هر گونه کپی برداری از این سی دی با ذکر نام هرمیون گرنجر جایز میباشد .
با شرکت :
سائورون ................سائورون
مودی ....................ایزیلدور
دامبلدور..................الروند
پتیگرو ....................اسمیگل
سوروس.................دوست اسمیگل
کریچر.....................گالوم (همون اسمیگل پیر)
و
چو , حاجی , آندرومیدا, گیلدروی, صدای جاسم , مازامولا, یک مشت اورک , پری های ردا فروشی ..
کارگردان : ویکتور کرام
دستیار کارگردان : هرمیون گرنجر
منشی صحنه : بیگانه
نویسنده : هرمیون تالکین
فیلمبردار :کالین کریوی
سرپرست گویندگان : نصرالله مدقاحچی
ارباب حلقه ها قسمت صفرم
.............................................................
پری ها میان روی پرده
ملت : کف ..... سوف ... هورا

پری ها:" حلقه ای سه برای پادشاهان الف در زیر گنبد نیلی.حلقه ایی هفت برای فرمانروایان دورف در تالارهای سنگی .حلقه ایی نه برای آدمیان که که محکوم به مرگند و فانی و یکی از برای فرمانروای تاریکی
بر سریر تاریکش , در سرزمین موردور و سایه های آرمیده اش , حلقه ایست از برای حکم راندن,حلقه ایست برای یافتن , حلقه ایست از برای آوردن و در تاریکی به هم پیوستن, در سرزمین موردور و سایه های آرمیده اش ."
پری ها از روی پرده میرند .
ملت : هوووووووووووو
یکی که اصلا" کالین نیست : خوب شد یک چند تا عکس ازشون گرفتم .

.........................................
صحنه ی جنگ سائورون و ایزیلدر (مودی)
دوربین شیشه های شکسته ی نوشابه را نشون میده .بعد کم کم برادر گراوپی میاد تو کادر که داره نوشابه ها را میذاره تو منجنیق پرت میکنه طرف دشمن ... دوربین میچرخه گیلدی میاد تو کادر
ملت : سوت ... هورا ...
گیلدی : از خط مقدم به کارخونه زمزم .. کارخونه زمزم جواب بدین
جاسم از پشت خط : اینجا جاسم است صدای جمهوری آسلامی حاجی
گیلدی : جاسم یک چند تا جعبه نوشابه بفرست جبهه .. داریم نیرو کم میاریم...
دوربین حرکت میکنه صدای گیلدی کم کم محو میشه ... آندرومیدا و چو میان تو کادر
ملت :

چو یک بلند گو گرفته دستش : من عمرا" کم بیارم ... شما یک مشت اورک فکر کردین من جلوتون کم میارم ؟ عمرا" حالا هی بیاین جلوتر ... من که کم نمیارم !!!
آندرومیدا داره گوجه پرت میکنه
مازامولا میاد کنار آندرومیدا : یه قابلمه سوشی با پنیر اضافه آوردم اگه گوجه کم آوردین از اینا استفاده کنید .

دوربین دوباره حرکت میکنه تا میرسه به جایی که ایزیلدر (مودی ) داره با سائورون میجنگه
ایزیلدر : هووم تو مشکوکی .. پشت اون نقابت چی قایم کردی ؟ بعد شمشیرشو میبره بالا که نقاب سائورون را برداره
سائورون : نه !! نقابم نه !!! بدون مجوز نمیتونی به حریم خصوصی من تجاوز کنی !!!
ایزیلدر شمشیرشو میاره بالا .. سائورون دست راستشو سپر نقابش میکنه ... ایزیلدر هم عوضی دست سائورون را قطع میکنه ..
سائورون : نه !!!!--صدای سائورون کش میاد---من بر میگردم ...
و ناپدید میشه .
ایزیلدور : مشکوک میزدا !!
حیف در رفت وگرنه نقابشو بر میداشتم !!! بعد دست سائورون را از رو زمین بر میداره . خوب که نگاه میکنه میبینه یک حلقه تو دست سائورونه ..ارتش سفید : هیییی جنگو بردیم ..... بعد ایزیلدور را روی دستاشون میبرند ...
ایزیلدور : خودم میام شما زحمت نکشید ..

------- و این گونه بود که ارتش سفید , سائورون را شکست داد . -----------
ساعتی بعد :
الروند (دامبلدور): بحت میگم باید اون هلقه را از بین ببری ..
ایزیلدور : نه این مشکوک میزنه تا باز رسیش نکنم بهت نمیدم
الروند: گفطه باشم اون هلقه خطرناکه ... باید اونو از بین برد
ایزیلدور : نچ ... اسبش را هی میکنه میره
الروند : در حر سورت باید اونو از بین میبردی ...
حاجی خودشو به الروند میرسونه : ببخشید .. یک خورده از نوشابه ها اضافی اومده چی کارش کنیم ؟
الروند : خوب نگرش میداریم واسه جنگ بعد ...
.....
(این جای داستان خوب یادم نمیاد چی میشه .. در هر صورت حلقه میفته تو رودخونه و ایزیلدر هم از بین میره )
.....
فید اوت .. فید این ----- : خیلی خیلی سال بعد :
--------
دوربین داره همون رودخونه را نشون میده با این تفاوت که اسمیگل (پیتر ) و دوستش ( سوروس ) دارن ماهی میگیرند .
قلاب سوروس تکون میخوره
سوروس : آخ جون غذا

ولی ماهیه میکشتش تو آب .. بعد از اینکه یک کیلومتر با ماهیه میره یک چیزی ته آب برق میزنه سوروس هم اونو بر میداره ...
پتیگرو میدوه طرف ... : تونستی چیزی بگیری ؟
سوروس : عوضش از اینا دارم .. بعد حلقه را نشونش میده
چشم های پیتگرو در حال برق زدن : اگه بدیش بهت غذا میدم
سوروس یک نگاه به حلقه میکنه یک نگاه به سبد غذا : نچ .. نمیدم :no:
پتیگرو : رون مرغ ... سوسیس ... هات داگ ... وای ازش روغن میچکه
سوروس : کو ؟ کو غذا ؟

پیتر حلقه را میده .. غذاهاشو میده به سوروس .. اما غذا ها تو گلوی سوروس گیر میکنن و خفه میشه ..
............. واین گونه بود که اسمیگل به خاطر حلقه دوستش را خفه کرد ............
اسمیگل به کوه ها فرار کرد و از آن روز به بعد کسی او را ندید . او به تاریکی و خوردن ماهی های خام خو گرفت و کم کم به موجودی بی ریخت به نام گالوم تبدیل شد .
دوربین روی پتیگرو که داره ماهی خام میخوره .. تصویر یک لحظه میپره .. وقتی برمیگرده به جای پیتر کریچر نشسته
کریچر : :ylash:
این داستان ادامه دارد
.......................................................
با تشکر از :
نیروی انتظامی منطقه سه ی پاکدشت ..
مدیریت سه دسته جارو برای تهیه ی غذا ها
مخابرات منطقه ی 12 تهران .
مانیا که پری هاشو به ما قرض داد.
....................................................
ساخته شده در هالی ویزارد زمستان 83
...
پشت صحنه در دست ساخت است منتظر باشید !!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

نههههههه من نميزارم سپس جلو ميره و از وسط تماشاچيا هرميون بر ميداره ميندازه تو گونه و .......
من نبودم حاجي بود
خوب اعتراف كن كالين و گرنه ميدم گلهاي يه قالي 10 متري رو بشمري جاسمم كمكت كنه
ويكتور پسرم بگو هورمايونز رو كجا قايم كردي