك مونتاگ را منحرف کرد. حالا نوبت کراوچ بود، جارویش را سریع تر کرد و ثانیه ای نگذشته بود که توپ طلائی را در دست خود احساس کرد.
فریاد زد:
- ما بردیم.
مادام هوچ که به سوی صدا برگشته بود، گفت:
- بله، 190 به 10، اسلیترین برنده ست.

همه ی اسلیترین ها بجز مونتاگ ِ مصدوم شادی کنان به سمت بارتی آمدند، و درحالی که به او آفرین می گفتند، هاله های سبزرنگی را که در میدان به وجود آمده بود، تماشا می کردند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://snape.persiangig.com/other/1903271_5924129.
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 3 بهمن 1386 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه اسليترين با راونكلاو

خورشيد خودش را هويدا ساخته بود و با تابشش اثرات برف را از ميان برده بود. كم كم بعد از مدت ها بارش سنگين برف تمام اجزاي طبيعت دست در دست هم گذاشته بودند تا هاگوارتز سفيدپوش را به رنگ و شكوه سابقش بازگردانند. دانش آموزان هاگوارتز دسته دسته از سرسراي اصلي بعد از صرف صبحانه به سوي ورزشگاه كوييديچ گام بر مي داشتند، و اين آرگس فيلچ بود كه هنگام خروجشان از درب نگاه هاي معني داري به آنها ميكرد. گويي انتظار قدرداني از سوي آنها به جهت ايجاد راهي مناسب از ميان برف ها را داشت. كمي جلوتر از آنجا، در نزديكي ورودي ورزشگاه كوييديچ هاگوارتز، پروفسور مك گونگال بود كه با شنل زمستاني سبز رنگش در حالي كه به شدت مي لرزيد مشغول صحبت با مادام هوچ سر حال بود:
- اه..مينروا..تو به اين هوا ميگي سرد؟! اصلا اثري از ابر به چشم ميخوره؟ اون وقت تو پيشگويي اون تريلاني رو باور ميكني؟!
و هوچ، كلاه عجيب مستطيل شكل آبي اش را بر سر كرد و منتظر جوابش شد، مك گونگال در حاليكه به جمعيت دانش آموزان كه در حال نزديك شدن به آنها بودند نظاره ميكرد با مكس گقت:
- نه، خودت ميدوني ما هيچ كدوم حرفاي تريلاني رو قبول نداريم.. اما اگر اسير همون كولاكي كه گفت بشين چي؟ كولاك طي مدت يك دقيقه! فايده نداره...ديگه اومدن..خودت ميدوني...
و با اخمي عميق راهش را به سوي قلعه پيش گرفت و با سرعت از كنار جمعيت دانش آموزان گذشت.

رختكن اسليترين

- اي بابا، معلوم هست چيكار مي كنيد؟ بس كنيد ديگه !!!
اين صداي سامانتا بود كه با عصبانيت بر سر كاپيتان و مهاجم راست تيمشون فرياد زد، در آن جمع اينيگو ايماگو مشغول درگيري فيزيكي با آناكين مونتاگ به جهت اختلافاتي بود و سايرين هم نظاره گر! سامانتا بود كه با فريادش سكوت را به رختكن آورد.
اينيگو با خشم يقه پيراهن سياه رنگ مونتاگ را رها كرد و او را به عقب هل داد، سپس رو به سامانتا گفت:
- خودت ببين ديگه! وقتي اين نميخواد به دستورات من عمل كنه، انتظار داري چيكارش كنم؟ها؟!
سامانتا سرزنش كنان گفت:
- ميدوني چيه؟! تو اصلا برد تيم برات اهميت نداره، درك نميكني كه الان بازي داريم!
اينيگو با خشم يقه پيراهن و شنل سبزرنگ كوييديچ را به شدت كشيد و آن را جلوي سامانتا پرت كرد و گفت:
- اگر واسه من مهم نبود، اينكارو ميكردم، حالا اينكارو ميكنم تا ببينم چه جوري مي بريد...
و به سرعت شنل سياهش را از روي نيمكت چوبي برداشت و بر تن كرد، و با گام هاي بلندي از رختكن خارج شد. تمام بازيكنان اسليترين به غير از مونتاگ كه وانمود ميكرد مشغول وارسي جارويش است، به دور سامانتا حلقه زدند:
- اين چه حرفي بود زدي سامانتا..ديدي چي شد..
- ما الان چيكار كنيم...
- همش تقصير توئه...
- اه...ساكت ديگه...باشه خب..خودم ميارمش...
سپس جمع بازيكنان اطرافش را كنار زد و به مونتاگ اشاره كرد:
- هي..آناكين.. باعثش تويي! بد مي بيني اگه بخواي وسط بازي هم از اينكارا كني..اون كاپيتانه...
مونتاگ پوزخند كوتاهي زد، سامانتا به سوي بقيه بازيكنان برگشت و گفت:
- خبي آماده شيد، در اصلي باز شد به داخل زمين پرواز كنيد...من اينيگو رو ميارم...


اسليترين – روانكلاو

صداي لي جردن گزارشگر در ورزشگاه طنين انداخت:
- بله، تماشاگران عزيز، هاگوارتزي هاي گرامي، همونطور كه به وضوح آشكاره يك..نه..دو بازيكن از اسليتريني ها كم هستند و اين موضوع خشم مادام هوچ را بر انگيخته اوه..ببخشيد مادام..گويا اشاره مي كنند خشمگين نيستند..اوه..اونجارو نگاه كنيد دو بازيكن اسليتريني ها ميان! اينيگو ايماگو كاپيتانشون و سامانتا ولدمورت دفاعشون..چه سرعتي داره اين مادام هوچ..توپ ها از صندوقچه رها ميشن..بازي شروع ميشه..وينكي از راون..كوافل رو تصاحب ميكنه، به راحتي از توبياس اسنيپ با يك دريبل از جناح راست عبور ميكنه.در مقابل .اوه..چه شانسي آورد..بلاجر آميكوس كرو از نيم متري صورتش گذشت..بله..همين باعث شد تعادلش به هم بخوره..كوافل از دستش رها ميشه، مونتاگ اونو تصاحب كرده، گابريل دلاكور مياد جلوش كه ايجاد مزاحمت كنه..اوه يه برخورد- دلاكور بدجوري منحرف شد..نزديك بود سقوط كنه.. چو چانگ..واووو..آگريپا هم اضافه ميشه، شدن سه نفر! وينكي اومد..يعني مونتاگ از اين سه نفر عبور ميكنه.چقدر زيبا!!! چوچانگ با ضربه بلاجر دقيقا كوافل رو هدف ميگيره، كوافل رها ميشه، وينكي ميگيره، اما قبل از اينكه توبياس بهش نزديك بشه يه پاس براي هكتور ميندازه...يه ضد حمله است.. فقط سامانتا ..بله..به راحتي هكتور از بالاي سرش عبور ميكنه، فقط اسنيپ رو پيش رو داره، اسنيپ! هكتور شوت ميزنه..يه دفع ناقص از اسنيپ و گل گل !

