جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 4 شهریور 1385 20:54
نمایش جزئیات
آفلاین
نمای بیرونی هاگوارتز، ساعت دو نیمه شب:
دوربین چند بار آن را دور میزند، سرش گیج میرود! و پس از برخوردی که با دیوار دارد، دیوار را سوراخ میکند!
ملت: اه...بلد نیستی، مجبوری افکت بیای؟!
دوربین: شماها حالیتون نیست! این افکتش کوبیسمه!
و به راه پر پیچ و خم خود در جاده زندگی ادامه میدهد.
از میان دالانها و نقبها میگذرد،پستیها و مشکلات جامعه را میشناسد و از سر میگذراند،بارها به دام اعتیاد می افتد اما او + تر از این حرفهاست!
سرانجام به تالار عمومی ریونکلاو میرسد. چند لحظه می ایستد، هیچ کس در داخل تالار نیست. دوربین با سرگردانی اطراف خود را مینگرد. در باز میشود و بچه های تیم کوییدیچ وارد میشوند، هرکدام گوشه ای ولو میشوند...آنها رو به موت هستند!
آنیتا:کاش الآن یکی بود منو میبرد حموم می آورد موهامو شونه میکرد لباسامو میپوشوند میبرد می خوابوند!
یونا: میخوای بگم دراکو بیاد برات لالایی بگه؟!
آنیتا: اوهوم! حالا چون اصرار میکنی بگو بیاد!
ملت:معععععععععععععععععععععععععععععععععععع!!!!!!
-اینجا باغ وحش است! ساعت دو نیمه شب! صدای جمهوری اسلامی ایران!
دوربین عقب عقب میره،سکندری میخوره، میخوره زمین و مشکنه؛ در نتیجه تصویر فید تو بلک!


تصویر آینه میشه، کیفیت بیست بیسته! ایول ایول! دیجیتالم هست! تازه خریدیم! قابل شمارم نداره! ...اه ... چه پرویی تو بابا! حالا ما یه تعارف زدیم! بوقی!
کارگردان: بوق بر تو بادا ای ضعیفه !بنگر و ببین که آبرو ریزی ای کردی! اف بر تو باد!
دراکو و آنیتا: :bigkiss:
آنیتا: اوا خاک بر سرم شد! آبروم رفت!
دراکو برای رد گم کنی میگه: بچه ها صدای بوق میاد! مسابقه شروع شد؟!!
"گـــــــــــــــــــــــل"
بازیکنان تیم ریونکلاو: معععععععععععع!!!!!!!!!
-اینجا باغ وحش ..صدای...
-یکی اون رادیو رو خاموش کنه!
تــــــــــــــــــــــــــــــــــــق
آنیتا در حالی که از حرص رو به ترکیدن است: گل خوردیم؟!!!!!!!!
الکسا:به روایتی!
چو فریاد میزنه: پنی...یه مین بیخیال چریدن شو! بلاجر داره مستقیم طرف دندون عقلت میاد.
پنی طی یک عملیات آنتحاری جا خالی میدهد. و کوافل را با یک حرکت تکنیکی تبدیل به گل میکند.
آنیتا: وای پنی! چقده چریدن بهت ساخته!
دراکو از جا میپره و آنیتا رو درآغوش میگیره: وای...آنیتا..خوشحالم که گل زدین!
ملت: هوووووووووووق!
آنیت در حالی که داره دراکو رو پس می زنه میگه: ایش! دو دقه خودتو کنترل کن! اینجا بچه نشسته! بده!
بلرویچ کوافل را به طرف ایگور پرتاب میکنه: ایگور بگیر این ضربه آتشین رو...
ایگور: w8...کپی پیست نشد!
در این فرصت الکسا که رو فرم بود، بلاجر رو به طرف ایگور پرتاب میکنه و ایگور به قعر زمین کوییدیچ سقوط میکنه.
لونا هم با چماق به جای زدن به بلاجر، میزنه به کوافل! وبلیز به همراه عیالش، یعنی کوافل(!)، مستقیما میره توی گل!

" گل! نه این خود بلیزه که میره تو دروازه! عجب ضربه ای! لونا ببینم تو درس نداری ، بری بخونی؟!
لونا:
" گل، به جان خودم این بار دیگه گله، اما نه این یونا هستش که الکتو رو ضایع میکنه و نمیذاره گل بشه!!!!!! عجب دروازه بانی!!کی فکرشو میکرد یونا شانس بیاره و از حالت خنگولاسیون خارج بشه؟!!!
یکدفعه همه از دور اسنیچ را میبینند .ملت:دراکو برو بگیرش!
دراکو:اوه! من باید برم مرلینگاه! من باید برم مرلینگاه!
دم در مرلینگاه:
آنیتا یه مشت اسپند برای دراک دود میکنه و می چرخونه بالای سرش( محض چشم زخم!) و یک کاسه آب پشت سرش میریزه و در حالی که اشکاش رو پاک میکنه میگه:
_ عزیزم! موفق باشی! ریش مرلین یاورت!
دراک: مواظب بچه هامون باش!
آنیتا:
دو روز بعد:
آنیتا: بیام کمک دراک؟!
و میکوبونه به در مرلینگاه!
دراکو: نه، راضی به زحمت نیستم! من حالا حالا ها موندگارم!
ملت: خوب ما بریم دیگه!
آنیتا: نه(با حالتی کوبنده) بی تو سردمه!(منظورش ژاکتشه!)
ایدی: آقا دلبستگی آنی به دراک بیشتر از اون چیزیه که فکر میکردم! یه فکری به حالشون بکنید!
ایگور بی مقدمه میگه: حمیییییییییییییییییییید؟!
صدای حمید: برنج تبرکه!
ایگور:نه، دیالوگو اشتباه گفتی!...الآن باید بگی..آفتابه تبرکه!
یهو کالین از جا میپره و میره آفتابه تبرک تولید میکنه! و سریع یه دونه هم به عنوان اشانتیون برای دراکو میاره ! و سرانجام دراکو پس از تحمل مشقتهایی فراوان و تحمل دوری از خانواده، از مرلینگاه خارج میشه و پیروزمندانه لبخند میزنه!
ناگهان چو با خنده می گه: ا..بچه ها! این توپ کوچولوهه چیه گیزر داده به من! دنبالمه؟!
الکسا: میخوای حالا تو بگیرش بعدا با هم صحبت میکنیم!
و چو اسنیچ رو میگیره و خنگولانه بهش خیره میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بازي ريونكلا و اسليترين !


آنيتا داره از دريچه ي شيشه اي تهويه رختكن، رختكن اسلي رو ديد مي زنه !
آنيت : واي .. چه شوور خوش هيكلي دارم من !
الكسا : چي دارن لباس عوض مي كنن !
ملت ريون هفت نفري مي پرن رو چهار پايه اي كه آنيت داشت باهاش رختكن اسلي رو ديد مي زد!!!
بووووم ...
آنيت : احمقا ... من داشتم... داشتم... اهم! تاكتيك هاشون رو حفظ مي كردم !!

بوووق ... بوووق ... بوووق ! ( صداي سوت مادام هوچ !(
آنيت : خب بچه ها آماده شين بايد بريم تو زمين ... سر راه يه دونه از اين بچه ها رم بردارين بيارين !!
يهويي هفت تا بچه ي خوشگل سفيد مفيد تپل مپل ميان تو رختكن !!
الكسا : من مي برمشون ... بچه ها بياين !!
دو تا تيم وارد استاديوم مي شن ! ... هر كدوم از بازيكناي دو تيم دست يه بچه رو گرفته و داره وارد زمين ميشه !!
چو و مك بون هم دست در دست هم دارن ميان تو زمين !!

دراكو يك عدد عينك دودي خفن زده و داره لبخند مي زنه .. آنيتا يه نيگا به دراكو مي كنه اما در همين لحظه خورشيد با زاويه شصت درجه به عينك دراكو مي خوره ... كمونه مي كنه و مستقيم ميره تو چشاي آنيتا !!!!
آنيت : پــــــــاپـــــــــا جووووووون ! كور شدم !!
دامبل از اون بالا به دراکو اینجوری نیگا میکنه:
دراکو هم آب دهنشو قورت میده و میره طرف آنیتا و قربون صدقش میره تا راضیش کنه به باباش شکایت نکنه!!

بوووووووووق !
با صداي بوق مادام هوچ بازي جذاب اسليترين با ريونكلا آغاز ميشه .. آنيتا به علت فرز بودن و قويتر بودن توپ رو ميگيره و با يه نگاه عاشقانه اون رو در اختيار دراكو قرار ميده !! ..
دراكو : من جستجوگرم گلم !!
دراكو توپ رو پرتاب مي كنه بره الكتو ... الكتو يه نيگا به دور و اطرافش ميندازه تا به يكي پاس بده ... ايگور در حال خوندن كتاب هدويگ چيست؟! نوشته ي باتيلدا بگشاته و بلرويچ هم داره برنامه ي مرحله ي نيمه نهايي رو درست مي كنه !!
الكتو همچنان داره نيگا مي كنه !!!
چون كسي نيست مجبور ميشه پاس به عقب بده به بليز ... بليز بخاطر ارادتي كه به جناب وزير اسبق داره توپ رو در اختيار دراكو قرار ميده !!
دراكو : بابا من جستجو گرم به خدا !!!

چو مياد يدونه مي زنه زير گوش دراكو و توپ رو ازش مي گيره .. آنيتا مياد ميزنه تو گوش چو .. مك بون مياد مي زنه تو گوش آنيتا ... لونا هم مياد مي زنه تو گوش مك بون ... بارتيموس هم مياد بزنه تو گوش لونا كه يونا از دروازه مياد بيرون و با يه حركت برادر حميدي اون رو از رو جاروش پرت مي كنه پايين یا به عبارتی سوت میکنه !!
يونا : یوهاهاهاها! ... حقش بود !!

چو توپ رو ميده به مك بون ... مك بون توپ رو مي بوسه و يه سري حركت بسيار زيباي تركيبي با پاهاش انجام ميده و بعد از اينكه ملت تماشاگر كلي حال كردن توپ رو در اختيار آنيتا قرار مي ده ... آنيتا به سمت دروازه حركت مي كنه !!!
بليز شيرجه مي زنه تا توپ و آنيتا رو همزمان لمس كنه !!!!!!!
دراكو غيرتي ميشه و مشتشو میبره بالا...
دراكو : بليز! دستت به زن من بخوره بركناري !!
ملت رشتی: هر هر هر كر كر كر !!
بليز ميره كنار و سه تا مهاجم تيم ريونكلا به سمت دروازه خالي حركت مي كنن ... پني توپ رو به زور از چنگ آنيتا در مياره تا گل به نام خودش ثبت بشه !!
پني در يك قدمي حلقه هاس ...
آنيتا و مك بون :‌ پني بزن ديگه .. منتظر چي هستي ؟!
پني يه نگاه عاشقانه به حلقه سمت چپي مي كنه و توپ رو با اختلاف از كنار دروازه به بيرون هدايت مي كنه !!!
الکسا میکروفون رو از دست گزارشگر چنگ میزنه و اعلام میکنه که:
_ آقا این پنی امروز نچریده! داره سوتی در میکنه!

نتيجه بازي همچنان صفر صفر مساويه !!

بليز بازي رو دوباره آغاز مي كنه و توپ رو در اختيار دراكو قرار ميده !!!
دراكو ميره تا بزنه زير گوش بليز ... بليز احساس خطر مي كنه !!
بليز : دراك جون آيديتو بده با هم صحبت مي كنيم !!
دراكو شديدا غيرتي ميشه و ميفته دنبال بليز ... دراكو و بليز از استاديوم خارج مي شن !!
آيدي هم به دنبال داداشش از استاديوم خارج ميشه !!!
اینبار ملت بیکارالدوله: هر هر هر كر كر كر ... !
تماشاگرا يكصدا دارن تيم حذم تاركبود رو تشويق مي كنن و چند نفر از ضایعاتی ها، دارن پاورداس رو حلوا حلوا میکنن!

چند ساعت بعد ....

يونا : به نظرت چو موفق ميشه !!
آنيتا : چشمم آب نميخوره ... چو خنگ تر از اين حرفاس !!
با اين حرف آنيتا يكي از پاهاي مك بون به صورت كاملا غير ارادي ميره تو چشم آنيتا ... همون چشمي كه اول بازي نور انعكاس يافته عينك دراكو رفته بود توش !
اينبار ديگه آنيتا واقعا كور ميشه !!و شروع میکنه به زمزمه کردن شعرای مریم حیدرزاده!!!
همه بازيكناي تيم دور آنيتا جمع مي شن و میرن تو فضا!!!
اما مك بون داره با عشق تلاش چو بره گرفتن اسنيچ رو تماشا مي كنه !!!
الكتو و بلروچ هم خوابيدن و دارن به نكات آموزشي ايگور كاركاروف در نقد پست گوش ميدن !!

چو همچنان داره تلاش مي كنه ... هوا در حال تاريك شدنه !!
آنيتا : من ميرم خونه ... دراك خسته اس بااس برم بره شوور گلم شام بپزم !!! ( كوري چشم آنيتا در صحنه ي قبلي نكته ي انحرافي بيش نبود !! ) !
ناگهان به طرز كاملا معجزه آسايي چو اسنيچ رو مي گيره ... كاملا معجزه آسا !!
چو مياد پايين و در بین پشمای مک بون گم میشه!
مك بون : چو تو خسته اي ... ميگم شام بريم خونه ي آنيتا اينا !
چو : چه فكر خوبي ... بريم !!!
پني و الكسا و يونا و لونا : ما هم باقالی! بیاین بریم خونشون چتر شیم!

خلاصه بعد از اینکه کریچر شیشه های مک بون رو که تبديل به یه لیموزین شیک شده بود رو تمیز میکنه و یه انعام مختصر میگیره، همه سوار مک بون میشن و بوق بوق کنان میرن طرف خونه ی آنیتای بدبخت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 17:32
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی بین ریونکلا و اسلیترین

من بازیکن ذخیره ريون هستم و توی این بازی به جای چوچانگ جسنجوگر تیم ریونکلا بازی می کنم


بچه ای با موهای آبی کنار یک بچه با موهای سبز نشسته بود
بچه مو سبز با لحنی حاکی از تمسخر: هه! معلومه که اسلی می بره! سر 100 گالیون شرط می بندم!
بچه مو آبی غیتمندانه: ا؟ نه بابا! باشه! منم سر 100 گالیون شرط می بندم که ریون می بره!
بچه مو سبز: جون تو؟
بچه مو آبی: مرگ تو!
تقریبا تمام بچه ها یی که کنار هم روی نیمکت ها نشسته بودن در حال شرط بندی یا نشون دادن کلاه و ردا و گردنبندهای خودشون بودن هیجان در چهره ی تک تک تماشاچیان به خوبی دیده می شد

بازی کنان ناگهان یکی یکی مانند توپی شکلیک شده به زمین بازی پرتاپ شدن و صدای تشویق تماشاپیان به اوج خودش رسید از بین تماشاچیان سبزپوش صدای فیس فیس مارها به خوبی قابل شنیدن بود بچه ی مو آبی محو چهره ی بازیکنان ریونکلا شده بود!

آنیتا تریپ جدیدی آمده بود که بی اختیار همه ی چشمها روی اون زوم می شد و توی ذهن همه ی تماشاچیان یک چراغ روشن درباره ی این موضوع به خوبی نور آفشانی می کرد آنیتا برای همسر دلبندش(!) اینقدر تیپ زده بود! و ایدی بدجور از عصابنیت قرمز شده بود و هرآن ممکن بود یک بلایی سر آنیتا بیاره!

داور وسط بازی پرید و از کاپیتان های دو تیم دعوت کرد که برای شروع بازی کنارش بایستن
داور: خب حالا دست بدین
دراکو و آنیتا به سرعت دست همدیگه رو گرفتن و ناگهان در یک حرکت کاملا بی ناموسانه، دراکو یکم آنیتا رو به جلو کشید و:bigkiss:...!( سانسوری 5 دقیقه ای!)

داور: آقای مالفوی حواستون کجاست!اینجا زمین بازییه!
و داور دست آنیتا رو می گیره و اونو می کشه کنار! و توپ رو با سرعت تمام می ندازه بالا!

اعضای دو تیم توی هم محو می شن و با سرعتی سرسام آور از اینور زمین به اون ور می رن دروازه بانها جلوی سه حلقه در حالت افقی حرکت می کنن

صدایی جیغ مانند از بلند گوها به صدا در می یاد: اوووو حالا الکسا با یک قر کمر و یک حرکت باله مانند چماقو به بلاجر می زنه تا خودی نشون بده
اونطرف زمین چو با صدای بلند در حال بگو مگو با بلیز هست!
چو: من از هر نظر بهترم من خدای کل کل من خدای رو کم کنی ام حالا داری با من در می یوفتی!
بلیز:خانوم خانوما شیطونه می گه با همین دستکشام چنان کلتو فشار بدم که مارمالاد بشه!
چو زبونکی می ندازه و از توی یکی از حلقه ها در می ره! و بلیز هم دنبالش می کنه! همون لحظه یک چیز پشمی که سرخگون رو توی پشماش قایم کرده اون طرفا پیداش می شه و بعد از یک جاخالی از چماق ایدی که با خشانت تمام می خواد اونو مورد ضرب و شتم(هین انگار فیلم جنایی شد! اقا اون تخمه رو رد کن بیاد! ) قرار بده سرخگونو به طرف یکی از دروازه ها می ندازه و چون بلیز داره با چو کل کل می کنه و بازی گرگم به هوا انجام می ده بدون مانع می ره توی یکی از حلقه ها!

- آخ جوووون!
دراکو: آنیت آنیتا خوشگله آنیت ناز من, آنیت نفس من, آنیت جیگر من, آنیت جون من ,چی شد نانازم؟!(رنگ چهره ی دارکو مثل زردچوبه زرد شده!)
آنیتا: آو دراکو تویی عزیزم هیچی بیا به کارمون برسیم!
و باز هم در یک حرکت کاملا عشقولانه، پشت دروازه ی اسلیترین....!( سانسوری به مدت 15 دقیقه!)

بلیز ناگهان سر عقل می یاد و با یک نگاه مشکوک به پشت دروازه جلوی دروازه می ایسته! البته آینشو آماده میکنه و پشت دروازه رو دید میزنه!

اون طرف زمین یونا در حال مگس پرندون و شمردن علف های روی زمینه!و هر از گاهی یک نگاه به دروازه ها می کنه!

الکتو و بلرویچ وایگور از فرصت استفاده می کنن و شروع به طرح ریزی حمله ی سه تفنگدار می کنن و سرخگونو توی دستاشون دست به دست می کنن تا می رسن به زمین ریونکلا پنه لوپه با تمام وجود سعی در از بین بردن حمله می کنه و پشمی هم هر از گاهی می پره وسط سه مهاجم تیم مقابل و با حرکات لرزشی یکم پشم خودشو به صورت مهاجم ها می زنه اما اونا دست بردار نیستن و خودشونو به دروازه ها می رسونن

پنه: آنیتا کمک ......
آنیتا از اون ور زمین با فریاد می گه: اینهمه تمرینتون دادم که چی؟ بذارین به کارم مشغول باشم!!!
و پنه و پشمی با ناامیدی به جنگ و جدل با سه تفنگ دار مشغول می شن تقریبا کار به جاهای خطرناک می رسه چون مهاجم ها بدجور دارن به پروپای هم می پیچن
پشمی یک حرکت لرزشی انجام می ده و پنه یک مشت می زنه تو چشم ایگور از اون طرف مدافع های دو تیم البته به جز بارتمیس که اون پایین روی چمن ها بساطشو پهن کرده و در حال حمام آفتاب گرفته انگار نه انگار اون بالا خبریه!خودشونو می رسونن
ایدی با تمام قدرت به پهلوی پنه می زنه و لونا با چوبش توی سر ایدی می زنه بلر پشمالو رو گرفته و داره توی دستش به شکل توپ درش می یاره و بقیه هم در حال بزن و بکوبن! و بلر پشمالوی قل قلی شده رو به طرف دروازه می فرسته و چون یونا در حال دعوا بوده پشمالو از دستش در می ره و از یکی از حلقه ها می گذره و ده امتیاز به اسلایترین داده می شه چو خودشو می ندازه وسط دعوا و بزن بزن که دوتا چماق یکی ماله ایدی و یکی دیگه ماله الکسا می خوره توی صورتش و صورتش مثل یک گوجه فرنگی قرمز می شه! و از حال می ره

الکسا با وحشت داد می زنه: آنیت چو از دستت رفت بی چو شدیم رفت!
آنیتا از اون ور زمین از پشت دروازه ها: شدیم که شدیم به من چه, برو به کارت برس, بزار منم به کارم برسم!

پنه که از عصابانیت داره منفجر می شه خودشو از معرکه می کشه بیرون و می ره طرف آنیتا و دراکو و یکی می زنه زیر گوش آنیتا!

پنه: بگو یکی بیاد تو چو رو بردن داره می میره
آنیتا که گیجه یک زیر چشمی برای دراکو نازک می کنه و دراکو سرخ میشه! و شروع به صحبت می کنه: مجهول بیاد تو!

پنه:مااااا!مجهول کیه؟
آنیتا: مجهول مجهوله برو به کارت برس!
پنه که اگه کارد می زدی خونش در نمی یومد یقه ی درکو رو می گیره و جلوی چشمان حیرت کرده ی آنیتا یک تنفس مصنوعی بهش می ده!:bigkiss:
آنیتا : خیله خب! فلور می یاد! حالا ولش کن!
پنه خنده ای شیطانی میزنه، اما باز هم اون طرفا می پلکه!
ناگهان از اون ور زمین صدای رقص و آوازی به گوش می رسه الکسا روی چوب جاروش ایستاده و داره قر می ده! و آواز می خونه! همه هم براش هورا می کشیدن و دست می زدن!و پسر مو آبی و سبز باهم در حال رقصیدن بودن! فلور الکی خودشو می ندازه به جای جستجوگر وسط معرکه و روی چوب جاروش می ایسته و حرکات موزون انجام میده!

ورزشگاه یک دست می خونن: خوشکلا باید برقصن خوشکلا باید برقصن!

پنه و دراکو وآنیتا با تعجب به اونور زمین خیره شدن!

فلور وسط معرکه چندتا عشوه ی شتری می یاد و حواس پسرارو پرت می کنه و یک ابرو می ندازه بالا سریع لونا یک بلاجر می زنه تو سر بلر و پشمالو پشمی پشمی می پره سرخگونو می گیره و می ره طرف دروازه ها! یک گل می زنه بدون اینکه بلیز از توی معرکه بفهمه چه خبره! البته باید گفت آنیتا و دراکو با دور زدن پنه لوپه باز به کار خودشون مشغول شدن!
فلور در حال رقصیدن, پسرای تیم مقابل رو مجذوب خودش کرده و از اون پایین راجر با عصبانیت داره جزوه های درسیشو می زنه تو سر خودش!

به هر حال بازی اینگونه ادامه پیدا کرد و پشمی هم دوباره امد تو معرکه و بزن و بکوب!چند ساعتی به همین منوال گذشت که کم کم تمام تماشاچیان چوبهای جاروشونو فرا خوندن و رفتن وسط زمین برای رقصیدن!تنها افرادی که نیمدن برای رقصیدن دراکو و آنیتا بودن که به کارهای جالبی تری مشغول بودن!

روزها گذشت و رقص و آواز ادامه داشت تا اینکه بعد از 4 روز

ناگهان!

دراکو: هوق اوم !
آینتا: دراکو جونم چی شد؟! به خاطر من هق هق می کنی!

دراکو : خ.....فییییی....شش...دوووووو....م!
آنیتا: اوا دراکو چت شد!
و خودشو برای عملیات تنفس مصنوعی آماده می کنه!
که دراکو ناگهان عقی می زنه و گوی زرین از دهنش می یفته بیرون!
آنیتا یواشکی گوی رو میده دست فلور و خیلی مهربون میگه:
_ اوه دراکو عزیزم! تو حالت بده! من میبرمت بیمارستان!!

و این داستان به پایان می رسه البته حکایت همچنان باقی است ....

داور: پس من کجای داستان بودم؟؟
آنیتا که داره دراکو رو میبره بیمارستان، یه مشت می زنه تو دهن داور و می گه: خب اصولا بازی هایی که فلور انجام می ده، شما همیشه در حال خوردن و خرید بستنی و البته ایندفعه با ارفاق بیشتری برای 4 روز رفته بودین خوشگذرونی!

داور:

اینم برای چاشنی بیشتر بازی کوییدیچمون!:bigkiss:حالا اگه گفتین این دوتا کین! نه حدس بزنین! معلومه دیگه آنیتا و دراکو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلور دلاكور در 1385/6/4 3:05:28
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ی تیم های کوئیدیچ ریونکلاو و اسلیترین :
صدای تشویق تماشاچیان بلند تر از فریاد سرژ توی ورزشگاه پیچیده بود و بازیکنای آبی و سبز پوش پشت سر هم از رختکن تیمشون بیرون می اومدن و به سمت آسمون پرواز می کردن ... بالاخره کاپیتان های دو تیم آنیتا دامبلدور و دراکو مالفوی این زوچ خوشبخت! از رختکن بیرون اومدن و در حالی که فقط به هم نیگا می کردن به جایگاه خودشون پرواز کردن ...
لونا : آنیت جون ردات کج شده!
آنیتا بر می گرده و شروع می کنه به صاف کردن رداش ولی این کار رو با عجله انجام می ده در حال صاف کردن رداشه که یهو لیز می خوره و از جاروش آویزون می شه ... قلبش مثل یه گوی زرین توی سینش داره بال بال می زنه و مدام به اطراف نگاه می کنه تا شاید یکی اون رو ببینه اما همه حواسشون به کار خودشون دهنش رو باز می کنه که جیغ بزنه ولی تنها صدایی که می تونه از خودش در بیاره یه صدای ضعیف آهه! دوباره سعی می کنه اما تلاشش بی فایدست اون از ترس زبونش بند اومده و نمی تونه هیچ کاری بکنه ... یه دفه بر می گرده و به دراکو نیگا می کنه که تا چند لحظه ی پیش با هم لاو می ترکوندن ولی با کمال تعجب و خشم می بینه که دراکو به چو خیره شده و دائم بهش چشمک می زنه ... اشک توی چشماش جمع شدن حتی دیگه دراکو هم حواسش به اون نیست ... دیگه هیشکی اون رو نیگا نمی کنه ... دیگه هیشکی اون رو دوست نداره ... اما چرا یه نفر بود با این فکر برق شادی توی چشماش ظاهر شد بر گشت و توی جایگاه تماشاچیا به دنبال کله ی سیفید بلوری باباش گشت ... باز هم بی نتیجه بود این بازی این قدر برای دامبل بی اهمیت بوده که حتی به خاطر دخترش هم نیومده که بازی رو نیگا کنه .... آنیت دیگه تحمل نداره دستاش دارن از روی سطح لیز چوب سر می خورن و هیشکی متوجه وضع فجیع اون نیست .... تمام تلاشش رو به کار می بره و سعی می کنه گوی زرینی رو که توی سینش در حال تپیدنه آروم کنه و بعد ...
- کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!!!
همه با تعجب بر می گردن و به آوریل نیگا می کنن اما آوریل از همه چیز بی خبره و نمی دونه این صدای جیغ که از صدای جیغ خودش هم بلند تر بود (! ) از کدوم منبع تولید شده! با تعجب به اطرافش نیگا می کنه و بعد فردی رو می بینه که از جاروش آویزون شده ... با دست به اون سمت اشاره می کنه و همه ی چشمایی که روی آوریل زوم شده بودن مسیر اشاره ی او رو دنبال می کنن و بعد همه تازه متوجه وضعیت آنیت می شن ... اما دراکو هنوز هم در حال رصد کردن چو چانگه و در این حین خشم دو نفر رو بر می انگیزه! : مک بون و البته و صد البته آنیتا که داره از خشم می ترکه!!!!
بعد نیرو های امداد هوایی با ریاست ققی و معاونش هدویگ به کمک آنیتا میان و اون رو با زحمت بسی زیاد سوار جاروش می کنن! ...
ققی : چقدر سنگینی تو آنیت چند کیلویی؟!
آنیتا : 119 کیلو!
ققی و هدی و دسته ی غاز های وحشی امدادی : o-:
آنیتا :
ناگهان فریاد سرژ باعث می شه که طوفانی از گرد و خاک توی ورزشگاه بر پا بشه :
- همه ی بازیکنا سر جای خودشـــــــــــــــــــــــــــون!
و بعد همه بر اثر ترس از خشانت آستاکباری سرژ سر پست های خودشون قرار می گیرن و البته آنیت و دراکو هم روبروی هم ... دراکو دستش رو جلو می بره و به این حالت به آنیت نیگا می کنه :
و آنیت هم به این حالت روش رو بر می گردونه و به طرف دیگه ای نیگا می کنه :
در این حین دامبلدور که تازه به ورزشگاه رسیده بود، می بینه که اوضاع خطریه و شمارش معکوس برای انفجار دخترش آغاز شده برای حفظ امنیت جانی و روانی دانش آموزای مدرسش و البته برای جلوگیری از پاسخ گویی به مادر و پدرای وحشتناک دانش آموزایی که در اثر انفجار دخترش کشته می شن به طرف سرژ حرکت می کنه و در گوشش جیزی رو زمزمه می کنه و چشمای سرژ با شنیدن حرفای مجهول دامبلدور به اندازه ی یه دیس برنج می شه و رنگش حتی از پرای هدویگ هم سیفید تر می شه و بعد با صدایی بندری، فریاد می زنه :
_لازم نیست با هم دست بدین! بازی شروع می شه!!! ...
و با این حرف توپ ها آزاد می شن!
توپ دست مهاجمان سبز رنگ به رنگ کرم های کاهو بود که به سرعت به سمت دروازه ی ریونی ها در حال حرکت بودن و سرعتشون لحظه به لحظه به سرعت نور نزدیک و نزدیک تر می شد و آنیت با نگرانی به سمت مدافعان تیمش نیگا کرد و بعد با تعجب دید که لونا و الکسا با کاسه ای نخود در دست نخودچی خورون راه انداختن و اصلا توجهی به مهاجمای تیم حریف ندارن و به همین دلیل به سمت اونا پرواز کرد چوب لونا رو از دستش بیرون کشید و لونا باز هم بدون توجه به همه چیز مشغول صحبت کردن بود : اه اه اه اه ... این آنیت رو دیدی؟! ... هی می خواد خشانت نداشتش رو به رخ بکشه! ... اه اه اه اه
آنیت که دیگه چیزی از شمارش معکوسش باقی نمونده بود با چماق لونا به سمت بلرویچ پرواز می کنه ...
---------------- کمی آن سو تر! -----------------------------
چو در حالی که زیر چشمی مک بون رو نیگا می کنه و بهش چشمک می زنه با چشم دیگش که از مودی قرض گرفته بود به اطراف نیگا می کنه و به دنبال گوی زرین و احیانا پسری با موهای زرد(!) می گرده ولی هیچی حاصل نمی شه!
------------- سکانس قبلی! -------------------------
آنیت به بلرویچ نزدیک و نزدیک تر می شه و سعی می کنه که مانع از پیشرویش به سمت دروازه بشه ... بلرویچ اصلا حواسش به اطراف نیست و فقط و فقط به دروازه خیره شده آنیت جلو و جلو تر میره تا این که ... در یک لحظه ی استثنایی موهای پر کلاغی بلرویچ رو به رنگ طلایی می بینه و چشمای قهوه ای اون رو به رنگ آبی و بعد خون جلوی چشماش رو می گیره و توی عالم تخیل می بینه که این وزیره نه بلرویچ و خشم بی انتهاش فوران می کنه و با چماق لونا که در دست داشت به سر بلرویچ ضربه می زنه!!! ...
صحنه آروم می شه و همه در شکی ناگهانی به سر می برن بالاخره سرژ به وسیله یه مگس که دائم در گوشش وز وز می کرده به خودش مسلط می شه و سوتش رو بالا می بره که اعلام خطا کنه اما صحنه ای که می بینه مانع از این کارش می شه :
شیئی طلایی رنگ و بالدار از دهن بلرویچ خارج می شه و توی هوا معلق می مونه ... همه چیز خیلی سریع اتفاق میفتاد ... آنیت سرش رو بر می گردونه که ببینه چو آیا این صحنه رو دیده یا نه اما با کمال خشم می بینه که چو و دراکو در حال ترکوندن بادکنکی صورتی رنگ با نوشته ای که از دور تشخیص می داد لاو باشه بودن این صحنه شمارش معکوس آنیت رو به صفر می رسونه و بعد :
بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــووووم!!!
آنیت با چماق لونا به گوی زرین ضربه زد و اون رو به سمت چو فرستاد ... ولی چو باز هم در عالم هپروت دست در دست دراکو سیر می کرد ... گوی زرین به سمت بادکنک صورتی رنگ حرکت کرد و اون رو ترکوند! ( لاو رو ترکوند! ) و درست مقابل چشمان دراکو و چو قرار گرفت ... اما آن دو هیچ توجهی به آن چه در اطرافشون می گذشت نداشتن ... همه ی ورزشگاه ساکت بود و همه ی چشما منتظر دیدن سر انجام گوی زرین بود تا این که ... بادی شدید شروع به وزیدن کردو گوی زرین به حرکت در اومد و بعد لای موهای پریشون چو گیر کرد!
یونا : هـــــــــــــورررا ما بردیم!!!
سرژ : نه این قبول نیـ ....
نگاه تهدید آمیز دامبل سرژ رو ساکت و مجبور به دمیدن توی سوتش کرد و بعد بازی به نفع ریونکلاو به پایان رسید ...
همه ی بازیکنای ریونکلاو به شادی پرداختن و شروع به رقصیدن کردن ... ایگور با جاروش در حال سقوط بود ... بلرویچ هنوز از شدت سر درد هیچ جا رو نمی دید و دراکو در حال ترکوندن لاو بود و از اتفاقات افتاده بی خبر ...
بازیکنان آبی پوش ریون کلاو به سمت تالارشون حرکت کردن و خودشون رو برای جشن آماده می کردن ولی در این میون کسی بود که توی این شادی ها شرکت نکرد و گوشه ای نشسته بود با پشماش اشکاش رو پاک می کرد و زیر لب آواز می خوند ...
مک بون به دراکو و چو خیره شده بود گریه می کرد!
هنوز تو حال و هوای بیغیرتی بود که یکی میزنه به شونه هاش، سرش رو بر میگردونه و با دیدن چهره ی خبیثانه ی آنیتا فکری به سرش می زنه...
مک بون و آنیتا، به دراکو و چو خیره شده بودند و می رفتند تا نقشه شون رو عملی کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1385/6/3 14:04:18
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
آنيتا براي بار شونصد و شصت و ششمين بار در عرض دو دقيقه به ساعت رختكن نگاه كرد. ديگه نمي تونست اين وضع رو تحمل كنه. پس پاش رو محكم به زمين زد و فرياد زد:
- كوشين پس؟ شماها كوشين؟!! اگه گيرتون بيارم...
همين جوري مشغول فرياد زدن بود كه در رختكن باز شد و یک تن پشم وارد شد!
- سلام آنيتا! خوبي؟ چطوري؟ خوشي؟
بعد دست تو پشماش كرد تا شكمشو بخارونه كه يهو دستش اون تو گم شد! از اون ور آنيتا كه به اين حالت دراومده بود:
- تو كجا بودي؟!! بقيه كجان؟ الان بازي شروع مي شه! يعني همين الان شده!! آخه...
مك بون موفق شد دستشو پيدا كنه و بعد گفت:
- چي كار كنيم آخه! تو همه ي دستشويي ها يه چيزي ريخته بودن نمي شد ازشون استفاده كرد. كريچ گفت درست مي كنه!! ولي تا حالا موفق نشده. الان همه تو صفن.
آنيتا كه صورتش داشت كم كم تغيير رنگ مي داد گفت:
- مگه اين رختكن كوفتي دستشويي نداره!
- چرا! ولي مگه يادت نيست تو مسابقه ي قبلي همه رفتن تو شيكم بقيه و بعد هم تو شيكم دستشويي! از اون موقع طرف دستشوئیه(!) بی مصرف شده! ای خاک بر سر نامردش کنن!
آنيتا با خودش فكر كرد كه تيم بايد هرچه سريعتر مي رفت تو زمين وگرنه هنوز به هوا نرفته مي باختن. از بازيكني ذخيره هم خبري نبود چون همه ي ريوني ها گرفتار شده بودن!‌ فقط يك راه مونده بود.
- مك بون! آماده شو كه بريم!!

گزارشگر كه داشت خودشو باد مي زد، دوربينشو در آورد تا بهتر ببينه و بعد گفت:
- باورم نمي شه! تيم راونكلا فقط دو بازيكن داره!!
همه ي چشم ها روي آنيتا و مك بون قفل شد!
مك بون كه نگران بود گفت:
- آنيت! مطمئني اين تنها راهه؟!
آنيتا جواب نداد و عوضش براي دراكو دست تكون داد.
ايدي:
داور كه داشت كتاب مي خوند و هيچ چيز ديگه اي غير از كتابش رو نمي ديد، جلو اومد تا به كاپيتان ها بگه كه دست بدن. همون لحظه كه آنيتا و دراكو آماده شده بودن، يهو در رختكن باز شد و ملت بازيكن ريوني( در حالی که تکنو می رفتن!) به طرف زمين شيرجه ... نه، شيرجه نرفتن چون همه تو در جمع شده بودن و هركس سعي مي كرد زودتر بيرون بره. اشك آنيتا دراومد و آروم گفت:
- مي دونستم! مي دونستم كه تنهام نمي ذاريد!!
بعد از اون تا يك ربع بعد بازيكن هاي ريوني مشغول تعارف بودن كه كي زودتر بره. بالاخره آنيتا رفت جلو و يكي يكي اونارو تو زمين كنار مك بون پرت كرد. بعد لباساشو تكوند و با حالت دی دو نقطه گفت:
- ما آماده ايم!

- بله! بالاخره بازي شروع شد. بازيكنا سر پستاشون رفتن. واي كه چه شور و هيجاني!
توپ دست اسلي ها افتاد. الكتو سرخگون رو گرفت و داد زد:
- اولين گل همين الان زده مي شه آنيتا كفي!
و همين طور هم شد: الكتو مستقيم به جلو حركت كرد. از بازدارنده ي لونا كه مثل خودش پيچ و تاب مي خورد!، جاخالي داد و به ايگور پاس داد. ايگور هم وقت رو تلف نكرد و همون لحظه سرخگون رو به طرف دروازه شوت كرد! يونا كه داشت كتاب " يك دروازه بان جهاني!‌" رو مي خوند با خودش گفت:
- خب! بايد به خلاف جهتي شيرجه برم كه فكر مي كنم سرخگون از اون طرف مي آد! چون براي گمراه كردن من...
اما وقت نكرد جمله شو تموم كنه چون سرخگون وارد دروازه شد بدون اينكه به طرفي شيرجه بره!
صدای کنده شدن موهای آنیتا به دست خودش، بین فریاد تشویق طرفدارای اسلیترین، گم شد!
جستجوگرها هم هنوز در حال گشتن بودن. چو سرماخورده بود. چون دستمال هاش ته كشيده بودن، رفت و از تماشاچيا چند كيلو دستمال قرض گرفت و تو جيباش چپوند. دراكو هم براي اذيت كردنش الكي وانمود كرد گوي رو ديده و به سرعت به طرفي رفت. وقتي هم چو دنبالش كرد و ديد الكي بوده، هرهركركر خنديد!!
اين دفعه سرخگون دست ريوني ها بود. پني در حالي كه انگار داشت هليكوپتري مي زد به زحمت جلو رفت و به مك بون كه اونم حركات عجيب و غريبي انجام مي داد، پاس داد. مك بون تونست با استفاده از اون حركات، شانسي از بازدارنده هاي بارتيموس و ايدي جاخالي بده! نزديكاي دروازه به آنيتا پاس داد و آنيتا هم بسيار استادانه! سرخگون رو پرتاب كرد. بليز فقط تونست سرخگون رو لمس كنه و نتونست مانع رفتنش توي حلقه ي سمت چپي بشه.
- صداي گزارشگر در ورزشگاه پيچيد:
- گل گــــــــــــــــــــل!! حالا دوتيم مساوين!
بعد از تشويق هاي بي پايان، بازي از سر گرفته شد. سرخگون دست آنيتا بود. كمي جلو رفت و بعد وايستاد تا براي دراكو كه داشت نگاهش مي كرد، دست تكون بده. اما متاسفانه جوگيرز شد و دو تا دستش رو تكون داد. درنتيجه سرخگون افتاد، بلرويچ تو هوا قاپيدش و دومين گل اسلايترين رو زد.
از قضا، دستكش هاي يونا بزرگ بودن و يكيشون از دستش افتاد پايين و معلوم نشد کودوم بوقی افتاد! یونا هم با کمال آرامش_ البته داشت به شدت قر کمر می رفت!_ رفت تا دستكشو پیدا کنه! که متعاقبا، دروازه بدون دروازه بان شد و فوقع ما وقع!
بعد از دومين گل اسلي ها، ريوني ها همين جوري در حال سوراخ سوراخ شدن بودن! معلوم نبود چرا غير از آنيتا بقيه اينقدر افتضاح بازي مي كردن و حركات عجيب غريبي روي جارو انجام مي دادن! انگار يك چيزي رو نمي تونستن تحمل كنن. چون الكسا وسط بازي فرياد زد:
- ديگه نمي تونم تحمل كنم مامان! شيطونه مي گه بپر تو رختكن اسلي ها... اما نه! نمي شه!!
دليلش به زودي مشخص شد:
وسطاي بازي يعني بعد از هشتاد و چهارمين گل اسلايترين، كريچ در رختكن ريون رو به سمت زمين كوييديچ باز كرد و در حالي كه داشت حركات موزون اجرا مي كرد، فرياد زد:
- بالاخره درست شد!! خودم به تنهايي درستش كردم!
ملت ريوني که تا اون موقع داشتند به شدت قر کمر ، تکنو، هلیکوپتری و سایر حرکات جلوگیزری از شدت... اهم! همون! با خوشحالی داد زدن:
_ بچه ها! شیرجه تو مرلینگاه!
هر كدوم از ريوني ها(چه تو جايگاه تماشاچيا و چه تو زمين كوييديچ) تا اولين جمله ي كريچ رو شنيدن، در حالي كه رو سر و كول هم مي پريدن بالا، سعي مي كردن زودتر به تالار برسن. بعد از حدود يك دقيقه تو زمين كسي به جز اسلايتريني ها، داور، آنيتا و چو كه نمي دونست بره يا نره، نبود! يهو بادي تيريپ صحرا وزيد و درختچه اي تو زمين غل خورد!
چو به خاطر نياز شديد به مرلينگاه و اين كه هرچه زودتر بايد بره، نيروي عجيبي در خودش احساس كرد! چشماش با يك چرخش كوچيك، گوي زرين رو ديدن. به دراكو گفت:
_ اون توپ زرده کوچولویه اونجاست!
با دست جاشو نشون داد و ادامه داد:
- من وقت ندارم بگيرمش! مي ري براي من بگيريش؟!!!!
دراكو كه به اين حالت دراومده بود: جواب داد:
- حتما! زحمتي نيست!

و اينگونه شد كه آنيتا براي نهصد و نود و نهمين بار اقدام به خودكشي كرد! خدایش بیامرزد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفي?
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1385 13:11
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام خدمت داوران محترم.
نظر به اینکه دو روز از مسابقه ی تیمای اسلیترین و ریونکلاو به قطعی سایت برخورد کرد، با توافق دراکو مالفوی، کاپیتان تیم اسلیترین، و موافقت پروفسور کوییریل به این نتیجه رسیدیم که در روزهای 3 و 4 شهریور، مسابقه را برگذار کنیم.
خواهشمند است پست الکسا بردلی که پست کوییدیچ خود را قبل از قطعی سایت در تاریخ 16 مرداد ماه زده بودند را نیز محسوب کنید. پروفسوور کوییریل نیز موافقند.
لینک پست الکسا بردلی:http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=1922&viewmode=flat&order=ASC&type=&mode=0&start=160
با تشکر قبلی.
------

مسابقه ي بين ريونکلاو و اسليترين!

_ الهی! چقدر امشب ناناز شدی عزیزم!
_ هر هر کر کر! دیگه چه میشه کرد! برای تو...
یکدفعه آنیتا دستشو روی بینیش گذاشت و به دراکو اشاره کرد که حرف نزنه! بعد وندشو کشید بیرون، چشماشو ریز کرد و زیر لب گفت:
_ اوپنیوس!(openuos)
یهو در باز میشه و ایدی و سیسی به حالت شپلخیوس روی زمین ولو میشن!
دراکو خشکش زده بود و آنیتا داشت حرص می خورد!
سیسی و ایدی خنده کنان از جاشون بلند شدن و شروع کردن به سسفسطه و مغلطه کردن:
_ چیزه!... اهم!... ما اومده بودیم که... یعنی...
_ نه!... چیزه ما داشتیم رد می شدیم... که... دیدیم شماها...یعنی...
آنیتا اول اومد جنجال راه بندازه، که با کمی تفکر( قضیه همون 10 ثانیه که میگن برای کنترل خشمه!!) فکر بهتر و صد البته خبیثانه تری به ذهنش رسید! بنابراین رو به دراکو میکنه و در حالی که اشک( همون اسلحه خانوما!) توی چشماش جمع شده، بهش میگه:
_ اوه دراک!... من نمیتونم تحمل کنم که... که مادر و خواهرت توی زندگی ما دخالت کنن... من... من میرم!
دراکو چنان بهتش زده بود که اصلا نمی تونست حرکت بکنه! شاید هم مثل هری، موقع مرگ دامبل شده بود!
خلاصه با صدای تق ِ در به خودش می یاد و میبینه که زنش رفته و مادر و خواهرش هم در حالی که مثل بز(!) می خندن، دارن میرن رد کارشون!
خلاصه اول یه جیغ اوا خواهر میکشه، بعد با کفش میکوبونه تو سرش، بعد سرش رو میکوبونه توی کفش، بعد پیرهنش رو جر و واجر میده و بلاخره به فکرش میرسه که بره آنیت رو راضی کنه برگرده سر خونه زندگیش! زندگیشون داشت از دست میرفت، باید یه کاری میکرد!( چه رمانتیک!!)
خلاصه بدو بدو میکنه و میرسه به آنیتا! و در حالی که داره هن و هن میکنه، بهش میگه:
_ آنیت! برگرد سر خونه زندگیت! من اون دو تا رو ادب میکونم!( اینجا تریپ مرد سالاری بود!) جون دراکو برگرد!
آنیتا بی توجه، داره کیفش رو میکشه و میره سمت خونه باباش! دراکو اینبار با استیصال میگه:
_ آنیتا!... خواهش میکنم! به خاطر بچمون، آندراک!
آنیتا همونجا کیفش رو ولو میکنه، یکی میزنه پشت دستش و با حیرت میگه:
_ تو شب تاریک داری دروغ میگی؟... ما کجا بچه داریم؟... چرا خالی می بندی! الان مردم فکرای...
در همون لحظه یه نیگا به پنجره ی خونه ها می ندازه و میبینه همه خاله زنک ها، جیم شدن پای تلفن! تا خبرگزاری CNN رو آپ تو دیت کنن!
دراکو سرش رو می خارونه و با خنده میگه:
_ هه هه! خب بچه آیندمون!... حالا آنیت جونم! ترو به مرلین بیا برگردیم! هر چی بخوای بهت میدم! هر چی! فقط برگرد!!
آنیتا یواشکی پوزخند میزنه و می فهمه که نقشش گرفته! پس با بی میلی میگه:
_ باید فردا ریونکلاو برنده ی مسابقه باشه!
دراکو چشماش اندازه تخم ققنوس میشه و میگه: چــــــــــــــــــــی؟
آنیتا: رمز داوینچـــــــــــی!... یا قبول میکنی، یا میرم خونه بابام اینا!

--------- روز مسابقه: رختکن اسلیترین----------------
دراکو لعنت گویان به خودش، داره حب هایی( چه خفن شدم من!! شما بگو قرص!) رو که از عله گرفته بود، به هر کودوم ار بازیکنای تیمش میده و میگه:
_ بخورید! نفری 10 تا بخورید! اینا تقویت کنندن!... ایدی اینقدر با دست شکستت ور نرو! اینا رو بخور! برای توی کما رفتن مامان سیسی هم ناراحت نباش! طیبیعیه!
همه بازیکنان به به گویان قرصا رو می ندازن بالا و منتظر تاثیر اونا میشن...!

--------- روز مسابقه: زمین کوییدیچ----------------
همه ی بازیکنان سبیل اندر سبیل واستادن و دارن رجز می خونن و دور هم می چرخن!:
_ من آنم که سالی مرا برگزید!... همان شیر بیشه، بلیز کبیر!
_ من همان بهترین دوازه بان قرن هستم!.... همان یونا، همان پویای نامم!
_ مرا مادرم بلرویچ نام نهاد!.... رئیس کوییدیچ، خفن نام نهاد!
_ منم آن خفته در بیشه، پنی کبیر!.... همیشه میچرم با بر و بچز، عین شیر!
و تا رجز خونی پنی به اینجا می رسه، همه ی ریونیهای میریزن سرش و یه دست کتک مفصل می زننش تا دوباره همچین آبرو ریزی هایی نکنه!
خلاصه همه سوار جاروهاشون میشن و " اوشّاع" کنان(!) توی آسمون که طرفدار ریون بود، اوج میگیرن.
آوریل، یعنی همون داور توپ رو پرت میکنه بالا! اما از قضا توپ کج میره و یکراست میره تو دهن مک بون!
مک بون حالت خفگی بهش دست میده، هی خودشو چپ و راست میکنه، هی عقب و جلو میکنه و بلاخره با شدت توپ رو تف میکنه! توپ هم عین کفتر از چله رها شده(!) میره تو دروازه!
همه مشکوک میشن که چرا بلیز هیچ کاری نکرده، میبینن که مثل جوجه های مریض که توی آفتاب هی چرت میزنن، داره چرت میزنه و به مشکلات عدیده ی زندگی فکر میکنه و طرح خودکشی میریزه!
حالات مختلف مردم با ملت های متفاوت:
ملت غیور ریون: هر هر هر کر کر کر!!!( خداییش خندشون ضایعه!)
ملت سبزکی اسلی: اوهه!... فیش!... اوهو!( صدای گریه هست که وسطش یه صدای مار هم می یاد!)
داور: ای خدا! بدبختیا من شروع شد!
دراکو و آنیتا به ترتیب: هیییییییییی!.... جووووووووونم!

خلاصه ایگور، چونکه رنک بهترین نویسنده هری پاتری رو داشت و ناظر اسلی بود، از همه آماده تر بود و توپ رو برای بلرویچ پرت کرد! بلرویچ با قدرت توپ رو میگیره، اما یهو اون داروها اثر میکنن و بلرویچ به حالت:
_ مست و دیوونه میشم، آقا دایی!( به شدت کش دار بخونین!)
در می یاد و از اون بالا شتلپ می یفته زمین! البته برای خودش فکر میکرد که شده یه ققنوس، با پر و بالی طلایی که داره تو آسمون پر غبار، ستاره رو نمیشه دید، پرواز میکنه!

بی بو با بو بو بو بیق بیق بوق بوووووووووق، بق!( صدای آژیر آمبولانسی بود که دیشب تو پارکینگ نبوده، سرماخورده! داره تک مضراب میزنه!!!)
خلاصه بن و اسکاتی( تریپ پرستاران!) می یان بلر رو جمع میکنن می برن سنت مانگو. اسکاتی هم وسط راه از شدت جراحات بلرویچ گریش میگیره و یک ماه از کار معلق میشه!

تا اون موقع توپ به زمین بر خورد میکنه و میره هوا، و یکراست میره تو بغل الکتو! الکتو با چشمانی خمار یه نگاه عاشقانه بهش می ندازه، یه لبخند و بعد.....!
یهو کالین، جاسم و نور ممد + یک عدد سوسک در جیب+ یک عدد حاجی روی دوش کول ممد، وارد استادویوم میشن! همه به احترامشون ساکت میشن و به مناظر بیناموسی شکل یافته خیره میشن!
جاسم و نور ممد، میرن دو طرف الکتو وایمیستن، دستاشون رو می دن به هم و کالین با گفتن:" هییییی چه بیناموسی!" یه چادر که معلوم نیست از سر کودوم بنده خدایی کش رفته! می ندازه روشون تا پرده بشه! بعد خودشو، کول ممد حاجی به دوش، و سوسک اورد منطقه استحفاضیه ی الکتو و توپ میشن!
ایگور چون ناظر اسلی بود، دم در اتاق عمل با نگرانی قدم میزد! ثانیه ها مثل چی می گذشتند و صداهای مشکوکی از اون تو می یومد! خلاصه سوسک که یه لباس سبز جراحی و ماسک داشت، از اتاق می یاد بیرون!
ایگور با اضطراب میره طرفش و میگه: آقای دکتر! چه اتفاقی افتاد!
سوسک سری تکون میده و میگه: حال مادر و بچه خوبه! تبریک میگم، صاحب یه دختر شدن!
و جاسم یه بچه رو پرت میکنه اون ور! بچه می یفته رو سر سوسکو عملیات قرررررچ! انجام میشه! ایگور بچه رو میگیره و نیگاش میکنه! یه نوزاد ققنوس بود! با خوشحالی میگه:
_ چه بچه ی نازی! اسمش رو باید گذاشت... اممم.... آهان!... الکتو کفی!!

خلاصه الکتو رو هم میبرن و بازی از سر گرفته میشه:
توپ می یفته دست مک بون. اون توپ رو می ندازه هوا، با اون پاش میزنه روش، می یاد اینور با اون پاش میزنه، یه حرکت چرخ و فلکی( اینا برای فرار از بلاجر فرضی بود!!) توپ رو پاس میده به آنیتا. آنیتا هم با بی خیالی پاسش میده به پنی! پنی هم با خوشحالی میره گل میزنه و کلی هم ذوق مرگ میشه!

اون ور:
الکسا و لونا درباره زندگی خون آشامان و زندگی تسترال ها اختلاط می کنن و باز هم این بحث و جدل به گیس و گیس کشی میکشه و باعث میشه تا الکسا به رنک بالای سرش افتخار کنه! و لونا هم با چماق بزنه اون رو خورد و خاک شیرش کنه!
یونا هم که مثل همیشه نقش بوق رو ایفا میکنه و اینبار به شغل شریف وجین کردن چمن ورزشگاه هم مشغول میشه!

این ور:
ایدی هی داره با چوب میزنه تو فرق سر بارتیموس و داد میکشه:
_ خب خنگولی! داداشم من رو زده! دست و پام شکسته! نمیتونم با این چماق بزنم به بلاجر! تو یه غلطی بکن دیگه!!
و همینجور داره دوپس و دوپس میزنه تو سرش! یهو بارتیموس رو جو میگیزره که بورسلی هست و ایدی هم اون دختره که می خواست اغفالش کنه! چماق رو به حالت چوب وشو میگیره بالای سرش و میگه:
_ آآآآآوووووووووو!
و شروع میکنه به زدن ایدی! اون وسط از حرکات سیچاگی و مومدولیاچاگی هم استفاده بهینه میکنه و خلاصه ایدی رو تا جایی که میخوره، میزنه! ایدی هم فرار میکنه سمت خارج استادیوم و میره طرف مامان جونش تا یه آوادا روش اجرا کنه!

دراکو که از دیدن این صحنه سخت متاثر شده بود، با دیدن لبخند دلنشین آنیتا، به حالت در می یاد! که البته این خوشحالی دیری نمی پاید! و با اشاره ی سخت انیتا به چو، می فهمه که باید گوی رو برای چو پیدا کنه تا ریون ببره!!
این وسط مک بون و پنی کولاک کرده بودن و فرت و فرت گل میزدن! همچین که ققی هم می یاد تشویق می کندشون! و البته چو هم نشسته بین تماشاچیا و داره تخمه میشکنه و تشویق میکنه!

ایگور تازه می خواست ریونی ها رو کنف کنه و هنوز توی این فکر بود که چطور حالشون رو بگیره که ناگهان دارو اثر کرد! نگاهی آتشفشان وار به ریونی ها انداخت و با فریادی بلندتر از فریاد سرژ، گفت:
_ مــــن!... ایگور کبیر!... خدای رول و رنک، اعلام میکنم که هر کسی که....
هنوز داشت حرف بیخود می زد که یهو غیب میشه! و به جاش یه نوشته می مونه:
_ " یه علت تقلید سوژه و استفاده ابزاری از نام من! و گفتن دروغهایی ضایع در اینجا، حذف شناسه شد!"
ریونی ها لبخندی خبیثانه میزنن و فریاد موهاهاهاهاها رو سر میدن!

دراکو هم میبینه که دیگه مقاومت فایده ای نداره و الان هست که خودش هم سوت بشه، چوبدستیشو در می یاره و میگه: اکسیو گوی زرین!!
یهو گوی زرین می یاد توی دستش! همه ی اسلی ها غریو شادی رو سر میدن، اما دراکو دستاشو بالا میبره و میگه:
_ نه! این گوی حق من نیست!...( صدا اکو میگیره!)... این حق خانوم چانگ هست! ایشون بودند که جستجوگری رو به من یاد دادند. اگر ایشون نبودند، من الان هیچی بلد نبودم!... من به گردن خانم چانگ حق دارم! و الان با افتخار، این رو تقدیم ایشون میکنم!
و میره چو رو که هنوز محو مک بون بود رو به زور از جایگاه تماشاچیا میکشه بیرون و گوی رو میچپونه توی دستش! خلاصه همه شرمنده ی اخلاق ورزشی دراکو میشن و دست و سوت و گریه رو میرن تو کارش!

و در اینجا این بازی کاملا ارزشی_ لرزشی_ یک جانبه، تموم میشه و ریونکلاو برنده ی مسابقه میشه!

بعد مسابقه:
_ آنیتا؟... آنیتا جونم؟... حالا دیگه بر میگردی خونه؟! ... آنیت؟... چی شد؟ چرا رنگت پریده؟ آنیت؟
آنیتا یه دستش رو به کمرش میگیره و دست دیگش رو به شونه ی دراکو، و با صدایی که آکنده از خوشحالیه میگه:
_ فکر کنم داره می یاد!
دراکو با تعجب میگه: کی؟؟
آنیتا قهقه زنان میگه: آندراک دیگه!!

ملت + دراکو: مـــــــــــــــــــــــــااااااااااااااااا !
آنیتا زنان میگه:
_ شماها دیگه چه جو گیزری هستین! بابا مگه همر رو ندیدین؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1385/6/3 13:55:41
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 23:06
نمایش جزئیات
آفلاین
شب قبل از مسابقه!

آنیتا از جا بلند میشه و کورمال کورمال به طرف آشپزخونه میره.بدون اینک چراغ رو روشن کنه دست میبره بسوی کابینت و لیوانی که روی اونه برمیداره و سر میکشه!بعد،به رختخوابش برمیگرده و سرش به بالش نرسیده خروپفش به آسمون میره!

صبح روز مسابقه!

آنیتا هوز از خواب بیدار نشده.ملت ریون دورش جمع شدن و سعی دارن بیدارش کنن!اما انگار نه انگار!
دراکو که خییییییلی نگرانه مقال تخت زنش زانو زده و زار میزنه!
لونا:آنی تو رو خدا!امروز مسابقه داریم!
آنیتا همچنان خوابه!
الکسا:من برم یه پارچ آب بیارم!
میره و یه پارچ میاره خالی میکنه رو سر آنیتا!...یک ثانیه...دو ثانیه...آنیتا چشم چپش رو نیمه باز میکنه!سرش رو کمی بالا میاره و سرانجام...
-دوستان من دیگه دارم میمیرم!حلالم کنید...
دراکو که اینو میشنوه ناخن مصنوعی های فلور رو قرض میگیره و باهاشون صورتشو خش میندازه!خلاصه انواع و اقسام کولی بازیها رو درمیاره!
آنیتا آه جگرسوزی میکشه و میگه:دراکو همسر عزیزم!من باد یه چیزی رو اعتراف کنم!اون شبی که ولدی اینا اومده بود یادته؟که شلوارتو خیس کردی؟!
همه میزنن زیر خنده!
مک بون:دراکو...تو با این هیکلت خجالت نمیکشی؟!
آنیتا:من طلسمت کرده بودم!
در این لحظه دراکو عصبی میشه و کمربندش رو درمیاره!
-تو بوق خوردی!اصلا میفهمی من چقدر زاغارت شدم اونشب؟!
-شدن نداره که هانی!هستی دیگه!
و همر فلور رو قرض میگیره!(بیچاره فلور!)

بعد از مدتی!
بازیکنای تیم ریون هوز سر زمین حاضر نشده ن!
اوتو:آقا این چه وضعیتیه!اینا همیشه دیر میکنن!ما مگه علافیم!
داور:یکی بره ببینه اینا کجا موندن!
و یکی میره ببینه چرا بازیکنای ریون نیومده ن!
چو به اون فرد(!):برو بگو ما جانشینامونو میفرستیم!آنیتا داره مال و اموالشو تقسیم میکنه!شرمنده!نمیشه بیایم!

و بازی شروع میشه.جای آنیتا یکی از زنان صیغه ای دراکو رو فرستاده ن،جای لونا مهسا جمالی!(خرخون ترین موجود مدرسه ما!!)به جای پنی یک چرنده،بجا الکسا یک رقاصه بوقی با آرایش خلیجی خفن!جای مک بون یک عدد فرش کرک دار!...و جانشین چو هم یک پرنده ست!
هپزیبا:جانشین بیخود تر پیدا نکرده ن شما رو فرستاده ن؟
چرنده:مگه چه مونه!
و هپزیبا که میبینه نمیتونه حریف چرنده بشه دیگه به رو خودش نمیاره و بازی رو ادامه میده...کوافل رو پاس میده به ورونیکا...ورونیکا به زاخاریاس و زاخاریاس...در همین موقع رقاصه بوقی با حرکات موزون توجه اونو به خودش جلب میکنه!
زاخاریاس که آب دهنش تا چونه ش آویزونه کوافل رو به طرف رقاص میفرسته!
رقاصه:ایول مرسی!
و یک شکلک بوس میزنه!در اینجا گوشهای زاخی رو میبینیم که دراز شده و تا آخر بازی چشم از رقاصه برنمیداره!اصلا هم متوجه نیست طرف داره به همه شماره میده!
پروفسور اسپروات با ناراحتی در مورد بد آموزیهای این حرکت صحبت میکنه و یک گل میخوره!
بازی همچنان دست ریونه!مهسا جمالی در اون بین سعی میکنه یک مساله رو برای راهب چاق توضیح بده و آناکین از این موضوع حرص میخوره!...ناگهان اسنیچ بالدار پرنده رو میبینه(!)به طرفش میره و ازش تقاضای ازدواج میکنه!ریون برنده میشه و پرنده بهمراه اسنیچ درحالیکه لاو میترکونن از زمین بیرون میره!کمی اونطرفتر کفتری روی شاخه ی درخت نشسته با بالهاش جلو چشم جوجه ش رو میگیره که این صحنه رو نبینه!

تالار عمومی ریون:
لونا:ببینم آنیتا تو دیشب چیزی خوردی که اینجور شد؟!
-نه فقط پاشدم یه لیوان آب خوردم!
-اوا...اونکه رو کابینت بود؟
-آره!
-خاک برسرت!اون نتیجه آزمایشات من بود!واسه همینه حالت بد شده!
و با این حرف آنیتا تمام آنچه در همه ی عمرش خورده بود بالا میاره رو سر دراکو و حالش خوب خوب میشه!با اینکار کل آزوهای ریونیها رو هم به باد میده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 22:41
نمایش جزئیات
آفلاین
آنيتا يه پنج پا گذاشته زير پاش و داره رختكن تيم هافلپافو ديد مي زنه !!
الكسا : آنيت جووون .. شووورت مگه تو رختكنه كه داري اينطوري ديد مي زني، هاني ؟!
آنيت : كودن .. آخ يه لحظه .. ايووول ... بالاخره سيستمشونو فهميدم .. اونا با دو تا بازيكن مدافع و سه تا مهاجم بازي مي كنن !!!
ملت مي پرن بغل آنيت و بخاطر اين موفقيت بوس بغل لاو و غيره !! ..
پنج پاي مذكور هنوز زير پاي آنيته !!!!
تق ... ( صداي شكستن كمر مك بون !! ) !!

كمر مك بون مي شكنه، چو مي پره بالا و با يه حركت سانشو آنيت رو از وسط به دو نيم مي كنه ... الكسا مياد بره دو تيكه آنيت رو بهم بچسبونه كه پاش گيزر مي كنه به پني كه وسط رختكن در حال چريدن بوده و مي خوره زمين و مغزش مي پاشه رو ديوار !!! .. لونا و يونا با هم قاطي مي كنن و جفتشون با سر مي كوبن تو دماغ پني بعدش چون دماغ پني خيلي قوي بوده سر لونا و يونا و دماغ پني همزمان با هم خرد ميشن و چو حس مي كنه كه اگه اينك آخرالزمان نباشه حتما آنك آخرالزمانه !!!!
بازيكناي مصدوم ريون به همراه چو كه سرحال تر از هميشه به نظر مي رسه رختكن رو ترك مي كنن تا بازي رو شروع كنن !!
اما خبري از بازيكناي هافل نيست ...

- من بكشمش .. عمرا !!
آنيتا يه نيگا به رختكن هافل مي كنه كه موج دوستي تو اون موج مي زنه !!
آناكين : باب هپزيبا ناسلامتي تو كاپيتاني !! ... اگه راهب چاق از در رد نشه بازي متوقف ميشه ها ..

چند دقيقه بعد ...
هپزيبا : هوكي فشار بده !!
ديش دنگ دوم بوق هيپ هيپ هورا دنگ !! ( صداي افتادن راهب چاق روي هوكي بد بخت !! )
بووووق ..
با صداي بوق مادام هوچ دو تا كاپيتان پرواز مي كنن تا با هم دست بدن !!
هپزيبا : ايييييش .. چرا دستت لزج بود ؟!!
آنيتا : آخ معذرت دستمو كرده بودم تو دماغم !!
ملت ريون : هر هر هر كر كر كر !!
ملت هافل : هوووووووووووووووق !!
بازي ارزشي دو تالار ارزشي ريون و هافل شروع ميشه !!
تماشاگراي هافلپاف : كريچ بوق نديده *** تو تالار ريون كلا بووقيده !!!!
آنيت : بچه ها مث اينكه به نقطه ضعف ما كه همانا تعصب به جن نازنين سايت " كريچر " هستش پي بردن !! خودتونو نبازين !!
آنيت در حال صحبت با اعضاي تيم هستش ولي چند ثانيه قبل مادام هوچ توپو ول كرده رو هوا ... توپ در اختيار هپزيباس .. هپزيبا پاس ميده به زاخي .. دوربين زاخي رو نشون ميده ولي هيچ اتفاقي نميفته ... دوربين دوباره بر ميگرده رو هپزيبا .. توپ به دستاي هپزيبا چسبيده !!!
هپزيبا : كمك !!!
راهب چاق مياد از رو جاروش بپره رو جاروي هپزيبا ولي وسط راه فرود مياد رو جاروي اوتو ....... فوقع ما وقع
چو : آخجون .. بازم فقط من موندم و اسنيچ .. اميدوارم تا فرداشب بتونم بگيرمش !!
آنيت : من كه چشمم آب نمي خوره !!
در اثر طلسمي كه مك بون بدون استفاده از چوبدستي انجام ميده چشماي آنيتا شروع مي كنن به آب خوردن !!!!

همچنين بر اثر نيرويي كه از برخورد راهب چاق با زمين بوجود مياد توپ از دستاي هپزيبا جدا شده و در اختيار مك بون قرار مي گيره !!
تماشاگراي ريون : مكي جون دوستت داريم !!
مك بون روحيه مي گيره و توپ رو از همونجا به سمت پروفسور اسپروات شليك مي كنه !!
گل !!
ريون 10 - هافل 0 !!
پروفسور اسپروات : اه .. زدي حلقه گلمو خراب كردي .. قرار بود دور حلقه ي سومو ميمبلوس ميمبلوتونيا بپيچم !!!

بازي از جلوي دروازه هافل آغاز ميشه .. اسپروات توپ رو مي سپاره به ورونيكا .. ورونيكا بازيكن خارجي تيم هافل توپ رو در اختيار مي گيره و سريع توپ رو در اختيار زاخي قرار ميده !!!

در ميان تماشاگرها ...
جاسم : نورممد اين همون زاخي معروفه ؟!
نورممد : نميدونم !!
كورممد : نه بابا زاخي معروف كه حذف شناسه شد رفت !!
پورممد : نه باب ميگن شناسشو عوض كرد !!
دورممد : ميگن شده آلبوس !!
نورممد : آقا بحثو سياسيش نكن !!

زاخي توپ رو ميده به هپزيبا .. هپزيبا ميده به ورونيكا ... ورونيكا ميده به زاخي !!

الكسا : اينا چرا حمله نمي كنن !!
لونا : نيدونم حتما بخاطر نگاه خشانت بار منه !!!

زاخي دوباره مياد پاس بده به هپزيبا كه پني با يه حركت زيبا از رو جاروش بلند ميشه و توپ رو ميگيره ولي ده متر جلوتر از جاروش فرود مياد !!
پني :
مك بون با يه پاش پني رو بين زمين و هوا مي گيره و با اون يكي پاش توپ رو به سمت دروازه هافل شليك مي كنه !!

توپ به سرعت به دروازه هافل نزديك ميشه .. سرعت توپ از سرعت نور بيشتر ميشه و طبق قانون چهارم نيوتن تغيير مسير ميده و به سمت دروازه ريون ميره !!
دم دروازه ريون الكسا داره با يونا و لونا گل يا پوچ بازي مي كنه !!
الكسا : چي .. باب دو به يك قبول نيس !!
يونا و لونا : ما يه نفريم !!
ويژژژژژژژژژ ( صداي حركت توپ از بغل گوش يونا !! ) !!
گل !!
ريون 10 - هافل 10 !!

يكم اونطرفتر چو مث يه عقاب تيز چشم !! در حال گشتن دنبال اسنيچه ...
چو : چيكار كنم !! مـــــــــــــــــك !!!!
مك بون : بله عزيزم !!
چو : پيداش كن ديگه .. من حوصلم سر رفت ... زود پيدا كن بدش به من !!!
مك بون : باشه عزيزم !!!
مك بون دستشو مي كنه لاي پشماش و اسنيچ رو درمياره و با عشق تقديم مي كنه به چو !!
چو : معععععععع .. اين دست تو بود !!
مك بون :‌آره بيچاره اول بازي رفت لاي پشمام ديگه نتونست راه خروجو پيدا كنه !! حيوونكي !!
ملت مي پرن بغل چو بوس بغل لاو و غيره !!


قصه ما به سر رسيد *** راهب چاق لاغر نشد !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مك بون پشمالو در 1385/6/3 8:27:43

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 21:22
نمایش جزئیات
آفلاین
کوئیدیچ میان تیم های ریونکلاو و هافلپاف :

------------ روز مسابقه – در رختکن کوئیدیچ! ----------------------

آنیتا : لـــــــــونا این چیه رو سرت؟!!
لونا : خب چیه؟! ... قشنگه؟! .... اگه فکر کردی بهت قرض میدم کور خوندی!!
آنیتا : نه خیر مال خودت باشه ... می دونی امروز حریفمون کیان؟!
لونا : نه؟! ... مگه اصلا امروز مسابقه داریم؟!!!
آنیتا : پس برای چی اومدیم توی رختکن به نظرت؟!!
لونا : خب من فکر کردم اومدیم این جا واسه ی تنوع!!
آنیتا : لونا ... دارم بهت امیدوار می شم ... الحق که ریونکلایی هستی ... احتمالا این کلاه گروه بندی موقعیکه داشته تو رو گروه بندی می کرده خوابش میومده ... اون کلاه هافلپافی رو از سرت در بیار تا نکشتمت!!
لونا : باشه خب چرا میزنی؟! ... میدونستم حسودیت می شه یه این کلاه من ...
همه ی اعضای تیم ریون : دررش بیــــــــــــــــــــاررر
لونا : باشه ... باشه ... من بی گناهم ... همش تقصیر ...

--------------- نیم ساعت بعد – در زمین کوئیدیچ! --------------------------

آنیتا و هپزیا اسمیت روبروی هم دست در دست هم توی چشمای هم زل زده بودن و قلبشون از شدت عشق .... آخ نه اشتباه شد ... قلبشون از شدت هیجان به شدت می تپید و صدای تپش همه ی فضای ورزشگاه رو پر کرده بود ...
با سوت سرژ همه به جنب و جوش در اومدن و کوافل تو دستای آنیتا بود که مثل برق حرکت می کرد و به سمت دروازه ی هافلی ها حرکت می کرد ...
الکسا : آنیتاااااااااااااا مواظب آنی اسی بااااااااااااش!!!
همین که آنیتا بر می گرده به بلاجر محکم به دماغش میخوره و می شکنتش ... دراک که از قضا یکی از تماشاچی های حاضر در ورزشگاه بود از نامزدش نا امید شد و روش رو برگردوند و سعی کرد یکی دیگه رو واسه ی خودش همون جا بین تماشاچیا پیدا کنه که از قضا هم پیدا کرد ... ( حالا کی؟ ... بماند )
گزارشگر : بله حالا توپ دست زاخی که در حال حرکت به سمت دروازه ی ریونکلاست ... وااااااااای ...
چو با سرعت وحشتناکی به سمت زمین پرواز می کرد و همه مطمئن بودن که اون گوی زرین رو دیده اتو با سرعت وحشتناک تری به دنبال چو حرکت کرد چو به زمین نزدیک و نزدیک تر می شد و هیچ کس به هدفش نیگا نمی کرد و همه ی نگاها فقط وفقط روی چو متمرکز شده بود ...
چو در حالی که سرعتش بیشتر و بیشتر می شد داد زد : آآآآآی نفس کــــــــــش ... مکی می کشمـــــــت ... آآآآآآآآآآی نفس کـــــــش!!!
و بعد تازه دوهزاری کج همه افتاد که این گوی زرین نبود که هدف چو باشه ... مک بون چانگ بود که حالا در حال ترکوندن لاو با الکسا بود!!!!

-------------------- چند لحظه بعد --------------------

گزارشگر : بله ... این مک بونه که از شدت ضربه ی چو داره مثل فرفره رو هوا می چرخه ...
آنیتا از این فرصت طلایی استفاده کرد و در حالی که اسپراوت محو تماشای مکی بود آنیتا 17 تا گل به دروازه هافلی ها زد و اسپراوت و بقیه شاهد کنده شدن پشمای مک بون بودن که هنوز در حال چرخیدن بود ( !!!!!!!! ) و هیچ توجهی به اطرافشون و گل های زده شده نداشتن!!
گزارشگر در حالی که از شرح حال دادن مک بون خسته شده بود در حالی که خمیازه می کشید به اطراف نگاه کرد و بعد ... : مااااااااااااااااااااااااا ... بازی 170- 0 به نفع ریونکلاست!!!! ... احتمالا تقلبی شده مگه نه پروفسور دامبول؟!
دامبول : نه خیر ... دختر عزیزم همه ی این گل ها رو بدون هیچ تقلبی و پاک و ساده به ثمر رسوند!!!!!!!!!!
همه ی ورزشگاه و کلاغ ها و کفتر ها ( ! ) و جغد های ( !!!!! ) روی درختان اطراف : ماااااااااااااااا
آنیتا : من متعلق به همه ی شمام!!

--------------- یه ذره اون ور تر -----------------------

هپزیا : اتو ... اون چیه تو دستت؟!!
اتو : هیچی دستماله!
هپزیا : مطمئنی؟!
اتو : آره ببین ... ماااااااااااا ...
و بعد با صدای بلندی فریاد زد : من گوی زرین رو گرفتــــــــــــــــــــــــم!!!!
همه ی عالم جادوگری :

-------------------- 2 ساعت بعد از این که همه از شک خارج شدن! ----------------------

گزارشگر : بله ... و این بازی عجیب 170-150 به نفع ریونکلاو به پایان میرسه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 2 شهریور 1385 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
من فلور دلاکور بازیکن ذخیره ی ریون! به جای یونا در این بازی شرکت می کنم!به جای دروازه بان یونا!

بازی ریونکلا و هافلپاف

*** رختکن ریونکلاو***
الکسا داره توی رختکن راه میره و دور برداشته:
_ خیله خب! اول از همه لونا!... بعدش فلور!... هومکیوس! بعدش هم پنی!... پنی؟ با تو ام! تو رو خدا دست از چریدن بر دار! داری کم کم من رو هم پروار میکنی!!
لونا عینکش رو صاف میکنه، مجله طفره زن رو میذاره کنار، خر مهره هاش رو مرتب میکنه و میگه:
_ میگم الکس! پس بقیه چی؟!
_ بقیه؟!... بقیه ای نمونده که! آنیت که از همه پیشرفته تره و اصلا شوهر داره! چو و مک بون هم نامزدن!.. من هم که هیچی! بوق!
یهو الکسا احساس سوزش بدی در پس گردنش میکنه!
_ نخیر الکسی جونم! شما رو هم شوهر میدیم! پس هاگرید این وسط چی کارست؟!
همه: مــــــــاااا !

*** زمین مسابقه***
همه به حالت گله ی گوسفند میریزن تو زمین و قبل از اینکه داور سوت بزنه، یه ذره میچرن تا تقویت بشن! بعد از این عمل لذت بخش، عملیات دخترای ریون شروع میشه!
اول از همه لونا شروع میکنه به لبخند ملیحانه زدن به روی آنی مونی! و به صورت خیلی ارزشی، 150 بار در ثانیه پلک میزنه!( نکته: مژه هاش رو با آب دهن حالت داده! ) و با این حرکات، آنی مونی شروع میکنه به زمزمه کردن شعری که کریچر تونست با لبخونی بفهمه که اینه:
_ سلطان قلبم...
و ابروهاش رو هشتی میکنه و به خاطر اینکه اون و اینهمه خوشبختی محاله، شروع میکنه به گریه کردن! لونا هم شروع میکنه به ماچ کردن خر مهره هاش!
بعد تا فلور میخواد به زاخارت چشمک بزنه، الکسا میزنه پشت جاروش و میگه" اوشاع!" و جاروش هم برمیگرده به ماهیتش! و یورتمه کنان میره جای دروازه!
و الکسا خودش شروع میکنه به عشوه شتری اومدن و قر و فر دادن و در یک حرکت ما فوق ارزشیانه، 300 بار در ثانیه پلک میزنه! زاخارت با دیدن این عملیات خفنگ الکسا، جو میگیردش و 132 بار تغییر شناسه میده! و باز برمیگرده به زاخارتیتش و مثل یه جنتلمن، کلاهشو به افتخار الکسا بر میداره و سعی میکنه با دندونای سیاه و زردش(!) لبخند لاکهارت نشان بزنه!!
نوبت میرسه به پنی که تنها با نیم نگاهی به جک، دلش رو قاپ میزنه و در حین اینکه میچرن، و زمین مسابقه رو به قصد دفتر ازدواج ادی و دوستان(!) ترک میکنن! و اسمشون به عنوان بی غل و غش ترین زوج جوان متمایل به پیر(!) شناخته میشن و کفیه ی طلایی رو صاحب میشن!
میرسه نوبت فلور! فلور ابتدا در دلش از مرلین کمک می طلبه و بعد بلند داد میزنه:
_ های روبیوس!... اینطرف رو نگاه کن... اینور!... آهان! سلام !
هگرید یه لحظه سرخ میشه و بعد از اینکه دوزایش می یفته، به این حالت در می یاد: و از همون بالا غش میکنه می یفته زمین! و یونا به عنوان همسری فداکار میره ازش مراقبت میکنه! و برای اولین کار، یک کف شوی رخشا بر میداره و با مقداری وایتکس قاطی میکنه و با طی، می یفته به جون صورت هگر تا تمیزش کنه!

بقیه هیچ حالت خاصی نداشتند و چون داور غش کرده بوده، بازی هنوز آغاز نشده بود! همه در حال ای اس ال دادن به هم بودند و هیچکی به کناریش کاری نداشت! مثلا هپزیبا و ایگور، وروونیکا و جدی نویسی، اسپراوت و گلدوناش!
خلاصه همه خوب و خوش بودن تا اینکه ققی به حالت نخود هر آش، شیرجه میزنه تو زمین و میگه:
_ آقا من داور بازیم! کسی اعتراض بکنه بلاکه! حرف اضافه موقوف!... بازی آغاز میشه با سوت من... بوووق!
این آخریه سوت ققی بود! اما ملت هنوز اندر کف هستند که چرا کوافلی، بلاجری چیزی این دور و برا نیست!
ققی هی با نیش باز به این حالت: منتظر عملیات بچه ها میشه، اما میبینه فایده نداره! بنابراین داد میکشه:
_ آبله ها! خنگولی ها!... نوفهمید اصلا!... بابام جانها! بوق نشان چیه؟!
همه: نیدونیم!
ققی میزنه روی پیشنونیش و داد میکشه: نشان آزادی فرومه!!!
و با گفتن این حرف همه اول به هم زیر چشمی نگاه میکنن، بعد میبینن نه واقعا آزادی فرومه( ققی اونور تر داشت با سرژیا اختلاط میکرد!) در نتیجه همه بووووق!
و به این ترتیب این بازی به نفع ریون تموم میشه! چون اول از همه ققی داور بوده، دوم از همه هافلیا خوشحال بودند که یه بار به دل خودشون مستفیض شدن!
----------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید