جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 25 بهمن 1383 12:50
نمایش جزئیات
آفلاین
نام فیلم:آوای ققنوس1
محل فیلمبرداری:هاگوارتز-تالار اسرار
کارگردان:ویکتور کرام
بازیگران:
کرام
بیگانه
اسنیپ
هری پاتر
آبرفورث
------------------------------------------------
بیگانه:ویکتور جونه من بیا بریم ببینیم اونجا چه خبره!
کرام:من نمیتونم بیام
بیگانه:چرا!؟
کرام:چون چند تا فیلم مونده باید برم نظارت کنم ببینم در چه وضعیه!
بیگانه:نمیخواد به من دروغ بگی من میدونم میترسی بیای اونجا!
کرام:منو ترس؟
(هری پاتر یواشکی داشت حرفهای این دو نفر رو گوش میداد)
آبرفورث از راه میرسه!
آبرفورث:مشکلی پیش اومده؟
کرام چشمک میزد به بیگانه که چیزی نگه ولی متاسفانه نشد
بیگانه:بابا میخوام من میخوام ببینم تو تالار اسرار چه خبره!
بیگانه:این کرام هم میگه من کار دارم نمیتونم بیام!
آبرفورث:خب ویکتور نمیشه مرخصی بگیری بیای؟
کرام:نه
آبرفورث:چرا؟
کرام:چون چند تا فیلم خیلی مهم قراره اکران بشه
(اسنیپ که هری رو دید که پشت در داره حرفهای این افراد رو گوش میده)
اسنیپ:به به...پاتر عزیز داشتی استراق سمع میکردی؟
هری:من نه!
اسنیپ:
هری که از دست اسنیپ داشت آتیش میگرفت گفت!
هری:یک مساله مهم پیش اومده!
اسنیپ:کو کو مساله؟
هری:مساله ای که راجع به منه! و به هیچ کس دیگه ای مربوط نمیشه!
اسنیپ:
اسنیپ گوش هری رو میگیره و میبره تو تالار گریفیندور میندازه!
هری:
(ادامه ی صحبت در اتاق)
آبرفورث:کرام من بهت قول میدم اگه همراه ما بیای چیزی نمیشه!
کرام که دیگه نمیتونست حرفی مخالف حرف این دو بزنه گفت!
کرام:باشه
بیگانه: :bigkiss:
آبرفورث: :bigkiss:
بیگانه:پس بریم!
آبرفورث:فقط باید یک جوری سر هری پاتر رو گرم کنیم که دیگه سر و کلش پیدا نشه!
بیگانه:خیالت راحت من به اسنیپ گفتم که چشم ازش برنداره!
آبرفورث:عالیه
آبرفورث:راستی یک فکر عالی!!
کرام:چی؟
بیگانه:بجنب بگو!
آبرفورث:کرام میتونه بیاد تو تالار اسرار فیلم بگیره و یک فیلم عالی در اونجا بسازه !
کرام:
کرام:ولی باسیلیسک رو چی کار کنیم؟
آبرفورث:من یک جوری سر اونو بند میکنم تا شما به کاراتون برسید!
بیگانه:بهتر از این نمیشه!
بیگانه:راستی آبرفورث به غریبه که خبر ندادی؟
آبرفورث:نه خیالت راحت!
((آبرفورث-بیگانه-کرام راهی تالار اسرار شدند))
-----
هری که هنوز در سرسرای بزرگ بود!
هری:من دیگه طاقت ندارم من که رفتم تو تالار ببینم اون سه نفر میخوان چی کار کنند!
اسنیپ از دور:به همین خیال باش!
هری راهی تالار اسرار همون دستشویی قدیمی شد!
اسنیپ:کجا؟
هری:برو کنار ببینم!
هری:استیوپفای!
اسنیپ پرت میشه اونور!
هری:
اسنیپ:پاتر من نمیگذارم تو بری اونجا!
هری:راست میگی؟
هری که دست بردار نبود بالاخره تونست بره تو اون دستشویی و بعد هم تالار اسرار!
اسنیپ: رفت؟
اسنیپ:بدبخت شدم!
اسنیپ:منم میرم
کرام بیگانه و آبرفورث که به درون تالار اسرار رسیده بودند!
کرام که دوربین فیلمبرداریشم با خودش آورده بود گفت!
کرام:عجب جای تیمیزیه!
بیگانه که هنووز محو تماشای تالار اسرار بود گفت!
بیگانه:کرام دیدی گفتم اگه بیای ضرر نمیکنی!
آبرفورث که داشت دنبال باسیلیسک میگشت که سرو کلش پیدا نشه گفت!
آبرفورث:الان داریم میخندیم وقته گریمون هم میرسه!
کرام که ترسیده بود گفت:منظورت چیه؟
آبرفورث:هیچی بی خیال!
((هری که از پشت داشت اونا نگاه میکرد و به حرفاشون گوش میداد نمیدونست که اسنیپ پشت سرشه))
هری:دخله هر سه تاشون در اومده!
اسنیپ:ولی اول دخله تو در اومده!
هری: تو از کجا پیدات شد؟
کرام:این صدای چیه؟نکنه باسیلیسکه!
آبرفورث: فکر نکنم!
بیگانه که داشت سرک میکشید گفت!
بیگانه: این پاتر از کجا پیداش شد دیگه؟عجب گیری کردیما!
کرام:پاتر؟
آبرفورث:بیگانه مگه به اسنیپ نگفته بودی پاتر رو زیره نظر داشته باشه!
اسنی از پشت در میاد تو و میگه!
اسنیپ:بله من زیره نظر داشتمش!
اسنیپ:ولی از اونجایی که این پاتر یک دنده است و من میخوام الان به مجازات برسونمش!
آبرفورث:حالا دیگه بیخیال شید کاریه که شده!
هری:آره منم میخواستم اینجا رو ببینم!
ناگهان صدایی از درون آب بلند میشه!
کرام:باسیلیسکه؟
آبرفورث:آره
بیگانه: وایی!!
همه ی افراد که در اونجا بودند فرار میکنند و میرند یک گوشه قایم میشن ولی باسیلیسک زرنگ تر از این حرفاست!
آبرفورث:کرام تو میتونی از این صحنه واقعی فیلم بگیری!
کرام:برو بابا اگه برم بیرون منو هاپولی میکنه!
هری:من یک فکری دارم!
اسنیپ:آخه تو میتونی فکر کنی جقله!
آبرفورث:حالا بگذار بگه ببینیم چی هست فکرش!
هری:من از اون جا که خیلی تیزم میتونم برم حواسه باسیلیسکو پرت کنم و شما میتونید برید ازش فیلم بگیرید!
بیگانه:فکر خوبیه!
آبرفورث:بد نیست!
کرام:خوبه!
اسنیپ:چیچیو خوبه تا برید بیرون باسیلیسک بوی شما رو میفهمه و یک راست میاد سراغتون!
آبرفورث:بهتر از هیچیه!

این داستان ادامه دارد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 25 بهمن 1383 08:21
نمایش جزئیات
آفلاین
اينک شاهکار ديگري از ويکتور کرام

عصر حجر!!
با شرکت:
کرام
بيگانه
هري
ابرفورث
حاجي دارک لرد
هرميون
گيلدروي
تهيه کننده:گراپي!!(چون معتقده براي غولا تبليغ خوبيه!!))
تدارکات:باز هم کريچر!!
-----------------
کرام و بيگانه مشغول ديدن فيلم بودن و در عين ديدن فيلم داشتن تخمه ميشکوندند....
کرام:بيگانه..انقدر وول نخور!!...بذار فيلممونو ببينيم
بيگانه:آخه اين دوشاخه زيرمه!!....نشستم روش!!...اذيتم ميکنه!!
کرام:خوب بندازش يه کناري!!....چي گفتي؟دو شاخه؟يعني تلويزيون تو برق نيست!!!؟
بيگانه:نه!!!!
کرام:پس اين با چي داره کار ميکنه؟!!
بيگانه:نميدونم!!!!
کرام:
بيگانه:باشه!!...ميگم!!...يه لحظه چوبدستيتو برداشتم!!..يه چيزي ازش خارج شد!!!
کرام:ميبينم چرا دوساعته داره انسانهاي اوليه رو پخش ميکنه!!!!...واستا ببينم ميتونم درستش کنم
بيگانه:اون پيچو بچرخون شايد درست بشه!!!
کرام اون پيچي رو که بيگانه اشاره کرد چرخوند....ناگهان از تلويزيون نوري در اومد و آنها رو به داخل تلويزون برد!!!
-----
کرام و بيگانه خود را در جنگلي انبوه ميابند!!!...کرام:اينجا کجاست؟
بيگانه:جنگل!!!
کرام:ميدونم جنگله!!!...منظورم اينکه ما کجاييم؟
بيگانه:تو جنگل!!!
کرام سري تکون ميده و به راهش ادامه ميده..بيگانه هم از پشت کرامو همراهي ميکنه!!!
ميرسن به يه کلبه که روش نوشته:کافه هاگزهد شعبه حجري!!!
کرام دهنش وا ميمونه!!!....با خودش ميگه:اين ابرفورث هم هر جا گير اورده شعبه زده!!!
کرام يه لحظه به کنارش نگاه ميکنه...ميبينه بيگانه يه قلاده دستشه!!!
کرام به پشت بيگانه نگاه ميکنه..ميبينه قلاده بر روي گردن يه تينورزوروس بسته شده!!!!
کرم فريادي ميکشه!!! و به سمت کافه هاگزهد فرار ميکنه!!!
بيگانه:نترس!!...بچه خوبيه!!!
کرام از تو کلبه!!!:قبول دارم از تو کم آزار تره!!!
ويکتور!!!!
کرام روشو برميگردونه ميبينه ابرفورث و هري دارن ناباورانه اونو نگاه ميکنن
ابرفورث:ويکي اينجا چيکار ميکني؟
کرام:نگو دلم از دست بيگي خونه!!!
هري:پس تو رو هم قرباني کرد!!!
کرام:منظورت چيه؟
ابرفورث:بابا ما گفتيم شب بازيه کوييديچ ايرانو بحرينه...بيگي بيا اين تلويزيونمونو سرويس کن...واقعا سرويسش کرد!!!
کرام:هممونو سرويس کرده اين بشر!!!....الانم يه تينورزوروس را گرفته دستش!!!!
ابرفورث:مگه اينجاست!!!!....ننننننننننههههه
هري:بگو طرف ما نياد!!....وگرنه يه کاري دست خودمون ميدما!!!
-----
چند لحظه بعد....
بيگانه: :ylash:
کرام:خودتو لوس نکن!!...مجبوريم تو اين وضعيت نگهت داريم!!!...به غريبه قول دادم سالم تحويلت بدم!!...ولي کاش ميگفتم اين سالم مارو تحويل بده!!!!!
هر 4 نفر قدم زنان داشتند جنگلو طي ميکردند که به يک مسجد ميرسند!!!!!!
کرام:ابر..چيزي که من ميبينم تو هم ميبيني؟؟
هري وابرفورث:اره!!!
بيگانه:چيو؟!!!....من که چيز خاصي نميبينم!!!!
همه وارد مسجد ميشوند
حاجي:برادران غار نشين توجه کند...رکن اصلي در آسلام عمل به دستورات منه!!!...در اين زمينه ميتوانيد از برادر گراپي کمک بگيريد!!
يه غول غارنشين:ببخشيد حاجي!!!...اگر يه فرد چوبدستيشو وارد دماغ يه غول کرد حکمش چيه؟
حاجي:کدوم ابلهي همچين کاري کرده؟!!!
کرام و بيگانه و ابرفورث نگاهي به هري ميندازند
هري خودشو جمع و جور ميکنه!!!
غول غارنشين:نوستر آداموس فرموده!!!...ساليان بعد يک استکبار به نام عله!!!!...اينکارو انجام ميده!!!
حاجي:آها!!....حکمش اعدامه!!!..با سيم سرور البته!!!!...به حلالزاده هم هست!!...دوستان جلسه به اتمام ميرسه!!!
---
کرام:حاجي شما کجا؟!!...اينجا کجا؟!!!
حاجي:بابا گيلدي مخ مارو زد گفت بيايين اينجا!!!...هم حاله هم فاله هم تماشا!!!
هري:گيلدي هم اينجاست؟
حاجي:اره!!!...با تمام بانوان عصر حجري مشغول عمليات پيچيده تنفسه!!...معتقده اينا از شيوه هايي استفاده ميکنند که اون اطلاعي نداشته!!
ابرفورث:شيوه هاي متفاوت؟!!!
---
گيلدي:نفر بعدي!!!!!
يه بانو:نوبت منه!!
يه بانو ديگه:نه نوبت منه!!!
گيلدي:دعوا نکنيد!!!...نوبت همتون ميشه!!!!!
همون بانوي اولي ميره بالاي درخت ودهنشو باز ميکنه و از بالاي درخت ميپره رو گيلدي!!!
:bigkiss:
هري:گيلدي انگار بهت خيلي خوش ميگذره!!!
گيلدي:اره!!!...خيلي توپه!!!
کرام: نفر بعدي خيلي بهتره!!!!
گيلدي ميگه:هان؟...نگاهي به بالا ميندازه ميبينه يه نفر 200کيلويي اون بالاي درخته!!!و از بس سنگين بوده درخته داره ميشکنه!!!
از اون بالا خودشو ميندازه پايين!!!!!!!!!
گيلدي:ننننننننهههههه
ابرفورث:حقش بود!!!...تا اين باشه اينقدر فرصت طلب نباشه!!!!
بيگانه:شرط ميبندم با زمين يکي شده!!!
کرام:من شرط ميبندم الان رسيده به مرکز زمين!!!!

