جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 18 تیر 1386 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه کوییدیچ دو تیم راونکلاو و گریفیندور

استرجس دست هایش را به هم زد تا همه ی اعضا ی تیم به طرف او برگردند.هیچ کس آرام و قرار نداشت.هرکس برای اینکه به مسابقه و نتیجه فکر نکند خودش را به کاری مشغول کرده بود.لارتن سعی داشت با افسونی رنگ جارویش را به نارنجی تبدیل کند و مریدانوس نیز در فکر کمک به او بود.جسیکا ، ،سینیسترا و آلبوس جاروهایشان را با اینکه کاملا آماده بودند روغن کاری می کردند.هدویگ که به علتی نا معلوم دیرتر از بقیه به رختکن رسیده بود در دور رختکن بال و پر می زد.استرجس که از قیافه ی بچه ها خنده اش گرفته بود سعی کرد آن را پنهان کند.خودش هم دست کمی از آن ها نداشت.در حالی که دستانش را در هوا تکان می داد شروع به امید دادن کرد.
- خب... حالاست که باید نشون بدیم ما خیلی بیشتر از اینی هستیم که اونا فکر می کنن!!...بخندین!.. به قیافه های خودتون!..
همه به زور لبخندی زدند.استرجس آهسته دستانش را پایین آورد و سری تکان داد.
- خب...همه که می دونند چی کار باید بکنن.احتیاجی به توضیح نیست،پس به امید پیروزی!
همه به سمت زمین بازی رفتند.خورشید وسط آسمان می درخشید.صدای گزارشگر هر لحظه بلندتر می شد.
-اعضای تیم گریفندور هم اومدن!!...استرجس پادمور..جسیکا پاتر...لارتن کرپسلی...هدویگ...پروفسور سینیسترا...آلبوس دامبلدور و مریدانوس! هم به زمین آمدند.


استرجس و چو با هم دست ندادند (بدلیل رعایت قوانین آسلامی) فقط به هم لبخند زدند اما چشم هایشان چیز دیگری غیر از رعایت آنها می گفت!با صدای سوت داور مسابقه شروع شد. سرخگون دست کورن بود و با شتاب زیادی بدون اینکه به کسی پاس بدهد به سمت دروازه ی گریفندور می رفت.جسیکا و لارتن با سرعت به سمتش می رفتند اما کاملا مشخص بود که به او نخواهند رسید.استرجس و سینسترا با نگاهی به هم فهماندند که باید نقشه ای را که خیلی رویش تمرین کرده بودند را انجام بدهند.هر دو روی دسته های جارو خم شدند.سینیسترا سریع تر از استرجس پرواز کرد و به محض این که کمی از کورن جلو افتاد یکی از پاهایش را محور کرد و با یک حرکت چرخشی سرعتی به یکی از بلاجرها ضربه زد.کورن خنده ای کرد و به راحتی جاخالی داد اما استرجس که حالا پشت سر او بود با ضربه ای ماهرانه بلاجر را مستقیم به سمت نوک جارویش فرستاد.جارو به سرعت به دور خودش می چرخید و سرخگون از دست کورن افتاد.آوریل و دکتر فیلی باستر که انتظار چنین پیشامدی را نداشتند بعد از چند لحظه مکث به سمت سرخگونی که با سرعت به سمت زمین می رفت رفتند.اما همین چند لحظه کافی بود تا هدویگ سرخگون را در دست بگیرد.

حالا نوبت 3 مهاجم گریفندور بود.هدویگ در وسط به سرعت پیش می رفت و جسیکا و لارتن با چرخش های عمودی و افقی و سریع به نوعی او را ساپورت و همراهی می کردند.چو ضربه ای عالی به یکی از بلاجر ها زد و آن را به سمت پای راست جسیکا فرستاد.سینیسترا با شیرجه ای سرعتی آن را دفع کرد اما به سمتی غلط.بلاجر به سرعت به سمت آلبوس و دروازه ی گریفندور می رفت.استرجس نیز با یک حرکت دفاعی سریع نقطه ای آن را به سمت آوریل منحرف کرد.

بالاخره هدویگ سرخگون را به جسیکا پاس داد و آنها به سمت راست و لارتن به چپ پرواز کردند.هر سه نزدیک به هم بودند و فقط یک بلاجر کافی بود تا هر سه را داغان کند.مهاجمان اونکلاو هیچ کدام تلاشی برای به هم زدن ان سه نکردند. لارتن و هدویگ و جسیکا به سرعت به هم پاس می دادند تا باتیلدا بگشات را گیج کنند.فریاد استرجس سکوت بازیکنان را شکست.
-چو ! لونا!

با این حرکت استرجس کمی وقفه در حرکت انها ایجاد کرد و سرانجام چو ضربه ای زد و لونا که کمی جلوتر از او بود با ضربه ای سریع به قدرت بلاجر افزود.اما دیر شده بود. بالاخره جسیکا شوت کرده بود و باتیلدا اشتباه کرد و به سمت مخالف شیرجه رفت.سرخگون از دروازه ی سمت راستی عبور کرد.فریاد لارتن به هوا رفت.بلاجر به کمر لارتن برخورد کرده بود.نفسش بند آمده بود.صدای سوت داور و گریه های از درد لارتن در هم آمیخت.
-پنالتی به نفع گریفندور!واقعا که!!ضربه به بازکنی که توپ نداره؟
هدویگ به راحتی سرخگون را داخل دروازه ی وسطی کرد.20-0 به نفع گریفندور.بالاخره با تلاش های مهاجمان راونکلاو نتیجه به 20-10 تغییر کرد.

ورنون و مریدانوس به سرعت به سمت شیئی طلایی پرواز می کردند.هر دو روی دسته ی جارو خم شده بودند.هیچ کدام حتی یک اپسیلون هم از دیگری جلوتر نبود.لونا ضربه ای به بلاجری زد و سینیسترا و استرجس که اصلا حواسشان نبود را غافلگیر کرد.مثل این که بلاجر قرار بود به وسط جاروی مریدانوس بخورد اما آن به دم جارو برخورد کرد و بعد به جاروی ورنون.هر دو نفر به هم برخوردند و از جارو افتادند اما توانستند خودشان را نگه دارند با اینکه به طرز بدی در هوا تاب می خوردند. اثری از گوی زرین نبود،دوباره ناپدید شده بود. فریاد مریدانوس همه را از جا پراند.
-مرسی لونا!
و مچش را که در آن گوی زرین ناامیدانه بال می زد را بالا آورد و صدای سوت پایان مسابقه در ورزشگاه طنین انداز شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/4/18 23:45:15
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 18 تیر 1386 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ي ريونكلاو و گري فين دور!

يك ماه قبل از مسابقه :

چو با حالتي پيروزمندانه مشغول سخنراني براي ريوني ها بود: خب ديگه ... تركيب تيممونم مشخص شد! ... زودتر مي تونيم تمرينامون رو هم شروع كنيم! ... عنصر هايي كه با هم تركيب شدن و تيم ريون رو دادن از اين قرارند :‌

آوريل لاوينيد ( بر وزن اكسيد ) + دكي فيلي باسي ( نوعي آنزيم ) + كورن اسميتيوم ( نوعي عنصر پرتوزا ) + آنيت دامبلدوريوم + لونيد دو مثبت لاوگيد!‌ + ... => ( مي دهد ) تيم اصلي ريونكلاو

بكس ريون :

دو هفته قبل از مسابقه،‌تابلوي اعلانات ريون :

همه جا تاريك بود و تنها برق چاقويي كه يك يادداشت كوتاه را به تابلو نصب كرد بود ( با خشانت تمام ) به چشم مي رسيد :

ريونيان مي خوايم ببينيم بدون آنيتا بازم مي تونين ببرين يا نه ...

با تشكر
انجمن گروگان گيري پنهان گريفيندور!‌

فرداي آن روز :

چو : مرلينا چي كار كنم حالا كمــــــــــك .... دستم به دامنتون! ... يكيتون پاشين بياين تو تيم!
ملت خارج از تيم : مگه بيكاريم؟!
چو : بابا جون همين چار تا بچه ام ...
ملت :
چو : اممم چيزه يعني جون همون چارتا بچه اي كه از پرورشگاه دارم پشتيبانيشون مي كنم ... جام كوئيديچ مال من نيست فقط ... من جون بكنم شما پزشو بدين؟!
ملت : مگه چه ايرادي داره؟!
چو : هيچي

شب قبل از مسابقه :

چو : هري دستم به دامنت ... تو يكي نااميدم نكن ... قول مي دم بعد از بازي اصلا ديگه به هيشكي نيگا نكنم ... قولِ قول!
هري : جدي؟!
چو : جدي ... فقط يه شرط داره!
هري : چي؟! ... بگو بگو !
چو : همين امشب يه بازيكن توپ قوي براي تيممون جور كن!‌ ... آنيت رو دزديدن نامردا!
هري : قول مي دم! ... فقط وايسا!
و بعد بلافاصله غيب شد ( نكته از اون جايي كه توي هاگوارتز غيب و ظاهر شدن امكان نداره ... تمام اين اتفاقات توي هاگزميد رخ داد! )

خانه ي شماره ي دوازده پرايوت درايو :

پتونيا : جيـــــــــــغ ... هري تو مگه تو اون مدرسه كوفتي نبودي؟!
هري : چرا باب اومدم يه خبر خوش بهتون بدم! ... اگه اين كارايي كه ميگم رو انجام بدين پولدار ترين مشـ ... يعني چيزه ... پولدارترين همسايه ي پرايوت درايو مي شين!‌...
پتونيا و ورنون و دادلي : خب خب؟!
هري : ...

فرداي آن روز يا به عبارتي روز مسابقه در رختكن كوئيديچ ريون :

دكتر فيلي : واي ... اين اولين بازيمه ... ما مي بازيم ... يه جست و جوگر نداريم ... مي بازيم ...
لونا : آره بابا ... حالا فعلا آشنايي نداري غريبي مي كني ... يه دوبار كه ببازي تازه بهت مي چسبه ... نمي دوني الان من خدا خدا مي كنم ببيازيم!
كورن : ها راست مي گه باختن يك حالي ميده!!
آوريل : چو تو احيانا نمي خواي يه كم استرس داشته باشي؟!
چو در حالي كه سعي مي كرد موهاش رو كه به طرز خفني فر خورده بود صاف كنه گفت : واسه چي؟! ... نگران نباشين! ... جووور مي شه
آوريل : چي چي و جور مي شه؟! ... نكنه انتظار داري سقف باز شه يه مهاجم واسمون از آسمون بيفته؟!
باتيلدا با چشماني گشاد شده قسمتي از سقف رو با انگشت نشون داد و با صدايي كه بندري مي رفت گفت : هي هي اونجا رو!
تا ملت ريون خواستن بجنبن و به جايي كه باتيلدا نشون مي داد نگاه كنن كار از كار گذشته بود ...

بووووووم

قسمتي از سقف ريخته بود و هري با چهره اي معصومانه دست در دست عمو ورنون درست وسط رختكن ريون بود ...
كورن : هوووووووي مگه خودتون رختكن ندارين سرتو انداختي پايين مياي تو!؟
چو كه با حالتي وحشت زده به هيكل چاق و كاملا و غير ورزشي ورنون چپ چپ نگاه مي كرد كنترل خودش رو حفظ كرد و بدون اين كه به روش بياره با لحن خيلي خيلي سردي كه به سرماي سيبري مي گفت زكي از هري تشكر كرد ...

پس از نواخته شدن سوت شروع مسابقه، وقتي همه شروع به پرواز كردند :

ورنون : حالا اين چجوري كار مي كنه؟! ... جل الخالق ... نه گاز داره نه ترمز ... تازه پروازم مي كنه! ... چه عجيب! ...
پتونيا در ميان تماشاگرا شروع مي كنه به فرياد زدن : آهااااااي وري يعني بلد نيستي بپري؟!
ورنون : هان؟! ... كي گفته من بلد نيستم؟!
و در خالي كه جاروشو به زحمت از روي زمين بلند مي كرد سعي كرد خونسردي خودش رو حفظ كنه ...
گزارشگر : بله حالا كوافل در دستان جسيكا پاتره ...
ورنون : پاتر؟! ... نكنه اين هري خواهر داشته باشه؟! ... نه كارمون در اومد .... بايد فوري اين مدرسه ي بي خود ارزشي (!) رو ترك كنم ... ثروتم بخوره تو سرشون ... من ديگه حوصله بچه داري ندارم ...
گزارشگر : بله كوافل به لارتن پاس داده مي شه لارتن به هدويگ هدويگ دوباره به جسي ... گـــــــل ... 130-0 به نفع گريفيندور!‌. ...
چو : چــــــــــــــي؟! ... اونا كه فقط يه گل زدن! ... نـــــــــه قبول نيست ... داور ... هوي داور من اعتراض دارم! ... تقلب تو روز روشن؟!
داور : به چي اعتراض داري؟!
چو : بابا ما فقط يه گل خورديم ... 130 چيه ديگه؟!
داور : چون يه بازيكنتون اصلا پرواز نكرده خطا گرفته شد و 120 امتياز به نفع گريفيندور!
چو و بقيه ي تيم ريون :‌
داور : هميني كه هست!

كمي آن سو تر :

استرجس و سينيسترا با هم مشغول بازي بدمينتون با بلاجر بودن كه مريدانوس خيلي راحت و خونسرد پرواز كنان از كنارشون گذشت ...
استر : مري نمي خواي گوي رو بگيري؟!
مري : چرا بابا ديدمش دارم مي رم بگيرمش
استر : فكر نمي كني يه ذره سرعتت كمه؟!
مري : نه بابا اين جوري ام مي گيرمش! ... نيگا كن!
استر جايي را كه مري نشون مي داد نگاه كرد و ديد كه ورنون داره رو زمين واسه خودش با گاز پيكنيكي ماگليش غذا درست مي كنه ...

5 دقيقه آن سو تر!!!!:

گزارشگر : 280-0 بازي به نفع گريفيندور به اتمام مي رسه .. تماشاگران عزيز اگر بازي بي بخار بود شرمنده ... دفه ي بعد جبران مي شه .... تا ديداري ديگر و برنامه اي ديگر ... مرلين يار و نگهدارتان

فرداي ان روز در هاگزميد :

چو : اين جست و جو گر عزيز رو از كجا اوردي؟!
هري : اممم ... چيزه ... :
و به علت حضور بيماران قلبي و كودكان زير 18 سال از ادامه دادن به اين نمايشنامه خودداري مي نماييم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورن اسميت در 1386/4/18 16:42:42
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 18 تیر 1386 00:49
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ی بین ما و اونا

شب قبل از مسابقه
تمام بازیکنان تیم کوییدیچ ریونکلا برای شنیدن آخرین نکات و تاکتیک ها در کنار شومینه ی تالار جمع شدند.چوچانگ جوری بچه ها رو نگاه میکنه که انگار آخرین روز زندگیشونه:خب بچه ها ببینم همتون جمعید؟
و بچه ها یکی یکی حضورشون رو اعلام میکنن.
چو ادامه میده:خب ببینید بچه ها ما تیم خیلی قدرتمندی داریم از هرلحاظ تاکتیک قدرت بدنی(زیرچشمی به ورنون نگاه میکنه) و خیلی چیزای دیگه...اما اینکه گریفندور از ما قویتره یه واقعیته ما هیچ شانسی نداریم ما میبازیم ما هممون میمیریم ما شکست میخوریم هاگوارتز نابود میشه ولدمورت هری رو میکشه...
و در همین حال میزنه زیر گریه و آوریل و لونا سعی میکنن آرومش کنن و میبرنش توی خوابگاه.
بقیه بازیکنا با روحیه ی داغون توی تالار نشستن و مثل ماتم زده ها به هم نگاه میکنن.
ورنون:ما هیچ امیدی نداریم.
باتیلدا:دور اول حذف میشیم.
کورن اسمیت:من گشنمه.
همه در حال خوردن غصه هستند که ناگهان فیلی شروع میکنه به حرف زدن:بچه ها ببینید ما هنوز یه راه برای غلبه به گریفندور داریم.
بچه ها:چی؟چی؟
فیلی:نمیدونم یادم رفت
نیم ساعت از زمانی که آوریل و لونا چو را به خوابگاه برده بودن گذشته بود و آن دو نیز بار دیگر به جمع بازیکنان افسرده تیم پیوسته بودند که ناگهان فیلی دوباره شروع به حرف زدن کرد:آهان یادم اومد...ببینید من یه دارویی رو چند روزه پیش کشف کردم که میتونه کمکمون کنه.
دکی ادامه میده:در ضمن بهتون اطمینان میدم این دارو چون توی هیچ جایی ثبت نشده قابل شناسایی هم نیست و ما به راحتی از تست دوپینگ عبور خواهیم کرد.شما مخالفتی ندارید؟
بازیکنان تیم ریونکلا که به هرگونه قانون شکنی علاقه مند بودند خیلی سریع با مسئله کنار اومدند.

رختکن کوییدیچ
دکی یه شیشه از جیبش در میاره و دست به دست بین بچه ها میچرخونه تا همه از مایع قرمز رنگه درونش که مزش مثل توت فرنگی میمونه بخورن.
کورن:من حس میکنم خیلی قوی شدم.
آوریل:منم حس میکنم میتونم با دوبرابر سرعت پرواز کنم.
چو:خب بچه ها زیاد وقت نداریم من مطمئنم با قدرت الانمون میتونیم خیلی راحت گریفندور رو شکست بدیم.

زمین کوییدیچ
بازیکنان دو تیم با آرایش مخصوص خودشون وارد زمین میشن و کاپیتانهای دو تیم با همدیگه دست میدن و با سوت داور بازی شروع میشه.
توپ توی دستان هدویگ قرار میگیره و به سمت دروازه ی ریونکلا به راه میافته.توپ رو پاس میده به لارتن و لارتن با یه جاخالی زیبا باعث میشه توپ برخلاف پیش بینی بازیکنان ریون در دستان جسیکا جا بگیره.جسیکا با اطمینان تمام ضربه ی قدرتمندی رو به سمت دروازه ی ریون روانه میکنه ولی باتیلدا با یه دست با لبخندی بر لب و بسیار خونسرد توپ رو میگیره و پاس میده به کورن..کورن با سرعتی باورنکردنی یک تنه به سمت دروازه ی گریفندور به پیش میره و بازدارنده ای رو که استرجس به طرفش فرستادرو به راحتی جا میگذاره و پاس میده به دکتر ولی دکتر نمیتونه توپ رو بگیره و توپ ازاد در هوا به حرکت در میاد.لارتن به سمت توپ میره تا اونو بگیره ولی آوریل با سرعتی باورنکردنی قبل از اون به توپ میرسه و در مقابل چشمان متعجب تماشاچیان و دامبلدور توپ رو وارد دروازه میکنه.
البوس بازی رو شروع میکنه و پاس میده به جسیکا جسیکا دست به توپ جلو میره که یکی از بازدارنده های لونا بهش برخورد میکنه...جسی کمی از مسیرش منحرف میشه ولی به راهش ادامه میده که بازدارنده ی دوم نیز به سمتش میاد.. به سرعت توپ رو به سمت لارتن میفرسته ولی در بین راه فیلی اون رو تصاحب میکنه و بار دیگه به سمت دروازه به راه میافته...
ورنون همچنان در حال گشت زدن در اطراف زمینه. از مقابل بازدارنده هایی که سینیسترا و استرجس به سمتش میفرستن جاخالی میده ...بعد از خوردن اون معجون حس میکنه که دید چشماش ده برابر قویتر شده.تمام حواسش رو جمع میکنه تا بلکه برق طلایی رنگ گوی زرین رو ببینه و بالاخره اون رو میبینه...در چند قدمی مریدانوس ولی مریدانوس از دیدن اون غافل مونده.ورنون که حس میکنه با خوردن اون معجون ذهنشم قویتر شده در جهتی خلاف جهتی که گوی رو دیده به سرعت به حرکت میافته و مریدانوس نیز به دنبالش به راه میافته ولی در میانه های راه ورنون به سرعت تغیر جهت میده و به سمت جایگاه اصلی گوی به راه میافته و چند ثانیه بیشتر طول نمیکشه که سوت پایان بازی به صدا درمیاد.
ریونکلا با نتیجه 160 بر صفر برنده ی این بازی میشه و این امر باعث خوشحالی تماشاچیان آبی پوش ورزشگاه میشه.
چو:بچه ها کارتون عالی بود.
و نگاهی به دکتر میندازه و در گوشش میگه:معجون تو هم فوق العاده بود.
دکتر لبخند شیرینی میزنه و رو به بچه ها میکنه:اون معجون چیزی نبود جز شربت توت فرنگی... هرکاری که امروز کردید فقط تواناییهای خودتون بود.
بچه های ریون که از شنیدن این مسئله بیشتر از قبل خوشحال شده بودند به سمت رختکن به راه افتادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 تیر 1386 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور & راونکلاو


صدای پرندگان از صبح زود به گوش میرسید ... محیط هاگوارتز کاملا ساکت بود ... اگر صدای پرندگان به گوش نمیرسید همه فکر میکردند کسی در آن ناحیه ساکن نیست .

صدای فریادی از نزدیکی به گوش رسید ... هر لحظه صدا بلندتر میشد . گویا یک نفر داشت بر سر تعدادی فریاد میزد .

کم کم چهره ی دختری از دور پیدا شد که از خشم قرمز شده بود ولی همچنان داد میزد ... انگار بر سر چوچانگ یک دیگ آب جوش ریخته بودند ... او همچنان فریاد میزد و میگفت:
_چطور ممکنه آخه ... من از دست تو چی کار کنم کورن ؟؟؟ بهترین کار اینه که فردا بری برای خودت یک جاروی نو سفارش بدی !!!
کورن با چهره ی ناراحت گفت:
باشه خب من 1000 بار گفتم که می....
صدای کورن در میان جیغ های چوچانگ گم شد ...
_اگر جارو گیرت نیاد چی ؟؟؟ با یک مهاجم کمتر چی کار کنم ؟؟؟
صدای داد فریاد او همچنان ادامه داشت تا اینکه از زاویه دید دوربین کنار رفتند ....

**زمین کوییدیچ**
***رختکن گریفیندور***

همه ی افراد با خیال راحت داشتند کارهای خودشون رو میکردند بدون اینکه از اتفاقاتی که قراره براشون بیفته خبری داشته باشند ... استر سریع وارد رختکن میشه و میگه:
بریم که دیر شد !!!
همه به دنبال او وارد زمین شدند ... به محض وارد شدن انها فریاد شوق زمین رو پر میکنه .... استر به سمت چو رفت ولی چو جلو نیامد ... در عوض داور بازی از آسمان به زمین فرود آمد و گفت :
یکی از بازیکنان تیم حریف هنوز نیومده !!!
استر با شنیدن این جمله با خوشحالی به سمت اعضایش برگشت و گفت:
فکر کنم بردیم . چون یکی از اعضای تی.........
سوت داور به صدا در آمد ... کورن اسمیت همراه با جارویی قدیمی داشت به داخل زمین میدوید !!!
چو با دیدن کورن خوشحال شد ولی با دیدن جاروی آن به شدت ناراحت شد !!! چون جارو یکی از جاروهای مدرسه بود ... !!!

چو اومد فریاد بزنه ولی داور زودتر فریاد زد و گفت:
کاپیتانا با هم دست بدن !!!

استر با چو دست داد و تمام اعضای تیم ها به آسمان پرواز کردند ...انگار آسمان منتظر پرواز آنها بود ... چون به محض پرواز آنها ابرهایی عظیم و سیاهی آسمان را پوشاند و بارانی گرفت که در آن موقع و در آن فصل غیر ممکن بود و عجیب !!!

در عرض 3 دقیقه همه ی اعضای تیم آنقدر خیس شده بودند که وزن آنها بر روی جاروهایشان تاثیر گذاشته بود ... صدای گزارشگر که لی جردن بود به زحمت به گوش میرسید ....

_حالا جسیکا صاحب توپه !!! با سرعت جلو میره .... اوه اوه چه وضعی ... بلاجری از طرف چو به سمت اون فرستاده شد که باعث شد کوافل رو رها کنه ... حالا بازی در دست تیم راونکلاو هستش ... عجب حمله ای ... همه ی اعضای تیم حتی دروازبان داره حمله میکنه ...

اعضای تیم گریفیندور در جا خشکشون زده بود !!!

_باستر به لاوین ... لاوین به باستر ... باستر به کورن ... اوه ...

کورن به سمت زمین متمایل شد ولی در نزدیکی زمین خودشو بالا کشید ...

_نزدیک بود سقوط کنه ... در این ور زمین هدویگ با دروازبان تک به تک اند ... عجب کار جالبی ... دروازه رو رد کرد ... اوه اوه ... گل ... گل برای گریفیندور ... 10-0 ..... اون دروازه رو رد کرد و پاس به عقب خوبی که برای لارتن داد باعث شد به گل برسن !!!

*30 دقیقه بعد*

هوا واقعا بدتر شده بود ... باد هم اضافه شده بود و باعث شده بود کنترل بازی واقعا بهم بریزه !!!

_حالا کورن صاحب کوافله ... میاد سمت یار خودشون لونا ... باید اونو رد کنه ... نه ... باور نکردنیه ... کورن با لونا برخورد کرد ...

لونا از روی جارو به سمت زمین سقوط کرد ولی به وسیله ی جادوی پروفسور مک گونگال که به خاطر هوا درست شده بود خیلی نرم با زمین برخورد کرد ... !!!

چو با سرعت به سمت کورن میره و میگه:
چرا این طوری کردی ؟؟؟ من چی کار کنم با یک یار کمتر ؟؟؟

کورن دستی به سرش میکشه و میگه:
من از قصد نرفتم سمتش ... جارو رفت ...

*دقایقی بعد*

_کورن به سمت جلو میره و از بلاجری که استر به سمتش میفرسته جا خالی میده ... تک به تک هستش ... باید گل شه ... خدای من !!!

کورن با شدت با دامبل برخورد کرد .... توپ گل شده بود ولی هیچ کس به گل شدن توپ توجه نمیکرد ... این بار دوم بود که کورن کنترل جارو از دست داده بود ولی ایندفعه به ضرر گریفیندور شد !!!

دامبل هماننده لونا سقوط کرد و نرم بر روی گل و لای زمین فرود آمد ...

همه ی اعضای تیم به داور نگاه میکردند ... کورن یا باید اخراج میشد یا باید بازی متوقف میشد تا جاروی اون مورد بررسی قرار بگیره !!! ولی بازی ادامه پیدا کرد ...

*باز هم دقایقی بعد*

_اوه خدای من .... چرا کورن با دم جارو به استر ضربه زد ... این خطاست داور ... این طور بازی کردن درست نیست !!!

استر نیز هماننده بقیه سقوط کرد ....

دیگه این بار شوخی نبود ... حتی خود چو در هوا ایستاده بود ... اگر به همین وضع پیش میرفتند هیچ بازیکنی برای هیچ تیمی باقی نمیموند ...

سوت داور به صدا در آمد و او به همه اشاره کرد که فرود بیان ...

بازی به پایان رسیده بود ...


همه ی اعضای تیم به غیر آن دسته که سقوط کرده بودند به سمت تالارهای خود رفتند ...

*چند روز بعد*

اعلامیه ای بر روی تابلو نصب شده بود که در داخل آن نوشته شده بود :

جاروی کورن اسمیت جزو جاروهای مدرسه بوده است ولی آن جارو جزو جاروهای خراب مدرسه بوده که به دلیل فراموش کاری آقای فیلچ جزو جاروهای سالم قرار گرفته ... به همین دلیل مسابقه دو تیم دوباره برگزار میگردد !!!

باور نکردنی بود ؟؟؟ آن همه سختی ؟؟؟ آن همه سقوط ؟؟؟ به خاطر فیلچ ؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/4/17 20:14:27
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 تیر 1386 19:11
نمایش جزئیات
آفلاین
Griff VS Ravenkolah

تذکر : من از این ژیگول بازیا و رنگی کردنا بلد نیستم داور جان شما زیر سیبیلی ردش کن!

صبح ِ روز ِ بازی، رختکن ِ گریفیندور===

- آلبوس می خوای کمکت کنم؟
- منظورت چیه؟ یعنی می گی من نمی تونم خودم لباس کوییدیچمو بپوشم استرجس؟ چطور جرات می کنی؟!
- نه نه منظورم این نبود ... فقط خواسم کمک کنم!
استرجس به یه سمت دیگه میره و زیر لب می گه : از خود راضی ... ایشالا ...
به محض گفتن این حرف "آآآآآآآآآخ" بلندی شنیده می شه!
آلبوس در حالی که کمرشو گرفته روی نیمکت می شینه و سعی می کنه لباسی که به طرز عجیبی باهاش گره خورده رو از تنش جدا کنه!


رختکن ریون، همان زمان!(سجع و این صحبتا!)===

آوریل و چو در حال جر و بحث هستن و دو سر گیتاری رو گرفتن و هی این بکش هی اون بکش!!
-ولش کن.
- اینو نباید بیاری تو زمین حواست پرت می شه
- نه خیرم این گریفیا خیلی بی بخارن من با فوت هم می تونم بهشون گل بزنم.
- ولی به هر حال تو نباید اینو بیاری تو زمین.
آوریل گیتارو ول می کنه و یه گوشه می شینه و با گریه می گه :
- اوهو اوهو ... هر چی رو که دلت می خواد ازم بگیر اما گیتارمو ازم نگیر ... اوهو اوهو

چشمای چو برق ِ عجیبی می زنه!

اتاق داوران، باز هم همان زمان===

- این اسنیچه رنگش رفته دیگه طلایی نیست .
- خب چی کار کنیم؟
- من می گم بیا رنگش بزنیم!
- کو رنگ؟!
- من یه ماژیک نارنجی تو جیبم دارم
-

دقایقی بعد===

تیمها و داوران داخل زمین می شن ... توپها رها می شن و بازی شروع می شه ... کورن اسمیت کوافل رو می گیره و پاس می ده به آوریل ... آوریل گیتار می زنه و به کوافل توجهی نداره ... کوافل از اون رد می شه و به هدویگ برخورد می کنه و لای یراش گیر می کنه!

مری : هدی بندازش.
چو : هدویگ بدش به من
مری : من شوورتم
چو : من زنتم!
مری :
چو :

لحظاتی سکوت برقرار می شه و بعد مری و چو به سمت همدیگه حمله ور می شن... هدویگ هم دچار یاس معنوی می شه و با نوک می کوبه وسط کوافل و کوافل پنچر می شه و خودش هم سقوط می کنه.

جماعت ریونی برای جدا کردن چو و مری به سمتشون می رن و گریفی ها هم به سمت هدویگ که روی زمینه میرن و داورها هم به سمت کوافلی که پنچر شده ...

===

هدویگ به آرومی چشمهاشو باز می کنه و به اطراف نگاه می کنه ... پنچ چهره ی آشنا رو بالای سرش می بینه ... به سختی سرش رو می چرخونه و لارتن رو می بینه که کمی اونطرف تر داره با چیزی توی دستش بازی می کنه.
هدویگ :
همه به سمت لارتن برمیگردن و اسنیچ رو می بینن که در دستای لارتنه.
لارتن : قربونش برم از وقتی رنگ نارنجی بهش زدن خیلی ماه شده!
ملت به سمت لارتن هجوم می برن و به زور اسنیچو از دستش می گیرن و می چپوننش لای پرای هدویگ و داورو صدا می کنن.

داور سوت رو می زنه و گریف برنده ی بازی می شه و همه ی طرفداران ِِ گریف خوشحال می شن و تیم هم در شادی غرق می شه... البته غیر از لارتن که اسنیچ ِ نارنجی ِ مامانیشو از دست داده و داره گریه می کنه!!!

و یکی دیگه از قصه های کوییدیچی به پایان رسید!!!
====

هری پاتر کتاب رو بست ... نگاهی به فرزندش انداخت و بعد از اینکه مطمئن شد به خواب رفته از اتاق خارج شد و برای راز و نیاز به جینی ویزلی در اتاق خواب خودشون پیوست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 تیر 1386 12:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ریون و گریف؟ گریف و ریون؟ مسئله این است!

رختکن گریفیندور

- بشین، پاشو! بشین، پاشو! بشین،...

استرجس که کلی از کاپیتان شدنش ذوق زده شده برای اثبات خفن بودنش با خشانت تمام ملت گریفی رو وادار به بشین پاشو میکنه!

بازیکنای گریف خسته، با دلای شکسته هی میشینن پا میشن...و به این فکر میکنن که واقعا چی باعث شده استر رو کاپیتان کنن!

رختکن ریونکلاو

ورنون داره از یه سوراخ رو دیوار رختکن خودشون توی یه سوراخ رو دیوار رختکن گریفو دید میزنه!!

ورنون: هووی چو کاپیتان اینا خیلی خشنه....تو چرا خشن نیستی!؟
چو: من...من...
در یک حرکت انتحاری چو لباساشو پاره میکنه و لباس کاراته و کمر سیاهش از زیر نمایان میشه...پاش میره هوا و در یک ثانیه ورنون میچسبه به دیوار!

سوووووووت!

با صدای سوت داور هر دو تیم با کلی ابهت و بزرگی و اینجور چیزا میان تو زمین...چو و استر با حالتی خبیثانه به هم چشم دوختن!!

- کاپیتانا با هم دست بدن!

چو و استر میرن جلو و خیلی آدمانه(!) دست میدن و برمیگردن!



دوباره با صدای سوت ملت میرن که سوار جاروهاشون بشن! به طرزی خارق العاده ورنون دورسلی ماگل از همه زودتر بالا میره! ورنون که خودشم ذوق کرده از اون بالا هی واسه پایینیا دست تکون میده! اینور ملت موندن که آخه پست تا چه حد غیر هری پاتری، تا چه حد خارج از کتاب! غافل از اینکه خود هری پاتر داره از بین تماشاچیا جاروی ورنون رو با وینگاردیوم له ویوسا کنترل میکنه!!

کوافل پرتاب میشه، هدویگ پرپر زنون کوافلو میگیره تو دهنش و میره که پاس بده به جسی، ولی در این لحظه آوریل گیتارشو از تو جیبش در میاره (نکته تبلیغاتی: انواع رداها در اندازه جیبهای متفاوت! جیبهای همه چیز حمل کن! با دو گالیون صاحب رداهای جیب دار شوید!) و کوافلو با ضربه گیتارش پرت میکنه به کورن که نزدیک دروازه خودشونه!

کورن که کلی ذوق کرده از همون فاصله دور توپو میندازه به دروازه گریف...آلبوس بلافاصله کل ریش و پشمشو میپیچه به حلقه ها و با آرامش خاطر منتظر رسیدن کوافل میشینه...کوافل میخوره به ریش ها و بخاطر خاصیت کشسانی ریش ها برمیگرده طرف کورن!

کورن با دیدن جسم قرمزی که با سرعت بیشتر از بیشترین سرعت جاروش (!) به طرفش میاد سکته میزنه و از جارو پرت میشه پایین...کوافل از جاروی کورن میگذره و تا باتیلدا بفهمه چه خبره وارد حلقه وسط میشه!

تماشاچیا از این حرکت غیر جسورانه(!) کورن به خشم میان و چو و لونا چون خیلی مدافعای مردمی ای هستن در راستای همگام بودن با ملت فرت و فرت بلاجرا رو پرت میکنن طرف کورن! سینسترا و استرجس هم برای اینکه کم نیارن از این ور بلاجرا رو میگیرن و در راستای کمک رسانی پرت میکنن به چو و لونا!

در این بین دکتر فیلی باستر که میبینه هیشکی حواسش نیست یواشکی سرخگونو برمیداره و میره طرف دروازه گریف!
اینور لارتن منتظره ببینه بلاخره نویسنده کی میخواد اسمشو تو پست بیاره! و چون نویسنده عمرا این حرفا حالیش نیست خودش دست به کار میشه و میره طرف فیلی باستر!

فیلی: هووم...نارنجی!؟
لارتن: پس چی فکر کردی!

فیلی باستر دستشو میکنه تو جیبش و یه پارچه نارنجی رنگ در میاره (رداهای جیب دار – جیبهای همه چیز دار(!) اینبار فقط یک گالیون و شیش نیکل! )
چشمای لارتن با دیدن رنگ نارنجی حساسیت پیدا میکنن و لارتن به بیماری نارنجی کوری(!) مبتلا میشه...و فیلی باستر با کمال آرامش و اطمینان به طرف آلبوس میره!

فیلی توپو پرتاب میکنه و در عین حال کلی هم فشفشه و ترقه و از این جور چیزای ساخت خودش منفجر میکنه! آلبوس که احساس جوونی بهش دست داده بود با دیدن ترقه ها ذوق زده میشه و دروازه رو فراموش میکنه...کوافل یکراست وارد یکی از حلقه ها میشه!



بالای زمین!
ورنون که چشم پتونیا رو دور دیده داره دور و بر مری میگرده بلکه بتونه توجهشو جلب کنه! ولی مری چون خودش نامزد داره و اصلا خیانت کار نیست و کلی بچه خوبیه اصلا بهش توجه نمیکنه!

یدفعه مری اسنیچ رو میبینه و مثل برق و باد میفته دنبالش!
ورنون: هی خانوم کجا کجا!؟

بین تماشاچیا هری که داشت جاروی ورنون رو کنترل میکرد اسنیچو میبینه!! چوبدستیشو به طرف اسنیچ تکون میده...نتیجه این میشه که چوبدستی میره تو بینی رون ویزلی و جاروی ورنون هم میخوره به جاروی مریدانوس!

در همان لحظه صدای نخراشیده ای در گوش هری گفت:
- هری...هرمیون...
هری سرش را برگرداند و صورت ریش دار عظیم هاگرید را بین دو صندلی دید. او آهسته زمزمه کرد:
- بچه ها، می شه با من بیاین؟ همین الان که همه سرگرم تماشای مسابقه ان؟
هری گفت:
- اِ نمیشه صبر کنی، هاگرید...تا مسابقه تموم بشه؟
هاگرید گفت:
- نه، هری، نه. باید همین الان بیاین که بقیه حواسشون پرته...خواهش میکنم...
هری از زمانی که هاگرید به مدرسه برگشته بود او را از فاصله به این نزدیکی ندیده بود. چهره اش واقعا اندوهگین به نظر می رسید. هری بلافاصله گفت:
- البته، البته که میایم.

هری و هرمیون پا میشن برن دنبال هاگرید که با گراوپ آشنا بشن و کتاب پنج شکل بگیره!(تیکه هری پاتری...هری پاتری تا اید حد!) در نتیجه جاروی ورنون از کنترل هری خارج میشه و ورنون درست در لحظه ای که دستشو دراز کرده بوده که اسنیچو بگیره سقوط میکنه!!!

به این ترتیب گریفیندور مسابقه رو میبره و ریونیا یاد میگیرن که هیچگاه نباید به یک ماگل جارو سوار اعتماد کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 تیر 1386 07:53
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقات ( مسابقه؟ ) بين ريونكلاو و گريفيندور همي!

شاخك هايش را تيز كرده بود و داشت به هدفش نزديك و نزديك تر مي شد با اطلاعاتي كه به دست آورده بود مي توانست پيروزي گريفيندور را قطعي كند و آن وقت به آرزويش مي رسيد : چاه فاضلاب دستشويي خصوصي ترجيحا دخترانه ي گريفيندور ناگهان يك شي درست بالاي سرش نظرش را جلب كرد ... قلب كوچكش تند تر از هر سوسك ديگري مي تپيد ... گير افتاده بود ... شي با شتاب نزديك و نزديك تر و بزرگ و بزرگ تر مي شد ... اين تصوير خاطره اي را به يادش آورد ... هنگامي كه درون تخم بود مادربزرگش كه ملكه ي سوسك ها بود برايش داستان هايي از دمپايي كه سلاح سرد دشمنانشان بود گفته بود داستان هايي كه همگي بوي خون مي داد!‌... اين شيئي كه هر لحظه بزرگ و بزرگ تر و نزديك و نزديك تر مي شد خودش بود : دمپايي
-------------- اندكي قبل ------------------------

چو : خب ... بايد درست يادتون باشه كه حريفمون قوي ترين تيم هاگوارتز بعد از ريونه پس بايد خيلي خوب حواستون رو جمع كنين! ... ما خيلي خوب تمرين كرديم پس نبايد از چيزي نگران باشيم!
باتيلدا : ااا دروغ تو روز روشن؟! ... ما كه هيچي تمرين نكرديم ... يادت رفته؟! .. همين ديشب بود از مسافرت برگشتيما! ... يادت نيست؟!
چو با صدايي كه خودش فكر مي كرد آرومه گفت : هيسسسس بابا اين جا پر از دوربين مخفيه حالا لو نده ديگه! ... ما تمرين نكرده هم مي بريمشون!
آوريل : هه ... به همين خيال مي باشيم تا ببينيم راست مي گي يا نه!
چو : ببينم آوي تو مگه خودت نبودي كه گفتي بريم مسافرت؟! ... حالا شاكي هم شدي؟! ... عجب رويي داري تو بابا!
آوريل : بابا خودتي!
چو : آينه!
آوريل آينتو شيكستـ ...
كورن كه با شور و شوق به اين گفت و گوي هيجان انگيز گوش فرا سپرده بود ( فرا داده يا فرا سپرده؟! ) ناگهان حركت سايه اي سياه توجهش را جلب كرد ... ابتدا فكر كرد توهم نوشيدني كره اي كه ديشب خورده بود هنوز از بين نرفته ولي بعد وقتي همون سايه ي سياه رو ديد كه به ديوار چسبيده و شاخك هاش رو با آهنگ كل كل آوي و چو مي رقصونه!‌ ... در حالي كه سعي مي كرد كنترل خودش رو حفظ كنه و جيغ نزنه جلو رفت و دمپايي ( !! ) اش رو در اورد و خواست بدون سر و صدا روي سوسك بكوبه ... ولي سوسك چابك تر از اين حرفا بود و خيلي سريع به پرواز در اومد ....

---------- كمي آن سو تر ------------------

آوريل : هي چو ... اون چيه افتاد رو سرت؟!
چو : ا ... زرنگي؟! ... اون چيه رو لباس تو ريخته؟!
آوريل : بابا جون اسكل نيستي يه چي افتاد رو سرت كه شبيه ... شبيه ...
چو : اسكل خودتي!
در همين لحظه سوسك كه تعادل خودش رو روي موهاي لخت و ليز چو ( ليز بود چون هر چي روغن ته موتور جاروهاشون مونده بود خالي كرده بود روش ) از دست داده بود روي صورت چو افتاد ...
چو : هووووووووي آوي نامرد اين چيه انداختي رو صورتم؟!
آوريل به همراه بقيه ي اعضاي تيم :‌جيـــــــــــــــــــــــــغ
و در حالي كه جيغشون هر لحظه بيشتر اوج مي گرفت از رختكن خارج شده و به داخل زمين كوئيديچ فرار كردن!

صداي گزارشگر ورزشگاه : بله ... و حالا اين اعضاي تيم ريونكلاو هستن كه با شور و شوق و داد و فرياد يا همون جيغ خودمون وارد زمين مي شن! ... هوووم .... ولي كاپيتان تيم در بينشون ديده نمي شه ... بله ... بله ... اين همون كاپيتان تيمه كه وحشت زده در حالي كه سر و موهاش رو تكون مي ده بيرون مي دوه! ... اين ديگه چه نوع جلب توجهه؟! ... از چو انتظار بيشتري ....

چو : آوريل نامــــــــــــــــــــرد مي كشمت!
آوريل : به جون مادرم من بي گناهم!!

--------------- در رختكن گريفيندور ------------------------

استر : پس چرا اين سوسكه نيومد؟!
لارتن : احتمالا داره مياد ...
جسيكا :‌ آخه الان بايد بريم تو زمين داره ديرمون مي شه
دامبلدور : ولي آخه ما رو اطلاعات اون سوسكه حساب كرديم! ... اين جوري شانس بردمون خيلي كم تره ... فقط يه ذره ديگه صبر كنيم شايد اومد!!
هدويگ : ههه ... اشكالي نداره ... بدون اطلاعات اون بازم مي تونيم ببريمشون ... همچين تيم مالي هم نيستن! ... تازه دستشويي گريف چه دخترونه چه پسرونه مال خودمه ... سوسك ديگه كيه ديگه!

---------------- دو دقيقه بعد -------------------------

صداي گزارشگر از خارج از رختكن : بله با اشاره ي داور متوجه شديم كه اگه تا ده ثانيه ي ديگه اعضاي گريفيندور وارد زمين نشن بازي با برد ريونكلاو به ثبت مي رسه ... شمارش آغاز مي شه : 1 ...
استر : حالا چي كار كنيم؟!
- 2
دامبل‌‌ : يه كم ديگه صبر كنيم ...
- 3
مريدانوس : داره ديــــــــر مي شه ...
- 4
سينيسترا : آخه سوسكه يعني چه بلايي سرش اومده؟!
- 5
هدويگ : فوقش مرده ديگه ... چه بهتر ... بياين بريــــــم!
- 6
همه ي اعضاي تيم :
- 7 ... بله اعضاي گريفيندور بالاخره تصميم گرفتن كه وارد زمين بشن ...

اعضاي گريفيندور و ريونكلاو روبروي هم روي زمين جايگيري كردن و با سوت داور بازي آغاز شد ...
چو چانگ : بچه ها بپريـــــــــن
ورنون : برو بابا چي رو بپريم؟! ... مگه بي كاريم؟! ...
چو : بپر ...
ورنون : نه نمي پرم
- بپر
- نه نمي پرم!
- اصلا به من چه؟! ... نپر ...

گزارشگر : بله بله ... اين سرخگونه كه در دستان دكتر فيلي قرار داره .... جاروي دكتر بيش تر از يك كيلومتر در ساعت نمي تونه سرعت بگيره ... پس بله اين جسيكاست كه توپ رو مي قاپه و به سمت دروازه ي ريون مي ره ... چو و لونا بلاجر رو به هم پاس مي دن و به سمت جسيكا مي رن ... لونا با ته جاروش به جاي چماق به بلاجر ضربه مي زنه و اون رو به طرف جسيكا مي فرسته ... جسيكا خيلي سريع كوافل رو به هدويگ پاس مي ده و بله ... هدويگ با سرعت هر چه تمام تر به سمت دروازه ي ريون مي ره ... عجيبه هيچ كوافلي به سمتش شليك نمي شه ... مدافعان ريون خودشون رو زدن به كوچه ي هري چپ! ...
هدويگ رو به جمعيت :
استرجس : آقا يعني چي؟! ... قبول نيست ... چرا هيشكي اينو نمي زنه؟! ...
و بعد در حالي كه چماقش رو آماده كرده بود به سمت بلاجر ها كه بي حركت در هوا معلق بودن پرواز كرد ...
گزارشگر : بله اين هديه (!) كه به سمت دروازه نزديك مي شه ... ماااااا ... بله بله ... گويا كاپيتان تيم گريف بسيار آستيگمات تشريف داره و ... بلاجر رو به سمت هدويگ فرستاد!!!!
بلاجر به شدت با جاروي هدويگ برخورد كرد و اونو از وسط به دو قسمت مساوي تقسيم كرد ... هدويگ با اين حال بازم كم نيوورد و در حالي كه تو هوا بال بال مي زد باتيلدا رو دريبل زد و ...
گزارشگر : گــــــــــــــــــل ... گـــــــــــــــل ... 10-0 به نفع تيم گريفيندور ...

بازي همچنان ادامه داشت در حالي كه ورنون هنوز هم قصد پريدن ( پرواز كردن؟ ) نداشت و در حالي كه هدويگ بدون جارو به مسابقه مي داد و در حالي كه مريدانوس همچنان به دنبال گوي زرين مي گشت! و در حالي كه ...

--------------- 1 ساعت بعد ---------------------

مريدانوس : اين گوي زرين كوجاست پس؟! ... برو باب خسته شدم ...
گزارشگر : 140- 0 به نفع تيم گريفيندور ... تيم ريونكلاو به شدت خسته به نظر مياد و كلا به خواب رفته .. فقط كاپيتان تيمه كه داره حرص مي خوره ...
چو : ورنــــــــــــــــووون پاشو برو گوي رو بيگير داريم مي بازيما!
ورنون : راستي يه سوال!
چو : آخه الان وقت سوال پرسيدنه؟!
ورنون : خب آخه من نمي دونم گوي زرين چه ريختيه خب!
چو : وااااااااااااااااااااي ... اين ريختيه :
ورنون : ماااااااا خالي نبند! ... منظورت اينه؟!
ورنون دستش رو توي جيبش مي كنه و نه تنها چو بلكه تمام ورزشگاه در كمال ناباروري ( ناباوري؟ ) به اين حالت در مياد :



------ فرداي آن روز - شبكه ي خبري صداي هاگوارتز ----------

خبرنگار : بله .... در طي بازي ديروز ميان تيم هاي گريفيندور و ريونكلاو اتفاق عجيبي رخ داد ... در حالي كه همگان گمان مي كردند كه بازي حتما به نفع گريفيندور به اتمام خواهد رسيد ورنون دورسلي ... عضو تازه وارد تيم كوئيديچ ريون در پست جست و جو گر بدون جلب توجه ديگران قصد سرقت گوي زرين را داشته است با اين حال قصد و نيت همانطور كه در امثال قديمه آمده اصلا مهم نيست و مهم نفس عمل است ( ) پس هنگامي كه با استفاده از ذهن خواني اجسام توسط متخصصين اين رشته از گوي زرين پرسيده شد كه چه زماني در دستان ورنون قرار گرفتي ... پاسخ داده شد در دقيقه ي اول بازي! ... بدين ترتيب نتيجه ي بازي 150- 0 به نفع تيم ريونكلاو اعلام مي شه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1386/4/17 7:55:15
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1386/4/17 8:04:48
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 17 تیر 1386 01:01
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي راونكلاو و گريفيندور

- نمي خواااااام!! كنكور آزمايشيم رو بد دادم!! من كوييديچ بازي نِ مي كُ نَم!!
مري در حالي كه به بچه هاي تيم كه كنار شومينه جمع شده بودند، نگاه مي كرد، اين را گفت و در تالار را به هم كوبيد .

سكوت ممتد و تنها صداي باد . هوا سرد بود. مري ردايش را به دور خود پيچيد و با عصبانيت به سمت درياچه رفت، پرنده اي با يك حركت سريع كرمي را از روي تنه درختي ربود و به پرواز در آمد.
- اَه لعنتي!
مري كرم را از روي سرش برداشت و روي زمين پرت كرد، بي آن كه متوجه برق دو چشم در پشت سرش شود ..

مري چشمانش را باز كرد. سرش گيج مي رفت و قيافه ي جسي كه برايش دست تكان مي داد، جلوي صورتش محو و دوباره پيدا مي شد. استرجس رو به اعضاي تيم كرد؛
- مثل اين كه مدتي بيهوش بوده، فوقش مي ميره، ولي به بازي مي رسه، مشكلي نيست !

همه ي اعضاي تيم شاد و سرحال سر ميز صبحانه نشسته بودند. هدويگ از سيب هايي كه آلبوس كه عجيب احساس جواني مي كرد به طرفش مي انداخت جاخالي مي داد و استرجس مشغول توضيح متدهاي حمله ي تيم راونكلاو براي سينيسترا بود كه هر چند دقيقه خميازه اي مي كشيد و كلمه اي را به شعر جديدش اضافه مي كرد. ناگهان جسي رو به مري كرد و گردنش را نشان داد؛
- اين دو تا جاي زخم چيه رو گردنت ؟! مثل جاي دندون دراكولا مي مونه !!
- ها؟!!
- هيچي، فراموشش كن !!

مري جلوي آينه مشغول پوشيدن ردايش بود، كه ناگهان متوجه دم نارنجي رنگي شد كه پشتش تاب مي خورد. ناخن هايش كه بلند و تيز شده بودند را از نظر گذراند و به جاي زخم روي گردنش دست كشيد .

صداي همهمه ي تماشاچيان توي گوش بازيكن ها مي پيچيد. چو و استرجس جلو آمدند تا با هم دست بدهند. چو كه به تازگي هري را با جسيكا زياد مي ديد( در جهت هري پاتري شدن!!) با خشونت دست استرجس را فشرد و با خود فكر كرد "شما پسرا همه تون مثل همين!". داور سوت شروع بازي را زد و چهارده جارو به هوا رفت .

كورن سرخگون رو روي هوا مي قاپه، استرجس رو با اشاره به گنجشكي در همون دور و بر گول مي زنه و سرخگون رو پاس مي ده به فيلي. سرخگون با بازوي فيلي برخورد مي كنه، صداي جيغش به هوا مي ره، آستين رداشو بالا مي زنه و روي علامت مرگخواري روي دستش كه در اثر ضربه، قرمز شده، يخ مي ذاره! البته بين اين دو اتفاق اخير يخ رو با چوب دستيش ظاهر مي كنه و رولينگ حال مي كنه كه چقدر قوانين جادو در اين رول رعايت شده. هدويگ سري به نشانه تاسف تكون مي ده؛
- دكي نگفته بودي تو هم آره!!

سرخگون ميفته توي دست هاي سينيسترا، سيني پس از چسبوندن چماق لونا به بلاجر توسط آدامس هاي جادويي اندرو، سرخگون رو پاس مي ده به جسيكا. جسيكا رو در روي چو قرار مي گيره. چو كه شديدا تشنه انتقام از رقيبش بود، به دنبال چوب دستيش مي گرده؛
- مي كشمت!
جسيكا سعي مي كنه توضيح بده كه اين فقط يه رابطه دختر خاله پسرخاله ايه و هري مثل برادرش مي مونه! و بدون اين كه چو متوجه بشه سرخگون رو مي اندازه براي هدويگ. چشم هاي چو كم كم پر از خون مي شه و بي تفاوت به اقرارهاي جسيكا جلو مي آد ..

هدويگ به باتيلدا نگاه مي كنه، چشماشو درشت مي كنه و قيافه مظلومي به خودش مي گيره! زيرنويسي روي صفحه قرار مي گيره: " من كنكوري هستم!" دل باتيلدا به رحم مياد و بدون توجه به چو كه با كپه اي از موهاي جسي به طرفش مياد تا خفه اش كنه، سرخگون رو با دست خودش مي اندازه توي دروازه!!

آوريل سرخگون رو مي گيره و با آرامش كامل به راه خودش ادامه مي ده و رو در روي دامبلدور قرار مي گيره. دامبلدور نگاه غمناكي به آوريل مي اندازه؛
- متاسفم لاوين! من هميشه آهنگ هاتو مي پرستيدم! به خالكوبي روي بازوي راستش اشاره مي كنه!! ولي مجبورم به خاطر هري پاتري شدن لهت كنم، چون تو تو كتاب نيستي!! لبخند تلخي مي زنه و دستش در آخرين لحظه مي لرزه..! تمام تماشاچي هاي موجود در ورزشگاه پودر مي شن و فقط يك رفتگر مي مونه كه به خاطر اين كه مجبوره تمام پودرها رو تنهايي جارو كنه، از كلمات ركيكي استفاده مي كنه!! دامبل با چشم هايي پر از اشك عكس آوريل رو در مياره و بهش نشون مي ده؛
- هميشه مي خواستم اينو واسم امضا كني، چطور مي تونم بكشمت؟!
و مي زنه زير گريه..
آوريل ، از اين فرصت استفاده كرده و سرخگون رو شوت مي كنه. صداي تشويق از كپه هاي پودر ِروي صندلي تماشاچيا بلند مي شه!!

ورنون و مري همچنان مشغول پيدا كردن اسنيچ هستند. ناگهان هدويگ با ناز بسيار از جلوشون رد مي شه .مري تعقيب ورنون رو ول مي كنه و به دنبال هدويگ مي ره !!
هدويگ با تعجب به مري نگاه مي كنه و ابراز مي داره كه تو رو اين جا چه كار؟! و مري اعلام مي كنه كه گرسنشه و گوشت پرنده خيلي دوست داره! در اين حين دندون هاي نيش و ناخن هاي تيزش رو هم نشون مي ده! دم نارنجيش هم ناخودآگاه از زير رداش مي زنه بيرون.. ورزشگاه از ترس منقبض مي شه!! هدويگ عكس بچگي هاش رو از جيبش در مياره تا شايد يه جرقه ي آشنايي تو مغز مري زده بشه، ولي مري ِ مري، قوي تر از وجدان مري بوده و گرسنگي شديدا بر وي مستولي شده مي باشد!! سرانجام با همت تمام اعضاي تيم مري قانع مي شه كه بايد اسنيچ رو بگيره، اسنيچ بال داره، مي تونه اسنيچ رو بخوره! ولي مري براي بعد از بازي نقشه هاي پليدانه اي در سر داشت ..

مري دستي به سبيل هاي گربه اي ِ تازه در اومده اش كشيد. در يك لحظه برق اسنيچ رو ديد و با سرعت به سمتش حركت كرد. چو از گوشه ي زمين بر سر ورنون فرياد كشيد كه به دنبال مري برود. ورنون كه سرخ شده بود، چيني به صورتش داد؛
- مـــن؟! آخه توكسوپلاسموز داره!!
اين را گفت و با اكراه سرعتش را زياد كرد .
ورنون و مري شانه به شانه ي هم حركت مي كردند. هر از گاهي به هم تنه مي زدند و با هر تنه ورنون به چشم يك چندش به مري نگاه مي كرد!! مري در يك حركت مقداري از موهاي دمش را روي گردن چاق ورنون ريخت و او را جا گذاشت. ورنون كه گردنش حساسيت داده و سرخ تر از قبل شده بود، چوب دستيش را با خشونت در آورد و به سمت مري كه تا گوي زرين فاصله ي بسيار كمي داشت گرفت؛
- آوداكداورا ..
لارتن با فرياد من نجاتت مي دم نارنجــــــــــــي!! روي مري پريد و باعث شد طلسم تنها با سبيل سمت راست مري برخورد، آن را پودر كرده و باعث از دست رفتن تعادل وي شود. در آخرين لحظه مري دمش را دور گوي زرين قلاب كرد و در حالي كه مشغول سقوط به سمت زمين بود، آن را خورد !!

يك هفته بعد

همه ي اعضاي تيم در تالار عمومي نشسته بودند كه جسي در حالي كه مري را روي صندلي چرخ دار هول مي داد ، وارد شد؛
- دكتراي بازپروري! گفتن اثر گاز گرفتن گربه هه روي گردنش خوب شده!! فقط اين شكستگي هاي جزئي بايد درمان بشه !
مري از لا به لاي باندپيچي هايش به نشانه تاييد خِرخِري كرد.
- فردا كي به جاي مري بازي مي كنه ؟
- ليلي قراره جاش بازي كنه!!
در همين لحظه لارتن با نگراني وارد سالن عمومي شد .
- بچه ها ليلي يه نامه زده بود پشت در ، ايناهاش :
" استرجس واسه خودت چي مي گي؟ من فردا بازي كنم؟! عمرا!! كنكور آزمايشيم رو بد دادم !!"
____________________________________________________
من يه پست شبيه اين براي بازي ترم پيش زده بودم كه به علت به موقع نبودن حساب نبود! پس نبايد زدن اين مشكلي داشته باشه؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 16 تیر 1386 20:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه بین ریونکلا & گریفیندور ( شیره !)


-----روز قبل از مسابقه- مرکز دوپینگ!-----

-پاااااق! تف!اَه هدی صد مرتبه گفتم اون نوکتو ببر اون ور!
-پوه!...آوریل ! صد مرتبه گفتم توی مکان های عمومی از این ادکلن استفاده نکن !
-بوی من نیست که! واه واه...
لونا لاوگود : بوی ناف شاخ گوزن دم دار سواحل بور کینا فاسوست! بابام توی یکی از سفراش برای مجله ی سفسطه باز برام آورده! خوشبوئه؟!
ملت :
از جلوی صف خانوم پرستار رو به دکتر فیلی باستر می کند و می گوید : خب آستینتونو بزنین بالا!
فیلی باستر با حالت شاکی و اینا! یه تیکه کاغذ از توی جیبش بیرون می آورد ومی گوید:
شما چطور به یه دکتر ( به مدرکش اشاره می کنه!) اعتماد نمی کنید ؟!
پرستار به بالای سرش که یک مدرک فوق تخصص بود!اشاره می کندو می گوید: این مدرکها رو سرکوچه می دن سه تا صد تومن! نفر بعدی لطفا"!
لارتن سریع می رود روی صندلی می نشیند و آستینش را بالا می زند.
پرستاره: چقد قیافه ی شما آشناست!؟شما همون مو نارنجیه نیستین که الان نمونه دادین!!؟
لارتن با این حالت : آخه اون دفعه خیلی خوش گذشت! نمی شه دوباره نمونه بدم؟
پرستار:
-------فردا صبح –رختکن گریفیندوریها--------

استرجس جلوی تخته ی وایت بردی ایستاده است و چند تا خط و علامت هم کشیده است! صدایش را کمی صاف می کند و می گوید :
-خب ما می خوایم با روش 4-4-2بازی کنیم؟!
جسیکا: اجازه آقا! ولی ما همش شش تاییم و لی این الان ده تا شد!؟
استر دوباره تعداد بازیکنان کوئیدیچ را با انگشتانش چک می کند و می گوید : اهم ..اهم... می خواستم شما رو تست کنم! خب نقشه اینه که .. نقشه اینه که... باید گل بزنیم!!
ملت:
استر کمی فکر می کندو وقتی می بیند قضیه دارد سه می شود رو به هدویگ می کند و می گوید: اهم...هدی واسشون به زبون ساده توضیح بده!!
هدویگ: خب قضیه اینه که ما باید خط حمله رو ببندیم . نذاریم اونا بیان تو زمین!همین طور عمل پرسینگ خیلی مهمه! و وباید پاسکاری کنیم و بریم جلو .مدافعامون باید به خوبی از بقیه حمایت کنند و سعی کنیم بیشتر توی زمین اونها طرح ریزی کنیم! مریدانوس هم باید سعی کنه هرچه سریع تر اسنیچ رو بگیره!
ملت: ماااااا! ( نکته : کنکور مفهومی شده! )

----رختکن ریونکلایی ها-------

چو چانگ در حالی که آبنبات های برتی بات با طعم همه چی را بین بازیکنانش پخش می کند و می گوید: خب هرکی برای بازی آماده نیست دستشو ببره بالا!
ملت در یک حرکت هماهنگ دستاشونو بالا می برند!!
چو: خوشحالم که می بینم همه آماده اند!( )
ملت: خخخخخ...این آبنبات ها چرا مزه ی آشغال گوشت می دند!؟
چو: مثل این که حواسم نبود به جاش گوشت پاک کن ها ی مصرف شده ی مک بون رو آوردم!!

--------- زمین بازی -----------

نسیم خنکی توی ورزشگاه در حال وزیدن بود. اسکور برد ورزشگاه اعضای دو تیم را نشان می دهند که داخل زمین می شوند. دو کاپیتان با هم دست می دهند و بازی با صدای مادام هوچ شروع می شود.
-اولین توپ رو کورن اسمیت می گیره و به آوریل پاس می ده و اون هم به فیلی باستر و اون دوباره به اوریل.راونکلایی ها دارند با پاسکاری به دروازه ی آلبوس نزدیک می شوند اما...

قریچ قروچ... (افکت برخورد بلوجر سینیسترا با مفاصل گردن کورن اسمیت!)

-سرخگون از دستان کورن رها می شه و جسیکا اونو می گیره و به لارتن پاس می ده و اونم به هدویگ !اوه ..نه .. چو چانگ یک بلوجر به سمت هدویگ فرستاده ! ولی توسط لونا لاو گود منحرف می شود!
هدویگ و لونا : ( سانسور شد!)

- بله و بالاخره اولین گل توسط لارتن به باتیلدا بگشات زده می شود که به جای سرخگون یک گنجشک رو توی دستاش گرفته!

صدای جمعیت گریفیندوری : چو چانگ حیا کن ...کوییدیچو رها کن!
راونکلایی ها توپ را می گیرند و دوباره به سمت دروازه ی آلبوس حرکت می کنند. کورن در حالی که گردنش توسط وردی که آوریل خوانده بود توی گچ بود ، سرخگون را به فیلی پاسترپاس می دهد و او هم به آوریل لاوین! حالا فقط آوریل و مانده و دروازه ی گریفیندوری ها! آوریل آلبوس را می بیند و کپ می کند و می گوید:
-مرتیکه ی جلف! تو مگه توی کتاب شش نمرده بودی؟! چه وضعشه! این جی . کی . شوتینگ! هم شل کن سفت کن در اورده ها! خیال می کنی ملت نمی دونند ریشاتو رنگ می کنی!؟
آلبوس درحالی که ناخن هایش را سوهان می کشد و با همان لبخند همیشگیش !() به آوریل می گوید: اینا جزء افشاسازیه کتاب هفتمه!منم بهت نمی گم تا خودت بخونی سوپریز بشی!
....
درفضای بالا سر آنها ورنون دورسلی ومریدانوس در حال خوردن نوشیدنی وطنی به جای نوشیدنی کره ای! بحث و گفتگو می کنند.
ورنون دورسلی : ببین! می دونی من کیم؟!
مریدانوس: تصویر تغییر اندازه داده شده
ورونون بادی به غغبش می اندازد و می گوید: ببین من تو شش تا کتاب فقط به هری پاتر خورش اسفناج می دادم که خداییش خیلی چیز ستمیه و کمتر کسی باهاش حال می کنه! ببین من خیلی خفنم!! همه ازم حساب می برند!
مریدانوس :

مریدانوس اسنیچو از توی جیبش (!)در می آوردو به ورنون می دهدو صدای جمعیت ریونکلایی ها بالا می رود و اسکوربرد ورزشگاه نتیجه ی 70-250 به نفع راونکلا را نشان می دهد.

فردا صبح - روزنامه ی مسیج امروز !

طبق آخرین اطلاعات هر چهارده نفر بازیکن بازی کوییدیچ دیروزدوپینگ کرده اند و به مدت شش ماه بدون ملاقاتی ! از بازی کوییدچ محروم شدند!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور سینیسترا در 1386/4/16 20:15:54
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 16 تیر 1386 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
آورده اند که در مجمع المسابقات دارالطلاب هاگوارتز، فی باب الکوییدیچ، قرعه نبرد به دو دسته ریون و گریف اصابت همی کردی.
همانا شبی سخت بر گریفیان بگذشتی و ایشان را خواب به دیدگان نیامدی! و نقل همی شده که هدویگ بن هدوان، آن شب را به تمرین شوتیدن گذرانیده همی بود. آن هم به مدد جوراب گلوله گشته استر بن پادمور که به مدخل حلقه ای که با زغال بر دیوار خسبیدنگاه ترسیم همی کرده بود، روانه می ساخت!

گویند، آنگاه که مهر بر کرانه سپهر ظاهر گشت، عدد متجامعان(تجمع کنندگان ) محب دو دسته، به پانصد تن و به روایتی دیگر، به نود و پنج هزار تن همی رسید! و با دخول دو دسته به میدان حرب، اصوات برخواسته از ایشان را اهل علم و معرفت، بسان اصوات یک طیاره فانتوم دانسته اند!


به هر قسم محاربه آغازیدن همی گرفت و در همان ابتدای امر، جسیکا الملوک، کوافل را از آن خود همی نمود و با پاره ای تحرکات خفنزانه بلاجرین(دو بلاجر! ) را به سخره همی گرفت و کوافل را به اندرون کوافلگاه وارد همی ساخت! و در این واقعه، ماتیلدا تنها نظاره گر همی بود!

و آورده اند که سینیسترا، ملقب به سینی الشعرا، فی اللحظه شعری همی سرود که بعدها در فرهنگ و ادب کوییدیچ مثبوت گشت! :


چیزها همی دیدم بر روی زمین! .... کوافلی دیدم، بر جدار کوافلگاه بوسه همی می زد! .... فتح یک حلقه به دست جسی! .... و سلامی چو بوی خوش جوراب استر!


و بر مریدانوس یومی سخت بگذشتی، از آن جهت که شانه به شانه یابنده ای سیریش، به عقب اسنیچ همی تاخت و اندکی که بر اطراف همی نگریست، عاملی را رویت همی کرد که سبب شد موی از سر خویش برکند!
ازیرا که آن سیریشی که حتی لحظه ای وی را در فعل دست یازیدن به اسنیچ رها نمی ساخت، کسی نبود جز، لارتن بن کرپسلی! پس بانگ برآورد:

- ای بووووقی! همانا بوق بر شما تازه واردین، که تنها بر فعل خاله بازی متبحرید و جز آن هیچ ندانید!

و اما کورن اسمیت، پاسی بداد و دکتر فیلی باستر، که از وی صدها جلد کتب علمی در باب طب و ریاضیات و نجوم و فلسفه و منطق بر جای مانده، بر کوافل دست همی یافت و همچون هزار دستان به سوی کوافلگاه روانه گشت و چون سینی الشعرا این منظره بدید بانگ برآورد:

به سراغ من اگر همی آیید، نرم و آهسته بیایید.... وگرنه......


و با این گفتار، به مدد چماق خویش، همچون شاپرکی که بر روی زنبقی همی نشیند، ضربتی بر بلاجری نشاند و بلاجر نیز از فعل محوله خبطی نورزید و دکتر فیلی را چونان ضربتی همی زد که وی یکسره به سنت مانگو تحویل همی گشت و افسوس، جامعه معرفت و علم را که دیگر خطی بر نگارش های این عالم، مکتوب نگشت و این ضایعه بر حاشیه ای از کتاب تاریخ نگاشته شد!

چون چو چانگ این پیشامد را بدید، به اندیشه انتقام چماق بر فراز سر خویش همی برد، و بر نخستین گویی که بر او تقرب جسته بود، ضربتی نواخت. حال آنکه گوی مزبور اسنیچ همی بود که که با آن ضربت، به تندی به سوی مریدانوس شتافت و در دستان وی آرمید!

پس حضار دسته ریون و ایضا محبان ریون، با استماع صوت سوت (صوت سوت = صدای سوت) داور! بر چو چانگ یورش همی بردندی و تا ساعاتی نیز از گرد او متفرق نشدندی!
این، آغازی بر عصر خشونت همی بود در کوییدیچ!

و به دور از انبوه گریفیان مسرور و انبوه ریونیان متوحش، سینی رویت می شد که بر این جمع می نگریست و می گفت:


و سانتور، یادت است!؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لارتن کرپسلی در 1386/4/16 22:14:49
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