جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

5 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
5 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 26 آذر 1383 01:25
نمایش جزئیات
آفلاین
نابخشودني قسمت اول
{دراماتيك - اكشن}
تهيه كننده نيو حاجي لاينز
كارگردان و بازيگر نقش اصلي : ويكتور كرام
نويسنده‌ و آهنگ‌ساز : آبرفورث دامبلدور
ديگر بازيگران :
حاج‌آقا داركي
آبرفورث دامبلدور
بيگانه
ونوس
مامور 003(به دليل دلايل فوق امنيتي در نهايت اسم اين بازيگر نيز مشخص نشد)

اين فيلم اقتباسي است از فيلمي كه چند وقت پيش ديدم و نه اسمش رو يادمه نه بازيگراش اما خيلي روم تاثير گذاشت... خواستم اينجا

هم بنويسم....
- - -- ---
صحنه‌‌ي حمله‌ي تعداد زيادي نيروهاي نوشابه اي به داخل يك ساختمان... همگي پشت در يه اپارتمان واند به دست منتظرن... ويكتور كرام

بعد از همه وارد صحنه مي‌شه... در حالي كه يه رداي بلند مشكلي از نوع ماتريكسي پوشيده و واندش رو به طرز كاملا حرفه اي در دست

گرفته... همونطور كه حركت مي كنه به سمت در يه مامور همراه باهاش راه مياد:
كرام: چند نفرن؟
مامور003: مشخص نيست اما حدس مي زنيم پنجاه نفر...
كرام: باشه...
و مياد گوشش رو به در مي چسبونه...بعد بيست قدم دورخيز مي كنه و بعد از يه تمركز با فريادي به سمت در مي دوه و محكم خودشو به

در مي كوبونه... در با صداي مهيبي خورد مي‌شه و كرام بعد از يك حركت آكروباتيك در وسط پذيرايي كاملا خاموش آپارتمان قرار مي‌گيره...

يه واند ديگه از توي آستينش در مياره و با حركاتي فوق العاده سريع تمام افراد موجود در ساختمان رو كه حتي فرصت نكرده بودند اولين

حرف طلسمشون رو به زبون بيارند در جا مي‌كشه... بوي طلسم آوادا كداورا همه جا رو گرفته بوده و شيون مرگ افراد هنوز در گوش كرام

مي پي چيد... نيروهاي نوشابه اي به سرعت وارد ساختمان شده و همه جا را بررسي مي كنند و كار كرام را تحسين مي كنند. كرام به

همراه حاجي كه يك كارآگاه بود (خود كرام نيز كارآگاه بوده) تمام اتاق ها را بررسي كرده و به مامور 003 ميگه : اينجاست!
مامور 003 با استفاده از واندش ديوار رو خراب مي كنه و پشت ديوار يك اثر هنري و تصويري از سركادوگان قرار داشته...
سر كادوگان: بياييد با من بجنگيد اي ترسوهاي بزدل!
كرام: بسوزونيدش!
مامور 003 به سرعت با يك طلسم اون تابلو رو مي سوزونه... دوربين بر روي چشم كرام زوم كرده و شعله‌هاي آتشي كه بر اندام

سركادوگان ميفته را بر روي چشمان كرام نشون ميده...
- - - -
كرام و حاجي عقب يه ليموزين مشكي نشستن و دوربين zoomoutمي كنه به فضاي شهر(شهري خشك و بدون هيچ درخت و تابلو را

تصور كنيد) مامورين نظامي استكبار سفيد(به پاورقي مراجعه شود) قدم به قدم و خانه به خانه را كنترل مي كنند. ساعت روي دست كرام

و حاجي وقت تزريق را با بوق ممتد خود نشان مي دهد... كرام تفنگ تزريقي كه براي هر شخص در نظر گرفته شده بر روي گردن خود قرار

مي دهد، اما حاجي اين كار را نمي كند و به بيرون مي نگرد.... كرام ماشه‌ي تفنگ را مي كشد و مايه‌ي درون آن را به خود تزريق مي

كند...
- - - -
داخل منزل-كاخ- حاجي:
كرام وارد منزل مي شود... حاجي مشغول خواندن رماني از شكسپير است...
حاجي: مي دونستم بالاخره نوبت من هم ميشه...
كرام: چرا؟ چرا اينكارو كردي؟
حاجي: به خاطر احساس...
كرام در همين لحظه واندش رو در مياره و درست صورت حاجي رو نشونه مي‌گيره... حاجي كتاب شكسپير رو به روي صورت خودش

مي‌كشه و مي‌گه: تو هم يه بار تزريق نكن... معناي احساس رو اونموقع مي‌فهمي...
كرام با اجراي آواداكداورا حاجي رو به دنياي ابديت مي‌فرسته و تصوير fade black ميشه...
- - - -
تيتراژ فيلم+ چندين صحنه از مردم كه همگي كت و شلوار يك شكل پوشيده اند و مدل‌هاي مو همگي يك شكل است... همه زير پرچم

استكبار سفيد به سخنراني آبرفورث تنها فيلمي كه از پرده‌هاي نصب شده بر روي خيابان‌ها پخش مي شود گوش مي‌دهند...
استكبار سفيد... يك وسيله‌است... وسيله‌اي براي بردن انسان به قدرت... به قدرتي كه هيچ انساني تا كنون آن را درك نكرده...

احساس... هنر ... عشق... تماما دست و پا گير هستند... همگي مستحق مجازات به بالاترين شكل... آنها باعث از بين رفتن نژاد انسان

شده و قدرت انسان را از او مي گيرند...(تكرار سخن‌راني آبرفورث از اول)
- - - -
كرام به منزل خود بازگشته و در كنار دو فرزند خودش شب را به صبح مي‌رساند... بدون هيچ‌گونه احساس و ديدن خوابي... صبح كه از

خواب بلند مي‌شود به دستشويي رفته تا دست و صورتش را بشورد ... تاثير مايه‌ي تزريقي از بين رفته و در ذهن او صحبت‌هاي دوستش

حاجي طنين انداز مي شود... تو هم يك بار تزريق نكن... دست كرام به كپسول تزريقي‌اش مي خورد و ميشكند... ضربان قلبش بسيار

شديد شده و قدرت تنفس را از او مي گيرد... به جاي اينكه گزارش بدهد كه كپسول ديگري دريافت كند ترجيح مي‌دهد كه به آخرين

نصيحت دوستش گوش كند و يك بار آن را استفاده نكند...
هنگامي كه به سمت پايگاه مي رود همه چيز و همه‌كس در نظر تازه‌است... وقتي كه از نرده‌ها داشت بالا مي رفت دست‌كش‌هايش را

در آورد و نرده را لمس كرد... عرق سردي بر تنش نشست... احساسي كه هرگز آن را تجربه نكرده بود... ماموريت جديدي در انتظارش

بود...
ورود نيروهاي نوشابه‌اي به درون يك آپارتمان...
كرام: چند نفرن؟
مامور 003: تنها يك نفر، آن هم مونث!
كرام: محترمانه در را زد.
ونوس در را باز كرد، كرام با صداي بسيار خشك و رسمي گفت: خانم ونوس، طبق ماده‌ي پنجم از قانون پدر استكبار سفيد شما به موجب

احتكار و پنهان كردن آثار هنري بازداشتيد.
ونوس لحظه اي تامل كرد و اجازه داد كرام و دستيارانش وارد ساختمان شوند.
كرام: كجا قايمش كردي؟
ونوس: مگه اينكه از روي جسد من رد بشي!
كرام ناگهان بر طبق عادت حركات رزمي دست ونوس رو مي گيره و از پشت مي پيچونه بعد رو به آينه ميگيره در حالي كه خودش هم

كنارش ايستاده بوده مي گه :
خودتو نگاه كن... تو كي هستي كه بخواي جلوي من رو بگيري..؟
ونوس و كرام در يك لحظه چشم تو چشم هم مي ندازن... كرام ياد صحنه‌ي درگيري همسرش ( كه خودش اون رو لو داده بود به خاطر

همين كار) ميفته... به خودش مياد و نگاه‌هاي شك برانگيز اطرافيان رو كه به نگاه كردن كرام و ونوس خيره شده بودند بر روي خودش

احساس مي كنه و به دست مامور 003 مي سپره...
كرام: مامور 003 ايشون تا مشخص شدن وظايفشون دست‌گير و براي بازپرسي به پايگاه اعزام ميشن.
مامور003 با يك سلام نظامي تاييد كرده و ونوس رو با ده نفر از نيروهاي نوشابه‌اي مي بره...
كرام به تنهايي به دنبال جاي پنهان كردن آثار هنري داخل منزل رو بررسي مي كنه... در يكي از اتاق ها كه داشت ديوارها رو بررسي

مي‌كرد. صدايي رو پشت سر خودش شنيد.
- كمك نمي‌خواي؟
كرام گفت: نه متشكرم و بيگانه را به كناري هل داد...
- مامور 004! اينجاست... مامور 004 نيز مانند مامور 003 به سرعت ديوار را خراب كرد و كرام اولين نفري بود كه وارد شد.
- همه بيرون اينجا بايد بازرسي بشه.
// بر خلاف داخل آپارتمان كه حتي يك تابلوي نقاشي نيز ديده نمي شد در كوچك‌ترين فضاهاي موجود در اين اتاق اثري هنري ديده

مي‌شد. كرام باز دست‌كشش را از دست در آورد و وسائل را ديوانه وار لمس مي كرد.. مثل فردي كه دوباره زنده شده بود... دستانش

مي‌لرزيد. يك صفحه را بر روي گرامافون گذاشت... و سوزن را تنظيم كرد... {دوربين بر روي گرامافون زوم كرد: آهنگي از زنده‌ياد بنان، باز اي

الهه‌ي ناز! ...} {دوربين كم كم zoomout مي‌كرد... كرام كه بر روي زمين زانوانش رو بقل كرده بود؛ كودكانه مي‌گريست}....

To Be Continued...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دشنه در خاك
ارسال شده در: چهارشنبه 18 آذر 1383 17:32
نمایش جزئیات
آفلاین
***دشنه در خاك****

با شركت:
كرام
بيگانه
استرجس پادمور
آبرفورث ( در نقش عسگر گاريچي )
مك گونگال
هري
چو
ونوس
كالين
گيلدي

استرجس توي دفتر تالار نشسته و با عصبانيت داره يه كوبايي ميكشه.... و يه عكس از كرام هم تو دستشه....

استرجس : تو من رو بيچاره كردي .....با يه دونه مراسم سر ته مراسم اسكار رو در آوردي....مي كشمت كرام ميكشمت...
استرجس تلفن رو بر ميداره....09125644876 ....بيب....بيب...
يه صداي نخراشيده گوشي رو بر ميداره...الو ؟
استرجس : سلام عسگر جان من استرجس ام ...

عسگر گاريچي : فرمايش؟
استرجس : يه ماموريت برات داشتم....
عسگر گاريچي : چي هست حالا....؟
استرجس : ميخوام يه نفر رو برام بكشي...
عسگر گاريچي : هه هه...بچه اي ها...همينطوري الكي كه نميشه....خرج داره...
استرجس : نترس بابا از بعد مراسم اسكار وضع ماليم توپ شده...هر چقدر بخواي بهت ميدم...
عسگر گاريچي : من پول نميخوام.... اون جايزه مامانيت رو ميخوام....
استرجس : نه...نه....اون رو نميشه...
عسگر گاريچي : باي باي....
استرجس : وايسا بابا .... باشه...مال تو....
عسگر گاريچي : آدرس ؟ و قيافه اش رو بگو...ميندازمش جلو پات....
استرجس : استوديو كرام پيكچرز رو بلدي ؟
عسگر گاريچي : نكنه كرام رو ميخواي بكشم...؟
استرجس : آره.... مواظب با....(بيب بيب بيب بيب)...الو؟ الو ؟

-------------------------------------------------------------------------
1 ساعت بعد

عسگر گاريچي با يه اسنايپ "AW\M "توي ساختمون متروكه روبه روي استوديوي كرام درازكش پنجره دفتر رو نشونه گرفته....

يه ليموزين مشكي جلوي در استوديو توقف ميكنه....و از اون 2 نفر پياده ميشن ....كرام و بيگانه....خبرنگارها مثل مور و ملخ ميريزن سرشون...

خبرنگار : آقاي كرام كار جديدتون چيه ؟

كرام( در حالي كه داره عكس هاش رو براي دختر مدرسه اي ها امضا ميكنه ) : صد بار گفتم و بازم ميگم كار جديدي فعلا ندارم ميخوام يكي دو ماه رو با خانوادم سر كنم...

خبرنگار دوم ( در حالي كه يه واكمن جلوي كرام گرفته ) : آقاي كرام شما با پادمور مشكلي دارين؟

كرام : نه به هيچ وجه....

خبرنگار : ولي چرا تو مراسم اسكار...

كرام : بابا جون من با پادمور مشكلي ندارم....

خبرنگار : ولي پادمور با روزنامه ما يه مصاحبه جنجالي كرده....اون گفته...

كرام : خداحافظ...

**** ولي بيگانه كجا رفته بود ****

عسگر گاريچي در حالي كه مغز كرام رو نشونه گرفته : اگه الان بزنمش تابلو ميشه ....محافظ هاش ميريزن سرم...صبر ميكنم بره بالا...

عسگر با دوربين اسنايپ كرام رو كه از آسانسور شيشه اي شركت بالا ميره رو تعقيب ميكنه...ميبينه كرام به محافظ هاش ميگه كه تنهاش بذارن....و محافظ ها بيرون ميرن....

كرام ميره سراغ يخچال و يه نوشيدني بر مي‌داره (عسگر گاريچي نوشته‌ي روي اون رو ميخونه....دلستر طلايي) و آروم روي صندليش ميشينه ....و شروع ميكنه به خوردن.....

(موسيقي راك تند ) عسگر گاريچي در حالي كه قطره هاي عرق از پيشونيش پايين مياد...نفسش رو حبس ميكنه...دستش رو ميذاره روي ماشه... ...

تق تق تق...از اينا خوشم نمياد....خيلي بزرگه.....

عسگر گاريچي : كي اونجاست....؟؟؟

بيگانه : منم بيگانه....تو هم اومدي دنبال "در"بگردي؟؟

عسگر گاريچي : برو سر قبر من دنبال در بگرد مزاحم...

بيگانه : جدي ؟ سر قبرت از اينجا چقدر فاصله داره؟؟در ضمن اسم من بيگانست نه مزاحم...