وقتي بانو گرامي از زمين بلند ميشه!!...ميبينن گيلدي تا عمق يه متري تو زمينه!!!
کرام:بايد با کاردک!!!بکشيمش بيرون!!!
گيلدي:غلط بکنم ديگه بيام تو اين عصر حجر!!...بابا اينا چه سنتهايي دارن!!...مگه همين تنفس عادي بده!!..اين روشا چيه؟!!
هري:خودت که گفتي حال ميده؟!!!!
---
حاجي:حالا چطور برگرديم؟!!!
کرام:همونطور که اومديم!!!
هري:ما که نميدونيم چطوري اومديم اينجا!!!!
ابرفورث:ولي حاجي گفت..اون و گيلدي يه دلخواه خودشون اومدن
گيلدي:اره!!....ولي بايد يه تلويزيون داشته باشيم!!تا برگرديم!!!
کرام:تلويزيون از کجا بياريم؟!!!!
بيگانه:بذار يه زنگ به غريبه بزنم!!...بگم يه تلويزيون بفرسته برامون!!!
کرام:اينو باش!!..موبايل که اينجا نميگيره!!!...ا....خودشه موبايل!!....موبايل بيگي تلويزيون داره!!!
ابرفورث:خدارو شکر اين موجود به يه دردي خورد!!!!
بيگانه: :ylash:
هري:باز خودشو لوس کرد!!!
گيلدي:همه آماده ايد؟!!1...2..3..به پيش!!!
-----------------------------------------------------
تيتراژ:
به زير اين سقف کبود
کسي مثله ، بيگي نبود!!!
هر چي بدبختيه،زير سر توست
هرچي بيچارگيه،به خاطر توست

با تشکر از:
تمام غارنشينان محترم!!!
بانوان عصر حجري به خاطر همکاري با گيلدي!!!
غريبه!!!
هرميون!!
و کليه دست اندرکاران هالي ويزارد
hollywizard at your service

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 24 بهمن 1383 09:16
نمایش جزئیات
آفلاین
فاج عزیز
ببخشید پستتو پاک کردم...ولی به اینجا مربوط نمیشد...من اول این تاپیک نوشتم این تاپیک اصلا ربطی به مسائلی که تو تاپیکهای دیگه اتفاق میفته نداره...اینجا فقط برای فعالیت در هنر سینماست....شما هم اگه دلت خواست میتونی بیای اینجا فیلم بزنی
دوست تو در هالی ویزارد کرام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 24 بهمن 1383 08:10
نمایش جزئیات
آفلاین
باز هم یک هفته ی دیگه گذشت و من با یک نقد دیگه در خدمتتون هستم
*** نقد هفته! آي نقد هفته **** اي نفد هفته////* واي نقد هفته ****( تيتراژ)
امروز با یک فیلم از دالاهوف در خدمتتون هستیم حالا به گوشه هایی از این فیلم توجه کنید
//// تصوير////
دوربین یک نفر رو نشون میده که از پشت شبیه نور ممد و از جلو شبیه جاسم ولی اون کسی نسیت جز دالاهوف
دالاهوف:من دیگه طاقت ندارم
دوربین یک نفر رو نشون میده که از پشت شبیه جاسم و از جلو هم شبیه جاسم اما اون خود جاسمه
جاسم: باید بجنبیم وگر نه سفیدا نابودمون میکنن
دوربین یک نفر رو نشون میده که نه از پشت نه از جلو شبیه جاسم نیست چون اون هاشمه
هاشم: به نام نامی گریفندور

