هافلپاف ... ريونكلا- اين قسمت... خوب دقت كنيد... اها... همين جا...
...
- اينجا هم همينطور... ببنيد... خوب نگاه كنيد... ديديد؟
...
- حالا يه نكته ي ديگه... اينجا... ديديد؟! اين حركتشون رو ديديد؟ ما بايد سعي كنيم جلوشون رو بگيريم و نزاريم دفاع ما رو دور بزنن!
ملت ِ تيم كوييديچ هافلپاف در اتاقكي تاريك نشسته اند و تنها نوري كه از پرده ي سفيد مقابلشان منعكس ميشود، چهرهي آنها رو به شكلي وحشتگون روشن كرده بود.
-

چرا شما گوش نميديد! بابا فردا مسابقس؛ من به عنوان كاپيتانتون كلي زحمت كشيدم، فيلم مسابقشون رو تهيه كردم... بوقيا... چرا گوش نميديد! لودو تو ديگه چرا؟!

لودو پوست تخمه ها رو از دهنش تف ميكنه رو ميز و يه مشت ِ ديگه تخمه ميريزه تو دهنش و ميگه:
- اِما جون من كه دارم نگاه ميكنم... آخه فيلمش جذاب نيس. نميتونستي يه فيلم اكشني، چيزي بزاري...

اِما كه داشت از عصبانيت منفجر ميشد از روي كلافگي و بدبختي و بيچارگي و گير يه مشت ديوونه افتادگي (

) و چند تا چيز ــِـگي دار ديگه (!) فريادي ميزنه كه موجب ميشه ساير اعضاي تيم از خواب بپرن!
- چه خبر شده؟؟ فيلم تموم شد؟

در اين لحظه اِما كه به نظرسرش شلوغ شده بود و سعي داشت خلوتش كنه؛ به موهاش چنگ ميزد و دسته دسته اونا رو ميكند!! و سرش رو هم كه به نظر خيلي درد ميكرد و نميتونست دردش رو تحمل كنه رو مدا به در و ديوار ميكوبيد!! و به نظر ميرسيد كه گرمش هم هست و به لباساش چنگ ميزد! و تلاش ميكرد لباساش رو پاره كنه! ظاهرآ يادش رفته بود كه چجوري درميارن لباس رو! البته ممكنه از گرماي زياد هم باشه، ميخواست زودتر خلاص شه!! به هر حال سايرين كه گرمشون نبود... خلاصه اِما در اين حال از اتاقك ميره بيرون... (نويسنده يكم خُله! شما جدي نگيريد.)
شب هنگام؛ خوابگاه مختلط!ماندانگاس رو تختش دارز كشيده و داره صحبت ميكنه:
- تو خيلي خوبي... من خيلي دوستت دارم، امروز تو محوطه خيلي خوش گذشت... بزار تا صبح تو بغل هم بخوابيم...
جيغ لودو به هوا ميره

و يكي ميزنه تو گوش دانگ و ميگه:
- بوقي... اشتباه گرفتي بابا... الان سه شبه تخت تو و نميفا رو از هم جدا كرديم... تو چرا حاليت نميشه مردك بي ناموس! بوقي.. همين كارا رو كردي آبروي تالار رفته!

در همين لحظه صداي فريادي در خوابگاه ميپيچه!!!
- نـــــــــــــــــــــه!!!
- چي شد؟ چي شد؟ چي شده؟
ملت همه دور و بر اِما -كه با صداي جيغ از خواب پريده بود- جمع ميشن...
لودو: بريد كنار... خانم منه... به شما چه! بريد اونور... چي شده اما جون؟
گوس گاس (همون ماندانگاسه! اين بشر چندين اسم مستعار داره.): بيا... بعد به من ميگه!

اِما:

لودو... لودو خواب ديدم... خواب اون فيلمي كه ظهر ديديم رو ديدم!
ملت:

اِما ادامه ميده: خواب ديدم نتونستيم جلو تاكتيك هاي اونا رو بگيريم... خواب ديدم اونا دفاع ما رو دور زدن!

ملت در حالي كه سعي ميكردن محتويات معدشون رو همون داخل معده نگه دارن، با حالت "از هر چي فيلم و كوييديچه بدمون مياد" به اِما نگاه ميكنن و از تختش دور ميشن!
صبح مسابقه؛ رختكن هافلپاف! كاپيتان اِما دابز: خوب بچه ها بزاريد من آخرين تاكتيك ها رو مرور كنم... ببينيد، ما نبايد بزاريم اونا دفاع ما رو دور بزنن! همونطور كه تو فيلم ديدم... اصلآ من صلاح ميدونم تو همين فرصت باقي مونده يه بار ديگه با هم فيلم رو ببينيم... نظرتون چيه؟

- ملت يه چند تا چوب و چماق و بيل و كلنگ و گرز و تبر!!! از تو جيباشون در ميارن و ميرن سمت اِما...
- خوب بابا شوخي كردم!

لباساتون رو بپوشيد بريم تو زمين گرم كنيم پس...
زمين كوييديچ هاگوارتز! سكوهاي اطراف زمين كوييديچ هاگوارتز خالي خالي به نظر مياد و از هر گروه چهار-پنج نفر روي سكوها نشستن و دارن سعي ميكنن حناجر (جمع حنجره!) خودشون رو پاره پوره كنن!
بازيكنان دو تيم با لباس هاي زرد و آبي در دو سمت زمين مشغول گرم كردن خودشون هستن... (اينا همش توصيفات زمين و بازيكنا و اين چيزاست ها... نمره بده!

)
پرسي در حالي كه يه برگه گرفته دستش ميره طرف بازيكناي ريون... از اونجايي كه بايد از ديد تيم خودمون بنويسيم، ما نميفهميم كه پرسي به اونا چي ميگه. (نمره بده!

)
بعد از چند لحظه پرسي مياد پيش بازيكنان هافل كه مثلآ دارن خودشون رو گرم ميكنن...
پرسي ميره سمت اِما و ميگه:
- شما داريد گرم ميكنيد الان؟
- بله... ما داريم گرم ميكنيم و اگر شما متوجه نميشي و اينطور به نظر ميرسته كه الان ما نشستيم و داريم جُك تعريف ميكنيم واسه هم؛ بايد بگم كه اين تاكتيك تيم ماست و ما به روشهاي مخفي گرم ميكنيم و حتي شما خبر نداري كه ما جاروهامون رو هم الان آتيش درست كرديم تو رختكن و داريم اونا رو هم گرم ميكنيم... در كل ما تاكتيكمون اينه كه نبايد بزاريم اونا دفاع ما رو دور بزنن...
پرسي كه به اين شكل:

در اومده، ميگه:
- بوقي ِ جو گيرز! من نيومدم باهات مصاحبه كنم كه... يه سوال پرسيدم حالا! غلط كردم...

من اومدم كارت بازي ِ بازيكناتون رو چك كنم!

در اين ترم كوييرل منو مامور كرده كه چك كنم كلآ همه چيز رو!

اِما: خوب... ميتوني چك كني... ما دوز و كلك نداريم... ميتوني آي پي ها رو هم چك كني!

ولي اين دليل نميشه كه ما اجازه بديم كه اونا دفاع ما رو دور بزنن... :پتك!:

پرسي در اين حالت داشت يه مشت برگه رو بررسي ميكرد و به چره ي بازيكنا نگاه ميكرد كه الان مشغول پوشيدن لباسهاي گرم نظيرِ پليور و كاپشن و اينچيزا بودن تا بتونن خوب خودشون رو گرم كنن قبل از بازي!
- خوب... تيم شما يه مشكل داره... لودو بگمن بازيكن ِ تيم شما سربازي نرفته و الان سرباز هست و نميتونه تو اين مسابقات بازي كنه... بايد بگم كه چون تو اين دوره ذخيره هم ندارن تيم ها شما بايد با يه بازيكن كمتر بازي كنيد!

- چي چي رو سربازه؟! خودم موقع عقدمون پول دادم سربازيشو بخره!...

- خاك تو سرت!

به هر حال سربازيش رو نخريده! هر قبرستوني كه پول رو خرج كرده نميدونم... الان سربازه! ميزاريش كنار يا پيام شخصي بزنم كوييرل همتون رو حذف كاربر كنه؟
...
چند لحظه بعد؛ پس از كلي درگيري و بزن بزن جنازه ي لودو به ميان تماشاچيان پرتاب ميشه...
---
كوييرل به ساعت مونجوق دوزي شدش (!!!) نگاهي ميكنه و ميخواد سوت بازي رو به صدا در بياره كه ميبينه سوت رو با خودش نياورده! پس دو عدد از انگشتاش رو ميكنه تو دهن مبارك و فوت ميكنه! بعد از كلي تُف و تووف يه صداي سوت خفيف به گوش ميرسه و توپ ها رها ميشه...
اِما كه رفته جلوي حلقه ها وايستاده داد ميزنه:
- بچه ها من فكر ميكردم خُل ممد داوره... ولي كوييرل داوره! اون خطاهايي كه تمرين كرده بوديم رو انجام نديد!

در ضمن الان كه لودو (تو دلش ميگه: الهي ذليل بميره!) نيست، اونا راحت تر ميتونن دفاع ما رو دور بزنن... حواستون باشه!
بازيكناني هافلپاف با حالت "از هر چي دفاع دور زدن و لودو و كوييديچه حالمون به هم ميخوره" به اِما نگاه ميكنن و ميرن سر پستاشون... كه همين وسطا گل اول رو هافلپاف ميخوره...
صداي منحوس گزارشگر كه الهي سقط شه! در ورزشگاه تغريبآ خالي ميپيچه:
- بله.... گل اول براي ريونكلا... بازيكن سيه چُرده ي اين تيم... كورن اسميت اين گل رو به زيبايي وارد دروازه ي هافلپاف ميكنه... ريونكلا بازي رو طوفاني شروع كرده... حالا اين وينكي، جن خونگيه (هماهنگي با كتاب... نمره بده!

)
كه كوافل رو پاس ميده به لونا... لونا چشاش چپ ميشه و به علت ذوق زدگي و كوافل نديدگي! از رو جاروش سقوط ميكنه.
- اوه... بله... لونا بي دليل سقوط ميكنه... اوه ايول چو! لونا رو رو هوا مقاپه و نشون ميده كه علاوه بر قاپيدن اسنيچ و قاپيدن دل مك بون (!) قاپيدن آدم و چيزاي ديگه رو هم بلده!!!
- خوب، ميبينيم كه كوافل رو براي اولين بار بازيكنان هافلپاف گرفتن... اين دركه كه داره جلو ميره! اوه نه!باتيلدا يك عدد بلاجر رو ميكوبه تو دهن درك و درك تمام دندوناش ميريزه تو حلقش!
- بله... درك توپ رو ميندازه واسه دنيس... دنيس به گاس گاس... بله اين وسط شفادهنده ها در كنار زمين به وضعيت درك دارن رسيدگي ميكنن... ماندانگاس شوت ميكنه... و آوريل با يك حركت توپ رو مقاپه! ايول... گزارشگر ادامه ميده:
خوب.. حالا درك داره كنار زمين بال بال ميزنه! ولي ظاهرآ كوييرل به دقت بازي رو زير نظر گرفته و نميفهمه... خوب مثل اين كه درك رو ديد و بهش اجازه ي ورود ميده...
- خوب... باري ديگه اين ريونه كه داره حمله ميكنه... الكسا و باتيلدا به خوبي مهاجمين رو پوشش ميدن و بلاجر ها رو دور ميكنن... اين وسط نيمفا كه در غياب لودو به تنهايي داره بلاجر ها رو به سمت اونا ميفرسته و اونا هم حي دفع ميكنن بلاجرها رو قاطي ميكنه و ميره با چماق ميكوبه تو مغز لونا! لونا هم چشاش از كاسه در مياد و ميفته كف زمين كوييديچ!!!
كوييرل بعد از يه رب سوت ميزه! (هنوز ياد نگرفته با دستاش سوت بزنه خوب!)
- نيمفادورا تانكس شما از بازي اخراج هستيد! و يك پنالتي براي ريونكلا و لونا هم بهتره براي درمان از بازي بيرون بره!
خلاصه پنالتي گل ميشه و در همين لحظه لودو در كنار زمين مشغول بال بال زدن ديده ميشه! ... ولي به هيچ وجه كوييرل متوجه اون نميشه! لودو داد و هوار، پيام شخصي و ساير راه هاي ممكن رو هم امتحان ميكنه ولي باز هم كوييرل متوجه بال بال زدن اين كبوتر كوييديچ دوست(!) در كنار زمين نميشه!
ناگهان فكري به ذهن لودو ميرسه...
BUZZ!!!بدن كوييرل وسط زمين يه لرزه ميره و ملت فكر ميكنن كه داره بندري ميزنه و چون تاحالا اين صحنه رو نديده بودن از كوييرل، بازي رو ول ميكنن ميان دورش شروع ميكنن دست زدن!

كورن: ها... بيا... ها وُلك! ماشالله كاكو... تو كه از مو بهتر ميلِرزوني! (با لهجه ي جنوبي.)
كوييرل بعد از فرستادن اخطار براي تمام بازيكنا!!! اونها رو متفرق ميكنه و مياد سمت لودو.
- چته؟ چيه؟ تو نميتوني بازي كني! چيكار داري...
لودو يه تيكه كاغذ ميده دست كوييرل و ميگه:
- من مشكل سربازيم حل شد... من الان دانشجوي دوره ي پودماني دانشگاه پيام نور هستم!

كوييرل: جدي؟؟؟ چي ميخوني؟

- خانه داري...

گرايش خاله بازي! باحاله نه؟

- هوووم... من هميشه گرايش آشپزيش رو دوست داشتم..

.... ها؟! چي ميگي بوقي... من مديرم! برو برو تو زمين، مشكلي نيست!
لودو در ميان تشويق انبود تماشاگران هافلپاف كه بالغ بر دو-سه نفر هستن، وارد زمين ميشه...
در همين لحظه صداي نكره ي گزارشگر جو وزرشگاه رو مخدوش ميكنه و اجازه نميده تماشاچيا بيشتر لودو رو تشويق كنن...
- خداي من عجب سرعتي داره اين چو چانگ... به نظر ميرسه اسنيچ رو ديده! بله... داره اوج ميگيره و به سمت بالا ميره... اسپروات هم به نظر سعي داره به همون سمت بره...اسپروات با وزن دو تونيش، شكمش رو روي جارو جابجا ميكنه و باسرعتي معادل نصف سرعت لاكپشت قصد داره مسير چو رو تعقيب كنه! لازمه كه از تلاش هاي اسپروات در اين زمينه هم غافل نيشم... چرا كه با حركات كرم مانند روي جارو سعي ميكنه سرعتش رو بيشتر كنه!!!
- بله... اسپروات به هيچ وجه نميتونه به چوچانگ برسه... عجب اسنيچ بلايي هم هست (
) مسيرش رو عوض ميكنه و به سمت پايين داره ميره... خيلي سرعتش زياده... حتي چو هم نميتونه بهش برسه! جا داره از پروفسور كوييرل به خاطر تهيه ي اسنيچ هاي درجه يك! مجهز به موتور انژكتوري، با ترمز اي بي اس و كيسه ي هوا؛ تشكر كنيم... (در اين صحنه ميبينيم كه گزارشگران هم از پاچه خواري مديران غافل نميشن! ايول!

)
در يك لحظه تماشاگران و گزارشگر و دارو محترم سركار خانم كوييرل (

) و بازيكنان ريونكلا و كلاغ ها و جغدهايي كه از روي زمين كوييديچ عبور ميكردن، صحنه اي رو ميبينن كه تا به حال در عمر خود نديده بودن!
- اوه... خداي من... اسپروات از روي جاروش ميپره پايين.... wow!!!اسپروات به دليل نيروي ثقل زمين با سرعتي معادل جنگنده هاي فوق پيشرفته، از كنار چو -كه به سمت پايين دنبال اسنيچ هست- عبور ميكنه (لازمه به ذكر است كه موهاي بدن چو همگي ميريزه!) و به سرعت به سمت اسنيچ ميره... اسنيچ هم كه غافلگير شده(!) خودش رو در مشت گوشتالو و عرق كردهي اسپروات احساس ميكنه...
كوييرل در سوت ميدمه... اما چون سوت نداره نميدمه! و از اونجايي كه در زمان استراحت تيم ها (ميگي كو؟ خوب پست طولاني ميشد حذفش كردم، ببخشيد ديگه.) سوت زدن با انگشتان رو تمرين كرده، اينبار بهتر سوت ميزنه و هافلپاف رو برنده ي بازي اعلام ميكنه...
اسپروات هم با شكم روي زمين فرود مياد! و از اونجايي كه شكم اسپروات داراي سيستم پيشرفته ي "چربي اُ اِلاستيك" (تلفظ:charbi o elastic ) هست، هيچ اتفاقي نميفته و يك فرود خوب رو داره! به كليه ي مسافرين عزيز و خدمه ي محترم خسته نباشيد ميگيم!

خلاصه مراسم خوشحال بازي ِ بعد از مسابقه و بوس-بغل-لاو، كه بين ملت هافل رايج هست راه ميافته و اِما در حالي كه فرياد ميزد "ديديد نتونستن دفاع رو دور بزنن!" به جمع شادماني كنندگان ميپيوندد...
در آخر جا داره از حامي مالي برگذار كننده ي مسابقات؛ شركت توليدي لوازم آرايشي ِِ بوق نشان ِ طلايي (!) تشكر كنيم...
به گزارشگر بازي هم به علت پاچه خواري از كوييرل عزيز يك دستگاه تلويزيون پلانو "42 تقديم ميكنيم.
الهي جانم فداي مديريت و بلاخص كوييرل! (حالا كه جاييزه دادن ما هم به فكر پاچه خواري افتاديم!)

خدافظ!!!