عسگر گاريچي : ببين بيگانه جان برو بذار به كارمون برسيم... من اعصاب ندارم ها...

بيگانه : ميخواي من بهت بدم ؟

عسگر گاريچي : خيلي خوب ...حالا ميبيني...1..2...

صدا : اسلحه ات رو بنداز...اين ساختمون محاصره شده...تو هيچ راهي براي فرار نداري....

عسگر گاريچي : لعنتي! پليس ها پيدام كردن....اول تو رو ميكشم همه اش تقصير تو بود....

كرام پشت بلندگو : بيگانه جان نترس ما نجاتت ميديم...

بيگانه : .... ويكي بود ها صداش چقدر بلند بود...آدم فكر
ميكنه داره با بلندگو حرف ميزنه....

عسگر گاريچي : خدايا من رو از شر اين نجات بده....

بيگانه : چرا داري گريه ميكني ؟؟آخي....نازي...لا لا لا لا گل پونه....

عسگر گاريچي : ياد مامانم افتادم اونم هميشه اينجوري لالايي ميگفت....و شروع ميكنه به خر خر كردن...
پليس ها ميريزن توي ساختمون....

بيگانه : هيس ...بيدار ميشه....

سكانس آخر : (صداي آژير پليس....)
در حالي كه عسگر گاريچي رو هول ميدن روي صندلي عقب ....بيگانه داره باهاش باي باي ميكنه....
عسگر گاريچي هم در حالي كه با خشم بيگانه رو نگاه ميكنه...... زير لب داره بد و بيراه ميگه....

The End
-------------------------------------------------------------------------
ساير بازيگرن :
آبرفورث----------------------------------------------عسگر گاريچي
گونگال-----------------------------------------مادر عسگر گاريچي
هري-----------------------------------------------------رِِ‍ييس پليس
چو چانگ---------------------------------------دختر مدرسه اي 1
ونوس-------------------------------------------دختر مدرسه اي 2
گراوپي------------------------------------------------------محافظ 1
سالازار------------------------------------------------------محافظ 2
كالين-------------------------------------------------------خبرنگار 1
سوسك----------------------------------------------------خبرنگار 2
گيلدي--------------------------------------------مرد سبزي فروش

فيلم بردار-----------------------------------------------آرتور ويزلي
مشاور اخلاقي-------------------------------------حاجي داركي
اهنگساز------------------------------------------------------بيگانه
حمل و نقل-------------------------------------------اصغر گرنجر
طراح لباس------------------------------------------------مازامولا
كارگردان تلويزيوني-------------------------------------------لوپين
تهيه كننده---------------------------------------پادمور پروداكشنز
كارگردان--------------------------------------------------------كرام

با تشكر از :
ناصر ملك مطيعي
جواد يساري
ميلان ماچالا
صدا و سيماي مركز خرم‌آباد
منطقه آزاد قشم
اهالي محترم محله جواديه
سازمان ميوه و تره بار منطقه 1
نيروي انتظامي منطقه 20
گاوداري مش رحيم
بيمارستان زكرياي رازي
خانواده‌ي محترم جعفري
و همه ي كساني كه ما را در ساخت اين فيلم ياري كردند

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
رزم ممل و هري 1 و 2 حتما حتما بخونيد...
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 آذر 1383 08:32
نمایش جزئیات
آفلاین
بر تمام کسايي که تاپيک هالي ويزارد رو دنبال ميکنند واجب است خواندن داستان زير!!!!

مکان:ساختمان اصلي هالي ويزارد
زمان:3 نصفه شب!!
موضوع:بخونيد ميفهميد!!!!!
-----------------
کرام بر روي مبل دفترش خوابيده بود
گويا هرميون اونو از خونه بيرون کرده بود و او جايي جز دفترش براي خوابيدن پيدا نکرده بود
تق...تق ...تق
کرام:اه..نميذارن يه خواب راحت کنيم...کيه؟
تق...تق...تق
کرام:اومدم بابا...کيه؟
کرام درو باز ميکنه و ميبينه
تصویر تغییر اندازه داده شده

کرام: بيگي نصف شب هم اين در لعنتيو ول نميکني؟الان نصف شبه خيال نداري بس کني؟
بيگانه:ويکي ...امروز خيلي خوشحالم!!!
کرام با خودش:خدا عاقبتمونو به خير کنه!!!!چه اتفاقي افتاده که بيگانه اينقدر خوشحاله؟
کرام:چي شده؟
بيگانه:فردا بهت ميگم!!!!
کرام:خوب حالا چرا نصف شبي اين درو ول نميکني؟
بيگانه:اين مراسم مخصوص ماست!!!فردا روز بزرگيه!!!
کرام:خدا فردا رو به خير بگذرونه!!!!!
-----------
مکان: ساختمان هالي ويزارد
زمان:10 صبح
موضوع:عقد بيگانه!!!!
------
کرام با حاجي دارک لرد داشت بر سر مراسم اسکاري که برگزار کرده بودند صحبت ميکردند!!!!
حاجي:ويکتور...اينهمه فيلم ساختي!!!ولي نتونستي با دو تا فيلم من رقابت کني!!!قبول کن کم اوردي!!!
کرام:حاجي...اگه من زندگي در جهنمو ميذاشتم تو مراسم که اين اسکار الان تو دستت نبود!!!
حاجي:ببين ويکي هنوز مونده تا به فيوض و کرامات !!ما پي ببري!!
تق...تق...تق
کرام:کيه؟بيا تو
تصویر تغییر اندازه داده شده

کرام و حاجی:
کرام:اين کيه بيگي؟
بيگانه:غريبست!!!
کرام:ميدونم غريبه هستش ميگم اسمش چيه؟
بيگانه:اسمش غريبست!!!
کرام:يعني....
بيگانه:ميخوام شريک آينده زندگيمو معرفي کنم!!!!
حاجي:بيگانه و غريبه!!!چه به هم ميان!!!
کرام:يعني چي به هم ميان؟!!!من همين يکيش هم به زور تحمل ميکنم....تحمل دو تاش ازم خارجه
تصویر تغییر اندازه داده شده

کرام:خوب مجبورم يه جوري تحمل کنم!!!
کرام که اشک تو چشاش جمع شده بود..نتونست خودش کنترل کنه و رفت بغل حاجي وهاي هاي ميگريست!!!
حاجي:بهتره براي اينکه روابط اينها شرعي شود ...همين الان يه عقد موقت بخونم!!!تا مراسم عروسي رو بعدا راه بندازيم!!!بيگانه موافقي؟غريبه موافقي؟
بيگانه و غريبه:
حاجي:ويکتور حاضري شاهد عقد اينها باشي؟
کرام که همونطور زار ميزد با دست موافقت خودشو اعلام کرد
لحظه اي بعد.........
تصویر تغییر اندازه داده شده

حاجي:النکاح سنتي...ان الذين عاقدو بالحاجي دارک لرد کانو مسرور و الخوشبخت!!!بدين وسيله وصلت دو غنچه نوشکفته بيگانه و غريبه را اعلام ميکنم!!!لطفا بيايين اينجارو امضا کنيد!!!
بيگانه و غريبه شروع به امضا کردن ميکنن
حاجي:ويکي تو هم به عنوان شاهد اينجارو امضا کن!!!!
----------
بعد از عقد.....
کرام:حالا که داري متاهل ميشي بايد حقوقتو ببرم بالا....راستي بيگي تو که به در علاقه داري...ميخواستم بدونم غريبه به چيز خواستي علاقه داره يا نه؟
بيگانه:اره اونم به چيز خاصي علاقه داره ولي نميتونم بگم به چي بعدا خودت ميفهمي!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 16 آذر 1383 15:04
نمایش جزئیات
آفلاین
+++دفتر كرام!--- ساعت دو و ده دقيقه!+++
كرام: سلام بيگانه! خوبي!
بيگانه: آره ! خوبم چه خبر؟
كرام: فهميدي كه همه ي نامزد هاي مراسم اسكار بايد با يك همراه بيان! تو همراه داري؟
بيگانه: آره! بدبخت يه خوبش رو هم دارم!
كرام:
بيگانه: بيچاره! يه شصت و شيش دو صفر مشكي!
كرام: ابله! من منظورم از همراه .....
بيگانه: تازه يه بند زرد هم داره!
كرام: بابا! دست يه دختري رو بگير بيا تو مراسم!
بيگانه: چرا؟
كرام: اي خداااااا! آخه كدوم احمقي حاضر مي شه با تو بياد؟
بيگانه: تو ميآيي!؟
كرام: آه! خدايا! توي اين مغز تو تفاوت جنسيتي معني داره؟
بيگانه: آره!
كرام: چرا مي گي آره؟ فهميدي چي گفتم؟
بيگانه: نه! حالا چي كار كنم!؟
كرام: نمي دونم مشكل خودته! برو ماكسيماي هري رو بگير يه چرخ توي سايت بزن شايد يكي سوار شد!
بيگانه: آبرفورث ژيانش رو مي ده؟
كرام: حالا اگه فهميد!
بيگانه: چي رو؟
كرام: من مي رم ببينم مي شه تو بدون همراه بياي!
بيگانه: خوب روي "ويبره" مي گذارمش!( آي كيو ها: زنگ لرزشي گوشي ها)
كرام: بابا! .... هيچي باشه بگذار روي ويبراتور!
بيگانه با اندوه: تو همراهت چيه؟
كرام: مال من سوني اريكسونه!
بيگانه: بابا! با كي مي ري جشن!
كرام: كدوم جشن!
بيگانه: اي نامرد منو توي شرايت بحراني تنها بذار! "من مرد تنهاي شبم! ...."
كرام: مي خواي!؟ بگم ابرفورث مانتو تنش كنه!
بيگانه: باشه تلافي كن! ولي .... هق هق هق (گريه!)
كرام: يكي از همين تازه وارد ها رو انتخاب كن! خودم باهاش صحبت مي كنم!
بيگانه: آخه اين ها حال نمي دن!
كرام: واي! نگو اين حرفو! كسي قرار نيست حال بده!
بيگانه: بعد باهم بريم خواستگاري!
كرام: آخه! .... مگه مي خواي زن بگيري؟
بيگانه: آره ديگه بالا خره هركسي توي زندگي احتياج ...... در جوامع كنوني عدم وجود خانواده هاي سالم و ..
كرام: ولش كن! من صحبت مي كنم كه تو تنها بيايي!
(*** لازم است براي خواندن از اين به بعد داستان به توضيح زير پست دقت كنيد***
غريبه : وي دوست دختر بيگانه بود و در حادثه اي دلخراش كشته شد! از ان موقع به بعد بيگانه او را به صورت مجازي و همواره در كنار خويش مي بيند! قسمت هايي از اين داستان از زاويه ديد اوست! (مراجعه به زندگي نامه ي بيگانه در بخش مقالات)
+++ روز مراسم، تالار بين المللي پادمور و پسران+++
پادمور: چرا اين بيگانه نيومد! آهان پيداش شد! اصغر برو آقا رو همراهي كن براي جايگاه!
بيگانه روي صندلي جايگاه مي نشيند و مردم را مجبور مي كند كه دو صندلي را براي او خالي كنند!
بيگانه رو به غريبه: بشين عزيزم!
لوپين: بعله! با حضور همه ي كانديد ها مراسم رو شروع مي كنيم!....
بيگانه رو به غريبه: خوب به نظرم بايد آماده شم! مي خواهند جايزه ي بهترين كارگرداني رو بدن!
غريبه: موفق باشي! من بهت افتخار مي كنم!
لوپين:..... و حالا لحظه اي به ياد ماندي جايزه ي اسكار بهترين كارگرداني در سال جاري تعلق مي گيرد به .... "حاجي داركي"
بيگانه: اوه نه! باورم نمي شه!؟
غريبه: من .. من واقعا متاسفم! ببين مي دونم كه خيلي زحمت كشيدي؟ ولي خوب احتمالا كار اون بهتر از تو بوده!
بيگانه: ديگه تموم شد! ...قلبم شكست!
بيگانه ماسك بيگانه بودن و در مي آورد!
غريبه: خدا نكنه! تو كه از اول مي خواستي جايزه ها رو با نظر خودت بدي به بقيه كه تشويق شن! مي دونم ... ولي خوب مراسم .....
لوپين: و حالا اسكار بهترين تيتراژ...
غريبه: ولي خوب مراسم خورد به امتحان هايي كه داشتي! وقت تبليغ نداشتي! مهم نيست! مهم اينكه.....
لوپين: جايزه ي بهترين تيتراژ تعلق مي گيرد به " بيگانه"... تشريف بياريد بالا!....
غريبه:.... مهم اينكه اون هايي كه دوستشون داشتي به فيلم هايت راي دادن و پسنديدن!
عليرضا (بيگانه) : آره! مهم اينه! ممنون!
غريبه: حالا نقابت رو بزن برو بالا!
عليرضا نقاب (نقاب بيگانه بودن) رو به صورت مي زنه! و مي ره بالا!
+++ روي سكوي تو ضيع جوايز +++
لوپين: بيگانه جان! واقعا اين گرفتن اين جايزه رو بهت تبريك مي گم! خوب چه احساسي داري!
بيگانه: خوب قبل از هر چيز به حاجی عزيز تبريك مي گم! فيلمش خيلي زيبا بود! در مورد اين تيتراژ بايد بگم كه خوب اين تيتراژ من اوقات فراغتم رو معمولا با شعر و ادبيات مي گذرونم و خوب اين شعر با آهنگ آبرفورث متناسب در اومد! جاي داره كه وقتي روي اين سكو ايستادم! از بزرگترين حامي ام بزرگ ترين همراهم! تشكر كنم! فردي كه به من اميد داد! فردي كه شب ها با من بيدار موند! فردي كه از وقت هايي كه بايد بهش مي دادم صرف نظر كرد تا من بتونم به فعاليتم برسم! خانم "غريبه" .....
همين جا شعري رو بهش تقديم مي كنم! اميد وارم كه منو بخشيده باشه!
غريبه توي غربت، نگو چي شد محبت / بگي مي گن بيگانست، پست هاش چه بچه گونست!
غريبه توي خونه ، بمون پيش بيگونه / غريبه نرو بيرون ، بيرون پر از بيگانست!
غريبه پيشم بمون، غريبه با من بخون / غريبه نرو بيرون ، پر از گرگه اون بيرون!
تو قلب اين بيگانه، غريبه جاودانه / نرو بيرون غريبه، بيرون مثل زندانه!
غريبه موندگاره، در آغوش بيگانه / بيرون نرو غريبه، فصل فصل خزونه!
بدون كه تو اين خونه، همه با هم رفيق اند / نرو بيرون غريبه، بيرون همه غريبه اند!
وقتي كه پيشم هستي، قلبم آروم نداره /وقتي كه با من هستي، سفر خطر نداره!
بيگانه چشم در چشمان غريبه آهنگ رو مي خونه و او هم براي بيگانه دست تكان مي ده!
بيگانه: واقعا ممنونم! از همه ي كساني كه راي دادن! از همه ي كساني كه فيلم ها رو تماشا كردن! و اميد وارم كه رونق سايت و هالي ويزارد كم نشه!
كالين: دوستان جمع شويد براي عكس دست جمعي!
بيگانه: من بايد دري رو كه از استريجس گرفتم تو عكس بيارم! همين كه گفتم!
كالين: آخه جا نمي شيد!
بيگانه: يا "در"! يا هيچي!
خيلي خوب!
+++ مصاحبه ي مطبوعاتي بيگانه +++
كالين (در نقش گزارش گر): براي اولين سوال: آيا فكرش رو مي كردي كه سه تا جايزه بگيري؟
بيگانه: وا لله نه! من بيشتر دوست داشتم اسكار نويسندگي رو بگيرم! ولي چون خودم بيشتر از مقش خودم استفاده كردم و همچنين اسكار بازيگري رو بردم! فكر كنم به هدفم رسيده باشم!
فكر مي كنم بد نيست كه طرفداران سرگذشتي از بازيگر محبوبشون بدونن!
بيگانه: خوب! من اول كه وارد سايت شدم! ديدم كه همه با هم يه دوستي خاصي دارن! مثل جاهاي ديگه غربيه وجود نداره! همه با هم صميمي اند! من چند هفته فقط به عنوان ميهمان بودم توي سايت! آي دي ثبت نكردم ولي خيلي از نمايشنامه ها كار ها و به قول معروف رل پليينگ ها رو خوندم! ولي بعد ديدم كه جاي يكي مثل خودم كه مخدر باشه! كه مزاحم خوبي باشه! كه با حال باشه! كمه اگه هم بود، من رو راضي نمي كرد! دوست داشتم شخصيت "سر كادوگان" رو بگيرم! ولي نشد!
هرچند! بيگانه آي دي بود كه براي يه چند هفته ساخته شد! و قرار نبود بعد تابستون وجود داشته باشه! كه يه تاپيك توي سايت باز شد! "هالي ويزارد" من دوست داشتم كه چيزي بنويسم! اما نه نمايشنامه! فيلم نامه بيبشتر دوست داشتم! ولي از اول با نمايشنامه شروع كردم! نمايش هاي "كرام و بيگانه" كه به نظرم جالب بود! من خوشم مي اومد! خداشاهده يه جند ثانيه براش فكر كرده باشم! من از جايي به شبكه متصل بودم كه هزينه اي برام نداشت و سرعتش هم چند برابر سرعت دايل آپ بود! براي همين در اولين روز عضويتم تونستم صد و هفده تا پست بزنم! البته فردا به لطف دوستان ناظر به شصت وشش تا تقليل يافت! بگذريم! رفتم دنبال فيلم نامه نويسي!
كالين: در مورد فيلم "مدرسه ي قديمي" بگو!
بيگانه: خوب استديو ي ما منظورم "استيدو بيگانه اي از قرن بيست و يكم" است! سياست كلي اش بر كسب جايزه بهترين فيلم بود! ولي خوب! توفيق نيافتيم! و جا داره كه همين جا:
"اعلام شكست و تعطيلي كلي استديو بيگانه اي از قرن بيست و يكم"
را اعلام كنم!
كالين: ولي ...
بيگانه: خوب من كه تصميم گيرنده نيستم! اين نظر تمامي اعضاي هيئت مديره بود! البته لازم به ذكره كه همين جا اعلام مي كنم!
" استديو بيگانه و غريبه" با مديريت جديد از شنبه شروع به كار مي كنه و اگر اشتباه نكنم اولين فيلمش با نام "خنجري از پشت" كه افشاگري ها و تباني هايي .... در هالي ويزارد به صورت مستند نشون مي ده رو يك شنبه كليد مي زنه! و حالت كمدي داره!
كالين: و حرف آخر؟
بيگانه: بايد از چند نفر تشكر كنم! از آبرفورث مهربان، و (مملي) آقا كه شايد به خاطر اون بود كه ... از مك گونگال(بالا خره كامل نوشتم) كه با تشويقش در ابتداي كار هالي ويزارد باعث شد من اميد وار شوم! از كرام به خاطر همه ي لطف هاش او هم اگه نبود من حوصله نداشتم تايپ كنم و او به من اجازه داد كه تاپيك قشنگش رو خراب كنم! از پادمور كه "بي انتظار" كمكم مي كرد! از همه و همه و همه ي كسايي كه يه نگاهي به يك كدام از فيلم هاي من انداختن! يا اسمشون رو آوردم! و از تويي كه راي دادي!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 16 آذر 1383 09:17
نمایش جزئیات
آفلاین
گزارشگر:امروز با برنده دو جایزه اسکار صحبت میکنیم ...مردی که مراسم سنگین اسکارو (در تالار پادمور برگزار شد)با یک پست ماست مالی کرد رفت!!!!!!!

کرام:منم به شما سلام میکنم و از اینکه به من تبریک!!!گفتید متشکرم!!!!!

گ:خیلی ها میخواهند بپرسند چطور شد موضوع جی کی رولینگ در سرزمین عجایب در مخ شما ظهور کرد؟

کرام:بله داشتم کارتون آلیس در سرزمین عجایبو میدیدم.....

گ:مگه شما در حال خوندن نیستید؟

کرام: چرا.. ....تو کتاب درسیم اسم آلیس اومد...و من فورا این موضوع به ذهنم رسید

گ:واقعیتو بگو برای گرفتن اسکار پارتی بازی کردی برای خودت یا نه؟

کرام:پارتی بازی به اون مفهومی که شما فکر میکنید نه.......ولی اعتراف میکنم در ساعت 6 و30 دقیقه و 26 ثانیه وقتی دیدم کینگی پیام داده وبا پیام اون برنده 2 اسکار میشم اتمام رای گیری رو اعلم کردم!!!!!!!!! (شوخی بودا...جدی نگیرید)

گ:شما به جرم جرزنی در انتخابات بازداشتی؟مامور مخصوص دارکی بزرگ گراپی!!!!!!!

کرام: گفتم چرا این یارو قدش بلنده ها!!!!!ببین گراپی جون شوخی کردم جدی نگیر!!!!

گ: از اینکه بهترین هنرپیشه مرد نقش دوم شدید چه احساسی دارید؟

کرام:موندم اینا کی بودن که به من رای دادن!!!آدم قحطی که نبود!!!!به هر حال ازشون ممنونم!!

گ:برنامه های بعدی هالی ویزارد چیه؟

کرام:در صدد ساخت فیلمهای کارتونی...فیلمهای پر هزینهوهمچنین یک پروژه بزرگ دیگه نزدیک عید داریم که همه باشن

تصویر تغییر اندازه داده شده

------------------
این آخری هم جدی بود!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 15 آذر 1383 10:39
نمایش جزئیات
آفلاین
کرام:اهم ...میخواهم لیست رده بندی کلی اسکارو اعلام کنم که هیچ شک و شبه ای نمونه
--------------------------------
فیلم:
1-باج با 15
2-مدرسه قدیمی 12
3-رولینگ در سرزمین عجایب 11
4-تنها در هاگوارتز 9
5-کرام علیه بیگانه 7
6-جادوگرانیکس 6
7-درجستجوی نمید 4
8-نجات سرباز آسلام 3
9-مومبای دوی 2
10-پیانو 1

--------------------------------------
بازیگر نقش اول مرد:
1-بیگانه 20
2-کرام 15
3-گیلدروی 7
4- ابرفورث 6
5-هری پاتر 3
6-حاجی دارک لرد 2
------------------------------------
بازیگر نقش اول زن:
1-مازامولا 18
2-ونوس 14
3-چو 13
4-مگ گونگال و نمید 5
5-بلاتریکس و خانم جادار 2
-------------------------------------
بازیگر نقش دوم مرد:
1-کرام 14
2-ابرفورث 12
3-گیلدروی و هری پاتر 8
4-کینگزلی 7
5-حاجی دارکی 5
6-بیگانه 3
7-آرتور 2

-----------------------------------
بازیگر نقش دوم زن:
1-چو چامگ 13
2-مازامولا 11
3-ونوس 10
4-مگ گونگال 8
5-بلاتریکس و تانکس 3
6-لی لی پاتر 2

----------------------------------
آهنگساز:
1-بیگانه 24
2-ابرفورث 9
3-کرام 3
----------------------------------
ناظر کیفی (سانسورچی):
1-حاجی دارک لرد 21
2- گراپی 3 (اینم فقطط به خاطر خود حاجی بود!!)
---------------------------------
بهترین موضوع:
1-رولینگ در سرزمین عجایب 9
2-مدرسه قدیمی و در جستجوی نمید 6
3-کرام علیه بیگانه و تنها در هاگوارتز و جادوگرانیکس 3
4-مومبای دوی 2
-------------------------------
بهترین تیتراژ:
1-مدرسه قدیمی 15
2-جی کی رولینگ در سرزمین عجایب 12
3-پیانو و در جستجوی نمید 3

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 12 آذر 1383 10:30
نمایش جزئیات
آفلاین
دالاهوف عزیز

علیرغم میل باطنیم نمیتونم فیلمتو تو اسکار شرکت بدم به دو دلیل:1-پایان زمان اکران فیلمها که آخرین مهلتش 10 آذر بود 2-من الان قادر نیستم لیست فیلمها رو تغییر بدم چون 24 ساعت از آخرین پستم تو تاپیک انتخابات گذشته
--------------------------
دوستان عزیز سعی کنند رای خود را هرچه سریعتر اعلام کنند چون باید رایها برای مراسم اسکار آماده شده باشد
--------------------------
آخرین مهلت رای دادن 14 آذر هست
-------------------------

شادی گرفتن اسکار وصف ناپذیر است:تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کرام در 1383/9/12 10:41:18
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 11 آذر 1383 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب دیگه منم یه فیلم قشنگ ساختم که 5 سال ذوش کار کردمدوئل
دالاهوف در حالی وارد میشه که میبینه یه جادوگران سفید جادوگران سیاه و خبیث را نابود میکنند

دالاهوف:اینجا مقام و مسئول کیه؟!؟!؟

لرد ولدمورت:مقام ندارم مسوول منم(ضمه روی م)

جاسم عبدا..:باید هر چه سریعتر بجنبیم وگرنه این سفیدا نابودمون میکنن

دالاهوف: دهنت آب بکش جاسم

نورممد چراقلیف:راست میگه گالرو ببند جاسم

لرد ولدمورت:به جای این حرفا فکر چاره باشین!

دالاهوف که پر از عذاب وجدان سینه اش را مالامال پر کرده بود و داشت نابود شدن افرادش را میدید در مقابل سپاهیان سفید........

دالاهوف:من دیگه طاقت ندارم خودم همشونو نابود میکنم
آنگاه دالاهوف چوبدستیش را محکم از ردایش بیرون آورد و به طرف در رفت


دالاهوف:یا سالازار

عباس هاشم از طرف جبهه ی سفید داشت همرو نابود میکرد که دو نفر بیشتر نمونده بودند.......مکنر.........کراب

دالاهوف آنطور که فکر میکرد سپاهیانش شکست نخورده بودند و سفیدان هم نابود شده بودن

تا آنکه همه از بین رفتند

2 نفر در آن صحرای جنگ باقی مانده بود

دالاهوف............و...........هاشم از سپاه سفیدیون

دالاهوف:هاشم خیلی لات شدی ....!هاشم!.....یادت نیست همین دو ماه پیش به پام افتاده بودی!!!!

هاشم:دیگه اون موقع تموم شد حالا نوبت توئه به پام بیفتی

ناگهان هاشم چوبدستیش را بیرون آور و طلسم بسیاری قوی به سمت دالاهوف فرستاد

ولی به نظر میرسید که دالاهوف زرنگ تر از آن حرفاست
دالاهوف سریع خود را غیب کرده بود

هاشم در ذهنش میگوید :کجا رفت:

ناگهان دالاهوف از پشت سر او طوری ظاهر شده بود که نفهمید

دالاهوف:بشکنج!!!!!!

هاشم ناگهان درد عمیقی را در جسمش حس کرد انگار مرده بود ولی یار با او بود

هاشم:به نام نامی گریفیندور بمیر

هاشم:آوداکداورا!!

در این هنگام پرتو سبز رنگی به سینه دالاهوف خورد

همه چیز تمام شده بود.......دالاهوف مرده بود

هاشم:که درد طلسم شکنجه گر در وجودش هنوز طنین داشت بلند شد و راهی شد

اما یه نفر جلویش را گرفت
هاشم فکر کرد یکی از یارانش هستیند شاید زنده مانده باشند

خدای من....!

مردی با چهره ی عبوس که چشمهایش از شادی برق میزد در جلوی هاشم ایستاده بود و به طرز تهدید آمیز به او نگاه میکرد!

دالاهوف

دالاهوف از ان طلسم راحت عبور کرده بود با یه طلسم بطلان بسیار بسیار قوی

دالاهوف:هنوز خیلی گوچیکتر از اون حرفایی که معنی مرگ رو بفهمی!

دالاهوف:آودا کداورا!

جدر صورتی که جنازه ی هاشم روی زمین بود دالاهوف از روی آن رد شد و رفت........

*************************************
نام فیلم:دوئل
کارگردان:ارباب ذهن
با صدای دالبی دیجیتال

نامزد جایزه اسکار

و با تشکر از میدیریت هالی ویزارد
ویکتور کرام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: آواتار فروشان - این فیلم برای مراسم اسکار نیست!
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 آذر 1383 23:31
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیح: این فیلم در بخش جنبی با عنوان " نگاهی به اون پشتا " به نمایش در آمده و جزو مراسم رسمی اسکار نیست

آواتار فروشان
کاری از کمپانی اماتوری لیلی & جیمز استور (lily and james store)
بازیگران:
لیلی پاتر
هری پاتر
گیلیدی
ونوس
آلیشیا اسپینت
چو چانگ
مازامولا
لاوندر بران
آبرفورث
تهیه کننده: بنیاد سینمایی حاجی نیو لاین

شب سرد زمستون - اطراف مغازه ابجی لی لی - نور ماشینا که رد میشن

عضو جدید الورود یک: اینا رو میبینی با این اواتارا دارن از اینجا رد میشن
عضو جدید الورود دو: آره تازه زیر یوزرشم دیدم تو گروه ایفای نقشه
عضو جدید الورود یک: آره همشون مرفه بیدردن ما نه آواتاری داریم بکشیم رو یوزرمون نه حد اقل یه گروهی بالا سرمون هست

عضو جدید الورود دو: آره ... (یوزرشو ها میکنه)

ناگهان یه آوازی از دور میاد:
لاحافم جی پی جی در رول پلینگ ، آواتارم انیمیشن همیشه .... بدونین این گروهی که تو اونم تو کل این ورا پیدا نمیشه

عضو جدید الورود یک: ببین یکیشون مست کرده خودتو بکش کنار لگدت نکنه از پستات کم شه
عضو جدید الورود دو: آره بیا بریم تو همون " چرا مرلین نشان هری نگرفته " امشبو سر کنیم. البته زیر سایه بون اما واتسون تو گالری هم بد نیستا

.......
........
فردا روز همون جا همون محل
یه صف طویل بیرون مغازه آواتار فروشی آبجی لی لی تشکیل شده که 99 درصدشون از ساحره ها هستن

ونوس: آخه میدونی تو اون اکس پاتری
چو: چی چی گفتی غیرتی میشما پاتری؟ حتما منظورت پارتیه
ونوس: آره بابا گیزر نده دیگه اون پسره کله زخمی رو نگفتم که آره داشتم میگفتم اون آواتار چرخونم رو گذاشتم جلوی در آشغالی ببره ولی حتما یکی زودتر بردسش ( با گوشه چشم به لاوندر نگا میکنه )
لاوندر که نگا رو خونده: اگه منظورت منم من اون رو از دست فروش خریدم اسمشم آبرفورث بود
ونوس: حالا هر چی ... خلاصه دیگه برای مهمونی بعدی آواتار ندارم میترسم جلوی گیلیدی کم بیارم
آلیشیا: اه اه گیلیدی همون بچه پولدارو رو میگی جزو آقا زاده هاس هر روز یه مدل آواتار میزنه میاد بیرون
ونوس یه نگاهی به آواتار رنگ و رو رفته آلیشیا میکنه: ببخشید کسی از شما نظر نخواست اه این مغازه رو کی باز میکنن خسته شدم ....

توی مغازه هری و لی لی دارن آماده میشن که مغازه رو باز کنن.
لی لی: ببین هری بیا این آواتار رو تنت کن
هری: نمیخوام نمیخوام
لی لی: ای بابا میگم اینو بپوش به این قشنگی
هری: نمیخوام موهاش بنفشه
لی لی: این مد روزه بابا مگه نمیخواستی به مامان کمک کنی تو مغازه بیا بپوشش دیگه بعدشم برو مغازه رو باز کن مشتریا بیان تو
هری با اکراه آواتار رو میکشه رو یوزرش و میره درو باز میکنه

هری: بفرمایید خوش اومدید
ونوس یه نگاهی به هری میکنه : چطوری گوگولی از تانکی آدامسی یاد گرفتی
هری:
آلیشیا رو به لی لی: خانم این پسرتون مناسب این سالن زنونه نیست که راش دادین اینجا
ونوس: ایییییییییش
لی لی: خب پسرمه نمیتونم بیرونش کنم که
لاوندر : لی لی خانم من عجله دارم آواتار منو بدید زود باید برم
لی لی: بله مال شما حاضره بفرمایید
لاوندر: این که از این ژاپنیاس اینا به درد چو میخوره فقط
لی لی: اشتباه میکنید الان مد روز آواتار ژاپنیه اینم سفارشی برای شما نگه داشتیم و گرنه همه رو برده بودن
لاوندر: خب حیف من عجله دارم باید برم
زود آواتار و میگیره و از در میزنه بیرون
ونوس: ایییییییییش لی لی اون آواتار صورتیو رو که منگوله داره میخوام همون که دکولتس
لی لی: بله بفرمایید
ونوس: خب کجا پروش کنم
لی لی: هری خانومو راهنمایی کن
آلیشیا: من این مورد رو که شما این پسر گنده رو اینجا نگه داشتید به واحد منکرات حاجی دارکی اطلاع میدم
لی لی: بفرمایید هر کاری دوست دارید بکنید
در این لحظه چو وارد میشه:
چو: لی لی جون من یه آواتار میخوام ولی نقاشی نباشه از فیلم باشه کل کلی باشه... همه باهاش کم بیارن جلوی من ولی من کم نیارم جلوشون
لی لی: ای خانوم اینی که شما گفتی میدونی چقدر پولش میشه
چو: پولش اصلا مهم نیست ( رو به کالین ) کالین حساب کن
لی لی: نه منظورم اینه که الان آماده نیست باید سفارش بدین براتون وارد کنیم
در این لحظه افراد کمیته مبارزه با منکرات حاجی دارکی وارد میشن
گیلیدی: به ما گفتن اینجا شما آواتارای پاچه کوتاه و تنگ میفروشین بچه ها زود بریزن همه رو پاره و پوره کنید... زود گراوپی همه بیان
لی لی: آقا به خدا ما آدمای بد بختی هستیم خرجمون از این راه در میاد این پسرم رو ببینید ( یدونه میزنه تو سر هری که سرشو بندازه پایین ) این تو بچگی یتیم شده سختی کشیدس جزو مستضعفینه
گیلیدی: خواهرم به ما گفتن ما ماموریم و معذور
لی لی: یعنی هیچ راهی نداره و گالیون ها رو نشون میده
گیلیدی: البته شما که خواهر خیلی محترمی هستید بهتر که نگاه کردم دیدم محیط خیلی فرهنگی هم هست ( پولو میگیره ) اجرتون با مرلین خواهر
گیلیدی رو به بقیه: بچه ها جمع کنین بریم ... خواهر لی لی از خودمونه

بعد از رفتن اونا یهو یه صدایی از بیرون میاد
آبرفورث داره چرخشو هل میده و میخونه: آواتار پاره عکس کهنه جی پی جی گیف میخریم
یوزر معمولی ، بسته شده ،دیلیت شده ، با عضو ایفای نقش عوض میکنیم
فروم سوخته ، سایت قفل شده ، خبر قراضه تعمیر میکنیم
هری میدوه جلوش: اقا شما سیم سرور پاره شده رو هم با نو عوض میکنید؟
آبرفورث: بچه برو بگو بزرگترت بیاد سیم چیزه؟
لی لی: به به آبرفورث جان به اون رفیقت بگو این آواتار ژاپنیا آخرشه همینطور مثل زیبیل فروش میکنه
آبرفورث: کی موذمالو میگی؟
لی لی: اره بابا یه وقت خودتو نشون ندی زیاد این ورا فقط بگو بفرسته من اینجا دارم آبش میکنم بد جور
آبرفورث: باشه آبجی رو تخم چشام این موذمالم که معلوم نیست کجاس رفته تو کار آواتار رییس روسا دیگه من زیاد نمیبینمش

........
شب دوباره میاد .... اعضای تازه وارد بیرون مغازه موندن
تیتراژ:
آهنگ غمگین با صدای گیلیدی: یوزرا رو ها کنید ای بی آواتار عضو ها .... میرسد ته مانده تصویرها
در تنفسهای مصنوعی .... در پارتی های بی جامه .... گیلیدی ها فراوانند باز
ویژوال افکت گیلیدی رو نشون میده که داره یه یوزر دیگه رو ها میکنه تو دهنش
با تشکر از:
موذمال برای تهیه آواتار ها
حاجی برای کسب مجوز برای فیلم
ویکتور کرام برای شرکت دادن این فیلم در جشنواره
خانواده عظیمی
برو بچ تازه وارد سایت جادوگران
با تشکر مخصوص از:
نمید که اجازه دادن هری در این فیلم پر از بازیگر زن بازی کنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هری پاتر در 1383/9/11 1:58:48
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1386/3/1 18:19:31
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
این فیلم برای مراسم اسکار نیست!
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 آذر 1383 16:16
نمایش جزئیات
آفلاین
به موجب پست گونگال جان! لازم ديدم! كه از فعاليت هاي مهم و اساسي مسئولين هالي ويزارد! تكه فيلمي كوتاه تهيه كنم و يك روز را در آن به تصوير بكشم! كه چگونه براي برگذاري مراسم اسكار خود را به تكاپو انداخته اند!
ساعت 7 صبح ساختمان مركزي هالي ويزارد! ---- درب ورودي!
قبل از شروع بد نيست راجع به ساختمان مركزي هالي ويزارد بدانيد! ساختماني با هفتاد و دو طبقه كه استديو هاي معتبر آن در هر طبقه مستقر مي باشند! سرايداري، استديو بيگانه، كرام پيكچرز، موسسه‌ي فرهنگي و هنري قرن بيست و دوم، و...
كرام شادان و خوشحال به سمت در مي رود! و زنگ استديو ي خودش را به صدا در مي آورد!
دين دانگ!
گونگال: بله؟!
كرام: اي بابا! چرا اين آيفون رو درست نمي كنيد!
گونگال: به ما چه مربوطه!؟ (و گوشي رو مي گذارد)
كرام دو باره زنگ مي زند!
مرلين: بله بفرماييد!
كرام: بابا در رو باز كن!
مرلين: آيفون ما خرابه در رو باز نمي كنه!
كرام: دوباره! === حاجي: بله! استديو حاجي به همراه كاركنان و كارمندان و اشخاص حقوقي و حقيقي خود شما را به ديدن از سالن بيست و سه ي آ در محل دايمي نمايشگاه هاي ...
كرام: بس كن در رو باز كن ببينم!
حاجي: آقاي محترم! درست صحبت كن ! مگه تو كي هستي! من پوست تو رو مي كنم! مقام، مسئول اين نابساماني ها كيه!؟
بيگانه: مقام نداره! ولي مسئول منم!
كرام: بيگانه جان! قربونت برم در رو باز كن!
بيگانه: باشه! از توي دوربين (دوربين آيفون هاي تصويري) يه بوس بده!
كرام: باشه! بيا!
ساعت 8 صبح! دفتر كرام طبقه ي هفتاد و دوم!
آبرفورث: چرا دير كردي! من از ساعت هفت اين جا هستم!
كرام: ببخشيد آسانسور خراب بود مجبور شدم پياده بيام! بيگانه ! برو دوتا چاي بيار! مراسم اسكار رو هواست!
بيگانه به سقف نگاهي مي كنه و: فكر كنم مي خواد بارون بياد!
كرام: چه ربطي داره! برو چاي بيار!
بيگانه: چشم! ولي؟! === كرام: برو ديگه!(رو به آبرفورث): خوب بگو چي كار كردي؟ آهنگ مراسم آماده است؟
آبرفورث: بله و در واقع ...
ساعت 3بعد الظهر
كرام: اين بيگانه چرا دير كرد؟پنج ساعته رفته چايي بياره ها! حتما يه دري چيزي ديده! .... آهان خودش اومد!
بيگانه: بفرماييد!
آبرفورث بعد از يه جرعه ي اول: اووه اين كه سرده!
كرام: راست مي گه؟ اين چيه!
بيگانه: بيا برو خودت بيار! تا آبدار خونه (طبقه ي همكف) رفتم پايين آسانسور هم كه خرابه! خوب! توي راه سرد مي شه ديگه!
كرام: ديوانه! ديوانه! ديوانه! خوب نمي رفتي!؟
بيگانه: آخه يادم نبود تا طبقه ي همكف كه رفتم پايين يادم افتاد كه آسانسور خرابه! بعد پياده اومدم بالا رسيدم به طبقه ي شصت و دوم و گفتم كه من كه اومدم پايين برم بيارم شايد چاي ي سرد دوست داشتن! بعد رفتم پايين ديدم آبدارچي نيست! بعد دوباره اومدم بالا توي طبقه ي سي و سه آبدار چي رو ديدم! با هم رفتيم پايين! بعد كه به آبدار خونه رسيديم آبدارچي به من گفت كه چاي ها توي راه سرد مي شه! من هم قبول كردم و اومدم بالا بعد توي طبقه ي چهل و هفت يادم افتاد كه به آبدار چي نگفتم كه ممكنه كه اون دوتا چايي سرد دوست داشته باشن! بعد اومدم پايين دو تا چاي گرفتم و اومدم بالا توي طبقه ي شصت مرلين به من گفت بي زحمت يه چاي هم براي من بيار من هم يكي از چاي هام رو دادم بهش! بعد توي طبقه ي هفتاد و يك يادم افتاد كه شما ها دو نفريد و من يك چاي دارم! بعد اومدم پايين و يكي ديگه برداشتم! بعد رسيدم به طبقه ي خودمون و چاي رو گذاشتم روي ميز كه ونوس اومد منو با جارو بيرون كرد! بعد فهميدم كه توي طبقه ها گم شده ام! بعد رفتم از ونوس پرسيدم كه ما طبقه ي چندم هستيم! بعد .....
كرام(با داد و فرياد): برو بيرون! ديونه ام كردي! چاي نمي خوام!
بيگانه: نخواه خودم مي خورم!
ساعت 4 بعد الظهر!
هري، مرلين، گونگال، لوپين كرام آرفورث و .... جلسه ي سهامداران هالي ويزارد!
هري: بيگانه جان مي ري چند تا چايي بياري؟
آبرفورث با جيغ: نه! نرو نمي خواد!
ساعت 5 بعد الظهر!
كرام: آقايون خانوم ها! فردا زود بياين كه خيلي كار داريم!
=======================================
استديو بيگانه شما را به ديدن و راي دادن به توليدات خود دعوت مي كند!
هر جا سخن از حرف نيك است!/ تو بيگانه خوانش، نخوانش دگر!
راي تو هم سرنوشت ساز است! حمايت از ما حمايت از خويش است!
به نداي قلب خود گوش دهيد! بله! همان جا كمي آن طرف تر(صدا: قار و قور(صداي شكم)) نه بالا تر! پايين نرو! خطر ناكه! بيا بالا! آهان (تالاپ تولوپ / بيگي كولوپ) ديدي! راي بده! به فيلم هاي! مدرسه ي سابق / پيانو / انتقام از بيگانه!
استديو بيگانه (ي قرن بيست و يكم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!