کریچر: وحالا آشنایی با کارگردان
//// تصوير////

دوربین یک عکس از دالاهوف نشون میده و کنارش اثار دالاهوف نوشته میشه و گوینده روش حرف میزنه
آنتونین دالاهوف ملقب به اربا ب ذهن ها از بچه گی آرزوی فیلم سازی را در سر می پروراند
او اولین فیلم خود را در مدرسه ساخت اما به دلیل ساخت همین فیلم از مدرسه اخراج شد
او بعد ها با ساختن فیلمهایی نظیر
نجات سرباز دالاهوف , دالاهوف خیزان گیلدی غراّن و مامور 007 دالاهوف , نام خود را بر سر زبان ها انداخت

دالاهوف در فیلم دوئل نیز مانند اکثر فیلمهایش خود نیز بازی کرد و نقش اول را داشت


کریچر: اما میهمان این هفته ی ما کسی نیست جز خود دالاهوف عزیز کارگردان پر کار ما



نقد فیلم:

کریچری: سلام آقای دالاهوف مرسی که دعوت ما رو قبول کردید به عنوان اولین سوال چی شد که به فکر ساخت این فیلم افتادید
دالاهوف: خیلی ممنون خوب من اول فیلم رو ساختم بعد به فکر کردن افتادم
کریچری: بسیار عالی شما همیشه این طوری فیلم میسازید؟
دالاهوف: تقریبا
کریچری: یک جای فیلم دالاهوف میگه جاسم دهنت رو آب بکش چرا؟
دالاهوف: خوب داشت کفر میگفت داشت حرف از نابودی ما می زد
کریچری: که این طور
کریچری: حالاچند تا سوال داشتم که پشت سر هم میپرسم
دالاهوف: بفرمایید
کریچری: نویسنده ی این اثر هنری کی بود؟
دیالوگ ها یک جوری بودن
یک جایی دالاهوف پر از عذاب وجدان سینه اش را مالا مال پر کرده بود
و یک جای دیگه میبینیم که:
هاشم ناگهان درد عمیقی را در جسمش حس کرد انگار مرده بود ولی یار با او بود
اینا یعنی چی؟
دالاهوف: خوب شما پشت سر هم سوال کردین من یک جا جواب میدم
یار با او بود همون بخت با اون یار بوده و تو اون یکی قسمت سینه اش احتما لا مالا مال از نفرت بوده
کریچری: شما چقدر رو این فیلم کار کردید؟
دالاهوف: خیلی
کریچری: پس چرا این قدر نمایش نامه غلت املایی داشت؟
دالاهوف: دستگاه تدوین ویروس گرفته بود
کریچری: چه جالب و یک سوال خصوصی
دالاهوف: چقدر خصوصی؟
کریچری: یکم
دالاهوف: می تونید بپرسید
کریچری: چرا توهمه ی فیلماتون نقش اول رو دارید و قهرمان خودتون هستید
دالاهوف: خوب اگه تو فیلم خودم نقش اول رو نداشته باشم تو فیلم کی داشته باشم
کریچری : من که کاملا متقاعد شدم
سوالای من تموم شد اگه حرفی دارید میتونید بگید
دالاهوف: نه حرفی ندارم ممنون که دعوتم کردید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 21 بهمن 1383 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
******* غريبه كسيت؟ ******
=== دفتر مك گونگال، ساعت سه و ده دقيقه ي بعدالظهر ====
دينگ دانگ
مگي(مك گونگال): بله؟ بفرماييد!
دينگ دانگ
مگي بلند تر: بفرماييد خواهش مي كنم!
دينگ دانگ، دينگ دانگ!
مگي مي ره كه در رو باز كنه!: لابد اين بيگانه ي دوونه است!
دينگ دانگ، دينگ دانگ، دينگ دانگ!
مگي در رو باز مي كنه: چيه!؟
مگي خوشكش مي زنه! به دختر خانومي كه جلوي در وايستاده نگاهي مي اندازه مي پرسه:
شما؟
غريبه: مثل اينكه زنگتون خرابه! ببينم: دينگ دانگ، دينگ دانگ!
مگي: بسه! نزن! خواهش مي كنم!
غريبه: نه آخه بايد معلوم بشه كه ...
مگي: بببينيد خانوم محترم! من نمي دونم شما چي از جون من مي خوايد! ولي اگه كاري نداريد بگيد نفر بعد بياد كه تست بازيگري اش رو بگيرم كه خيلي كار دارم!
غريبه: تست؟ ... آهان من هم اومدم كه تست بدم!
مگي خودش رو روي صندلي مي اندازه و نفس راحتي مي كشه بعد مي گه: خوب ببين عزيزم! اين صحنه رو تجسم كن بعد بازي كن!
غريبه: باشه!
مگي: فرض كه تو تصادف كردي! توي جاده! حالا بازي كن!
غريبه: با كي تصادف كردم!
مگي: مهم نيست! مي خوام بازي ات رو ببينم!
غريبه: نمي شه كه ، بايد بدونم كي بوده! ابعاد تصادف رو بايد بدونم و از همه مهم تر بدونم بوق ماشين كار مي كنه يا نه!
مگي: خداي من! اين چه كابوسيه؟ مثل اينكه به بوق و زنگ و اين جور چيزا علاقه داري؟
غريبه: من عضو ارشد "انستيتو در شناسي لندن" قسمت "زنگ شناسي" هستم!
مگي: اونجا ديگه چه خراب شده ايه؟ .... شما؟ بيگانه رو مي شناسين!؟
غريبه: (@) خوب راستش!
مگي: اوه! پس غريبه خانوم كه مي گن شماييد؟ واقعا خوشحال شدم.....

==============
اين برف كار ما رو خراب كرد! وقتي قرار باشه كاري به موقع انجام بشه و همت و پشتكار خوبي هم پشتش باشه! براي خراب كردنش بايد بي سابقه ترين برف از آسمون بياد! من دوست داشتم كه نظر بعضي ها رو كه قرار بود به دستم برسه رو اعمال كنم ولي چون از كافي نت آنلاين مي شم، نشد! و تو خونه تايپش كردم! البته يه جورايي ...آره! و من فكر مي كردم استقبال بيشتر باشه! البته خودم هم كمي وقت تلف كردم! بايد يه نكته ي مهم رو متذكر بشم! و اون هم اينكه خونه ي من هالي ويزاده! و اين جا تنها جايي ست كه من مي تونم توش احساس راحتي بكنم! و كرام كسي است كه من باهاش حال مي كنم! همين! فقط خواستم بگم كه كدورتي بين ما نيست! و من به دلايل سياسي عروسي رو تو تالار گرفتم! (يا خواهم گرفت)!
راستي پروژه ي بعدي من مستند هاي "سفر به تبت و سيبري" است كه در جايي غير از "جادوگران دات او،آر،جي" طرفدار داره! شايد اينجا هم چند قسمتي از اون رو پخش كردم! بايد ببينم از كرام مجوز مي گيره يا نه! پس اميد نداشته باشيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 21 بهمن 1383 08:43
نمایش جزئیات
آفلاین
دوربین یک خیابون رو نشون میده که از دو طرف محاصره شده
یک ماشین مشکی با سرعت وارد خیابون میشه و با یک ترمز خفن جلوی یک ساختمون نگه میداره
دو نفر از ماشین پیاده میشن
همه سلام نظامی میدن
دوربین میره رو صورت راننده
کرام: هنوز اونجان؟
یکی از مامورین: بله قربان
کرام: همه جا رو زیر نظر داشته باشید نباید فرار کنن
همون ماموره: بله قربان
دوربین هنوز نفر بعدی رو نشون نداده . کفشاش رو نشون میده که داره حرکت میکه و وارد ساختمون میشه
فرد مجهول: کرام امروز باید قضیه رو یکسره کنیم
کرام: آره خیلی پر رو شدن
کرام به همراه فرد مجهول میرسن به یک در
______________________________________________

در اون سمت در
یکی داره از پنجره بیرون رو نگاه میکنه
فرد بر میگرده و دوربین صورت اون رو نشون میده
فاج: آمبریج همه جا رو محاصره کردن ببن ما رو تو چه دردسری انداختی
امبریج: نترس من با توام
فاج: تعداد اونا خیلی زیاده
آمبریج: پشت میز کمین بگیر همین که در باز شد طلسما رو بفرست طرفشون


در باز میشه

آمبریج: آواداکداورا
فاج: ریداکتو


از اون ور کرام سنگر میگیره و میگه : استیپوفای
دوربین میره رو صورت فرد مجهول
کینگزلی: ایمپندیمنتا
همه طلسما میخوره به دالاهوف که همون موقع از اونجا رد میشده
آمبریج: فاجی بیا در ریم
فاج:

کینگزلی: از اول هم باید همین کار رو میکردن



2 روز بعد



کینگزلی نشسته تو دفترش
داره با کرام حرف میزنن
کینگزلی در گوش کرام: :joke:
کرام در گوش کینگزلی ::slap:


یک جغد میاد تو و یک نامه به پاش وصله
کرام نامه رو ور میداره و می خونه
کرام: اگر می خواید بیگانه رو بازم ببینید باید وزارت رو به همراه 10000 دلار به ما تحویل بدین
کینگزلی:
کرام:
گینگزلی: چه ساده ان اینا لوح
بنویس 10000 دلار رو میدیم که بیگانه رو پیش خودشون نگه دارن وزارت هم تو خواب ببینن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 بهمن 1383 07:58
نمایش جزئیات
آفلاین
بیگانه میگه فیلم ساختن مهمه نه نقد کردن پس بیاین به این موضوع توجه کنید و اگر من چیزی می گم که ممکنه خوشتون نیاد و یا بیمزه باشه ببخشید مخصوصا کسانی که فیلمشون رو نقد میکنم و البته نقد که نه چون فقط ایراداش رو میگیرم و ایرادایی که من میگیرم اصلا مهم نیستند و فقط همین طوری برای اینکه یک نقدی نوشته باشم اینا رو میگم
______________________________________________

كريچر: بله! با نقد هفته با شما هستيم! اين شما و اين هم نقد هفته
*** نقد هفته! آي نقد هفته **** اي نقد هفته////* واي نقد هفته ****( تيتراژ)
سلام بینندگان عزیز امروز بار دیگه یک فیلم براتون در نظر گرفتیم چون همون جور که میدونید فردا شهادته و ما نباید اصولا و اساسا به مردم حال بدیم
فیلمی از ویکتورین کرامتینوسلطان قلبها
حالا گوشه هایی از این فیلم رو با هم میبینیم
//// تصوير////

دوربین یک پسر خیلی مرد رو نشون میده که از نگاه اول طرف میفهمه این یارو خیلی جوون مرده
کرام: ننه من زن میخوام
دوربین یک فرد سرمایه گزار رو نشون میده که خیلی هم پول دوسته
ابرفورث: این بازی خیلی مهمه ما باید حتما ببریم
دوربین یک زن روستایی رو نشون میده که داره گریه میکنه
هرمیون: بدبخت شدم****
دوربین دوباره اون جوون با مرامه رو نشون میده
کرام: تو کی هستی؟
دوربین یک شخصیت رو نشون میده که اول روش به دوربین نیست بعد یک دفعه برمیگرده و****
بیگانه:آره جونم هر کسی یک جور گالیون در می یاره


کریچر: وحالا آشنایی با کارگردان
//// تصوير////
دوربین کرام رو تو فیگورهای مختلف نشون میده
گوینده:ویکتور کرام معروف به ویکی اولین فیلم خود رو در 12 سالگی ساخت او بعدها با فیلم های ارباب و فرمانده , من آمار خوانده ام و
بیگی پسر باهوش به شهرت رسید
او پس از جدا شدن از همسرش فعالیت های خودش رو محدود کرد
اخرین فیلمش کلاغ زاغیه و محصول سال 2004 هست
گوینده: در این فیلم بازی درخشان ابرفورث دامبلدور تماشاچیان زیادی رو به سینماها کشوند
مهمان این هفته

جینی یکی از بازیکنان فیلم به عنوان نماینده ی ویکتورین کرامتینو چون ایشون سر پروژه ی جدیدشون بودند




نقد فیلم:


کریچری: خوب خانوم جینی از شما مطرح تر تو فیلم نبود که بیاد اینجا
جینی: والا اونا همه سر فیلم بر داری بودند من وقت آزاد داشتم اومدم
کریچری: شما تو فیلم فقط اسمتون اونم یک بار گفته میشه بهتر نبود خودتون رو سبک نمی کردید؟
جینی: نه آقا من یک جایی دیگه تو تماشاچی ها بودم و داشتم برای کرام دست میزدم
کریچرِی: پس در واقع سیاه لشگر بودید؟
جینی: یک چیز تو همین مایه ها
کریچری: ولی انگار پارتیتون خیلی خوبه چون اسم شما بالاتر از هرمیون و ابر فورث تو تیتراژ فیلم اومد
جینی: بله****
کریچری: کارگردان بزرگی مثل کرامتینو چرا این فیلم رو ساخته؟
جینی: چون اون خیلی فعاله تحمل خونه نشینی رو نداره اون از این کارگردانا نیست که سالی ماهی یک فیلم بسازن به خودشون ببالن
کریچری: تو فیلم جاهایی بود که بینندگان خیلی زیادی زنگ زدن و از من خواستن از شما بپرسم که ماجرا چیه
جینی: بفرمایید
کریچری: هرمیون تو اون قسمت فیلم چه هنرنمایی میخواست بکنه؟
جینی: والا اونجا رو فقط نوشتن قرار نبود چیزی اجرا بشه ما اونجا رو گذاشتیم به عهده ی بیننده که
خودش هر چی دوست داره برداشت کنه
کریچری: خوب امکان داشت خیلی برداشت ها بشه
جینی: ما مسئول برداشت مردم نیستیم
کریچری: خوب یک سوال دیگه
کریچری: چرا روزنامه ی که هرمیون میخونه باید زرد باشه؟
جینی: چون روزنامه ی دیگه ای دم دست نبود
کریچری: که این طور
کریچری: تو فیلم وانمود میشه که کالین هرمیون رو پیدا کرده ولی
فکر نمی کنین کالین از هرمیون بهره کشی اقتصادی کرده
جینی : نه خوب هر کسی باید نون بازوش رو بخوره نمی شه
که طرف دست به سیاه و سفید نزنه و راحت هم زندگی کنه
کریچری: خوب اگه آدم یک لودر داشته باشه میشه
جینی: از بحث منحرف نشیم
کریچری:**** بله
کریچری: میشه یک خاطره برامون تعریف کنید؟
جینی: خوب یادمه اون صحنه که کرام می خواست با جارو بخوره زمین رو 34 بار گرفتیم
کریچری: چرا ؟,خوب از کار در نمی یومد؟
جینی: نه من هی خندم میگرفت مجبور میشدن کات بدن
کریچری: ****
کریچری: یک سوالی تو ذهن من و مخاطب ها شکل گرفت و اون اینه که کسی که بیکاره چی جوری گالیون در می یاره؟
جینی: این جزو دیالوگهای من نبوده پس نظری در موردش ندارم
کریچری: خوب این طوری که شما اصلا دیالوگ نداشتین
جینی: خوب میگید چی کار کنم؟
کریچری: می تونید برید از این که دعوت ما رو قبول کردید ممنونیم
جینی: خواهش میکنم قابلی نداشت بازم دعوتم کنید
کریچری: حتما

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 19 بهمن 1383 16:04
نمایش جزئیات
آفلاین
موضوع: عروسي بيگانه!
مكان: تالار كنفرانس - ساختمان مركزي هالي ويزارد
============================
بيگانه داري شيشه ها رو دستمال مي كشه! و كرام كه تازه از راه مي رسه مي خواد توجه بيگاه رو جلب كنه!
بيگانه زير لب: شب كه مي شه بزغاله ها تو كوچه! / ديري ديري! / مي خندن و مي پرن و مي دون! / ديري ديري!
كرام با صداي بلند: من دوست ندارم كسي عروسي كنه ها!
بيگانه عكس العمل نشون نمي ده: شب كه مي شه ...
كرام: من اجازه نمي دم ها!
بيگانه كه كم كم داره نگران مي شه: شب كه مي شه عروسي ها ... چرا آخه؟ بي رحم!
كرام: خوب ديگه! دوست ندارم !
بيگانه: چرا؟ من كه تو تالار پادمور قراره بگيرم!
كرام: مي دونم! ولي خوب ... ببين بيگي من! من نمي خوام تو بري .... من بهت عادت كردم! ...
بيگانه: اوه! من گفتم چي شده؟ بابا من كه نمي رم ديگه نيام! يه سر مي زنم!
كرام: يه بار بخند من ببينمت
بيگانه: :ylash: :ylash: :ylash: :ylash: :ylash:
خوبه؟
كرام: بيا پسرم
بيگانه: پدر! كجايي!
كرام: واااااااااااي! بس كن! دستتو از تو دهنم در آر ولم كن! اي! كمك!
--------------------
هر كس نظري داره (خصوصا ه.گرنجر) با پي ام به من بگه ولي سريع كه من نصف نمايشنامه ي عروسي رو نوشتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 18 بهمن 1383 16:35
نمایش جزئیات
آفلاین
زندگي با بيگانه!!!
فيلمي از ويكتور كرام
با شركت:
كرام
بيگانه
غريبه
كريچر
ابرفورث
حاجي دارك لرد
تهيه كننده:عله
تداركات:عطا!!!
--------------------------
بيييييييييگگگگگگگگگاننننننننننننههه
بيگانه: :ylash:
كرام:
بيگانه: :ylash:
كرام:تو آخر سر منو ميكشي!!اينو ميدونم!!!....من گفتم ميخوام صحنه واقعي باشه...نه اينكه واقعا بخواي منو بكشي!!!....كي گفت از فشنگاي واقعي استفاده كني!!هان؟
كريچر:ارباب كرام...يه نامه اومده!!آدرسش مال خونه خودته !
كرام:خدا رحم كنه!!
-----
كرام داره نامه رو ميخونه:
ويكتور جان..موضوعي پيش اومده و من مجبورم به مسافرت برم..براي همين به بيگانه گفتم اين يه روزي كه به مسافرت ميرم...ازت مراقبت كنه!!!!دوستدارت هرميون!!!!!!

كرام: ديدي بدبخت شدم!!ديدي ....اخه كي ميتونه اينو( :ylash: ) يه روز تحمل كنه!!!!
-------------------------
فردا صبح كرام از خواب فرح بخشي پا شد.....
ديد بيگانه بر روي دري روي زمين خوابيده!!!
كرام پا ورچين پاورچين خواست از كنار بيگانه رد بشه...كه يهو بيگانه پاي كرامو گاز گرفت!!!!!
فرياد كرام رفت هوا!!:چرا همچين ميكني تو؟!!!
بيگانه:داشتم خواب ميديدم كه دارم يه كيك بزرگ ميخورم
كرام:اوني كه ميخوردي..حتما حلواي من بوده...چون اخر سر منو ميكشي!!!
-----
كرام داشت تلويزيون نگاه ميكرد...مسابقه كوييديچ بين كلاغ زاغي مونتروز و چادلي كنونز
كرام:بزن تو گل اون سرخگون لعنتيو ديگه!!!
ناگهان احساس كرد...كه يه جارو از بالاي سرش رد شد
كرام:حتما خيالاتي شدم!!
ناگهان يه چيزي خورد تو سرش!!
كرام:اين چي بود؟!!!
يهو يه سرخگون خورد تو شيشه تلويزيون و اونو خورد كرد!!!
كرام:بيگانه!!...چيكار ميكني تو؟داشتم كوييدچمو ميديم بابا!!
-----
كرام:تا الان زنده موندم خودش خيلي!!....ببينم الان داره چيكار ميكنه
كرام اروم اروم وارد اتاق ميشه....و لاي درو باز ميكنه...ميبينه بيگانه دست بسينه و بسيار مودب نشسته روي مبل
كرام:عجيبه اين بشر اروم گرفته!!...من نميدونم اين غريبه
چطور اينو تحمل ميكنه!!
درو كاملا باز ميكه...كه يه چيز محكم ميخوره تو سرش وبيهوش ميشه
----
در بيمارستان.....
پرستاري داره اروم كرامو با ويلچر ميبره....
كرام:اخي....پرستار نميدوني از اينكه اون بيگانه اينجا نيست...دارم چقدر لذت ميبرم
پرستار لبخند دلنشيني ميزنه: :ylash:
كرام:لطفا اينطوري لبخند نزن پرستار!!زهرم آب ميشه....اون موجود هم دقيقا اينطوري لبخند ميزنه!!!
پرستار: :ylash:
كرام:اين امكان نداره!!!تو اينجا چيكار كيني؟
بيگانه جوابي نميده!!!...شروع ميكنه دويدن با ويلچري كه كرام روش نشسته بوده!!!
كرام:اروم!!...يواش كن..بابا نخواستم تو هلم بدي!!!
بيگانه به حرف كرام گوش ميكنه و ويلچرو رها ميكنه!!!!!!
كرام:نننننننننههههههههههه
ويلچر و كرام ميرن به سمت چهاراه و.......
--------


دعا كنيد روح ان مرحوم به ارامش ابدي فرو برود!!!!
----------------------------------------------------------------
توضيحات:دوستان پيشنهاد بدن...كفگير خورده ته ديگ!!!!
بيگانه جان هم داره سعيشو ميكنه....ولي قول ميدم بعد از امتحانم..يه فكر توپي براي هالي ويزارد كنم
هنوز كامم خرابه....من از دانشگاه دارم پست ميزنم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 18 بهمن 1383 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
کریچر پیکچر تقدیم می کند

توهم

دوربین روی آسفالت یک جاده ی بیابونی داره جلو میره کم کم یک آدم از دور پیدا میشه که داره در طول جاده پیش میره
دوربین از پشت به آدمه میرسه و از آدمه میگزره دوربین میره جلوتر و یک تابلو رو نشون میده که روش نوشته لندن 20 کیلومتر
دوربین بر میگرده و به آدمه نزدیک میشه اما این دفعه از جلو و می ره تو صورتش
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه ویکتور کرام دوباره تصویر play میشه
کرام داره تو جاده راه میره اما هر چی جلو میره تابلوی کنار جاده همون فاصله ی 20 کیلومتر تا لندن رو نشون میده
کرام می ایسته و عرق صورتش رو با آستینش خشک میکنه
به این ور اون ور جاده نگاه میکنه که یک ماشین از دور ظاهر میشه
کرام میره وسط جاده تا جلوی ماشین رو بگیره ماشین نزدیک پای کرام نگه میداره
دوربین با یک حرکت سریع میچرخه و از پنجره ی ماشین راننده رو نشون میده
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه بیگانه دوباره تصویر play میشه
کرام می یاد طرف ماشین
کرام: سلام بیگانه خدا رو شکر تو رو اینجا دیدم من رو با ماشینت به شهر می رسونی
بیگانه: تو اینجا چی کار میکنی از من میشنوی طرف اون شهر نرو من دارم از اونجا می یام اونجا اوضاع خرابه بیا با هم برگردیم
کرام: اما من نمیتونم یک حسی بهم میگه باید برم اونجا
بیگانه.................. بیگانه...............
ماشین به سرعت از اونجا دور میشه
کرام تو گرد و خاکی که ماشین ایجاد کرده لحظه ای گم میشه بعد میشینه رو زمین و با دستاش سرش رو میگیره و چشماش رو میبنده
کرام....... کرام.......... بهت بگم من اونجا نمی مونم ها فقط می رسونمت
کرام چشماش رو باز میکنه میبینه تو ماشین بیگانه نشسته
دوربین میره بالا و ماشین رو از بالا نشون میده که به شهر نزدیک میشه


کرام بیگانه رو نگاه میکنه که با ماشین از اونجا دور میشه
کرام بر میگرده و به شهر نگاه میکنه روی تابلوی کنار جاده نوشته به gray city خوش امدید
کرام وارد شهر میشه هیچ جنبنده ای اون اطراف نیست شهر سوت و کوره
ناگهان از یکی از کوچه ها یک اتوبوس مییاد که بالاش یک بلند گو هست
بلند گو: به ما بپیوندید اگر میخواهید نابود نشید با ما باشید اگر می خواهید قدرت را احساس کنید با ما باشید
اتوبوس جلوی پای کرام نگه میداره یکی در رو باز میکنه
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه مازامولا دوباره تصویر play میشه
مازامولا: کرام بیا بالا اگه با ما باشی جونت در امانه
کرام: نه من باید یکی رو پیدا کنم
مازامولا: یکم فکر کن تو باید به ما بپیوندی
کرام: نه
در های اتوبوس بسته میشه و اتوبوس با پیچیدن تو یک کوچه از نظر ها محو میشه
یک صدایی از پشت سر میگه کرام تو اینجا چی کار میکنی
کرام بر میگرده
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه هرمیون گرنجر , کریچر بلک دوباره تصویر play میشه
کرام: هریمون دنبالت میگشتم ما باید از اینجا بریم
کریچر: هرمیون با تو هیچ جا نمی یاد اون الان زن منه
کرام: نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
کریچر و هرمیون با خنده ای که صداش اکو داره از کرام دور میشن

کرام چند تا خیابون بالاتر میره یک نفر جلوی یک ساختمون نشسته و سرش رو رو زانوهاش گذاشته
کرام میره جلو
کرام: ببخشید آقا....
طرف سرش رو بلند میکنه
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه کینگزلی شکلبولت دوباره تصویر play میشه
کینگزلی: اوه کرام تویی
کرام: اینجا چه خبره؟
از پنجره های ساختمون صدای خنده می یاد
کینگزلی: فاج و آمبریج من رو انداختن بیرون وزارت از دستم رفت
کرام: برای چی اینجا نشستی؟
کینگزلی: منتظرم اتوبوس خاکستری بیاد من رو ببره
از دور صدای هلیکوپتر می یاد کرام به بالا نگاه میکنه یک چیزی داره نزدیک میشه
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه هری پاتر دوباره تصویر play میشه
هری در حالی که سیم سرور رو مثل پره ی هلی کپتر میچرخونه و پرواز میکنه یک سری اعلامیه میریزه پایین
کرام یکی از اعلامیه ها رو بر میداره
((( شهر تسخیر شد جون خودتون رو نجات بدید , تا اونجایی که میتونید از شهر دور شید )))

ناگهان یک اشعه ی خاکستری میخوره به هری و روی یکی از پشت بوم ها سقوط میکنه
یک تاکسی جلوی پای کرام نگه میداره
کرام: مرکز شهر
کرام سوار ماشین میشه
داخل ماشین کرام رو به راننده: اینجا چه خبره ؟ چرا همه جا خرابه ؟ چرا همه چیز خاکستریه؟
راننده فرمون رو ول میکنه و بر میگرده
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه گلیدروی لاکهارت دوباره تصویر play میشه
گیلدی: خاکستری ها همه جا هستند , اونا همه رو سوی خودشون میکشن
کرام از پنجره بیرون رو نگاه میکنه
روی تمام دیوار های شهر عکس یک نفر وجود داره پایین عکس نوشته سالازار اسلایترین
کنار یک کوچه یک سوسک له شده
کمی جلوتر چند نفر دارن یکی رو به زور سوار یک ماشین میکنن روی ماشین عکس سالازار وجود داره
دوربین میره بالای سر اون جمعیت 3 نفر در حال هل دادن یک زن هستند زن ناگهان یک فریاد میکشه و سرش رو بلند میکنه
تصویر stop میشه و زیر تصویر مینویسه چو چانگ دوباره تصویر play میشه
چو: ولم کنید
یکی از خاکستری پوش ها چوبش رو در میاره و......
کرام روش رو بر می گردونه صدای زن لحظه ای تو گوشش میپیچه و بعد سکوت
کرام: همین جا پیاده میشم
گیلدی: کرایتون 5 گالیون خاکستری میشه
کرام: چی؟ .. اما من گالیون معمولی دارم
گیلدی: اونا دیگه اعتبار ندارن اما در عوض می تونی روحت رو به من بدی
گیلدی تبدیل میشه به یک دیوانه ساز و روی کرام خم میشه
تصویر سیاه میشه


کرام........ کرام........
کرام چشماش رو باز میکنه , بیگانه بالای سرش وایستاده
بیگانه: داشتی خواب میدیدی , بلند شو باید بریم هالی ویزارد
کرام بلند میشه روی میز کنار تختش روزنامه ی پیام امروز افتاده
کرام روزنامه رو ور میداره تیتر اول روزنامه توجهش رو جلب میکنه
دوربین میره رو تیتر روزنامه


گروه جادوگران خاکستری تاسیس شد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر