کرام جون من این دفعه را پارتی بازی کن پستمو پاک نکن .. خوب ؟تو دلت میاد من که نمیتونم پیام شخصی بزنم .. بیگانه هم که تو مسنجر نیست . پس یک ایندفعه را بگذار بیگی اینو بخونه بعد پاکش کن
-----------
اهم. بیگانه تو که خیال نداری عروسی را تو هالی ویزارد بگیری هان ؟
در ضمن تا هر جای عروسی که بخوای من هستم رو من حساب کن . یک طرح جالب واسش ریختم .
خلاصه یک قالب کلی درآوردم تو شروع کن ادامش با من .
تو تالار استرجس میگیری دیگه ؟
---
با تشکر از کرام که پستمو پاک نکرد .
کرام:این پست تا24 ساعت آینده دووم میاره بعدش پاکه!!!!
بیگانه گرچه عروسی تو خیلی جالبه...ولی فکر نکنم مدیران با برگزاری مراسم اینجا موافق باشند....بهتره تو تالار پادمور برگزار کنی....خودم خیلی دلم میخواد اینجا برگزار شه ولی قانون قانونه حتی برای شخص خودم
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
15 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[single]] هالیویزارد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 19 آبان 1388 17:55
از: بعد از پل, دست راست دومين كوچه
پستها:
182

سلام دوستان! به دستور جناب كرام! معان وزير محترم كمي فعاليتم رو بيشتر كردم!
من نصف بيشتر سايت رو دانلود كردم و بصورت آفلاين دارم! دروز داشتم مي خوندمشون كه يه پست از سركار خانم "مك گونگال" البته پروفسور مينروا مك گونگال ديدم! كه نوشته بود كه منو گونگال صدا نكن! ولي من كه نمي دونستم! پس شرمنده! البته خيال نكنين كه من سرسري مي خونم ها! اصلا! ابدا! ولي چشم! البته من گونگال رو خيلي دوست دارم ها! هر جا هم كه مي رم ازش تعريف كردم! ايشون لطف زيادي به من كردن! ولي من وقتي هوا سرد مي شه كمي خنگ مي شم! اشكال نداره! مگي؟ درسته؟ خوب باشه! مگي!
دوستان همت كنين كه دارم كاري بزرگ مي كنم! كمك كنين!
من نصف بيشتر سايت رو دانلود كردم و بصورت آفلاين دارم! دروز داشتم مي خوندمشون كه يه پست از سركار خانم "مك گونگال" البته پروفسور مينروا مك گونگال ديدم! كه نوشته بود كه منو گونگال صدا نكن! ولي من كه نمي دونستم! پس شرمنده! البته خيال نكنين كه من سرسري مي خونم ها! اصلا! ابدا! ولي چشم! البته من گونگال رو خيلي دوست دارم ها! هر جا هم كه مي رم ازش تعريف كردم! ايشون لطف زيادي به من كردن! ولي من وقتي هوا سرد مي شه كمي خنگ مي شم! اشكال نداره! مگي؟ درسته؟ خوب باشه! مگي!
دوستان همت كنين كه دارم كاري بزرگ مي كنم! كمك كنين!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 19 آبان 1388 17:55
از: بعد از پل, دست راست دومين كوچه
پستها:
182

سالن همايش، ساختمان مركزي هالي ويزارد
بيگانه پشت مي كروفن!
/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/
بيگانه: درسته جايگاه خوبي نيست ولي من بجز هالي ويزارد و كرام كسي رو ندارم! (.... هق هق هق)(گريه) اما همين جا بايد اعلام كنم كه بالا خره دوران نامزدي من و غريبه تموم شد و قراره تو بيست و دوي بهمن ازدواج كنيم! از همين جا همتون رو دعوت مي كنم كه مهمون من باشيد! هر كسي كه به ما لطف كنه بياد و در مراسم ما شركت كنه ما رو قابل دونسته!
فقط يه مسئله مي مونه اون هم... بالاخره شما هم مي دونيد خوب ... خرج داره ... با دست خالي هم كه نمي شه ازدواج كرد ... من از بچگي كسي رو نداشتم! من ....( گريه)
== توي سالن حاجي كنار كرام نشسته ==
حاجي: بميرم الهي! اين بچه يتيمه!
كرام: دروغ مي گه! من باباش رو مي شناسم! چاپ خونه داره!
بيگانه: .....دوسال قبل از اينكه من به دنيا بيام مادرم مرد!
هري: حيونكي باشه من كمك مي كنم!
كرام: بابا داره دروغ مي گه! نكن اين كارو!
هرميون گرنجر: تو از اول هم بيگانه رو دوست نداشتي!
كرام: دروغه! بابا آخه نمي شه كه قبل از بدنيا اومدنش مادرش بميره! يه كم فكر كنين!
استرجس پادمور: نگران نباش پسرم! بيا تو تالار من بگير مراسمت رو!
بيگانه: من واقعا ممنونم! آخه ... من به جز شما ها كسي رو ندارم! يه "در" داشتم اون هم ....( هق بغض و گريه) الان هيچ پولي ندارم كه شام بدم ملت بخورن!
آبرفورث: نگران نباش من پول شام رو هم مي دم!
كرام: داره پرت وپلا مي گه! خودم ديروز يه تومان دستي بهش دادم!
بيگانه: اين كرام از من بيگاري مي كشه! منو شلاق مي زنه مي گه فيلم بساز! من! ..... اونوقت من يه ماشين ندارم گل بزنم! ... من چقدر بدبختم!
هري: كرام! من تو رو مي كشم! اين بچه رو .... تو .....بيگانه جان بيا! اين سوئيچ من ماكسيما ي من رو بگير! اصلا مال خودت!
كرام: من؟ دد ... درو ... دروغ مي گه! من؟
آبرفورث: ساكت شو!
بيگانه: ... من شرمنده ي همتونم ولي ...
حاجي: بگو عزيزم هر مشكلي داري بگو حلش مي كنيم!
گيلدي: بگو! من كمكت مي كنم!
بيگانه: من ممنون همه ي شما ام ولي من دست غريبه رو بگيرم ببرم كجا؟ من ... من كه جايي رو ندارم!؟ من يه لونه هم ندارم! .... (هي ..هق هق گريه و زجه)
كرام: ... دا ..
حاجي رو به كرام: حرف نمي زني ها! بيگانه جان! بيا پسرم فعلا دست زنت رو بگير برين خونه ي كرام تا من ببينم چي كار مي شه كرد!
آبرفورث: اگه هم كرام چيزي گفت بگو! آدمش كنم!
بيگانه: آخه من...!
هرميون گرنجر: تعارف نكن! بيا منزل ما من مي دونم ويكي هم خوشحال مي شه! مگه نه ويكي؟
كرام: من ...در واقع ...
ادامه دارد......البته به شرطي
=========================
با سلام!
مي خوام كه يه عروسي مفصل بگيرم! خواستم خودم تمومشو بنويسم ديدم جالب نيست! به نظرم اگه بقيه هم كمك كنن! بهتره! و اينكه مشاركت!
كساني كه دوست دارن تو عروسي شركت كنن! (چقدر هم ضايع مي شم كه كسي شركت نكنه) با "پي ام" به من "بيگانه" اعلام آمادگي كنن! اگه كسي هم دوست داره كه مشاركت بيشتري داشته باشه باز هم از طريق "پي ام" بگه كه من دلم مي خواد كه مثلا مجري باشم! وقتي پي ام مي ديد ديگه پاتون گيره! بايد حتما يه پست خوشگل تو هالي ويزارد بزنين!
كه شامل صحنه هاي زير باشه:
1) ورود خودتون به تالار (محل برگزاري عروسي)
2) ماجرايي كه احتمالا در مراسم مي افته!
3) عروس كشون (ماشين هايي كه دنبال عروس و داماد مي رن)
4) هر چي كه دوست داريد هم مي تونيد اضافه كنيد!
البته كارت عروسي براتون مي فرستم يا فرستادم!
بيگانه پشت مي كروفن!
/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/-/
بيگانه: درسته جايگاه خوبي نيست ولي من بجز هالي ويزارد و كرام كسي رو ندارم! (.... هق هق هق)(گريه) اما همين جا بايد اعلام كنم كه بالا خره دوران نامزدي من و غريبه تموم شد و قراره تو بيست و دوي بهمن ازدواج كنيم! از همين جا همتون رو دعوت مي كنم كه مهمون من باشيد! هر كسي كه به ما لطف كنه بياد و در مراسم ما شركت كنه ما رو قابل دونسته!
فقط يه مسئله مي مونه اون هم... بالاخره شما هم مي دونيد خوب ... خرج داره ... با دست خالي هم كه نمي شه ازدواج كرد ... من از بچگي كسي رو نداشتم! من ....( گريه)
== توي سالن حاجي كنار كرام نشسته ==
حاجي: بميرم الهي! اين بچه يتيمه!
كرام: دروغ مي گه! من باباش رو مي شناسم! چاپ خونه داره!
بيگانه: .....دوسال قبل از اينكه من به دنيا بيام مادرم مرد!
هري: حيونكي باشه من كمك مي كنم!
كرام: بابا داره دروغ مي گه! نكن اين كارو!
هرميون گرنجر: تو از اول هم بيگانه رو دوست نداشتي!
كرام: دروغه! بابا آخه نمي شه كه قبل از بدنيا اومدنش مادرش بميره! يه كم فكر كنين!
استرجس پادمور: نگران نباش پسرم! بيا تو تالار من بگير مراسمت رو!
بيگانه: من واقعا ممنونم! آخه ... من به جز شما ها كسي رو ندارم! يه "در" داشتم اون هم ....( هق بغض و گريه) الان هيچ پولي ندارم كه شام بدم ملت بخورن!
آبرفورث: نگران نباش من پول شام رو هم مي دم!
كرام: داره پرت وپلا مي گه! خودم ديروز يه تومان دستي بهش دادم!
بيگانه: اين كرام از من بيگاري مي كشه! منو شلاق مي زنه مي گه فيلم بساز! من! ..... اونوقت من يه ماشين ندارم گل بزنم! ... من چقدر بدبختم!
هري: كرام! من تو رو مي كشم! اين بچه رو .... تو .....بيگانه جان بيا! اين سوئيچ من ماكسيما ي من رو بگير! اصلا مال خودت!
كرام: من؟ دد ... درو ... دروغ مي گه! من؟
آبرفورث: ساكت شو!
بيگانه: ... من شرمنده ي همتونم ولي ...
حاجي: بگو عزيزم هر مشكلي داري بگو حلش مي كنيم!
گيلدي: بگو! من كمكت مي كنم!
بيگانه: من ممنون همه ي شما ام ولي من دست غريبه رو بگيرم ببرم كجا؟ من ... من كه جايي رو ندارم!؟ من يه لونه هم ندارم! .... (هي ..هق هق گريه و زجه)
كرام: ... دا ..
حاجي رو به كرام: حرف نمي زني ها! بيگانه جان! بيا پسرم فعلا دست زنت رو بگير برين خونه ي كرام تا من ببينم چي كار مي شه كرد!
آبرفورث: اگه هم كرام چيزي گفت بگو! آدمش كنم!
بيگانه: آخه من...!
هرميون گرنجر: تعارف نكن! بيا منزل ما من مي دونم ويكي هم خوشحال مي شه! مگه نه ويكي؟
كرام: من ...در واقع ...
ادامه دارد......البته به شرطي
=========================
با سلام!
مي خوام كه يه عروسي مفصل بگيرم! خواستم خودم تمومشو بنويسم ديدم جالب نيست! به نظرم اگه بقيه هم كمك كنن! بهتره! و اينكه مشاركت!
كساني كه دوست دارن تو عروسي شركت كنن! (چقدر هم ضايع مي شم كه كسي شركت نكنه) با "پي ام" به من "بيگانه" اعلام آمادگي كنن! اگه كسي هم دوست داره كه مشاركت بيشتري داشته باشه باز هم از طريق "پي ام" بگه كه من دلم مي خواد كه مثلا مجري باشم! وقتي پي ام مي ديد ديگه پاتون گيره! بايد حتما يه پست خوشگل تو هالي ويزارد بزنين!
كه شامل صحنه هاي زير باشه:
1) ورود خودتون به تالار (محل برگزاري عروسي)
2) ماجرايي كه احتمالا در مراسم مي افته!
3) عروس كشون (ماشين هايي كه دنبال عروس و داماد مي رن)
4) هر چي كه دوست داريد هم مي تونيد اضافه كنيد!
البته كارت عروسي براتون مي فرستم يا فرستادم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 19 آبان 1388 17:55
از: بعد از پل, دست راست دومين كوچه
پستها:
182

بيگانه اي از قفس پريد!
قسمت سوم!
اثري از ويكتور كرام!
*************
گيلدي: لبو دارم ! بدو بيا! لبوييه! بدو لبو!
كرام: آقا يه نيم كيلو لبو بده! لبو زرد!
گيلدي: شپش تو لبو مي جنبه!
كرام: سلام! اسم رمز درسته اسلحه رو بده بياد!
كرام: بگير! اين هم پول
///*/*/*/*///*/ ساعت 13:.01 بامداد */*/*/*/*/*///*/
كالين: چرا دير كردن!
كرام: من نمي دونم! لابد پروازشون تاخير داشته!
--- مسافرين پرواز 965 تهران كلكته هرچه سريع تر براي تحويل بار مرجعه نمايند!
بيگانه: بريم بار مون رو تحويل بديم!
كالين: راست مي گه بريم!
كرام رو به كالين: آخه ...! تو ديگه چرا! ما كه جايي نمي خوايم بريم! منتظر اون خارجي هاييم!
*/*/*/*/*/*/*/ ساعت 09:30 بامداد -- هتل آزادي */*/**/*/*/*/
كرام: خوب من مطمئن هستم كه توي تهران به شما خوش مي گذره!
هري با لهجه: مستر كرام! وي براي خوشگذراني نيامديم بي تهران! ما آمد كه جنس ها رو تحويل بگيريم!
كرام: بله من شما رو درك مي كنم!
*/*/*/*/*/*//* ساعت 10:30 --- منزل آبرفورث */*/**////*/*/*/*/*/
آبرفورث: خداااااي من!
بيگانه: سلام! @
آبرفورث اشاره به بيگانه و رو به كرام: اين رو براي چي آوردي با خودت! دكتر هيجان رو براي من قدغن كرده!
بيگانه: كي رو براي چي آوردي؟ با منه؟
كرام: نه با شما نيست! اون ها رو بردم هتل! يارو شاكيه! مي خواد سريع جنس ها رو بگيره بره!
بيگانه: چه جنسي؟ جنسي؟ واي!
آبرفورث: جنس ها هم آماده اند! امشب معاوضه مي كنيم!
بيگانه: امشب يعني شب كه شد؟
*/*/*/*/*/*/* ساعت 22:15 خيابان ولي عصر! */*/*/*/*/
كرام با تلفن: بله حتمي مستر هري! بله! ما يك ربع ديگه مي رسيم!
بيگانه: آبرفورث! كرام داره با كي حرف مي زنه؟
آبرفورث: چي مي گفت؟
كرام: مي پرسيد كه چرا توي جايي به اون شلوغي قرار گذاشتيد! .... به من چه! چرا به من چشم غره مي ري! ؟ بيگانه قرار گذاشت!
بيگانه: راست مي گه من بودم! اول خواستم تو شهر بازي قرار بذارم كه نشد!
آبرفورث: خداي بزرگ! ..... همه هستيد؟ چو؟ بيگانه؟ گيلدي؟ كرام؟ كالين؟
گيلدي: همه هستيم!
بيگانه: من هم ميام! ها! اون دفعه منو فرستادين كرج بعد من ديدم كه ...
آبرفورث: مي بيرمت! جلوي چشم خومون باشي بهتره كه مثل اون دفعه تمام پليس هاي كرج رو دنبالمون راه بندازي!
بيگانه: آخه من خيال كردم گم شدين زنگ زدم پليس!
كرام : بس كنين! داريم مي رسيم!
*/*/*/*/*/*/*/* ساعت 22:25 ميدان تجريش */*/*/**/*/*/
ونوس: قربان! من فكر كنم كه اون ها تازه كار باشن!
هري: جاسوس هاي ما، ما رو بدون دليل جايي نمي فرستن! من فكر كنم اون يارو ... اسمش چي بود؟
آرتور:
Alien
هري: آره همون بيگانه! اوون بايد همه كارشون باشه!
لوپين:
من ديدمشون! دارند مي آيند!
*/*/*/*/*/*/*/*/ ساعت 22:30 وسط ميدان تجريش روبرو "هيوا" */*/*/*//*
آبرفورث:
Hello, Mr. Harry!I ...
هري: من فارسي بلد هستم!
آبرفورث:
I speak ... I speak...
(*** آي كيو ها: بازي استقلال و پرسپوليس --- قلعه نويي)
كرام: بهتره بريم سر اصل مطلب!
بيگانه: جنس ها كجاست!
لوپين:
Who are you?
گيلدي: با مني؟
چو: فكر كنم با منه!
آرتور:
No women No kids
چو رو به كالين: هيچ چيز بهش نمي گي؟
كالين: توي اين وضعيت نه!
چو: به تو هم مي گن مرد؟
ونوس رو به آرتور:
Are you a crazy?
آرتور:
اوه! ببخشيد حواسم نبود!
بيگانه: يعني چي؟ آخه چرا اين ها نمي ان!
==== اين صداي نيروي پليسه! شما هم در محاصره ايد!
آبرفورث: فرار كنيد!
هري:
We are under Attack!
همه مي پرند تو ماشين ها و با سرعت فرار مي كنن!
بيگانه و هري و كرام داخل سمند آبرفورث در حال فرار با سرعت 200 هستند كه ....
- اين است خودروي ملي
هري: اين چي بود؟
كرام: بيگانه بود يا صدا از ماشين بود
*/*/*/*//*/ ساعت 00:15 بامداد روز بعد! --- ميان فوزيه */*/*/*/*//*
هري: آقاي بيگانه! من واقعا خوشحالم كه با شما معامله كردم! اگه توي اون ميدان شلوغ نبوديم همه دستگير مي شديم!
بيگانه: قيافه ي شما برام آشناست!
كرام رو به گيلدي : خودت رو ارزون فروختي! خيلي ارزون!
گيلدي: من واقعا شرمنده ام! خام شدم! يارو به من گفت خيلي خوش تيپي!
بيگانه: حالا چند فروختي؟
كالين: راست مي گه؟ چند؟
كرام: كالين؟ !! از كي خنگ شدي؟
بيگانه رو به هري:
اين علييه، علي! اين علييه ها!
هري: تو؟ اصغر؟ تويي؟
بيگانه و هري همديگه رو بقل كرده و دست در دست هم!
هري: اصغر تو كجا بودي؟
بيگانه: علي! خيلي پير شدي؟ امير اتابك چطوره؟
.
.
.
غربيه ي قريبم! از عشق تو فريبم! / به نام ماه و اختر، چو عيسي بر صليبم!
از من عبور مي كني! همچو خيالي مبهم / تو اين خيال خامم منتطر نهيبم!
پايان!
==== توضيح=====
دوستان، به امر نامي نام ها كرام بزرگ! كه گفت: بيگي! فعال شو! من هم در طرحي ضربتي اقدام به فيلم سازي كردم! البته درسته كه كيفيت اومده پايين ولي...! البته من اين فيلم رو تبليغ كردم! باور كنين وقتم كمه! دوستان هم كه بزرگواري مي كنن در زير فشار تحويل نگير تر مي شن!فيلم نوشتن سخته! گير نديدن! وقت اگه داشته باشم مي تونم بهتر بنويسم، مثل تابستون كرام هم كه ديگ و آشپز خونه ي هاليويزارد رو سپرده دست من! من هم نمي دونم تو كابينت ها چيه؟ مي ترسم گند بزنم! ايشاا... كرام مشكلش حل شه! ولي تيتراژ اين فيلم رو با دقت بخونين نكته داره!درسته قول داده بودم كه مراسم اسكار مسنتد هالي ويزارد رو راه بندازيم! ولي چون نمي خوام كه هيچ مشكلي پيش بياد بايد با چند نفر مشورت كنم! يه كم اوضاع بهتر شده مي بينم كه ستعد و فعال هست كه بايد تو جريان قرار بگيرن! كريچر جان شما شروع كن به فيلم زدن! البته سعي كن كه در عين فيلم زدن تبليغ هم داشته باشي! كه ملت رو بكشوني طرف هالي ويزارد! هر كاري هم كردي كردي به جز فيلم هاي مستهجن و اين جور چيزا! برو من از بقل هوا تو دارم!
*/
قسمت سوم!
اثري از ويكتور كرام!
*************
گيلدي: لبو دارم ! بدو بيا! لبوييه! بدو لبو!
كرام: آقا يه نيم كيلو لبو بده! لبو زرد!
گيلدي: شپش تو لبو مي جنبه!
كرام: سلام! اسم رمز درسته اسلحه رو بده بياد!
كرام: بگير! اين هم پول
///*/*/*/*///*/ ساعت 13:.01 بامداد */*/*/*/*/*///*/
كالين: چرا دير كردن!
كرام: من نمي دونم! لابد پروازشون تاخير داشته!
--- مسافرين پرواز 965 تهران كلكته هرچه سريع تر براي تحويل بار مرجعه نمايند!
بيگانه: بريم بار مون رو تحويل بديم!
كالين: راست مي گه بريم!
كرام رو به كالين: آخه ...! تو ديگه چرا! ما كه جايي نمي خوايم بريم! منتظر اون خارجي هاييم!
*/*/*/*/*/*/*/ ساعت 09:30 بامداد -- هتل آزادي */*/**/*/*/*/
كرام: خوب من مطمئن هستم كه توي تهران به شما خوش مي گذره!
هري با لهجه: مستر كرام! وي براي خوشگذراني نيامديم بي تهران! ما آمد كه جنس ها رو تحويل بگيريم!
كرام: بله من شما رو درك مي كنم!
*/*/*/*/*/*//* ساعت 10:30 --- منزل آبرفورث */*/**////*/*/*/*/*/
آبرفورث: خداااااي من!
بيگانه: سلام! @
آبرفورث اشاره به بيگانه و رو به كرام: اين رو براي چي آوردي با خودت! دكتر هيجان رو براي من قدغن كرده!
بيگانه: كي رو براي چي آوردي؟ با منه؟
كرام: نه با شما نيست! اون ها رو بردم هتل! يارو شاكيه! مي خواد سريع جنس ها رو بگيره بره!
بيگانه: چه جنسي؟ جنسي؟ واي!
آبرفورث: جنس ها هم آماده اند! امشب معاوضه مي كنيم!
بيگانه: امشب يعني شب كه شد؟
*/*/*/*/*/*/* ساعت 22:15 خيابان ولي عصر! */*/*/*/*/
كرام با تلفن: بله حتمي مستر هري! بله! ما يك ربع ديگه مي رسيم!
بيگانه: آبرفورث! كرام داره با كي حرف مي زنه؟
آبرفورث: چي مي گفت؟
كرام: مي پرسيد كه چرا توي جايي به اون شلوغي قرار گذاشتيد! .... به من چه! چرا به من چشم غره مي ري! ؟ بيگانه قرار گذاشت!
بيگانه: راست مي گه من بودم! اول خواستم تو شهر بازي قرار بذارم كه نشد!
آبرفورث: خداي بزرگ! ..... همه هستيد؟ چو؟ بيگانه؟ گيلدي؟ كرام؟ كالين؟
گيلدي: همه هستيم!
بيگانه: من هم ميام! ها! اون دفعه منو فرستادين كرج بعد من ديدم كه ...
آبرفورث: مي بيرمت! جلوي چشم خومون باشي بهتره كه مثل اون دفعه تمام پليس هاي كرج رو دنبالمون راه بندازي!
بيگانه: آخه من خيال كردم گم شدين زنگ زدم پليس!
كرام : بس كنين! داريم مي رسيم!
*/*/*/*/*/*/*/* ساعت 22:25 ميدان تجريش */*/*/**/*/*/
ونوس: قربان! من فكر كنم كه اون ها تازه كار باشن!
هري: جاسوس هاي ما، ما رو بدون دليل جايي نمي فرستن! من فكر كنم اون يارو ... اسمش چي بود؟
آرتور:
Alien
هري: آره همون بيگانه! اوون بايد همه كارشون باشه!
لوپين:
من ديدمشون! دارند مي آيند!
*/*/*/*/*/*/*/*/ ساعت 22:30 وسط ميدان تجريش روبرو "هيوا" */*/*/*//*
آبرفورث:
Hello, Mr. Harry!I ...
هري: من فارسي بلد هستم!
آبرفورث:
I speak ... I speak...
(*** آي كيو ها: بازي استقلال و پرسپوليس --- قلعه نويي)
كرام: بهتره بريم سر اصل مطلب!
بيگانه: جنس ها كجاست!
لوپين:
Who are you?
گيلدي: با مني؟
چو: فكر كنم با منه!
آرتور:
No women No kids
چو رو به كالين: هيچ چيز بهش نمي گي؟
كالين: توي اين وضعيت نه!
چو: به تو هم مي گن مرد؟
ونوس رو به آرتور:
Are you a crazy?
آرتور:
اوه! ببخشيد حواسم نبود!
بيگانه: يعني چي؟ آخه چرا اين ها نمي ان!
==== اين صداي نيروي پليسه! شما هم در محاصره ايد!
آبرفورث: فرار كنيد!
هري:
We are under Attack!
همه مي پرند تو ماشين ها و با سرعت فرار مي كنن!
بيگانه و هري و كرام داخل سمند آبرفورث در حال فرار با سرعت 200 هستند كه ....
- اين است خودروي ملي
هري: اين چي بود؟
كرام: بيگانه بود يا صدا از ماشين بود
*/*/*/*//*/ ساعت 00:15 بامداد روز بعد! --- ميان فوزيه */*/*/*/*//*
هري: آقاي بيگانه! من واقعا خوشحالم كه با شما معامله كردم! اگه توي اون ميدان شلوغ نبوديم همه دستگير مي شديم!
بيگانه: قيافه ي شما برام آشناست!
كرام رو به گيلدي : خودت رو ارزون فروختي! خيلي ارزون!
گيلدي: من واقعا شرمنده ام! خام شدم! يارو به من گفت خيلي خوش تيپي!
بيگانه: حالا چند فروختي؟
كالين: راست مي گه؟ چند؟
كرام: كالين؟ !! از كي خنگ شدي؟
بيگانه رو به هري:
اين علييه، علي! اين علييه ها!
هري: تو؟ اصغر؟ تويي؟
بيگانه و هري همديگه رو بقل كرده و دست در دست هم!
هري: اصغر تو كجا بودي؟
بيگانه: علي! خيلي پير شدي؟ امير اتابك چطوره؟
.
.
.
غربيه ي قريبم! از عشق تو فريبم! / به نام ماه و اختر، چو عيسي بر صليبم!
از من عبور مي كني! همچو خيالي مبهم / تو اين خيال خامم منتطر نهيبم!
پايان!
==== توضيح=====
دوستان، به امر نامي نام ها كرام بزرگ! كه گفت: بيگي! فعال شو! من هم در طرحي ضربتي اقدام به فيلم سازي كردم! البته درسته كه كيفيت اومده پايين ولي...! البته من اين فيلم رو تبليغ كردم! باور كنين وقتم كمه! دوستان هم كه بزرگواري مي كنن در زير فشار تحويل نگير تر مي شن!فيلم نوشتن سخته! گير نديدن! وقت اگه داشته باشم مي تونم بهتر بنويسم، مثل تابستون كرام هم كه ديگ و آشپز خونه ي هاليويزارد رو سپرده دست من! من هم نمي دونم تو كابينت ها چيه؟ مي ترسم گند بزنم! ايشاا... كرام مشكلش حل شه! ولي تيتراژ اين فيلم رو با دقت بخونين نكته داره!درسته قول داده بودم كه مراسم اسكار مسنتد هالي ويزارد رو راه بندازيم! ولي چون نمي خوام كه هيچ مشكلي پيش بياد بايد با چند نفر مشورت كنم! يه كم اوضاع بهتر شده مي بينم كه ستعد و فعال هست كه بايد تو جريان قرار بگيرن! كريچر جان شما شروع كن به فيلم زدن! البته سعي كن كه در عين فيلم زدن تبليغ هم داشته باشي! كه ملت رو بكشوني طرف هالي ويزارد! هر كاري هم كردي كردي به جز فيلم هاي مستهجن و اين جور چيزا! برو من از بقل هوا تو دارم!
*/
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 19 آبان 1388 17:55
از: بعد از پل, دست راست دومين كوچه
پستها:
182

كريچر: بله! با نقد هفته با شما هستيم! اين شما و اين هم نقد هفته!
*** نقد هفته! آي نقد هفته **** اي نفد هفته////* واي نقد هفته ****( تيتراژ)
كريچر: و اما فيلم امشب! فيلمي از آبرفورث دامبلدور! با نام: "تنها در هاگوارتز"
//// تصوير////
عكس هاي كرام پشت هم مي رند و بر مي گردند!
گوينده: آبرفورث دامبلدور كار گردان ارزنده ي هالي ويزارد از دوستداران صنعت سينماي كشور! با فيلم هايي چون "تهديد عليه بيگانه" ، "فريدون شوهر جي-لو" شروع به كار كرد و فيلم هايي چون : " حمله ي شبانه" ، "گرگ گدا" او را شهرت بخشيدند!
فيلم "تنها در هاگوارتز" از نوع ژانر هاي عملي تخيلي است كه درون مايه ي احساسي دارن!
//// صحنه هايي از فيلم/////
پله ي آخري انحرافي بوده و آبرفورث تا كمر گير مي كنه توش و بيگانه بدون خيال پاش رو روي سر آبرفورث مي ذاري و مشغول معاينه ي در مي شه!
گوينده: اين فيلم با بازي زيباي "هري پاتر" و "هنر نمايي خود "آبرفورث" صحنه هاي بي بديلي رو ايجاد مي كنه! كه خواننده محو بازي بازيگران خصوصا هري پاتر مي شه! البته بازي بازيگر نقش دوم "بيگانه" هم بدليل ديزاينش باعث زيبايي بيشتري مي شه!
مصاحبه:
كريچر:
بينندگان عزيز در خدمت يكي از كارگردانان پر كار هالي ويزارد هستيم! جناب بيگانه!
بيگانه:
كيه؟
كريچر:
به نظر شما آقاي بيگانه! اين فيلم نقطه عطفي داشت؟
بيگانه :
فلاش بك! فلاش بك هايي كه آقاي آبرفورث در فيلمشون انجام دادن بسار ديدني بود! لحظات انتهايي كه دوباره به قسمت آغازين فيلم بر مي گرديم! احساس صميميت و فهم كاملي مي شيم! و اين يكي از كار هاي جديد و كم استفاده در كل هالي ويزارد بود! به نظر من بايد تشويق خوبي به عمل مي اومد!
البته من خودم كه با آبرفورث حرف زدم وقتي اين كار رو به من پيشنهاد كرد! به من گفت كه فيلمنامه اش يه ويراستار هم داشته كه كارش رو خراب كرده! (ممل خان جدي مي گم) به نظر اون فيلم خام كه من اول ديدم خيلي جا افتاده تر بود! ولي آبرفورث يه كارگردان بزرگه و من خيلي بهش احترام مي ذارم!
=-=-=-==-=-=-=-=
كريچر: بله! اين هم بررسي فيلم "تنها در هاگوارتز" كه پيش نهاد مي كنم ببينيدش! شب خوش!
*** نقد هفته! آي نقد هفته **** اي نفد هفته////* واي نقد هفته ****( تيتراژ)
*/*/*/*/*//*/*/*/*/*
اين يه نقد كوتاهه كه نه حوصله آدم سر مي ره (البته اگه فيلم رو ديده باشيم) نه اينكه بدرد نخور و غير مفيد باشه! كاري به نقد هاتون ندارم! ولي سعي كنين سبك تر باشه! و اينكه يه نكته ي مهم! فيلم زدن هنره، نه نقد كردن!
*/
*** نقد هفته! آي نقد هفته **** اي نفد هفته////* واي نقد هفته ****( تيتراژ)
كريچر: و اما فيلم امشب! فيلمي از آبرفورث دامبلدور! با نام: "تنها در هاگوارتز"
//// تصوير////
عكس هاي كرام پشت هم مي رند و بر مي گردند!
گوينده: آبرفورث دامبلدور كار گردان ارزنده ي هالي ويزارد از دوستداران صنعت سينماي كشور! با فيلم هايي چون "تهديد عليه بيگانه" ، "فريدون شوهر جي-لو" شروع به كار كرد و فيلم هايي چون : " حمله ي شبانه" ، "گرگ گدا" او را شهرت بخشيدند!
فيلم "تنها در هاگوارتز" از نوع ژانر هاي عملي تخيلي است كه درون مايه ي احساسي دارن!
//// صحنه هايي از فيلم/////
پله ي آخري انحرافي بوده و آبرفورث تا كمر گير مي كنه توش و بيگانه بدون خيال پاش رو روي سر آبرفورث مي ذاري و مشغول معاينه ي در مي شه!
گوينده: اين فيلم با بازي زيباي "هري پاتر" و "هنر نمايي خود "آبرفورث" صحنه هاي بي بديلي رو ايجاد مي كنه! كه خواننده محو بازي بازيگران خصوصا هري پاتر مي شه! البته بازي بازيگر نقش دوم "بيگانه" هم بدليل ديزاينش باعث زيبايي بيشتري مي شه!
مصاحبه:
كريچر:
بينندگان عزيز در خدمت يكي از كارگردانان پر كار هالي ويزارد هستيم! جناب بيگانه!
بيگانه:
كيه؟
كريچر:
به نظر شما آقاي بيگانه! اين فيلم نقطه عطفي داشت؟
بيگانه :
فلاش بك! فلاش بك هايي كه آقاي آبرفورث در فيلمشون انجام دادن بسار ديدني بود! لحظات انتهايي كه دوباره به قسمت آغازين فيلم بر مي گرديم! احساس صميميت و فهم كاملي مي شيم! و اين يكي از كار هاي جديد و كم استفاده در كل هالي ويزارد بود! به نظر من بايد تشويق خوبي به عمل مي اومد!
البته من خودم كه با آبرفورث حرف زدم وقتي اين كار رو به من پيشنهاد كرد! به من گفت كه فيلمنامه اش يه ويراستار هم داشته كه كارش رو خراب كرده! (ممل خان جدي مي گم) به نظر اون فيلم خام كه من اول ديدم خيلي جا افتاده تر بود! ولي آبرفورث يه كارگردان بزرگه و من خيلي بهش احترام مي ذارم!
=-=-=-==-=-=-=-=
كريچر: بله! اين هم بررسي فيلم "تنها در هاگوارتز" كه پيش نهاد مي كنم ببينيدش! شب خوش!
*** نقد هفته! آي نقد هفته **** اي نفد هفته////* واي نقد هفته ****( تيتراژ)
*/*/*/*/*//*/*/*/*/*
اين يه نقد كوتاهه كه نه حوصله آدم سر مي ره (البته اگه فيلم رو ديده باشيم) نه اينكه بدرد نخور و غير مفيد باشه! كاري به نقد هاتون ندارم! ولي سعي كنين سبك تر باشه! و اينكه يه نكته ي مهم! فيلم زدن هنره، نه نقد كردن!
*/
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

به مناسبت بازگشت دوباره ی ولدمورت به سایت
___________________________________
هری آشفته از خواب بلند میشه
لی لی: چی شده پسرم خواب بد دیدی؟
هری: خواب ولدی رو دیدیم
دیدم که می خواد بیاد
لی لی: باید به حاجی بگی
هری: اگه راست نباشه چی
لی لی: خواب ولدی که دروغ نمی شه
کرام به سمت مرکز ده میره حاجی به همراه چند تا از اهالی روستا نشستن تو کافه
هری: سلام حاجی یک خوابی دیدم
کرام: بازم خواب دیده
بیگانه: این دفعه خواب کی رو دیدی؟
هری: حاجی خواب ولدی رو دیدم
حاجی: حالا چی خواب دیدی
هری: خواب دیدم داره بر میگرده
ابرفورث می یاد تو کافه: ها هری باز خواب دیدی این ورا پیدات شده؟
کرام: آره کدخدا این دفعه خواب خود ولدی رو دیده
هری: تعبیرش چیه حاجی
حاجی: هیچ راهی نیست باید بری مقبره ی مرلین دعا کنی
بیگانه: حاجی اون حالا حالاها نمی یاد
حاجی: روزی که بیاد هیچ کدومتون نمی تونید تو چشای هری نگاه کنید
ابر فورث: شما تو چشاش نگاه نکنید
هری تو خونه در حالی که داره فکر می کنه
ناگهان یکی دست میگزاره رو شونش
هری برمیگرده می بینه هرمیون بالای سرشه
هرمیون: اینا که پشت سرت میگن راسته؟
هری: چی میگن
هرمیون: میگن هوایی شدی زده به سرت
هری: بگزار بگن یک خوابی دیده بودم فکر میکنم ندیدم
هرمیون: به همین زودی جا زدی ؟
تو نباید میدون رو خالی کنی
من به تو خیلی امید داشتم
هری سرش رو بلند میکنه و یک لبخند میزنه
هری: هرمیون من رو فردا ببر مقبره میخوام دعا کنم
___________________________________
هری آشفته از خواب بلند میشه
لی لی: چی شده پسرم خواب بد دیدی؟
هری: خواب ولدی رو دیدیم
دیدم که می خواد بیاد
لی لی: باید به حاجی بگی
هری: اگه راست نباشه چی
لی لی: خواب ولدی که دروغ نمی شه
کرام به سمت مرکز ده میره حاجی به همراه چند تا از اهالی روستا نشستن تو کافه
هری: سلام حاجی یک خوابی دیدم
کرام: بازم خواب دیده
بیگانه: این دفعه خواب کی رو دیدی؟
هری: حاجی خواب ولدی رو دیدم
حاجی: حالا چی خواب دیدی
هری: خواب دیدم داره بر میگرده
ابرفورث می یاد تو کافه: ها هری باز خواب دیدی این ورا پیدات شده؟
کرام: آره کدخدا این دفعه خواب خود ولدی رو دیده
هری: تعبیرش چیه حاجی
حاجی: هیچ راهی نیست باید بری مقبره ی مرلین دعا کنی
بیگانه: حاجی اون حالا حالاها نمی یاد
حاجی: روزی که بیاد هیچ کدومتون نمی تونید تو چشای هری نگاه کنید
ابر فورث: شما تو چشاش نگاه نکنید
هری تو خونه در حالی که داره فکر می کنه
ناگهان یکی دست میگزاره رو شونش
هری برمیگرده می بینه هرمیون بالای سرشه
هرمیون: اینا که پشت سرت میگن راسته؟
هری: چی میگن
هرمیون: میگن هوایی شدی زده به سرت
هری: بگزار بگن یک خوابی دیده بودم فکر میکنم ندیدم
هرمیون: به همین زودی جا زدی ؟
تو نباید میدون رو خالی کنی
من به تو خیلی امید داشتم
هری سرش رو بلند میکنه و یک لبخند میزنه
هری: هرمیون من رو فردا ببر مقبره میخوام دعا کنم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/10
آخرین ورود: سهشنبه 19 آبان 1388 17:55
از: بعد از پل, دست راست دومين كوچه
پستها:
182

جزئیات کاربر

ارباب برگه ها یا( بیگانه را بکش دو)
با حضور
مک گوناگل
هری پاتر
دالاهوف
حاجی دارک لرد
هرمیون گرنجر
بیگانه
ویکتور کرام
چو چانگ
کریچر
محصولی از مجلس رکوردز
تامین بودجه از صندوق ذخیره ی ارضی
لوکیشن : مدرسه ی جادوگران
زمان: امتحانات ترم
مک گوناگل: خوب از همین الان امتحان شروع میشه جزوه هاتون رو ببندین و با هم صحبت نکنین
مک گوناگل برگه ها رو پخش می کنه
هری سوالاش رو نگاه می کنه
سوال 1) اولین در را چه کسی اختراع کرد
هری: ای بابا این چیه دیگه بیگانه..... بیگانه....سوال 1
بیگانه: اه نکن خانوم اجازه این هری ما رو اذیت میکنه
مک گوناگل: هری ساکت باش وگر نه ورقت رو میگیرم
هری: هوی بیگانه ی نامرد حد اقل ورقت رو این ور تر بگیر تا خودم نگاه کنم
بیگانه:خانوم این هری از رو ما تقلب میکنه
مک گوناگل: هری بلند شو برو بیرون کلاس وایسا از امتحان محرومی
هری: خانوم تو رو خدا ببخشید
مک گوناگل: نمیشه برو بیرون
هرمیون اون ور تر سوال 1 رو بی خیال شده رفته سوال 2
سوال2) دلایل اعتماد دامبلدور به اسنیپ
هرمیون: یعنی چی؟
هرمیون: خانوم اجازه سوال 2تو کتا ب نیست
بقیه که هنوز سر سوال 1 تو گل گیر کردن: نوچ .... نوچ...
مک گوناگل: هرمیون نظم جلسه رو به هم نزن
هرمیون: خانوم به این مطلب هیچ جا اشاره نشده
بقیه: ای بابا خانوم این هرمیون حواس ما رو پرت میکنه
هرمیون: خانوم.....
مک گوناگل: هرمیون بلند شو برو بیرون
هرمیون: خانوم تو رو خدا
مک گوناگل: زود باش وقت جلسه رو نگیر
بقیه میرسن سوال 2
بقیه: اِ این چیه خانوم این تو کتاب نیست
ما این رو نخوندیم
نوچ.... نیچ... نوچ
مک گوناگل: شلوغ نکنین کافیه باشه سوال 2 حذف میشه
بیگانه اون ور تر سوال 1 رو نوشته سوال 2 حذف شده رسیده سوال 3
سوال3) کوئیدیچ چند تا توپ دارد؟
بیگانه: مرده شور این شانس من رو ببرن کرام.....کرام....
کرام: چی میگی؟
بیگانه: سوال 3 چی میشه
کرام: سوال 1 رو بگی سوال 3 رو میگم
بیگانه: باشه بگو
کرام جواب سوال 3 رو میگه
کرام: حالا بگو سوال 1 چی میشه
بیگانه: خانوم اجازه این کرام گیر داده میگه جواب سوال 1 رو به بگو
مک وناگل:کرام زود بلند شو برو بیرون
کرام: خانوم تو رو خدا
مک گوناگل: زود
گیلدی اون ور تر سوال 1 و 3 رو بی خیال شده رسیده سوال 4
سوال4) آب قلیل با آب کر چه فرقی میکنه
گیلدی: ای بابا این چه سوالیه باز حاجی ....حاجی ...سوال 4
حاجی: تو خجالت نمی کشی این سوال سهل و بس آسان رو بلد نیستی
گیلدی: حاجی قاطی کردم وگر نه میدونستم
حاجی: امکان نداره یادت رفته باشه حتما از اول نمی دونستی
گیلدی: حاجی گیر نده بگو
مک گوناگل : اونجا چه خبره
بیگانه: خانوم اجازه گیلدی و حاجی دارن تقلب میکنن
گیلدی: به تو چه خانوم دروغ میگه داشتم پاک کن میگرفتم
حاجی: استغفر ا...
مک گوناگل: زود باشین برین بیرون
کریچر می یاد تو
کریچر: سلام خانوم براتون چایی آوردوم
بیگانه: به ما چایی نمیدی
کریچر: نه چایی فقط برای مراقب هاست
بیگانه: اما من چایی میخوام
کریچر: نمی شه
بیگانه بلند میشه و با کریچر در گیر میشه
چو اون ور تر فقط سوال 3 رو نوشته و رسیده سوال 5
سوال5) سه طلسم نا بخشودنی نام ببرید
چو:
با این سوال دادنشون
چو از درگیری پیش اومده استفاده میکنه
چو: هری....هری
هری از لای در توی کلاس رو نگاه میکنه
چو: هری 3 تا طلسم خفن بگو
همه ی اونایی که بیرونن : نگو بهش نگو نمرش از ما بیشتر میشه
هری:
گناه داره بنویس چو جان
هری: اسکر جیفای , ایم پرویوس, الوهومورا
اونایی که بیرونن :
چو بر میگرده جواب رو بنویسه که میبینه کریچر و بیگانه دعوا رو ول کردن دارن اونو نگاه میکنن
کریچر میره بقیه ی چایی ها رو بده
مک گوناگل: شما اونجا داشتین چی کار میکردین دوشیزه چانگ ؟
چو: هیچی خانوم هری ازمون پاک کن میخواست
همه:
مک گوناگل: بفرمایید بیرون لطفا
بیگانه که به زور چایی مک گوناگل رو گرفته و خورده رسیده سوال 9 که مک گوناگل میگه وقت تمومه ورقه هاتون رو بگیرین بالا
روز اعلام نتایج
مک گوناگل:نمره هاتون رو میخونم شاید یکم خجالت کشیدین
هری پاتر صفر
بیگانه:
هرمیون گرنجر: صفر
بیگانه:
ویکتور کرام دو
بیگانه:
گیلدروی لاکهارت صفر
بیگانه:
حاجی دارک لرد دو
بیگانه:
چو چانگ دو
بیگانه:
مک گوناگل: این ورق مال کیه نه اسم داره نه فامیل ولی همه ی سوال ها رو جواب داده
همه: اووووووووو چی جوری وقت کرده
دالاهوف: مال منه.... من .....منه...
مک گوناگل: دالاهوف صفر
بیگانه:
دالاهوف: چرا؟
مک گوناگل: برای اینکه برای هر 10 تا سوال یک جواب رو نوشتی که اونم اشتباه بوده
بیگانه: پس ما چی خانوم
مک گوناگل: ورقه ی تو گم شده بیگانه دوباره باید امتحان بدی
بیگانه:
همه:
با حضور
مک گوناگل
هری پاتر
دالاهوف
حاجی دارک لرد
هرمیون گرنجر
بیگانه
ویکتور کرام
چو چانگ
کریچر
محصولی از مجلس رکوردز
تامین بودجه از صندوق ذخیره ی ارضی
لوکیشن : مدرسه ی جادوگران
زمان: امتحانات ترم
مک گوناگل: خوب از همین الان امتحان شروع میشه جزوه هاتون رو ببندین و با هم صحبت نکنین
مک گوناگل برگه ها رو پخش می کنه
هری سوالاش رو نگاه می کنه
سوال 1) اولین در را چه کسی اختراع کرد
هری: ای بابا این چیه دیگه بیگانه..... بیگانه....سوال 1
بیگانه: اه نکن خانوم اجازه این هری ما رو اذیت میکنه
مک گوناگل: هری ساکت باش وگر نه ورقت رو میگیرم
هری: هوی بیگانه ی نامرد حد اقل ورقت رو این ور تر بگیر تا خودم نگاه کنم
بیگانه:خانوم این هری از رو ما تقلب میکنه
مک گوناگل: هری بلند شو برو بیرون کلاس وایسا از امتحان محرومی
هری: خانوم تو رو خدا ببخشید

مک گوناگل: نمیشه برو بیرون
هرمیون اون ور تر سوال 1 رو بی خیال شده رفته سوال 2
سوال2) دلایل اعتماد دامبلدور به اسنیپ
هرمیون: یعنی چی؟
هرمیون: خانوم اجازه سوال 2تو کتا ب نیست
بقیه که هنوز سر سوال 1 تو گل گیر کردن: نوچ .... نوچ...
مک گوناگل: هرمیون نظم جلسه رو به هم نزن
هرمیون: خانوم به این مطلب هیچ جا اشاره نشده
بقیه: ای بابا خانوم این هرمیون حواس ما رو پرت میکنه
هرمیون: خانوم.....
مک گوناگل: هرمیون بلند شو برو بیرون
هرمیون: خانوم تو رو خدا

مک گوناگل: زود باش وقت جلسه رو نگیر
بقیه میرسن سوال 2
بقیه: اِ این چیه خانوم این تو کتاب نیست
ما این رو نخوندیم
نوچ.... نیچ... نوچ
مک گوناگل: شلوغ نکنین کافیه باشه سوال 2 حذف میشه
بیگانه اون ور تر سوال 1 رو نوشته سوال 2 حذف شده رسیده سوال 3
سوال3) کوئیدیچ چند تا توپ دارد؟
بیگانه: مرده شور این شانس من رو ببرن کرام.....کرام....
کرام: چی میگی؟
بیگانه: سوال 3 چی میشه
کرام: سوال 1 رو بگی سوال 3 رو میگم
بیگانه: باشه بگو
کرام جواب سوال 3 رو میگه
کرام: حالا بگو سوال 1 چی میشه
بیگانه: خانوم اجازه این کرام گیر داده میگه جواب سوال 1 رو به بگو
مک وناگل:کرام زود بلند شو برو بیرون
کرام: خانوم تو رو خدا

مک گوناگل: زود
گیلدی اون ور تر سوال 1 و 3 رو بی خیال شده رسیده سوال 4
سوال4) آب قلیل با آب کر چه فرقی میکنه

گیلدی: ای بابا این چه سوالیه باز حاجی ....حاجی ...سوال 4
حاجی: تو خجالت نمی کشی این سوال سهل و بس آسان رو بلد نیستی
گیلدی: حاجی قاطی کردم وگر نه میدونستم
حاجی: امکان نداره یادت رفته باشه حتما از اول نمی دونستی
گیلدی: حاجی گیر نده بگو
مک گوناگل : اونجا چه خبره
بیگانه: خانوم اجازه گیلدی و حاجی دارن تقلب میکنن
گیلدی: به تو چه خانوم دروغ میگه داشتم پاک کن میگرفتم
حاجی: استغفر ا...
مک گوناگل: زود باشین برین بیرون
کریچر می یاد تو
کریچر: سلام خانوم براتون چایی آوردوم
بیگانه: به ما چایی نمیدی
کریچر: نه چایی فقط برای مراقب هاست
بیگانه: اما من چایی میخوام
کریچر: نمی شه
بیگانه بلند میشه و با کریچر در گیر میشه

چو اون ور تر فقط سوال 3 رو نوشته و رسیده سوال 5
سوال5) سه طلسم نا بخشودنی نام ببرید
چو:
با این سوال دادنشون چو از درگیری پیش اومده استفاده میکنه
چو: هری....هری
هری از لای در توی کلاس رو نگاه میکنه
چو: هری 3 تا طلسم خفن بگو
همه ی اونایی که بیرونن : نگو بهش نگو نمرش از ما بیشتر میشه
هری:
گناه داره بنویس چو جانهری: اسکر جیفای , ایم پرویوس, الوهومورا
اونایی که بیرونن :
چو بر میگرده جواب رو بنویسه که میبینه کریچر و بیگانه دعوا رو ول کردن دارن اونو نگاه میکنن
کریچر میره بقیه ی چایی ها رو بده
مک گوناگل: شما اونجا داشتین چی کار میکردین دوشیزه چانگ ؟
چو: هیچی خانوم هری ازمون پاک کن میخواست
همه:

مک گوناگل: بفرمایید بیرون لطفا
بیگانه که به زور چایی مک گوناگل رو گرفته و خورده رسیده سوال 9 که مک گوناگل میگه وقت تمومه ورقه هاتون رو بگیرین بالا
روز اعلام نتایج
مک گوناگل:نمره هاتون رو میخونم شاید یکم خجالت کشیدین
هری پاتر صفر
بیگانه:

هرمیون گرنجر: صفر
بیگانه:

ویکتور کرام دو
بیگانه:

گیلدروی لاکهارت صفر
بیگانه:

حاجی دارک لرد دو
بیگانه:

چو چانگ دو
بیگانه:

مک گوناگل: این ورق مال کیه نه اسم داره نه فامیل ولی همه ی سوال ها رو جواب داده
همه: اووووووووو چی جوری وقت کرده
دالاهوف: مال منه.... من .....منه...
مک گوناگل: دالاهوف صفر
بیگانه:

دالاهوف: چرا؟
مک گوناگل: برای اینکه برای هر 10 تا سوال یک جواب رو نوشتی که اونم اشتباه بوده
بیگانه: پس ما چی خانوم
مک گوناگل: ورقه ی تو گم شده بیگانه دوباره باید امتحان بدی
بیگانه:

همه:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر

خب اینجا من میخوام فیلم ارباب ذهن ها ساخته ی ویکتور کرام پدر سینمای جادویی رو نقد و برسی کنم!
با اجازه ی استاد کرام!
********************************
فیلم ازاین قراره که عده ای سخت در کاوش چیزی در مغز بیگانه هستند!......و فیلم این گونه شروع میشه آبرفورث کرام و...میخواهند بدانند که بیگانه چه هدفی دارد......
آنها در فکر بودند که ناگهان به فکر کرام اندیشه ای نو سر زد!
اینجا نویسنده میخواد فکر مردم رو بسنجه و یک نوع هیجان در ذهن بیننده ایجاد کنه که آقای کرام کارگردان این فیلم خوب به این قضیه شکل دادن......
آنها تصمیم گرفتند ریسک کنند کرام یاد یک فردی افتاده بود که به خود میگفت ارباب ذهن ها!
اینجا نویسنده فردی رو به فیلمنامه ی خود اضافه میکنه که که ببینه آیا مخاطب میتونست بفهمه که یک فردی هست که به خود میگوید ارباب ذهن ها!
شاید آن مرد دیوانه است شاید واقعآ ارباب ذهن ها است!!
حالا میرسیم به معنی و مفهوم ارباب ذهن ها از زبان آنتونین دالاهوف:
-از نظر من ارباب ذهن ها یک چیز غیر قابل تصوری که فقط افرادی میتوانند معنی این حرف رو در یابند که در زندگی در همه ی موارد علمی تجربه ای گرانبها به دست آورده باشند!
معنی کلی ارباب ذهن ها از زبان آنتونین دالاهوف(منتقد فیلم)
ارباب ذهن ها بالاترین نقطه ی فکری که شما میتوانید در مورد آن فکر کنید و البته رابطه ای سخت با شیطان دارد
همانطور که در بحث های گوناگون شنیدید شیطان میتواند از شما سو استفاده کند ولی چگونه.......!
شیطان از طریق ذهن شما بر ذهن شما غلبه میکند......با فکر های متعددی که در هر ثانیه شاید هزاران فکر ......ولی راهی که شیطان جلوی ذهن شما قرار داده گلچین آن فکر هایی است که شما میتوانید آن را انجام دهید و از فکر منحرف کننده و فکر خوب باید یکی رو انتخاب کنید!
خب معمولا اسم اون فکری که از طرف شیطان آمده به فکر شیطانی معروف است!ولی اون فکر خوب توضیحی ندارد!
به مجموع این دو فکر ارباب ذهن ها میگویند!
ادامه ی فیلم:
در اینجا نویسنده آن آدمهایی که در پی کاوش برای ذهنی که هیچ کدام از آنها خبر ندارند که در ذهن بیگانه چه میگذرد!!آنها را پی فردی که ارباب ذهن ها لقب گرفته است میکشاند!!
بالاخره بیگانه را به سوی ارباب ذهن ها میبرند!!
(((((البته این تکه را کارگردان به صورت طنز در آوردن))))
خب پس از چندی حرف و برسی ارباب ذهن ها با بیگانه کرام و آبرفورث.....به نتیجه هایی رسیدند!
((این قسمت و نتیجه گیری فیلم هم به صورت طنز در اومده))
ولی چه خوب است که ما همه معنایه واقعی آن را بدانیم!
طبق تعریف دقیق و کلی ارباب ذهن ها جناب ویکتور کرام آمده بودند از این فیلم قالبی رو به وجود آوردند که بعدا به آن قالب شکلی تازه دادند!
****
با تشکر از کارگردان این فیلم جناب ویکتور کرام!!
که به عقیده ی من از این تعریف ارباب ذهن ها فیلمی خوب را درست کردند که به نظر من قابل تقدیر است!
------
نکته ی کنکوری:همیشه و همه جا قبل از حرف زدن فکر کنید
نکته ی اخلاقی:همیشه از میان فکرهای ارباب ذهن ها فکر های خوب و عالی تر را برگزینید و به دنبال فکر هایی که شیطان برای شما میفرستد نروید!
با اجازه ی استاد کرام!
********************************
فیلم ازاین قراره که عده ای سخت در کاوش چیزی در مغز بیگانه هستند!......و فیلم این گونه شروع میشه آبرفورث کرام و...میخواهند بدانند که بیگانه چه هدفی دارد......
آنها در فکر بودند که ناگهان به فکر کرام اندیشه ای نو سر زد!
اینجا نویسنده میخواد فکر مردم رو بسنجه و یک نوع هیجان در ذهن بیننده ایجاد کنه که آقای کرام کارگردان این فیلم خوب به این قضیه شکل دادن......
آنها تصمیم گرفتند ریسک کنند کرام یاد یک فردی افتاده بود که به خود میگفت ارباب ذهن ها!
اینجا نویسنده فردی رو به فیلمنامه ی خود اضافه میکنه که که ببینه آیا مخاطب میتونست بفهمه که یک فردی هست که به خود میگوید ارباب ذهن ها!
شاید آن مرد دیوانه است شاید واقعآ ارباب ذهن ها است!!
حالا میرسیم به معنی و مفهوم ارباب ذهن ها از زبان آنتونین دالاهوف:
-از نظر من ارباب ذهن ها یک چیز غیر قابل تصوری که فقط افرادی میتوانند معنی این حرف رو در یابند که در زندگی در همه ی موارد علمی تجربه ای گرانبها به دست آورده باشند!
معنی کلی ارباب ذهن ها از زبان آنتونین دالاهوف(منتقد فیلم)
ارباب ذهن ها بالاترین نقطه ی فکری که شما میتوانید در مورد آن فکر کنید و البته رابطه ای سخت با شیطان دارد
همانطور که در بحث های گوناگون شنیدید شیطان میتواند از شما سو استفاده کند ولی چگونه.......!
شیطان از طریق ذهن شما بر ذهن شما غلبه میکند......با فکر های متعددی که در هر ثانیه شاید هزاران فکر ......ولی راهی که شیطان جلوی ذهن شما قرار داده گلچین آن فکر هایی است که شما میتوانید آن را انجام دهید و از فکر منحرف کننده و فکر خوب باید یکی رو انتخاب کنید!
خب معمولا اسم اون فکری که از طرف شیطان آمده به فکر شیطانی معروف است!ولی اون فکر خوب توضیحی ندارد!
به مجموع این دو فکر ارباب ذهن ها میگویند!
ادامه ی فیلم:
در اینجا نویسنده آن آدمهایی که در پی کاوش برای ذهنی که هیچ کدام از آنها خبر ندارند که در ذهن بیگانه چه میگذرد!!آنها را پی فردی که ارباب ذهن ها لقب گرفته است میکشاند!!
بالاخره بیگانه را به سوی ارباب ذهن ها میبرند!!
(((((البته این تکه را کارگردان به صورت طنز در آوردن))))
خب پس از چندی حرف و برسی ارباب ذهن ها با بیگانه کرام و آبرفورث.....به نتیجه هایی رسیدند!
((این قسمت و نتیجه گیری فیلم هم به صورت طنز در اومده))
ولی چه خوب است که ما همه معنایه واقعی آن را بدانیم!
طبق تعریف دقیق و کلی ارباب ذهن ها جناب ویکتور کرام آمده بودند از این فیلم قالبی رو به وجود آوردند که بعدا به آن قالب شکلی تازه دادند!
****
با تشکر از کارگردان این فیلم جناب ویکتور کرام!!
که به عقیده ی من از این تعریف ارباب ذهن ها فیلمی خوب را درست کردند که به نظر من قابل تقدیر است!
------
نکته ی کنکوری:همیشه و همه جا قبل از حرف زدن فکر کنید
نکته ی اخلاقی:همیشه از میان فکرهای ارباب ذهن ها فکر های خوب و عالی تر را برگزینید و به دنبال فکر هایی که شیطان برای شما میفرستد نروید!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

کریچر جان
فکر نکنم لازم باشه دوباره کل فیلمو بزنی
کافیه یه لینک شاخه ای بدی
-------------------------------------------
جلسه نقد و بررسی فیلم باج (باج 1 باج 2 )ساخته حاجی دارک لرد
با شرکت:
منتقد
حاجی
کرام
ونوس
ابرفورث(سیاهی لشگر)
هری(ایضا سیاهی لشگر)
منتقد:امروز ما میخواهیم فیلم باج برنده اسکار بهترین فیلم و بهترین سانسورو نقد کنیم
به عنوان اولین سئوال:حاجی جان چه شد به فکر ساخت فیلم باج افتادید؟
حاجی:به نام آسلام که هنر از اوست!!!!راستش با دیدن اوضاع فرندشیپی سایت،تصمیم به ساخت این فیلم گرفتم
منتقد:آیا برای فیلمنامه با مشکلی مواجه شدید؟
حاجی چپ چپ به کرام نگاه کرد و گفت:حقیقتش بعضی از هنر پیشگان ناآگاه از برخی جاهای فیلمنامه ایراد میگرفتند....
منتقد:مثلا؟
حاجی:همین ویکی!!!هی میگفت چرا از لغت کرامات استفاده میکنید!!!!
منتقد:چرا همچنین ایرادی گرفت؟
کرام:خودتون قضاوت کنید شما خوشتون میاد اسم ناموس شما در یک فیلم هالی ویزاردی(هالیوودی) بیاد؟
منتقد:
کرام:همونطور که میدونید کرامات جمع مونث کرامه!!!آقا من حساسیت دارم...این یارو!!هی ناموسمونو میاره جلوی چشمامون!!!!
حاجی:اگه ناموس سرت میشد....مجبور نبودم فیلمو اینقدر سانسور کنم!!!!
همه:
منتقد:مشه روشنتر بفرمایید؟
حاجی:کاملا!!!......در همون صحنه ای که ونوس به کرام نزدیک میشه....
همه:خب...صندلیهاشونو میکشن جلو!!!!!!!!!!!!
حاجی:ونوس یه چیز بی ناموسی میگه.....کرام بی ناموسیتر جوابشو میده!!!!!
کرام:
حاجی:
منتقد:چی گفت؟
حاجی:گوشتو بایر جلو!!!
منتقد تا حرف حاجی رو میشنوه قرمز میشه!!
منتقد:چه بی ناموسیها!!!
کرام:این دروغه!!....من تکذیب میکنم
حاجی:چیرو؟
کرام:این حرفارو که زدی؟
حاجی:بگم تازه گفتم کات!!تو و ونوس ادامه دادین؟!!!
همه:
کرام:
منتقد:بگذریم...چرا در فیلم ونوس گفت مادرت خونه برای ناهار منتظرته....کرام هم گشنش بوده...ولی میره هایدا!!!دوتا ساندویچ میگره و اصلا خونه نمیره
حاجی:چند بار توضیح بدم!!!....این فیلم صحنه های بیناموسی زیاد داره!!!
منتقد:عده ای عقیده دارن از کاراکتر بیگانه به خوبی استفاده نشده!!!
حاجی:از اونجایی که اکثر فیلمای هندی تو فضای بازه...دری پیدا نمیشد...مجبور شدیم از این هنرمند ارزنده!!در این نقش استفاده کنیم
منتقد:به عنوان آخرین سئوال به وسیله چه جادویی توانستید ابرهارو به این سرعت!!!حرکت بدید؟
حاجی:خوب شد این سئوالو عنوان کردید....در اینجا لازم از فرزند آسلام!! گراوپی عزیز!!تشکر کنم که ابرهارو فوت میکرد!!!!!!!!!!!!
منتقد:خوب بینندگان عزیز شما رو به خدای بزرگ میسپارم
فکر نکنم لازم باشه دوباره کل فیلمو بزنی
کافیه یه لینک شاخه ای بدی
-------------------------------------------
جلسه نقد و بررسی فیلم باج (باج 1 باج 2 )ساخته حاجی دارک لرد
با شرکت:
منتقد
حاجی
کرام
ونوس
ابرفورث(سیاهی لشگر)
هری(ایضا سیاهی لشگر)
منتقد:امروز ما میخواهیم فیلم باج برنده اسکار بهترین فیلم و بهترین سانسورو نقد کنیم
به عنوان اولین سئوال:حاجی جان چه شد به فکر ساخت فیلم باج افتادید؟
حاجی:به نام آسلام که هنر از اوست!!!!راستش با دیدن اوضاع فرندشیپی سایت،تصمیم به ساخت این فیلم گرفتم
منتقد:آیا برای فیلمنامه با مشکلی مواجه شدید؟
حاجی چپ چپ به کرام نگاه کرد و گفت:حقیقتش بعضی از هنر پیشگان ناآگاه از برخی جاهای فیلمنامه ایراد میگرفتند....
منتقد:مثلا؟
حاجی:همین ویکی!!!هی میگفت چرا از لغت کرامات استفاده میکنید!!!!
منتقد:چرا همچنین ایرادی گرفت؟
کرام:خودتون قضاوت کنید شما خوشتون میاد اسم ناموس شما در یک فیلم هالی ویزاردی(هالیوودی) بیاد؟
منتقد:
کرام:همونطور که میدونید کرامات جمع مونث کرامه!!!آقا من حساسیت دارم...این یارو!!هی ناموسمونو میاره جلوی چشمامون!!!!
حاجی:اگه ناموس سرت میشد....مجبور نبودم فیلمو اینقدر سانسور کنم!!!!
همه:
منتقد:مشه روشنتر بفرمایید؟
حاجی:کاملا!!!......در همون صحنه ای که ونوس به کرام نزدیک میشه....
همه:خب...صندلیهاشونو میکشن جلو!!!!!!!!!!!!
حاجی:ونوس یه چیز بی ناموسی میگه.....کرام بی ناموسیتر جوابشو میده!!!!!
کرام:
حاجی:
منتقد:چی گفت؟
حاجی:گوشتو بایر جلو!!!
منتقد تا حرف حاجی رو میشنوه قرمز میشه!!
منتقد:چه بی ناموسیها!!!
کرام:این دروغه!!....من تکذیب میکنم
حاجی:چیرو؟
کرام:این حرفارو که زدی؟
حاجی:بگم تازه گفتم کات!!تو و ونوس ادامه دادین؟!!!
همه:
کرام:
منتقد:بگذریم...چرا در فیلم ونوس گفت مادرت خونه برای ناهار منتظرته....کرام هم گشنش بوده...ولی میره هایدا!!!دوتا ساندویچ میگره و اصلا خونه نمیره
حاجی:چند بار توضیح بدم!!!....این فیلم صحنه های بیناموسی زیاد داره!!!
منتقد:عده ای عقیده دارن از کاراکتر بیگانه به خوبی استفاده نشده!!!
حاجی:از اونجایی که اکثر فیلمای هندی تو فضای بازه...دری پیدا نمیشد...مجبور شدیم از این هنرمند ارزنده!!در این نقش استفاده کنیم
منتقد:به عنوان آخرین سئوال به وسیله چه جادویی توانستید ابرهارو به این سرعت!!!حرکت بدید؟
حاجی:خوب شد این سئوالو عنوان کردید....در اینجا لازم از فرزند آسلام!! گراوپی عزیز!!تشکر کنم که ابرهارو فوت میکرد!!!!!!!!!!!!
منتقد:خوب بینندگان عزیز شما رو به خدای بزرگ میسپارم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!
قدرت منتقل شد!
قدرت منتقل شد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج