جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 17 شهریور 1386 15:06
نمایش جزئیات
آفلاین
گریف & هافل:

فردای روز مسابقه!!:
اعضای گریف سیاه پوش در تالارشون نشستن!
- روحش شاد ولی بردیما!!!
و بچه ها کر کر می خندن!!! ( در راستای متفاوت شروع کردن)


فلش بک:
روز مسابقه:
ششششششش..... ( افکت برفکی شدن تصویر!)


فلش بک تر:
روز قبل از مسابقه------------- تالار گریف----------------:

-جییییییییییغ داااااااااااااااد یتییییییی!!!!!
اعضای گریفیندور هر یک به سویی می گریختند! و غول سفید نعره می کشید و در حالی که کاغذی در دستش بود دستانش را در هوا تکان می داد!!!
- مااااااااماااااااااا ممممممم ماااااامممم مللللللل لووووولمممممم!!! !
بچه ی کوچکی از ترس سر جایش میخ کوب شده و غول نعره زنان به او نزدیک می شود! کودک در حالی که به سختی هوا را وارد ریه هایش می کرد همچنان مثل ماست ایستاده بود... یکی از دختران گریف که اشک در چشمانش جمع شده (!) و شاهد این ماجرا بود فریادی بلند تر از همون معروفا! می کشد!

جزایر هانولو! سواحل شرقی!:

سارا خفنز توی ساحل نشسته و در حالی که به پوستش ضد آفتاب می زنه آهای دختر بندر هم گوش می ده! ( حالا دیگه کار نداریم کی کنارشه!!!) ناگهان در اعماق وجودش خطر رو حس می کنه و به دلیل ذیق وقت! همون جا چشماش رو می بنده و همه تمرکزش رو جمع می کنه... طوفان شدیدی شروع می شه همه درختا از جا کنده می شن دریا از وسط شکافته می شه!!!! و.... در نهایت غول سفید در یک قدمی کودک به هوا بلند می شه و شعله های سفید رنگ و تابناک ازش می زنه بیرون و در یک لحظه غول منفجر میشه و به هزار ققنوس کوچک تبدیل می شود!!!!!
همه با تعجب به هم نگاه می کردند در میان دود مارپیچ و ققنوس های کوچولو و این حرفا کاغذی که در دست غول بود به آرومی دقیقا جلوی پای استر فرود میاد!
استر کاغذ رو بر می داره و به سرعت رنگش مثل گچ می شه!
جسیکا کاغذ رو از دست استر می گیره و بهش یه نگاه می ندازه:
- حال می کنین؟! قطره تقویت مو زدم برا فردا بتونم هر سه تا حلقه رو ساپورت کنم! ولی نمی دونم چرا تو دهنم هم مو در آوردم نمی تونم حرف بزنم! به هر حال من برای تیم هر کاری می کنم!!! (نکته بهداشتی: گول تبلیغات تو مجله ها رو نخورین!!)
جسیکا همون جا از حال می ره و خلاصه کم کم همه می فهمن قضیه چی بوده دیگه... (اگر فکر می کنید دامبلدور جور دیگه ای مرده باید بگم که حقیقت همینه که الان خوندین و بقیه شایعه ست!)

روز مسابقه رختکن تیم گریف:

- بچه ها شبیهش شده نه؟!
همگی به چوب درازی که پشم ازش آویزونه نگاه می ندازن!
- آره یه ردا بندازیم روش تمومه!
- چجور بزاریمش رو جارو؟!
- بسپاریدش به من!
- چرا فکر می کنی این کارو می کنیم؟!
- هر چی نباشه من پدر خونده هریم!!!
با این حرف همه ی بحث ها به پایان می رسد!
- فقط یادتون باشه که هیچ کس نباید بفهمه دامبلدور مرده!!!
اعضای تیم گریف با قهقه ی شیطانی حرف استر رو تایید می کنن!!! ( ته نامردی!!)

رختکن تیم هافل:

لودو در حال سخنرانی برای اعضای تیمشه:
- و بدونید که صمیمیت و دوستیی که بین ماست تو هیچ گروهی وجود نداره! و عشق بزرگترین جادوه! و ....

نیم ساعت بعد اعضای دو تیم وارد زمین می شن... لارتن و سیریوس در حالی که دو سر جارویی که دامبلدور روش نشسته رو گرفتن! به وسط زمین میان! استر و لودو با هم دست می ده و همه با صدای سوت مادام هوچ؟! به هوا بلند می شن! سیریوس قبل از بلند شدن به هوا دکمه ی پشت جاروی دامبلدور رو فشار می ده! ( جاروی هوشمند! از دادن اطلاعات بیشتر معذوریم!) جارو به سرعت به هوا بلند می شه و دور سه حلقه پرواز می کنه!!!
بازی روند عادیش رو طی می کنه... درک، دنیس و نیمی خیلی خفن و اینا کوافل رو پاس کاری می کنن استر و سینی که خیلی مجذوبشون شدن خیره نگاشون می کنن! همون بالاییا بالاخره به حلقه های گریف می رسن و دنیس کوافل رو پرتاب می کنه... تو اون لحظه جاروی هوشمند پشت حلقه ها بود به خاطر همین کوافل به راحتی وارد حلقه ی وسط میشه و نیز مستلزم به گفتنه؟! که همه اینا به دلیل صمیمیت و دوستییه که بین اعضای هافلپافه! بازی از سر گرفته میشه مدافعا برای جلوگیری از پیشبرد؟! تیم مقابل به بلاجرا ضربه می زنن ... چه می دونم جستجوگرا هم تو هوا دنبال اسنیچ می گردن...
یک ساعت بعد.... بازی 20 – 70 به نفع هافله ... تِر تِر تِر .... جاروی هوشمند تو دور پونصدم وسط هوا وای میسته و بعد چند لحظه سقوط می کنه!!!
- اه لعنتی! من برنامه ی پونصد دور رو توش وارد کرده بودم!!!
ملت گریف:
در همون لحظه اسپروات و الیور اوج می گیرن و دوش به دوش هم؟! در حالی که دستاشون رو جلو گرفت می رن هی ... ولی چون اسپروات چاقه و الیور چاق نیست! الیور زود تر دستش به اسنیچ می رسه و اونو می گیره! ( نکته ی بهداشتی: چاقی خیلی بده! ) و بازی 170- 70 به نفع گریفیندور به پایان می رسه!!!

فلش فوروارد
بچه های تیم گریف در حالی که غم در چهره شون موج می زنه؟! به سمت همون جایگاه باحاله کنار دریاچه همون آرامگاه سپید و اینا می رن!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/6/17 23:40:59
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 17 شهریور 1386 12:58
نمایش جزئیات
آفلاین
ياهو


مسابقه ي كوييديچ بين گريفندور و هافلپاف !

.:. گذري در تاريخ .:.
عصر يك روز دل انگيز پاييزي بود، هوا بسيار خوب بود، تنها چيزي كه خيلي جالب بود، حضور 4 كودك در بين سبزه ها بود.
گوريك گريفندور : ! ... سالازار اسليترين :
هلگا هافلپاف : ... روونا راونكلا :
اين 4 بشر در روزهاي متمادي در كنار هم به خوبي و خوشي بازي ميكردند، در عصر يك روز پاييزي بينشان اختلافي رخ داد.
ه - اَپَندِ !
گ - اِسكَندِ !
ه - گرفتم !
گ - كي را ؟!
ه - روونا را !
در همين حال كه سالي داشت ماري رو دور دستش ميپيچاند، جلو اومد و چشم غره اي به گودريك كرد و گفت:
- من زياد با اين يارو نميسازم ! من ميخوام با هلگا باشم !
گودريك نفس عميقي كشيد و گفت:
- اوهوم ! قبول ، روونا هم با من . حالا بازي رو شروع ميكنيم. حالا ما دو تا گروه شديم، ميتونيم يه بازي جديد كنيم، اسمش كوييديچه ! بايد سوار جارو بشيم و گل بزنيم و اينا ! نبايد دعوا كنيم! ... كتك كاري و جر زني هم نداريم.
سالي : پس حال نميده من نيستم !!
هلگا : سالي !
سالي : خب بچه ها اصرار ميكنن، بخصوص هلگا ميمونم !


.:. كمتر از 10 دقيقه بعد .:.
هر 4 نفر بدو بدو ميان درحالي كه جاروهاي آشپزخونه رو كش رفتن دو به دو وايميستن.
گورديك شمشيرش رو از غلاف در مياره و براي اينكه بازي كاملا فرپلي باشه و اينا ، اونو ميزاره رو زمين... بعد ميگه :
- خب ، من يه جا شنيدم كه بايد دو نفر دنبال چيز طلايي كه اسمش گوي هست بگردن، بقيه ي بازيكنا هم گل بزنن و دفاع كنن، ميتونيم لز چماق هم استفاده كنيم، هر كسي هم زودتر گوي رو بگيره برنده ميشه، متوجه شدين ؟!
روونا : ما رو دست كم نگير، ما خيلي تيزيم !
- من ترجيح ميدم گل بزنم تا دنبال يه شي بي ارزش بگردم !!
اين را سالي در حالي كه داشت جاروش رو بررسي ميكرد گفت.
گودريك نگاهي به روونا كرد و گفت:
- بسيار خب، من و هلگا ميشيم جستجوگر ، تو و سالي گل بزنين!


.:. شروع بازي .:.
با صداي " فش فش " سالي بازي شروع شد و 4 نفري سوار جاروهاشون كه بيشتر از 7 متر پرواز نميكرد شدند.
هلگا در آعاز بازي دنبال شيطونكي كه حالا با جادو قدرت پرواز رو پيدا كرده بود ، حركت كرد. گودريك نيز در همان ابتداي بازي با بازدارنده اي كه سالي به سمتش فرستاده بود، تعادلش را از دست داد و دوباره پرواز كرد.
چند دقيقه گذشت و سالي توانست گل اول رو بزنه.
روونا و گودريك : !
سالي و هلگا : :bigkiss: !

* حاشيه بازي *
عقابِ روونا اومد و اون ماري رو كه سالازار داشت باهاش بازي ميكرد رو براي نهار جوجه هايش به بالاي كوه برد .

اين حاثه باعث شد سالي اعصابش به هم بريزه و توپي رو كه روونا شوت ميكنه رو نبينه و گل بخوره.
- 10-10 مساوي !!
هلگا كه خيلي مغرورانه داشت دنبال گوي ميرفت، ناگهان در جا زد و ايستاد، و زد زير گريه ، اون تازه يادش اومد كه از ارتفاع ميترسه !
ايست ناگهاني هلگا باعث شد كه گودريك از اون جلو بزنه و گوي رو بگيره!!
هلگا:
سالي و ديگر دوستان :


.:. سالها بعد .:.
بازي بين دو تيم قدرتمند گريفيندور و هافلپاف در جريان است، بازكنان دو تيم عبارتند از :
گريفندور : مهاجمين:جسيكا پاتر - لارتن کرپسلی - سیریوس بلک ...مدافعين:استرجس پادمور - سینیسترا ...دروازه بان:آلبوس دامبلدور ....جستجوگر:الیور وود !
هافلپاف :
دروازه بان: ماندانگاس فلچر ...مدافعين: پيوز ؛ لودو بگمن ... مهاجمين: درك ؛ دنيس ؛ نيمفادورا تانكس ...جستجو گر: اسپراوت !
( اين ها صرفا جهت استفاده از اسامي بازكنان در پست بود، فاقد ارزش شناسايي شده ) !
گزارشگر بازي بعد از خواندن اسامي گفت:
- تلاش مستمر اينان براي بدست آوردن پيروزي، لحظه اي پاياني نداره ، كاپيتانهاي دو تيم همواره در حال يادآوري نكات كليدي براي بازي هستند. در بالاترين نقطه ي آسمان ، جستجوگران دو تيم با اخرين توان پرواز ميكنند ، تا جايي كه اسپروات آرزو ميكرد به جاي داشتن شكم بزرگ ، دستانش فقط چند سانت بلند تر ميبود.
گزارشگر بازي نگاهي به نتيجه ي مسابقه كه 70-100 به نفع هافلپاف بود انداخت و سپس در مورد عملكرد ضعيف دامبل و دست و پا گير بودن ريش هاي وي از ولدمورت نظر خواست.
ولدمورت در ابتداي كار طلسم كروشيو رو روي مگسي كه زياد وز وز ميكرد اجرا كرد و گفت:
- يوهاهاها ! يه كمي بخنديم ! اهم اهم ، بله ميگفتم ، من از جديدترين كرم هاي موبر استفاده ميكنم !! ورژن جديد از همونايي كه گيليدي استفاده ميكرد. !!
-wOW !!خفه شو پسر ، نيگاه كن گريفي ها بردن !!! ... اين اسپروات چه نقشي داشت كلا ؟! هميشه گريف بايد با كلك هاش ببره ؟! اين چه وضعشه ؟! حيف كه اسليترين افتخار نداد شركت كنه والا ....
ولدمورت كه صورتش همرنگ چشماش سرخ شده بود ، همه ي كسايي كه در اطرافش بودن رو به طلسم كروشيو و جريوس دعوت كرد و غيب شد.
'گريفي ها در حالي كه سر از پا نميشناختن ، از سر و كول هم بالا ميرفتن.
در همين حال روح هلگا و گودريگ ظاهر ميشه كه براي ديدن بازي نوادگاه خود آمده بودند.
گوريك : ميبيني هلگا ! شجاع هستن مثه خودم !!
اما هلگا قبل از اينكه چيزي بشنود به سمت هافلپافي ها رفت، او هنوز شكست خودش را در برابر گودريك زماني كه نوجوان بودند به ياد داشت.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1386/6/17 13:15:09
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 00:15
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی دو تیم :
هافلپاف و گریفندور

پیوز در تالار هافلپاف ایستاده بود . صدای دوستان و هم تیمانش در ذهنش تکرار میشد : « تو به هیچ درد نمی خوری ! » « تو باعث باخت تیم شدی ! » « تو یک روح مزاحمی ! » « تو مایه ننگ تیمی ! »

به یاد نمی آورد چطور باعث باخت تیمش شد ، چگونه آن چماغ از دستش خارج شد و چه اتفاقی افتاد که باعث سقوط پومانا شد (!)

سرش را بالا آورد ، غمگین تر از همیشه به نظر میرسید . فکرش را متمرکز کرد و چوبدستی اش را به سمت سرش گرفت و خاطرات اش را بیرون کشید . قدح افکار درون گنجه را برداشت و خاطراتش را درون آن ریخت. بدون هیج درنگی سرش را داخل آن برد و وارد خاطرات شد ! اولین چیزی که شنید صدای سوت بود و بعد صحنه ها در مقابلش به نمایش در آمد :

(( هوا آفتابی بود و نسیم ملایمی می وزید . بهار چهره اش را کاملا آشکار کرده بود. تماشاچیان با شوق زیاد روی صندلی ها خود لم داده بودند و گرمای آفتاب را با نوازش نسیم بر صورتشان حس میکردند . بازی تازه شروع شده بود و گزارشگر همیشگی ، لی جردن داشت آن را گزارش می کرد :

- عجب بازی ایی ، 20-30 به نفع هافلپاف ... حالا من سیریوس بلک رو می بینم که کوافل رو به مهاجم دیگه گریفندور یعنی جسیکا پاتر پاس میده ، جسیکا میده به لارتن ، حالا لارتن کرپسلی ... شوت میزنه و گل ! 30-30 مساوی میشه !

پیوز بقیه زمین را از نظر گذراند ، اسپروت در آن سمت داشت به دنبال توپ طلایی اسنیچ می گشت ، الیور وود با کمی اختلاف در سمت راست او داشت جستجو می کرد . در میانه زمین مهاجمان دو تیم بر سر کوافل با هم در جدال بودند. یکی می گرفت و دیگری از دستش می کشید . مثل بچه هایی که اسباب بازی هایی را از هم دیگر می‌قاپند . در دو طرف زمین ، لودو و پیوز در یک سمت و استرجس و سینسترا در سمت دیگر با چوب هایی در دست شناور در هوا بودند و در حلقه های سه‌ گانه نیز آلبوس دامبلدور و ماندانگاس فلچر قرار داشتند.

نتیجه حالا 60-40 به نفع گریفیندور در جریان بود. وقت زیادی باقی نمانده بود . شروع به حرکت به سمت جایی کرد که واقعه ای مهم انتظارش را می کشید . صدای گزارشگر در میان صدای خش خش درختان جنگل ممنوعه که تحت تاثیر بادی که یکدفعه شروع به وزیدن کرده بود می رقصیدند شنیده می شد :

- آفرین به دنیس ، حالا با این گل هافلپاف 60-60 با گریفندور مساوی میشه ! حالا دوباره دنیس ، برای درک ، درک پاس میده به دورا ، حالا نیمفادورا تانکس و یک گل دیگه ! آفرین به هافلپاف .

به میله یک پرچم رسیده بود . میدانست که در همینجا اتفاق می افتد ، پس شروع به بالا رفتن از میله آن پرچم کرد .گل هفتادم گریفندور را دید که نتیجه را 80-70 همچنان به نفع هافلپاف می کرد . سپس پیوز به قسمتی که می خواست رسید :

الیور وود ، جستجوگر گریفندور داشت پیش می رفت و اسپروت هم به دنبالش شیرجه زده بود. لودو را دید که از دور بلاجری به سمت وود روانه کرد . پیوز کمی جلوتر از وود بود . بلاجر لودو به وود نخورد و این بار خودش ( پیوز ) را دید که با چماغ به سمت بلاجر حمله میکرد . در یک ثانیه ، یک ثانیه حساس ، او به بلاجر رسید ، الیور وود در یک متری او در پرواز بود و اسپروت هم در کنار وود پیش میرفت .

وود در زاویه ای که هیچکس نمی توانست ببیند چماغ او را کشید و بر سر اسپروت کوبید که در همان لحظه دستش به دور اسنیچ حلقه شده بود . دست اسپروت بعد از ضربه باز شد و الیور وود اسنیچ را که از چنگ اسپروات گریخته بود گرفت. و چون پرنده ای سبک بال به سمت آسمان اوج گرفت . سوت مادام هوچ به نشانه پیروزی گرفندور به صدا در آمد.

پومانا اسپروت داشت به زمین سقوط می کرد و پیوز در حالی که همه فکر می کردند اشتباها او را زده به سمت او شیرجه میرفت تا او را در هوا بگیرد ))

از خاطره بیرون آمد . هوای خوابگاه هافپاف سرد شده بود. کسی نبود ، همه برای صبحانه رفته بودند. او قدح اندیشه را برداشت و با سرعت به سمت دفتر مدیریت دوید تا ثابت کنم که هافلپاف برنده بازیست .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1386/6/13 0:20:18
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 9 شهریور 1386 12:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی بین هافلپاف & گریفیندور ( شیره !)


.:::::::::::.کنفرانس مطبوعاتی- قبل از بازی.::::::::::::.

در کنفرانس گریفیندوری ها...

تیک تیک ...( افکت فلش های دوربین)
-جناب پادمور می شه نیم رخ شید!

استر گره ی کراوات آبی و اناریش را شل می کند و می گوید :
-خب اساساً امروزه بر اساس باری به هر جهت مستلزم اینه که همان طور که مستحضرید خب ..امم چیزه...همان طور که باتیلدا بگشات توی کتابش می گه اصالت حرکت صرف نظراز نتیجه! و فر پلی خیلی چیز مهمیه که نباید فراموش کرد!

خبرنگارا:
استر عرق روی پیشونیش را پاک می کندو ادامه می دهد:
-اهم... البته ما تیممونو تقویت کردیم وبازیکن جدیدی رو هم به لیست بازیکنامون اضافه کردیم. این شما واین سیریوس بلک!

ملت: سوت جیغ کف!
یکی از خبرنگارا: ببخشید آقای بلک، می شه از سابقه ی خودتون توی کوییدیچ بگید!
سیریوس موهاشو توی لنز دوربین صاف می کند و می گوید :
-ما از اول سیریوس بلک نبودیم! در زمان طفولیت به ما می گفتن سیریوس وایت!ما کوییدیچو از زمین های خاکی اطراف گریمالدشروع کردیم.اینقدر رفتیم توی آفتاب وکوییدیچ بازی کردیم تا شدیم این!البته اون موقع هم هنوز بلک نشده بودیم!بهمون میگفتند سیریوس گِرِی! تا اینکه بعد از هم نشینی با جیمز و ریموس و پیتر شدیم سیریوس بلک! تصویر تغییر اندازه داده شده

ملت خبرنگار :
استر یکی به پشت لارتن می زندو میگوید: حالا تو درباره تیم بگو!
لارتن:
یکی ازخبرنگارا: نظر شما در مورد بازی فرپلی چیه!؟
لارتن:
خبرنگار: این که تعطیله باو!

در کنفرانس هافلی ها ...

لودو دستی به موهایش می کشد و می گوید:

- خب این بازی هم مثل بازی های دیگه است.چیزی که خیلی مهمه و باید رعایت بشه و فقط اون مهمه بازی فرپلیه! و کلاً خیلی مهمه باز ی فرپلی! و واقعا" اگه باز ی فرپلی رعایت نشه خیلی بده!ببخشید من یه سئوال دارم! من گفتم بازی فرپلی خیلی مهمه؟!
خبرنگارا:

یکی از خبرنگارا رو به نیمفادورا تانکس می کند و می گوید: نظر شما در مورد بازی چیه!؟

تانکس:با عرض سلام و خسته نباشید. می خواستم به همه ی بینندگان عزیز بگم چیزی که خیلی مهمه عشقه و اصن مهم نیست طرف مقابلتون یک گرگینه باشه یا یک جادوگر اصیل! مهم عشقه و اینا! از همین جا می خوام به ریموس بگم که جیگرتو! پاشو بیا منو بگیر دیه!کلی لاو یو! ()

ماندانگاس دوربینو به طرف خودش میچرخاند و میگوید:
-خب منم از همین دوربین استفاده می کنم به جمشید گندهه می گم که بابا مرامتو! بابا صفاتو! آخه اینه رسمش؟!شمعدونی نقره ی اصل رو برمی داری اون وقت فقط شصت گالیون بابتش می دی!بابا می دونی اون چقدر زحمت داشت! آخه ادم چه جوری می تونه بره تو خونه ای که انواع طلسم های امینیتی روش کار گذاشته شده وشمعدونا رو برداره! یه پیغام دیگه هم داشتم به فِری با وفا! اون قضیه ی خونهه جور شد!ا صاحبخونه اش رفته هاوایی تعطیلات !امشب قرارمون راس ساعت ده!


.::::::::::زمین بازی کوییدیچ.::::::::.

با سوت مادام هوچ بازیکنان تیم گریفیندور با لباس های شیر نشان خود و هافلی ها با لباس های گورکن نشان خود وارد زمین بازی می شوند!( این قسمت تنها برای توصیف لباس بازیکنان نوشته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد!)
بازی شروع می شود و اولین توپ را دنیس می گیرد و به تانکس پاس مید هدو او هم به درک پاس میدهد. ناگهان فضا مه آلود می شود.صدای توپ و نارنجک به گوش می رسد. همه جا را خاک میگیردو صدای جیغ و داد و فریاد...نههههه!
بمب انفجاری سینیسترا به فاصله ی یک صدم اینچ از کنار دنیس می گذرد.

-از شیر قرمز به شیر سفید ..خیییش... اوضاه وخیمه! سه تا گور کن دارن به طرف ما میان! مراقب باش!خیش..خش..به بجه ها هم بگو سنگر بگیرند..خیش...

آلبوس ریشاشو دور کمرش می پیچاند و به حالت آماده باش منتظر کوافل می شود که از طرف درک به سمت دروازه شلیک شده است. البوس چشمانش را می بنند و روی صدای کوافل تمرکز می کند. سپس رو چوب جاروش دو تا ملق می زند و با دو تا حرکت آکروباتیک کوافلو به جسیکا پاس می دهد.

*نیازمندی های پست*

همیشه جوان بمانید. با نوشیدندی ها ی کافه ی سه دسته جارو....با نازلترین قیمت...یک نوشیدنی بخوری یک خط هاگوارتز سل میگیری..دو تا نوشیدنی بخوری یک خط دیگه هم هدیه میگیری!
-------------------

جسیکا کوافلو به لارتن پاس می دهد و او هم به سیریوس پاس میدهد. همین زمان پیوز ضامن یکی از نارنجک هایش را می کشد و سعی میکند آن را طرف سیریوس پرتاب کند. اما فراموش میکند که روح است و نارنجک درست جلوی پای لودو می افتد.
( آخرین تصویری که تونستیم از لودو دریافت کنیم>>>> تصویر تغییر اندازه داده شده )
سیریوس کوافلو میگیرد و با تمام قدرت به طرف ماندانگاس پرتاب می کند.. اما مانداگاس در حال برق انداختن گردنبند طلائی است که از گردن مادام هوچ کش رفته است در نتیجه کوافل داخل دروازه می شود. و چیزی شبیه صدای سوت مادام هوچ به علامت گل ، از دور دست ها! به گوش میرسد.

در فضای بالای سر آنها ، الیور و اسپراوت هر دو اسنیچ را می بینند. الیور دو تا دست کش بوکس توی دستاش می کند و مدام به اسپراوت مشت میزند. اما اسپروات خیکشو جلوی جارو گذاشته است. در نتیجه مشت های الیور بی نتیجه می ماند و تنها ایجاد صدایی شلپ شلوپی میکند که نتیجه نوشیدنی هایی است که اسپروات پیش از بازی نوش جان کرده است. اسپراوت از غافلگیری الیور استفاده می کند و خیک چاقشو به زحمت حرکت می دهد و اسنیچو را با دستانش می گیرد.

مادام هوچ از زیر یک مشت خاک و آجر : سوووووووت
و نتیجه بازی توسط تابلوی نمایش امتیازات ..اهم.. جسد تابلوی امتیازات نمایش داده می شود:250-10 به نفع هافلپاف!

.:::::::::.روزنامه ی پیام امروز- فردا .:::::::::.

تصویر استر در حالی که با لودو دست می دهد و هردو به دوربین لبخند می زنند و قسمتی از حرف هایشان با عنوان " ما فرپلی بازی می کنیم " و " فر پلی و دیگر هیچ! " به رنگ قرمز درست زیر اسمشان زده شده است و بالای روز نامه با حروف درشت نوشته شده است : خشن ترین بازی قرن!

و زیر آن تصویر جرج و فرد با کت های پوست اژدهایشان در حال دست تکان دادن هتسند در حالی که زیرش تیتر خورده : فروش تله های انفجاری ،نارنجک های نور افشان و پارو کردن پول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سینیسترا در 1386/6/9 12:57:38
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 8 شهریور 1386 00:37
نمایش جزئیات
آفلاین
تيم كوييديچ هافلپاف!

دروازه بان: ماندانگاس فلچر
مدافعين: پيوز ؛ لودو بگمن(كاپيتان)
مهاجمين: درك ؛ دنيس ؛ نيمفادورا تانكس
جستجو گر: اسپراوت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 7 شهریور 1386 08:01
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام دوست

با سلام

اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور


مهاجمين:جسيكا پاتر - لارتن کرپسلی - سیریوس بلک
مدافعين:استرجس پادمور - پروفسور سینیسترا
دروازه بان:آلبوس دامبلدور
جستجوگر:الیور وود

موفق باشید
استرجس پادمور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 23:44
نمایش جزئیات
آفلاین
.:. تيم كوييديچ هافلپاف در مقابل ريونكلا .:.

صدای پیچیدن باد در میان درختان جنگل ممنوعه با صدای چکاچک باران که کم کم به صدای آبشار شبیه می شد مخلوط شده بود. سمفونی آسمان می نواخت تا ورود دو تیم آبی و زرد پوش به زمین را همراهی کند.
از یک طرف بازیکنان زردپوش هافلپاف وارد زمین می شدند و از طرف دیگر آبی پوشان ریونکلاو به سمت آنها قدم بر داشتند. بازیکنان در مقابل هم متوقف شدند. مادام هوچ داور همیشگی مسابقات جلو آمد. صدایش را بلند کرد و گفت : « کاپیتان ها با هم دست بدند ، با سوت من بازی شروع میشه ! »
کورن اسمیت دست اما دابز را فشرد. نگاه تهدید آمیزی به هم انداختند و مثل سایر بازیکنان سوار جارو شدند. صدای خفیفی از سوت مادام هوچ شنیده شد. چهارده بازیکن دیوار باد را شکافتند و با سرعت به سمت آسمان پرواز کردند. شدت باران داشت کاهش می یافت. اما هوا سرد تر شده بود. باد همچنان می وزید و بازکنان را از مسیرشان منحرف می کرد. تماشاچیان در صندلی های خود کز کرده بودند و سعی می کردند از باد و باران دوری کنند. صدای گزارشگر در فضا طنین انداز بود : « حالا اسمیت ، برای لونا لاوگود ، ریونکلاو همچنان بازی رو در اختیار داره ، وینکی برای بلاجر دورا تانکس جا خالی میده و پاس میده به کورن اسمیت ، یک شوت از اسمیت و ... دابز می گیره ، اما دابز توپ اسمیت رو گرفت ! »
صدای آه تماشاچیان ریونکلاو حتی در آن باد شدید هم شنیده می شد. باران تقریبا قطع شده بود.
اما توپ را با شدت پرتاب کرد و تقریبا وسط زمین به دنیس رساند. دنیس توپ را در اختیار گرفت و با جا گذاشتن لونا لاوگود توپ رو به ماندانگاس فلچر داد. ماندانگاس با یک جاخالی از بلاجر الکسا توپ را گرفت و بلافاصله شوت کرد. توپ با قدرت جلو رفت و مستقیم در دستان آوریل فرود آمد گزارشگر فریاد می کشید : « نه ... آوریل گل نمی خوره ! ما با دو دروازه بان سر سخت طرفیم ، حالا لاوگود ، کورن اسمیت ، وینکی ، دوباره لونا و گل !! گل برای ریونکلاو ... »
صدای شور شوق ریونکلاوی ها در میان بادی که اکنون به نسیم تبدیل شده بود شنیده شد. هافلپافی ها آه کشیدند و باز هم در صندلی های خود فرو رفتند.
« حالا دانگ ، برای دنیس ، درک ، دنیس ، دانگ و گل !! طلسم های شکسته شد ، ده - ده »
بازی همچنان ادامه داشت. ابر ها کم کم پراکنده می شدند. وقتی نتیجه به چهل - چهل رسید ناگهان فریاد گزارشگر شنیده شد که البته چندی بعد در میان سر و صدای تماشاچیان گم شد : « اسپروت شیرجه زده ، چو از اون جلو تره ! حالا اسپروت از بلاجر باتیلدا جا خالی داد و بیشتر عقب افتاد .... خدای من .... اسنیچ تغییر جهت داد. چو همچنان جلوتره و اسپروت داره از سمت چپش به اون نزدیک میشه ... چو توپ رو میگیره یا نه ؟ »
چو چانگ دستش را دراز کرده بود ، همه بازیکنان مات این صحنه بودند و حتی مدافعان فراموش کرده بودند که به سمت چو بلاجر پرتاب کنند. چو همچنان دستش دراز بود. اسپروت با سرعتی که تا به حال دیده نشده بود از سمت چپ به طرف چو می رفت. تا اینکه اسپروت از جلو چو رد شد و به سمت راست او رسید. لحظاتی بعد چو دستش را با افسوس به جارو کوبید. صدای جیغ هافلپافی ها شنیده می شد و صدای فریاد گزارشگر : «اسپروت اسنیچ رو از میان انگشتان چو گرفت ! فوق العاده بود. هافلپاف 190-40 برنده شد !»
هافلپافی ها بالا و پایین می پریدند. همدیگر را در آغوش می کشیدند و شادی می کردند و برای اولین و آخرین بار در آن روز ، خورشید ، گویی فقط به خاطر برد هافلپاف ، بر زمین سبز رنگ تابید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 23:41
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ي كوييديچ "هافلپاف و ريونكلا"


تالار عمومي هافلپاف حتي از آشپزخونه هم سردتر بود. آتش شومينه خاموش شده بود و فقط چوبهاي داغ آن بود كه دود به هوا مي كرد. دنيس يكي از چوبهاي قرمز رنگ را برداشت و وحشيانه به سمت درك دويد. نيمفادورا، اِما را از موهاش به لوستر آويزان كرده بود. چهره امروزش شبيه دخترهاي شيطاني بود؛ موهاي به هم ريخته و قهوه اي، چشمان عسلي و صورت بر افروخته. اسپروات دهن غار مانندش را كاملآ باز كرده بود و در صورت ماندانگاس فرياد ميزد. موهاي دانگ در فشار زياد هوا عقب كشيده شده بود و ساير اجزاي صورتش مثل ابرو و دهانش را هم، اين جريان هوا داشت مي برد. درك همينطور كه داشت طعم چوب آتشين رو ميچشيد؛ با ناخن هايش به صورت لودوي بيهوش چنگ آنداخته بود و آن را ميفشرد!

فردا تعطيلات كريسمس آغاز ميشد و بقيه بچه ها در خوابگاه مختلط هافلپاف، مشغول جمع كردن وسايلشان بودند و انگار نه انگار كه عده اي داشتند دعوا ميكردند.

نور و رنگ ماه در مقابل درخشندگي برفهاي سطح زمين، هيچ بود و از اين بي حالي خود خجالت مي كشيد. دانه هاي زيباي برف چرخ زنان، با ناز و عشوه بر روي زمين مي افتادند. درياچه ي پهناور يخ زده بود و به رنگ نقره اي در آمده بود. درختان تنومند جنگل ممنوع زير بار سنگين برف در حال سقوط كردن بودند و كلبه ي كوچك هگريد از ديد پنهان شده بود!


هشت شب-رختكن راونكلاو

چشمهاي بچه هاي راونكلاو پف كرده و خواب آلود بود. همگي بر روي نيمكت هاي دورتا دور رختكن نشسته بودند و هيچ كس زحمت حرف زدن را به خود نمي داد. لباسهاي پشمي و سنگين آبي رنگشان نيز باعث شده بود كه اصلآ دلشان نخواهد كه از سر جايشان بلند شدوند. رداي كوچك وينكي دور او پيچيده شده بود و او بي صدا چرت ميزد. لونا در كنار او بود و با تربچه هاي قرمز رنگ گوشواره اش بازي ميكرد. باتيلدا با صورتي چروكيده و كمري خم شده در كنار او مچاله شده بود. الكسا آدامسي به اندازه يك كف دست، در دهان ميجويد و با هر دو دست تنش را ميخاراند. مثل اينكه او به لباس پشمي حساسيت داشت! آوريل در كنار او بود و زير لب، يكي از جديد ترين ترانه هايش را ميخواند و سرش را هماهنگ با آن تكان مي داد. چو بي صدا گريه ميكرد و كورن اسميت با صورتي جدي به ديوار روبرو خيره شده بود و زمزمه ميكرد: مو بچه ي شَطُم...مو خيلي هفت خَطُم...


هشت شب-رختكن هافلپاف

دورا موهاي خشن و پريشانش را كه تا شانه اش ميرسيد؛ همچنان قهوه اي نگه داشته بود و كله ي اِما را كه روي زمين افتاده بود، بين پاهايش قرار داده و موهاي او را به هم گره ميزد. درك همانند مرد عنكبوتي از ديوار بالا ميرفت و دنيس كه شلوار او را گرفته بود، سعي ميكرد او را پايين بكشد و يا حداقل شلوارش را در بياورد. لباس نخي و نازك زرد رنگ اسپروات مثل هميشه براي او تنگ بود و او در حالي كه با آن كلنجار ميرفت يقه ي دانگ را گرفته بود و در جيبهاي او به دنبال قيچي و نخ و سوزن ميگشت. او معتقد بود كه در جيبهاي آن دزد كثيف همه چيز پيدا ميشود! و در اين بين لودو كه تازه به هوش آمده بود روي لامپ سقف نشسته بود(!) و وحشتزده به درك كه از ديوار بالا ميامد نگاه ميكرد. او مثل هميشه سر شرطبندي هايش مبلغ زيادي به او بدهكار بود.


هشت و نيم شب-زمين كوييديچ هاگوارتز

تقريبآ ميشد گفت كه هرگز هيچ چمني روي زمين نروييده و برف حدود دو وجب روي زمين نشسته، و هيچ تلاشي براي برداشتن آنها از وسط زمين نشده بود. بوسيله ي افسون هاي پيشرفته اي محوطه ي زمين كاملآ روشن بود و تماشاگران كمتري نسبت به هميشه در زمين حضور داشتند و ميشد گفت كه آنها فقط از دو گروه هافلپاف و راونكلاو بودند. بيشتر بچه ها ترجيح داده بودند كه شب آخر قبل از تعطيلات را در تالار هاي خصوصي خود سر كنند تا اينكه در اين هواي وحشتناك خطر سرما خوردن را به جان بخرند. تماشاچيان ساكت بودند و حتي براي گرم شدن خود هم سر وصدايي نميكردند. شايد مي ترسيدند كه صدايشان بگيرد!

كاپيتان هاي دو تيم به سختي راه خود را از بين برفها باز كردند و به مادام هوچ رسيدند. كورن اسميت با دست گرم خود، دست سرد و لرزان اِما را لمس كرد و گفت: سلام وُلِك....
اِما بيحال بود و لودو دست او را به دست كورن داد. او در حالي كه نگاهش به درك كه در حال دويدن به سمت او بود اَما با مشت دنيس متوقف شده بود، نگاه ميكرد، گفت: ها....سـ...سلام.
سپس او اِما را با سيم بكسل(كابل فولادي مستحكم) به جارويش بست و او را به فضا فرستاد.
با سوت مادام هوچ بچه ها به سختي پاهايشان را بر روي برفها محكم كرده و از زمين بلند شدند. امشب از ديگر شبها روشنتر بود و زمين از خود نور ساطع ميكرد. باد خشك و سردي مي وزيد و برفها ديگر ناز و عشوه نداشتند. آنها وحشيانه، به جاي اينكه به سمت زمين حركت كنند؛ همراه باد به اين سمت و آن سمت ميرفتند. صداي ناگهاني گزارشگر همه را از جا پراند:
" سلام... لي جردن هستم...اميدواريم كه بازي خوبي رو پشت سر بزاريم و هر دو تيم از نتيجه رازي بشن. كوافل دست لوني لاوگود است. به سمت زمين حريف مي ره. اون وسط دنيس دم جاروي درك را آتيش زده. اما قبل از اينكه داور بتونه سوت خطا رو بزنه لاوگود توپو به سمت دروازه ها پرتاب ميكنه. واي...قبل از اينكه توپ به دابز برسه يكي از مدافعا...تانكس يك بلاجر به سمت دروازه بان خودشون ميفرسته و...به شونه ي اون اصابت ميكنه...اِما داره سقوط ميكنه...كوافل گل ميشه...10 امتياز براي راونكلاو...واي خداي من...اِما روي برفها ميفته...سوت داور به صدا درمياد...."
داور فرود مياد. مثل اينكه اِما زياد آسيب نديده و برفها عايق خوبي بودند. داور به دنيس و دورا براي خطا به روي بازيكنان خودشون تذكر ميده و ميگه مراقب باشن. اِما دوباره سر پستش برميگرده و بازي شروع ميشه.
" بله مثل اينكه همه چي به خير گذشت. كوافل دست كورن است. واي مثل اينكه اسپروات يك چيزي ديده و داره به سرعت به طرفش ميره...آره انگار اسنيچ است. من نميدونم چجوري تونسته تعادلشو رو جارو حفظ كنه!!!!؟ خيلي جالبه كه اون دست كوتاهشو كه حتي به شكمش نمي رسه جلو گرفته و ميخواد اسنيچو بگيره. وااااي... اسپروات از تو جيب ماندانگاس يك دست چوبي بلند در مياره و سعي ميكنه با اون اسنيچو بگيره... همچنان داره جلو ميره...چرا ايستاد؟؟؟ بله مثل اينكه اسنيچ مثل هميشه آب شد و رفت تو زمين...كورن همچنان كوآفل دستشه....كوافل اون گل ميشه. 20 اتمتياز براي راونكلاو! "

الكسا چماغش را به دندان گرفته بود و دو دستي بدنش را مي خاراند. باتيلدا بدنش روي جارو مچاله شده بود و به ارامي يك لاك پشت حركت ميكرد. آوريل با خيال راحت روي يكي از دروازه ها نشسته بود و جارو اش را با يك انگشت ميچرخاند. دانگ سعي ميكرد از اسپروات فاصله بگيرد و در همين حين كوافل اتفاقي به سمتش پرتاب شد. دانگ كه بسيار خوشحال بود به سمت دروازه راونكلاو پرواز كرد. سر دماغش يخ زده بود و روي موهايش برف زيادي نشسته بود. الكسا كه از شدت خارش، صورت و گلويش ملتهب شده بود و سعي كرد چماغش را از دهنش بيرون بياورد كه متآسفانه به آدامسش گير كرده بود و آدامسش به حدي بزرگ بود كه از دهنش در نميامد. دانگ دنبال درك و دنيس ميگرشت و دنيس را ديد كه دارد با اجراي يك طلسم روي جاروي درك، ان را مثل يك اسب رم نشده به حركت در مياورد. پس بلااجبار خودش به سمت دروازه حركت ميكند. كوآفل را ميگذارد داخل جيبش و از دست لونا فرار ميكند. باتيلدا با سري خم شده و آرام جلويش قرار ميگيرد. دانگ او را در ذهن مسخره ميكند و تا ميخواهد از او رد بشود؛ باتيلدا هزار تكه ميشود و يك مار عظيم از درون بدنش به سمت دانگ حمله ميكند.

" او خداي من...باتيلدا منفجر شده...دانگ از وحشت سقوط ميكنه...بين هوا و زمين مادام هوچ ميگرش... همه چيز به هم ريخته...استادان مار رو از زمين بيرون ميبرن... حالا راونكلاو يك مدافع بيشتر نداره...دو پنالتي براي هافلپاف... دنيس و درك كه انگار حالشون خوب نيست...پنالتي اولو دانگ ميزنه...گل نميشه...دومي رو هم انگار ميخواد خودش بزنه...بله گل اول براي هافلپاف...10 امتياز...."

دورا، دور از همه ي اين قضايا با حالتي شيطاني به موهاي گره خورده اِما نگاه ميكند. يك طناب در دست دارد و از جارو اش هيچ خبري نيست. او درون يكي از حلقه ها است و طناب را تنطيم ميكند. باد وحشتناك همراه با برف هاي خشمگين به شدت او را تكان ميدهد. اما دورا با يك حركت سريع طناب را دور گردن اما محكم ميكند و چندين گره كور هم ميزند. كسي حواسش به اِما نيست و او كه با سيم بكسل به جارو اش بسته شده، ديوانه وار سعي ميكند تا خودش را نجات دهد. صورتش كبود شده و در حال خفه شدن است. درك با جاروي ديوانه اش به دنبال لودو ميگردد. از اول بازي او را گم كرده است و معلوم نيست كه او كجاست. دم جاروي او مجددآ توسط دنيس آتش ميگرد اما لودو انگار برف شده و بين ساير برف ها روي زمين پنهان شده است.
اشك هاي چو امانش را بريده است. هر وقت كه كوييديچ بازي ميكند به ياد سدريك كه هميشه به سرعت اسنيچ را ميگرفت مي افتد. حالا او در مقابل تيم سدريك بازي ميكرد. اما از سدريك خبري نبود. او ميخواست به احترام سدريك اسنيچ را نگيرد. اشك هاي بي انتهايش جلوي ديدش را گرفته اند و او اصلآ نميتوانست اسنيچ را ببيند. اسپروات وحشيانه بين تمامي برفهاي پراكنده در زمين و آسمان را گشته بود و هيچ اثري از اسنيچ نبود. حالا وقت خالي كردن عصبانيتش بر روي كسي بود. او فرياد زد: دااااااااانــــــــگ...
دانگ كه مشغول خوشحالي كردن بود با ديدن چهره اسپروات خودش را جمع و جور كرد. اسپروات مثل جريان برق، به سرعت به سمتش مي آمد و قبل از اينكه او بتواند فرار كند او را گرفته بود. كوافل در دست وينكي بود و او به سرعت به سمت دروازه مي رفت. اسپروات جيبهاي دانگ را براي پيدا كردن يك چاقو مي گشت تا با آن كله دانگ را از سرش جدا كند. جيبهاي بي انتهاي دانگ انگار تا پاچه شلوارش امتداد داشت. اسپروات در حالي كه به دنبال شيء تيز ميگشت؛ دستش به چيز متحرك و گردي خورد. كنجكاوانه به دنبال آن گشت. در حالي كه دانگ را چپه گرفته بود توپ كوچك را از جيب او خارج كرد. در كمال حيرت اسنيچ كوچك و درخشان را ديد كه در دستان قول پيكر او بال بال ميزد. در حالي كه مشتي نثار دانگ ميكرد جيغ زد: پس تو اون موقع كه اسنيچو گم كردم برش داشته بودي...
اما دانگ قبل از اينكه بتواند جوابي بدهد در حال صعود به سياره ماه بود. شايد او اولين جادوگري بود كه به ماه سفر ميكرد. وينكي مادام هوچ را با خبر كرد كه اِما در حال مردن است و در همين حين بود كه اسپروات اسنيچ را به نمايش گذاشت.
" 20 به 260 به نفع هافلپاف "
هوا بدتر از بد شده بود و لودو در راه هاگزميد گم شده بود! اسپروات همانطور كه اسنيچ را بلند كرده بود به دانگ فكر ميكرد. ميدانست كه دانگ قصد داشت اسنيچ را به راونكلاوي ها بفروشد.......

-----------------
واي من چقدر پروفسور كوييرل رو دوست دارم! تصویر تغییر اندازه داده شده


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1386/6/1 23:49:33
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 22:54
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف ... ريونكلا


- اين قسمت... خوب دقت كنيد... اها... همين جا...
...
- اينجا هم همينطور... ببنيد... خوب نگاه كنيد... ديديد؟
...
- حالا يه نكته ي ديگه... اينجا... ديديد؟! اين حركتشون رو ديديد؟ ما بايد سعي كنيم جلوشون رو بگيريم و نزاريم دفاع ما رو دور بزنن!

ملت ِ تيم كوييديچ هافلپاف در اتاقكي تاريك نشسته اند و تنها نوري كه از پرده ي سفيد مقابلشان منعكس ميشود، چهره‌ي آنها رو به شكلي وحشتگون روشن كرده بود.

- چرا شما گوش نميديد! بابا فردا مسابقس؛ من به عنوان كاپيتانتون كلي زحمت كشيدم، فيلم مسابقشون رو تهيه كردم... بوقيا... چرا گوش نميديد! لودو تو ديگه چرا؟!
لودو پوست تخمه ها رو از دهنش تف ميكنه رو ميز و يه مشت ِ ديگه تخمه ميريزه تو دهنش و ميگه:
- اِما جون من كه دارم نگاه ميكنم... آخه فيلمش جذاب نيس. نميتونستي يه فيلم اكشني، چيزي بزاري...
اِما كه داشت از عصبانيت منفجر ميشد از روي كلافگي و بدبختي و بيچارگي و گير يه مشت ديوونه افتادگي () و چند تا چيز ــِـگي دار ديگه (!) فريادي ميزنه كه موجب ميشه ساير اعضاي تيم از خواب بپرن!
- چه خبر شده؟؟ فيلم تموم شد؟

در اين لحظه اِما كه به نظرسرش شلوغ شده بود و سعي داشت خلوتش كنه؛ به موهاش چنگ ميزد و دسته دسته اونا رو ميكند!! و سرش رو هم كه به نظر خيلي درد ميكرد و نميتونست دردش رو تحمل كنه رو مدا به در و ديوار ميكوبيد!! و به نظر مي‌رسيد كه گرمش هم هست و به لباساش چنگ ميزد! و تلاش ميكرد لباساش رو پاره كنه! ظاهرآ يادش رفته بود كه چجوري درميارن لباس رو! البته ممكنه از گرماي زياد هم باشه، ميخواست زودتر خلاص شه!! به هر حال سايرين كه گرمشون نبود... خلاصه اِما در اين حال از اتاقك ميره بيرون... (نويسنده يكم خُله! شما جدي نگيريد.)


شب هنگام؛ خوابگاه مختلط!

ماندانگاس رو تختش دارز كشيده و داره صحبت ميكنه:
- تو خيلي خوبي... من خيلي دوستت دارم، امروز تو محوطه خيلي خوش گذشت... بزار تا صبح تو بغل هم بخوابيم...
جيغ لودو به هوا ميره و يكي ميزنه تو گوش دانگ و ميگه:
- بوقي... اشتباه گرفتي بابا... الان سه شبه تخت تو و نميفا رو از هم جدا كرديم... تو چرا حاليت نميشه مردك بي ناموس! بوقي.. همين كارا رو كردي آبروي تالار رفته!
در همين لحظه صداي فريادي در خوابگاه ميپيچه!!!
- نـــــــــــــــــــــه!!!

- چي شد؟ چي شد؟ چي شده؟
ملت همه دور و بر اِما -كه با صداي جيغ از خواب پريده بود- جمع ميشن...
لودو: بريد كنار... خانم منه... به شما چه! بريد اونور... چي شده اما جون؟
گوس گاس (همون ماندانگاسه! اين بشر چندين اسم مستعار داره.): بيا... بعد به من ميگه!
اِما: لودو... لودو خواب ديدم... خواب اون فيلمي كه ظهر ديديم رو ديدم!
ملت:
اِما ادامه ميده: خواب ديدم نتونستيم جلو تاكتيك هاي اونا رو بگيريم... خواب ديدم اونا دفاع ما رو دور زدن!
ملت در حالي كه سعي ميكردن محتويات معدشون رو همون داخل معده نگه دارن، با حالت "از هر چي فيلم و كوييديچه بدمون مياد" به اِما نگاه ميكنن و از تختش دور ميشن!


صبح مسابقه؛ رختكن هافلپاف!

كاپيتان اِما دابز: خوب بچه ها بزاريد من آخرين تاكتيك ها رو مرور كنم... ببينيد، ما نبايد بزاريم اونا دفاع ما رو دور بزنن! همونطور كه تو فيلم ديدم... اصلآ من صلاح ميدونم تو همين فرصت باقي مونده يه بار ديگه با هم فيلم رو ببينيم... نظرتون چيه؟
- ملت يه چند تا چوب و چماق و بيل و كلنگ و گرز و تبر!!! از تو جيباشون در ميارن و ميرن سمت اِما...
- خوب بابا شوخي كردم! لباساتون رو بپوشيد بريم تو زمين گرم كنيم پس...


زمين كوييديچ هاگوارتز!

سكوهاي اطراف زمين كوييديچ هاگوارتز خالي خالي به نظر مياد و از هر گروه چهار-پنج نفر روي سكوها نشستن و دارن سعي ميكنن حناجر (جمع حنجره!) خودشون رو پاره پوره كنن!
بازيكنان دو تيم با لباس هاي زرد و آبي در دو سمت زمين مشغول گرم كردن خودشون هستن... (اينا همش توصيفات زمين و بازيكنا و اين چيزاست ها... نمره بده! )

پرسي در حالي كه يه برگه گرفته دستش ميره طرف بازيكناي ريون... از اونجايي كه بايد از ديد تيم خودمون بنويسيم، ما نميفهميم كه پرسي به اونا چي ميگه. (نمره بده! )

بعد از چند لحظه پرسي مياد پيش بازيكنان هافل كه مثلآ دارن خودشون رو گرم ميكنن...
پرسي ميره سمت اِما و ميگه:
- شما داريد گرم ميكنيد الان؟
- بله... ما داريم گرم ميكنيم و اگر شما متوجه نميشي و اينطور به نظر ميرسته كه الان ما نشستيم و داريم جُك تعريف ميكنيم واسه هم؛ بايد بگم كه اين تاكتيك تيم ماست و ما به روشهاي مخفي گرم ميكنيم و حتي شما خبر نداري كه ما جاروهامون رو هم الان آتيش درست كرديم تو رختكن و داريم اونا رو هم گرم ميكنيم... در كل ما تاكتيكمون اينه كه نبايد بزاريم اونا دفاع ما رو دور بزنن...
پرسي كه به اين شكل: در اومده، ميگه:
- بوقي ِ جو گيرز! من نيومدم باهات مصاحبه كنم كه... يه سوال پرسيدم حالا! غلط كردم... من اومدم كارت بازي ِ بازيكناتون رو چك كنم! در اين ترم كوييرل منو مامور كرده كه چك كنم كلآ همه چيز رو!
اِما: خوب... ميتوني چك كني... ما دوز و كلك نداريم... ميتوني آي پي ها رو هم چك كني! ولي اين دليل نميشه كه ما اجازه بديم كه اونا دفاع ما رو دور بزنن... :پتك!:
پرسي در اين حالت داشت يه مشت برگه رو بررسي ميكرد و به چره ي بازيكنا نگاه ميكرد كه الان مشغول پوشيدن لباسهاي گرم نظيرِ پليور و كاپشن و اين‌چيزا بودن تا بتونن خوب خودشون رو گرم كنن قبل از بازي!
- خوب... تيم شما يه مشكل داره... لودو بگمن بازيكن ِ تيم شما سربازي نرفته و الان سرباز هست و نميتونه تو اين مسابقات بازي كنه... بايد بگم كه چون تو اين دوره ذخيره هم ندارن تيم ها شما بايد با يه بازيكن كمتر بازي كنيد!
- چي چي رو سربازه؟! خودم موقع عقدمون پول دادم سربازيشو بخره!...
- خاك تو سرت! به هر حال سربازيش رو نخريده! هر قبرستوني كه پول رو خرج كرده نميدونم... الان سربازه! ميزاريش كنار يا پيام شخصي بزنم كوييرل همتون رو حذف كاربر كنه؟
...
چند لحظه بعد؛ پس از كلي درگيري و بزن بزن جنازه ي لودو به ميان تماشاچيان پرتاب ميشه...

---
كوييرل به ساعت مونجوق دوزي شدش (!!!) نگاهي ميكنه و ميخواد سوت بازي رو به صدا در بياره كه ميبينه سوت رو با خودش نياورده! پس دو عدد از انگشتاش رو ميكنه تو دهن مبارك و فوت ميكنه! بعد از كلي تُف و تووف يه صداي سوت خفيف به گوش ميرسه و توپ ها رها ميشه...

اِما كه رفته جلوي حلقه ها وايستاده داد ميزنه:
- بچه ها من فكر ميكردم خُل ممد داوره... ولي كوييرل داوره! اون خطاهايي كه تمرين كرده بوديم رو انجام نديد! در ضمن الان كه لودو (تو دلش ميگه: الهي ذليل بميره!) نيست، اونا راحت تر ميتونن دفاع ما رو دور بزنن... حواستون باشه!
بازيكناني هافلپاف با حالت "از هر چي دفاع دور زدن و لودو و كوييديچه حالمون به هم ميخوره" به اِما نگاه ميكنن و ميرن سر پستاشون... كه همين وسطا گل اول رو هافلپاف ميخوره...
صداي منحوس گزارشگر كه الهي سقط شه! در ورزشگاه تغريبآ خالي ميپيچه:
- بله.... گل اول براي ريونكلا... بازيكن سيه چُرده ي اين تيم... كورن اسميت اين گل رو به زيبايي وارد دروازه ي هافلپاف ميكنه... ريونكلا بازي رو طوفاني شروع كرده... حالا اين وينكي، جن خونگيه (هماهنگي با كتاب... نمره بده! ) كه كوافل رو پاس ميده به لونا...
لونا چشاش چپ ميشه و به علت ذوق زدگي و كوافل نديدگي! از رو جاروش سقوط ميكنه.
- اوه... بله... لونا بي دليل سقوط ميكنه... اوه ايول چو! لونا رو رو هوا مقاپه و نشون ميده كه علاوه بر قاپيدن اسنيچ و قاپيدن دل مك بون (!) قاپيدن آدم و چيزاي ديگه رو هم بلده!!!
- خوب، ميبينيم كه كوافل رو براي اولين بار بازيكنان هافلپاف گرفتن... اين دركه كه داره جلو ميره! اوه نه!

باتيلدا يك عدد بلاجر رو ميكوبه تو دهن درك و درك تمام دندوناش ميريزه تو حلقش!
- بله... درك توپ رو ميندازه واسه دنيس... دنيس به گاس گاس... بله اين وسط شفادهنده ها در كنار زمين به وضعيت درك دارن رسيدگي ميكنن... ماندانگاس شوت ميكنه... و آوريل با يك حركت توپ رو مقاپه! ايول...
گزارشگر ادامه ميده: خوب.. حالا درك داره كنار زمين بال بال ميزنه! ولي ظاهرآ كوييرل به دقت بازي رو زير نظر گرفته و نميفهمه... خوب مثل اين كه درك رو ديد و بهش اجازه ي ورود ميده...

- خوب... باري ديگه اين ريونه كه داره حمله ميكنه... الكسا و باتيلدا به خوبي مهاجمين رو پوشش ميدن و بلاجر ها رو دور ميكنن...

اين وسط نيمفا كه در غياب لودو به تنهايي داره بلاجر ها رو به سمت اونا ميفرسته و اونا هم حي دفع ميكنن بلاجرها رو قاطي ميكنه و ميره با چماق ميكوبه تو مغز لونا! لونا هم چشاش از كاسه در مياد و ميفته كف زمين كوييديچ!!!
كوييرل بعد از يه رب سوت ميزه! (هنوز ياد نگرفته با دستاش سوت بزنه خوب!)
- نيمفادورا تانكس شما از بازي اخراج هستيد! و يك پنالتي براي ريونكلا و لونا هم بهتره براي درمان از بازي بيرون بره!

خلاصه پنالتي گل ميشه و در همين لحظه لودو در كنار زمين مشغول بال بال زدن ديده ميشه! ... ولي به هيچ وجه كوييرل متوجه اون نميشه! لودو داد و هوار، پيام شخصي و ساير راه هاي ممكن رو هم امتحان ميكنه ولي باز هم كوييرل متوجه بال بال زدن اين كبوتر كوييديچ دوست(!) در كنار زمين نميشه!
ناگهان فكري به ذهن لودو ميرسه...
BUZZ!!!
بدن كوييرل وسط زمين يه لرزه ميره و ملت فكر ميكنن كه داره بندري ميزنه و چون تاحالا اين صحنه رو نديده بودن از كوييرل، بازي رو ول ميكنن ميان دورش شروع ميكنن دست زدن!
كورن: ها... بيا... ها وُلك! ماشالله كاكو... تو كه از مو بهتر ميلِرزوني! (با لهجه ي جنوبي.)

كوييرل بعد از فرستادن اخطار براي تمام بازيكنا!!! اونها رو متفرق ميكنه و مياد سمت لودو.
- چته؟ چيه؟ تو نميتوني بازي كني! چيكار داري...
لودو يه تيكه كاغذ ميده دست كوييرل و ميگه:
- من مشكل سربازيم حل شد... من الان دانشجوي دوره ي پودماني دانشگاه پيام نور هستم!
كوييرل: جدي؟؟؟ چي ميخوني؟تصویر تغییر اندازه داده شده
- خانه داري... گرايش خاله بازي! باحاله نه؟
- هوووم... من هميشه گرايش آشپزيش رو دوست داشتم.. .... ها؟! چي ميگي بوقي... من مديرم! برو برو تو زمين، مشكلي نيست!

لودو در ميان تشويق انبود تماشاگران هافلپاف كه بالغ بر دو-سه نفر هستن، وارد زمين ميشه...

در همين لحظه صداي نكره ي گزارشگر جو وزرشگاه رو مخدوش ميكنه و اجازه نميده تماشاچيا بيشتر لودو رو تشويق كنن...

- خداي من عجب سرعتي داره اين چو چانگ... به نظر ميرسه اسنيچ رو ديده! بله... داره اوج ميگيره و به سمت بالا ميره... اسپروات هم به نظر سعي داره به همون سمت بره...
اسپروات با وزن دو تونيش، شكمش رو روي جارو جابجا ميكنه و باسرعتي معادل نصف سرعت لاك‌پشت قصد داره مسير چو رو تعقيب كنه! لازمه كه از تلاش هاي اسپروات در اين زمينه هم غافل نيشم... چرا كه با حركات كرم مانند روي جارو سعي ميكنه سرعتش رو بيشتر كنه!!!

- بله... اسپروات به هيچ وجه نميتونه به چوچانگ برسه... عجب اسنيچ بلايي هم هست () مسيرش رو عوض ميكنه و به سمت پايين داره ميره... خيلي سرعتش زياده... حتي چو هم نميتونه بهش برسه! جا داره از پروفسور كوييرل به خاطر تهيه ي اسنيچ هاي درجه يك! مجهز به موتور انژكتوري، با ترمز اي بي اس و كيسه ي هوا؛ تشكر كنيم... (در اين صحنه ميبينيم كه گزارشگران هم از پاچه خواري مديران غافل نميشن! ايول! )

در يك لحظه تماشاگران و گزارشگر و دارو محترم سركار خانم كوييرل () و بازيكنان ريونكلا و كلاغ ها و جغدهايي كه از روي زمين كوييديچ عبور ميكردن، صحنه اي رو ميبينن كه تا به حال در عمر خود نديده بودن!
- اوه... خداي من... اسپروات از روي جاروش ميپره پايين.... wow!!!
اسپروات به دليل نيروي ثقل زمين با سرعتي معادل جنگنده هاي فوق پيشرفته، از كنار چو -كه به سمت پايين دنبال اسنيچ هست- عبور ميكنه (لازمه به ذكر است كه موهاي بدن چو همگي ميريزه!) و به سرعت به سمت اسنيچ ميره... اسنيچ هم كه غافلگير شده(!) خودش رو در مشت گوشتالو و عرق كرده‌ي اسپروات احساس ميكنه...

كوييرل در سوت ميدمه... اما چون سوت نداره نميدمه! و از اونجايي كه در زمان استراحت تيم ها (ميگي كو؟ خوب پست طولاني ميشد حذفش كردم، ببخشيد ديگه.) سوت زدن با انگشتان رو تمرين كرده، اينبار بهتر سوت ميزنه و هافلپاف رو برنده ي بازي اعلام ميكنه...

اسپروات هم با شكم روي زمين فرود مياد! و از اونجايي كه شكم اسپروات داراي سيستم پيشرفته ي "چربي اُ اِلاستيك" (تلفظ:charbi o elastic ) هست، هيچ اتفاقي نميفته و يك فرود خوب رو داره! به كليه ي مسافرين عزيز و خدمه ي محترم خسته نباشيد ميگيم!

خلاصه مراسم خوشحال بازي ِ بعد از مسابقه و بوس-بغل-لاو، كه بين ملت هافل رايج هست راه ميافته و اِما در حالي كه فرياد ميزد "ديديد نتونستن دفاع رو دور بزنن!" به جمع شادماني كنندگان ميپيوندد...

در آخر جا داره از حامي مالي برگذار كننده ي مسابقات؛ شركت توليدي لوازم آرايشي ِِ بوق نشان ِ طلايي (!) تشكر كنيم...

به گزارشگر بازي هم به علت پاچه خواري از كوييرل عزيز يك دستگاه تلويزيون پلانو "42 تقديم ميكنيم.

الهي جانم فداي مديريت و بلاخص كوييرل! (حالا كه جاييزه دادن ما هم به فكر پاچه خواري افتاديم!)

خدافظ!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/6/1 23:05:59
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 1 شهریور 1386 12:39
نمایش جزئیات
آفلاین
((ریونکلاو)) و ((هافلپاف))

کورن:تو بگو برو بمیر ولی من این کارو نمی کنم!
چو جیغ میزنه:تو غلط می کنی؟مگه چه کاره ای؟باید بازیش بدی!
کورن:مک بازی بلد نیست که!آخه کی یه بازیکن پنج پا رو راه میده تو تیم که من بدم!؟من کاپیتان تیمم می گم بازیش نمی دم!
چو:خب باش!منم همه کاره ی تیمم همه از من حساب می برن!مگه نه دخترا؟
همه دخترا سرشونو به نشانه ی موافقت تکون میدن!
کورن آهی می کشه و به خوابگاه پسران میره تا اونجا یه مقدار فکر کنه!

تلق تلق تلق تلق تلق...
این صدا رشته ی افکار کورن رو پاره می کنه!کورن اطرافشو نگه میکنه و میبینه این صدا چیزی نیست جز صدای پای مک!
کورن گلدونیو که پیشش بود بر میداره و به سمت مک پرت می کنه!
مک جیغی میزنه و از اونجا فرار میکنه!
کورن دوبار چشماشو می بنده و یه دفعه احساس می کنه یه چیزی بالای سرش قرار داره!
کورن:هه!لبو!
اما کمی که به خودش میاد متوجه میشه این چوئه که از شدت عصبانیت سرخ شده بالای سرش ایستاده!

------------------------

در رختکن...

کورن که حسابی کبود شده بود به تک تک بازیکنا از جمله مک نگاه میکنه و به آرومی شروع به صحبت می کنه!
-خب از اونجا که یکی از بازیکنای ما غیر قانونیه ما بازی رو می بازیم!
چو دوباره داد میزنه:نخیر نیست!!!
کورن نفس عمیقی می کشه و ادامه میده:اوه بله منظورم خودم بود که غیر قانونی بازی می کنم!
چو:خب برو بیرون!!!
کورن آب دهنشو قورت می ده و دیگه چیزی نمیگه!

------------------------

در زمین بازی...

بازیکنا یکی یکی وارد زمین میشن و در کمال تعجب مک در حالی که پشماشو زرد کرده بودن تا شبیه کورن بشه در آخر صف قرار داشت!
همه ی تماشاگرا شروع به تشویق بازیکنای دو تیم می کنن!هوا ابری بود و گاهی نم نم بارون به هوای ورزشگاه طراوت می بخشید!

کریچر که توی جایگاه تماشاگران نشسته بود شروع می کنه به فحاشی به ریونیا!
کریچر:کورن هر روز زشت تر از دیروز!دینگ دینگ!!!
یه نفر از پشت سر کریچ می گه:واقعا!
کریچ بر میگرده تا ببینه طرف کیه!
کریچ::

کورن(همون مک!) و اما دابز به مرکز زمین میان تا با هم دست بدن!کورن(همون مک!) پنج تا دستشو بالا می بره تا با اما دست بده!اما هم به ناچار یکی از دستاشو انتخاب می کنه و میاد دست بده که ناگهان چو با تنه کورن(ای بابا چقدر خنگی تو!همون مکه دیگه!) رو کنار میزنه و با اما دابز دست میده!
داور نگاه چپ چپی به چو می ندازه اما چون نمی خواد وقت رو بیشتر از اینا تلف کنه به سمت توپا می ره تا اونا رو رها کنه!

گزارشگر:خب با سوت داور بازی شروع میشه!من کورنو می بینم که با شکل و شمایل جدیدش داره به سمت کوافل حرکت می کنه!اما اونو درک می گیره!بله درک پیش میره...یه پاس عالی برای ماندانگاس ، اونم معطل نمی کنه و توپو می سپاره به دنیس!...از اون ور الکسا...اما نه صبر کنید!کورن از از پشت سر به دنیس نزدیک می شه!...اوه اون می پره روی کمرش!معلوم نیست داره چه کار می کنه!...
مک با صدای بلند فریاد میزنه:اسنیچ اسنیچ!
چو:
چو به شدت سرخ میشه و به سمت مک پرواز می کنه!مک همچنان دنیس رو گرفته بود و ول نمی کرد!از اون طرف لودو یه بلاجر به سمت مک می فرسته که از کنارش رد میشه!تانکس از اون طرف دوبار بلاجر رو به سمت مک می فرسته و باز هم از کنارش رد میشه!دوباره لود از اون طرف بلاجره رو می فرسته و بازم از کنار مک رد میشه!خلاصه این اتفاق تا آخر بازی تکرار می شه!باتیلدا و الکسا هم واسه اینکه عرصه خالی نباشه یه بلاجر دیگه رو از این طرف مک به اون طرف مک پاس می دن!
دنیس هر طور شده کوافل رو به سمت دروازه پرتاب می کنه و آوریل هم به راحتی اونو می گیره!چشمای مک ناگهان روی دستای آوریل تیز میشن و اون از پشت دنیس به سمت آوریل می پره!
صحنه آهسته می شه!
آوریل:نهههههههههه!
مک:اسنییییییچ!
چو:نههههههههههه!
کورن:هر هر هر هر هر!
اما قبل از اینکه مک با آوریل برخورد کنه و کلی بهش صدمه بزنه داور سوت رو به صدا در میاره!پروفسور اسپراوت اسنیچ رو گرفته بود و بازی به نفع هافلپاف تموم شده بود!اما آیا فکر می کنید چون بازی تموم شده مک به آوریل برخورد نمی کنه؟حتما میگی برخورد میکنه اما بازم در اشتباهی!چو آوریل جا خالی می ده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][siz