جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

64 کاربر(ها) آنلاین هستند (49 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
64 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 4 آذر 1383 09:44
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب چون پایان مهلت اکران فیلمها نزدیکه من باید توضیحاتو بگم که بعدا نگی نگفتی:

1-هر کسی که فیلم اکران کرده حداکثر با 3 فیلمش در اسکار شرکت میکنه(اون سه فیلمو خود فرد معین میکنه)

2-تمام کاندیداها همراه جوایزشون توسط فتوشاپ ساخته شدن(حلا هر کی برنده شد عکسشو میزنیم)
کار ساخت جوایز به پایان رسیده

3-برای رای دادن به فیلمها یک تاپیک جداگانه در شهر لندن ساخته خواهد شد(که بعد از اتمام رای دادن به قدح اندیشه فرستاده خواهد شد)

4-مراسم اسکار در تالار پادمور و پسران انجام خواهد شد

5-هر شخص در تاپیک رای دهی فقط یکبار حق رای دارد چنانچه دوبار (یا بیشتر)رای دهد رای اول او شناخته خواهد شد
هر کسی که خود فیلم ساخته به خودش نمیتواند رای بدهد

6-فرم مربوط به رای دادن در خود تاپیک ارائه میشود
منحصرا باید مطابق فرم رای داد

سعی ما این بوده که مراسم اسکار به خوبی انجام شود

تاریخ رای دهی 10و11و12و13 آذر خواهد بود از دوستان درخواست دارم که در تاریخ 15 آذر که مراسم اسکار برگزار میشود در تالار پادمور و پسران حضور رسانند

با احترام ویکتور کرام
تصویر تغییر اندازه داده شده

به امید گرفتن اسکارتصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کرام در 1383/9/4 17:43:05
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 آذر 1383 11:43
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینک شاهکار کرام


جي کي رولينگ در سرزمين عجايب(سايت جادوگران)
برگرفته از آليس در سرزمين عجايب!!!!
با شرکت:
جي کي رولينگ
حاجي دارک لرد
کينگزلي
کرام
لوپين
بيگانه
کالين
مازامولا
ابرفورث
هري پاتر
گيلدي
فاج
و پروفسور مگ گونگال
آهنگساز:ابرفورث کبير
تهيه کننده:برادران کريوي
تدارکات:دنيل رادکليف!!!
------------------
مکان:لندن
زمان:6صبح
جي کي رولينگ صبح از خواب فرح بخشي بر ميخيزد و به طرف دستشويي رفته و دست وصورت خودشو ميشويد
رولينگ در حالي که با خودش صحبت ميکند:خوب براي اينکه فصل جديد کتاب 6 رو بنويسم بهتره يه سر به دنياي جادوگرا بزنم
حيف که نميتونم اين رازو به همه بگم چون بازارم کساد ميشه!!!خوب امروز به کدوم سرزمين جادوگري برم؟ميگن يه سايت فارسي زبان هستش به نام جادوگران بهتره برم اونجا!!!ببينم تو مخ اينا چي ميگذره!!!
رداهاي جادوگرا رو ميپوشه و به سمت آينه ميره و ميگه:اينتريوس تو جادوگرانيوس!!!!!
-----
رولينگ وسط کوچه دياگون ظاهر ميشه...نگاهي به اطراف ميندازه..چشمش ميخوره به فاج
رولينگ:سلام جناب وزير
فاج جواب نميده!!
رولينگ:عرض کردم سلام!!!!
فاج:با مني؟من دوباره وزير شدم؟
رولينگ:
مگه وزير نيستي؟
فاج:دست رو دلم نذار...فقط اگه پولي در دست و بالت هست به من کمک کن...زن وبچم به نون شب محتاجند!!!
رولينگ:معلوم هست اينجا چه خبره؟بايد برم وزارت سحروجادو سر از اين کارا دربيارم!!!!
رولينگ ميره به سمت وزارت سحر وجادو....ميره تو کيوسک تلفن و شماره رو ميگيره
صداي گيلدي مياد:مشترک مورت نظر در دسترس نيست!!!لطفا براي دريافت کمک دوبار فوت نماييد!!!
رولينگ :دوبار فوت ميکنه
صداي گيلدي:فوت مورد نظر اعتبار ندارد براي دريافت اعتبار به من يکبار تنفس مصنوعي دهيد!!!لطفا لبتون را روي گوشي گذاشته تا به شما اعتبار داده شود!!!!
رولينگ بعد از دريافت اعتبار!!!دو بار فوت ميکنه
صداي گيلدي:ميتوانيد شماره گيري کرده و به وزارت سحروجادو راه يابيد!!!!
رولينگ به تالار اصلي وزارت ميرسه ولي با خودش ميگه:معلومه اينجا چه خبره؟!!اينا کين؟بهتره از خودشون بپرسم
رولينگ:سلام ببخشيد ميتونم بپرسم شما کي هستيد؟
مازامولا:من مازامولا هستم!!
رولينگ با خودش:منکه همچين شخصيتي نساختم که!!!
رولينگ:کارشما اينجا چيه؟
مازامولا:من با استاد!!!کالين اومدم اينجا براي گرفتن مجوز عکسبرداري از سازمان اسرار..البته استاد رفتن شخصا با وزير سحروجادو صحبت کنن!!
رولينگ:الان کي وزير هست؟
مازامولا:کينگزلي معروف به شکم!!!
رولينگ با خودش:کالين کريوي استاد شده..کينگزلي وزير شده..حالا خوبه يکي از محفليها وزير شده و اوضاع به کام سفيدهاست
رولينگ به طرف دفتر وزير حرکت ميکنه ...به دفتر وزير ميرسه...روبه منشي ميکنه و ميگه:ببخشيد با جناب وزير کا داشتم!!!
لوپين:وقت داري؟
رولينگ:وقت؟من وقت نگرفتم
لوپين:بايد وقت گرفته باشيد تا بتونيد وارد شويد....بريد با معاون وزير صحبت کنيد شايد ايشان به شما اجازه بدهند!!..البته چهاردهم هر ماه به دليل اينکه من نيستم وزارتخونه تعطيله!!!
رولينگ:مگه امروز چهاردهم نيست؟
لوپين:تا شب خيلي مونده!!!
رولينگ به طرف دفتر معاون وزير ميره...از داخل اتاق صداي فرياد به گوش ميرسه:
بيگانه!!!!....من از دست تو چيکار کنم؟هان...برو بيرون!!!
در باز ميشه و يکي مياد بيرون
رولينگ:شما کي هستيد؟
بيگانه:
:ylash:
رولينگ:چه قدر نازه!! و با دستش بيگانه رو نوازش ميکنه
کرام:نفر بعدي بياد تو...
رولينگ مجبور ميشه بره تو و تا وارد ميشه....
رولينگ: تو!!!
کرام:بله؟
رولينگ:مگه شما بلغاري نيستي؟چرا شماروکردن معاون اول سحروجادو؟
کرام:من سيتيزن شدم به خاطر هرميون!!!راستي شما چه کاري داشتيد؟
رولينگ:من ميخواستم با جناب وزير صحبت کنم...راجب مسائل اتفاق افتاده در جامعه!!!
کرام:وزير سخت مشغول هستند و سرشو شلوغه ولي از انجايي که ما در خدمت جامعه هستيم!ميگم به شما وقت بده!!
رولينگ از اتاق خارج ميشه و بيگانه رو ميبينه که داره عين موريانه درو ميجوئه
رولينگ:اي خدا..پسرم خيلي گشنته؟
بيگانه:اره..دره مزش خوبه ولي به پاي در مرموز سايت شما نميرسه..ميشه اونو برا م بفرستيد؟
رولينگ:باشه..برات ميفرستمش
---
رولينگ:جناب وزير ميتونم بپرسم شما به چه طريق به پست وزارت رسيديد؟
کينگزلي شروع به تعريف از نيروهاي نوشابه اي و ارتش جادوي سياه کرد و اذعان کرد به وسيله آنها به قدرت رسيده است
رولينگ: شما مرگخواريد؟
کينگزلي:بله چطور مگه؟
رولينگ:هيچي...ميتونم بپرسم وب مستر اين سايت کيه؟
کينگزلي:دو نفر معلوم الحال به اسامي...پاتر و ابرفورث...زياد دنبالشون نگرد چون هروقت بهشون احتياج داري نيستند!!!
رولينگ:کسي هست که ازاونا خبر داشته باشه؟
کينگزلي:فقط حاجي دارک لرد ميتونه از اونا خبر داشته باشه...تو مسجدالآسلام ميتونيد پيداش کنيد!!
رولينگ:ممنون از لطفتون
کينگزلي:خواهش
و يه آهنگ متال خفن ميذاره!!!
رولينگ:
---
رولينگ:سلام حاج آقا!!!
حاجي:سلام عزيز دل برادر!!خوب هستيد ايشاالله؟
رولينگ:بله حاجي
حاجي:عزيز دل برادر به چه منظور اومده اينجا؟
رولينگ:راستش ميخواستم سراغ دو نفرو از شما بگيرم که آيا شما ازشون خبر داريد يا نه؟
حاجي:آن دو نفر چه کساني هستند؟
رولينگ:يکيشون هري پاتره و اون يکي ابرفورثه
حاجي:آها...منظورتون عله و مملي هستش؟
رولينگ:بله انگار
حاجي:اين دو نفر تنها کساني هستند که هيچي ازشون خبر نداره مگر خود استکبارشون!!!!متاسفم من از اونا خبر ندارم ولي ابرفورثو راحتر ميتونين گير بياريد کافيه سري به هاگزهد بزنين
رولينگ با خودش :عجيبه اينجا يکي سر جاشه ميرم هاگزهد ببينم ميتونم با ابرفورث صحبت کنم يا نه
حاجي: هروقت احتياج به مشاوره در زمينه ازدواج و طلاق و هرنوع وکالتي داشتيد کافيست به دفتر من سر بزنيد!!!... راستي خواهر چيزي فراموش نکرده ايد؟
رولينگ:
فکر نکنم
حاجي:خواهرم شما براي دريافت کمک اومده ايد و در آسلام هر کمکي ارزش خاص خودشو دارد...10 گاليون لطف کنيد!!!
رولينگ:بفرماييد
---
رولينگ:سلام دخترم
ريکو:سلام!!
رولينگ:ابرفورث خان هستند؟
ريکو:چه کاري با ايشون داريد؟
رولينگ:يک کار خصوصي با ايشون دارم!!
ريکو:واقعا؟!!
ريکو تبديل به ابرفورث ميشه!!!:در خدمتتونم!!
رولينگ:بابا شماها کي هستيد!!!اين چه بلاييه که سر داستان من اوردين؟از همتون شکايت ميکنم...شماها اينطوري شدين چه بلايي سرهري پاتر من اوردين؟...بي نزاکتا..دزدهاي ادبياتي...قاتلا..همه شخصيتهاي داستانمو کشتين...به جاشون يه سري شخصيت اوردين که نميدونم کين
ناگهان مگ گونگال ظاهر ميشه و ميگه:خانم عزيز بنده به عنوان مدير سايت از شما ميخواهم که به اعضا توهين نکنين اينجا يک مکان فرهنگيه..اگه شما يه کلمه از کتاب هري پاترو خونده باشين!!!ميفهميد که احترام ديگران واجبه!!!
رولينگ:تورو خدا بس کنين...هري من کوشش؟..اونو به من نشون بدين
کالين که تو کافه بوده:هري اون گوشه نشسته و به ياد عشقش داره اشک ميريزه!!
رولينگ:يعني اينقدر چورو دوست داشته؟خوبه حداقل خودشو حفظ کرده!!!
هري:نميد من کجايي!!!نميد چه بي وفايي!!!
رولينگ:نميد کيه؟پس من چو و لونا لاوگوود رو براي چي ساختم؟
هري:من جز نميد عاشق هيچ بشري نيستم!!حالا تو 200 شخصيت ديگه هم بساز!!
رولينگ:بسه!!..ديگه تحمل ندارم..ميخوام برم خونم...ولم کنيد..اوتيوس فرام جادوگرانيوس!!!
-----------------------
فرداي اون روز در روزنامه ديلي لندن:
به گزارش خبرنگار ما جي کي رولينگ از ادامه دادن داستان هري پاتر منصرف شد!!!!او دليل خود را براي هيچ کسي شرح نداد!!طرفداران هري پاتر همگي در بهت و حيرت فرو رفتن که دليل خانم رولينگ چه بوده!!!
----------------------
تيتراژ:
با صداي رولينگ

چو ديدم من امروز جادوگران
بترسم من از دست سوداگران
يکي فاج ديدم عليل و مريض
يکي ميز دارد طويل و عريض
يه بيگانه(کرام)دارد ،پست و مقام
يه بيگانه خواهد ،جان ومرام
يکي حاجي است و همي با خدا
يکي بوسه گيرد ولي باصدا(گيلدروي)!!
هري عاشق است و نميد عشق او
ابر(ابرفورث) ريکو هست وعلي يار او
کالين ،استاد و مازا ياورش
کسي تا نديده نشه باورش!!
نسازم دگر من کتابي فزون
چرا که شدم من دچار جنون

با تشکر از:
آسايشگاه مري لند که خانم رولينگو پذيرفتند!!!
و تمامي کساني که وقت کردند و اين نمايشنامه رو خوندند!!
------------------------
اين مطلب تماما شوخي بوده و کسي آنرا جدي نگيرد لطفا!!!!

---------------------------------------------------
پروفسور مگ گونگال عزیز من و بیگانه به طور مشترک اسکارو برگزار میکنیم و اگر کسی پیشنهاد همکاری بده با کمال میل قبول میکنیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 آذر 1383 10:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خیلی ببخشید ولی مسئول این مراسم اسکار کی هست؟

مسئول مراسم با مجری مراسم فرق داره!

به نظر من مسئول باید از الان بگه که چه کسانی در این مراسم شرکت خواهند کرد و به خاطر کدوم فیلمشون و خلاصه اینکه کلی کارا میشه کرد...

این یکی از مراسم های هیجان انگیز سایت هست پس یادتون باشه که خوب اجراش کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 2 آذر 1383 13:33
نمایش جزئیات
آفلاین
به زودی شاهکار بزرگ از استدیو بیگانه ای از قرن بیست و یکم! پس از مدت ها دوری از میادین فیلم سازی عرضه می شود! با نام "دری رو به آینده"
تمام کارکنان و همکاران استدیو از این فیلم حمایت می کنند و امیدوارند که در مراسم اسکار امسال پیروز گردند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 30 آبان 1383 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ونوس نشسته توی دفتر کرام و داره ناخوناشو سوهان می کشه!
کرام و دارکی هم پشت میز کرام نشستن و دارن حرف میزنند.
صدای سوهان ونوس:خش...خش...خش...
دارکی:موافقی؟
کرام:چیو؟
دارکی:ببخشید من تاحالا داشتم برای کی حرف میزدم؟
کرام:اینقدر این صدای سوهان ناخون ونوس گوش خراشه که نمی زاره چیزی بشنوم!
دارکی:خب بهش بگو بره یه جای دیگه!
کرام:نمیشه!امروز روز فیلم برداری نبود یه هفته افتاده جلو ونوس با یکی دیگه قرار داشت بزور راضی شد بیاد الان هم چیزی بهش بگم ممکنه ناراحت شه بره!
دارکی: :no:
خش...خش...خش...
نیم ساعت بعد!
خش...خش...خش...
دارکی:یادت باشه به کالین بگی وقتی که تو سکانس پنجم مرلین از دستشویی بیرون اومد یک کادر بسته از مارک آفتابش بگیره!
کرام:راستی حاجی چک این آگهی تبلیغاتی چی شد؟تمام دیروز داشتم دنبالش می گشتم!
دارکی:به حساب من واریز شد تا باهاش برای جادوگران عزیز فلسطینی سنگ بخرم صادر کنم!
کرام:
خش...خش...خش...
نیم ساعت بعد!
خش...خش...خش...
کرام:من دیگه تحمل ندارم!ونوس!
ونوس موهاشو از تو صورتش کنار می زنه:جانم؟!
کرام: هیچی عزیزم راحت باش!
حاجی:
یک ربع بعد!
خش...خش...خش...
کرام:ونوس ما دیگه داریم میریم برای گریم آماده شیم!تو نمیای؟
ونوس ناخوناش ورنداز میکنه!:نچ!من هنوز نصف ناخونام مونده!شما برید منم کارم تموم شد میام!
خش...خش...خش...
یک ساعت بعد!
خش...خش...خش...
حاجی از لای در سرک می کشه:ونوس همه توی سالن جمع شدند که کرام توضیحات لازم رو در مورد فیلم بهشون بده!کارت هنوز تموم نشده؟!
ونوس:یه خورده دیگه مونده!منم کم کم دارم میام!
خش...خش...خش...
نیم ساعت بعد!
کرام و حاجی هر دو باعجله میان تو اتاق!
ونوس:چه خبرتونه!نزدیک بود آخرین ناخونمو بشکنم!
کرام یعنی دیگه تموم شد؟
ونوس: نچ!باید صبر کنید ناخونامو لاک بزنم!
ونوس یه شیشه لاک صورتی خوش رنگ از توی کیفش در میاره و درشو باز می کنه!
کرام و حاجی:
دو ساعت بعد!
کرام دوباره میاد دنبال ونوس!
کرام پشت در یک نفس عمیق می کشه و درو باز می کنه!
ونوس:چه خوب شد اومدی!فقط مونده لاک ناخونام خشک شه! :-D
کرام از ذوق زیاد غش می کنه!
ونوس:هومک؟!نمی دونستم مردم بدون وجود گیلدی هم غش می کنند!هووم...فکر کنم سکته کرد!اکشال نداره!تا اینا باشند که دیگه منو بیخودی از کارو زندگیم نندازند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آبان 1383 16:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بنده هم می خواهم در مسابقات اسکار شرکت کنم.بدین منظور یک فیلمی ساختم که همین امروز اکران شده.

Pr. McGonagall Pictures Present

فیلم سینمایی
هری پاتر و سنگ جادو


برای دیدن این فیلم در مجهزترین سینماها به لینک پایین مراجعه کنید.


====> فیلم اول <====

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: پنجشنبه 28 آبان 1383 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
اوهوم اوهوم
کرام:ببین تو دیگه حق نداری تو تاپیک من پست بزنی حالا هم با زبون خوش برو بیرون
من:آخه مگه من چی کار کردم؟
کرام:آخرین نمایشنامتو بخون میفهمی
من:تصمیم کبرا11؟
کرام:آره
من:خیلی خوب بود نه؟
کرام: نه.اخه من که اون همه با وزیر دوستم این دیالوگارو میگم؟
من:کدوم وزیر راه و ترابری؟
کرام:خودتو به اون راه نزن
من:خب باشه میرم ولی من دوست هرماینیما
کرام: باشه باشه نرو عشق چه ها که نمیکند
من:خب این نمایشنامه ی بعدیمه بخونش ببین خوبه؟
کرام:اینجا که تو در نقش برد ÷یتی
من: هرماینی
کرام:و من در نقش قاتل باشه باشه
من: هرمی
_ باشه باشهو من باید بهت التماس کنم که منو نکشی؟
من: هرم
_ باشه باشه و تو در کمال خونسردی منو میکشی؟
من:ه
کرام :بسه دیگه هی هرم هرم برو بیرون
من:هرماینی
کرام:گفتم دیگه اسمشو نیار بیرون
من:سلام هرماینی
کرام:این کلکا دیگه قدیمی شده هرمی اینجا نمیاد
هرماینی:زیادم قدیمی نشده
کرام:ااا سلام هرمی از راه اومدی نفست بند اومده میخوای بهت................
هرماینی: چند بار بگم از این رمانتیک بازیا خوشم نمیاد؟چند بار بگم با دوستای من درست حرف بزن؟چند بار بگم از ادمای دورو بدم میاد چند بار بگم..........
من:بسه دیگه هرمی ویکی پشیمونه مگه نه ؟
کرام:آره ببخشید
هرمی:باشه ولی دیگه تکرار نشه ها
کرام:قول میدم
and we lived happily ever after ................
but what happened after ever after?
کرام:حالا نمیشه من در نقش قاتل نباشم؟
هرماینی:ویکتور!
کرام:ببخشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
انقدر از دست جمله های قشنگ خسته ام که نخوام توی امضام ازشون استفاده کنم!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 27 آبان 1383 07:15
نمایش جزئیات
آفلاین
اين فيلم را از دست ندهيد
---------
کرام عليه بيگانه
بر گرفته از فيلم غارتگر عليه بيگانه
با شرکت:
کرام
بيگانه
ابرفورث
کالين
مازامولا
هري پاتر
و حاجي دارک لرد
آهنگساز:ابرفورث و جان ويليامز
تهيه کننده :شيرعلي قصاب
------------
کرام:من ديگه تحمل اين بيگانه رو ندارم بايد سر به نيستش کنيم!!
ابرفورث:منم موافقم!!اينو اگه زودتر نکشيم مياد سراغ تک تکمون!!
کرام:خوب بچه ها گوش کنيد.....اين کارارو مو به مو انجام بديد
---
بيگانه: :ylash: چرا اينجا هيچکي نيستش؟؟حتما ميخوان منو سوپرايز کنن چون امروز روز تولدمه!!
کرام تا اين حرف بيگانه رو شنيد اشک از چشاش در اومد:من چه قدر نامردم .ميخوام تو روز تولدش اونو بکشم اين فکر ميکنه که من براش تولد گرفتم
کرام علامت ميده که عمليات متوقف بشه و دستور ميده بساط سور و ساتو راه بندازن و براي بيگانه تولد بگيرند
---
بعد از تولد!!
کرام:ديگه تحملشو ندارم کاشکي همون موقع از دستش راحت شده بوديم
ابرفورث:تقصير خودت بود که احساساتي شدي.راستي چي شد اين بلا سرت اومد؟
کرام:من گفتم بره دوتا شمع بخره براي کيک.رفت وبرگشت گفت يکيشو امتحان کن ببين کار ميکنه تا روشن کردم منفجر شد!!!اونا ديناميت بودند!!!!
ابرفورث:خوب پس عملياتو فردا انجام ميديم
---
فرداي اون روز
بيگانه مياد تو پذيرايي ميبينه يک درمرغوب فلزي از طلسم ضد دزد اون وسط گذاشتن
کرام:کالين هر وقت گفتم طنابو بکش!!
بيگانه ميره طرف در و به در ميزنه ببينه اصله يا نه!!!
کرام فرياد زد: حالا
کالين طنابو ميکشه
کرام سرشو ميبره پايين تا ببينه بيگانه تو تله افتاده يانه....ميبينه بيگانه دره رو گاز زده و بنابراين تو تله نيفتاده بوده!!!
کرام:اي خدا!!
بيگانه:درش اصله اصله ميبرمش خونم!!
---
کرام:ابرفورث هدف از دستمون پريد نوبت توئه!!
ابرفورث:من ميدونم چيکار کنم از پشت ميزنم تو سرش هم بيهوش ميشه و هم يادش نمياد چه اتفاقي افتاده براش(تکيه کلام بيگانه)!!!
بيگانه وسط اتاق داره اطرافشو نگاه ميکنه...ابرفورث (مثل بازي من هانت) آروم آروم نزديک بيگانه ميشه..چوبدستيشو ميبره بالا
محکم اريب مياره پايين که بيگانه خم ميشه که يه چيزو برداره!!!
ابرفورث 4 دور،دور خودش ميچرخه!!
بيگانه: :ylash: چاقو اينجا چيکار ميکنه!!!
چاقو رو پرتش ميکنه به سمت پشت سرش و چا قو يک راست ميره طرف ابرفورث و ميخوره تو شکمش
ابرفورث با آخرين جوني که در بدنش بود:کرام..آخرسر اين بيگانه منو کشت!!!
کرام اشک در چشاش حلقه ميزنه:نه!!
---
کرام:هري ،مازامولا ،نوبت شماست اين بيگانه خطرناک شده ابرفورثو کشت انتقامشو بگيريد
هري:ابرفورثو کشت!!!...نه امکان نداره!!چه روزايي که با سيم سرور جون هم ميفتاديم...چه روزايي که با اين تم هايي که ميساختيم حال اعضارو ميگرفتيم و خودمون ميخنديديم...مملي انتقامتو ميگيرم
مازامولا:استاد شما سالميد؟
کالين:اره فقط يادت باشه فرصتو غنيمت بشماري و حدود 30 40 تا عکس از هري بگير!!
مازامولا:باشه
هري پشت کامپيوتر نشسته و داره دنبال شناسه بيگانه ميگرده:الان از صحنه سايت حذفت ميکنم!!اها پيدات کردم...ا.ا.ا چرا سايت پريد؟
هري اطرافشو نگاه ميکنه ميبينه بيگانه سيم سرورو گاز زده:
هري:چي نه...ديگه پول خريد سيم سرور ندارم..نامرد..ميکشمت!!
و به سمت بيگانه حمله ور ميشه که ناگهان بيگانه يه در ميبينه و سريع به سمت دره ميدوه!!
هري نميتونه خودشو کنترل کنه و از پنجره ميفته پايين
مازامولا (همينطور که هري داشته از ساختمان ميفتاده تا خورده کف اسفالت) ازش 20 تا عکس ميگيره!!!!!!
مازامولا:استاد آخرين عکساي هري رو که در آخرين لحظات عمرش بودو گرفتم!!!
کالين:کارت عالي بود!!!
---
کرام:بايد دوباره خودم دست بکار بشم!!
بيگانه: :ylash:
کرام:الکي اين قيافه رو بخودت نگير تو تا الان 2 نفر کشتي!!
کالين:اخر سر هم خودتو به کشتن ميدي کرام!!
کرام:اين اخر سر منو ميکشه پس بهتر سعي خودمو بکنم!!آودا کاداورا
(سرعت:اسلوموشن......طلسم به سمت بيگانه در حرکت است.........بيگانه همچنان لبخند ميزند)
طلسم به نزديکي بيگانه ميرسد که ناگهان.....بيگانه يه آينه دو طرفه در مياره که موهاشو شونه کنه!!!
طلسم به سمت کرام بر ميگرده
صحنه تاريک ميشه!!!
---
حاجي:ويکتور چه غريبانه،رفتش از اين خانه،هم مونده شمع تو،هم مونده بيگانه!!(کويتي پور)

کالين:عجب رسميه،رسم زمانه،قصه ويکتور واون بيگانه
ميرن ويزاردا،از اونا فقط ،يه هالي ويزارد ،به جا ميمانه(رسول نجفيان)

پايان!!
----
تيتراژ:
به علت فوت جانگداز ويکتور کرام در اين فيلم نداريم!!!!!
با تشکر از:
سيم سرورهاي هري پاتر
نميد که اجازه دادن هري در اين فيلم بازي کند
حوزه علميه قزوين
گراپي
----------
در پايان اضافه کنم واقعا من از شخصيت بيگانه لذت ميبرم
خود من تو اسکار به بيگانه راي ميدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مک گونگال در 1383/9/7 10:14:49
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 آبان 1383 14:37
نمایش جزئیات
آفلاین
باج قسمت دوم

کار مشترکی از کرام پیکچرز و نیو حاجی لاینز

بازیگران: به قسمت اول رجوع کنید...
بازیگر مهمان: گراپی در نقش آبنمای قرارگاه بیگانه
کالین در نقش برادر رام!

=========
خلاصه قسمت قبل...
جمعیت: هوووووووو! مگه سریاله!
در قسمت قبل دیدیم که : صحنه اول فیلم که گیلدی میاد وسط جمعیت و میره صحنه چتر گیلدی و چو پخش میشه!
جمعیت: سوت کف! (یکی اون وسط: عجب فیلم باحالی بوده! حتما برم قسمت اولش رو هم ببینم!)

آهنگ خوب - بد - زشت پخش میشه...
ملت دارن توی صحرا قدم می زنن و به سمت کاخ رامپال جی آبرفوورس حرکت می کنن...
مرلین: آب.... آب.... خدایا چرا بر ما قهر کردی؟!
کالین: تقصیر توئه داداش...! نذاشتی من دوربین دیجیتال بخرم!
حاجی: چون به معبد خوب کمک نمی کنین!
کرام: بیا دماوند(توی دروبین نشون میده) بگیر کدخدا!
مرلین: بابا برای دس به آب می خوام! تشنم نیستش که!
کرام:(دوباره توی دوربین) : دماوند با ساپورت از دس به آب! بیا کدخدا... برو یه پشتی چیزی کارت رو بگن!
مرلین: جووون! وسط صحرای برهوت؟! کدوم پشت!
پاتر در نقش یه تپه شنی وارد صحنه میشه
مرلین : آهان دیدم!
ملت همینطور میرن تا به کاخ آبرفورث می رسند...
آبرفوررس در حالی که خیلی پیره ! میاد جلو...
ملت: عرض ادب ارباب!
آبرفورررس: عجله کنین من کلی کار دارم! می خوام یه فروم طراحی کنم که یه روز طول بکشه لود بشه! تازه با کاپیتان بیگانه قرار ملاقات دارم!
کرام: (زیر لب) : آدم فروش! دیگه رو شده دستت برام! آخ سرم!
آبرفوورررس: هین؟!
حاجی: سکوت! جوان جاهل! ... رامپال جی! خودت می دونی که خیلی وقته بارون نیومده... اجازه بده تا بریم معبد شیخ عبدلی اونجا دعا کنیم شاید بارون بیاد!
آبرفووررسس: خودتون می دونین که اونجا در قلمرو برادر من پاچاچی دامبل هستش و منم باهاش چون سایتش بیشتر مهمان داره قهرم!
حاجی(دستی به محاسن می کشه): حالا جا نداره؟ نه جان من؟ اَبری؟
آبرفوررس: باشه من این رو با کاپیتان بیگانه مطرح می کنم! حالا برگرید خونه هاتون!
کرام : این راه حلش نیستش! من جلوی استعمار بیگانه ایستادگی می کنم!
کالین: برادر تو آبروی من رو با این کارات بردی! دیگه ازت عکس نمی گیرم!
مرلین: ولش کنین بیایین بریم!
یه آهنگ سوزناک هندی پخش میشه... همه رفتن کرام تنها وایستاده تمام دورش بیابونه( معلوم نیستش یهو کاخ آبرفوررس کجا رفته!) کرام یه درخت پیدا می کنه و با مقداری زیادی گردن اومدن شروع به خوندن می کنه: بابوجی کیا موتورز سیته! رماجا ها هی هاهاها!
ترجمه: بیگانه ام بیگانه خانه خرابم کرد!
دوربین از بالا کرام رو نشون میده که نشسته رو زمین
یه آهنگ عاشقانه پخش میشه
ونوس میاد کنارش میشینه
کرام: اوا! تو از کجا اومدی؟
ونوس: :ylash:
کرام(در حالی که عاشقانه داره ونوس رو نگا می کنه): خوب نه نظرت هوا خوبه؟
ونوس کلی حرف می زنه و دست کرام رو میگیره ولی توی دوبله فقط یه کلمه حرف می زنه: به نظر من هوا خوبه...
کرام به ونوس نزدیکتر میشه و یه جور بی ناموسی نگاش می کنه و تصویر کش میاد تا برخورد سانسور بشه: خوب چی کارم داشتی؟
ونوس در حالی که قرمز شده فقط یه کلمه حرف می زنه ولی توی دوبله پخش میشه: اومده بودم بگم که مادرت گفت برای غذا بیا خونه!
کرام از خوشحالی کلاهش رو می اندازه هوا و یه چیزی میگه که دوبله نشده! و میاد ونوس رو بقل کنه که تصویر می پره! بعدش نشون میده که داره از خوشحالی داره توی صحرا می دوئه هیچ حرفی نمی زنه ولی صدا پخش میشه: چقدر گشنمه برم ناهار بخورم!
دوربین کرام رو نشون میده که وارد ده میشه و میره توی شعبه هایدا: دو تا هایدا مخصوص بده...
مسئول(که یه کلاه روی سرشه و چهرش دیده نمیشه) : می خوری یا می بری!؟
کرام: می خورم!
مسئول: عرقیات پاتر! با مهر استاندارد...(مسئول کلاهش رو ورمیداره و موهاش رو تو هوا تکون میده و معلوم میشه که گیلدیه!)
جمعیت:
دوربین کرام رو نشون میده که داره با ساندویچ ها توی صحرا می دوئه جایی که ونوس هستش و فیلم می پره!
==
صحنه بعدی: مقر فرماندهی کاپیتان بیگانه...
رامپال جی آبرفوورس در حالی که دو نفر دارن بادش می زنن توی مرکب داره تم طراحی می کنه به طرف مقر فرماندهی میاد...
دوربین دور می زنه و جاهای مختلف مقر بیگانه رو نشون میده که همش درهای بزرگه...
دوربین برمی گرده روی آبرفوورس
آبرفوورس توی دلش: یعنی من کار درستی می کنم؟ شاید اون جوون کرام حق داشته باشه... تا کی باید این استعمارگرهارو که درهای مارو غارت می کنن تحمل کنیم!
بیگانه سوار بر اسب: سلام... حاکم آبرفوررس؟ چه چیزی شما رو به اینجا کشونده؟ :ylash: !
آبرفوورس: شکار تشریف داشتین؟
بیگانه: :ylash:
آبرفوورس: من گاهی وقت ها فکر می کنم اگه درها تموم بشه اونوقت شما چی شکار می کنین...
بیگانه: :ylash:
دوربین دور می زنه و یه خانم که خارجکی پوشیده رو نشون میده...
بیگانه : اجازه بدین خواهرم تانکس رو به شما معرفی کنم...
تانکس(مدل خارجکی): نایس تو میت یو!
آبرفووررس: ای ام اِ بوک!
بیگانه: :ylash: بفرمایید بشینید... خوب گوش میدم
آبرفووورس: جناب بیگانه مردم روستا اومده بودن دیدار من... شما می دونین که شیخ عبدلی برای ما خیلی محترمه... اونا می خوان برن زیارت تا شاید بارون بیاد
بیگانه: عبدلی؟ :ylash: اون که توی سرزمین های تحت کنترل برادر شما پاچاچی دامبل هستش که دشمن شماست... چه کاری از دست من برمیاد؟
آبرفووررس: و بهترین دوست شما! چون برای تیم زوپیسش یار جمع می کنید! حالا کاری ندارم اومدم از شما خواهش کنم که با دامبل صحبت کنین تا اجازه بده ما بریم زیارت!
بیگانه: قبوله!
تانکس مهربانانه برادرش رو نگا می کنه
بیگانه : ولی به یک شرط!
تانکس بدبینانه برادرش رو نگا می کنه!
آبرفوررس: چه شرطی؟
بیگانه: :ylash: توی جلسات حضوری شرکت کنین...
یه آهنگ حولناک پخش میشه!
تانکس وحشتناک برادرش رو نگا می کنه! : یو کنت دو دت!
آبرفوورس: ولی... ولی... شما می دونین من گیاه خوارم! یعنی من تارک دنیام! نمی تونم خونم رو ترک کنم!
بیگانه: همین که گفتم! و یا باید.... و یا باید دو برابر مالیات در امسال بپردازید...
آبرفووررس: ولی جناب بیگانه شما می دونین که امسال بارون نیومده!
بیگانه: دولت استکباری کبیر من به اینکه بارون اومده یا نیومده کاری نداره و درهاش رو می خواد! تازه بارون چه ربطی به در داره؟! همین که گفتم! یا شرط من رو بپذیرید!
آهنگ استرس آور پخش میشه دوربین روی صورت همه می چرخه و یهو در حال چرخش دوربین چو در یک صحنه دیده میشه!
تماشاچیا:
آبرفوررس به گراپی که نقش آبنما داره رو نگا می کنه و نکته اخلاقی اینکه یعنی این آبنما از درد و زجر ملتش درست شده
آبرفوررس: خیر!...
بیگانه: :ylash: پس مالیات در دوبرابر رو می پردازید...
تانکس با ناراحتی نگا می کنه و آبرفوورس سوار مرکبش میشه و میره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 آبان 1383 09:52
نمایش جزئیات
آفلاین
نجات سرباز آسلام(مرلين)
فيلمي از کرام و اسپيلبرگ!!!
با شرکت:
مرلين
حاجي دارک لرد
کرام
بيگانه
بلاتريکس
گيلدروي
لسترنج
لوپين
کرام
گراپي
و يک هنرپيشه سوپرايز!!!!!!
آهنگساز:ابرفورث کبير
تهيه کننده:هري پاتر
تدارکات:آقاماشالله
ناظر کيفي:(از ازل تا به ابد)حاجي دارک لرد
-----
جنگ جهاني اول جادوگران
ساعت 6 صبح يکشنبه
قرارگاه صحرايي هيپوگريف خفته
چادر فرماندهي

صداي راديو رو هنگامي که خرمشهر آزاد شد رو تجسم کنيد:شنوندگان عزيز توجه فرماييد...شنوندگان عزيز توجه فرماييد...
ديروز قيورمردان سفيد پوش توانستند به 10 مايلي خانه ريدلها برسند
اهنگ داره از راديو پخش ميشه:ولدمورت،ولدمورت ،ننگ به نيرنگ تو ،خون جوانان ما، ميچکد از وند(چوبدستي)تو!!
کرام:بزنش تو يه کانال ديگه
کالين پيچ راديو رو ميچرخونه:
واي اگر دارکي حکم جهادم دهد!!!يکي ديگه داره ميگه:از تو به يک اشارت،از من به سر دويدن!!
کرام:خاموشش کن اين مشنگ ساختتو!!پسش بده به آرتور!!کم اينجا از جنگ حرف نميشه
کالين:اطاعت قربان
و از چادر ميره بيرون
کرام بلند ميشه و نگاهي به ديوار ميندازه و عکس حاجي دارکي ميبينه..اشک تو چشاش جمع ميشه
تو دلش ميگه:حيف حاجي فرمان جهاد دادي وگرنه من اهل جنگ کردن نبودم..اخه مگه مرلين چقدر ارزش داره که بخاطرش جنگ راه انداختي؟
صدايي از پشت سر کرام مياد:اولا ايشان از مخلصان آسلام و شرع ميباشد و ثانيا به خاطر پاره اي مسائل که بسيار امنيتي ميباشد نميتونم بگم چرا
کرام:حاجي؟شما اينجاييد؟
حاجي:معلومه، فکر ميکني سردار آسلامو تنها رها ميکنم و خودم تو سوراخ موش قايم ميشم...نه ويکي اشتباه فکر کردي
کرام:نه من همچين فکري نکردم ولي اخه شما رهبر ماييد اگه کشته بشيد....
حاجي:بهتراز اينکه تو کمد از ترس بميرم البته اينم بگم که گراپي هم اوردم!!!
کرام:حاجي کجا گذاشتيش؟؟
حاجي:بماند..از جاسوسمون چه خبر؟
کرام:اخرين فيلمي که ازشون در دست داريم....
کرام نوار ميذاره تو دستگاه و دکمه پخشو ميزنه...
حاجي:
کرام: ببخشيد اشتباه شد نوار اصلي اينه
حاجي:ما اومديم ولدمورتو ارشاد کنيم ارتش خودمون بيشتر به ارشاد نياز دارن
کرام:حاجي بيخيال
فيلم داره پخش ميشه..
------
فيلم جاسوسي:
گيلدي :جاسم جاسم گيلدي
جاسم:گيلدي گيلدي جاسم به گوشم
گيلدي:من و بيگانه به مقرر خانه ريدل رسيديم ولي همه درها بستست چيکار کنيم؟
جاسم:ايکيو..فکر کردي اين بيگانه براي چي باهات اومده؟استاد در باز کردنه..تازه خودت احتياج به درنداري از سوراخ وارد شو ديگه!!
گيلدي:يادم نبود!!بيگانه تو از در برو و من از سوراخ وارد ميشم!!!
بيگانه: :ylash:
گيلدي:از سوراخ اومدم تو ولي کسي غش نکرد!!!...چون کسي اينجا نيستش حتمابايد يه جايي جلسه داشته باشن..داره صدا مياد من ميرم پشت در که از پشت غافلگيرش کنم
در باز ميشه محکم ميخوره به صورت گيلدي و بيهوش ميفته زمين!!!
بيگانه: :ylash: انگار کسي اينجا نيستش..برم طبقه بالا
بيگانه که ميره طبقه بالا رودي مياد تو:ا...گيلدي اينجا چيکار ميکنه!!!چرا بيهوش شده...عالي شد ميگم خودم دستگيرش کردم!!
جاسم هي داره فوت ميکنه گيلدي جواب نميده:فوت مورد نظر از حلق طرف درآمدني نيست لطفا راه هاي ديگرو امتحان کنيد!!!
پايان فيلم جاسوسي
------
حاجي:کي اينو فيلمبرداري کرده بوده؟
کرام:کالين!
حاجي:چطور فرار کرده؟
کرام:از همون سوراخ گيلدي!!
حاجي:با بودن اين بيگانه اصلا به پيروزي خوشبين نيستم!!!
--------------------------------------
جنگ جهاني اول جادوگران
ساعت 6 صبح دوشنبه
قرارگاه خانه ريدل
اتاق شکنجه

مرلين و گيلدروي به ديوار بسته شدند
بلاتريکس و رودي و ولدمورت ايستادن و به اونها نگاه ميکنن
ولدمورت:لاکهارت مجازاتتو تعييت نمودم..دوست داري بدوني چه چيز انتظارتو ميکشه؟
گيلدي:
نه
ولدمورت:يک تنفس مصنوعي حسابي!!
گيلدي:چه قدر ترسناک!!
ولدمورت:بگين هاگردا بياد!!!!!!!!!!!!!
همه:هاگردا؟
ولدمورت:بله..هاگردا ..به عبارتي ننه هاگريد و گراوپ ميشه..همه فکر ميکردن مرده ولي اون زندست
گيلدي:پس اونموقع که ميگفت من هاگر ميخوام...منظور مامانش بوده؟
ولدمورت:دقيقا ميگفته من مامانمو ميخوام!!.. مرگخواران من امشب نيستم ..شماها سعي کنيد مواظب اينا باشيد
ولدمورت غيب ميشه
--------
جنگ جهاني اول جادوگران
ساعت 3 نيمه شب
قرارگاه صحرايي هيپوگريف خفته
چادر فرماندهي

حاجي:ويکتور..ويکتور..ويک آپ..بلندشو
کرام:چيه حاجي؟نميذاري بخوابيم
حاجي:اگه الان نتونيم اونجا حمله کنيم هيچ وقت نميتونيم بلندشو بريم من و تو و کالين ولوپين ميريم اونجا!!!
----
کرام:بهتره هممون تقسيم بشيم من و کالين باهم ميريم و حاجي و لوپين با هم برن..اوکي؟
کرام و کالين با هم ميرن..وارد يک اتاق ميشند
بلاتريکس:منتظرتون بوديم..من و رودي حسابتونو ميرسيم
کرام: انگار بيموقع مزاحم شديم الان موقع خوابتونه..ايشالا يه روز ديگه مزاحم ميشيم
رودي:امکان نداره..اکسپليارموس
و با يکدست چوبدستيهاي کرام و کالينو ميگيره اما کالين بلافاصله دوربينشو درمياره و يک عکس ميگيره و نور چشمشونو اذيت ميکنه
کرام وکالين فورا تو يه کمد قايلم ميشند
بلاتريکس:همه اين سفيدا همينن..عاشق قايم موشکن مثل همون هري پاتر
رودي:اشکال نداره تا 50 ميشمرم ميام دنبالتون..
رودي:1..12..48..50
بيگانه از تو کمد ميپره بيرون و ميگه:ساکساک!!
کرام و کالين:
بیگانه: :ylash:
کرام:اينجا چيکار ميکردي؟
بيگانه ميزنه به دره:درش از جنس نابيه!!
کرام:
-----
حاجي و لوپين از وقتي که از کرام و کالين جدا شدند به سوي شکنجه گاه در حرکت بودند تا به در شکنجه گاه ميرسند
لوپين:درش باز نميشه!!
حاجي:به نام آسلام فرمان ميدهم باز شو!!
دره نه تنها باز ميشه بلکه از لولا در مياد!!!
لوپين:
حاجي وارد ميشه و هاگردا رو ميبينه:خدايا ،مخلصان آسلام و اهالي قزوين در حال افزايشند ،خواهرم همراه من مياييد؟
هاگردا تعظيمي به حاجي دارک لرد ميکنه
حاجي و لوپين به طرف مرلين و گيلدي ميروند و اونارو آزاد ميکنند
حاجي:مرلين يادته چندروز پيش از من پول قرض کردي؟..سعي کن تا برگشتيم اونو به من پس بدي!!!!
لوپين: حاجي فقط براي همين جنگ راه انداختي؟
حاجي:در آسلام آمده براي گرفتن حقت بايد تلاش کني..اگه ولدي اينو ميکشت من هرگز به پولم نميرسيدم!!!
لوپين:بريم سراغ کرام اينا
مرلين:مگه اونا هم اومدن؟
حاجي:بله در رکاب آسلام ميجنگيدند
---
کرام رو کنار بيگانه به زنجير کشيده بودند
کرام:
بیگانه: :ylash:
بلاتريکس و رودي: :bigkiss:
ناگهان صداي در زدن مياد و صدايي ميگه:يا الله..آسلام ميخواهد وارد شود!!
کرام:کدوم دشمن ميخواد حمله کنه مياد طرفو خبر کنه؟
کالين:حاجيه ديگه!!
بلاتريکس و رودي اماده ميشند تا ازخودشون دفاع کنند
حاجي:خواهرم شما با ايشان نسبتي دارين؟ميشه قبالتونو ببينم!!
بلاتريکس مدارکو نشون ميده
حاجي:حالا ميتوانيم جهاد آسلامي کنيم
حاجي:عباشون پرت ميکنه به طرف اونا و اونا سنگ ميشوند
حاجي:
طلسم باطل ميشه و اونا به حالت اول برميگردند
بلاتريکس:حاجي من به حقانيت شما پي بردم !!ميخواهم مرگخوار شما بشم!!!
رودي:منم همينطور!!
حاجي:انا الذين امنو في الحاجي دارک لرد کامرز في حيات و الممات..خواهرم شما امرزيده شديد
از نکات پياني داستان صحنه اي بود که گراپي به اغوش مادرش بازگشت و هاي هاي گريه کرد
کرام:بگو اين بارونو قطعش کنن داريم غرق ميشيم!!
حاجي:من واقعا لذت ميبرم وقتي که اين صحنه هاي عاطفي رو ميبينم..ولي بيشتر لذت ميبرم اگه مرلين حسابشو تصفيه کنه!!
صداي راديو داره پخش ميشه:
شنوندگان عزيز توجه فرماييد...شنوندگان عزيز توجه فرماييد..مرلين آزاد شد
بعدش اهنگ داره پخش ميشه:ای لشکر حاجی دارک لرد آماده باش آماده باش
-------------------------------
تيتراژ:
کرام رو به بيگانه:اومدنت چه تلخه!چه خوبه رفتن تو
ابرفورث رو به بيگانه:بيگي نازنينم چه خوبه کشتن تو!
بيگانه رو به کرام:عزيزم من مهربون،تو که ديگه نيستي حيوون،زوده براي کشتن يه ذره کمتر بخون!!
کرام:برو،برو اگه بري راحت ميشم
ابرفورث:نمون نمون اگه نري بدبخت ميشم
کرام و ابرفورث:دعا کن اخه امشب ،بيگي در بره امشب
چه بد ميگذره امشب
با تشکر از:
گروه بويز که اهنگ جديدشونو مورد عنايت قرار داديم
هري و گراپي که اسماشونو تو فيلم اورديم
و شما عزيزان که سردرد گرفتيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!