جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 8 دی 1385 22:42
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه هافلپاف با راونکلاو


زمستان کم کم داشت خودشو نشون میداد چون ابرها داشتن روی هم انباشته میشدند و هوا نیز داشت رفته رفته سردتر میشد.
داخل محوطه هاگوارتز نیز ماننده بیرون سرد و سوزناک بود و باد با سوسوهای هراز گاهش در تالار داشت برای خود حکمرانی میکرد تا کسی جرات بیرون آمدن رو نداشته باشه
شمع ها نیز وقتی باد از طرفشان رد میشد تکانی میخوردن و بعد از چند لحظه دوباره ساکت و آرام میشدند و میسوختن تا همچنان تالارها رو روشن نگه دارند
شب کم کم داشت از نصفه میگذشت ، چراغهایی که در داخل تالار ها روشن بودن رفته رفته یکی پس از دیگری خاموش میشدن و کسانی که در داخلشان بودن به رختخواب خود میرفتن تاصبح سروحال بیدار شوند.
اما یک چراغ هنوز روشن بود. و میشد حدس زد که این چراغ روشن ماله کجا هست ...

تقریبا شومینه هم خاموش شده بود ولی هر از گاهی یه شعله کوچکی زبانه میکشید امازود ناپدید میشد. در این میان بر روی هر تخت چند نفر از نشسته بودن و با هم بحث میکردن
بله اونجا تالار هافلپاف بود و اون افراد اعضای تیم کوئیدیچ هافل بودن که داشتن خودشون برای مسابقه فرداشون آماده میکردن ( اونم نصفه شب )

یه مدتی ساکت میشدن اما باز یکی سر صحبت رو باز میکرد
- میگید برنده میشیم
- این چیه داری میگی دنیس ، باید برنده بشیم
- هوووم ... من میگم اگه خونسرد و با هم هماهنگ باشیم برنده میشیم
- اره لودو راست میگه باید هماهنگ باشیم.
- نظرت تو چیه ورونیکا
- نازی گل پیازی... گربه مامانیم...
اسپی :
ادوارد : هوی ورونی با تو هست
ورونی : ها ...ببخشید ... اهم اوهوم ... همینی که دنیس گفت درسته
لودو : اینو ول کنید از مرحله پرت هست بابا
اسپی : واقعا که ول کن این گربه رو وگرنه فردا میبرم میکشمش میدم سگه هگرید بخوره
ورونی : وای نه
- سدی نظر تو چیه؟

- خار... پوف... پوش ...

- بفرما اینم جوینده مون ... خوابیده که
ورونی : سدی ... سدی
- ها ... مامان زدم مسواک به دندونام ول کن میخوام بخوابم.
اسپی : سدی !!
- شی میگی... بزار حالمونو بکنیم ... عمو !!

اسپی : یکی این آب رو بده به من

شترق

- ها چیه ... چیشده ... کی مرده ... کی حمله کرده ...
بقیه :

روز مسابقه

سکوها تقریبا پر شده بودن و صدای هیاهوها رفته رفته زیاد و زیاد میشد.
پرچمهای گروه هافلپاف در دستان اعضای هافل و گریف بودن و هر دو گروه داشتن شعار های مخصوص هافل رو فریاد میزدن
- توپ ... چوپ ... فشفشه ... هافل ما میبره ( شعاری بهتری پیدا نشد )

از آن طرف هم اسلیترینی ها همراه با راونکلاوی ها داشتن اعضای تیم راون رو تشویق میکردن

بعضی از جایگاه ها یخ زده بود و هر کس قبل از اینکه روی این جایگاه ها بشینه سعی میکردن اول با طلسمی این یخ رو آب کنن
در آن طرف اساتید نیز کم کم وارد جایگاه اصلی خودشون میشدند. جلوتر از همه گزارشگر معروف مسابقات لی جردن نشسته بود و داشت خودشو آماده میکرد تا اولین مسابقه ترم رو گزاش کنه

- اهم ... 10 ، 20 ، 30 امتحان میکنم ...( به علت زیاد حرف زدن سانسور شد)

در رختکن هنوز بسته بود و بازیکنان هر دو گروه وارد زمین نشده بودن


رختکن تیم هافل

صدای زود باشید زود باشید اسپروات گوش همه رو کر کرده بود، تقریبا دخترها لباسهای خودشون پوشیده بودن اونم روی همون لباس های اصلیشون تا سرما زیاد بهشون اثرنکنه اما پسرها همینجور مات و مبهوت به اونها نگاه میکردن
پسرها :
اسپی که داشت میزد به سیم آخر فریاد زد

- شما چرا لباسهاتون رو نمیپوشید ؟!!!
اما : ها زود باشید بابا... الانه که صدامون کنن
زاخی : آخه ... آخه
دخترها با هم گفتن
- آخه چی
زاخی :
لودو : پیش شما نمیتونیم لباسمون رو عوض کنیم
سدریک : باید روتونو برگردونید .

ورونی : خب اینو از اول بگید دیگه
- برگردید اینطرف بچه ها

وقتی دخترها روشون رو برگردوندن پسرها شروع به عوض کردن لباسهاشون کردن

- زود باشید... اون پیرهن رو بده به من لودو
- آخ این چرا کوچیکه
- ماله منه زاخی
سدی : این شروار چرا کوچیک هست ...ببینم من چاق شدم!!
دنیس : اوهوی درش بیار اون شروار منه

صدای خنده های دخترها رفته رفته بیشتر میشد ...در این طرف پسرها هی دادو فریاد میکردن... پس از مدت طولانی آخر تموم شد و دخترها برگشتن اما وقتی اونا رو دیدن زدن زیر خنده
چون لودو پیراهن دنیس و سدیک شروار لودو رو پوشیده بود ...
- این چرا بسته نمیشه
در همان حال بود که صدای بلندی از بیرون رختکن به گوش رسید و همه با تکاپو افتادن تا وارد زمین بشن

زمین کوئیدیچ با ورود بازیکنان آماده مسابقه شد ، صدای تشویق ها و جیغ های مکرر طرفداران هر دو گروه گوش هر شخص سالمی رو کر میکرد.

- کاپیتانها بیایین اینجا و با هم دست بدید

اسپروات از طرف هافلپاف و به عنوان کاپیتان جلو آمد. سعی میکرد خودشو سنگین نشون بده اما بجاش خنده دار شده بود.
در آن طرف فنگ با دهان باز به طرف داور مسابقه اومد تا با کاپیتان تیم رقیب دست بده
- واق واق ... هاپ هوپ
- خودتوی ، خودتی فکر کردی ما میبریم.

با صدای سوت داور مسابقه شروع شد.

گزارشگر : توپ دست بینز هست و داره جلو میره ... حالا وارده زمین هافلپاف میشه
- برمیگرده و توپ رو پاس میده به چوچانگ اونم به زیبایی توپ رو میگیره اما در همین حال ناگهان بلاجری به سمتش توسط لودو فرستاده میشه اما اون معطل نمیشه و توپ رو به طرف فنگ میندازه
فنگ با دستاش توپ رومیگیره
- هوووم اینکه دست نداره ... خب با پاهاش میگیره نه با پنجه هاش توپ رو میگیره و به سرعت جلو میره
شوت میکنه ... دروازبان شیرجه میزنه تو آب ( آب کجا بود بابا ) نه ببخشید شیرجه میزنه اما نمیتونه بگیره و توپ گل میشه
صدای فریاد شوق راونکلاوی ها بلند میشه و در این طرف هافلپافی ها یک آهی میکشند.

- حالا تو دست هافلپافی ها هست ... دنیس میره جلو ... میده به ورونی ...
اوه ... عجب جاخالی دادها وگرنه بلاجر باهاش برخورد میکرد که الکسا براش فرستاده بود. حالا پاس میده به دنیس واو با پشت سر گذاشتن دو نفر از بازیکنان راون به طرف دروازه میره آماده میشه که شوت کنه
- آه خطا کردن ... برودریک چماغش روبه طرف دنیس پرتاب کرده و به پشت او برخورد کرده ... حالا یه پنالتی به نفع هافلپاف

خارج از همه این هیاهو سدریک و پنه لوپه سرگردان در بیرون زمین میگشتن تا شاید چشمشون به گوی زرین بیوفته اما مثله اینکه اشتباه شده بود چون با کمی دقت میشد دید که پنه داره خودشو با آینه ورانداز میکنه و حتی یه شونه درآورده و موهاشو مرتب میکنه
- عجبا ... باز این موهام خراب شدن ...
در این طرف سدریک داره به پنه لوپه نگاه میکنه ... اما ناگهان چشمش به یه چیزی نورانی خیره میشه به همین خاطر سریع دسته جاروشو میگیر و با سرعت به طرف یکی از جایگاه ها میره
اما پنه بی خبر از این اتفاق داره به قیافش میرسه
که با فریاد کریچر به خودش میاد
- ارباب ... ارباب پنه ... گوی
و قتی سرشو بلند میکنه متوجه سدریک که داره با سرعت حرکت میکنه میشه و چیغی میزنه و به سرعت حرکت میکنه

- حالا داره بهش میرسه ... حالا روبه روی هم قرار دارن
سدریک : ا پنی سلام چطوری ؟
پنه لوپه : سلام سدی ... چه خبر خوبی
گزارشگر : اینا چرا این شکلی میکنن

بازی هم نتیجه 50 به 40 به نفع راونکلاو هست

- اما مثله اینکه هیچ خبری از گوی زرین نیست
پنه لوپه :
سدریک :

مدتی بعد

بازی همین طور نزدیک به هم ادامه داره اما در همین حال ناگهان دو جوینده دسته های جاروهای خود رو میگیرند و به سرعت به بالا میرن
- بله ایندفعه باید دیده باشن ... هر دو چسبیده به هم حرکت میکنن ...
- سدریک فکر کردی ... نمیزارم بگیرش
- بیشین بینیم مرده ...
سدریک :
گزارشگر : اینا چرا اینجوری دارن تو هوا به هم تنه میزنن ...اوه پنه یه مشت نثار سدریک میکنه ...وای سدی نیز یه لگد به پنه میزنه ... اینا دارن جنگ میکنن که !!!

با لگد که سدریک به پنه لوپه میزنه باعث میشه اون عقب بیوفته و پشت سر سدی حرکت کنه اما دست نگه نمیدار و سرعتشو زیاد میکنه و با کله میزنه به پشت سدریک
در همین حال بود که سدریک داشت دستشو دراز میکرد تا گوی رو بگیره اما با ضربه پنه به طرف جلو خم میشه و تعادلشو از دست میده و از جاروش سقوط میکنه

- او... یکی اونو بگیره ...
ملت :

ویژ ...

خیلی شانس میاره چون درست زیر پاش جایگاه اساتید هاگوارتز بود و وقتی سقوط میکنه درست تو بغل یکی از اساتید فرود میاد ...
ملت :
اما وقتی چند لحظه میگذره همه متوجه میشن که اون نمیتونه نفس بکشه به همین خاطر چند نفر از پشت میوفتن به جونش
- پسرم اخی کن ...بندازش بیرون
پنه لوپه هم بی توجه از این صحنه داره دنبال گوی میگرده
با مشت و لگد چند نفر از پشت آخر چیزی از دهان سدریک خارج میشه ...
بله اون گوش زرین بود که از دهان سدریک خارج میشه
هافلپاف مسابقه رو میبره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدریک دیگوری در 1385/10/8 22:45:47

اوتو بگمن را من ساختم ...
كليك بنما
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 7 دی 1385 01:25
نمایش جزئیات
آفلاین
روز قبل بازي رختكن تيم ريونكلاو
اعضاي تيم روي نيمكت هاي خود نشسته اند و دارن با هم صحبت ميكنن درب رختكن باز ميشه كاپيتان تيم با مترجم خود وارد رختكن ميشه بروبكس ريون به احترام از جاي خود بلند ميشن و فنگ با حركت سر بچه ها رو به نشستن دعوت ميكنه

فنگ : واق هاپ واق هاپ
مترجم : ايشون ميگن فردا مسابقه ي بسيار حساس و مهمي رو در پيش داريم و ما هفته هاي متمادي به تمرين پرداختيم و بايد در روز مسابقه از تمام توانايي خودمون استفاده كنيم دروازه بان تيم بايد مراقب مهاجم حريف باشه كه پرتاب هاي بسيار سنگيني داره مدافعين تيم بايد با دقت هرچه تمام تر مهاجمان رو مهار كنن و مهاجمين هم بايد با همكاري هم به سرعت امتياز كسب كنن و جستجوگر تيم هم بايد فقط بر روي گرفتن اسنيچ تمركز كنه
فنگ : هاپ واق هاپ هاپ واق واپ هاق هاپ واپ واق هاپ هاپ واق واق هاق واپ هاق پاق پاپ واق هاپ واق هاپ هاپ واق واپ هاق هاپ واپ واق هاپ هاپ واق واق هاق واپ هاق پاق پاپ واق هاپ واق هاپ هاپ واق واپ هاق هاپ واپ واق هاپ هاپ واق واق هاق واپ هاق پاق پاپ واق هاپ واق هاپ هاپ واق واپ هاق هاپ واپ واق هاپ هاپ واق واق هاق واپ هاق پاق پاپ واق
مترجم : موفق باشين
اعضاي تيم ريون به سرعت نور از رختكن بيرون ميرن و یه نفس راحت میکشن و منتظر مسابقه مینشینن

روز مسابقه
ورزشگاه يكصد و بيست ميليون هزار نفري شهداي هاگوارتز كه با تصاويري از شهداي جادوگر و ساحره تزئين شده
طرفداران تيم ريون نيمي از ورزشگاه رو پر كردن و طرفداران تيم هافل هم نيمه ي ديگه ي ورزشگاه رو پر كردن هياهوي بسيار زيادي در ورزشگاه به پا شده سرود ملي انگلستان که توسط سرژ خونده شده دائما در حال پخشه و تصاويري از شركت پر شور مردم انگلستان در انتخابات خبرگان پادشاهي در حال پخشه و لابلاي تصاوير هم مصاحبه هايي از افراد معروف پخش ميشه
مصاحبه گر : آقاي دامبل به نظر شما چرا مردم هميشه در صحنه ي انگلستان اين بار پر شور تر از هميشه و به ميزان يك درصد در انتخابات شركت كردند ؟
دامبل : به نظر من به دليل ارادت خاصي كه مردم به ملكه دارند اين قضيه پيش اومده
ملت جادوگر پس از اين سخنان شروع به هنرنمايي از نوع رقص و رقاصي ميكنند كه به يكباره با ورود بازيكنان دو تيم به زمين ورزشگاه دچار انفجار ميشه و طرفداران دو تيم شروع به فحاشي به بازيكنان حريف ميكنن
( اين شعارها توسط خود بينز ناظر اين انجمن سانسور گرديد )
داور دو كاپيتان رو به وسط زمين فرا ميخونه و مراسم سكه رو انجام ميده و زمين دو تيم مشخص ميشه و با سوت داور مسابقه شروع ميشه
گزارشگر بياباني : به نام مرلين كبير و با تشكر از حظور حماسي ملت شهيد پرور انگلستان در انتخابات اخير اين رو بدونيد كه برنده ي واقعي اين انتخابات خود ملت جادوگر بودند نه منتخبين خوب بازيكنان معرفی میکنم
بازیکنان هافل پاف
دروازبان:اسپراوت

مدافعان:
لودو بگمن
اما دابز

مهاجمان:
ورونیکا ادونکور
دنیس
زاخاریاس اسمیت

جستجوگر:
سدریک دیگوری

ذخیره:
راهب چاق
سامربای
بعد از گفتن هر اسمی طرفداران تیم هافل میگن شیره و طرفداران ریون هم هو میکنن
و حالا از این به بعد قضیه برعکس میشه
گزارشگر : حالا بازیکنان تیم ریونکلاو
مهاجمين:
بينز,فنگ,چوچانگ

مدافعين:
برودريك بود,الكسا بردلي

دروازه بان:
كريچر

جستجوگر:
پنه لوپه كلير واتر

بازيكنان ذخيره:
ققنوس,آنيتا دامبلدور,كورن اسميت

كاپيتان:
فنگ
خوب بازی شروع شده پس ميرم سراغ خود بازي يه پاس زيبا و يك گل حاصل تلاش مهاجمين تيم ريونكلاوه ولي نه آفسايد اعلام ميشه اعتراض شديد بازيكنان تيم ريون رو ميبينيم كه با حركات زشتي همراهه
دوربين فنگ رو نشون ميده داره به داور اعتراض ميكنه هاپ واق فاگ ماگ داگ و ....
مترجم به سرعت خودشو به داور ميرسونه و ترجمه ميكنه
مترجم : فنگ ميگه كه آقاي داور ما كه آفسايد نداريم تو كوئيديچ چرا الکی گله ما رو قبول نمیکنی نمیدونی این عادل تو برنامه ی نود چشتو در میاره ؟
داور : به نظر من صد در صد آفسايد بود و هیچ اعتراضی مورد قبول نیست
فنگ به بازيكنان تيم خود آرامش ميده و بازي دوباره آغاز ميشه بازيكنان هافل با يك حركت تركيبي به دروازه ي ريون نزديك ميشن و يه پرتاب زيبا از مهاجم هافل باعث واكنش سريع دروازه بان ريون ميشه كه با زحمت بالاخره ميتونه اونو مهار كنه كه با سوت داور بازي قطع ميشه
داور : يك پنالتي به نفع هافل به دليل اينكه واكنش دروازه بان ريون زياد سريع نبوده
دهن تك تك بازيكنان ريون باز ميمونه
فنگ با حرکت سریع خودشو به داور میرسونه و بازوبندشو نشون داور میده و شروع به پارس کردن میکنه بقیه بازیکنان هم به سمت داور حمله میکنن بینز مهاجم ریون هم با عبور چند باره از توی داور باعث اذیت داور میشه وسط زمین حسابی شلوغ میشه و در اين زمان تماشاگران معترض ريون شروع به حركات غير انساني ميكنن و با شعار شير سماور اگزوز خاور به سمت داور . اشيايي رو به سمت داور روانه ميكنن و اسكوربورد ورزشگاه نشون ميده كه چندين و چند شير سماور و اگزوز خاور دنبال داور ميكنن داور پا به فرار ميزاره و مسئولين امنيتي و حراست ورزشگاه داور رو از حملات شير سماور و اگزوز خاوردر امان نگه ميدارند طرفداران تيم هافل به حمايت از داور ميپردازند با دادن شعارهايي مانند توپ تانك فشفشه داور ما خوشكله .
كم كم درگيريهايي ميان طرفداران دو تيم آغاز ميشه و زد و خورد بالا ميگيره زمین بازی تقریبا شبیه کاباره ها شده همه دارن با هم دعوا میکنن و معلوم نیست برا چی بازیکنان دو تیم دارن همدیگه رو میزنن داور به اين نتيجه ميرسه كه بازي رو تعطيل كنه و سوت پايان بازي رو ميزنه ولي درگيري همچنان ادامه داره ....
روز بعد بازي تيتر اول همه ي روزنامه ها به بازتاب گسترده ي شركت مردم در انتخابات اخير ميپردازه و به خوبي و خوشي اين مسئله حل ميشه ميره پي كارش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][color=0000FF]بينز نام
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 6 دی 1385 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
ها سلام..راستش اول خواستم برم تو این ویرایش پست و اینا گل منگولیش کنم ولی دیدم حسش نیست! اینم پست من

تگرگ ، تگرگ .... تگرگ هووم...تگرگ چی؟ ، اصن تگرگ چه ربطی داره به رول! تگرگ رو بیخیل...

رختکن تیم ریون - ساعت نزدیک به ظهر

همه جا خاموشه ، هیچ صدایی به گوش نمیرسه ، آهنگ (foundations of stone ارباب حلقه ها ) داره پخش میشه! ها منم بلدم !! همین دیروز با فنگول رفته بودیم انقلاب موسیقی متن ارباب حلقه ها خریدم ...ها چیه؟ اینهمه شما میاین از این تیریپا میاین من چیزی بهتون میگم؟! یهو فنگول از در میاد تو و واق واق کنان به بچه ها میفهمونه یکی چراغو روشن کنه ...
الکسا به صورت کاملاً خودعزیز کردگی میپره و چراغو روشن میکنه و زودتر از همه میاد میشینه رو نیمکت...
همه بروبچز برای اولین بار در زندگانی قبل از ظهر بیدار شدن و خیلی شاداب به نظر نمی رسن ، آوریل هنوز داره کابوس یبینه و توی خواب داره به ادی التماس میکنه که دیگه بس کنه! در همین حال بینز هو هو کنان از توی آوریل رد میشه و اصن رنگ به رخسارش میاد!! خیلی خوشحال هو هو میکرد طوری که هدویگ هم توی خوابگاه مدرسه لبخندی در خواب بر لبش نشست!(ها در عین بی ادبی متن ادبی نوشتم ، خودم کف کردم!!) ها بعد از بینز کریچر نق نق کنان در حالی که بالشتش روی زمین کشیده می شد از زیر پای آوریل رد شد ولی دیگه رد شده و دیدین گول خوردین؟!
در همین لحظه دستی از سوی مدیریت به داخل رول میاد و کریچر رو بخاطر اینکه خودش مدیر بود با آرامش و اینا به نقطه ی دور از مشکل اخلاقی در پشت نیمکت منتقل میکنه و من تعصب و تعهد اخلاقی این مدیریت رو بخورم!!)
بعد از کریچر ممد و جاسم یهو از در میان تو ، ولی باز از اون یکی در میرن بیرون (خواستیم بعد از سالها با این حرکت از این دو عزیز که در بسیاری از رول ها گیلیدی رو یاری داده بودن قدر دانی کرده باشیم ، حرفیه؟) بعد از اونها پنی سینه خیز در حالی که بالشش رو زیر سرش به جلو سر میداد بعد از چند دقیقه به نیمکت میرسه و همونجا می خوابه ، بعد از اونبقیه بروبچز با وضعیت نسبی بهتری از بقیه که قبل از اونا اومده بودن وارد شدن! (دقت داشته باشید جمله بندی تحت تاثیر عملکرد خیره کننده تیم ملی امید فوتبال ایران در بازیهای آسیای در حدود تیم ملی نوجوانانمون هم نیست!! پس سعی کنید شما می توانید این جملات را بخوانید ، سعی کنید !)
فنگ میره روی سن و شروع میکنه استراتژیک های امروز رو برای بچه ها شفاف سازی کردن:
_واق هاپ واق واق واق واق !!! (یعنی: بچ...) در همین لحظه صحنه ایست میکنه و به رنگ سیاه سفید در میاد ؛ فنگول با یک کت و شلوار جیوردانو اصل و یک سیگار برگ گوشه ی لبش از گوشه ی تصویر داخل میشه و رو به خوانندگان این رول میگه:
_ببینید ، بچه های خوب و قشنگم ، من میدونم ! خیلی خوب درکتون میکنم که شما توی مهد کودک و تو بغل مامانتون همیشه وقتی خواستن صدای سگ رو در بیارین شما گفتین هاپ هاپ و واق واق! تازه بعضیهاتون اینقدر خوب این صدا رو در میاوردین خانواده به انسان بودنتون شک میکردن و شما رو پیش دامپزشک هم بردن ! همه اینا رو میدونم که خانواده خیلی به هوش شما افتخار می کردن! ولی !!!
من سوپر سگم! سگ نیستم!!! سگ نه! من سوپر سگم!! سوپر!! سوپر !! سوپر ! سوپر!! با من تکرار کنید! ســــــــــــــــــــــــوپــــــــــــــــــــــــــــــــر!!!!
سوپر سگها هم خیلی خوب حرف میزنن هم خیلی خوب فکر میکنن هم خیلی خوب پرواز هم میکنن!! من سوپر سگم! سگ نیستم! چی به من گفتید توله سگ؟!! توله خودتی! من سگ توله ام!!
و دوربین برا نجات پاچه ش فرار میکنه و دوباره تصویر پلی میشه:
فنگ : خب بچه ها استراتژی برای من معنا نداره! تا میتونید پاچه ماچه شونو میگیرید! اگه تکنیکی بود طرف یه پخ میکنید یا داد میزنید بترسه! بعد یه تنه فنی و بعدش توپو ازش میگیرید!! من فیرپلی می پلی حالیم نیست! هر کی فیرپلی براش مهمه همین الان بگه من بهش محبت بورزم!
همه بچه ها که معلوم بود کاملاً متوجه شدن چوبهای جاروشون رو ور میدارن و هر کدوم مثل تو این فیلمهای خوشگل امریکایی جینگیلی مستون هر کدوم به شیوه ای دختر کش سوار جاروشون میشن و در زمین بازی مدرسه به پرواز در میان!!
اوستادیوم هاگوارتز - ظهر

جیغ تماشا گران با دیدن قهرمانان سال گذشته ی مدرسه به آسمان بلند میشه و گزارش گر بازی مثل مسابقات ان بی ای به معرفی یکایک بازیکنان بر میاد! ( نه جان من نثر دو گانه رو دارین؟!)
بعد از ورود بازیکنای تیم ریون ، هافلپافی ها با اقتدار و ابهتی وصف ناپذیر وارد زمین میشن و هر کدوم یک دسته گل به دست دارن و اونا رو برای بازیکنای تیم ریون میبرن و یکی یکی تقدیم بازیکنای ریون میکنن ، بروبچز ریون که با این حرکت حال کرده بودن برای اینکه از خجالت هافلی ها در بیان در کمال جو زدگی لباساشونو در میارن ولی چون خیلی جو گیر بودن عوض اینکه اونا رو به بازیکنای تیم هافل بدن به سمت تماشاگرا پرت کردن و کلی خوشحال و شاداب بازی در آوردن ولی به محض اینکه خا...ببخشید آقای کوییرل وارد زمین شد همه ی استادیوم رو ترس و وحشتی وصف ناشدنی فرا گرفت و همگی ساکت شدن ، کوییرل لبخندی از سر تکبر بر لبش نشست و برای خالی نبودن عریضه یک رعد و برق هم بچه های نور پردازی ایجاد کردن ، کوییرل که متوجه بی لباسی بچه های ریون شده بود سوتی زد و کاپیتان فنگ رو فرا خوند..
کوییرل: _ آقای فنگ! این چه وضعیه تیمتون دارن؟ مگه اینجا کنسرت بلک متاله؟!! سریع لباساتونو بپوشین!! سریع!
فنگ : ها ؟ خب لباسا رو دیگه بچه های مدرسه پیچوندن! لباس نداریم دیگه!
کوییرل : من این چیزا حالیم نیست!
فنگ : د بیا! یعنی چی؟! خب چه غلطی بکنم!؟ گونی بدم بپوشن؟!!
کوییرل: گونی بپوشید ، فقط سریع!
فنگ : یعنی چی گونی بپوشید؟! مگه ما سیب زمینی ایم؟!!
کوییرل : با من بحث نکن!
و منوی مدیریت رو از جیبش در میاره و فنگ سریع میره دنبال گونی ... (با تشکر از فنگول جیگر که این ایده رو داد ، امیدوارم تونسته باشم به نحوی شایسته این ایده رو پرورونده باشم!)
بعد از چند دقیقه...
همه ی بازیکنا رو چمن پخش شدن و هر چند نفر جلوشون یک گونیه که توش پر سیب زمینیه! بله چرا؟ چرا چی؟ آها چرا گونی سیب زمینی جلوشونه همه هم نشستن رو چمن؟
خب ببینید...از اونجایی که طبق گفته ی خودش ، بروبچز ریون باهوش ترین های هاگوارتز ، فنگول تصمیم گرفت تا برای صرفه جویی در مصرف گاز ، همه ی بچه ها سیب زمینی ها رو گاز بگیرن!!
بله الان اینجا همه ی بچه ها دارن دونه دونه ی سیب زمینی ها رو گاز میگیرن و خیلی مونده تا تموم بشه!
فنگ : قرچ!!...خرچ! مواظب گاز گرفتنتون باشید بچه ها! ، طبق آمار سازمان گاز ، در سال گذشته بیش از چند صد نفر بر اثر گاز گرفتگی مردن! یکی هم این بینز بوده!
بینز: من هرگونه عملی رو همراه با گاز تکذیب میکنم! من داشتم فیلم میگرفتم! بارون خون آلود داشت گاز میگرفت!!
بری : ببخشید گلاب تو روحت عزیزم! (عزیز جان با بینز بودم فش که ندادم!) تو الان اونجا نشستی پای اون گونی که چی؟!
بینز: که چی؟ خب کمک میکنم دیگه!
بینز: نه تو مگه میتونی به سیب زمینی دست بزنی؟! نه جان من؟! اگه میتونی بگو خب ریا نشه! ما که بخیل نیستیم عزیز! نوش جونت! فقط بگو می تونی دست بزنی؟!
بینز هم برای اینکه ضایع نشه رفت طرف کوافل و سعی کرد با کوافل روپایی بزنه که دید نه کوافل درسته که مثل سیب زمینی گرده (آخه سیب زمینی گرده؟! نه جان من؟ فکر هم نمیتونه بکنه!) ولی اونم مثل سیب زمینی غیر قابل لمسه و سریع غیب شد!
آنیت :من عذر می خوام! منو با همین گونی سیب زمینی کفن کنید! ولی اصن چه ربطی داره؟!
فنگ : چی چه ربطی داره؟
آنیت : چند خط بالا تر قرار شده بود تو بری برامون گونی بیاری که به جا لباس بپوشیم! حالا نشستیم اینجا برای صرفه جویی در مصرف گاز داریم سیب زمینی گاز میزنیم! اینا چه ربطی به هم داره؟!
فنگ :ها خب ربطش به اینه که تو هر لحظه ممکنه از لیست ذخیره ها هم خط بخوری!
آنیت: ها؟ آها...

زمین بازی - بعد از ظهر

کوییرل که دیگه حوصلش سر رفته بود از اوسکول بازیه این ملت ! سریع خودش همه ی اعضای ریون رو کرده بود تو گونی و بسته بود به جارو!
روی صفحه ی تلویزیون اسامی بازیکنای دو تیم و پستشون بدین صورت نشون داده گشت!! :

ريونكلا:
مهاجمين:
بينز,فنگ,چوچانگ

مدافعين:
برودريك بود,الكسا بردلي

دروازه بان:
كريچر

جستجوگر:
پنه لوپه كلير واتر

بازيكنان ذخيره:
ققنوس,آنيتا دامبلدور,كورن اسميت

كاپيتان:
فنگ

اعضای تیم کوییدیچ هافلپاف:
دروازبان:اسپراوت

مدافعان:
لودو بگمن
اما دابز

مهاجمان:
ورونیکا ادونکور
دنیس
زاخاریاس اسمیت

جستجوگر:
سدریک دیگوری

ذخیره:
راهب چاق
سامربای

تیم هافل خیلی راحت هی داشت گل میزد و کلی حال کرده بودن ، ولی بعد از دو ساعت هنوز اثری از اسنیچ نبود و خیلی مشکوک میزد!
پنی در تمام این مدت احساس میکرد چیزی تو گونی داره هی میره تو چش و چالش و اعصاب و روانش رو به هم ریخته بود ، آخر سر با یک ورد در گونی رو باز کرد و همه ی تماشاگران در حالی که جیغ و سوت و کف میزدن بلند بلند اسم پنی رو فریاد میزدن!
اسنیچ در حالی که تو دهن پنی برق درخشنده ای میزد پیروزی ریون رو اعلام میکرد!


پایان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
<خالی خواهد بود ، برای همیشه>
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 6 دی 1385 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین

هافلپاف / ریونکلاو




رختکن تیم ریونکلاو
یک روز قبل از انجام بازی

فنگ در حالی که مدام به ساعتش نگاه میکنه در طول رختکن قدم میزنه و زیر لب چیزاهایی رو میگه
- حالشون رو میگیرم تک تک
- وقتی مورد عنایت قرار دادمشون میفهمن دنیا دست کیه
- برای حرفای من ارزش قائل نشدن


یک ساعت بعد

فنگ همچنان داره در طول رختکن راه میره و حرص میخوره که در های رختکن باز میشه و برو بچ ریون با شادی و خوشحالی و هرهر کر کر وارد میشن و همگی یک دست به سر فنگ میشکن و گوشاش رو میخوارونن( نهایت صمیمی بودن و اتحاد بازیکنان با هم)
فنگ که خودش رو خیلی کنترل کرده تا پاچه ی بازیکنا رو نگیره
- قرارمون ساعت چند بود؟
ملت: 11
فنگ: نخیر من به همه گفته بودم 10
ملت به هم نگاه میکنن : گفته بودی 11 ها
فنگ موهاش سیخ میشه و خر خر میکنه : من مطمئنم گفته بودم 10
در همین لحظه بچه ها دنگاشون رو میزارن رو هم و یک بسته پول میدن به فنگ
فنگ در حالی که پولا رو میزاره تو قلادش
- دفعه ی آخره ....... فهمیدید؟ ............
حالا هم برین آماده شین تمرین رو شروع کنیم
برو بچ دوباره به هم نگاه میکنن
- ما در اوج آمادگی هستیم ..... حالا این تمرین رو نکنیم نمیشه؟
فنگ: نخیر دیر که اومدین تمرینم نکنین؟ من به مدیرای باشگاه قول قهرمانی دادم وقتی سکان هدایت تیم رو گرفتم فقط به مقام اول فکر میکردم
پنی: چه جوگیر
ملت دوباره دنگاشون رو میزارن رو هم و پول رو رد میکنن به فنگ
فنگ دوباره پولا رو میزاره تو قلادش و ادامه میده
- خوب از اونجایی که شامه ی سگی من بهم میگه فردا هوا آفتابیه و ما در هوای خوب عالی کار میکنیم تمیرن امروز تعطیله

فردای آن روز ( روز مسابقه)
یک روز خفن بارانی

بازیکنای ریون در حالی که تا زانو تو گل فرو رفتن دارن به داور و بازیکنای هافل که در وسط زمین وایستادن نگاه میکنن
تنها فردی که در جایگاه تماشاچیها نشسته مادام رزمرتاست که داره تیم ریون رو به صورت اون دختره تو فوتبالیستا تشویق میکنه
- آفرین ....آفرین...... تیم ریون
- آفرین ....آفرین...... تیم ریون

فنگ که خودش رو زده به اون راه داره تند تند تاکتیک های تیم رو شرح میده
- ببین بچه ها ما با سیستم 232 بازی میکنیم , تیم حریف با سیستم 223 میدونید که این جورتیم ها تهاجمی کار میکنن پس ما باید تو ضد حمله ها بهشون گل بزنیم , اگر جلو افتادیم وقت کشی یادتون نره , بری , الکسی با تمام نیروت ضربه بزن
چو, بینز مدافعا های اونا یعنی لودو ودابز خیلی نازک نارنجین ازشون نترسین , کریچ هر وقت توپ اومد تو دروازه نیا جلو باز از بالای کلت توپ رو میندازن تو حلقه , تا توپ رو گرفتی سریع بنداز برای مهاجما . پنی همه ی اینا در صورتی که تو اسنیچ رو نگیری کشکه میدونم جاروت در پیته ولی سعی کن سدریک رو بگیری
فنگ: خوب حالا با یک یا مرلین وارد زمین میشیم( و می یاد که با برو بچ حلقه بزنه)
بری یک ابروش رو میندازه بالا : من عمرا تو این هوا بازی نمی کنم
پنی: منم تو این هوا عمرا اسنیچ رو پیدا نمی کنم
کریچر: منم تو این هوا پوستم خراب میشه
داور در حالی که رداش رو بالا گرفته تا گلی نشه بدو بدو به سمت بازیکنای ریون می یاد
داوردر حالی که داره نفس نفس میزنه: چرا نمی یاین ؟ میخوام بازی رو شروع کنم برم دنبال کارو زندگیم
فنگ به این ور اون ور نگاه میکنه و میگه: نمیشه مسابقه رو لغو کنین؟
داور: به هیچ وجه
برو بچ ریون دوباره به تکاپو میافتن و دنگاشون رو میزارن رو هم
داور اولش زیر چشمی به پولا نگاه میکنه و ادای بی اعتنایی در می یاره اما و در یک فرصت مناسب اونا رو از فنگ میگیره و زیر رداش قایم میکنه
خوب حالا که فکرش رو میکنم میبینم که توی این هوا نمیشه یک بازی خوب داشته باشیم لغو بازی بهترین کاره
و بدو بدو به سمت جایگاه ناظرا میره و تمامی بازیکنان ریون دیدن که مقداری از پول به ناظرین رسید و همشون تو دلشون احساس غرور کردن که باعث شدن همه راضی و خشنود به خونه هاشون برن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 6 دی 1385 15:22
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ی هافلپاف و ریونکلاو

صبح روز مسابقه:
تالار بسیار ساکت و آرومه و همه با حالت خواب نشسته ن و سرشون رو گذاشتن روی شونه های همدیگه! البته اگه فکر کردید که این عمل به صورت مختلط صورت گرفته کور خوندید! و باید بدونین که کاملا به صورت تفکیک شده انجام شده!!
در همین حین فنگ با حالت شاد و خوشحال و سر حال یورتمه وارد تالار میشه و با مشاهده ی بچه ها غرشی می کنه و پارس می کنه! و همه ی بچه ها به صورت خبردار در میان!
فنگ: خب بچه ها! امروز همون روزه !! همون روزی که همه ی ما داشتیم برای رسیدنش روز شماری می کردیم! حالا برای افزایش قدرت گروهی تیم همگی با صدای بلند مناسبت این روزو فریاد می زنیم!
-امروز روووووز مــــــســـــــــــابــــــقــــــه ی مــــــــــا با تیم هــــــــــــافــــــــــلپــــــــافــــــــــــــه! واق!
و متوجه میشه که همه ی بچه ها هاج و واج دارن یه نگاه به همدیگه و یه نگاه به فنگ می کنن!
فنگ:حالا چرا مردین!!؟؟ خب پاشین بریم زمین کوئیدیچ دیگه!!
بینز:ببینم چی گفتی؟! امروز روز مسابقه با هافله؟!
فنگ:خب ؟آره!! مگه چیه؟!
و یهو همه از خنده منفجر میشن!
-هه هه ایول دمت گرم فنگولی خیلی باحالی!
- مرسی خندیدیم خیلی خوش گذشت!
- خیله خب بچه ها پس قرارمون یادت نره!! دیر نکنی منتظرم! فردا ساعت 6 رستوران بانی چاو!
- راستی بچه ها می دونستین بانی چاو به کُردی یعنی رو چشمم؟!
و بعد همه به طور همزمان احساس درد شدیدی در نواحی پاچَوی (!!) خودشون می کنن و قدری به پایین نگاه می کنن و متوجه میشن که دهن فنگ به اندازه ی وسعت همه ی پاچه ها باز شده و اونها رو اندر حلق خودش جا داده!
فنگ:پاشین برین سر زمیــــــــــــــــــــــــــــن!!
*ده دقیقه بعد:زمین کوئیدیچ*
مادام هوچ: کاپیتانا با هم دست بدن!
و به طرز ناگهانی اسپراوت احساس می کنه که اطراف پاچه ش کمی فشرده شده! و چون شکمش بهش اجازه ی نگاه کردن به پایین رو نمیده به سرعت یه پریسکوپ از توی جیبش در میاره و می فرسته پایین و متوجه میشه که فنگول پاچه شو گرفته!
اسپراوت: ببین پسرم تو چقد اِبلهی تو باید با من دست بدی پاچه ی من تو دهن تو چه غِلطی می کنه ؟!
فنگ: ها خب ما تو دهاتمون این جوری دست می دیم همینه که هَه!
و با سوت مادام هوچ بازیکنا به هوا برمی خیزن و بازی شروع میشه!
توپ دست مهاجم ریون یعنی چو هستش و چو به سرعت به طرف دروازه ی هافل میره! در این بین دنیس تلاش می کنه که توپ رو ازش بگیره و چو یک لحظه دکمه ی pause بازیو می زنه و نانچیکو می کشه بیرون و مشغول ضرب و شتم دنیس میشه و بازی روند عادی به خودش میگیره! اما دابز و لودو بگمن هم در یک حرکت اشتراکی توپ رو به همدیگه پاس می دن و لودو بگمن با تمام قدرت توپ رو به سمت چو پرتاب می کنه!
توپ 10 سانتیمتر بیشتر با چو فاصله نداره و همه ی چشمها با نگرانی به چو خیره میشه!
چو: هی آقا کجا کجا؟
توپ: ها من وجدان شیر فرهاد بیدم اومدم با کله بیام تو صورتت!
چو: جرأت داری تکرار کن چی گفتی!! نه دیگه!! اگه جراتشو داری یه بار دیگه بگو چی گفتی!! بگو دیگه!!
بلاجر:هیچی... من هیچی نگفتم!!
چو: نه! من می خوام بدونم!! هدفت ازینکه با این خشانت به سمت من اومدی چی بود؟! مثلا خواستی بگی از من خشن تری؟! ها ها ها؟! بزنم لهت کنم؟! وایسا شمشیرمو(!) بکشم بیرون !!
توپ:برم زیر گل اگه همچین فکری کرده باشم!! من غلط کردم!! من شرمنده م!! اون کوافلو بده من خودم برم به تیم هافل گل بزنم شما خسته میشی!!
و چو با کلی قهر و افاده و اینا توپ رو میده به بلاجر و بلاجر هم توپ رو از حلقه رد می کنه!!
اسپراوت: کف می کنیم!
و از دهن همه ی بازیکنان هافل کف میاد بیرون!
گزارشگر:مااااااااااااا!! این واقعه در طول دوران کوئیدیچ بی نظیره!! یک بلاجر به یکی از تیما گل بزنه!! واقعا در این صحنه جای مرلین خالیه که یه کم حال کنه! در هر حال بازی الان 10-0 به نفع راونکلاوه!!
کریچر که به شدت از بی هیجان بودن بازی حوصله ش سر رفته یواشکی به دور و برش نگاه می کنه و همین که مطمئن میشه که هیشکی حواسش بهش نیست و فنگ درگیر جریانات بازیه فرود میاد و از جارو پیاده میشه:
- چیزی نیست که!! یه لحظه س! کسی نمی فهمه هیچ اتفاقی هم نمی افته!! یه سر کوچولو می زنم زود برمی گردم!!
و دستشو می کنه در یک حفره که میان ورزشگاه تعبیه شده (ای بوقی!) و یک صفحه ی طلایی و درخشان رو می کشه بیرون!
کریچر در حالی که با محبت به اون کاغذ خیره شده:لالا پیش پیش ...کوچولوی خوشگل مامانی من....راحت بخواب!! تو منو(منو مدیریت)ی منی هیشکی دستش بهت نمی رسه لالا لالا لا!!
در همین حال صدای هلهله ی هافلی ها به گوش می رسه!! و صدای گزارشگر که داد می زنه «گل!! گل به نفع تیم هافلپاف! یک گل توسط ورونیکا ادونکور برای هافل ثبت شد!» مثل زنگ در گوشش می پیچه و در مقابل خودش دماغ نمناک فنگ رو حس می کنه!! و متوجه میشه که یک پای خودش رو از دست داده... و از هوش میره!
دوربین دوباره به فضای بازی برمی گرده به اطراف دروازه میره!
بری انگشت شصتش رو به طرف زاخاریاس می گیره!
الک:دیوونه نکن اگه کوئیرل ببینه نصفت می کنه!! می زنه لهت می کنه بدبختت می کنه بیچاره ت می کنه!! یه کم آدم باش!!! حداقل تو این بازی آدم باش!!
بری: آخه مرتیکه ی بوق اونجا وایساده به من نگا می کنه می خنده!! مگه من چمه به این خوشتیپی!!!
و یه انگشت دیگه رو به سمت زاخاریاس اسمیت می گیره!!
الک: بابا این دیواااانه کیه آوردن کنار من گذاشتن ؟! بی بو بی بو بی بو بوق بوق بوق بوق ...
بری: گلف نقره ای یه گوشه ترمز کن!! گلف نقره ای سریعا بکش کنار!! بووووم!! با آر پی جی زدمت!! مردی!! سوختی!!
الک: چرا جر زنی می کنی آقا قبول نیست تو این وسط آر پی جیت کجا بود تو فقط شات گان داشتی من کلت کمری داشتم!...
در همین حال پنی که چمن های زمین رو مناسب برای چریدن یافته بود در زمین اطراق کرده و مشغول چریدن بود تا اینکه متوجه شد اسنیچ جلوی چشمشه و چشمش چپ شد!!
صداهایی در ذهن پنی پیچید: دستتو دراز کن بگیرش دیگه چسبیده به دماغت احمق!!
- نه خب آخه تازه این قسمت علفه داره خوشمزه میشه عمرا اگه من علفو ول کنم اسنیچو بچسبم!!
-بابا برو بگیرش دیگه کاری نداره که!
-ایش!! چقد تو غر میزنی!! الان می گیرمش!
و میاد اسنیچ رو می گیره و متوجه میشه که قدری بزرگتر از حد معموله!! قدری که به عمل لامسه ادامه میده (بوقی نه از اون لحاظ!!) متوجه میشه این مشت سدریک دیگوریه که اسنیچ تو دستشه!!
و این گونه بازی به زیبایی به نفع تیم هافل تموم میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط الکسا بردلی در 1385/10/6 15:36:02
[b][siz
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1385 21:15
نمایش جزئیات
آفلاین
Hufflepuff vs. Ravenclaw


دو روز قبل از مسابقه
زمين كوييديج هاگوارتز:


اسپروات به همراه دو سه نفر از اعضاي تيم جارو به دست داخل زمين ميشن... اسپروات زير لب داره با خودش يه چيزايي ميگه...
- اين همه رفتم به مادام هوچ رو زدم، زمين رو رزرو كردم، حالا هيچكدوم نيومدن... خدايا منو بكش... مگر اين لودو رو نبينم! دنيس چرا نيومد؟! ورونيكا...؟ ...
معدود افراد حاضر در تمرين (كه بيشتر اعضاي ذخيره تيم هستند):
- ببينم به نظر شما پروفسور داره چيكار ميكنه؟
- فكر كنم ديوونه شده، آخجون ميبرمش تيمارستانمون...
- برو بابا داره تاكتيك ها رو با خودش مرور ميكنه...
- بيشين بينيم با... تاكتيك كيلو چنده؟؟ پروفسور داره موهاش رو ميكنه!!
- فكر ميكنم جك جونوري رفته بين موهاش... آره داره با جارو ميكوبه روش تا بميره!!
- بابا پروفسور داره خود كشي ميكنه! ببين داره خودش رو ميكوبه به زمين...
- نه بابا داره خودش رو ميتكونه تا او جونوره بياد بيرون... ببين الان هم داره سرش رو ميكوبه به زمين...

در همين اثنا لودو همراه با جاروش وارد زمين ميشه و با ديدن صحنه ي مربوط به خودزني اسپي، دوان دوان به سمت اون شلنگ بر ميداره...
- پروفسور داري چيكار ميكني؟؟
اسپي تا چشش به لودو ميفته در حالي كه چشماش از شدت خشم سرخ شده با دهاني باز از جاش بلند ميشه ( ) و دودستي يقه ي لودو رو ميچسبه و اون رو از زمين بلند ميكنه! و با لحني متفاوت نسبت به هميشه و با صدايي زمخت تر و وحشتناك شروع به صحبت كردن با صداي بلند ميكنه:
- ببينم از اون موقع كجا بودي، ما پس فردا مسابقه داريم...!
لودو كه مو به تنش سيخ شده بود و اينك رنگ به چهره نداشت: پ...پ....پرو....پروفسور...ا....
- الان درسته قورتت ميدم تا ديگه از اين كارا نكني...
و اسپروات دهانش رو به ارتفاعِ قد لودو و قاعده ي پهناي اون باز ميكنه ( )
لودو كه از ترس اينجوري شده بود و نميدونست چيكار بايد بكنه، جاروش رو بين دهن اسپي گذاشت!
اسپي ديگه نميتونست دهنش رو ببنده...!
لودو با ديدن اين صحنه خندش گرفت ولي ناگهان اسپروات با يك حركت جاروي لودو رو بين آرواره هاش خورد كرد() و لودو اينجوري شد و بعد اينجوري .
اسپي: خيلي خوب نميخورمت! همين براي تنبيهت كافي بود...! حالا مثل بچه هاي خوب برو و يدونه از جارو قرازه هاي مدرسه رو از تو انبار بردار و خيلي سريع برگرد اينجا تا تو باشي ديگه سر تمرين غيبت نكني!
لودو كه بسيار وحشت زده بود و همچنان در غم فراق جاروش ميگريست به سرعت به سمت انبار شروع به دويدن كرد...
بعد اسپروات خيكش رو كمي جابجا كرد و رو به ساير افراد با همان لحن منقلب شده نسبت به لحن عاديِ صحبت كردنِ هميشگي اش فرياد زد: شماها چرا وايستادين دارين منو نگاه ميكنيد؟! زود باشيد گرم كنيد ببينم!
و سپس شروع كرد به جمع آروي تكه هاي جاروي لودو از داخل دهانش (!) كه به نظر ميرسيد هنگام صحبت كردن اذيتش ميكنند!!

پس از اين كه با كلي مكافات بروبچز معدود تيم خودشون رو گرم كردند! (چون اونا اصلآ نميدونستند گرم كردن چيه) تمرين شروع شد...
هنگام تمرين اسپروات 100 كيلو وزن كم كرد، بس كه حرص و جوش خورد!! و وزنش به يك تون و 600 كيلو كاهش يافت!( )
لازم به ذكر است كه در تمرين آنروز كه آخرين تمرين قبل از مسابقه بود از تركيب اصلي تيم فقط لودو و سدريك حضور داشتند.


شب قبل از مسابقه
تالار عمومي هافلپاف:


درب تالار به ناگاه با صداي بلندي باز ميشه... خيك و سپس خود اسپروات وارد تالار ميشن.
- شماها كجا بوديد؟؟ چرا نميايد سر تمرين ها؟؟ فردا مسابقست! يادتون نره! به ريش مرلين اگر نيايد...
بچه هاي تيم و غير تيم كه همگي وحشت كرده بودند و خشكشان زده بود همزمان با هم گفتند: چشم...
اسپروات كه از ميزان كند ذهن و كوندن بودن بچه هاي هافل به شدت عصباني بود، از خوابگاه خارج شد و درب را محكم پشت سرش بست...


نيم ساعت قبل از مسابقه
رختكن تيم:


همان افرادي كه در آخرين روز تمرين حضور داشتند در رختكن جمع بودند و اثري از ساير اعضا نبود.
اينك به وضوح دود سفيد رنگي كه از گوشهاي اسپروات بيرون مي آمد قابل رويت بود...
بچه هاي تيم هيچ يك متوجه عصبانيت غير قابل تصورِ اسپروات نميشدند و در حال شوخي و مسخره بازي بودند و به هر چيزي غير از مسابقه و موفقيت در آن فكر ميكردند...
لودو ناگهان چشمش به چهره ي ملتهب و سرخ رنگ اسپروات كه همچون آهن گداخته شده بود و دود از گوشهايش بيرون ميآمد افتد...
- ا... پروفسور شما گرمتونه؟؟ سدريك جان پنجره رو باز كن پروفسور خيلي گرمشه! مغزش جوش اومده گومنم...
- خوب پروفسور هواي به اين خوبي چرا اينهمه لباس پوشيدي؟ كمتر ميپوشيدي خوب، عزيز جان...
- سدريك اين به خاطر چربي زياده!........
اسپروات اجازه نداد لودو صحبتش را كامل كند و ناگهان نعره اي زد كه نه تنها تمام رختكن و تمام استاديوم، بلكه تمام محوطه ي هاگوارتز به رعشه افتاد...!
اعضاي حاضر در رختكن كه به نظر روح از بدنشان جدا شده بود. همچون جنازه اي بي جان، با رنگي بي رنگ تر از سفيد روي زمين افتادند...

هنگام مسابقه بود. اسپروات با يك حركت چوبدستي در حالي كه هنوز به شدت عصاباني مينمود لباس اعضا را تعويض كرد و سپس همگي آنها را با يك دست بلند كرده و به سمت زمين ورزشگاه به راه افتاد.


زمين مسابقه:

اسپي بازيكنان را روي زمين انداخت... با يك ورد تمام آنها را به هوش آورد. افراد ذخيره به سمت نيمكت دويدند و دو نفر ديگر بدون هيچ حركت اضافي در كنار اسپروات در صف سه نفره ي تيم ايستادند و مانند چوبي خشك بي حركت ماندند.
دو كاپيتان با دستور داور به هم نزديك شده و دست دادند، اسپروات آنقدر عصبي بود كه اگر داور دخالت نميكرد انگشتان فنگ، كاپيتان تيم ریون را خورد ميكرد.
در همين لحظه چندين شبح از دور پديدار شدند. بله اينان افراد تيم هافل بودند كه دوان دوان و از ترس از دست دادن جان خويش، خود را به مسابقه رسانده بودند. ولي اين از شدت عصانيت اسپي نمي كاست. در آن موقعيت اسپروات هيچ نگفت...

با صوت داور چهارده بازيكن به هوا بلند شدند.

چند لحظه بعد...

گزارشگر مسابقه:
""بله، بازيكنان ريون دروازه هافل رو به توپ بستند. ولي اسپروات خوب مقاومت ميكنه... تا حالا هافل گلي دريافت نكرده. معلوم نيست چرا بازيكنان هافل اينقدر ناهماهنگ عمل ميكنند! تا حالا يك حمله هم نداشتند.
باز هم يه شوت ديگه از بینز، اينبار هم اسپروات خيلي خوب توپ رو مال خودش ميكنه! حالا توپ رو براي دنيس ميندازه... اوه، نه! چه وضع خنده داري داره اين هافل... توپ از دست دنيس ليز ميخوره و مجددآ اين بازيكنان ريون هستند كه دارن حمله ميكنند. چو توپ رو ميندازه براي فنگ، فنگ به بینز... عجب پاسكاري زيبايي... عجب شوتي و گل... گل... گل براي ريوانكلاو... بلاخره اين تيم موفق به گلزني ميشه. مسلمآ اگه اسپروات تو تيم هافل نبود تا حالا 30-40 تا گل ميخورد هافلپاف...
بازيكنان هافل بازي رو شروع ميكنند... ورونيكا توپ رو براي زاخاریاس ميندازه... اوه، یه بلاجر از طرف الکسا به زاخی میخوره و اون توپ رو از دست میده!
يه حمله ي ديگه براي ريوان... اينبار فنگ خودش جلو ميره، عجب آمادست اين بازيكن... از بلاجر كم سرعتي كه لودو فرستاده رد ميشه... حالا مقابلش اسپروات قرار داره. فنگ توپ رو با يك حركت فريبنده ميندازه براي چو، چو يه شوت ناگهاني ميكنه و... نه! گل نميشه... باز هم اسپروات توپ رو با يه شيرجه مال خودش ميكنه. به سرعت توپ رو به دنیس ميسپره، دنیس رو به ورونیکا ميده... هه! چه عجب يه پاس سالم از تيم هافلپاف ديديم...! اوه، نه، نه، نه، يه بلاجر خيلي محكم به سر زاخاریاس برخورد ميكنه و زاخی كه خيلي كند حركت ميكرد، سقوط ميكنه. معلوم نيست اين مدافع هاي تيم هافل كجا هستند...! اما دابز اصلآ تو زمین به چشم نمیخوره!!
به نظر زاخی نميتونه بازي رو ادامه بده. البته بودن يا نبودنش هم چندان فرقي نميكنه!!
باز هم ريوان حمله ميكنه، تا حالا هيچ توپي به دروازه بان ريوان نرسيده و كريجر يك روز كاملآ آروم رو پشت سر گذاشته. بله، گل...گل... گل براي ريوان. نتيجه بازي 20 به صفر به نفع ريوان...
جستجوگرهاي دو تيم به دنبال اسنيچ هستند... البته دو تيم نه! فقط پنه لوپه، جستجوگر ريوان داره اين كار رو انجام ميده! به نظر سدريك اصلآ برنامه اي براي گرفتن اسنيچ نداره... يه گوشه روي هوا معلقه و معلوم نيست داره چيكار ميكنه...!""
در همين لحظه يك بلاجر که برودریک اون رو فرستاده به سدريك برخورد ميكنه و سدريك هم سقوط ميكنه...
""معلوم نيست حواس اين بازيكنان هافل كجاست خيلي شل و بي انگيزه بازي ميكنند...! يه شوت ديگه... و گلي ديگه براي ريوان...گل...""

چند دقيقه بعد:
""نتيجه 150-صفر به نفع ريوان هست. تو همين چند دقيقه ريوان موفق شد 15 تا گل به ثمر برسونه. هافل حتي يك حمله هم نداشته... واقعا اسپروات خوب مقابله كرد ولي خوب مثل اين كه اون هم ديگه داره كم مياره... بيچاره ديگه چقدر توان داره! فكر ميكنم بازيكنان هافل الان فقط آرزو كنند كه يكي از جستجوگرها اسنيچ رو بگيره، چون با اين روند هافل گل هاي بيشتري خواهد خورد...
بله... به نظر ميرسه پنه لوپه چيزي ديده... به سرعتِ خودش اضافه ميكنه... به نظر اسنيچ رو ديده!
سدريك قصد داره بهش نزديك شه، ولي سرعتش خيلي كمه و بله، پنه لوپه اسنيچ رو ميگيره...""

صداي تشويق بچه هاي گروه ريون كه قسمت اعظم ورزشگاه(همه ورزشگاه!) رو مال خودشون كردن به هوا بلند ميشه... سوت داور در ميان همهمه ورزشگاه به صدا در مياد.

اسپروات كه بسيار وحشتناكتر از قبل شده و به نظر ميرسه سرش داره منفجر ميشه و چشاش هم بس كه خون توش جمع شده داره ميتركه، با يك حركت سريع تمامي بازيكنان هافلپاف رو مي بلعه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1385 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه راونکلاو و هافلپاف

تالار عمومی هافلپاف
نیم ساعت به شروع مسابقه

اسپراوت در کنار تابلو گورکن که از لحاظ هیکلی بی نهایت به او شباهت داشت نشسته بود.تمامی بازیکنان تیم آماده بودند و منتظر لودو.کم کم غرهای بچه ها شروع شد که لودو از پله های خوابگاه پایین آمد و به اعضای تیم نگاهی انداخت...ورونیکا گفت:
-خوب شد آمدی والا داشتم آماده می‌شدم که بیام با چماق اما بیدارت کنم.
ولی اسپراوت نگاهش به لودو معطوف بود در حالی که چهره اش به سرخی گراییده بود او را به نزد خود فرا خواند.لودو به سمت وی رفت و کنجکاوانه به وی خیره شد.اسپراوت بدون اینکه حرفی بزند به لباس وی اشاره کرد.لودو هم نگاهی به لباسش انداخت و بلافاصله بار دیگر به خوابگاه رفت.اسپراوت رویش را به سمت اعضا کرد و گفت:
-من نمیدونم این چطور متوجه نشده که سمت راست لباسش بطور کامل پاره شده.
اعضای تیم لبخند بی رمقی زدند.پس از چند دقیقه لودو بار دیگر آمد و گفت:
-امیدوارم که این بار دیگر مشکلی نباشد.
اسپراوت خیکش را به نشانه مخالفت تکان داد و از جاش بلند شد و فریاد زد:
پیش به سوی پیروزی
مسلما آنها بعد از آن تمرینهای سخت دیگر واهمه ای از باخت در مقابل قهرمان ترم پیشین نداشتند.آنها برای پیروزی گام بر می‌داشتند تا بار دیگر نشان دهند که هافلپاف بهترین است.



رختکن تیم هافلپاف
ده دقیقه به شروع مسابقه

اسپراوت دستهایش را به هم زد تا توجه اعضای تیم را به خود جلب کند.هیچ کس آرام و قرار نداشت.تمامی اعضا برای اینکه خود را آرام نشان دهند خود را به کاری مشغول کرده بودند.اما دابز مرتبا موهایش را باز و بسته می‌نمود.دنیس,سدریک و لودو با اینکه جاروهایشان کاملا تمیز و براق بودند باز هم آنها را روغن کاری می‌کردند.زاخاریاس از ترس مسابقه به دستشویی رفته بود.آنها مجبور شدند برای بیرون آمدن او پنج دقیقه پشت در دستشویی موزیک بنوازند.اسپراوت که از حرکات اعضای تیمش خنده‌اش گرفته بود سعی کرد آن را پنهان کند.خودش هم دست کمی از آنها نداشت.هر چه باشد با قهرمان ترم پیشین مسابقه داشتند.او شروع به سخن گفتن برای امید دادن به بچه ها کرد:
-خب بچه ها حالا باید نشون بدیم که هیچی از بقیه گروهها کم نداریم.پس بخندین...به قیافه های خودتون.
به امید پیروزی!
همه بچه ها آماده رفتن شدند و گقتند:
-یا حالا یا هیچ وقت...!
سپس بدنبال اسپراوت از رختکن خارج شدند.



ورزشگاه کوییدیچ هاگوارتز
آغاز مسابقه

همگی با یکدیگر به سوی وسط زمین می‌رفتند.خورشید با خودنمایی در میانه آسمان ایستاده بود.صدای خفه‌ای به مقابله با فریاد مخالف طرفداران بیشمار راونکلاو می پرداخت.صدایی که از دلهای عاشق هافلپاف برمی‌خاست.داور که نقابی سیاه به صورت خود زده بود تا همچنان تا زمان اعلام نتایج ناشناس باقی بماند از پشت آن نقاب کذایی به کاپیتانهای دو تیم دستور داد که با یکدیگر دست دهند.صدای داور بی نهایت به گوش اسپراوت آشنا بود.حسی به وی می‌گفت که داور در حقیقت خود کوییرل است.در همین لحظه که رویش را برگرداند پنجه سفیدی را در مقابل خودش مشاهده کرد.او به سختی میتوانست فنگ را در زیر خیکش مشاهده کند.با ناامیدی رویش را با دیگر به داور برگرداند و گفت:
-حتما باید دست دهیم.
-بله.وگرنه دو پنالتی برای اونکلاو گرفته می‌شود.
اسپراوت دست خود را جلو برد تا با پنجه فنگ دست دهد.بلافاصله فریادش بلند شد که در میانه زوزه فنگ گم شد.فنگ طی حرکت کاملا ناجوانمردانه پنجه خود را در دست اسپراوت فرو کرده بود.داور که ظاهرش نشان میداد متوجه این امر نشده است به بازیکنان دستور داد در سر جای خود قرار بگیرند.
با صدای سوت داو بازی آغاز شد.گزارشگر نیز شروع به گزارش بازی نمود.
-خب بازی آغاز می‌شود.کوافل در اختیار تیم هافلپاف...نه راونکلاو است.بازی به سرعت پیگیری میشود.دومرتبه کوافل در اختیار هافلپاف قرار می‌گیرد.چه پاسکاری بی‌نظیری!ورونیکا,دنیس و زاخاریاس با سرعتی مثال زدنی پاسکاری می‌کنند.الکسا بلاجر را روانه ورونیکا می‌کند ولی ورونیکا در همین لحظه کوافل را به دنیس پاس می‌دهد و برخورد بلاجر به بازیکن بدون کوافل یعنی یک پنالتی به نفع تیم هافلپاف.صدای هو طرفداران راونکلاو ورزشگاه را پر کرد.ورونیکا با نهایت خونسردی در جای خود قرا گرفت .در دست چپ کریچر علامت حذف شناسه و در دست دیگر او بلاک نمودن شناسه مشاهده می‌شد.وونیکا بدون توجه به آن منتظر سوت داور شد.گزارشگر این طور گزارش نمود:
-بله حالا سوت داور را می‌شنویم.ورونیکا لبخندی به کریچر می‌زند.و گل...او کوافل را به راحتی از بالای سر کریچر در همان حلقه ای انداخت که او جلویش قرا گرفته بود.این از معایب انتخاب یک جن خانگی برای دروازبانی کوییدیچ است.ده بر صفر به نفع تیم هافلپاف.
بازی به سرعت پیگیری می‌شد.کوافل در اختیار تیم راونکلاو قرار داشت.آنها بعد از اینکه دو بار کوافل را در اختیار بینز قرار داده بودند ولی کوافل از وسط بدن وی رد شده بود کلا او را بخیال شده بودند چون همین امر به همراه کوتاه بودن قد کریچر سبب شده بود تا تیم هافلپاف در کمال ناباوری از تیم راونکلاو با نتیجه سی بر صفر پیش افتد.
سرانجام تیم راونکلاو درخواست استراحت نمود.اسپراوت از جاروی خود پیاده شد و همین امر سب ایجاد زلزله ای دوریشتری در وزشگاه گردید.اسپراوت لبخندی زد و گفت:
-عالی بود بچه ها...همینه..باید نشونشون بدیم که از هیچ گروه دیگه ای کم نداریم.زاخاریاس پیشنهاد می‌کنم که مواظب خودت باشی چون برودریک بود مرتبا حواسش به تو هستش و کلا بازی را بیخیال شده.
-چرا پروفسور؟
-چون برودریک عزیز همون برادر حمید خودمون هست. در ضمن پیشنهاد می‌کنم از همین روش استفاده کنید.ورونیکا کارت عالی بود تو بهترین روش برای گل زدن به راونکلاو را پیدا کردی.دنس و زاخاریاش شما هم سعی کنید که کوافل را از بالای سر کریچر رد کنید.
صدای سوت داور آنها را به زمین مسابقه فراخواند.گزارشگر خبر از یک تغییر در تیم راونکلاو می‌داد.
-بله و حالا یک تعویض را در تیم راونکلاو شاهد هستیم.ققنوس جای بینز را می‌گیرد.مطمئنا بازی بهتری را شاهد خواهیم بود.
بازی دومرتبه آغاز شد.هر دو تیم به پیروزی می‌اندیشند.بار دیگر صدای گزارشگر وزشگاه را تحت سلطه خود قرار داد:
-کوافل در اختیار بازیکن تازه وارد راونکلاو است.ققنوس یکه و تنها پیش می‌رود.لودو بلاجری را به سوی او روانه کرد که او پس از یک حرکت زیگزاگی آن را پشت سر گذاشت و کوافل را در اختیار چو قرار داد چو هم یک ضربه زیبا می‌زند و گل...سی بر ده به نفع هافلپاف.مشخص نیست دست اسپراوت چه زمانی مجروح شده.امیدواریم مشکلی برایش به وجود نیاورده باشد.
اسپراوت که از فرط خوشحالی در وقت استراحت حواسش به دست راستش که توسط فنگ مجروح شده بود نبود از درد به خود می‌پیچید.او در دل فنگ را نفرین کرد.مطمئن بود که این کار با برنامه قبلی بوده است.اسپراوت رویش را به سمت اما کرد و گفت:
-لطفا نگذار کسی از سمت راست حمله کند.نمی‌توانم به خوبی مهار کنم.
اما بنا به دستو کاپیتان خود در کنار حلقه سمت راست قرار گرفت تا از حیثیت هافلپاف دفاع کند.در همین لحظه صدای گزارشگر آنها را متوجه جستجوگران تیمها نمود.
-بله کلیرواتر و دیگوری را می‌بینیم که شانه به شانه هم پیش می‌روند.باورکردنی نیست.هیچ کدام حتی یک میلیمتر هم از دیگری جلوتر نیست.هر دو دستهای خود را دراز کردند.کدامیک اسنیچ را مهار خواهد کرد؟سدریک از روی جاروی خود می‌افتد...حالا خود کلیرواتر هست و اسنیچ...نه صبر کنید...سدریک پاهایش را به جارو آویزان کرده ..یک حرکت نیم دایره ای میکند..عجب انعطافی داره این بازیکن و ...بازی تمام شد.هافلپاف قهرمان ترم پیشین را شکست داد.یکصد و هشتاد بر ده ...نتیجه ای باورنکردنی برای هافلپاف.
سدریک که بار دیگر مهارت خود را در گرفتن اسنیچ نشان داده بود خود را در میان حلقه‌ای از افراد زرد پوش دید که یکصدا از او تشکر می‌کردند.

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور اسپروات در 1385/10/4 13:28:52
فریا
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1385 00:24
نمایش جزئیات
آفلاین
هافلپاف و ريوانكلاو

هوا هنوز تاريك بود و سوز سردي داشت؛ بيد مجنون بزرگ شوع كرده بود با مشت به زمين كوبيدن و از اين هوا اعتراض كردن..... اما درون خوابگاه ها...مخصوصآ خوابگاه مختلط هافلپاف، حسابي گرم و دلنشين بود. به طوري كه هيچ كس دلش نميخواست كه در اين هواي سرد بيرون برود. البته به جز اسپروات....خوابگاه در سكوت كامل به سر مي برد و گاهگاهي صداي نفس هاي كوتاه و عميق بچه ها كه در خواب ناز به سر ميبردند به گوش مي رسيد. اما اين آرامش و سكوت ديري نپاييد كه به وسيله گامهاي محكم اسپروات كه باعث لرزش زمين و ديوارها ميشد، شكسته و درهم ريخته شد. اسپروات با نشاط تمام در خوابگاه را وحشيانه باز كرده و داخل شده و فرياد زد: بــــــــــچه ها...بيداااااار باش.
بچه ها كه از اين صدا جا خورده بودند و توي ذوق خواب نازشون خورده بود؛ در رختخواب تكاني خورده و غرغرشان بلند شد. اسپروات كه عجله داشت تا زودتر به صبحانه دلنشينش برسد؛ دوباره فرياد زد: مگه با شما نيستم؟ پسرا؟؟؟دخترا پاشين.
دنيس كه هنوز گرم خوابش بود و فكر ميكرد كه مثل هر روز كه لودو بلند ميشد و با آن صداي گوشخراشش بچه ها را وادار به بلند شدن ميكرد؛ امروز هم بلند شده و قصد بيدار كردن آنها را دارد.... به همين دليل بالشش را از زير سر برداشته و محكم به همان جايي پرتاب كرد كه از قضا اسپروات ايستاده بود. بالش محكم به صورت خندان اسپروات كوبيده شد. لبخند اسپروات بر روي لبش ماسيد. به طرف دنيس رفته و در حالي كه گوش او را ميپيچيد گفت: حالا ديگه طرف من بالش پرت ميكني؟؟؟اخراجت كنم از تيم؟؟؟
دنيس كه از اين احساس درد هشيار شده بود چشمانش را باز كرده و گفت: اِ...اسپروات تويي؟؟؟يعني...پروفسور شماييد؟؟؟
اسپروات كه حسابي عصباني بود و زير لب به دنيس كه روزش را خراب كرده بود لعنت ميفرستاد؛ او را رها كرده و به سراغ ديگر بچه ها رفت....

هوا نيمه روشن شده بود و بچه ها كه از سرما مي لرزيدند؛ به سمت زمين كوييديچ مي رفتند. صورت همگيشان باد كرده و مدام خميازه ميكشيدند و از چشمان وروني بي اختيار اشك مي آمد و مزاحم ديد او ميشد. اتاق رختكن نيز سرد بود. اسپروات كه با لباس خود كلنجار ميرفت و اظهار ميكرد كه "لباسش تنگ شده" شروع كرد به صحبت: بچه ها شما واقعآ بچه هاي قوي هستيد. من به شما ايمان كامل دارم و طي تمرينات زيادي كه انجام داديم؛ شما الآن كاملآ آماده هستيد كه با هر تيمي بازي كنيد. البته زياد به خود مغروز نشويد و به ياد داشته باشيد كه ريوانكلاو ترم قبل قهرمان كوييديچ شد. البته اين زياد مهم نيست؛ چون شما ديگه اون تيم سابق نيستيد. پس با انگيزه پيروزي وارد زمين ميشيم.
زمين بازي صفت بود و چمن زيادي نداشت. همچنين تماشاگران خوابالو ساكت و آرام در جاي خود نشسته بودند و گريفيندوري ها و اسليتريني ها هم به دليل زود بودن زمان شروع مسابقه، اصلآ براي تماشا نيامده بودند. اسپروات و فنگ با سنگي تمام با يكديگر دست دادند و پس از گذشت چند دقيقه سوت آغاز مسابقه زده شد. گزارشگر درون ميكروفون مشنگي خميازه بلندي كشيد كه موجب خنده تمام بچه ها شد. سپس شروع به گزارش مسابقه كرد:
""آاااااااااااه...ببخشيد...بله...اولين مسابقه ترم جديد، بين دو تيم هافل و ريوان برگزار ميشه. بله...الان توپ دست فنگ است...اوه انگار هنوز خواب است چون توپ از دستش ليز ميخوره و ميوفته....بينز توپ را ميگيره. به سمت دروازه ميره....دوباره توپ را پاس ميده به فنگ....اوه نه لودو يك بلاجر ميفرسته و ادونكور توپ را ميگيره....برميگرده طرف زمين تيم مقابل...ميخواد كه به دنيس پاس بده اما دنيس اون گوشه خواب است....اوه واقعآ خنده دار است.... چون وسط زمين وهوا در حال چرت زدن است....متآسفانه وروني توپ را از دست ميده....داره به سمت دنيس ميره....ها ها...يقشو گرفته و داره تو گوشش داد ميزنه....ببخشيد....ميريم تا ادامه بازي را گزارش كنيم...رومسا يك بلاجر ميفرسته طرف اسپروات و اون هم مجبور ميشه كه جاخالي بده....بــــــــــله....بالاخره خيكشو از جلوي دروازه ميكشه كنار و دروازه بوسيله چو باز ميشه...هوووووورا....حالا يكم حركات موزون انجام ميده...كلير واتر به طرف زمين شيرجه ميره...انگار اسنيچ را ديده....اما، دابز يك بلاجر ميفرسته طرف پنه لوپه....اوه لودو هم همزمان همين كار را ميكنه...با هدفگيري دقيقي كه اوندو كردند....وايييييييي...هر دو بلاجر به كمر و سر پنه لوپه اصابت ميكنه....واي چه فاجعه اي....اون داره سقوط ميكنه...واي خداي من....آه....پروفسور هوچ اونو با چوبدستيش آروم فرود مياره....وحشتناك است....داره از سر پنه لوپه خون مياد....مك و الكسا به سمت لودو كه داشت فرود ميومد شيرجه مي رن و شروع ميكنن به دعوا...حالا همه كم كم فرود آمدند...پروفسور مگ گوناگال جلوي دعوا را ميگيره....دابز ديده نميشه....چند تا از معلما پنه لوپه را روي هوا به طرف هاگوارتز مي برند....حالا معلوم نيست كه چه بلايي سرش اومده...هنوز چند نفر دارن دعوا ميكنن و از بيني لودو خون مياد...اسپروات داره با شكمش بچه ها را از هم جدا ميكنه....جو زمين به هم ريخته....تماشاگرا غوغا كردند....""
پروفسور هوچ بعد از اينكه به دليل دعواها 20امتياز از ريوانكلاو و15 امتياز هم از هافل كم ميكنه. چوبدستيشو بلندگو ميكنه و فرياد ميزنه: بازي به دليل نبودن معلم ها ومدير و به هم ريختن نظم...ادامه پيدا نميكنه...ســـــــاكت...گفتم ساكت....با اينكه ريواني ها ذخيره دارند...اما بازي 10 بر صفر، به نفع ريوانكلاو اتمام مي يابد......
تماشاگران وحشيانه جيغ و داد ميكردند و هافلي ها اعتراض....آنها حتي نتوانسته بودند كه يك گل بزنند. بازي بايد ادامه پيدا ميكرد...اما همه به سمت هاگوارتز و درمانگاه دويده بودند و مثل اينكه بايد قبل از اينكه پنه لوپه را به سنت مانگو بفرستند، كمي حال او را بهبود دهند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دنیس در 1385/10/4 0:39:08
ویرایش شده توسط دنیس در 1385/10/4 0:46:10
قدرت رولو ببين توي سبك من، تعظيم كرد توي دست من
پس تو هم بيا رول بزن با سبكم، ميخوام شاخ جوجه رولرا رو بشكنم


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 3 دی 1385 20:45
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح زود بود و بر خلاف ساير روزها تالار هافلپاف ساکت­تر از هميشه به نظر مي­رسيد.اکثر بچه­ها از نيمه­های شب در آن­جا گرد هم آمده و دور شومينه،کنار يکديگر چمباتمه زده بودند.سکوت سنگينی در ميانشان حکمفرما شده بود و شعله­های رقصان آتش بر چهره­های مضطربشان سايه روشن مي­انداخت.آن روز قرار بود تيم کوييديچشان با تيم راونکلاو،قهرمان ترم گذشته مسابقه دهد.
همه زانوی غم به بغل گرفته بودند که ناگهان اريکا از جايش برخاست و به طرف پنجره­های تالار رفت،يکی يکی پرده­ها را کشيد و با سرزندگی گفت:
- وای،بچه­ها اينجا رو ببينيد!...چقدر برف نشسته!
شايد اگر آن­ها در شرايط ديگری بودند با ديدن برفی که محوطه­ی هاگوارتز را سفيدپوش کرده بود و مژده­ی نزديک شدن کريسمس را مي­داد به شادی و هلهله مي­پرداختند اما در آن لحظه،تنها در حالی­که گويي از نوعی خلسه بيرون آمده بودند با بی­تفاوتی به بيرون پنجره نگريستند و سرشان را تکان مختصری دادند.اريکا نيز با ديدن اين وضع دوباره وارفت و طوری که به نظر مي­رسيد مي­خواهد خودش را هم قانع کند گفت:
- اَه،بچه­ها بس کنيد!يعنی چی اينجا نشستين و عين ماتم­زده­ها به هم نگاه مي­کنين!...شما مي­تونيد.ما بازيکن­های فوق­العاده­ای داريم که اگه بخوان حتی مي­تونن قهرمان جام جهانی­رو هم شکست بدن چه برسه به قهرمان هاگوارتز!
سپس دوباره با شور و نشاط دستانش را به هم کوبيد و گفت:
- خب،حالا بهتره بريم صبحانه بخوريم...بچه­ها برای خوب بازی کردن به يه غذای مقوی نياز دارن.
اعضای تيم همراه با سايرين سلانه سلانه به طرف سرسرای بزرگ رفتند.هيچ­يک از اعضا نمي­توانستند لب به چيزی بزنند درنتيجه پروفسور اسپراوت،کاپيتان تيم،صلاح را در اين ديد که آن­ها را زودتر به رختکن ببرد تا تحت تأثير منفی هيجان حاکم بر سرسرا قرار نگيرند.
در تمام طول راه بين قلعه و زمين کوييديچ بچه­ها با گام­هايي که با فرو رفتن در برف قرچ قرچ صدا مي­داد به پيش مي­رفتند،بدون هيچ حرفی.سرانجام وارد فضای گرم رختکن شدند و يکي­يکی خود را بر روی نيمکت­ها انداختند.پروفسور اسپراوت که ابتدا به طرف نقشه­ی بازی رفته بود تا درباره­ی تاکتيک­های بازی توضيح دهد با ديدن اعضای تيمش که مانند لشکر شکست خورده روی نيمکت­ها ولو شده بودند به وسط رختکن آمد،دست به کمر ايستاد و با لحنی سرزنش­آميز شروع به صحبت کرد.
- اينطوری مي­خواين با راونکلاو مسابقه بدين؟!!اگه اينطور باشه من ترجيح ميدم قبل از شروع بازی به داورها بگم تيمم بازی نمي­کنه چون لااقل اينجوری آبروی گروهمونو نمي­بريد.
او در انتظار جوابی از طرف آن­ها ايستاد اما بچه­ها که با شنيدن صدای ده­ها نفری که در جايگاه تماشاچي­ها مستقر مي­شدند و اکثرشان تيم راونکلاو را تشويق مي­کردند،بيشتر هول شده بودند باز هم سکوت کردند.پروفسور اسپراوت سرش را با تأسف تکان داد و گفت:
- خيلی­خب،لباسهاتونو بپوشيد.
آن­ها که گويي مي­خواستند لباس اعدام به تن کنند به آهستگی رداهای کوييديچشان را پوشيدند و جارو به دست منتظر دستور کاپيتانشان ايستادند.اِما جوری به چماقش نگاه مي­کرد انگار که ترجيح مي­دهد آن را به سر خود بکوبد اما وارد زمين نشود.بالاخره پروفسور اسپراوت نيز جارويش را برداشت و از بقيه خواست به دنبالش از رختکن خارج شوند.او همانطور که به وسط ميدان مي­رفت شرايط زمين را با صدای بلند بازگو مي­کرد.
- هوا ابريه و اين خوبه،نور خورشيد مانع ديدتون نميشه...خوشبختانه برف نمياد و فقط ممکنه برای بلند شدن از زمين يه کم مشکل پيدا کنيد...
اما بچه­ها به سخنان او گوش نمي­دادند،تمام حواس آن­ها به بازيکنان راونکلاو بود که با اعتماد به نفس فراوان کنار داور ايستاده بودند و برای طرفدارانشان دست تکان مي­دادند.هنگامی­که هافلپافی­ها نيز به ميان زمين رسيدند داور از فنگ و پروفسور اسپراوت خواست که با يکديگر دست دهند و سپس سوتش را درآورد و گفت:
- با صدای سوت من مسابقه شروع ميشه...يک،دو،سه...
به يک باره چهارده بازيکن از زمين برفی جدا شدند و همزمان با شروع مسابقه گزارشگر بازی کار خود را آغاز نمود.
- سرخگون در دست دنيس از هافلپافه که با حرکات زيکزاکی به طرف حلقه­های راونکلاو ميره و...يه پرتاب ضعيف که کريچر به راحتی سرخگونو مي­گيره و به بينز واگذار مي­کنه...
به ناگاه تمام نگاه­ها به جستجوگران دو تيم دوخته شد که مانند گلوله­ی فشنگ در تعقيب گوی زرين پر جنب و جوش بودند،همه به پنه­لوپه کلير واتر و سدريک ديگوری مي­نگريستند که شانه به شانه گوی زرين را دنبال مي­کردند.
- به نظر مي­رسه سدريک ديگوری شانس بيشتری برای به چنگ انداختن گوی زرين داره چون...اوه،خدای من...بازيکنان هافلپاف از بازی غافل شدند و در اين فاصله چو چانگ يک گل به ثمر مي­رسونه،نتيجه ده-صفر به نفع راونکلاو.
هافلپافی­ها دوباره متوجه بازی خودشان شدند و لودو بگمن که خشمگين شده بود به يکي از بازدارنده­ها ضربه زد که به کلير واتر خورد و او را سرنگون ساخت.
- ...يک حرکت ناجوانمردانه از مدافع هالپاف و اين فنگه که برای پرتاب ضربه­ی پنالتی به طرف حلقه­ها ميره...نفس­ها در سينه حبس شده و همه منتظر پرتاب او هستند و...گـــــــــل،بله گل...فنگ بازی رو بيست-صفر به نفع راونکلاو به پيش مي­بره.
پروفسور اسپراوت برای تيم تقاضای وقت استراحت مي­کند.بازيکنان به زمين فرود مي­آيند و روانه­ی رختکن مي­شوند.بلافاصله بعد از جايگيری بچه­ها در رختکن کاپيتان با تحکم به آن­ها گفت:
- اين چه طرز بازی کردنه!اگه يه تيم از کلاس اولی­ها درست مي­کردم بهتر از شما مي­شدن...ورونيکا و زاخارياس و دنيس،هيچ معلوم هست شما چکار می­کنيد؟تماشاچی هستيد يا بازيکن!...اِما تو هم بهتره به جای نگاه کردن به جستجوگرا حواست به مهاجم­های راونکلاو باشه که گل نزنن!...لودو،تو هم سعی کن به اعصابت مسلط باشی،داغون کردن مهاجم­های حريف به برد ما کمکی نمي­کنه!
بچه­ها خسته و کوفته در حالی که هنوز نفس­نفس مي­زدند با شنيدن حرف­های پروفسور اسپراوت سرها را زير انداختند.پروفسور که نمي­خواست روحيه­ی تيمش بدتر از آنچه بود بشود نفس عميقی کشيد و اين بار با لحنی ملايم شروع به حرف زدن کرد:
- گوش کنيد بچه­ها،من مي­دونم شما عالی هستيد...مي­دونم مي­تونيد چون بازي­هاتونو ديدم.و مي­دونم الان فقط به اين خاطر بد بازی مي­کنيد که از مقام تيم مقابل مي­ترسيد.بچه­ها،هيچ جای وحشت نيست،اگه اونا قهرمان شدند خب ما شکستشون مي­ديم و اين­بار ما قهرمان مي­شيم،به نظر شما اين غيرممکنه؟
صدای سوت داور از داخل زمين به گوش رسيد و آن­ها مجبور شدند به ميدان مسابقه بازگردند.پروفسور اسپراوت بدون هيچ حرف ديگری از رختکن خارج شد.بچه­ها چند ثانيه همانجا ايستادند و به يکديگر خيره شدند،مثل اين بود که رشته­ای نامرئی افکار آنها را به هم پيوند مي­داد...رشته­ای که برگرفته از عواطف و احساساتشان بود،رشته­ای از اعتقاداتشان.رشته­ای که ديگر ترس و وحشت قادر به گسستنش نبود...آنها اين مسابقه را مي­بردند برای سرفرازی گروهشان،برای قدردانی از زحمات کاپيتانشان.
با اين روحيه و با اين طرز فکر آن­ها وارد زمين شدند و استوارتر از قبل،سوار بر جاروهايشان برای رسيدن به پيروزی به پرواز درآمدند.
- سرخگون در دست چو چانگه که...نه،ديگه نيست،توپ بازدارنده­ای که اِما دابز به طرفش پرتاب کرد درست به دست راستش اصابت مي­کنه و حالا ورونيکا ادونکور سرخگونو در دست داره،برودريک بود و الکسا بردلی تمام سعيشونو مي­کنن که اونو از مسيرش منحرف کنن اما او با مهارت تمام در مقابل بازدارنده­ها جاخالی ميده،يه پاس زيبا به زاخارياس اسميت و گل...بله هافلپاف گل ميزنه و نتيجه­ی بازی ده-بيست ميشه...اوه،نه شايد بهتر باشه بگيم صد و شصت-بيست...
هافپافی­ها با حيرت و سرگردانی و راونکلاوي­ها معترضانه ابتدا به گزارشگر نگاه کردند و بلافاصله در پي يافتن جستجوگرها برآمدند...بله!پنه­لوپه کلير واتر به زمين فرود آمده بود و با مشت به زمين مي­کوفت و اين سدريک ديگوری بود که اوج مي­گرفت و مشتش را در هوا تکان مي­داد.بعد از چند ثانيه سکوت ابهام­آميز صدای سوت داور بلند شد و هافلپافی­ها که هورا مي­کشيدند به طرف سدريک رفتند و او را در آغوش کشيدند.همگی فرود آمدند و همچنان سدريک را تشويق مي­کردند که پروفسور اسپراوت به طرفشان آمد.لبخندی شيرين بر لب­هايش نقش بسته و اشک شوق از چشمانش سرازير شده بود،هق­هق کنان گفت:
- متشکرم بچه­ها،متشکرم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 2 دی 1385 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقات کوییدیچ هاگوارتز 1 دی تا 17 اسفند

هافلپاف با راونکلاو -------> 1 دی تا 7 دی

گریفیندور با اسلایترین-------> 15 دی تا 21 دی

راونکلاو با گریفیندور -------> 29 دی تا 5 بهمن

اسلایترین با راونکلاو -------> 13 بهمن تا 19 بهمن

گریفیندور با هافلپاف -------> 27 بهمن تا 3 اسفند

هافلپاف با اسلایترین -------> 11 اسفند تا 17 اسفند



*برای داوری این دوره از مسابقات، بعد از پایان هر بازی چهار نفر از اعضای سایت (از هر گروه یک نفر) بصورت ناشناس انتخاب شده و یه هفته برای اعلام نتایج به آنها فرصت داده خواهد شد تا امتیازات خود را در تاپیک شرح امتیازات ارسال کنند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!