توپ به قدري محكم شوت شد كه در دفع ناقس اسنيپ، از دستانش رها و از حلقه سوم عبور كرد و تبديل به گل شد. اينيگو ايماگو به سوي زمين خودشان پرواز تندي كرد و بر سر اسنيپ فريادي كشيد و نكاتي در گوشي به مدافعين گوشزد كرد و نگاه مرگباري به مونتاگ انداخت.

راون 10- اسلي 0

- ايماگو..بازي رو شروع ميكنه..خودش كوافل رو در اختيار داره..دلاكور جلويش ظاهر ميشه اما تا به خودش مياد ايماگو از بقلش عبور ميكنه..سد محكم دفاعي متشكل از چوچانگ،آگريپا،وينكي و هكتور در جلوي ايماگو هستند.. ايماگو..سرعتشو كم ميكنه..خداي من! اينا ديگه كي هستن! پشت سر ايماگو..اوه.. مدافعين اسليترين!..بلاجر رو پرتاب مي كنند..واي خداي من..يك بازي ناجوانمردانه را ديديم..خطايي هم در كار نيست انگار...چهار مصدوم براي راونكلاو.. ايماگو..حالا در مقابلش فقط اسكاوره..واي نه..اسكاور موش غول پيكر شده به راحتي با تنه ايماگو منحرف ميشه، حلقه ها هم خاليه خالي! گل! گل براي اسليترين!
اسلي 10- راون 10

- خب بله مادام هوچ اشاره مي كنند كه بازي تمام است..و اين بارتي كراوچه كه اسنيچ رو در دهن پروفسور فيلت ويك در ميان تماشاگران جستجو كرده و تصاحبش كرده..اونجا رو ببينيد..فنگ..سگ دوست داشتني راونكلاوي ها در ميان موهاي پروفسور مك گونگال اسنيچ رو مثلا جستجو ميكنه...اسليترين برنده است !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 3 بهمن 1386 16:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ی اسلایترین و راون
بچه ها دسته دسته برای تماشای مسابقه ی راونکلاو و اسلایترین به ورزشگاه می رفتند ، که پیش بینی می شد بازیه جذاب و درگیرانه ای باشه ، هوا مه آلود و سرمای هوا خیلی اذیت کننده نبود ، این همون هواییه که مردم بریتانیا بهش عادت دارن . در کل همه چیز برای یه بازی خوب مهیا بود.

گوشه ای در تالار اسلایترین


جایی در گوشه ی تالار اسلایترین کاپیتان اینیگو با چهره ای مصمم مشغول توصیه کردن به افراد تیمش بود :

_همتون می دونید که بازیه اول خیلی مهم و حیاتیه پس من ازتون یه نمایش عالی می خوام.
سورس ازت میخوام دروازه رو بسته نگه داری و شما دوتا سامانتا و کرو به هر نحوی هست از رد شدن مهاجمین جلوگیری کنید ، توبياس و آناكين شما باید مدام با من و خودتون پاسکاری کنید تا به دروازه برسیم
این یه راه خوب برای دور زدن مدافعینه و تو بارتی دیگه خودت میدونی چیکار باید بکنی تو از فنگ سریع تری پس سعی کن سریع بازیو تمو کنی. دیگه بریم رختکن که خیلی دیر شد.

رختکن اسلایترین

بچه ها لبلساشونو می پوشن و آماده می شن برای بازی ، قبل ورود به زمین اینيگو توصیه های مهم رو دوباره به همه یادآوری میکنه ، صدای تشویق طرفداران دو تیمه که باعث روحیه گرفتن بچه ها میشه. قبل ورود به زمین دستاشونو روی هم میگذارن و میگن برای پیروزیه اسلایترین.

زمین مبارزه

جایگاه هاکاملا پر شده بودند یک طرف راون کلاوی ها که طبق معمول لباس های آبی رنگشونو پوشیده بودند و
سمت دیگه اسلایترینی های سبز پوش که با آرایش خاصی آرم زیبای اسلایترینو با اون مار نقره ایش تشکیل داده بودند. دو تیم با جارو هاشون وارد زمین می شن ، خیلی آروم وارد زمین می شن و دیگه صدای جردنه که طنین انداز میشه :
به همه شما از جمله اساتید محترم و رئیس گروه های چهار گانه هاگوارتز و دانش آموزان عزیز که برای دیدن اولین مسابقه ی کوییدیچ هاگوارتزاینجایید خوش آمد میگم ، بزارید اسامی بازیکنان دو تیم رو معرفی کنم.


برای اسلایترین:اسنیپ درو ازه بانه ، مدافعین سامانتا ولدمورت و کرو هستند و مهاجمین سرعتی اسلایترینی ها اینیگو ، توبياس و مونتاگ ومامور گرفتن اسنیچ هم بارتی کراوچه. کاپیتان هم اینیگو.

خب برای راون هم اسکاور تو دروازس ، چو و آگریپا هم مدافع ، مهاجمان وينكي،هکتور و دلاکور و جستجوگر فنگ هست. کاپیتان هم چو چانگه.



بازیکنان دو تیم در جاهای خودشون قرار میگیرن و مادام هوچ از کاپیتان ها می خواد با هم دست بدن و همون توصیه ی همیشگی جوانمردانه بازی کردنو بهشون میکنه.
_ همه آماده هستن؟ خب دیگه با سوت بازی شروع میشه.
سوت به صدا در میاد و بلا فاصله راونی ها توسط هکتور صاحب تو پ شدن اما نه مونتاگ با قدرت بدنی بالاش میاد و کوافلو از چنگ هکتور در میاره ، چه پاسکاریه قشنگی اسلایترین داره به سرعت به دروازه میرسه
مدافعین جا موندن و کاری انجام نمیدن حالا اسکاور با اینگو تک به تکه و گل،گل برای اسلای چه گل قشنگی .

مهاجمین به سرعت بعد اون ضد حمله ی طوفانی به زمین خودشون بر میگردن و جا گیری میکنن.
اينيگو: کارت عالی بود مونتاگ...


کمی بالاتر

گراوپ و بارتی ثابت ایستادن ودنبال اسنیچ هستن ، بارتی با خودش میگفت : تو این هوای مه آلود پیدا کردن اسنیچ خیلی سخته.
ناگهان برقی در چشم های بارتی زده شد و اون به سمت زمین شیرجه زد ، فنگ هم پارسي كرد و هم به تقلید از اون این کارو کرد ، اون سعی داشت بارتیو منحرف کنه اما هردوشون اسنیچو گم کردن و دوباره اوج گرفتن در همین لحظه بود که : گل دوم برای اسلای ، مونتاگ با برعکس شدن روی جاروش از مدافعین رد میشه و توپو گل میکنه. چه ابتکاره جالبی ، همچین حرکتایی رو تو لیگ بریتانیا هم کم می شه دید ، فوق العاده بود.

اما بارتی متوجه اسنیچ ،کنار دروازه راون می شه و به سمتش شیرجه میزنه فنگ دوباره تقلید میکنه و می خواد بارتیو از رو جارو سرنگون کنه اما بارتی با سرعت عملی که داره اونو به راحتی جا میذاره بعد از دو دور چرخیدن دور زمین اسنیچ دوباره گم میشه.

گل گل بلاجر مدافعین کار زیادی بر نمی اد و دلاکور به سختی موفق می شه کوافلو گل کنه همکاریه وينكي و هکتور رو هم نباید فراموش کرد با کمک اونا بود که گل دلاکور و راون به ثمر نشست، اما هنوز اسلایترین جلو تره ، گل زدن به این تیم با وجود دو مدافعش که خیلی هماهنگ عمل می کنن واقعا سخته.

_ دو تایی با هم به بلاجر ضربه بزنین...
_ ها آها باشه اینیگو نگران نباش...

دوباره بر میگردیم بالا جایی که بارتی این دفعه مصممه که اسنیچو تصاحب کنه ، فنگ و اون یه شیرجه ی خطرناک میزنن و بارتی پس از یه کش و قوس موفق میشه اسنیچو تو فاصله ی شش پایی زمین بگیره ، بلا فاصله اون دستش که اسنیچ در اون تقلا میکرد رو با غرور بالا می بره.
ورزشگاه با فریاد های تشویق ایسلایترینی ها به لرزه در میاد.

ووووواونجا رو ببینید بازی تمومه کراوچ اسنیچو گرفته ، بله صدو هفتاد به ده اسلایترین راونو شکست میده. به نظر می رسه اسلایترین امسال یکی از مدعیان قهرمانی باشه.
_کارتون عالی بود بچه ها ، گل کاشتی بارتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آمیکوس کرو در 1386/11/3 17:02:07
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 3 بهمن 1386 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
اسليترين و راونكلاو


اثری از خورشید در آسمان هاگوارتز نبود، رنگی جز سفیدی به چشم نمی خورد و از آن آسمان کدر و گرفته برف می بارید. این هوای سرد چیزی از ذوق و اشتیاق دانش آموزان نسبت به مسابقه کوییدیچ امروز اسلیترین و راونکلاو کم نمی کرد، زیرا که دسته دسته در حالیکه شنل های زمستانی شان را بر تن کرده بودند، در حال حرکت به سوی زمین کوییدیچ بودند تا جدال دو تیم را تماشا کنند، و در جلوی آنها پروفسور مک گونگال سبز پوش که حالا تبدیل به آدم برفی سفیدپوش شده بود، چوبدستی بدست در حال حرکت و باز کردن راهی برای عبور از میان برف ها بود، و هر بار که از نوک چوبدستی اش افسونی با هاله هایی به بیرون می جهید آرام حرف های شبیه به ناسزا به زبان می آورد.
- من موندم به بچه های گریف و هافل چه ربطی داره که میان؟!
و با صدای تق محکمی، پنجره کلاس متروکی واقع در برجی از طبقه ششم قلعه هاگوارتز بسته شد و شیشه های ترک خورده آن لرزیدند و می رفتند که کاملا تبدیل به پودر شوند.از مقابل پنجره بارتی کراوچ که لباس و شلوار گرم یک دست سبز رنگی بر تن کرده بود، کنار آمد.روی موهایش کمی برف نشسته بودند، و بیشتر از هر چیز نشان مار نقره ای بزرگی در مرکز پیراهن سبز رنگش می درخشید.
در مقابلش بقیه اعضای تیم کوییدیچ اسلیترین روی نیمکت های شکسته و خرد شده در آن کلاس متروک در حال پوشیدن همان لباسی بودند که بر تن بارتی بود.
توبياس اسنيپ در حالیکه زیپ پیراهنش را تا وسط گلویش بالا می کشید، گفت:
- نمیدونم بارتی جون، بیشترشون دخترای گریفی اند میان ببینند فوق ستارهاشون در راونکلاو چه کار میکنه امروز...
و به دنبالش پوزخندی زد و کلاه زمستانی سبز رنگی را روی موهای بلندش انداخت و با دو دست آن را تا روی ابرویش پایین کشید. اینیگو ایماگو که جارویش را بدست گرفته بود بلافاصله از روی نیمکتی که رویش دراز کشیده بود بلند شد و با همان جارویش به طرف پنجره دوید:
- سریع بچه ها..ما باید الان تو رختکن بوده باشیم...ولی یک راست میریم تو زمین...سریع..سوار شید و بپرید...
و با دستش محکم پنجره را کشید و همان جا بود که شیشه هایش همگی از جا کنده شدند و زوی زمین خرد شدند. اعضای تیم اسلیترین بلافاصله وسایلشان را در همان کلاس متروک رها کردند و بر روی جاروهایشان پریدند و پشت سر هم از پنجره کلاس متروک پریدند، فقط اینیگو مانده بود و بارتی.
اینیگو: میخوام ببینم امروز چیکار میکنی؟ باید زودتر از اون فنگ به اسنیچ برسی...جنگندگی رو فراموش نکن...هر کی اومد طرفت سریع منحرفش کن..دورش یه چرخش دو سو کن از پشت یک تنه...باشه؟ آفرین پسر...
و سیلی بسیار نرم و آرامی بر صورتش وارد کرد، بارتی از جلوی پایش جارویش را برداشت و در یک حرکت سریع در حالیکه چشمانش برق میزد از پنجره پرید و به دنبالش هم اینیگو.


بر فراز قلعه هاگوارتز

بازیکنان اسلیترین در حال گردش و چرخش به دور قلعه هاگوارتز و برج ها و عمارت های آن با سرعت بسیار بالایی بودند، کافی بود تا یکی از آنها با مانع غیر منتظره ای برخورد میکرد تا مغزش به کف دستش می رسید! در این میان در هوا فقط آناكين مونتاگ بر بالای یک برج معلق بود و گویا در حال نگاه کردن به چیز بود:
اینیگو فریاد زنان:
- هی مونتاگ...مونتاگ..آناكين با توام...هی...مونتاگ...
و ناگهان نگاه مونتاگ در آن برف سنگین به اینیگو افتاد که آن سو بالای نوک برج مخروطی شکلی ایستاده بود و با دست در حال اشاره به چرخش و تمرین میکرد:
- آخه خیلی منظره جالب بود.. . و به دنبالش خنده ای سر داد.
- فضولی نکن..بدو..بچرخ..هنوز سوت بازی رو نزدن...


در زمین کوییدیچ هاگوارتز

تمام برج های تماشاگران پر بود، و هواداران راونکلاو با اتحاد هافلپافی ها فشفشه هایی به هوا پرتاب می کردند که وقتی بر فراز زمین کوییدیچ می رسید با درخشش آبی رنگ عظیمی نشان راونکلاو بر آسمان نقش می بست و همه هورا سر می دادند. درب رختکن واقع در پایین جایگاه هواداران باز شد و بازیکنان شنل پوش و یکدست آبی راونکلاو به داخل زمین پریدند و به سرعت بعد از یک چرخش سریع با اشاره مادام هوچ همه شان سر جاهای خود رفتند، مادام هوچ و به خصوص اسلیترینی ها در تعجب به سر برده بودند که چرا اثری از بازیکنان اسلیترین نیست.
همه ورزشگاه در یک آن در سکوت فرو رفت، که با صدای انفجاری درخشش سبز رنگی فضا آسمان برفی ورزشگاه را نورانی کرد و نشان مار اسلیترینی ها جایگزین نشان عقاب راونکلاوی ها شد و به دنبال آن از میان ابرها و نشان مار بازیکنان اسلیترین یکی پس از دیگری وارد زمین کوییدیچ شدند و بدون حرکت اضافه ای سر جاهای خود مستقر و معلق شدند.این حرکت آنها تشوق سنگین دانش آموزان اسلیترین را به همراه داشت و خشم و هو هو کردن های راونکلاوی ها را! فقط سورس اسنیپ در حال چرخش به دور سه حلقه دروازه اش بود که با اشاره دست اینیگو ایماگوسر جای خود جلوی سه حلقه متوقف شد.
مادام هوچ جلو آمد و در میان مهاجمین سه تیم قرار گرفت:
- از همه شما یک بازی جوانمردانه میخواهیم...
و با اشاره انگشت دستش توپ ها از صندوقچه واقع در روی زمین رها شدند و صدای سوتی در ورزشگاه طنین انداز شد و به دنبالش فریادها و تشویق تماشاگران! صدای بلند گزارشگر، لی جردن ورزشگاه را فرا گرفت:
- بازی شروع میشه...بازیکنان راونکلاو کوافل را در اختیار دارند، گابریل دلاکور خودش صاحب توپه...یک چرخش زیبا..توبياس اسنيپ رو جا میگذاره..اوه..خدای من ایماگو را نگاه کنید..الانه که دلاکور له بشه..نه...موفق شد..یه پاس به موقع به وينكي و یک جا خالی زیبا...خود وينكي...خودش...نزدیک دروازه میشه..نه بلاجر مانع میشه...کرو..آمیکوس کرو با همکاری سامانتا ولدمورت بهش بلاجر رو میزنه..مونتاگ. کوافل را تصاحب کرده...خیلی خوب جلو میره، چه میکنه این مونتاگ...ایماگو بهش اشاره میکنه..گویا توپ میخواد...چوچانگ و آگریپا محاصره اش کردند...توبياس میرسه..یه پاس برای توبياس مدافعین جا موندن..حالا اسکاور و توبياس...تک به تک..وای فریادهای ایماگو را ببینید...توبياس اسنيپ خودش..نه پاس به بقل..ایماگو ميرسه..حلقه ها خالی اند...گل..گل...! 10 امتیاز برای اسلیترین..عجب صحنه هیجان انگیزی بود...اثری هم از دو جستجوگر نیست..معلوم نیست کجاها به دنبال اسنیچ رفته اند...
اینیگو بلافاصله با شتاب سریعی به زمین خودشان بازگشت و رو به همه بازیکنان با صدای بلندی گفت:
دفاع..دفاع کنید...من دارم میرم کمک بارتی..سفت و سخت..نذارید حمله کنند و خودتون فقط اگه شد ضد حمله...حمله نکنید..دفاع...
و بلافاصله به سمت آسمان و ارتفاعات و مه و ابرهای برف زا غیب شد. سورس اسنیپ از کنار دروازه اش فریاد زد:
- هی...سامانتا چی گفتش..؟
- میره کمک بارتی..فقط باید دفاع کنیم...دفاع...شنیدی...


فراتر از حلقه

صورت خونین بارتی کراوچ در آن سفیدی مه و ابرها بر دیدگان ایماگو نمایان شد. بارتی با سرعت به سمت چپ و راست می رفت، اینیگو با سرعت به دنبالش رفت و به پشت او رسید:
- هی بارتی..بارتی..حالت خوبه...؟؟
- بارتی سریع برگشت و نگاه کوتاهی انداخت و تمرکزش را روی اسنیچ جمع کرد که جلویش بود:
- اینجا چیکار میکنی؟ برگرد..از پسش بر میام...با فنگ درگیر شدم..گمم کرد...ولی میدونم نزدیکه..
و دائما به این طرف و آن طرف پرواز میکرد و پشت سرش اینیگو بود که همه جا را زیر نظر میگرفت. اینیگو احساس کرد که چیزی بهشون نزدیک شده و سریع سرش را چرخاند، فنگ در حاليكه با دندان هاي نمايانش پارس ميكرد معلق در هوا با سرعتی خیره کننده به آنها نزدیک می شد:
- بارتی اومدش..این با من...دنبال اسنیچ باش...
و همین موقع صدایی طنین انداز شد: مساوی..گل مساوی براي راونکلاو...
- لعنتی...بیا فنگ کوچولو...بگیر..
و با یک توقف محکم فنگ به ایماگو اصابت کرد و به راست منحرف شد اما بلافاصله به سمت چپ به سوی بارتی و اسنیچ چرخید، فنگ مطمئن شد که ایماگو بعد از آن برخورد سقوط کرده، اکنون در فاصله بسیار کمی از کرواچ بود،با صداي بلندي پارس ميكرد و به اصطلاح تصاحب و مالكيت اسنيچ را ادعا ميكرد.
دوباره صدایی طنین انداخت:
گل دوم برای راونکلاو..هکتور میزنه..هكتور...اما بلافاصله فنگ با زوزه اي كوتاه به پایین کشیده شد، بارتی با یک چرخش خطرناک در همان موقع اسنیچ را تصاحب کرد و به دنبالش در حالیکه نفس نفس میزد در هوا معلق ماند و به هاله های سبز رنگ و صدای هوراها گوش می سپرد. در مقابل دیدگانش اینیگو را دید که با لباس تکه تکه شده در مقابلش ایستاده است.
- آفرین بارتی... هردو مون صدمه دیدیم، ولی بردیم! اینه...!
و همچنان نفس نفس ميزد و چشمانش همزمان با درخشش زرد رنگ اسنيچ مي درخشيد، خون بر روي موهايش سرازير شده بود، گويي كه موهاي بلوندش را قرمز رنگ كرده اند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"Severus...please..."
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 7 دی 1386 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
H & R

هيچ صدايي جز زمزمه و هم آلود درياچه به گوش نمي رسيد و بوي درياچه در نسيم صبح گاهي به مشام مي رسيد. برگهاي فرو ريخته بر روي چمن به آهستگي در رقص بودند. همه چيز نشان از يك روز خوب بود. اما بي شك، اين آرامش قبل از طوفان بود.
صداي مهيب اِما، كه سعي ميكرد پنهان شود. آلبوس را از جا پراند: تو...تو رو خدا كمكم كن. هكتور و كورنليوس افتادن دنبالم. ن... نجاتم...
و قبل از اينكه حرفش را تمام كند، مثل برق دور شد. آلبوس نگاهي به آسمان انداخت؛ صافِ صاف بود. بسيار خسته بود. تا يك ربع ديگر اولين مسابقه خود را شروع ميكردند. مسابقه اي كه براي آنها شروع مهمي تلقي ميشد. اگر اين مسابقه را ميبردند؛ ميتوانستند به راحتي به قهرماني اميدوار باشند...و او سخت ترين كار را انجام ميداد. در تمرينات سختي كه دانگ آنها را به انجامشان وادار ميكرد؛ به شدت مجروح شده بود و آرزو ميكرد كه در اين مسابقه بتواند قبل از اينكه مشكلي پيش بيايد؛ اسنيچ را بگيرد. دانگ به حدي عصبي بود كه نميدانست با بچه ها چه ميكند!
در همين افكار بود كه با فرياد پيوز از جا پريد: هي آلبوس. اِما رو نديدي؟ دم آخري خودشو گم و گور كرد.
آلبوس نگاهي به اطراف كرد؛ بچه ها خوشحال و خندان به سمت رختكن مي دويدند. لحظه اي تآسف خورد كه چقدر بدبخت است. او اصلا براي مسابقه آماده نبود.

.......

""" اين اولين مسابقه ترم است. اميدواريم مسابقه ي خوبي رو در پيش رو داشته باشيم. هورررا...راونكلاو وارد ميشه. آره هافلپاف هم اومد. اوووو...دانگ و چو با خشونت به هم دست ميدن """

چهره دانگ از اضطراب ميلرزد و آن را با تمام نيرو بر روي دست چو تخليه ميكند و براي چند لحظه نگه ميدارد. به دستور مادام هوچ، كه از فرط خواب آلودگي چشمانش نيمه باز است؛ همه سوار بر جاروها آماده ي شنيدن سوت كر كننده ميشوند. صداي سوت هوا را شكافته و با تيزي خود وارد گوش دانگ مي شود.

""" آهـــــــــــا... حالا توپ دست درك است. از همه طرف احاطه شده. حالا وقتشه كه پاس بده. اما هيچ كس رو نميبينه. معلوم نيست بقيه مهاجما كجان!!"""

- شما اِما رو نديديد؟؟ تو نميدوني اِما كجاست؟؟
- اِااااا...برو اونور پيوز. چميدونم كجاس.
- اريكا... اريكا اِما كجاست؟؟؟
- برو اونور... چميدونم كجاس. برو از تماشاچياي اونور بپرس.

"""آخ آخ درك رو كشتن. انواع و اقسام بلاجر است كه به سر و تن درك ميخوره. نميدونم اين مدافع هاي هافل كجان!!!"""

دنيس و مرلين كمي آنطرف تر در حال جدال بودند.
- ما اينهمه براي مسابقه زحمت كشيديم اونوقت توي نادون داري چيكار ميكني؟
- من كاري نميكردم. اسكاور فقط داشت حالمو ميپرسيد.
دانگ با سرعت به سمت آنها شتافت اما دير شده بود. دنيس و مرلين با هم درگير شده و با يك چرخش در حال سقوط بودند.

""" اوه اوه...خدا رحم كرد كه هر دو زنده ان. كاپيتان هافلپاف اصرار دارد كه اونها حتما بازي رو ادامه بدن."""

دنيس در حالي كه به زحمت چماغش را در دست گرفته، بلاجر را به سمت كورن پرتاب ميكند. اما با مشتي كه از طرف چو دريافت كرد، چماغش به سمت زمين سقوط ميكند. دنيس با تعجب به سمت داور ميچرخد. دهانش خشك شده و مبهوت داور به خواب رفته باقي ميماند.

"""نتيجه بازي 100 به 0 به نفع راونكلاو است. دانگ از قبل آشفته تر به نظر ميرسه. اين بار هم مسير رو اشتباه تشخيص ميده..."""


ابرها سرتاسر آسمان را گرفتند. رعد و برقي صدا كرد و باراني شديد سر گرفت و باران برگ هم، او را ياري كرد. ناگهان آلبوس لرزيد و احساس سرما كرد. سراسر وجودش را سرما فرا گرفت. ميدانست كه چنين ميشود. ميدانست كه باز هم تنها اميد به اوست. لحظه اي به آسمان غريد و بعد به سرعت هوا را شكافت و در آن آسمان مملو از هواپيماهاي برگي، كه مسافران قطره اي خود را به ناكجا ميبردند؛ به دنبال تنها توپ شانس خود گشت. توپي كه متعلق به او بود.
ابرهاي خاكستري و ارغواني در فاصله اندكي با زمين قرارداشتند و ريزش مداوم برگ و باران سرد، چمن ها را لغزنده و گل آلود كرده بود.
از آن بالا زمين جنگلِ پوشيده از برگ ديده ميشد. منظره ي زيبايي بود كه آلبوس را در آن وضعيت وادار به تماشا كرد. اما او به راستي چه ميديد؟! دختري نحيف و آشفته در حالي كه به يكي از درختها بسته شده بود؛ تقلا ميكرد. آلبوس چشمانش را چندين بار باز و بسته كرد. نه... اشتباه نميكرد.
او اِما بود! نگاهي به اطراف انداخت. همه چيز عجيب بود. داور ِ خواب... بازيكنان متفرق شده... دنيس و مرلين زخمي... و نتيجه190 به 0.
چكار بايد ميكرد؟؟ يك ثانيه بعد و حتي كمتر از يكبار تپش قلب، آلبوس فهميد كه چيز وحشتناكي درست نيست. خودش هم نميدانست. با تمام قوا به سمت جنگل ممنوعه و اِما پرواز كرد. نفهميد چطور رسيد. به سرعت پايين پريد و دستهاي اِما را از بند رها كرد. چسب روي دهانش را برداشت: اِ...اِما چي شده؟؟
گريه امانش را بريده بود و صورتش سرخ شده بود. اما نه... به خاطر گريه نبود، به شدت سرفه ميكرد و بر روي زمين خم شده بود. ناگهان نوري طلايي رنگ از دهانش به بيرون تابيد. سدريك از روي غريزه اش به سرعت آن را گرفت. باورش نميشد. آن اسنيچ بود. اما... اما چطور؟
اِما همچنان سرفه ميكرد و لابه لاي آن ميگفت:
- هكتور...كور...كورنليوس...منو...بستن...اسنيچو...كردن... ت...تو... دهنم...تا كسي... پيدا..ش... نكنه...تا...تا... بعد... هر وقت... خوا...ستن...بيان و... ببرنش...نميدونم ...چطور... و... از... كجا... .
اينبار گريه امانش نداد و بدن سرد و خيسش را بين دستان آلبوس جاي داد.

..............

چند دقيقه بعد آلبوس خود را به داور رساند. بيدارش كرد و زجه زنان گفت كه اسنيچ را گرفته است. هافل برد! 250 به 240 . همه چيز عجيب باقي ماند و آلبوس در آغوش خورشيد ِ تازه متولد شده ي آسمان، توپ شانس زرد رنگ ديگري را در حال پرواز ديد!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/10/7 20:28:18
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 7 دی 1386 19:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه کوییدیچ تیم های ریونکلا و هافلپاف:

در تالار خصوصی:

تالار لاجوردی ریونکلا در یکی از برج های بلند هاگوارتز واقع شده بود. بینز در آسمان سوزناک و سرد پاییزی پرواز کرد و خودش را به بالای برج ریونکلا رساند و از دیوار برج وارد تالار شد و در حالی که از میان دانش آموزان بهت زده ی ریون می گذشت به بالای پلکان لاجوردی رنگی رسید که تالار عمومی را به خوابگاه ها منتهی می کرد.
بینز از بالای پلکان متوجه تجمع بچه ها در مقابل تابلوی اعلانات شد و از فراز پلکان خودش را به بالا سر بچه ها رساند و گفت:
- بچه ها چی رو نگاه میکنید؟ ... اوووم ... آهان واسه کوییدیچه؟ این که خوندن نداره. تیمی داریم درست و حسابی. رقیب نداره.
چو از پایین رو به بینز که در هوا شناور بود کرد و گفت :
- مگه تو خبر نداری؟ از بچه های پارسال فقط من و کورن و اسکی هستیم. باید چهار نفر و پیدا کنیم.
بینز با وحشت چو را نگاه کرد و گفت:
- چهار نفر. تیم می شه مهد کودک که. حالا توی این ها مگه می شه بازیکن کوییدیچ پیدا کرد.
چو: باید از اینها تست بگیریم. تاریخش معین کردم. فقط باید اعلامیه اش رو بنویسم.

در جلسه ی انتخاب تیم:

بینز و چو در کنار زمین کوییدیچ نشستند و با این حالت به سه نفری که رو به رویشان ایستادند نگاه میکنند.
بینز: فقط سه نفر. چو من روحم. فکر کنم قوه ی بینایی بعد از این همه عمر دچار مشکل شده. تو چند نفر می بینی؟
چو: خب منم همون سه نفر می بینم.
سپس رویش را به سمت آن سه نفر برگرداند و گفت:
- ببینم شما ها که خیلی بیشتر بودید. همتون می گفتید که اگه عضو بشیم خیلی خوب می شه.
هوگو که یکی از داوطلبان بود گفت:
- اونها می خواستند عضو دار و دسته ی هاگزمید بشن. نه کوییدیچ.
بینز با این حالت گفت:
- خب اسمتون و بگید ببینم.
هکتور:
گراوپ:
کورنلیوس آگریپا:
بینز: چه تونه؟ هان؟ می گم اسمتون چیه؟
هکتور:
گراوپ:
کورنلیوس آگریپا:
بینز: میگم چو اینها خیلی خوشحالن. فکر کنم باید با همین ها تیم و تشکیل بدی. تازه یکنفر هم کم داری.
از انتهای زمین کوییدیچ دختری با کفش های پاشنه بلند و موهایی که نمایانگر این بود که دستش را در پریز برق فرو کرده است به سمت آنها آمد.
گابر: صبر کنید. صبر کنید. درست کردن موهام یکذره طول کشید. ببخشید. راستی منم هستم.
چو و بینز:

یک ساعت مانده به بازی در تالار خصوصی:

تابش آفتاب سرخ رنگ طلوع خورشید تالار ریونکلا را غرق در نور کرده بود. بچه ها که نگرانی از چهره ی غم زده شان می بارید تیم عجیب غریب خود را نگاه می کردند.
چو و اسکی با یکدیگر در حال صحبت بودند و کورن ، هکتور و گراوپ را راهنمایی می کرد. گابر با ناخن هایش ور می رفت و کورنلیوس با خوشحالی لبخند می زد.
بینز با ناراحتی گفت:
- آگریپی اگه بازیت مثل تمرین کردنت باشه خودم با همین دستام خفه ات میکنم.
قفی با کله ای باند پیچی شده فریاد زد: بازیش خیلی گنده. اگه دوباره بلاجر ها رو به سمت جایگاه تماشاگر ها بزنی خودم با همین نوکام اون چشمای عینکی ات و از کاسه در میارم.
سرژ گفت: بابا ولش کنید قبل از بازی. آگریپی مواظب باش کله ی بچه ها رو با بلاجر ها اشتباه نگیری. خانم پامفری می گفت نمره ی چشمات دو رقمیه.

در زمین بازی:

اسکی پس از آنکه به همراه چو تاکتیک های تیم را توضیح داد. برای بچه ها آرزوی موفقیت کرد و بچه ها وارد زمین کوییدیچ شدند.
چو با ماندانگاس دست داد و بچه های هر دو تیم با فرمان خانم هوچ سوار جارو هایشان شدند و به پرواز در آمدند. آگریپا مبهوت تعداد زیاد تماشاگر ها بود و از وحشت چندین بار نزدیک بود که بیفتد. اما کنترل خودش را حفظ کرد و در جواب مک کنین که او را به کار در شهرداری تشویق می کرد تا بازی کردن کوییدیچ ، بلاجری پرتاب کرد که به سمت اسکی رفت. اسکی نیز جا خالی داد و در همین لحظه پیوز سرخگون را که درک به او پاس داده را داخل دروازه کرد.
ملت ریونی:
ملت هافلی:
آگریپا:
صدای لی جردن به گوش رسید که فریاد زد:
- 10 بر هیچ به نفع هافلپاف. حالا کورن سرخگونو بدست گرفته و اونو به هکتور پاس می ده. دنیس بلاجری به سمت هکتور می فرستاده و سرخگون از دست هکتور می افته. حالا این اما دابزه که سرخگون و بدست گرفته.
آگریپا دیگر به حرف های لی گوش نداد و دید که دابز با سرعت به سوی دروازه پیش می ره. در این میان چو بلاجری به سوی او انداخت و گابر سرخگون گرفت و به سمت دروازه ی هافل پیش رفت. صدای فریاد تشویق ریونی ها بگوش می رسید و چیزی نمانده بود که ریون اولین گلش را وارد دروازه ماندانگاس کند که مک کنین بلاجری به سوی گابر انداخت و سرخگون از دستش افتاد.
گابر با عصبانیت به سوی مک کنین پرواز کرد و بر سر او فریاد زد:
- اییییششش. هیپوگریف وحشی ناخن ام شکست.
سپس سیلی در گوش مک کنین زد.
داور در سوتش دمید و فریاد زد:
- یک پنالتی به نفع هافلپاف. اینجوربش رو تا حالا ندیده بودیم.
پیوز پنالتی را در حلقه ی سمت راست دروازه اسکی زد و با خوشحالی به پرواز درآمد.
آگریپا پرواز کرد و چند بازدارنده به سمت هافلپافی ها زد که از این میان تنها دو تا از آنها به هدف خورد. کورنلیوس دید که آلبوس سوروس به دنبال گراوپ است و امیدوار شد که گراوپ بتواند گوی زرین رو بگیرد. اما ناگهان گراوپ ایستاد و با فریاد به چو گفت:
- گراوپ حالش بده. گراوپ کوییدیچ دوست نداشت. گراوپ مریض شد. گراوپ در دماغش چیز رفت.گراوپ عطسه خواست.
چو با فریاد گفت:
- غول بی شاخ و دم. خب دست تو دماغت کن. می ری بازیت و می کنی و الا خودم می کشمت. این از این ، اون هم از اون آگریپا.
کورنلیوس واقعا ناراحت بود. دوست نداشت که تیم اش اینگونه ببازد. پس تصمیمش را گرفت و بلاجری را به سمت اما دابز انداخت. اما مهلت نکرد که نتیجه ی کارش را ببیند زیرا دنیس بلاجری را به سمتش انداخته بود.

بعد از بازی در درمانگاه:

بچه ها به دور کورنلیوس جمع شده بودند که با این حالت
آنها را نگاه می کرد. اسکی گفت:
- آره دیگه ما 160 به 370 باختیم. اگه گوی زرین تو دماغ گراوپ گیر نکرده بود معلوم نبود چند تا دیگه می خوردیم. ولی اشکال نداره عوضش تو اون بلاجر آخریه رو خوب زدی تو سر دابز. نگاش کن اون گوشه خوابیده. تا دیروز یادش نبود کیه. پامفری می گه الان تازه بهتر شده.
و بعد بچه ها همه با هم خندیدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کورنلیوس آگریپا در 1386/10/7 19:05:22
ویرایش شده توسط کورنلیوس آگریپا در 1386/10/7 19:06:29
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 5 دی 1386 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه بین ریونکلاو و هافلپاف

تالار خصوصی

سکوت فضای دم کرده و خفه ی تالار ریون رو در بر گرفته بود . با اینکه چندین نفر هم توی تالار نشسته بودن . چو پاهاشو روی میز گذاشته بود و روزنامه ی قطوری میخوند که بیشتر از 200 تا برگ داشت و مطمئنا پیام امروز نبود چرا که اسمش کلا چیز دیگری بود . " کوییدیچ نامه " ! اسکاور چوبدستی اشو جلوی دماغش نگه داشته بود و دستمال هایی که روی میز روبروی خودش بود رو با جادو به هوا میبرد و به سمت اونا فوت میکرد . دو نفر که به هیچ وجه نمیشد تشخیص داد کی هستن هم روی کاناپه ی بزرگ کنار شومینه ی آبی رنگ خوابیده بودند . تالار ریون ، اتاق بزرگ و دایره ای بود . کنار عقاب بزرگ ان که در ورودی هم بود مجسمه ی ریوونا ریونکلاو قرار داشت و داخل اتاق پر از مبل های آبی رنگ بود . دیوار ها با سنگ های آبی کم رنگ درست شده بود و مصالح شومینه ی بزرگ که پشت ِ کاناپه بود هم از همون سنگ ها کمی تیره تر بود . صدای ترق ترق آتش شومینه ، تنها صدایی بود که به گوش میرسید تا اینکه ...

تق !!

- هوشه چته باو ! قلبم ترکید .
چو که روزنامه رو با عصبانیت روی میز کوبیده بود ، به اسکاور چشم غره رفت . کورن که از روی کاناپه افتاده بود از زمین بلند شد . چشمانش قرمز و پف آلود بود و موهایش یک دست به هوا رفته بود .

- چی شده ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
چو : بوقی ها نشستید مگس میپرونید !
اسکی : مگس ؟ من دارم دستمال ..
چو : هر چی ، به هر حال داری وقت تلف میکنی ! مثه اینکه هیچ کدومتون نمی خواید تمرین کنیدا ! ما پس فردا با هافل بازی داریم !

اسکاور با ناراحتی از جاش بلند میشه و به سمت شومینه میره . یکی از دستمال هاش که کورن همون لحظه توش فین کرده بود رو داخل شومینه میندازه و میگه :

- درسته ! ولی ما تا پس فردا هنوز خیلی خیلی وقت داریم . فعلا باید فقط انرژی امونو جمع کنیم واسه روز مسابقه . بعدم من امشب ترتیب یه جشن تیمی رو داده ام که روحیه ی بچه هارو تقویت کنیم ! احتمالا جشنمون تا صبح اون موقعا طول میکشه ! میخوابیم تا ظهری ، بعدم میریم تمرین ! به همین سادگی ،هوم ؟

چو با اینکه ته دلش ایقده ناراضی بوده دقت کنید اینقد! ، اما قبول میکنه .

شب - تالار خصوصی

اسکی با دوتا لیوان پر از آب کدو حلوایی ( نهایت پست ِ هری پاتری ) به سوی جمعیت خفنزج ِ تیم میدوئه . تو راه هم شیش هفت نفری رو (!) کثیف میکنه . یعنی اب کدوحلوایی اش از شدت ذوق مرگیش ، از توی لیوان ها بیرون میریزه . ملت دور میزی جمع شده اند و بساط رقص و پایکوبی (!) به راه انداختن و خلاصه کلی دارن واسه ی خودشون عشق و حال میکنن . جشن خیلی وقته که شرو شده و دیگه صدای همسایه ها ، نه ! هاگوارتز که همسایه نداره صدای ملت دیگه رو در میارن و مجبور میشن تعطیلش کنن . ساعت حدود چهار و نیم صبح بود . اسکی و هکتور مشغول تمیز کردن سالن عمومی هستن . گراپ هم به عنوان جاروبرقی ، به نوبه ی خودش کمک خیلی زیادی به اسکی و هکتور میکنه .

غیژژژژژژژژ

- کیه ؟
- اهم !
- کیه ؟
- کارکاروف .. اهم .. هستم !
اسکی و هکتور : کارکاروف کیه ؟

گراپ به سمت ِ در میره و چراغو روشن میکنه ، البته در راستای هری پاتری شدن پست ؛ چراغ رو با چوبدستی روشن میکنه . حالا چطوری چوبدستی گرفته تو دستش ، اونو دیگه از خودش بپرسید ! ایگور کارکاروف وارد سالن میشه و نگاهی به گوشه کنار میندازه :

- پس این دالام دیمبو ها ماله شوما بود ؟
اسکی : اوهوم ! کاری داشتین جناب مدیر ؟
- بله ! اومدم بگم که حاضرشید برای مسابقه .
- بله . از امروز بعد از ظهر تمریناتمون رو شروع میکنیم !
ایگور : چی ؟ امروز بعد از ظهر ! هه هه ! شما که امروز صبح مسابقه دارید !

اسکی : خیلی نمکی ! ()( تروخدا این چکش بدبختو بیشتر از این بدبخت نکنید !) تصویر تغییر اندازه داده شده

گراپ از ایستادن خسته میشه و روی صندلی میشینه . هکتور متوجه وخامت اوضاع میشه .
- یعنی چی که ما امروز مسابقه داریم ؟
اسکی با چوبدستی اش به ایگور اشاره میکنه و رو به هکتور جواب میده :
- باو داره شوخی میکنه ، مگه نه جناب مدیر ؟

ایگور ناراحت میشه و به اون دو تا نزدیک تر میشه . ورق تاشده ای رو از جیب شمال شرقی ِ کتش در میاره و بازش میکنه . اونو روبروی دیدگان اسکاور نگه میداره .
-امیدوارم که بتونی جمله رو بخونی ، ریونکلاو و هافلپاف ! امروز صبح ساعت 9:00 !
اسکی : ت ... تت ..ه ! پ.. ت.. ته !
ایگور خنده ی موذیانه ای میکنه و از سالن عمومی خارج میشه . صدای غیژژژژ دوباره از عقاب شنیده میشه و اخرین صدا گراپه : گراپ ایگور خواست !

چند ساعت بعد !

اسکی : مگه من گفتم ؟ خودتون پرتید ! شوما ها به من گفتین مسابقه امون با هافل پس فرداس ! مگه نه چو ؟
چو : بیخود گردن من ننداز ! کورنلیوس به من گفت !
کورنلیوس : نه ! دروغ میگه باو ! همین گابر بود که اولین دفه به من گفت ! خودشم شاهده !
گابریل که روی مبل نشسته بود به نشانه ی اعتراض سری تکون داد :

- خیلی ! واقعا که ! به جای اینکه بندازین گردن همدیه ، بیایم بریم حداقل این دو ساعته تمرین کنیم !
کورن : بوق به تو اسکی ! حالا میمردی اون مهمونی رو نمیگرفتی !؟ من به شدت دچاره کمبود خواب شده ام !
اسکاور با ناراحتی : به من چه ! فکر خوبیه ، جم کنید بریم تمرین .

زمین مسابقه !
-سووووت !

توپا ول میشن ! کورن و هکتور هر دو از تیم ریونکلاو به سمت توپ حمله ور میشن و کورن اونو قاپ میزنه . هکتور دنیس رو جا میذاره که میخواست با چماغش سره هکتور رو به باد بده . اون یه حرکتی چرخشی انجام میده و بعد دستشو تو هوا بلند میکنه که گل بزنه ، اما درک در نهایت ارامش کوافل رو از دست کورن بر میداره . درک دوری میزنه و تا میاد حرکت کنه ، گلوله ای از چیز لزج سبزی به سمتش پرت میشه و اونم از ترس جونش فرار میکنه و کوافل رو ول میکنه . به خاطر مبارزه با افشا سازی کتاب هفتم نمیگیم اون گوله ی لزج چی بود . () اوا ، از پشت اشاره میکنن که افشاسازی تموم شده و صبحمون بخیر !

چو و کورنلیوس منتظر بازدارنده هان . ولی هیچ کدومشون به سمت اونا نمیان و چو که دیگه خیلی داره عصبانی میشه ، کلاه موتور سواری که کورنلیوس روی سرش بوده رو بر میداره و بهش ضربه میزنه . داور برمیگرده طرف چو :

- چی بود ؟
چو :
- !
چو :

دو پیکر تیره رنگ از کنار همدیگه با فاصله ی خیلی کمی در حرکتند . سرعتشون اونقدر بالاست که چهره هاشون خیلی تار دیده میشه . فقط یکی از اونها خاکی رنگ و لباس آبی به تن داره و اون یکی مثه اینکه آدمه و لباس زرد و نارنجی پوشیده . آلبوس سوروس پاتر جیمز لیلی ، چه کسی آیا ؟ با آرنجش به شکم گراوپ ضربه میزنه .

- اییییی ! گراوپ درد داشت ! آلبوس بیناموس بود ! سوروس موروغنی بود ! پاتر ، کلاس خصوصی داشت !

بومب ! گراوپ نیز لگدی با تمام قدرت به آلبوس سوروس پاتر زد که هر قسمتش یه وری رفت . یعنی آلبوس رفت یه ور ، سوروس یه ور پاترم یه ور دیگه ! داور سوت خودشو گم کرده بود ، بنابراین مجبور شد با نهایت قدرتش فریاد بزنه :

- پنالتی به نفعه هافلپاف !

اما دابز سرخگونو از دست گابر میکشه بیرون و بهش با این حالت زبون درازی میکنه . اما روبروی حلقه وامیسته . اسکی دستمالشو در میاره و باهاش عرق پیشونیشو پاک میکنه . زرت !

- گل ! گل ! هافلپاف 50 ، ریونکلاو 40 !

اسکی فحش میده و توپو دوباره برمیداره . اونو به سمت هکتور میندازه که با سرعت از بین دنیس و مرلین رد میشه . هکتور توپ رو با قدرت به سمت کورن میندازه و کورن با ته جاروش سرخگون رو به سمت دروازه هدایت میکنه .

داور : پس ماندانگاس کو ؟
گابریل آینه اشو سر جاش میذاره و با اهمی ، ماندی رو از روی جاروی خودش میندازه پایین .
گابر :
ماندی :
- گل قبوله و نتیجه نصف نصف مساوی . یعنی پنجاه ، پنجاه !

صدوهشتاد درجه اون ور تر

- گراوپ هاگر نخواست ! گراوپ آلبوس ، سوروس و پاترو با هم خواست ! کی بهتر از آلبوس سوروس پاتر ؟
آسپ !: ولم کن باب ! ا چه کنه ایه ها !
گراوپ : آخ جون من گوی ذرین دید ! من گوی ذرین دوست داشت ! اسکی گفت گوی ذرین خوب !
آسپ :!

دم دروازه ی هافل

بازی در جریانه و پاس کاری های بی نهایت ارزشی بین اما و درک و پیوز داره انجام میشه . ماندی یقه ی دنیس رو میکشه .
دنیس : خخخخ ! چته ؟ خخخخ !
ماندی : گوش کن ! از فرصت باید استفاده کنی و گوی ذرینو آزاد کنی ! گوی تقلبی رو آزاد کن و بگو آلبوس اصلی رو بده گراوپ بخوره که فکر کنه تموم شده گویا ! من همین الان در خواست تایم استراحت میکنم .

رختکن

اسکی : هین ... چند چندیم ؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
- متاسفانه 100 به 50 !

چو روی نیمکت معلق در هوا میشینه و به دروازه ها خیره میشه .
چو : اررررررر ! چرا من اینقد بدشانسم ؟ مامان ! اهه اهه ! ما داریم میبازیم ! اررر !
هکتور هم کنار چو نشست و گفت :
- واقعا آبروریزی بود ! همه اش تقصیر خودمونه ! ماها اشتباهی خونده بودیم ! من مطمئنم که ما اگه میدونستیم بازی کیه دقیقا ، میبردیم ! حیف !
-سوووووووت !

- سرخگون در هوا میان دو تا بازیکن تیم هافل یعنی درک و پیوز در گردشه . میبینید که درک خیلی خوب توپ رو میگیره و پیوز ، با اینکه روحه اما هیچ توپی رو لو نمیده و تمامه بازدارنده های چو و کورنلیوس از داخل تنش رد میشه . هوا به شدت سرد شده و نتیجه ی بازی ، 160 به 100 به نفع هافلپاف در جریانه و حالا .. درک یه پاس قوس دار برای اما دابز میندازه و اما هم یه راست توپو به شکمه اسکاور میزنه .

- اوخ ! شیکم چیه ، ... خورد تو !.. تصویر تغییر اندازه داده شده
- اسکی چشاش چپ میشه و اما دابز با استفاده از سرعت فوق العاده اش از کنار بازدارنده ی چو رد میشه و سرخگونه میقاپه میندازه بالا و درک با یه ضربه ی سر به سرخگون رواونو وارد دروازه میکنه .

اون ور

گراپ : گراپ گشنه اس ! گراوپز شیکم (!) داره قاروقور میکنه !
آلی : بیا عمو ! بیا این گوی ذرینو بخور .
گراپ گوی ذرینو میگیره تو دستش تا به سمت دهانش ببره که گزارشگر فریاد میزنه :

- گراپ گوی ذرینو گرفته ! گراپ اونو گرفت ! گراپ قهرمانه ! ریونکلاو با هوشیاری جستجوگرشون برنده میشه !

ملت ریون :
ملت هافل : تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1386/10/5 20:23:55
[b]دیگه ب