جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

27 کاربر(ها) آنلاین هستند (22 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 15 بهمن 1385 17:58
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی ریون کلاو و اسلیترین :

_ آخ ...دماغم!
سوروس:
_هي ولدي معلوم هست داري چي کار مي کني؟
و درست چند لحظه بعد ايگور به همراه دو نفر ديگر زمين را به سمت درمانگاه ترک کرده بود! آرامينتا با گيجي ، سردرگمي و البته کمي تا قسمتي ملتمسانه:
_ اااااه....ولدي اونطوري نه! .....اااااه!... نه...نه...به دست من نگاه کن اينطوري!
ولدي:
_ها؟.........

مارکوس با ياد آوري اين خاطره از چند هفته پيش دستي به دماغش کشيد و در حالي که نگاهي به برودريک بود و الکساي چماغ به دست که با حالتي از تهديد چند متر آن طرف تر منتظر پرتاب کوافل از سوي مادام هوچ بودند براي چندمين بار در آن روز آرزو کرد که اي کاش بازي بي دردسري براي او باشد.
زاخارياس اسميت:
_حالا کوافل رها ميشه...در همين ابتداي بازي بايد بگم که به دليل اينکه تماشاچي هاي تيم اسلي در بازي قبل حسابي از خجالت داور و زمين و بازيکناي گريف در اومدن ، هيئت داوران و کميته انضباطي رسما اعلام کرد که اين تيم در دو بازي بعدي خود همراهي تماشاچي هايش را از دست خواهد داد و به همين دليله که امروز همانگونه که مي بينيد درست نصفه ورزشگاه خاليه!

چو با فرياد رو به بينز :
_به من پاس بده...من ...من...اينجا...من....
زاخي :
_اما خود بينز شوت مي کنه و نه قبل از اين که به دست سامانتا برسه سوروس اسنيپ توپ رو تو هوا از آن خودش مي کنه.

نيم ساعت بعد :

زاخي :
_خب ..همين طور که بيلبورد ورزشگاه رو نگاه مي کنيد تماشاچي هاي ريون رو نشون مي ده که رو سکو ها خوابشون برده...البته من هم اصلا نمي تونم سر در بيارم که چرا بازيکنان ريون نرسيده به دم دروازه اسلي توپ رو به طرز مشکوکي از دست مي دن انگار نمي تونن رد بشن!
ولدي رو به سامانتا :
چو :

همين وسطا :

چو : ولدي از اين آبنبات ها مي خواي؟
ولدي : من...من...

زاخي : خب من برو بچس ريون رو نگاه مي کنم که از فرط عصبانيت با رنگ پرچم گريف تفاوتي نمي زنن. در اين ميان خب که دقت کنيد فنگ کاپيتان اين تيم کارد بزني خونش در نمي ياد . البته فک کنم اگه تيم من هم يه صد امتيازي عقب بود همين طوري بودم!

پنه لوپه در گوش کريچر : پچ پچ پچ پچ پچ....اوکي حله؟
کريچر : پايم!

سه سوت بعد :

زاخي : خب انگار چشم پنه لوپه دم دروازه ريون به چيزي افتاده البته من هم نمي تونم به طور واضح اسنيچ رو ببينم...اما آرامينتا جستجوگر تيم اسلي نزديک دروازه خودشونه ...فکر نمي کنم شانسي داشته باشه . اسنيچ به نظر نمي رسه که خيلي سرعتي داشته باشه و يه لحظه و پنه لوپه اونو به آسوني
مي گيره...اينم سوت داور...ريون با 50 امتياز اختلاف اسلي رو مي بره!
تماشاچي هاي ريون :
اسلي ها :
بليز :

دو دقيقه بعد :

زاخي : با اعتراض بليز زابيني مدافع تيم اسلي مشخص شد که اين اسنيچ تقلبي بوده...البته مشخص نيست که چطور وارد زمين شده و در حال بررسيه...به هر صورت بازي بار ديگه با سوت مادام هوچ شروع مي شه...اما من نمي تونم لرد ولدمورت رو توي زمين ببينم...به هر حال نيستش و اطلاعي هم ازش ندارم!
چو :

نه دقيقه و بيست و هفت ثانيه بعد :

زاخي : و حالا چو چانگ براي هفتمين بار دروازه اسلي رو باز مي کنه ...من دارم شعار تماشاچي هاي ريون رو به طور واضح مي شنوم :
ملت : دم دروازه مي دن عدس پلو...ملي فلوا تيمت و بردار و برو!
آرامينتا با عصبانيت رو به داور : اين چه وضعشه؟
زاخي : و حالا داور به تماشاچي هاي ريون هشدار مي ده که در صورت تکرار همچين حرکاتي بايد به صف تماشاچي هاي اسلي در پشت در ورزشگاه بپيوندند.

آرامينتا نگاهي به ساعتش انداخت ولي خب اشتباه نکنيد اون فقط يه ساعت معمولي بود نه چيزي شبيه ساعت برنارد.
آرامينتا : آخ...
زاخي : درست در همين لحظه برودريک بود از غفلت آرامينتا استفاده مي کنه و يه بازدارنده به سمت اون مي فرسته که باعث مي شه از روي چوب جاروش پرت شه پايين!

دو دقيقه بعد :

زاخي : حالا روال بازي نسبت به يک ساعت پيش صد و هشتاد درجه برگشته . انگار از ايگور ، مارکوس و سوروس مهاجمين تيم اسلي هم کاري نمي ياد و اين طور هم که به نظر مي رسه آرامينتا بي هوش شده و اونو به درمانگاه فرستادند.

پنه لوپه : اي ول اوناهانش...ديگه اين شانس رو از دست نمي دم!
زاخي : اسنيچ در حال سقوط روي زمينه و پنه لوپه به دنبال اون...بايد از اين کار منصرف شه...هي...فقط دوازده فوت با زمين فاصله داره....اوه....نه!
پنه لوپه : بالاخره گرفتمش!
زاخي : اوووووووووه....عجب تعادلي ...و حالا اسنيچ در دستاي اونه....خب...اينم سوت پايان بازي....ريون کلاو با امتياز 210 در مقابل 100 اسليترين رو شکست مي ده ...
تماشاچي هاي ريون : هورا.....

دو ساعت بعد درمانگاه :

آرامينتا به هوش مي ياد و وقتي بليز با ترس و لرز نتيجه بازي را به او اعلام مي کند اين گونه فرياد بر مي آورد :
_نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....تک تکتون اخراجيد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 14 بهمن 1385 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
پست بازی اسلیترین و راونکلاو
صبح سرد و تاریکی بود نسیمی از دور دست بر زمین کوییدیچ می وزید و پارچه هاییی که برای تزیین زمین از ان ها استفاده شده بود به لرزه در می آمدند....
امروز بعد از ظهر روز سختی برای دو تیم راونکلاو و اسلایترین خواهد بود زیرا بازیه سختی را در مقابل هم در پیشه رو دارند...دانش آموزان اسلایترین برای قبل از مسابقه جشنی را ترتیب داده اند تا بتوانند شور و شوقه خود را نسبت به بازیه امروز بیان کنند.

جشن بسیار کوتاه بود ولی شادی و خنده در آن بسیار به چشم می خورد زیرا بیشتر به بازی کردن نقش بازیکنان راونکلاو می پرداختند که با برخورد بازدارنده از جارو آویزان شده اند....

اما دیگر زمان مسابقه به زمان حال آن ها نزدیک تر می شد به همین دلیل هر چه زودتر تیم اسلایترین خود را به رختکن رساندند تا باقیه وقت را در ان جا بگذرانند....

آرمینتا برای بار دهم شروع کرد به توضیح دادن تاکتیکها او همیشه تیکه مهم ماجرا رو با کمی مکث قبل از مطالب قبلی بیان میکرد.این بار هم او با کمی مکث شروع کرد:
-ببینید توبیاس به جای اسنیپ اومده و در پست حمله بازی میکنه.توبیاس تو همیشه باید جلو بمونی.اصلا برنگرد برای دفاع.
توبیاس حرف آرمینتا را با حرکت سر تایید کرد و آرمینتا ادامه داد:
-ایگور تو هم هر جا توپ رو گرفتی بنداز برای توبیاس.قدرت دستت زیاد هست پس میتونی این کارو بکنی.اینیگو تو هم اصلا استرس نداشته باش لرد نیست تو باید به جایش بازی کنی پس با آرامش بازی کن.
ایگور با صدایی آرام گفت:
-آرمینتا بهتر نبود نیاییم؟اعضای خوب تیم ما نیستند.هیچکدوم هم روحیه خوبی نداریم.اگر بریم با نتیجه بالا ببازیم خیلی بد میشه.
-اصلا حرفشو نزن ایگور،نرفتن خیلی بدتر از باختن هست.من به دلم افتاده اسن بازی رو میبریم.
این حرف آرمینتا مقداری از استرس اعضای تیم رو کمتر کرد.

اعضای تیم وارد زمین شده بودند و به تماشاگران نگاه میکردند.فقط آرمینتا محکم راه میرفت وبقیه با ناراحتی به و آرام راه میرفتند.

گزارشگر بالاخره شروع به صحبت کردن کرد:
-بله امروز بازی تیم اسلیترین و راونکلاو رو مشاهده میکنیم.بازی که در کاپ تاثیر زیادی دارد و برنده بازی به قهرمانی خیلی نزدیک میشود.
اعضای اسلیترین به درون زمین امده اند ولی از بازیکنان راونکلاو خبری نیست.من از این فرصت استفاده میکنم و ترکیب دو تیم رو میگم.

ترکیب تیم اسلایترین
كاپيتان:آرامينتا ملي فلوا

مهاجمين:سوروس اسنيپ ،ايگور كاركاروف ،ماركوس فلينت
مدافعين:بليز زابيني ،لرد ولدمورت
دروازه بان:سامانتا ولدمورت
جستجوگر:آرامينتا ملي فلوا
بازيكنان ذخيره:اينيگو اينيماگو ،توبياس اسنيپ ،جاگسن اون

ترکیب تیم راونکلاو
كاپيتان:فنگ

مهاجمين:بينز,فنگ,چوچانگ
مدافعين:برودريك بود,الكسا بردلي
دروازه بان:كريچر
جستجوگر:پنه لوپه كلير واتر
بازيكنان ذخيره:ققنوس,آنيتا دامبلدور,كورن اسميت

-بازی راونکلاو و اسلیترین سابقه... .

30 دقیقه از زمان شروع بازی گذشته بود ولی هنوز بازیکنان راونکلاو به زمین نیامده بودند.که بالاخره فردی با قیافه ای ناراحت و نگران به درون زمین آمد و با داور صحبت کرد.
گزارشگر دوباره شروع کرد:
-بله شخصی با داور در حال صحبت کردن هست...اتفاق عجیبی افتاده است.بازیکنان راونکلاو حاضر با بازی کردن نیستند.اسلیترین با نتیجه 200-0 بازی را برد و ... .

بازیکنان اسلیترین باورشان نمیشد.همه از آرمینتا تشکر میکردند و با خوشحال بالا و پایین میپریدند.تماشاگران اسلیترین سر از پا نمیشناختند ولی بر عکس تماشاگران راونکلاو با اندوه زمین بازی را ترک میکردند.

اسلیترین بدون بازی راونکلاو را برد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 21:48
نمایش جزئیات
آفلاین
'گریف - ریون

روز قبل از مسابقه ، تالار ريون
چو: مک!! مــــــــــــــــــک!! من حوصله ي مسابقه دادن ندارم! پاشو به جام مسابقه بده!!
مک:عزيزم من الان نمي تونم!!! مگه نمي بيني که دارم سوالات طبقه بندي شده ي قلمچي رو حل مي کنم؟! بذار کنکور که دادم ميام توي همه ي مسابقه ها به جات شرکت مي کنم عزيــــــــــــزم!
و با حواس پرتي پاهاش رو تکون ميده!!
چو در حالي که به آرومي کمربند مشکيش رو در مياره:مک عزيزم، گفتي که نميري به جاي من مسابقه بدي؟!
مک:نه عزيزم! گفتم که امتحان دارم!! تو که انقد خودخواه و عوضي و بي مسئوليت و آشغال و مزخرف نيستي که بخواي من رو به خاطر اين خودخواهي هاي بچگانه و لوس خودت از درس و زندگي بندازي؟! هستي؟!
چو:الان بهت ميگم عشق من!!
و نانچيکوي خودش رو بيرون مي کشه و با ترکيب کمربند و نانچيکو حرکات آکروباتيک انجام ميده!
دوربين به سمت پنجره ميره و از مناظر زيبا و دل انگيز بيرون فيلم برداري مي کنه و لذت مي بره!!
__________
روز مسابقه-زمين کوئيديچ
فنگ:خب بچه ها هوا عاليه پس تا ميتونين از اين فرصت استفاده کنين و خوشبختانه زمين ما پشت به آفتابه و اين کار مهاجمها رو سخت مي کنه و به نفع دروازه بان ما و همين طور مهاجمان ما هست! سوالي نيست؟!
-سکوت!
-پس بياين براي همديگه آرزوي موفقيت و شادماني روزافزون داشته باشيم!!
-سکوت!
-ام م م ...مشکلي پيش اومده؟!
الک: ها!؟ (Version Gholmorad!)
بري:نگاه کن فنگ!!! ببين داور کيه!! اون کورممده!!
و برق شادي در چشم همه ي بازيکناي ريوني مخصوصا حزبي ها مي درخشه!!
و با سوت داور همه پرواز مي کنن!(البته بعدها يک عامل بيگانه اعلام کرد که داور به علت داشتن ضعف در عمل بينايي سوت رو برعکس گرفت و فقط قدري تف به اطراف پاشيد،اما عوامل ضدمنافق به کوري چشم بقيه سوت بلبلي زدن )
سرخگون دست بازيکن تيم گریف يعني جسیکاست.چو به سرعت به سمتش ميره:
-با زبون خوش توپو ميدي يا ازت بگيرم؟!
جسیکا:بينيم باو!
با مشاهده ي اين حرکت، چو يک عدد پاي مک! رو از تو جيبش در مياره و ميکوبه تو فرق سر جسیکا و جسیکا ميافته زمين!
ققي در نقش عامل دسيسه ساز:کورممد اينا زدن بازيکن ما رو کشتن!!
کورممد:بيجا کردن!!! سوووووووووووووووووووووت!! پنالتي به نفع ريون!!
ملت:مــــــــــــــــااااااااااااااااااااا!!
و بينز به طرز کاملا تخيلي يه گل رو براي ريون ثبت مي کنه!
مرلین:باب به خدا اين روحه!!
ققي:
الکسا:بذار من به بلاجر ضربه بزنم ديگه!! اين دفعه نوبت منه!!
بري:عمرا من بذارم!مسابقه ي قبلي تو زدي!
الک:خيلي آشغالي! و زارت يه دونه مي خوابونه تو گوش بري!
بري: خيلي بي ادبي!!! کثافت!! و يه لگد مي زنه به الکسا!
استرجس و هدی به حالت پيام بازرگاني رد ميشن!! و استرجس بلاجرو دودر مي کنه!
هدی:به نظرم بزن به اين کريچر نامرد استر!! خيلي موذيه!!تازه هنوز جبهه ش رو هم مشخص نکرده!! شايعه شده برا ولدی کچل هم کار مي کنه!!
استرجس:آره موذي خودشيرين بوق!
اندرو:موهاها!ما ها خيلي باحاليم!! خودم که کَل همه تونو خوابونده م!! واي خدا مردم از باحالي!!
هدی و استر:
و مرلین به حالتی همچون پارازیت با بلاجر مي زنه کريچ رو از روي جارو پرت مي کنه پايين! دو نفر از ناکجاآباد ميان و کريچ رو جم مي کنن مي برن!!
از طرفي سارا و مریدانوس و پني هم نخودچي خورون راه انداختن:
مری:اه اه اين چو رو بگو،فک کرده خشنه فک کرده اين تيريپا رو مياد خيلي باحاله!! خز شده بابا ديگه!
سارا: آره انسان خشن بوق، من خودم خیلی خفنم میزنم همه رو پرت میکنم بیرون!
پني:آره اون مکو بگو! ززي بي خاصيت....
مری در حالي که دستشو کرده توي ظرف نخودچي يک لحظه خشکش مي زنه و بعد چيزيو ميکشه بيرون و در حالي که فرياد ميزنه:ملــــــــــــــت من گوي زرينو گرفتم!! يوووووووووووووهوووووووووووووووو!!
کورممد به ققي:اين چي ميگه؟!
ققي:هيچي ميگه پني گوي زرينو گرفت!!
و کورممد در سوت خود ميدمه و بازيو به نفع ريون تموم مي کنه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 21:45
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام خدا

مسابقه بين دو تيم راونكلاو و گريفيندور

(پست بازیکن ذخیره به جای جسيكا پاتر)

قرن 10، كوهستان هيماليا
قله كوه اورست در تلألو درخشان خورشيد نمايان بود. عده اي جادوگر اسكاتلندي، از شمال اروپا يك راست به قله اورست سفر كرده بودند تا تكه هاي بزرگ سنگ را از آن جدا نموده و با خود به كشورشان بازگردانند. شش قوي هيكل پس از جدا كردن سه تكه عظيم از نوك قله آن را به داخل يك توري انعطاف پذير انداختند و با افسون سبك سازي آن را سبك كرده و به سمت كشورشان حركت كردند.

قرن 11، باتلاق كوييرديچ
عده اي جادوگر قوي هيكل در كنار باتلاق گلالودي كه كوييرديچ نام داشت مشغول تراشيدن سنگ هاي قيمتي خريداري شده از اسكاتلند بودند. اين سنگهاي قيمتي جزء ده نوع سنگ اول جهان از لحاظ مقاومت در برابر ضربات سنگين قرار داشتند. آنها توانستند چند توپ سنگين را با تراش دادن آن سنگها بسازند.
دقايقي بعد سنگها را جادو كرده و در حين پرواز با دسته جارو، آنها را با چماق به سمت يكديگر مي فرستادند.

قرن 16، موزه كوييرديچ
چندين مامور وزارت سحر و جادو در موزه اشيا كوييديچ كه با نام «موزه كوييرديچ» مشهور بود گرد هم آمده بودند و بقاياي شيشه هاي شكسته و ديوارهاي خردشده را بررسي مي كردند.
- آره! همون دو تا سنگ خونريزو دزديدن!
- امكان نداره كسي بتونه اونا رو بدزده! اونا اولين بلاجرهاي ساخته شده در عرصه كوييديچ بودن! موزه روي نگهداري از اونها حساسيت زيادي داشته.
- يك نفر ميگفت ممكنه خودشون جادوها رو شكسته باشن و فرار كرده باشن...
- با بررسي هايي كه ما انجام داديم احتمال دزدي از اين مكان تقريبا صفره...

قرن 21، زمين كوييديچ هاگوارتز

آفتاب روشن تر از هميشه در عمق آسمان مي درخشيد. دانش آموزان و معلمان از ساعتي قبل در جايگاه تماشاچيان حاضر شده بودند.
مادام هوچ، داور و استاد كوييديچ، بوسيله جادو جعبه توپها را حمل مي كرد و به سمت مركز زمين مي برد.
كم كم ورودي رختكن ها گشوده شد و بازيكنان دو تيم كوييديچ گريفيندور و راونكلاو به زمين وارد شدند. با ورود آنها تماشاگران به تنوع سلايق خود تيمشان را تشويق نمودند و هورا كشيدند.
با دستور مادام هوچ فنگ و استرجس پادمور دو كاپيتان خوش آوازه با يكديگر دست دادند و تكليف انتخاب زمين را مشخص كردند.
سپس هر كدام از بازيكنان سوار بر دسته جاروي خود به پرواز درآمدند.
مادام هوچ بلاجرها و اسنيچ را رها كرد و سپس كوافل سرخ رنگ را در دست گرفت و به پرواز درآمد.
- با سوت من شروع ميكنيم! آماده؟ يك.. دو... سه!
و آن را به هوا پرتاب كرده خود كنار رفت.

يك ساعت بعد
گزارشگر مسابقه، زاخارياس اسميت، با صداي بي روحي ليستي را كه در دست داشت مي خواند:
- تا اينجاي كار هدويگ و جسيكا پاتر هر كدوم 4 گل و اندروميدا 7 گل براي گريفيندور زدن، در حاليكه راون كلاو توسط چوچانگ 10 گل به ثمر رسونده!
مهاجمان گريفيندور به شدت تلاش مي كردند كه تا حد ممكن از حريفشان پيش بيفتند. پنجاه امتياز اختلاف تضمين كننده برد آنها نبود. از طرفي راون كلاوي ها تنها تقلايشان اين بود كه اسنيچ را بيابند و كار را تمام كنند.
پنه لوپ كليرواتر، دانش آموز سال هفتمي راون كلاو تمام حواس خود را به يافتن اسنيچ معطوف كرده بود و يك لحظه از حال رقيب سرسختش، مريدانوس، غافل نمي شد.
در لحظه اي بحراني شي طلايي رنگ معروف از كنار گوشش وزوز كنان گذشت. برگشت و به دنبال اسنيچ به پرواز درآمد. دقيقا همان توپ طلايي را پيش روي خود مي ديد. يك متر جلوتر از او با سرعت در حركت بود. پشت سرش، مريدانوس تعقيب كننده بود.
اسنيچ هر لحظه تغيير مسير مي داد، به زمين مي رسيد و دوباره راه آسمان را در پيش مي گرفت. انگار نمي خواست تحت هيچ شرايطي تسليم چنگال حريص پنه لوپه شود. اما او نيز دست از تعقيب بر نمي داشت و سايه به سايه توپ گردو شكل پرواز مي كرد.
فقط يك آن نگاهش به دو گلوله سياهي افتاد كه از جلو به سمتش مي آمدند. دو بلاجر، صفيركشان يكي پس از ديگري بر بدن او فرود آمدند و او را از دسته جارويش به زير انداختند.
مريدانوس (كه همچون پنه لوپه به دنبال اسنيچ بود) جيغ كشان از سر راهش كنار رفت.
همه نگاه ها ابتدا به دخترك سال هفتمي بود كه با ضربه شديد به زمين برخورد كرد و پس از آن به دو بلاجر سياهي كه اين بار مريدانوس را هدف قرار داده بودند.
جاخالي داد و به سمتي فرار كرد. اما بلاجرها دست بردار نبودند و از دو طرف به جارويش ضربه مي زدند.
مرلين و استرجس پادمور خود را رساندند و هر كدام با يك بلاجر درگير شدند، اما كنترل آن توپ هاي سياه و سنگين خارج از توان دو دانش آموز ساده و دو چماق كوچك بود!
مريدانوس جيغ مي كشيد: كمك! يكي اينا رو از من دور كنه!
تمام بازيكنان دست از بازي كشيده بودند و ناباورانه به اين صحنه مي نگريستند. مادام پامفري به همراه دو پرستار (كه جديدا به پرسنل هاگوارتز اضافه شده بودند) مشغول معاينه پنه لوپه بود.
برودريك بود و الكسا بردلي نيز به كمك مرلين و استرجس آمده و با دو بلاجر خونين دست و پنجه نرم مي كردند.
برودريك فرياد زد: اينطوري فايده نداره! بايد بازي رو نگه داريم!!‌
استرجس كه از تقلاي فراوان خيس از عرق شده بود با علامت دست به مادام هوچ تقاضاي وقت استراحت كرد.
يكي از دو توپ سياهرنگ حال به دنبال بينز، مهاجم راونكلاوي، افتاده بود و از آنجا كه بينز در كارهاي سريع ضعف داشت با برخورد بلاجر به دسته جارويش سرنگون شد.

اين بار توپ سياهرنگ مادام هوچ را نشانه گيري كرده بود، ولي او باتجربه تر از اين ها بود و افسوني به كار برد: استاپيفاي!!!

نور قرمزرنگي از نوك چوبدستي اش درخشيد و بلاجر در ميان زمين و هوا از حركت بازايستاد.

آن يكي بلاجر سرآخر با ضربه مهلك مرلين از مريدانوس دور شد و به سمت دروازه گريفيندور به راه افتاد.
سارا اونز شك نكرد و چوبدستي اش را كه از قبل حاضر كرده بود به سمت توپ گرفت و فرياد زد: استاپيفاي!
سرعت بلاجر كم شد و همچون برادرش بر زمين افتاد.
پروفسور فليتويك و پروفسور اسنيپ كه دقايقي قبل وارد زمين شده بودند به سمت بلاجرها يورش بردند و آنها را به جعبه بازگرداندند.

به دستور مادام هوچ تمام بازيكنان به زمين بازگشتند تا به اين مورد رسيدگي شود.
دامبلدور به همراه يك مامور از وزارت اشياء تاريخي نيز به جمع پيوستند و پس از احوالپرسي از بازيكنان مصدوم به بررسي بلاجرهاي خونريز پرداختند.

فرداي آن روز، پيام امروز

پيدا شدن بلاجرهاي گم شده، پس از 400 سال

ديروز، دو بلاجر خونريز در يك بازي داخلي در مدرسه هاگوارتز اختلال ايجاد كردند. به گزارش خبرنگار ويژه ما، ريتا اسكيتر، وزارت اشياء تاريخي تاييد كردند كه اين دو بلاجر همان دو سنگ خونريزي هستند كه اولين بار در باتلاق كوييرديچ مورد استفاده قرار گرفتند. يك جن خانگي با نام «كريچر» نيز در اين ماجرا دستگير شد و دزدي موزه را كه توسط اجداد بلك ها انجام شده بود تاييد كرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لوييس لاوگود در 1385/11/6 21:50:46
ویرایش شده توسط لوييس لاوگود در 1385/11/6 22:50:43
ویرایش شده توسط لوييس لاوگود در 1385/11/6 23:04:01
[color=0000FF]گاهی اوقات دلت میخواد که زندگی ر�
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی بین ریونکلاو و گریفیندور

===شب قبل از مسابقه،تالار عمومی ریونکلاو===
ملت هرکدوم یه گوشه افتادن و هیچکس به روی مبارک خودش نمیاره که فردا مسابقه دارن!!ناگهان فنگ با حالت بسیار خشمگینی وارد میشه و در رو به دیوار پشت سرش میکوفونه!!به طوری که در میشکنه و ریونیا بی در و پیکر میشن!بعد میگن چرا بیناموسی تو ریونکلاو رواج داره!وقتی هرکی سرشو بندازه پایین و وارد تالار بشه،همینه دیگه!
خلاصه فنگ میاد تو و با حالتی تو مایه های رستم نعره برمیاره!(جمله بندی رو نیگا جون مادرت!)
الکسا:این باز هار شد!!
فنگ بعد از اینکه به پاچه های ملت صفا داد(!)شروع به گفتن قوانین بازی میکنه!
بری:هوووم!ببخشید من یه سوال دارم!نقش من تو این مسابقه چیه؟!
سپس بری و کریچر به حالت پت و مت همدیگه رو نگاه میکنن!
کریچ:آره این سوالیه که ذهن منم بدجوری مشغول کرده!
فنگ کله شو میکوبه به دیوار و شدت ضربه به حدیه که مغزش خون میاد!همه دست به کار میشن و مغز فنگ رو که همه ی اجزاش با چشم قابل دیدنه،عمل میکنن و جای چند تا عضو رو با هم عوض میکنن!(یکی نیست بگه ملت عاقل!اگه در دوران کودکی دوست داشتین دکتر بشین و نشدین،عقده هاتونو سر این بدبخت خالی نکنید که!آخه مگه مغز وسیله ی بازیه؟!)
سپس مغزشو باند پیچی میکنن و قضیه حل میشه!

کمی اونطرفتر،مادام رزمرتا و پنی خیلی جدی نشستن و دارن بحث میکنن،رزی که ولوم صداش خیلی بالاس و با هر کلمه ای که میگه یه لیتر تف از دهنش بیرون میاد،کمی به پنی نزدیک میشه!پنی خودشو عقب میکشه:«هانی سرما خوردی!منتقل میشه ها!»
رزی:«همینیِ که هَه!»
بحث یهو بالا میگیره و رزی،پنی رو به زیر مشت و لگد میگیره!ناگهان پنی طی حرکتی کاملا غیرمنتظره! یه لنگشو بالا میاره و رزی رو به دورترین نقطه ی تالار ریونکلاو پرتاب میکنه!!

در دورترین نقطه ی تالار ریونکلاو ققی و سرافینا نشستن دارن شام میخورن!ققی با قیافه ی عاشقایی که حالشون خیلی وخیمه(!)زل زده به سراف،و سرافم تیریپ نجابت و این حرفا رنگ از رخسارش پریده!ققی همونطور که سرافینا رو نگاه میکنه پارچ رو برمیداره و توی لیوان آب میریزه!اما از اونجایی که نگاهش یه جای دیگه س همه ی آب میریزه رو زمین!در همین حال،ناگهان رزی از آسمون پرت میشه تو بشقاب سراف!

کمی اونطرفتر،همونجایی که پنی و رزی داشتن کشتی میگرفتن،پنی نشسته زیر لب فحش میده و آب دهن رزی رو که زیرش دوش گرفته بود پاک میکنه:دختره آب دهنشم نمیتونه کنترل کنه!!

===فردا صبح،ساعت 8===
فنگ با همون حالت دیشبش وارد میشه و ایندفعه کل تالارو با خاک یکسان میکنه!یکی یکی میره بالاسر بچه ها که بیدارشون کنه!
-هوووی پنی!نیم ساعت دیگه بازی شروع میشه!
پنی که رسما شبیه آواتورش شده لحافشو یکم پایین میاره،فنگ با دیدن قیافه ی پنی وحشت میکنه!یه آینه میده دستش و پنی خودشم از دیدن قیافه ی خودش غش میره!
-زنده ای تو؟!
پنی با نفسهای بریده بریده و با صدای لرزون و چشمای کم سو(!)با ایما و اشاره بهش میفهمونه که رزی سرما خورده بود و گویا بهش منتقل شده!!
سپس نفس آخرشم میکشه و انا لله و انا الیه راجعون!
فنگ هم میره دنبال اینکه یکی رو پیدا کنه بذاره جای پنی!

===ده دقیقه بعد!===
فنگ:خب فهمیدی باید چیکار کنی دیگه؟
بینز:آره!زمین کوئیدیچو بیل میزنم!
فنگ دو دستی میزنه تو کله ی خودش:ببین!باید بگردی دنبال یه توپ کوچولوی طلایی!افتاد؟!
بینز:اوهوم!
فنگ:مطمئن؟!
بینز:بابا خبری نیست که!ما ترم پیش قهرمان شدیم خیرسرمون!
فنگ:انقد به خودتون مغرور شدید که از هافل بوقیم باختیم!واقعا که!شرط میبندم این بازی رو هم میبازیم!

به دلیل زیاد بودن سخنان گهربار فنگ؛از شرح تمامی آنها معذوریم،چرا که اینی که میبینید تایپ میکنه دسته!میشکنه!کشک که نی!

سپس راهی زمین میشن و تو یه صف منظم وامیستن تا گریفندوریها هم بیان.چند دقیقه بعد فنگ با یه لبخند ملیح به طرف استرجس میره و باهاش دست میده،به طوریکه دست استرجس خورد میشه!
بازی شروع میشه،بازیکنای هر دوتا تیم به خاطر پنی غمگینن و نمیتونن بازی کنن
بعد از نیم ساعت که دور خودشون میچرخن،چو موفق میشه یه گل بزنه!اندرو و جسیکا بسی ناراحت میشن و با همدیگه سر اینکه تقصیر کی بود،جر و بحث میکنن!آخرشم کار به طلاق و طلاق کشی(!!!)میکشه!من واقعا تاسف میخورم وقتی میبینم زندگی دوتا مرغ عشق چه قدر ساده بهم میخوره!
بازی همچنان دست ریونه!بازیکنا خیلی ریلکس توپو بهم پاس میدن و غرور بحدی جلو چشاشونو میگیره که جسیکا خیلی راحت توپ رو بدست میاره!*هدویگم بدون توجه به اینکه جسیکا از تیم خودشونه همه ی تلاششو بکار میگیره تا کوافل رو بگیره...و موفق هم میشه!هدی از شدت شادی و ذوقمرگیت(zoghmargiat(شروع به رقص و پایکوبی میکنه!
آنیتا:چته هدی؟!عروسی باباته؟
هدی با شنیدن این حرف غیرتی میشه و دست میبره که عکس مادرشو از تو جیبش بیرون بیاره و در همین حین،توپ از دستش میفته!
آنیت خیلی چست و چابک(!)توپو رو هوا میقاپه و پاس میده به چو،چو اونو قل میده به طرف دروازه و سارا هم میگیردش!
بعد دیگه هیچ اتفاق خاصی نمیفته!بازی دست ریونه و ملت ریون با توپ یه قل دو قل بازی میکنن،همه به کلی فراموش میکنن که داشتن مسابقه میدادن!

===دو روز بعد===

ملت دیگه خسته شده ن و رغبتی هم به ادامه بازی ندارن،اسنیچ هم میبینه که دیگه نمیتونه این وضعیتو تحمل کنه و در نتیجه،بدون توجه به مریدانوس میاد خودشو به بینز معرفی میکنه!بینز با بیخیالی اسنیچ رو میگیره و خوشحال میشه که بالاخره بعد از 48ساعت میتونه بگیره بخوابه!
به این ترتیب بازی به نفع ریونکلاو به پایون رسید!!فنگم ضااایع شد!
بالا رفتیم دوغ بود پایین اومدیم بوق بود

===========================================================
*:اینجای پست پیام اخلاقی هم داشت!من واقعا لذت میبرم افرادی از قبیل خودم رو میبینم که سعی میکنن صفات خوب رو تبلیغ کنن!ایول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پنه لوپه کلیر واتر در 1385/11/7 15:46:40
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 6 بهمن 1385 00:50
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي ريونكلاو و گريفيندور

سيگار برگش رو روشن كرد و رو به روم نشست . سعي مي كردم خودم رو از زنجيرهايي كه دست و بالم رو بسته بودن نجات بدم .. اون فقط نشسته بود و تقلا كردن من رو نگاه مي كرد . نور چراغ رو انداخت تو صورتم و ازم خواست كه همه چيز رو براش تعريف كنم ..

بلوجِي (BlueJ) و بلوجي (BlueG) داشتن طبق معمول كلمات بي شرمانه به سمت هم پرت مي كردن ، من هم كه بي خواب شده بودم ، سعي مي كردم فكرم رو با خوندن اسم بازيكن ها و ديدن عكس هاشون به جاي ديگه اي هدايت كنم . صداي فرياد تماشاچيا توي فضا مي پيچيد . گويا اون ها هم چند تا بلوجِي و بلوجي بين خودشون داشتن !!
در جعبه رو كه وا كردن ، بلوجِي و بلوجي سريع پريدن تو هوا ، اون قرمزه رو هم طبق معمول خود داور برداشت . حالا كه كمي ساكت شده بود ، خواستم بنا بر طبع خرسوييم بخوابم ! ولي داور يه تلنگر بهم زد . خيره نگاهش كردم . شروع كرد به كيش كيش كردن و در نهايت با دست پرتم كرد بيرون !! مگه من الاغم ؟!
راهم رو گرفتم كه برم يه جايي پيدا كنم و بخوابم . روي حلقه ي وسطي دروازه فرود اومدم ! منظره ي يه جن خونگي با دو تا گوش بزرگ از پشت ، در نهايت فريبندگي ، خواب رو از چشمم ربود !!
در حال پريدن ! بودم كه هدويگ درحالي كه قرمزه دستش بود ، با نوك رفت تو شيكم كريچ و سه تايي اومدن به طرف حلقه ي وسطي دروازه . فقط چشمامو بستم و بال هام رو روي صورتم نگه داشتم ..
چشمام رو كه باز كردم ، خودم رو توي گوش كريچ پيدا كردم !! بال هام لاي مواد لزج و چسبنده ي توي گوشش گير كرده بود . سرم رو از توي گوشش آوردم بيرون ، اكثر بازيكن ها دم دروازه ي اون ور جمع شده بودند . كريچ مشغول ور رفتن با يه چيزي شبيه آناناس بدون برگ بود . يكدفعه يه چيزي مثل كليد رو ازش كند ، كليكي صدا كرد ، بعد سريع آناناس رو انداخت طرف استرجس و بوووم ! استرجس تركيد و پودر شد !! داور با اعتراض سوت كشيد ، ولي بلوجي به صورت تصادفي!! به سر داور برخورد كرد و مغزش رو از هم پاشوند .. تنم داشت مي لرزيد . كريچ ناخنش رو كرد توي گوشش و مشغول چرخوندنش شد . تا بال هام از لاي مايحتوي! گوش كريچ آزاد شدن ، با آخرين سرعتم پرواز كردم ..
برودريك و الكسا داشتن با بلوجِي بدمينتون بازي مي كردن ! برود چشمكي به بلوجي زد ، بلوجي هم لبخندي تحويلش داد و دندون طلاش نمايان شد . در همين لحظه اندرو با سرعت به سمت دروازه ي كريچ ميومد . بلوجي با ديدن اندرو يك راست رفت توي شيكمش !! و بعد به يكي از تماشاچيا كه توي جايگاه نشسته بود و روي صورتش خط هاي آبي مسخره كشيده بود ، چشمكي زد .
قرمزه رقص كنان از دست اندرو توي دست بينز ، افتاد . ولي به دلايل مشخص از دست بينز رد شد و در آخرين لحظه چو قرمزه رو رو هوا قاپيد ، محكم چسبيدتش و پس از پشت سر گذاشتن مرلين كه مشغول چرت بعد صبحونه بود ، قرمزه رو انداخت براي فنگ . فنگ قرمزه رو با دندوناش چسبيد و جاروش مقابل سارا نگه داشت . نگاهي به سارا كرد . قرمزه رو چپوند توي جيب سمت راستش! و از جيب ديگه اش يه شاتگان در آورد ؛
- هي سارا ! بووومب !!
سارا پوزخندي تحويل فنگ داد ، ولي تا خواست دستش رو براي بچه ها تكون بده كه يعني سالمم ، يه سري مرغ دريايي كه مشغول مهاجرت بودند ، به صورت گله اي! از روش رد شدند و اون رو با خودشون بردن . جسي و هدويگ با نااميدي به دو نفر كه داشتن اون بالا به خيال خودشون دنبال من مي گشتن نگاه مي كردند !
رفتم و روي خاكسترهاي استرجس نشستم .. استرجس مشغول اداي كلمات نامفهومي شد تا توجه مري رو به خودش جلب كنه ، ولي مري و پنه لوپه شديدا مشغول بازي نون بيار كباب ببر بودن ..
هدويگ قرمزه رو گرفت و در حالي كه با جسي پاس كاري مي كردند ، به سمت دروازه ي ريون رفتند .
از اين فرصت استفاده كردم ، تصميم خودم رو گرفتم و بال هام رو باز كردم ..
پنه و مري جلوم بودن . بعد از ديدن اون همه بي عدالتي مي خواستم سرنوشت بازي رو عوض كنم ، از پشت بهشون نزديك شدم !! نون بيار كباب ببرشون خيلي گرم شده بود . مري يه ترسونكي! براي پنه اومد . پنه شق! زد تو صورت خودش! مري براي اين كه نامردي نباشه دستش رو برد بالا و محكم خوابوند تو گوش خودش ! بعدش از درد جيغي كشيد و من ، با يك حركت تيز ، رفتم توي دهنش !! فرياد خوشحالي همه ي قرمزپوش ها بلند شد ، قبل از اين كه دهن مري به طور كامل بسته بشه ، مرغ هاي دريايي مهاجر معلوم الحال رو ديدم كه برگشتند و بقچه اي حاوي سارا رو روي زمين انداختند . مطمئن بودم كه الآن حتي خاكستر استرجس هم از خوشحالي داره زير و رو مي شه .. تا اين كه جيغ هاي خوشحالي مري به سرفه تبديل شد و .. تاريكي مطلق .. و من هيچ چيزي نمي ديدم !! كم كم يه باريكه ي نور .. و در آخر من رو با يه انبر كشيدند بيرون . مري كبود شده بود ، من نمي دونستم كه با اين كارم ممكنه خفه شه ..

سيگار برگش رو خاموش كرد و به سمت دوستش برگشت ؛
- اون خيلي چيزها مي دونه ، سر به نيستش كن .. راستي ، تا لو نرفتيم ، اون رنگ آبي مسخره رو از رو لپ و پيشونيت پاك كن ..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1385/11/6 17:21:44
ویرایش شده توسط مريدانوس در 1385/11/6 17:22:09
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 22:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خب بله! تگرگ! یادمه توی پست قبلی گفتم تگرگ چه ربطی به رول داره! بعدش فکر کردم با خودم و دیدم که نه! خیلی ربط داره! شما هیچ میدونستین تگرگ چقدر به رول کمک میکنه؟! نمیدونستین دیگه! البته می فهمین! حالا بیخیل!

رختکن تیم ریون - شش صبح

مدیرا که دیده بودن بچه های ریون صبح زود تو خواب و بیداری عجب ملت بی ناموسی میشن ، بچه ها رو اینبار نیمه های شب ، به رختکن منتقل کرده بودن تا جلوی صحنه های مورد دار موقع ورود به رختکن رو به خیال خودشون جلوگیری کنن!
فنگ با تخت و همه ی دم و دستگاهش گذاشته شده بود روی سکو و بقیه ی بچه ها رو هم روی نیمکت خوابونده بودن (به صورت تفکیک جنسیتی البته!) و همه چیز خیلی خوب پیش میرفت که ییهو! موبایل ققی شروع به زنگ خوردن کرد!
ققی :
_الو؟
پشت خطی:
_الوتو بخورم جیگر! خوبی؟ خواب بودی؟
ققی ییهو چشاش وا میشه و نیشش تا بنا گوش باز میشه:
_ سلام خوشگله! بخورمت! خوبم تو خوبی هانی؟!
از بس صدای ققی تابول بود همه ی بچه ها از خواب بیدار شدن و غر غر کردناشون شروع شد.

کریچر:
_ایکبیری من نمیدونم چی داره من ندارم ، هر روز به یه نفر می ترکونه! واقعاً سلیقه ی این دخترا رو باس گل گرفت! اه !
چوچانگ که گوشاشو گرفته بود :
_اه من چقدر حالم به هم می خوره از این دخترا و پسرای لوس سر صبی هم ول نمی کنن! مثل عقده ایا هی واسه هم عشوه میان! اه اه اه!!!
بری با چشای خمار ملچ و ملوچی میکنه و زمزمه کنان میگه:
_والا با این نوناشون!
و دوباره کپه ی مرگشو میزاره می خوابه!
فنگ که کاملاً بیدار شده بود و سرحال و خوشحال روی تخت واستاده بود و پیژامه رو کشید پایین وسطش یه زوزه هم کشید و بعد شروع کرد به علامت گذاری محل استقرارش تو رختکن و بعد شروع کرد به پوشیدن لباس کوییدیچش!(خب سگه! مگه من گفتم سگ باشه! به من چه! خب سگا علامت گذاری میکنن مگه من گفتم بکنن؟! خب نکن!! من هیشکیو طلاق نمیدم!)
الکسا از اونجایی که دچار عقده های سر خورده ی دوران کودکی بود با دیدن اینهمه ترکوندن از سوی ققی و عوامل پشت خط! داشت آمار کریچر رو میگرفت! (به علت نبود پسر مجرد کریچر هم خیلی خوب چیزیه!!)
الکسا رو به کریچر:
_پیس! پیس! هی کریچ!
کریچر که هنوز داشت نق میزد و از حسن های ظاهری و باطنیش میگفت یه نیگای مشکوکی به الکسا کرد و دور و برشو یه نیگایی انداخت و وقتی مطمئن شد الکسا با خودش کار داره گفت:
_تو دیگه چی میگی؟! ها ؟ چته؟
الکسا:
_ هووم... دوست نداری منو به یه صبحونه ی گرم تو یه بوفه ی مدرسه تو اون صندلیه هست! اونور بالکون! دونفرهه! اونجا نمی خوای دعوتم کنی؟!
کریچر:
_ که چه؟!
الکسا :
_هووم.. خب که اینکه در مورد آینده ، یا بچه! یا رنگ مورد علاقه ی من! یا بچه! رنگ مورد علاقه ی تو ! یا بچه! یا همین بچه حرف بزنیم!
کریچر که نمی گرفت گفت:
_ها؟! نه! مگه بیکارم! با تو بشینم در مورد بچه حرف بزنم یه قهوه هم بدم کوفت کنی که چی بشه؟! سر صبی خر گیر آوردی؟! من گوشام دراز هست ولی برو عمو! برو با برادر حمید در مورد بچه حرف بزن!
الکسا که کفری شده بود رفت خوابید تو تختش و پتوشم کشید رو سرش و شروع کرد به عر زدن!!
در همین لحظه فنگ یه واق اساسی کرد و همه رو به حالت سیخ در آورد!

فنگ سریع شروع کرد به حرف زدن و توضیح تاکتیک این بازی
فنگ : خب بروبچز صبح دل انگیزیه همچین مرطوب هم کردم هوا رو آدم یاد جنگلای شمال میفته! اتفاقاً چقدر جالب بود یادم میاد که یه بار رفته بودیم یه گردشی بکنیم تو این جنگلا
بینز مثل این عقده ایا پرید وسط حرف فنگ و گفت:
_ تاکتیکو بگو !
فنگ که شاکی شده بود یه نیگایی همچین کرد به فنگ و گفت:
_ دارم همینو میگم! گردشی! تاکتیک امروزه ما اینه! گردشی یکی از محبوب ترین تاکتیک های روزه ! هر بچه ای میدونه گردشی بازی کردن خیلی مفیده!
بچه ها که دیدن هر بچه ای میدونه گفتن لابد مثل دستشویی رفتنه و خیلی آسونه و اینا و گفتن پس اگه بچه میدونه ، ما هم که دستشویی رفتن بلدیم! (کریچر کمی در این مورد با خودش کلنجار رفت ولی بالاخره خودشو متقاعد کرد که در واقع میشه گفت که بلده!) پس اینم بلدیم و بهتره که بیشتر از این مخمونو دست این سگ توله (فنگ: من توله سگم بی هویت! سگ توله خودتی! ) بله بله ببخشید! توله سگ ندیم و بریم بازیمونو بکنیم!
در همین لحظه در رختکن باز شد و داور فنگ رو خواست تا با هم برن برای مراسم آغاز بازی (فنگ قرار بود برای مراسم یه دهن بخونه ) ...
بچه ها که هر چی فکر میکردن نمی فهمیدن این گردشی بازی کردن چیه! هی داشتن با خودشون ور میرفتن شاید بفهمن! که یکهو بینز گفت:
_ آها ! بیاین حرفه ای فکر کنیم! نیگا کنین! کارآگاه پوآرویدون ! یا همین شرلوک هلمزدون خودمون! یه حرف قشنگی میزدن که ماله فرویدون بود! میگفتن برای دست یابی به مفهوم چیزی که نمی دونید! برگردید به اولین جایی که باهاش برخورد کردید!
ققی که خیلی ترکونده بود و گیج میزد! و خیلی حواسش یه طورایی مدیریتی حیثیتی شده بود ! گفت:
_ ها؟!
بقیه هم که دسته کمی از ققی نداشتن گفتن:
_آها!!
بینز ادامه داد:
_ببینید! ما گمون کنم هممون اولین بار همین چند دقیقه ی پیش و توی حرفای فنگ فهمیدیم که گردشی بازی کردنی هم هست! درست؟! یعنی اینکه باید حرفای فنگ رو یه مروری بکنیم!
الکسا گفت:
_هووم..خب فنگ که همش داشت خاطرات گردش به شمال و جنگل و اینا رو میگفت!
همه :
_ ها؟!
بینز:
_ایول! همینه! گمون کنم هر چی هست تو همین گردشه! باس بریم گردش! باید در توی همین گردش بفهمیم این گردشی بازی کردن دقیقاً چی می تونه باشه!
همه :
_آها!!!

گردش در عمق جنگل های آمازون -برزیل!! ساعت هفت صبح

_بری بیا پایین! نترس شوخی کردیم! خرس نبود! بخدا شوخی کردیم!
بری :
_ پس این چیه داره درختو تکون میده! من نمیام!
بچه ها:
_ هیچی نیست! ماییم! بیا!
بری آروم میاد پایین و یک آن میبینه یه چیزی پاچه شو تا انتهای کمر عین آبنبات داره تو دهنش می چرخونه !!
بری در حالت خفن گریه:
_ پس این چیه؟!!
بچه ها در حالت خفن کر کر خنده! :
_ گرگه!!!

استادیوم هاگوارتز وسط زمین ساعت هشت صبج

فنگ :
یه پارس عاشقونه! یه لیس ماچگونه!
ای خدا کاشکی همینجوری بمونه!!

و الی آخر...(فنگ در حال خوندن ترانه ی جدیدش ، یه پارس ، یه لیس)


گردش در کنار دریا - سواحل نرماندی فرانسه!!!ساعت هشت و نیم صبح

_کمک کن بری! کوسه داره هممونو می خوره! الان میمیریم!!
بری:
_ ههه هه! عمراً خالی بندا!
نویسنده میره یه چهار بار میزنه به شونه ی بری و میگه:
_ الاغ! یه نیگا بنداز از اینجا! کوسهه داره پای تو رو هم لیس میزنه! نجاتشون بده !!
بری :
_ ها؟!!

استادیوم هاگوارتز وسط زمین ساعت نه صبح!
فنگ :
_ بازم عذر می خوام بابت تاخیر! همتونو دوست دارم به افتخار اون خوشگل خانمی که اون ته نشسته! یه آهنگ می خونم براتون از فیوتی سنت!!

و الی آخر...

یخچال های کوهستان اورست ، نپال ، ساعت نه و نیم!

_ بری بیا پایین! میای یا بیای بیاریمت!
بری:
_ هه هه! عمراً من قوریم! بری کدوم خریه!؟ خیال کردین زرنگید؟! می خواین چایی مفت بهتون بدم تو این سرما؟! کور خوندین!
همه :
_ بیا پاییین!! سردههههههههههه!! بازی شروع شد! بیا بریم بازی کنیم! می بازیما!!
بری :
_ قل قل قل قل قل ( نکته ی آواشناسی: دارد جوش می آید!)


زمین بازی هاگوارتز ساعت ده

بالاخره بچه ها با هر زحمتی شد بری رو خِر کش کردن و رفتن به سمت استادیوم هاگوارتز ...

وقتی رسیدن استادیوم خالی خالی بود و فنگ اون وسط چت زده بود و داشت بلند بلند اسم بازیکنای دو تیم رو می خوند:
_ خب یه بار دیگه تا قبل از شروع بازی اسامی رو یه بار می خونم!
تیم گریفیندور
مهاجمين:جسيكا پاتر - اندروميدا - هدويگ
مدافعين:استرجس پادمور - مرلين كبير
دروازه بان:سارا اوانز
جستجوگر:مریدانوس

بازيكنان ذخيره:رومسا، لوييس لاوگو
و کاپیتان تیم استرجس
و بازیکنان تیم ریونکلاو
پنی
بینز
کریچر
فنگ
برودریک
الکسا و غیرو!!
بچه ها :
_ باختیم؟
فنگ:
_ خب یه بار دیگه تا قبل از .........

و ریون باخت!!

پایان!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
<خالی خواهد بود ، برای همیشه>
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
گریفیندور و ریونکلا


--- داخل رختکن گریف---

استرجس : اه پس چرا این هدویگ نمیاد ؟!
همه داشتن به سرعت و با حالتی عصبی توی رختکن راه می رفتن و منتظر هدویگ بودن.....

---بیرون ورزشگاه---

هدویگ با سرعت به سمت ورزشگاه می رفت . ناگهان فردی مجهول الحال از پشت درخت پرید بیرون و جلوی هدویگو گرفت .
- داری میری مسابقه ؟
- آره .
- می خوای برنده بشین ؟
- ها ؟
- می خوای برنده بشین ؟
- برنده چیه ؟
- هیچی بابا بیا اینو بگیر بخور برات خوبه .

قلپ قلپ قلپ قلپ .(صدای خوردن معجون)

- هدویگ معجون دوست داره !

---داخل رختکن---

در باز شد و هدویگ داخل شد .
ملت : بالاخره اومد
استرجس : هدویگ تا الان کدوم گوری بودی ؟
هدویگ : ها ؟
استرجس : کجا بودی تا الان ؟
هدویگ : هاااااا ... خواب مونده بودم !

بعد از رفع معضل هدویگ(!) ملت تازه متوجه سیاه پوشیدن مری شدن .
سارا : مری چرا سیاه پوشیدی ؟
مری :
سارا: چی شده ؟
مری : گارفیلدکم !!
سارا : چی ؟
مری : گارفیلد من مریضه !
سارا : ااااااااه حالا فکر کردم چی شده ... بریم تو زمین داره دیر می شه ها !
-
صدای جیغ سارا شنیده شد ... بعد از چند لحظه شطرنجی شدن صفحه ، صورت سارا که روش سه چهار تا خراش ناجور بود دیده شد !
سارا : این دیوونه شده ! قاطی کرده !
و دستشو روی صورتش کشید .
- آخ مامان می سوزه !

...

همه در حال آماده شدن بودن که ...
بوووووووووووووووووم !

استرجس : آآآآآآآآآآآآآآخ !
ملت به سمت استرجس برگشتن و چماقشو توی دست هدویگ دیدن .
هدویگ : ااا این چقدر چیز باحالیه !
و باهاش دنبال اندرو کرد تا یه دونه بکوبه تو سرش !
استرجس روی زمین افتاده بود ... از سرش چیزی مجهول الهویه بیرون زده بود و داشت همینجور درازتر می شد !
ملت :

---دقایقی بعد---

ملت به استرجس که سرشو باند پیچی کرده بود کمک کردن تا روی جاروش سوار شه . بعد همه با هم به سمت داور رفتن که دقایقی بود وسط زمین منتظر اونا بود .
داور :
همه بازیکنای گریف به حالت دو نقطه دی به داور نگاه می کردن !
داور : کاپیتانا بیان جلو .
استرجس آخ و اوخ کنان جلو رفت و با فنگ دست ... نه دست نداد .(ستاد جلوگیری از شیوع هاری !)
بازیکنا سر جاشون رفتن . داور خواست سوتو بزنه ...

داور : اِ سوتم کو ؟!
صدای سوت های ممتد و گوشخراشی از سمت دروازه گریفیندور شنیده شد .
هدویگ : ایول این سوته چقدر باحاله !
و به نواختن سوت ادامه داد !

پس از دقایقی تعقیب و گریز نقس گیر داور سوتشو پس گرفت و بازی رو با صدای سوت آغاز کرد !

سارا به سمت دروازه رفت و سرجاش قرار گرفت .
سارا : هدویگ تو اینجا چی کار می کنی ؟
هدویگ در حالی که داشت دستکشای احمدرضا عابدزاده رو دور پرش سفت می کرد(!) گفت :
- می خوام دروازه واستم !
سارا : دروازه بان منم تو مهاجمی !
هدویگ : حالا این بازی رو من وامیستم !
سارا : هدویگ برو نگاه کن جسی و اندرو هم منتظرتن .
هدویگ : من می خوام دروازه واستم !
سارا بشکنی زد و دستکشا توی پر هدویگ پاره شدن !
هدویگ : من دستکشامو می خوام !
سارا : حالا مثل یه جغد خوب برو مهاجم واستا !

...

توپ دست اندرو بود و داشت به سرعت به قلب دفاع تیم حریف می رفت !
بینز اومد جلوش و به حالت تهدید بوهاهاهاهایی کرد و راه اندرو رو سد کرد !
اندرو در آن واحد بالا آورد و بعد از جمع و جور کردن قضیه به راهش ادامه داد و بینز رو که مبهوت به گذر اندرو از داخلش نگاه می کرد به حال خودش گذاشت !

الکسا خواست یه بلاجر بفرسته به سمت اندرو ولی برودریک یه دونه خوابوند پس کلش .
ملت : (شکلک چه بی ناموسی ... وای !)
الکسا رفت یه گوشه از غم بی شوهری گریه کنه و برودریک جای اون بلاجر رو زد .
بلاجر مستقیم به سمت اندرو رفت ولی راست خورد تو شیکم چو !!!
الکسا در حالی که داشت اشکاشو پاک می کرد :
- چپول !

بعد یه نفس عمیق کشید و ایندفعه خودش بلاجری به سمت اندرو فرستاد . استرجس نزدیک بلاجر بود .
مرلین : استرجس فرزندم اون بلاجرو بزن به اندرو نخوره !

استرجس چوبشو بلند کرد ...
استر : آآآآآآآآآخ سرم ... درد می کنه .
و چماق رو ول کرد و سرش رو چسبید !
بلاجر مستقیم به شیکم اندرو خورد !

هدویگ کوافل رو از زیر دست اندرو قاپید و مستقیم به سمتی نامعلوم رفت .

بعد از چند لحظه ...

هدویگ : گل ... گل ... گل زدم !

همه مات و مبهوت به هدویگ نگاه می کردن .

ناگهان ورزشگاه مثل بمب ترکید و صدای گزارشگر شنیده شد :
- ده هیچ به نفع ریونکلا با گل زیبای هدویگ البته به خودشون !!!

.......

- بله و گل زیبای دیگری از هدویگ ... بیست هیچ به نفع ریونکلا !

....

- ایندفعه فنگ کوافل رو از دست هدویگ می قاپه و خودش گل رو به ثمر می رسونه ! سی هیچ به نفع ریونکلا .

....

بازیکنای گریف خسته و دل شکسته از وضعیت تیم ، بازی نمی کردن و فقط داشتن غصه می خوردن .

--- و اما در گوشه ای از زمین ---

مری دپرس تر از همیشه سر جاش توقف کرده بود و به ناکجا آباد خیره نگاه می کرد .
استرجس : مری چرا دنبال سرخگون نمی ری ؟
مری : گارفیلدکم مریضه !
ویززز .. ویززز

- اه مگس لعنتی هم دست از سر ما برنمیداره !

مری دستشو رو هوا تکون داد و مگس رو به جنگ آورد .

صدای سوت داور شنیده شد ...
سووووووووووووت !

گزارشگر : مریدانوس اسنیچ رو گرفت ... بازی به نفع گریفیندور به اتمام رسید !

==========

نکته : اون معجونی که هدویگ خورد معجون اسکلی مضمن بود ! حالا از اول دوباره این رولو بخونید تا بهتر متوجه شید !
پ.ن : اسکل پرنده ایه که کل سال برا زمستون غذا جمع می کنه ولی زمستون یادش می ره اونا رو کجا گذاشته !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی بین ریونکلاو و گریفیندور


هوا بسیار خوب و لطیف و سرد و سخت و طاقت فرساست آسمان به رنگ قهوه ای مایل به بنفشه و از آسمون برف میباره زمین بازی چمن نداره و تقریبا خاکیه داورا در حال بازرسی زمین بازی برای تشخیص شرایط هستن تماشاگران نشستن و مثل آدم به تیم حریف فحش ناموسی میدن شگونه های دو تیم وارد زمین میشن شگونه های تیم گریف آفتابه های پلاستیکیه که با روبان تابلوئی تزیین شدن و به سمت طرفداران ریون میرن و اونا رو خیس میکنن
طرفداران ریون : مرلین حیا کن آفتابه رو رها کن مرلین حیا کن آفتابه رو رها کن
شگونه های تیم ریون یه مشت دختر خوشکل بیناموس هستن که با کمترین پوشش ممکن در حد یه دستمال پاره به هنر نمایی میپردازن و ملت جادوگر اعم از ریونی و گریفی رو شاد میکنن آفتابه های مرلین هم بساطشون رو جمع میکنن رو میرن مرلین هم چشاش اندازه ی یک گردو گشاد شده و داره اعمال بیناموسی انجام میده که ییهو مورد عنایت قرار میگیره از طرف استرس ( کاپیتان گریف = استرجس)
کاپیتان های دو تیم به وسط میدان هدایت میشن با هم دست میدن
گزارشگر : به نام مرلین و درود بر روان پاک بنیانگذار کبیر انگلستان و شهدای صد سال دفاع مقدس و درود بر ملت شهید پرور جادوگر گزارش بازی رو شروع میکنم ابتدا اسامی دو تیم
تیم گریفیندور
مهاجمين:جسيكا پاتر - اندروميدا - هدويگ
مدافعين:استرجس پادمور - مرلين كبير
دروازه بان:سارا اوانز
جستجوگر:مریدانوس

بازيكنان ذخيره:رومسا، لوييس لاوگو
و کاپیتان تیم استرجس
و بازیکنان تیم ریونکلاو
پنی
بینز
کریچر
فنگ
برودریک
الکسا و بقیه
در این هنگام با سوت مادام هوچ مسابقه آغاز میشه
تیم گریف با چند حمله ی پیاپی چندین امتیاز میگیره ورزشگاه منفجر شده و آفتابه ها در حال آب پاشی تماشاگران ریونی هستن و شگونه های ریون در حال گریه فنگ عصبانیه و تقاضای وقت استحراحت میکنه . اعضای تیم ریون جمع میشن
فنگ : واق هاپ هاپ واق
مترجم : فنگ میگه هی کریچ چرا اینقدر لائی میخوری مگه دامبلی تو ؟
فنگ : واق واق هاپ
مترجم : میگه اگر به خودمون نجنبیم از یه مشت آفتابه ساز میبازیم ها یالا باید برنده شیم
فنگ : واق
مترجم : پست دست در دست به مهر ریون را کنیم آباد
ریونی ها با هم متحد میشن و شگونه های ریون با حرکات خاصی به اعضای تیم ریون امیدواری میدن کریچر در این هنگام چشاش اندازه ی هندونه شده و داره کلی کف میکنه بازی دوباره آغاز میشه
گزارشگر : خوب تیم ریون چندین امتیاز عقبه و الان میخواد جبران کنه برادر بینز یه دفاع خوب میکنه حالا نوبت به حاج آقا کریچره که با یک شیرجه ی عالی توپ رو میگیره چه میکنن این ریونی ها خوب فنگ یه حمله به دروازه ی گریف میکنه و آیت القاط مرلین رو پشت سر میزاره و یک پرتاب و توی دروازه و توی دروازه
استرس با اون موهای زشته زردش داره سر بازیکنانش داد میکشه و اعصاب نداره مریندانوس هم تو فکر اینه که چطور میتونه گوی رو ببینه
بازی به جای بسیار حساسش رسیده و اوضاع کم کم داره متشنج میشه درگیری بین بازیکنان داره زیاد میشه فنگ داره پاچه ی بازیکنان حریف رو میگیره و مرلین به سمت بازیکنان ریون آفتابه پرتاب میکنه بازی از دست داور خارج شده بین آفتابه ها و بیناموس ها هم درگیری شکل گرفته
گزارشگر : پناه بر مرلین برادرا و خواهران گرامی شما لطفا تا جایی که میتونید این صحنه های زشت رو نبینید وای ریش مرلین رو ببینید که توسط فنگ گاز زده شد پس برادرای امر به معروف کجا هستند جلوی این کارهای ضد اخلاقی رو بگیرن ؟
خشونت بازی به حد بسیار زیادی رسیده تا جائیکه داور از مسئولین حراست درخواست میکنه بازیکنان رو از هم جدا کنند و در پایان سوت پایان بازی رو به صدا در میاره
تیتر روزنامه ها فردای بازی
ریش مرلین را چه کسی گاز زد ؟ ( عکس صفحه ی اول مرلینه در حالی که ریش گاز زده شده ی خودشو داره به دوربین نشون میده )
محرومیت های بازیکنان تا چند روز دیگر اعلام میشود
رئیس ستاد برگزاری از تنبیه آفتابه های گریف خبر داد
جواب ریش مرلین را چه کسی میدهد ؟
یکی از دندان های فنگ در ریش مرلین ؟!
.
.
.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور بینز در 1385/11/5 23:46:04
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 5 بهمن 1385 19:16
نمایش جزئیات
آفلاین
یک ساعت و نیم قبل از مسابقه

تالار ریون

الکسا وسط سال ریون روی صندلی ایستاده و بقیه خیره به سخنرانی او گوش می کرند.الکسا صدایش را صاف کرد.
"... بله!چی فکر کردین؟نه! یعنی چی فکر کرده اند؟هان؟ما دفعه قبل هم بردیم این دفعه هم می بریم!عددی نیستند!"
سوت!سوت!و دست!( یعنی تشویق کردن!بفخهمید!)

تالار گریف

هدویگ پر پر زنان به سمت استر رفت!
"یه خبر مهم !یه خبر مهم!( اون کارتونِ رو یادتونه؟چوبین!مثل اون!یادتون نیست؟به درک!) .. احتمالا جسی نمی تونه بازی کنه!..."
"چی؟.. نه!یعنی لوییس باید به جاش بازی کنه؟.. رومسا هم نمی تونه بازی کنه!... خدا کنه کسِ دیگه ای مشکلی پیدا نکنه!"
همه ی اعضای گریف رو به آسمان دست به دعا برداشتند!

یک ساعت و بیست و پنج دقیقه قبل از مسابقه

ریون !

الکسا با موهای آشفته و بهم ریخته و در حالی که ناخن هایش را کیلو!کیلو! می جوید به سمت فنگ دوید!
"فنی!فنی!( یعنی فنگ!)...من نمی تونم بیام!"
"ها؟چی؟یعنی چی؟هان؟چی؟یعنی چی؟ها ..."
"یعنی اینکه یه کاری برام پیش اومده نمی تونم یک ساعت و بیست و پنج ... نه بیست و بیست و سه دقیقه ی دیگر خودمو به زمین برسونم!"
"ها؟چی؟یعنی چی؟دقیقا یعنی چی؟ها؟چی؟..."
"یعنی همین دیگه!یعنی اینکه یکی از ذخیره ها رو بفرست به جای من!"
"ها؟چی؟یعنی چی؟..."
"اه!یعنی هیچی!تو ذهن خودت رو مشغول نکن!"
فنگ از صحنه خارج می شه و آنیتا وارد می شه!
الکسا : آنیت!باید به جای من بری!
"چرا؟کجا برم؟مگه بهت نگفتم در یک دقیقه نمی تونی با سه نفر قرار بذاری؟آخه چرا الک؟چرا اینو نباید بفهمی؟واقعا این قدر درکش سخته؟ببین!مثلا الان من نمی تونم هم اینجا باشم هم سر کلاس!درشکی این قدر سخته؟..."
"ای بابا!چی داری ور ور میکنی؟می گم به جای من باید بازی کنی!"
"اهان!ایول باوش!...وای؟"
"بیکاز دِ اِسکای ایز های!... پررو!خصوصیه!خانوادگیه!.."
"ها؟.."

گریف

اندرو خوشحال و خندان می ره سمت مری!بعد دست در دست هم خوشحال و شاد و خندان می رن سمت استر!
" ... ما حال و حوصله ی گریف نداریم!..."
"هان؟چیزی گفتین؟"
"آره!گفتیم ما حال کوییدیچ نداریم!"
"اهان!فکر کردم چیزی گفتین!"

47 دقیقه به مسابقه

فنگ خیره به دور دست ها کنار پنجره نشسته و به مکان مجهول الحالی نگاه می کنه.چو و پنه لوپه صداش می زنن!... هنوز خیره است! چو می زنه به شانه اش!...( حتما باید بگم هنوز خیره است؟)
پنه لوپه صدای سگ ماده در میاره!فنگ سریع بر می گرده!
پنه لوپه و چو :
فنگ با عصبانیت دوباره برمیگرده سمت پنجره و دنبال اون چیزی که بهش خیره شده بود می گرده!نه خب!یعنی پیداش نمی کنه!دوباره با عصبانیت برمیگرده سمت پنه لوپه و سرش پارس می کنه!!
"دیدی؟!دیدی؟!گمش کردم!"
"چی رو؟"
"یه سگ ماده بود!با دم کوتاه و افشون و مِش کرده!یه عینک آفتابی هم گذاشته بود روی سرش!!... "
"ایول ایول!پس خوب حالتو گرفتیم ها!"
"اصلا!فقط صدات خیلی خوب بود!گفتم شاید یکی بهتر پشت سرمِ!... "
".. ما اومدیم بگیم جلوی گریف بازی نمی کنیم!"
"چرا؟"
چو سرش رو تکان داد :"من حتما باید بگم؟"
"منم که سرماخوردم!نمی تونم!"
فنگ دوباره بر میگرده سمت پنجره.
"اونهاش!باشه باشه!منم بازی نمی کنم!"

گریف

سارا و مرلین و اندرو و مری به سخنرانی استر گوش می دادند!هدویگ در اسمان پرهایی می زد!!
"... می بریم!"
"آوووو!!... "

نیم ساعت مانده به شروع مسابقه

بینز در حای که به خودش می پیچید با پا محکم به در مرلینگاه کوبید!
"کریچ!زود باش!مردم!چی کار می کنی؟"
کریچ که صدایش به زور شنیده می شد گفت :"تقصیر تو بود!... نمی تونم!"
بینز محکم تر به در کوبید!
( الان باید به عنوان پاورقی اضافه کرد که این دو نفر دیشب موقع غذا خوردن دستشون رو نشستن و غذا خوردن و الان حالشون زیاد جالب نیست!)

در زمین کوییدیچ

صدای گزارشگر می پیچد!

"... به علت عدم وجود بازیکنان ریونی ... فعلا بیخیال بازی!.."

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اندرومیدا در 1385/11/5 19:21:21
ویرایش شده توسط اندرومیدا در 1385/11/5 19:31:59
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "