_ آخ ...دماغم!
سوروس:
_هي ولدي معلوم هست داري چي کار مي کني؟
و درست چند لحظه بعد ايگور به همراه دو نفر ديگر زمين را به سمت درمانگاه ترک کرده بود! آرامينتا با گيجي ، سردرگمي و البته کمي تا قسمتي ملتمسانه:
_ اااااه....ولدي اونطوري نه! .....اااااه!... نه...نه...به دست من نگاه کن اينطوري!
ولدي:
_ها؟.........
مارکوس با ياد آوري اين خاطره از چند هفته پيش دستي به دماغش کشيد و در حالي که نگاهي به برودريک بود و الکساي چماغ به دست که با حالتي از تهديد چند متر آن طرف تر منتظر پرتاب کوافل از سوي مادام هوچ بودند براي چندمين بار در آن روز آرزو کرد که اي کاش بازي بي دردسري براي او باشد.
زاخارياس اسميت:
_حالا کوافل رها ميشه...در همين ابتداي بازي بايد بگم که به دليل اينکه تماشاچي هاي تيم اسلي در بازي قبل حسابي از خجالت داور و زمين و بازيکناي گريف در اومدن ، هيئت داوران و کميته انضباطي رسما اعلام کرد که اين تيم در دو بازي بعدي خود همراهي تماشاچي هايش را از دست خواهد داد و به همين دليله که امروز همانگونه که مي بينيد درست نصفه ورزشگاه خاليه!
چو با فرياد رو به بينز :
_به من پاس بده...من ...من...اينجا...من....
زاخي :
_اما خود بينز شوت مي کنه و نه قبل از اين که به دست سامانتا برسه سوروس اسنيپ توپ رو تو هوا از آن خودش مي کنه.
نيم ساعت بعد :
زاخي :
_خب ..همين طور که بيلبورد ورزشگاه رو نگاه مي کنيد تماشاچي هاي ريون رو نشون مي ده که رو سکو ها خوابشون برده...البته من هم اصلا نمي تونم سر در بيارم که چرا بازيکنان ريون نرسيده به دم دروازه اسلي توپ رو به طرز مشکوکي از دست مي دن انگار نمي تونن رد بشن!
ولدي رو به سامانتا :
چو :

همين وسطا :
چو : ولدي از اين آبنبات ها مي خواي؟
ولدي : من...من...

زاخي : خب من برو بچس ريون رو نگاه مي کنم که از فرط عصبانيت با رنگ پرچم گريف تفاوتي نمي زنن. در اين ميان خب که دقت کنيد فنگ کاپيتان اين تيم کارد بزني خونش در نمي ياد . البته فک کنم اگه تيم من هم يه صد امتيازي عقب بود همين طوري بودم!
پنه لوپه در گوش کريچر : پچ پچ پچ پچ پچ....اوکي حله؟
کريچر : پايم!
سه سوت بعد :
زاخي : خب انگار چشم پنه لوپه دم دروازه ريون به چيزي افتاده البته من هم نمي تونم به طور واضح اسنيچ رو ببينم...اما آرامينتا جستجوگر تيم اسلي نزديک دروازه خودشونه ...فکر نمي کنم شانسي داشته باشه . اسنيچ به نظر نمي رسه که خيلي سرعتي داشته باشه و يه لحظه و پنه لوپه اونو به آسوني
مي گيره...اينم سوت داور...ريون با 50 امتياز اختلاف اسلي رو مي بره!
تماشاچي هاي ريون :

اسلي ها :
بليز :

دو دقيقه بعد :
زاخي : با اعتراض بليز زابيني مدافع تيم اسلي مشخص شد که اين اسنيچ تقلبي بوده...البته مشخص نيست که چطور وارد زمين شده و در حال بررسيه...به هر صورت بازي بار ديگه با سوت مادام هوچ شروع مي شه...اما من نمي تونم لرد ولدمورت رو توي زمين ببينم...به هر حال نيستش و اطلاعي هم ازش ندارم!
چو :
نه دقيقه و بيست و هفت ثانيه بعد :
زاخي : و حالا چو چانگ براي هفتمين بار دروازه اسلي رو باز مي کنه ...من دارم شعار تماشاچي هاي ريون رو به طور واضح مي شنوم :
ملت : دم دروازه مي دن عدس پلو...ملي فلوا تيمت و بردار و برو!
آرامينتا با عصبانيت رو به داور : اين چه وضعشه؟
زاخي : و حالا داور به تماشاچي هاي ريون هشدار مي ده که در صورت تکرار همچين حرکاتي بايد به صف تماشاچي هاي اسلي در پشت در ورزشگاه بپيوندند.
آرامينتا نگاهي به ساعتش انداخت ولي خب اشتباه نکنيد اون فقط يه ساعت معمولي بود نه چيزي شبيه ساعت برنارد.
آرامينتا : آخ...
زاخي : درست در همين لحظه برودريک بود از غفلت آرامينتا استفاده مي کنه و يه بازدارنده به سمت اون مي فرسته که باعث مي شه از روي چوب جاروش پرت شه پايين!
دو دقيقه بعد :
زاخي : حالا روال بازي نسبت به يک ساعت پيش صد و هشتاد درجه برگشته . انگار از ايگور ، مارکوس و سوروس مهاجمين تيم اسلي هم کاري نمي ياد و اين طور هم که به نظر مي رسه آرامينتا بي هوش شده و اونو به درمانگاه فرستادند.
پنه لوپه : اي ول اوناهانش...ديگه اين شانس رو از دست نمي دم!
زاخي : اسنيچ در حال سقوط روي زمينه و پنه لوپه به دنبال اون...بايد از اين کار منصرف شه...هي...فقط دوازده فوت با زمين فاصله داره....اوه....نه!
پنه لوپه : بالاخره گرفتمش!
زاخي : اوووووووووه....عجب تعادلي ...و حالا اسنيچ در دستاي اونه....خب...اينم سوت پايان بازي....ريون کلاو با امتياز 210 در مقابل 100 اسليترين رو شکست مي ده ...
تماشاچي هاي ريون : هورا.....

دو ساعت بعد درمانگاه :
آرامينتا به هوش مي ياد و وقتي بليز با ترس و لرز نتيجه بازي را به او اعلام مي کند اين گونه فرياد بر مي آورد :
_نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.....تک تکتون اخراجيد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
















"
.. ما اومدیم بگیم جلوی گریف بازی نمی کنیم!"
"