هوا کمی بهتر شده بود دیگر نیاز به پو شیدن 2000 دست لباس نبود .
بارتیموس همراه با ایگور و بلرویچ با بیخیالی وارد رختکن شدند .
دراکو که در حال پوشیدن لباس بود با تعجب به آنها نگاه کرد :
_ آقایون راحتن؟؟؟چقدر زود تشیف اوردید؟؟؟ میخواستم قبل از رفتن کمی باهاتون صحبت کنم تا استرستون برطرف بشه.
بلیز که با بیخیالی داشت لباس هایش را میپوشید گفت:
_ چی ؟؟؟؟؟ استرس!!!!! استرسمون کجا بود بابا... گریفیندورم استرس داره؟؟؟
دراکو فرياد زد :
_ ما نباید گریفیندور دست کم بگیریم اونا و استرجس و رون را دارن .
لرد و ایدی با جارو هاشون وارد رختکن شدن.
در صورت لرد هم مثل بقیه هیچ نشانه ای از استرس وجود نداشت:
_سلام به برو بچه کوییدیچ.چه خبرا؟؟؟
دراکو دیگه داشت دیوونه میشد:
_ به به بلرويچ و ایدی !!! میزاشتید بعد مسابقه میامدید.
ایدی به شوخی گفت:
_ نه گفتیم تو مسابقه باشیم بهتره ، بعدش زیاد جالب نیست.
الکتو که در حال تمیز کردن چوبش بود گفت:
_ دراکو انقدر سخت نگیر ما برنده میشیم.
مثل مسابقات قبلی.
بلیز در تایید حرف الکتو:
_ دراکو اونا دو سه تا بازیکن عالی دارن ولی همه ی ما عالییم.
صدای قدم های شتابانی از بیرون شنیده شد.
با شنیده شدن این صدا دراکو حرفش را قطع کرد :
_ زود باشید باید بریم.
پروفوسور کوییرل در را باز کرد و وارد رختکن شد :
مسابقه کم کم داره شروع می شه بیایید به زمین مسابقه .
در را به آرامی بست و رفت.
دراکو به سرعت بلند شد و گفت :
_زود باشید بلند شید بریم.
بارتیموس به جای دراکو گفت:
_""بچه ها نگران هیچی نباشید ما حتما برنده میشیم""
با شنیدن این جمله همه زدن زیر خنده. حتی دراکو هم شروع به خنده کرد.
مثل همیشه ورزشگاه تا کله پر از بچه های گروه اسلیترین و گریفیندور بود.
با ورود بازیکنان دو تیم دو موشک به هوا رفت و منفجر شد .
یک مار سبز رنگ و یک شیر نارنجی و سیاه رنگ در هوا ظاهر شد.
دراکو نگاهی به مار کرد ... انگار مار داشت به او چشمک میزد .
هرپوی داور این مسابقه بود .
دراکو از دیدن هرپوی خوشحال شد چون فکر میکرد هاگرید داور این مسابقه می شه.
بلرويچ گفت:
_ به به عجب هوایی ، جون میده برای یه برده جانانه.
بازیکنان دو تیم وارد میدان شدند.
هرپوی به کاپیتان ها اشاره کرد تا با هم دست بدهند.
استر و دراکو باهم دست دادند .
لی شروع به گذارش کرد:
در این لحظه کاپیتان های دو تیم با هم دست دادند و با سوت داور بازیکنان به هوا رفتند، بلرويچ به طرف سرخگونه شیرجه میزنه ولی جسیکا زودتر از اون به سرخگونه میرسه و به طرف دروازه ی اسلیترین حمله ور میشه ... سرخگونه به الیشا پاس میده ایدی بلوجری به طرف الیشامیفرسته الیشاجا خالی میده ایگور سعی میکنه سرخگونه را ازش بگیره الیشا سرخگونه را به کوییرل پاس میده کوییرل رسیده به دروازه ،سرخگونه را به طرف حلقه ی چپی پرت میکنه بلیز تازه متوجه سرخگونه شده ، به طرف حلقه ی سمت چپ شیرجه میره اما نمیتونه بهش برسه و گــــــــــــــــل
هافلپاف ده اسلیترین 0.
دراکو داد میزنه : بلیــــــــــز دقت کن !!
لی جردن دوباره شروع میکنه:
رون و دراکو مالفوی در حال دور زدن دور زمین هستن تا شاید گوی زرین را پیدا کنن، ایگوربا سرعت به طرف دروازهی گریفیندور میره مثل اینکه میخواد تلافی کنه اندرومیدا به چماقش به بلوجر ظربه ای میزنه بلوجر به طرف ایگور میره ایگور سرخگونه را به بلر پاس میده و جاخالی میده یکی دیگر از مدافعان گریفیندور به نام استرجس بلاجری را به طرف بلر میفرسته بلوجر به بلر برخورد میکنه سرخگونه از دستش رها میشه جسیکا از زیر سرخگونه را میگره و به طرف دروازه ی حریف حمله ور میشه او سرخگونه را به طرف حلقه ی وسطی پرت میکنه بلیز شیرجه میزنه که توپو بگیره ولی نمیتونه بله بله این یکی هم گل میشه .
ورزشگاه منفجر شده بود و لی همچنان گزارشش رو ادامه میداد :
سرخگونه دست بلرويچه جسیکا به طرف او میره تا سرخگونه را بگیره بلرويچ سرخگونه را به ایگور پاس میده استرجس سرخگونه ای به طرف او پرت میکنه ایگور سرخگونه را به بلرویچ پاس میده بلرویچ سرخگونه را با سرعت به طرف دروازهی تیم گریفیندور پرت میکنه تدی اسنیپ جهت مخالف شیرجه میزنه او اشتباه میکنه ، نمیتونه سرخگونه را بگیره و گلل . اسلیترنم تونست یه گل بزنه ولی عمراببرید.
مک گونگال معاون مدرسه با عصبانیت گفت:
_ جردن به گذارشگریت برس .
دراکو به دقت درحال دور زدنه میدانه تا بتونه گوی زرین راپیدا کنه ،، ولی هیچ اثری از گوی زرین نیست بعضی اوقات هم نگاهی به رون میندازه تا اگه اون گوه زرین را پیدا کرد زود متوجه بشه.
رون گوشه ای از میدان ایستاده و تمام میدان را به دقت زیر نظر گرفته اما او هم هنوز موفق به پیدا کردن گوی زرین نشده.
30 دقیقه بعد!
لی جردن با شور و حال گزارش میکرد :
متاسفانه تا اینجا اسلیترین 10 گل زده و هافلپاف 7 گل حالا سرخگونه دسته جسیکا هست،تمام مهاجم ها به طرف دروازهی اسلیترین حمله ی گروهی کرده اند فکر کنم به این نوع حمله حمله ی عقابی می گن ،بلرويچ به طرف جسیکا میره تا سرخگونه را بگیره جسیکا سرخگونه را به عقب جایی که الیشادر حال پروازه پرت میکنه بارتیموس سرخگونه ای به طرف الیشا پرت میکنه الیشا جاخالی میده ایگور به طرف پیتر حمله میکنه پیتر سرخگونه را به کوییرل پاس میده کوییرل سرخگونه را به طرف دروازه پرت میکنه بلیز با هوشیاری به طرف سرخگونه شیرجه میزنه وسرخگونه میگیره.
دراکو در یه لحظه گوی زرین را میبینه، گوی زرین زیر پایه بلرويچه به طرف گوی زرین شیرجه میره ، رون بعد از چند ثانیه متوجهه دراکو میشه او هم پشت دراکو شیرجه میزنه استرجس با قدرت تمام بلوجری به طرف دراکو پرت میکنه دراکو فقط 1 متر با گوی زرین فاصله داری خیلی کمتر ...کمتر ....کمتر و بلوجر با شدت به دراکو برخورد میکنه و از روی جارو به پایین پرت می شه وای ی ی ی نه فاصله ی او از زمین ده متره .... دراکو با صدای بلندی به زمین میخوره داور با سرعت به طرفش میره بازیکنان تیم اسلیترین هم با سرعت به طرف دراکو شیرجه میرن .
دراکو بیهوش روی چمنه سرده زمین افتاده.
هرپوی به طرف دراکو رفت و وردی را روی او اجرا کرد.
اما دراکو بیدار نشد ! هنوز بیهوش روی زمین افتاده بود.
بچه های اسیلترین وحشتکرده بود دور دراکو جمع شده بودند.
هرپوی با کمک چوبدستی یک برانکارد ظاهر کرد، بچه ها دراکو را روی برانکاد گذاشتند و به طرف درمانگاه رفتند .
بلیز با نگرانی به بلرویچ گفت:
_یعنی خوب میشه .
بلرویچ که هیچ اثری از نگرانی در صورتش دیده نمی شد گفت:
معلومه که خوب میشه ؟ مادام پامفری خوبش میکنه .مطمئن باش.
بعد از بازی!
به درمانگاه رسیدند مادام دارکو را روی تختی مجوار افتاب قرار داده بود و:
_ بچه حالا برید بیرون پاش شکسته .
ایدی نگاهی به دراکو کرد و گفت:
اما ما باید پیشش باشیم .
مادام با عصبانیت گفت:
_ برید بیرون ... برید بیرون زود زود.
او بچه ها را از درمانگاه بیرون کرد و در هنگام بستن در به انها گفت فردا میتونین ببینینش.
بچه ها با نگرانی به طرف تالار رفتند انقدر برای دراکو نگران بودند که به بچه ها هیچ توجه ای نکردند .
روی تختهاشون دراز کشیدند و تا صبح به دراکو فکر کردند.
**صبح روز بعد کنار در درمانگاه**
تمام بازیکنان کوییدیچ کنار درمانگاه ایستاده بودند.
مارکوس در زد. خانوم پامفری در را باز کرد.
بارتیموس به خانوم پامفری گفت:
بیدار شده؟؟؟؟
خانوم پامفری: بله حالهش خوب شده . استخون پاشم ترمیم شده .
و خودشو از جلوی در کنار کشید تا بچه ها وارد درمانگاه بشن.
بچه ها به طرف تخت دراکو دویدند .
دراکو تا انها را دید با ناراحتی گفت:
_ باختیم؟؟
بچه ها یک صدا جواب دادن :
بردیم
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
زمین كوییدیچ هاگوارتز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/11/01
تولد نقش: 1396/07/22
آخرین ورود: دوشنبه 25 آذر 1392 18:06
از: اتاق خون محفل
پستها:
3113

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/6/16 14:32:10
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم ! 
شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :
1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/06/25
تولد نقش: 1383/08/04
آخرین ورود: یکشنبه 20 آبان 1403 09:08
از: یخچال خانه ریدل
پستها:
1709

بچه های اسلیترین با خیالی آسوده در تخت های خود خوابیده اند در همون لحظه بلیز داره خواب میبینه که ارباب ولدی داره توی دریا غرق میشه و اونم داره از بیرون نگاش میکنه و به همن دلیل لبخند ملیحی بر روی صورتش نقش بسته و چهره صورتشو بسیار روحانی جلوه میکنه .
ناگهان در باز میشه و شخصی مجهول الحال که بعدها معلوم شد زن عموی اسنیپ میباشد داخل میشه .
خانومه : شما خجالت نمیکشید همتون خوابیدید ؟ همه مدرسه توی ورزشگاه جمع شده تا بازیه شما رو تماشا کنه !
دراکو : ششششششش ! خوابیدیم !
ایگور : آف بزار بعدا نگاه میکنیم !
بقیه : آهین !
چند لحظه بعد .
همه ورزشگاه در سکوت به سر میبره و بازیگنان گریفندور در حالی که احساس میکنند زیرشان جنگل سبز شده همچنان در انتظار بازی کنان اسلیترین هستند .
ناگهان صدای نعره ای از دور شنیده میشه و به دونبالش رد و برق و زمین لرزه و فوران آتشفشان و تسونامی و یه سری حوادث شوم دیگه و تمام اعضای اسلیترین در یک سقوط قوسی شکل بر روی زمین کوییدیچ سقوط کرده و بر روی هم انباشته میشوند .
بلافاصله صدای تماشاگرها میره بالا !
بلیز در حالی که شصت پاش رفته توی چشم دراکو فریاد میزنه :
- ای بوق بر شما باد ! بوق بر شما باد !
دراکو : شکایت میکنم ! به اسنیپ میگم به عموش بگه شما رو تلاق بده چطور جرات میکنید ما رو اینطوری از واب بیدار کنید ؟
- و اینم بازیکنان اسلیترین که گویا ترجیح دادن با لباس های دومشون به زمین بیان . عجب پیژامه های قشنگی دارن به به !
تماشاگرها : هرهرهر کرکرکر !
بازیکنان اسلی با تعجب نگاهی به لباسای خود انداخته سپس نگاهی به زمین کوییدیچ و بعد نگاهی بازیکنان گریفندور میندازند که دارند به ریششان میخندند و در راس آنها کوییرل قرار داره .
داور میاد جلو و روبه اسلیترینی ها وای می ایسته میگه :
- بابت تاخیر ! ده پنالتی به نفع گریفندور !
بلافاصله جو متشنج میشه . بلیز میره جلو و سعی میکنه با داور صحبت کنه . اما در همون حال پاش به یکی از پاهای مک بون که به دلایلی وسط زمین قرار داشت برخورد میکنه و نقش زمین میشه .
ایدی : هان ؟ حمله به بازیکن ما !
در همون لحظه چشم ایدی به کوییرل می افته که مشغول چرخوندن چماقش میباشد و از اونجایی که قیافش خیلی مشکوک میزد باعث شد که ایدی جلو بره و مشتی رو نصیب کوییرل بکنه !
کوییرل تلو تلو میخوره و از پشت به یکی از حلقه ها برخورد کرده و همونجا خون ریزی مغزی میکنه می افته روی زمین .
ملت گریف : ماااااااااهااااااا !
خوشبختانه داور اون صحنه رو ندید به همین دلیل تذکری هم نداد اما استر که اون صحنه رو دیده بود با گامهایی بلند جلو اومد تا تلافی کند اما در راه پاش به کوییرل گرفت و با سر به زمین برخورد کرده و همونجا کلش متلاشی شده و جان به جان آفرین تسلیم کرده .
همه تماشاچیا با تعجب به این صحنه فرا ارزشی چشم دوختند .
بلافاصله هدی با چهره ای خیس از اشک به سمت استرجس میره . غافل از اینکه دستار کوییرل روی زمین افتاده . هدویگ بدون اینکه دستار رو ببینه بر روی اون قدم گذاشته و بعد از سه بار ملق زدن روی هوا با نوک روی زمین فرود اومده و در اثر نوک شکستگی جان به جان آفرین تسلیم میکنه !
در همون لحظه تماشاچی های اسلیترین فریاد شادی رو سر میدهند و گریفی ها به نحوه مسدوم شدن بازیکنانشون تا قبل از شروع بازی شکایت میکنند .
اما این حوادث هنوز هم تموم نشده بودند . مریدانوس دوان دوان به کمک دوستانش شتافت تا بلکه بتواند برای آنها کاری انجام بدهد . اما یکی از پرهای هدی ناخواسته به زیر دماغش رفته و باعث شده که مری عطسه اش بگیره . اما مری در یک حرکت شهادت طلبانه سعی میکنه تا از عطسه کردن جلو گیری کنه به همین دلیل سکته قلبی و مغزی کرده و فوت میشه !
ناگهان داور در سوت خودش میدمه !
ملت : هن ؟
داور : هر تیم حداکثر باید چهار بازیکن داشته باشه . اما در حال حاضر گریفندور تنها سه بازیکن داره پس بازی به سود اسلیترین تموم میشه !
ملت اسلی : مااااااهاااااااا !
بلافاصله تماشاگران اسلیترینی از در و دیوار بر روی زمین پریده و به سمت بازیکنان اسلیترین میایند تا انها رو در آغوش بگیرند . و بخاطر این برد شیرین آنها رو تشویق کنند و لازم به ذکره که بازیکنان اسلیترین همچنان دست به دهن مونده اند که جریان چیه و چرا از خواب ناز بیدارشون کرده اند !
ناگهان در باز میشه و شخصی مجهول الحال که بعدها معلوم شد زن عموی اسنیپ میباشد داخل میشه .
خانومه : شما خجالت نمیکشید همتون خوابیدید ؟ همه مدرسه توی ورزشگاه جمع شده تا بازیه شما رو تماشا کنه !
دراکو : ششششششش ! خوابیدیم !
ایگور : آف بزار بعدا نگاه میکنیم !
بقیه : آهین !
چند لحظه بعد .
همه ورزشگاه در سکوت به سر میبره و بازیگنان گریفندور در حالی که احساس میکنند زیرشان جنگل سبز شده همچنان در انتظار بازی کنان اسلیترین هستند .
ناگهان صدای نعره ای از دور شنیده میشه و به دونبالش رد و برق و زمین لرزه و فوران آتشفشان و تسونامی و یه سری حوادث شوم دیگه و تمام اعضای اسلیترین در یک سقوط قوسی شکل بر روی زمین کوییدیچ سقوط کرده و بر روی هم انباشته میشوند .
بلافاصله صدای تماشاگرها میره بالا !
بلیز در حالی که شصت پاش رفته توی چشم دراکو فریاد میزنه :
- ای بوق بر شما باد ! بوق بر شما باد !
دراکو : شکایت میکنم ! به اسنیپ میگم به عموش بگه شما رو تلاق بده چطور جرات میکنید ما رو اینطوری از واب بیدار کنید ؟
- و اینم بازیکنان اسلیترین که گویا ترجیح دادن با لباس های دومشون به زمین بیان . عجب پیژامه های قشنگی دارن به به !
تماشاگرها : هرهرهر کرکرکر !
بازیکنان اسلی با تعجب نگاهی به لباسای خود انداخته سپس نگاهی به زمین کوییدیچ و بعد نگاهی بازیکنان گریفندور میندازند که دارند به ریششان میخندند و در راس آنها کوییرل قرار داره .
داور میاد جلو و روبه اسلیترینی ها وای می ایسته میگه :
- بابت تاخیر ! ده پنالتی به نفع گریفندور !
بلافاصله جو متشنج میشه . بلیز میره جلو و سعی میکنه با داور صحبت کنه . اما در همون حال پاش به یکی از پاهای مک بون که به دلایلی وسط زمین قرار داشت برخورد میکنه و نقش زمین میشه .
ایدی : هان ؟ حمله به بازیکن ما !
در همون لحظه چشم ایدی به کوییرل می افته که مشغول چرخوندن چماقش میباشد و از اونجایی که قیافش خیلی مشکوک میزد باعث شد که ایدی جلو بره و مشتی رو نصیب کوییرل بکنه !
کوییرل تلو تلو میخوره و از پشت به یکی از حلقه ها برخورد کرده و همونجا خون ریزی مغزی میکنه می افته روی زمین .
ملت گریف : ماااااااااهااااااا !
خوشبختانه داور اون صحنه رو ندید به همین دلیل تذکری هم نداد اما استر که اون صحنه رو دیده بود با گامهایی بلند جلو اومد تا تلافی کند اما در راه پاش به کوییرل گرفت و با سر به زمین برخورد کرده و همونجا کلش متلاشی شده و جان به جان آفرین تسلیم کرده .
همه تماشاچیا با تعجب به این صحنه فرا ارزشی چشم دوختند .
بلافاصله هدی با چهره ای خیس از اشک به سمت استرجس میره . غافل از اینکه دستار کوییرل روی زمین افتاده . هدویگ بدون اینکه دستار رو ببینه بر روی اون قدم گذاشته و بعد از سه بار ملق زدن روی هوا با نوک روی زمین فرود اومده و در اثر نوک شکستگی جان به جان آفرین تسلیم میکنه !
در همون لحظه تماشاچی های اسلیترین فریاد شادی رو سر میدهند و گریفی ها به نحوه مسدوم شدن بازیکنانشون تا قبل از شروع بازی شکایت میکنند .
اما این حوادث هنوز هم تموم نشده بودند . مریدانوس دوان دوان به کمک دوستانش شتافت تا بلکه بتواند برای آنها کاری انجام بدهد . اما یکی از پرهای هدی ناخواسته به زیر دماغش رفته و باعث شده که مری عطسه اش بگیره . اما مری در یک حرکت شهادت طلبانه سعی میکنه تا از عطسه کردن جلو گیری کنه به همین دلیل سکته قلبی و مغزی کرده و فوت میشه !
ناگهان داور در سوت خودش میدمه !
ملت : هن ؟
داور : هر تیم حداکثر باید چهار بازیکن داشته باشه . اما در حال حاضر گریفندور تنها سه بازیکن داره پس بازی به سود اسلیترین تموم میشه !
ملت اسلی : مااااااهاااااااا !
بلافاصله تماشاگران اسلیترینی از در و دیوار بر روی زمین پریده و به سمت بازیکنان اسلیترین میایند تا انها رو در آغوش بگیرند . و بخاطر این برد شیرین آنها رو تشویق کنند و لازم به ذکره که بازیکنان اسلیترین همچنان دست به دهن مونده اند که جریان چیه و چرا از خواب ناز بیدارشون کرده اند !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

دقایقی تا شروع آخرین بازی کوییدیچ در هاگوارتز باقی بود.جمعیت اندکی به تعداد انگشتان دست هم نمیرسید برای تشویق گرم بازیکنان دو تیم در جایگاه تماشاچیان قرار گرفته بودند.
هدویگ:اوووووووووواه چه جمعیتی! بابا خجالت دادین
استرجس:اونا که ذخیره هان... البته یه نفر تماشاچی داریم ...نگاه کن اون گوشه گرفته خوابیده
تماشاچی (که از قرار معلوم یک موجود پشمالو میباشد):
اندرومبدا:بازم دمش گرم که اومده
تدی:خبر نداری...از دیشب اومده جا گرفته
کوییرل با پاک جاروی قبل از میلاد مرلینش از سمت رخکنن به سمت بازیکنان درهم برهم گریفیندوری پرواز میکنه ...
کوییرل:رون و آلیشیا رو پیدا نمیکنم...جسیم همین دورو ورا بود ... اء داورا کوشن؟
استرجس:چند دقیقه دیگه میان در ضمن رون شخصیتشو عوض کرده شده مک بورن پشمالو، مریدانوس بجاش بازی میکنه...آلیم مریضه هدویگ جاش اومده ...جسی هم
کوییرل:من کاریش نکردم به جان مرلین
تدی:واقعا؟
کوییرل: چرا اینطوری نگاه میکنی بجان بیل که تازگیا تو خوابگاه مدیران عاشقش شدم من فقط اسما جادوگرم.یعنی میشه چند درصد ناقابل
زمین زیر پای تمام بازیکنان شروع به لرزیدن کرد و سایه ای همراه با تاریکی روی بازیکنان فرود آمد.
هاگرید:سلام ...من اومدم بجای جسی بازی کنم
استرجس:جسی کو؟
هاگرید:این کوییرل شخصیت هرمیون رو بهش نداد اونم قهر کرد رفت
همه:
کوییرل: اوه اوه داورا اومدن بریم وسط زمین
سه تا از داوران بازی،سرژ، آوریل و هرپوی در راس زمین قرار گرفته بودند در حالیکه هر سه لباسی همرنگ با گروه خود پوشیده بودند.
سرژ:هووووی هاگر بیا اینجا
هاگرید:من بازیکن ذخیرم
آوریل:آره منم گیلاسم
هرپوی:نمیشه بازی کنی تو داوری مثلا
سرژ:هاگر؟؟؟
هاگرید:ها باشه
هرپوی:این گراپی نبود احتمالا؟
سرژ:اهم اهم خب این بازیه آخره گریف اینور اسلی هم...ام...تیم اسلیترین کو؟
کوییرل:پستم طولانی میشد اونارو اصلا وارد زمین نکردم
هدویگ:اوووووووووواه چه جمعیتی! بابا خجالت دادین
استرجس:اونا که ذخیره هان... البته یه نفر تماشاچی داریم ...نگاه کن اون گوشه گرفته خوابیده
تماشاچی (که از قرار معلوم یک موجود پشمالو میباشد):

اندرومبدا:بازم دمش گرم که اومده
تدی:خبر نداری...از دیشب اومده جا گرفته

کوییرل با پاک جاروی قبل از میلاد مرلینش از سمت رخکنن به سمت بازیکنان درهم برهم گریفیندوری پرواز میکنه ...
کوییرل:رون و آلیشیا رو پیدا نمیکنم...جسیم همین دورو ورا بود ... اء داورا کوشن؟
استرجس:چند دقیقه دیگه میان در ضمن رون شخصیتشو عوض کرده شده مک بورن پشمالو، مریدانوس بجاش بازی میکنه...آلیم مریضه هدویگ جاش اومده ...جسی هم
کوییرل:من کاریش نکردم به جان مرلین
تدی:واقعا؟
کوییرل: چرا اینطوری نگاه میکنی بجان بیل که تازگیا تو خوابگاه مدیران عاشقش شدم من فقط اسما جادوگرم.یعنی میشه چند درصد ناقابل
زمین زیر پای تمام بازیکنان شروع به لرزیدن کرد و سایه ای همراه با تاریکی روی بازیکنان فرود آمد.
هاگرید:سلام ...من اومدم بجای جسی بازی کنم
استرجس:جسی کو؟
هاگرید:این کوییرل شخصیت هرمیون رو بهش نداد اونم قهر کرد رفت
همه:
کوییرل: اوه اوه داورا اومدن بریم وسط زمین
سه تا از داوران بازی،سرژ، آوریل و هرپوی در راس زمین قرار گرفته بودند در حالیکه هر سه لباسی همرنگ با گروه خود پوشیده بودند.
سرژ:هووووی هاگر بیا اینجا
هاگرید:من بازیکن ذخیرم
آوریل:آره منم گیلاسم
هرپوی:نمیشه بازی کنی تو داوری مثلا
سرژ:هاگر؟؟؟
هاگرید:ها باشه
هرپوی:این گراپی نبود احتمالا؟
سرژ:اهم اهم خب این بازیه آخره گریف اینور اسلی هم...ام...تیم اسلیترین کو؟
کوییرل:پستم طولانی میشد اونارو اصلا وارد زمین نکردم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/10/15
آخرین ورود: چهارشنبه 20 آذر 1392 23:31
از: قعر فراموشی دوستان قدیمی
پستها:
190

مريدانوس - ذخيره به جاي رون ويزلي -
بازي كوييديچ دو تيم اسليترين و گريفيندور
رختكن كوييديچ گريفيندور ، دقايقي قبل از شروع مسابقه !
هدويگ با عجله مشغول زير و رو كردن و به هم ريختن كمد ها بود ، استرجس نگاهي پرسشگر به هدويگ انداخت ؛
_ چيزي شده هدويگ ؟
_ رداي كوييديچم گم شده ، من ردا ندارم
!
_ همه جا رو گشتي ؟!
_ آره ، بي فايده بود !
در همين لحظه لونا وارد رختكن مي شه و پوست شيري رو روي شونه هدويگ مي اندازه .
_ اين چيه گلم ؟!
_ لباس كوييديچته عزيزم
!
_ ها
؟!
_ مال جد جد مادربزرگ پدريمه ، مي گن خوش شانسي مياره ، برو بپوشش .
هدويگ توي آينه نگاه كرد و شيري رو ديد كه انگار يه جغد رو قورت داده ، ولي به روي خودش نياورد و با لبخند توي صورت لونا نگاه كرد .
لونا با گوشه رداش اشكي رو كه تو چشماش جمع شده بود پاك كرد ؛
_ قلب تو قلب پرنده ، پوستت اما پوست شيره
!
_
... راستي عزيزم تو از كجا مي دونستي من ردا ندارم
؟!
_
!!!
زمين كوييديچ هاگوارتز ، دقايقي بعد !
تمام ورزشگاه به رنگ نارنجي دراومده و با تمام پوستر هاي ققي پوشونده شده ! ققي در بهترين جاي ورزشگاه نشسته و داره براي ملت دست تكون مي ده .
دراكو و استرجس آهي مي كشند و با هم دست مي دن . داور سوت رو مي زنه ، توپ ها آزاد و بازيكن ها از زمين بلند مي شن .
_ بله تماشاگران عزيز ، همونجوري كه مي دونين ققي عزيز به نمايندگي حذب اسپانسر اين بازي شدن و همه ما رو مشعوف كردن !
الكتو سرخگون رو مي گيره و به ايگور پاس مي ده ، ايگور اندرو رو دور مي زنه و سرخگون رو براي بلرويچ مي اندازه .
بلر دستي به پشت موش مي كشه ، تدي غش مي كنه !! سرخگون به نرمي وارد دروازه مي شه ، جناب ققي ما خيلي اردات داريما ! جسي سرخگون رو مي گيره ، آيدي بازدارنده رو به طرف صورت جسي نشونه مي گيره ، ولي در آخرين لحظه شير پرنده اي رو مي بينه
، چماق از دستش در مي ره و بازدارنده مي خوره تو صورت بارتيموس .
سرخگون به كوييرل مي رسه ، كوييرل رو در روي بليز قرار مي گيره ، دستارشو از سرش بر ميداره و بليز با ديدن ولدي تعظيم بلند بالايي مي كنه ، سرخگون از بالاي سرش مي گذره و وارد حلقه وسط مي شه
.
_ نتيجه 50-30 به نفع اسليترينه ، جناب ققي مي بينم كه منتظرين ببينين نتيجه نهايي چيه ، بله منم خيلي به اين مساله علاقه دارم ، درسته درسته ...
در همين لحظه مري برق گوي زرين رو در كنار گوش لونا مي بينه و به سمتش شيرجه ميره ، هدويگ هم به خيال اين كه مگسي داره آسايش لونا رو به هم مي زنه ، به سمتش شيرجه مي ره ، دراكو هم به دنبال مريه و حالا تقريبا شونه به شونه شدن !
در آخرين لحظه مري و هدويگ با هم برخورد مي كنند ، هدويگ روي ققي مي افته ! مري به كناري پرت مي شه و دراكو به راحتي گوي زرين رو مي گيره .
بازيكناي گريف در حالي كه مري رو كه دست و پاش در اثر برخورد با يكي از ستون ها شكسته بود به درمانگاه مي برند و اسلي ها با خوشحالي زمين رو ترك مي كنند .
گزارشگر با نگراني به طرف صحنه مي دوه ؛
_ خورد ! وزير آينده مونو خورد
!
قيافه ساير كانديداها :
!
و گزارشگر مشغول تكون دادن هدويگ مي شه !
_ پس بده ، كانديد اصلح رو پس بده
!
_ شرمنده ام ، جو منو گرفت ، دست خودم نبود
!
بازي كوييديچ دو تيم اسليترين و گريفيندور
رختكن كوييديچ گريفيندور ، دقايقي قبل از شروع مسابقه !
هدويگ با عجله مشغول زير و رو كردن و به هم ريختن كمد ها بود ، استرجس نگاهي پرسشگر به هدويگ انداخت ؛
_ چيزي شده هدويگ ؟
_ رداي كوييديچم گم شده ، من ردا ندارم
!_ همه جا رو گشتي ؟!
_ آره ، بي فايده بود !
در همين لحظه لونا وارد رختكن مي شه و پوست شيري رو روي شونه هدويگ مي اندازه .
_ اين چيه گلم ؟!
_ لباس كوييديچته عزيزم
!_ ها
؟!_ مال جد جد مادربزرگ پدريمه ، مي گن خوش شانسي مياره ، برو بپوشش .
هدويگ توي آينه نگاه كرد و شيري رو ديد كه انگار يه جغد رو قورت داده ، ولي به روي خودش نياورد و با لبخند توي صورت لونا نگاه كرد .
لونا با گوشه رداش اشكي رو كه تو چشماش جمع شده بود پاك كرد ؛
_ قلب تو قلب پرنده ، پوستت اما پوست شيره
!_
... راستي عزيزم تو از كجا مي دونستي من ردا ندارم
؟!_
!!!زمين كوييديچ هاگوارتز ، دقايقي بعد !
تمام ورزشگاه به رنگ نارنجي دراومده و با تمام پوستر هاي ققي پوشونده شده ! ققي در بهترين جاي ورزشگاه نشسته و داره براي ملت دست تكون مي ده .
دراكو و استرجس آهي مي كشند و با هم دست مي دن . داور سوت رو مي زنه ، توپ ها آزاد و بازيكن ها از زمين بلند مي شن .
_ بله تماشاگران عزيز ، همونجوري كه مي دونين ققي عزيز به نمايندگي حذب اسپانسر اين بازي شدن و همه ما رو مشعوف كردن !
الكتو سرخگون رو مي گيره و به ايگور پاس مي ده ، ايگور اندرو رو دور مي زنه و سرخگون رو براي بلرويچ مي اندازه .
بلر دستي به پشت موش مي كشه ، تدي غش مي كنه !! سرخگون به نرمي وارد دروازه مي شه ، جناب ققي ما خيلي اردات داريما ! جسي سرخگون رو مي گيره ، آيدي بازدارنده رو به طرف صورت جسي نشونه مي گيره ، ولي در آخرين لحظه شير پرنده اي رو مي بينه
، چماق از دستش در مي ره و بازدارنده مي خوره تو صورت بارتيموس . سرخگون به كوييرل مي رسه ، كوييرل رو در روي بليز قرار مي گيره ، دستارشو از سرش بر ميداره و بليز با ديدن ولدي تعظيم بلند بالايي مي كنه ، سرخگون از بالاي سرش مي گذره و وارد حلقه وسط مي شه
._ نتيجه 50-30 به نفع اسليترينه ، جناب ققي مي بينم كه منتظرين ببينين نتيجه نهايي چيه ، بله منم خيلي به اين مساله علاقه دارم ، درسته درسته ...
در همين لحظه مري برق گوي زرين رو در كنار گوش لونا مي بينه و به سمتش شيرجه ميره ، هدويگ هم به خيال اين كه مگسي داره آسايش لونا رو به هم مي زنه ، به سمتش شيرجه مي ره ، دراكو هم به دنبال مريه و حالا تقريبا شونه به شونه شدن !
در آخرين لحظه مري و هدويگ با هم برخورد مي كنند ، هدويگ روي ققي مي افته ! مري به كناري پرت مي شه و دراكو به راحتي گوي زرين رو مي گيره .
بازيكناي گريف در حالي كه مري رو كه دست و پاش در اثر برخورد با يكي از ستون ها شكسته بود به درمانگاه مي برند و اسلي ها با خوشحالي زمين رو ترك مي كنند .
گزارشگر با نگراني به طرف صحنه مي دوه ؛
_ خورد ! وزير آينده مونو خورد
!قيافه ساير كانديداها :
!و گزارشگر مشغول تكون دادن هدويگ مي شه !
_ پس بده ، كانديد اصلح رو پس بده
!_ شرمنده ام ، جو منو گرفت ، دست خودم نبود
!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/30
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: جمعه 4 اسفند 1396 12:16
از: تالار قحط النساء گریف!
پستها:
1540

یاهو
یازی کوییدیچ بین دو تیم گریفیندور و اسلیترین
ساعت: 5:59 دقیقه ی صبح!
مکان: پادگان نظامی انصار الگریف!
_ای لشکره کوییدیچ باز آماده باش، آماده باش!... وقت نبردی بی کران آماده باش ، آماده باش!
_ کی ضعیفه؟
_اسلی!
_کی پیروزه؟
_گریف!
_بسیار خب برای شروع کافیه حالا وقته اون رسیده تا بعد گذروندن دوران مقدس خدمت سربازی به میدان کارزار برین و ما رو از این جدال سخت پیروز برگردانین!
_ آمده این؟؟؟
_ بله قربان!
استرجس پادمور به عنوان سرجوخه نگاهی عاقل اندر سفیه به سربازانش کرد و گفت:
_ این یک مانور بس مهمه!... هر کسی باید از تمام قدرت بدنی و عقلانی خود از شرف و گروه خود دفاع کنه!... البته با بردن این بازی!
5ساعت بعد!
هر یک از سربازان با لباس های ورزشی کوییدیچ و جارو بدست در حالی که آخرین حرفهای برادر پامور را گوش میدادند به سمت میدان مبارزه راهی شدند!
شـــــــــــــــــــــــــــر.......شــــــــــر
همه به سمت عقب برگشتند و حاجیه خانم لیلی را دیدند که برای سربازان آب روشنی میریزد!
برادران و خواهران سرباز:
در همین حال حاج آقا کوییرل دستی به سمت علامه اش برد تا آن را محکم کند سپس رو به کاپیتان کرد و گفت:
_ فرمانده کی میرسیم؟؟... پاهام زناق گرفتن!
استرجس دستش را به سمت تپه ی مشرف به ورزشگاه کرد و گفت:
_ پایین همین تپه!
ملت:
45 دقیقه بعد!
اعضای تیم "پناگ" در حالی که با سینه های سپر شده وارد زمین شدند با خیل عظیم طرفداران مواجه گشتند!
صدای فرمانده ی گردان الویزاد به وضوح شنیده میشد که میگفت:
_ اگه برنده بشین 1 هفته مرخصی و در صورت باخت 1 ماه اضافه خدمت میگیرین!
اعضای پناگ :
کمی گذشت و صدای تشویق طرفداران همچنان بیشتر شد!
داور مسابقه سرگروه هر دو تیم را فراخواند !... آن دو بعد از دست دادن و زدن پوزخندی که هزاران حرف را در پشت آن پنهان کرده بودند به آسمان پرواز کردند!
بازی بسیار روان و شناور هدایت میشد!... هیچ گروهی قصد حمله نداشت تا آنکه صدای پرطنین فرمانده ی گردان در مانند موجی در گوش بچه ها پیچید!
_ مرخصی یا اضافه خدمت!
در همین هنگام خواهر آلیشا روسری خود را گره زد و همراه برادر کوییرل سرخگون را از ایگور ربودند و طی یک هلی برن هوایی که جسی آن را پوشش میداد به سمت دروازه ی اسلی حرکت کردند!
کوییرل و آلیشا با قدرت زیاد به سمت دروازه رفتند!.... و بلاخره طی یک حمله ی انتحاری گل اول بازی رو به ثمر رسوندند!
زمانی چند سپری میشه و بازی با نتیجه ی 110_110 دنبال میشه!
نفش در سینه ی طرفداران دو تیم حبس شده بود!
تمام چشمها به جستجوگران و یا مهاجمان دو تیم بود!... چه کسی پیروز این دیدار نفس گیر بود؟؟؟
_ مرخصی یا اضافه خدمت!!!!
_مرخصی یا اضافه خدمت!!!!
نـــــــــــــــــــــــــــــه!... نباید اضافه خدمت بگیرم!... من باید برم شهرستان پیش دختر عموم که منتظر منه!....نــــــــــــــه!... این فکر و خیالات امان از کف تدی بریده بود!
تدی دستی به موهای تراشیده اش کشید و گفت:
_ مری سعی خودتو بکن!.... مری تو میتونی!!!!!!
این صدای گریان تدی بود که باعث شد روح پنجه گربه ای مریدانوس در وی رشد کند و با نیرویی بیش از پیش از جستجوگر حریف سبقت بگیرد!... مری در حالی که چشمانش را بسته بود و زیر لب یواش میو میو میکرد (
) گفت:
_ من میگیرم!... میــــــــ گیـــــــــــــ رم
ووووییییییییزززززز ... وییییییییززز صدای بالهای گوی زرین در گوش مری میپیچید!.... تدی که از فرط خوشحالی روی زمین نشسته بود و اشک شوق میریخت!
دیگر بچه های گروه نیز در حال برنامه ریزی برای مرخصی خود بودند!
_فرمانده ی گردان لبخندی کم یاب و کم رنگ بر لبانش نشست و گفت:
_ خیلی خوبه که پیروز شدین!... حالا بهتره برین به کارتون برسین فردا روزه سختی رو در پیش داریم!
یاران خستگی ناپذیر گریفی که از این حرف وی به وجد آمده بودند رو به کاپیتان استرجس کردند ، استرجس با چهره ای مضطرب به سمت فرمانده رفت و گفت:
_ ولی ما مرخصی داریم!... خودتون گفتین!!!
فرمانده دستش را از جیبش بیرون کشید و گفت:
_ این بهترین انگیزی برای برد شما بود!
ملت:
-----------------
wOW...دوستان گریفی شرمنده اگه اونجوری که باید نشد!... وقت کم بود!
یازی کوییدیچ بین دو تیم گریفیندور و اسلیترین
ساعت: 5:59 دقیقه ی صبح!
مکان: پادگان نظامی انصار الگریف!
_ای لشکره کوییدیچ باز آماده باش، آماده باش!... وقت نبردی بی کران آماده باش ، آماده باش!
_ کی ضعیفه؟
_اسلی!
_کی پیروزه؟
_گریف!
_بسیار خب برای شروع کافیه حالا وقته اون رسیده تا بعد گذروندن دوران مقدس خدمت سربازی به میدان کارزار برین و ما رو از این جدال سخت پیروز برگردانین!
_ آمده این؟؟؟
_ بله قربان!
استرجس پادمور به عنوان سرجوخه نگاهی عاقل اندر سفیه به سربازانش کرد و گفت:
_ این یک مانور بس مهمه!... هر کسی باید از تمام قدرت بدنی و عقلانی خود از شرف و گروه خود دفاع کنه!... البته با بردن این بازی!
5ساعت بعد!
هر یک از سربازان با لباس های ورزشی کوییدیچ و جارو بدست در حالی که آخرین حرفهای برادر پامور را گوش میدادند به سمت میدان مبارزه راهی شدند!
شـــــــــــــــــــــــــــر.......شــــــــــر
همه به سمت عقب برگشتند و حاجیه خانم لیلی را دیدند که برای سربازان آب روشنی میریزد!
برادران و خواهران سرباز:
در همین حال حاج آقا کوییرل دستی به سمت علامه اش برد تا آن را محکم کند سپس رو به کاپیتان کرد و گفت:
_ فرمانده کی میرسیم؟؟... پاهام زناق گرفتن!
استرجس دستش را به سمت تپه ی مشرف به ورزشگاه کرد و گفت:
_ پایین همین تپه!
ملت:
45 دقیقه بعد!
اعضای تیم "پناگ" در حالی که با سینه های سپر شده وارد زمین شدند با خیل عظیم طرفداران مواجه گشتند!
صدای فرمانده ی گردان الویزاد به وضوح شنیده میشد که میگفت:
_ اگه برنده بشین 1 هفته مرخصی و در صورت باخت 1 ماه اضافه خدمت میگیرین!
اعضای پناگ :
کمی گذشت و صدای تشویق طرفداران همچنان بیشتر شد!
داور مسابقه سرگروه هر دو تیم را فراخواند !... آن دو بعد از دست دادن و زدن پوزخندی که هزاران حرف را در پشت آن پنهان کرده بودند به آسمان پرواز کردند!
بازی بسیار روان و شناور هدایت میشد!... هیچ گروهی قصد حمله نداشت تا آنکه صدای پرطنین فرمانده ی گردان در مانند موجی در گوش بچه ها پیچید!
_ مرخصی یا اضافه خدمت!
در همین هنگام خواهر آلیشا روسری خود را گره زد و همراه برادر کوییرل سرخگون را از ایگور ربودند و طی یک هلی برن هوایی که جسی آن را پوشش میداد به سمت دروازه ی اسلی حرکت کردند!
کوییرل و آلیشا با قدرت زیاد به سمت دروازه رفتند!.... و بلاخره طی یک حمله ی انتحاری گل اول بازی رو به ثمر رسوندند!
زمانی چند سپری میشه و بازی با نتیجه ی 110_110 دنبال میشه!
نفش در سینه ی طرفداران دو تیم حبس شده بود!
تمام چشمها به جستجوگران و یا مهاجمان دو تیم بود!... چه کسی پیروز این دیدار نفس گیر بود؟؟؟
_ مرخصی یا اضافه خدمت!!!!
_مرخصی یا اضافه خدمت!!!!
نـــــــــــــــــــــــــــــه!... نباید اضافه خدمت بگیرم!... من باید برم شهرستان پیش دختر عموم که منتظر منه!....نــــــــــــــه!... این فکر و خیالات امان از کف تدی بریده بود!
تدی دستی به موهای تراشیده اش کشید و گفت:
_ مری سعی خودتو بکن!.... مری تو میتونی!!!!!!
این صدای گریان تدی بود که باعث شد روح پنجه گربه ای مریدانوس در وی رشد کند و با نیرویی بیش از پیش از جستجوگر حریف سبقت بگیرد!... مری در حالی که چشمانش را بسته بود و زیر لب یواش میو میو میکرد (
) گفت:_ من میگیرم!... میــــــــ گیـــــــــــــ رم
ووووییییییییزززززز ... وییییییییززز صدای بالهای گوی زرین در گوش مری میپیچید!.... تدی که از فرط خوشحالی روی زمین نشسته بود و اشک شوق میریخت!
دیگر بچه های گروه نیز در حال برنامه ریزی برای مرخصی خود بودند!
_فرمانده ی گردان لبخندی کم یاب و کم رنگ بر لبانش نشست و گفت:
_ خیلی خوبه که پیروز شدین!... حالا بهتره برین به کارتون برسین فردا روزه سختی رو در پیش داریم!
یاران خستگی ناپذیر گریفی که از این حرف وی به وجد آمده بودند رو به کاپیتان استرجس کردند ، استرجس با چهره ای مضطرب به سمت فرمانده رفت و گفت:
_ ولی ما مرخصی داریم!... خودتون گفتین!!!

فرمانده دستش را از جیبش بیرون کشید و گفت:
_ این بهترین انگیزی برای برد شما بود!

ملت:
-----------------
wOW...دوستان گریفی شرمنده اگه اونجوری که باید نشد!... وقت کم بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/16
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: چهارشنبه 21 تیر 1396 22:21
از: هر جا که کفتر میایَ!
پستها:
791

من به عنوان بازیکن ذخیره با جای آلیشیا اسپینت بازی می کنم
===================================
روز قبل از مسابقه ، خوابگاه گریفیندور----
ملت گریفی توی خوابگاه دور هم دیگه نشستن و دارن راجع به بازی فردا با اسلیترین صحبت می کنن.
کارگردان : کات ! این جور دور هم نشستن دیگه خز شده ! یه جور دیگه باید بگیریم !
نویسنده : کات ! اینکه هی کارگردان کات بده سکانس رو عوض کنه هم خز شده ! اصلا یه جور دیگه داستانو شروع می کنیم !
رختکن گریفیندور ، زمین کوییدیچ هاگوارتز----
برو بچ تیم دور همدیگه جمع شدن و دارن به حرفای کاپیتانشون گوش می دن .
استرجس : بچه ها تو زمین سعی کنید تمرکز کنید ... این ساحره های اسلیترینی رو نگاه نکنید ... اونا نقشه کشیدن براتون ناز کنن تا حواستون پرت شه ! ... در ضمن بچه ها هدویگ امروز به جای آلیشیا بازی می کنه ... سعی کنید با همدیگه هماهنگ باشید و کلا هماهنگ باشید دیگه !
بازیکنا هم بدون توجه به حرفای کاپیتانشون داشتن حرفاشو گوش می دادن و با کاپیتان حرف می زدن!(جملاط قثار دومبولیصمی!)
بعد صدای بوق ورزشگاه دویست هزار نفری هاگوارتز ملتو به خودشون آورد ... همه از در رختکن خارج شدن و رفتن وسط زمین ... ملت اسلی قبل از اونا اونجا بودن و داشتن با تمسخر به گریفی ها نگاه می کردن ... گریفی ها هم سرشونو با غرور بالا نگه داشته بودن و نگاه های فخرفروشانه ای به اسلیترینی ها می انداختن .
استرجس و دراکو می رن طرف هم و به دستور داور با همدیگه دست مسالمت آمیزی می دن ! ... در لحظه ای که دستاشون به هم متصل می شه ...
گرومپ!(صدای رعد و برق)
رعد و برق مهلکی زده می شه و آسمون شروع می کنه به باریدن ... اونم چه باریدنی ... شدید و خفنز !
داور نگاهی به بازیکنا می اندازه و وقتی نارضایتیشونو می بینه می گه :
_بازی باید برگذار بشه ... همه برن سر جاهاشون
بازیکنا زیر لب غرغر کنان سر پستاشون می رن!(چه توصیف حالت اندر کف گذاری کردم من !!!)
یه رعد و برق دیگه می زنه و ایندفعه درست می خوره تو سر هدویگ که مهاجم واستاده بود ... هدویگ اول یه خورده ، یه خورده که چه عرض کنم خیلی زیاد سیاه می شه ، بعد تو اون بارون ازش دود بلند می شه ، بعد تکونی می خوره و پراش می ریزن و خودش هم سقوط می کنه .
داور با دستش اشاره می کنه که برانکاردو بیارن و دستور به ادامه بازی می ده!
دقایقی بعد موقع حمله گریفی ها ، به دلیل لغزنده بودن زمین و هوا ، جسیکا پاتر و کوییرل به صورت کاملا آسلامی به کله می رن تو همدیگه و جفتشون از روی جارو سقوط می کنن و اینا هم تعطیل می شن !
داور دوباره دستشو تکون می ده تا گروه پزشکی بریزن تو زمین و دستور به ادامه بازی می ده .
ناگهان رعد و برق دیگه ای می زنه و در عرض چند ثانیه مه غلیظی همه جا رو فرا می گیره .
درست چند لحظه بعد موقع حمله اسلیترینی ها ، استرجس به جای بازدارنده کله اندرو رو می زنه و چون دید جفتشون کور بوده ، اندرو هم فکر می کنه که کار اسلیترینی هاست و بر میگرده با چماق می کوبه تو کله استرجس .
این دو نفر هم نقش زمین می شن ولی داور باز هم گروه پزشکی رو صدا می کنه و دستور به ادامه بازی می ده !
فقط تدی اسنیپ و رون تو زمین موندن ... تدی با جون و دل از دروازه دفاع می کنه و سعی می کنه کمتر گل بخوره و رون هم داره در به در دنبال گوی زرین می گرده ... ناگهان یه چیزی به سرعت میاد میر ه تو حلق رون ... رون اول یه خورده سرفه می کنه بعد که می بینه کار ساز نیست و یه چیزی تو گلوش گیر کرده محکم تر و بلند تر سرفه می کنه ... می بینه بازم فایده نداره از پشت به کمر خودش می زنه.
تدی که این صحنه رو می بینه دروازه رو ول می کنه میاد می کوبه پشت رون و دست رون رو هم جلو دهنش می گیره.
با ضربه تدی گوی زرین می پره تو دست رون ... رون با چهره کبودش دستشو بالا می گیره و گوی زرین رو تکون می ده ................
این بود انشاء ما !
===================================
روز قبل از مسابقه ، خوابگاه گریفیندور----
ملت گریفی توی خوابگاه دور هم دیگه نشستن و دارن راجع به بازی فردا با اسلیترین صحبت می کنن.
کارگردان : کات ! این جور دور هم نشستن دیگه خز شده ! یه جور دیگه باید بگیریم !
نویسنده : کات ! اینکه هی کارگردان کات بده سکانس رو عوض کنه هم خز شده ! اصلا یه جور دیگه داستانو شروع می کنیم !
رختکن گریفیندور ، زمین کوییدیچ هاگوارتز----
برو بچ تیم دور همدیگه جمع شدن و دارن به حرفای کاپیتانشون گوش می دن .
استرجس : بچه ها تو زمین سعی کنید تمرکز کنید ... این ساحره های اسلیترینی رو نگاه نکنید ... اونا نقشه کشیدن براتون ناز کنن تا حواستون پرت شه ! ... در ضمن بچه ها هدویگ امروز به جای آلیشیا بازی می کنه ... سعی کنید با همدیگه هماهنگ باشید و کلا هماهنگ باشید دیگه !
بازیکنا هم بدون توجه به حرفای کاپیتانشون داشتن حرفاشو گوش می دادن و با کاپیتان حرف می زدن!(جملاط قثار دومبولیصمی!)
بعد صدای بوق ورزشگاه دویست هزار نفری هاگوارتز ملتو به خودشون آورد ... همه از در رختکن خارج شدن و رفتن وسط زمین ... ملت اسلی قبل از اونا اونجا بودن و داشتن با تمسخر به گریفی ها نگاه می کردن ... گریفی ها هم سرشونو با غرور بالا نگه داشته بودن و نگاه های فخرفروشانه ای به اسلیترینی ها می انداختن .
استرجس و دراکو می رن طرف هم و به دستور داور با همدیگه دست مسالمت آمیزی می دن ! ... در لحظه ای که دستاشون به هم متصل می شه ...
گرومپ!(صدای رعد و برق)
رعد و برق مهلکی زده می شه و آسمون شروع می کنه به باریدن ... اونم چه باریدنی ... شدید و خفنز !
داور نگاهی به بازیکنا می اندازه و وقتی نارضایتیشونو می بینه می گه :
_بازی باید برگذار بشه ... همه برن سر جاهاشون
بازیکنا زیر لب غرغر کنان سر پستاشون می رن!(چه توصیف حالت اندر کف گذاری کردم من !!!)
یه رعد و برق دیگه می زنه و ایندفعه درست می خوره تو سر هدویگ که مهاجم واستاده بود ... هدویگ اول یه خورده ، یه خورده که چه عرض کنم خیلی زیاد سیاه می شه ، بعد تو اون بارون ازش دود بلند می شه ، بعد تکونی می خوره و پراش می ریزن و خودش هم سقوط می کنه .
داور با دستش اشاره می کنه که برانکاردو بیارن و دستور به ادامه بازی می ده!
دقایقی بعد موقع حمله گریفی ها ، به دلیل لغزنده بودن زمین و هوا ، جسیکا پاتر و کوییرل به صورت کاملا آسلامی به کله می رن تو همدیگه و جفتشون از روی جارو سقوط می کنن و اینا هم تعطیل می شن !
داور دوباره دستشو تکون می ده تا گروه پزشکی بریزن تو زمین و دستور به ادامه بازی می ده .
ناگهان رعد و برق دیگه ای می زنه و در عرض چند ثانیه مه غلیظی همه جا رو فرا می گیره .
درست چند لحظه بعد موقع حمله اسلیترینی ها ، استرجس به جای بازدارنده کله اندرو رو می زنه و چون دید جفتشون کور بوده ، اندرو هم فکر می کنه که کار اسلیترینی هاست و بر میگرده با چماق می کوبه تو کله استرجس .
این دو نفر هم نقش زمین می شن ولی داور باز هم گروه پزشکی رو صدا می کنه و دستور به ادامه بازی می ده !
فقط تدی اسنیپ و رون تو زمین موندن ... تدی با جون و دل از دروازه دفاع می کنه و سعی می کنه کمتر گل بخوره و رون هم داره در به در دنبال گوی زرین می گرده ... ناگهان یه چیزی به سرعت میاد میر ه تو حلق رون ... رون اول یه خورده سرفه می کنه بعد که می بینه کار ساز نیست و یه چیزی تو گلوش گیر کرده محکم تر و بلند تر سرفه می کنه ... می بینه بازم فایده نداره از پشت به کمر خودش می زنه.
تدی که این صحنه رو می بینه دروازه رو ول می کنه میاد می کوبه پشت رون و دست رون رو هم جلو دهنش می گیره.
با ضربه تدی گوی زرین می پره تو دست رون ... رون با چهره کبودش دستشو بالا می گیره و گوی زرین رو تکون می ده ................
این بود انشاء ما !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/04/02
آخرین ورود: جمعه 19 تیر 1388 18:23
از: يه ذره اون ور تر ! آها خوبه
پستها:
334

روبیوس هاگرید داور از گروه گریفیندور
بازی تیم های [bاسلایترین [/b]وریونکلا
اسلایترین :
مورگان الکتو : 8 امتیاز
شش نفر شرکت نکرده به ازای هر نفر یک امتیاز منفی : -6
اسلایترین مجموع : 2 امتیاز
ریونکلا :
آنیتا : 9 سوژت عالی بود حرف نداشت
الکسا بردلی : 7
یونا : 8
لونا لاوگاد : 8
فلور دلاکور : 8
مک بون :9 بی ناموسی حرف نداره
پنه لوپر کلیر واتر : 8
مجموع ریونکلا : 57 امتیاز
بازی تیم های [bاسلایترین [/b]وریونکلا
اسلایترین :
مورگان الکتو : 8 امتیاز
شش نفر شرکت نکرده به ازای هر نفر یک امتیاز منفی : -6
اسلایترین مجموع : 2 امتیاز
ریونکلا :
آنیتا : 9 سوژت عالی بود حرف نداشت
الکسا بردلی : 7
یونا : 8
لونا لاوگاد : 8
فلور دلاکور : 8
مک بون :9 بی ناموسی حرف نداره
پنه لوپر کلیر واتر : 8
مجموع ریونکلا : 57 امتیاز
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
شناسه قبلیم
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
اگه میخواین سوابقمو بدونید حتما یه سر به اطلاعات اضافی من بزنید !
جزئیات کاربر

مسابقه بین ریونکلاو و هافلپاف :
بچه های ریونکلاو :
آنیتا دامبلدور : 10
الکسا بردلی : 10
فلور دلاکور، ذخیره یونا : 8
لونا لاوگود : 9
مک بون : 10
پنه لوپه کلیر واتر : 9
مجموع : 56 امتیاز، منفی یک امتیاز به خاطر شرکت نکردن چو : 55 امتیاز
بچه های هافلپاف :
ورونیکا ادونکور : 9
دنیس : 7
اسپراوت : 8
راهب چاق: 8
مجموع : 32 امتیاز، 3 امتیاز منفی به خاطر شرکت نکردن سه بازیکن، 29امتیاز
ویرایش : امتیازات این پست رو درست کردم!
مسابقه بین ریونکلاو و اسلیترین :
الکسا بردلی : 9 امتیاز
یونا : 10 امتیاز
آنیتا دامبلدور : 10 امتیاز
مک بون پشمالو : 10 امتیاز
لونا لاوگود : 8 امتیاز
فلور دلاکور، ذخیره به جای چو چانگ : 8 امتیاز
پنه لوپه کلیرواتر : 9 امتیاز
مجموع : 64 امتیاز
اسلیترین :
مورگان الکتو : 10 امتیاز
-6 امتیاز به خاطر شرکت نکردن 6 بازیکن
مجموع : 4 امتیاز
بچه های ریونکلاو :
آنیتا دامبلدور : 10
الکسا بردلی : 10
فلور دلاکور، ذخیره یونا : 8
لونا لاوگود : 9
مک بون : 10
پنه لوپه کلیر واتر : 9
مجموع : 56 امتیاز، منفی یک امتیاز به خاطر شرکت نکردن چو : 55 امتیاز
بچه های هافلپاف :
ورونیکا ادونکور : 9
دنیس : 7
اسپراوت : 8
راهب چاق: 8
مجموع : 32 امتیاز، 3 امتیاز منفی به خاطر شرکت نکردن سه بازیکن، 29امتیاز
ویرایش : امتیازات این پست رو درست کردم!
مسابقه بین ریونکلاو و اسلیترین :
الکسا بردلی : 9 امتیاز
یونا : 10 امتیاز
آنیتا دامبلدور : 10 امتیاز
مک بون پشمالو : 10 امتیاز
لونا لاوگود : 8 امتیاز
فلور دلاکور، ذخیره به جای چو چانگ : 8 امتیاز
پنه لوپه کلیرواتر : 9 امتیاز
مجموع : 64 امتیاز
اسلیترین :
مورگان الکتو : 10 امتیاز
-6 امتیاز به خاطر شرکت نکردن 6 بازیکن
مجموع : 4 امتیاز
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/6/14 10:55:26
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/07
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
از: یک جایی!
پستها:
3574

گريفيندور و اسلاترين
شب قبل از مسابقه بود...جوي كاملا هئلناك و ترسناك بر فضاي سالن عمومي حاكم بود...جوي كه بيشتر به شكنجه گاه شبيه بود...همه يك گوشه نشسته بودن و توي فكر بودن...
اگر كسي در همون لحظه وارد سالن ميشد فكر ميكرد كه يكي طوريش شده...
_پاشين ديگه برين بخوابين!!!
ملت به بالاي سرشون نگاه كردن ... استر در كنار در خوابگاه ايستاده بود و اين را گفته بود....
همه با سرعتي برق اسا از جاشون بلند شدن ... در عرض 1 دقيقه كل سالن خالي شده بود...
استر هم به سالن نگاهي كرد و به داخل خوابگاه رفت....
فرداي آن روز هم همه سر ميز صبحانه غم زده بودن....
فقط استر با هيجان صبحانه ميخورد و بقيه يا اونو نگاه ميكردن يا چشماشونو بسته بودن و روي ميز لم داده بودن....
اين بار استر خواست چيزي بگه ولي ديد نگه بهتره...سرعت خوردنشو بيشتر كرد و جاروشو برداشت و به سمت زمين حركت كرد....
همه ي بچه ها فقط اونو نگاه ميكردن و حركت خاصي انجام نميدادن...
در رختكن كوييديچ استر تك و تنها بود صداي تماشاگران به وضوح شنيده ميشد ولي هنوز اعضاي تيمش وارد نشده بودن...
پارچه اي كه رختكن رو مخفي ميكرد تكان خورد و اعضاي تيم يكي يكي وارد شدن....
استر بالافاصله از جاش بلند شد و گفت:
شماها چتونه؟
مري سرشو بلند كرد و گفت:
تدي يك خواب ديده!!!
استر خندش گرفت و گفت:
خب؟
مري گفت:
خوابي كه ديده همه ي ما ديديم!!!
نيش استر بسته شد و گفت:
خب يعني چي؟؟
مري نشست و گفت:
ما در خواب ديديم داريم با يك سري اسكلت بازي ميكنيم!!!
استر دستاشو تكون داد و گفت:
پاشين بابا پاشين بايد بريم بازي مهمه...
بچه ها به همديگر نگاه كردن و از جاشون بلند شدن...
در داخل زمين هوا ابري بود البته ابر بودنش غير عادي نبود چون حدود 5 روز بود كه هوا ابري بود و دو روزش بارون آمده بود...
استر به سمت كاپيتان تيم اسلاترين رفت و با اون دست داد دراكو نگاهي اين طوري به استر كرد
ظره 5 ثانيه 15 جارو به پرواز در آمدند....و صداي گزارش گر هم در فضا پيچيد...
_حالا آليشيا صاحب توپه ...پاس ميده به جسي...واو...عجب حركتي....جسي با يك حركت زيبا بلر و ايگور رو جا گذاشت ... واقعا اين حركت جاي بحث داره و حالا قطرات باران هم كم كم شروع به باريدن ميكنن...
مدتي بعد همه خيس شده بودن...
_الكتو به سمت دروازه ي گريفيندور ميره و تدي توپ رو ميگيره...تدي توپ رو ميده به كوييرل كوييرل مستقيم ميره جلو يك بازدارنده از طرف كرواچ روانه ميشه سمتش...نه...بله استر اونو از هدويگ دور ميكنه ...واي چه حركتي...اندرو همون بلاجر رو كه استر دفع كرده بود به سمت ايدي ميزنه و ميخوره بهش....
دوق...دانگ...دونگ...
صداي رعد و برق به قدري زياد بود كه بيشتر دخترايي كه در قسمت تماشاچيا نشسته بودن جيغ كشيدن...
بچه هاي گريفيندور به همديگر نگاه ميكردن...آيا واقعا حقيقت داشت...تمام بازيكناي اسلاترين داشتن غيب ميشدن...يعني در نميرفتن وسط هوا داشتن غيب ميشدن...شكل ورزشگاه داشت عوض ميشد...
چند دقيقه بعد همه ي بچه ها در هوا شناور بودن و به اطراف خودشون نگاه ميكردن...ورزشگاهي كه اكنون آنها در آن حضور داشتند از چيزي كه بيشتر شبيه اسكلت بود ساخته شده بود!!!
استر با دهان باز به اطراف خودش نگاه ميكرد ... صداي جيغي در آن محيط پيچيد...همه به جسي نگاه كردن اون با دست لرزانش به سمت پايين اشاره ميكرد....همه ي بچه ها به سمت پايين نگاه كردن...مري و تدي هم جيغ بلندي زدن...در زير پاي آنها به جاي چمن ورزشگاه تا چشم كار ميكرد استخوان بود آن هم نه استخوان عادي بلكه استخوان انسان....
همه ي بچه ها نفسهاشون رو حبس كرده بودن و منتظر اتفاقات بعدي بودن...اين ديگر باور نكردني تر از قبلي بود چون اسكلتهايي كه در پايين قرار داشت زنده شده بودن....همه ي آنها تكه چوبي به دست داشتند و ايستاده بودن...به طور غير عادي يكيشون بدون اينكه پرواز كنه...به نظر رسيد كه غيب شده بود در كنار استر ظاهر شده...استر كه زبانش بند اومده با چهره اي كه به رنگ گچ شده بود به او نگاه كرد...اسكلت هم مستقيم در چشمان اون نگاه ميكرد....اسكلت شروع به صحبت كرد ..با اين كارش اگر شجاعتي در وجود بچه ها بود از بين رفت...
_اگر ميخواين از اينجا نجات پيدا كنيد بايد با ما بازي كنيد...
تك تك اسكلت ها در پشت اسكلت اولي آماده شدن...
استر كه رنگي به چهره نداشت سري تكون داد...همه ي بچه ها هم سري تكون دادن ولي خودشون هم نميدونستند چرا آخه اين طوري شده بود...
آليشيا توپ رو توي دستش ميگيره و شروع به حركت ميكنه...اولين اسكلتي كه به سمتش ميره جيغ ميزنه و توپ رو ميندازه....
تدي هم وقتي ديد توپ دست اسكلت ها افتاد دروازه رو ول كرد و
گل!!!
جسي و كوييرل حمله ميكردن ولي به محض اينكه اسكلت بازدارنده فرستاد طرفش توپ را ول كردن و
گل!!!
استر يكي از بازدارنده ها رو فرستاد طرف يكي از آنها خورد بهش اسكلت متلاشي شد ولي در هوا دوباره درست شد و به بازي برگشت...
يك چيزي در حدود نيم ساعت داشتند بازي ميكردن...صداي جيغ مري بلند شد ...همه به آن سمت نگاه كردن ... مري چوب دستيشو در آورده بود و به سمت اسكلتي كه داشت ميرفت طرفش گرفته بود....همه به آن دو نگاه ميكردن...اندرو فرياد زد:
مري پشت سرت...
همه ي اسكلت ها داشتند از بين ميرفتند....محيط داشت عوض ميشد...
استر به شدت احساس گرما ميكرد...چشمهايش ديگر جايي رو نميديد....گرما داشت كاهش پيدا ميكرد...اون تونست چشماشو باز كنه...آنها در ورزشگاه خودشون بودند...ولي روي زمين....همه ي بچه هاي تيم گريفيندور روي زمين بودند...جسي بالاي سر استر آمد و گفت :
خوبي؟
استر از جاش بلند شد و گفت:
آره بقيه چطورن...
صداي مري به گوش رسيد كه داد زد :
بچه ها اينجارو...
همه به دست مري نگاه كردن...شي طلايي رنگي در بين انگشتان او تكان ميخورد...
_بله بله...تيم گريفيندور همگي سالمن...باور كردني نيست مريدانوس گوي زرين رو گرفته....گريفيندور به طور شگفت انگيزي برنده شد!!!
صداي تماشاگران به اوج خودش رسيد...آنها پيروز شده بودن ولي چطوري معلوم نبود...اعضاي تيم گريفيندور بلند شدن و شروع به بالا و پايين كردن...
استر هم به دور اطراف خودش نگاه كرد همه چيز عادي بود هوا هم باز شده بود ولي هنوز آفتاب نشده بود!!!
آن ماجرا هر چه بود باعث بردشان شده بود...ولي هيچ كدوم از بچه هاي گريفيندور نميخواستن آن خاطره رو به ياد بيارن!!!
شب قبل از مسابقه بود...جوي كاملا هئلناك و ترسناك بر فضاي سالن عمومي حاكم بود...جوي كه بيشتر به شكنجه گاه شبيه بود...همه يك گوشه نشسته بودن و توي فكر بودن...
اگر كسي در همون لحظه وارد سالن ميشد فكر ميكرد كه يكي طوريش شده...
_پاشين ديگه برين بخوابين!!!
ملت به بالاي سرشون نگاه كردن ... استر در كنار در خوابگاه ايستاده بود و اين را گفته بود....
همه با سرعتي برق اسا از جاشون بلند شدن ... در عرض 1 دقيقه كل سالن خالي شده بود...
استر هم به سالن نگاهي كرد و به داخل خوابگاه رفت....
فرداي آن روز هم همه سر ميز صبحانه غم زده بودن....
فقط استر با هيجان صبحانه ميخورد و بقيه يا اونو نگاه ميكردن يا چشماشونو بسته بودن و روي ميز لم داده بودن....
اين بار استر خواست چيزي بگه ولي ديد نگه بهتره...سرعت خوردنشو بيشتر كرد و جاروشو برداشت و به سمت زمين حركت كرد....
همه ي بچه ها فقط اونو نگاه ميكردن و حركت خاصي انجام نميدادن...
در رختكن كوييديچ استر تك و تنها بود صداي تماشاگران به وضوح شنيده ميشد ولي هنوز اعضاي تيمش وارد نشده بودن...
پارچه اي كه رختكن رو مخفي ميكرد تكان خورد و اعضاي تيم يكي يكي وارد شدن....
استر بالافاصله از جاش بلند شد و گفت:
شماها چتونه؟
مري سرشو بلند كرد و گفت:
تدي يك خواب ديده!!!
استر خندش گرفت و گفت:
خب؟
مري گفت:
خوابي كه ديده همه ي ما ديديم!!!
نيش استر بسته شد و گفت:
خب يعني چي؟؟
مري نشست و گفت:
ما در خواب ديديم داريم با يك سري اسكلت بازي ميكنيم!!!
استر دستاشو تكون داد و گفت:
پاشين بابا پاشين بايد بريم بازي مهمه...
بچه ها به همديگر نگاه كردن و از جاشون بلند شدن...
در داخل زمين هوا ابري بود البته ابر بودنش غير عادي نبود چون حدود 5 روز بود كه هوا ابري بود و دو روزش بارون آمده بود...
استر به سمت كاپيتان تيم اسلاترين رفت و با اون دست داد دراكو نگاهي اين طوري به استر كرد
ظره 5 ثانيه 15 جارو به پرواز در آمدند....و صداي گزارش گر هم در فضا پيچيد...
_حالا آليشيا صاحب توپه ...پاس ميده به جسي...واو...عجب حركتي....جسي با يك حركت زيبا بلر و ايگور رو جا گذاشت ... واقعا اين حركت جاي بحث داره و حالا قطرات باران هم كم كم شروع به باريدن ميكنن...
مدتي بعد همه خيس شده بودن...
_الكتو به سمت دروازه ي گريفيندور ميره و تدي توپ رو ميگيره...تدي توپ رو ميده به كوييرل كوييرل مستقيم ميره جلو يك بازدارنده از طرف كرواچ روانه ميشه سمتش...نه...بله استر اونو از هدويگ دور ميكنه ...واي چه حركتي...اندرو همون بلاجر رو كه استر دفع كرده بود به سمت ايدي ميزنه و ميخوره بهش....
دوق...دانگ...دونگ...

صداي رعد و برق به قدري زياد بود كه بيشتر دخترايي كه در قسمت تماشاچيا نشسته بودن جيغ كشيدن...
بچه هاي گريفيندور به همديگر نگاه ميكردن...آيا واقعا حقيقت داشت...تمام بازيكناي اسلاترين داشتن غيب ميشدن...يعني در نميرفتن وسط هوا داشتن غيب ميشدن...شكل ورزشگاه داشت عوض ميشد...
چند دقيقه بعد همه ي بچه ها در هوا شناور بودن و به اطراف خودشون نگاه ميكردن...ورزشگاهي كه اكنون آنها در آن حضور داشتند از چيزي كه بيشتر شبيه اسكلت بود ساخته شده بود!!!
استر با دهان باز به اطراف خودش نگاه ميكرد ... صداي جيغي در آن محيط پيچيد...همه به جسي نگاه كردن اون با دست لرزانش به سمت پايين اشاره ميكرد....همه ي بچه ها به سمت پايين نگاه كردن...مري و تدي هم جيغ بلندي زدن...در زير پاي آنها به جاي چمن ورزشگاه تا چشم كار ميكرد استخوان بود آن هم نه استخوان عادي بلكه استخوان انسان....
همه ي بچه ها نفسهاشون رو حبس كرده بودن و منتظر اتفاقات بعدي بودن...اين ديگر باور نكردني تر از قبلي بود چون اسكلتهايي كه در پايين قرار داشت زنده شده بودن....همه ي آنها تكه چوبي به دست داشتند و ايستاده بودن...به طور غير عادي يكيشون بدون اينكه پرواز كنه...به نظر رسيد كه غيب شده بود در كنار استر ظاهر شده...استر كه زبانش بند اومده با چهره اي كه به رنگ گچ شده بود به او نگاه كرد...اسكلت هم مستقيم در چشمان اون نگاه ميكرد....اسكلت شروع به صحبت كرد ..با اين كارش اگر شجاعتي در وجود بچه ها بود از بين رفت...
_اگر ميخواين از اينجا نجات پيدا كنيد بايد با ما بازي كنيد...
تك تك اسكلت ها در پشت اسكلت اولي آماده شدن...
استر كه رنگي به چهره نداشت سري تكون داد...همه ي بچه ها هم سري تكون دادن ولي خودشون هم نميدونستند چرا آخه اين طوري شده بود...
آليشيا توپ رو توي دستش ميگيره و شروع به حركت ميكنه...اولين اسكلتي كه به سمتش ميره جيغ ميزنه و توپ رو ميندازه....
تدي هم وقتي ديد توپ دست اسكلت ها افتاد دروازه رو ول كرد و
گل!!!
جسي و كوييرل حمله ميكردن ولي به محض اينكه اسكلت بازدارنده فرستاد طرفش توپ را ول كردن و
گل!!!
استر يكي از بازدارنده ها رو فرستاد طرف يكي از آنها خورد بهش اسكلت متلاشي شد ولي در هوا دوباره درست شد و به بازي برگشت...
يك چيزي در حدود نيم ساعت داشتند بازي ميكردن...صداي جيغ مري بلند شد ...همه به آن سمت نگاه كردن ... مري چوب دستيشو در آورده بود و به سمت اسكلتي كه داشت ميرفت طرفش گرفته بود....همه به آن دو نگاه ميكردن...اندرو فرياد زد:
مري پشت سرت...
همه ي اسكلت ها داشتند از بين ميرفتند....محيط داشت عوض ميشد...
استر به شدت احساس گرما ميكرد...چشمهايش ديگر جايي رو نميديد....گرما داشت كاهش پيدا ميكرد...اون تونست چشماشو باز كنه...آنها در ورزشگاه خودشون بودند...ولي روي زمين....همه ي بچه هاي تيم گريفيندور روي زمين بودند...جسي بالاي سر استر آمد و گفت :
خوبي؟
استر از جاش بلند شد و گفت:
آره بقيه چطورن...
صداي مري به گوش رسيد كه داد زد :
بچه ها اينجارو...
همه به دست مري نگاه كردن...شي طلايي رنگي در بين انگشتان او تكان ميخورد...
_بله بله...تيم گريفيندور همگي سالمن...باور كردني نيست مريدانوس گوي زرين رو گرفته....گريفيندور به طور شگفت انگيزي برنده شد!!!
صداي تماشاگران به اوج خودش رسيد...آنها پيروز شده بودن ولي چطوري معلوم نبود...اعضاي تيم گريفيندور بلند شدن و شروع به بالا و پايين كردن...
استر هم به دور اطراف خودش نگاه كرد همه چيز عادي بود هوا هم باز شده بود ولي هنوز آفتاب نشده بود!!!
آن ماجرا هر چه بود باعث بردشان شده بود...ولي هيچ كدوم از بچه هاي گريفيندور نميخواستن آن خاطره رو به ياد بيارن!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!


جزئیات کاربر

بازی اسلیترین و ریونکلاو
صحنه اسلومیشنه،تصاویر مبهم از سبزپوشان اسلی دیده میشه که در حال تعویض لباس هستند. صدای ناله های شخصی به گوش میرسه صحنه از حالت اسلومیشن بیرون میاد و بایز کنان اسلی به صورت واضح دیده میشن.
الکتو:این صدای ناله ی کیه؟؟
دراکو: هاااااا این یکی از تماشاچیای ریونی خیای پررو بود ، من ترتیب ملاقاتش رو با مامورای وزارت دادم
بلیز:کار درستی کردی
دراک:ممنون از تاییدت
در همین لحظه ی ارزشی دراکو بلیز رو در آغوش میکشه و لحظه ای عارفانه پدید میاد.
ملت کوییدیچ باز اسلی:
بالاخره دراک بلیز رو رها می کنه و تیم اسلی رو به طرف کاغذ خط خطی شده ای میبره
دراک که در حالی که انشگتش رو روی کاغذ خط خطی شده گذاشته ، میپرسه:می دونید این چیه؟؟؟
الکتو که جواب دراک را می دانست اخم هاش رو در هم کشید و گفت:نقاشی آندراک (برای اطلاعات بیشتر با آنیتا دومبل تماس بگیرید) رو آوردی ببینیم.
(ملت با شنیدن نام آندراک با کنجکاوی به دراکو خیره شدند)
دراک انگشتش رو روی نوشته ای که با خط خوش ، بالای کاغذ خط خطی شده قرار داشت گذاشت.نوشته به شرح زیر بود:
نقشه های تهاجمی اسلی
ملت کوییدیچ اسلی:ماااااااااااااااااااا
دراکو شروع به صحبت کرد:ما باید از این طریق ، به هدف نزدیک شده و از اون طریق کار رو تموم کنیم البته باید توجه داشت که به هیچ وجه نباید دو طریق رو با هم اشتباه بگیریم چون ممکنه از طرق مختلف ضربه بخوریم. این رو می بینید؟؟؟(دراکو به تصویر از دست آدمیزاد اشاره کرد)
ملت اسلی که از صحبت های دراکو ، استنباطی به جز یک سری چرت و پرت نداشتند با سردر گمی سری تکان دادند و به ادامه ی ماجرا گوش دادند:این مک بون پشمالوئه!!!!!!!(ملت آهی از سر تاسف برای استعداد نقاشی دراک می کشن) یکی از بازی کنان ، خوب ریون ، باید مواظبش باشیم.
دراکو بعد از گفتگو در مورد مکبون، در حدود 2 ساعت در مورد تاکتیک های این طور و اون طور صحبت کرد و د رآخر اعاضی کوییدیچ اسلی رو آزاد گذاشت.
بارتیموس:من متوجه نشدم در تاکتیک دوم ، این ور رو. باید مد نظر میداشتیم یا اون ور رو؟؟؟؟
بلیز در حالی که به شد تدندان قروچه میی کرد داد زد: ساکت!!!! دیگه نمی خوام یه کلمه هم در مورد تاکتیک ها بشنوم
صحنه اسلومیشنه،تصاویر مبهم از سبزپوشان اسلی دیده میشه که در حال تعویض لباس هستند. صدای ناله های شخصی به گوش میرسه صحنه از حالت اسلومیشن بیرون میاد و بایز کنان اسلی به صورت واضح دیده میشن.
الکتو:این صدای ناله ی کیه؟؟
دراکو: هاااااا این یکی از تماشاچیای ریونی خیای پررو بود ، من ترتیب ملاقاتش رو با مامورای وزارت دادم
بلیز:کار درستی کردی
دراک:ممنون از تاییدت
در همین لحظه ی ارزشی دراکو بلیز رو در آغوش میکشه و لحظه ای عارفانه پدید میاد.
ملت کوییدیچ باز اسلی:
بالاخره دراک بلیز رو رها می کنه و تیم اسلی رو به طرف کاغذ خط خطی شده ای میبره
دراک که در حالی که انشگتش رو روی کاغذ خط خطی شده گذاشته ، میپرسه:می دونید این چیه؟؟؟
الکتو که جواب دراک را می دانست اخم هاش رو در هم کشید و گفت:نقاشی آندراک (برای اطلاعات بیشتر با آنیتا دومبل تماس بگیرید) رو آوردی ببینیم.
(ملت با شنیدن نام آندراک با کنجکاوی به دراکو خیره شدند)
دراک انگشتش رو روی نوشته ای که با خط خوش ، بالای کاغذ خط خطی شده قرار داشت گذاشت.نوشته به شرح زیر بود:
نقشه های تهاجمی اسلی
ملت کوییدیچ اسلی:ماااااااااااااااااااا
دراکو شروع به صحبت کرد:ما باید از این طریق ، به هدف نزدیک شده و از اون طریق کار رو تموم کنیم البته باید توجه داشت که به هیچ وجه نباید دو طریق رو با هم اشتباه بگیریم چون ممکنه از طرق مختلف ضربه بخوریم. این رو می بینید؟؟؟(دراکو به تصویر از دست آدمیزاد اشاره کرد)
ملت اسلی که از صحبت های دراکو ، استنباطی به جز یک سری چرت و پرت نداشتند با سردر گمی سری تکان دادند و به ادامه ی ماجرا گوش دادند:این مک بون پشمالوئه!!!!!!!(ملت آهی از سر تاسف برای استعداد نقاشی دراک می کشن) یکی از بازی کنان ، خوب ریون ، باید مواظبش باشیم.
دراکو بعد از گفتگو در مورد مکبون، در حدود 2 ساعت در مورد تاکتیک های این طور و اون طور صحبت کرد و د رآخر اعاضی کوییدیچ اسلی رو آزاد گذاشت.
بارتیموس:من متوجه نشدم در تاکتیک دوم ، این ور رو. باید مد نظر میداشتیم یا اون ور رو؟؟؟؟
بلیز در حالی که به شد تدندان قروچه میی کرد داد زد: ساکت!!!! دیگه نمی خوام یه کلمه هم در مورد تاکتیک ها بشنوم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
