جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

54 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
53 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 5 تیر 1385 10:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی بین دوتیم ریونکلاو و گریفندور
ساعت 7:30 قبل از شروع مسابقه :
- خيلي خب بچه ها همون طور كه مي دونين امروز با گريفندور مسابقه داريم ...
مكث آنيتا باعث شد تا صداي ورود تماشاچيان به زمين كوييديچ شنيده شود .
- گريفندور تيم خيلي ... دويل! داري چه كار مي كني ؟
دويل که چهرش اصلا سرخ نشده بود، گفت: آنيتا من بايد برم ...
و به سرعت به طرف دستشويي مي ره .
آنيتا كه يكم عصبي شده به صحبتاش ادامه ميد ه :
- يونا تو سعي كن حواست به هر سه تا حلقه باشه ... ( رو به دستشويي ) دويل تو مهاجمي پس كاري به حلقه ها نداشته باش ...الكسا و لونا شما هم سعي كنين بلاجر ها رو به سمت بازيكنان حریف بفرستين نه بازيكنان خودمون... ( رو به دستشويي ) دويل تو بايد كوافل رو بگيري اصلا طرف بلاجر ها نرو . بلاجر بده ، اَخه!... چو تو سعي كن هر چه زود تر اسنيچ رو بگيري چون با اين وضع موجود ( ويه نگاه به در دستشويي مي ندازه ) صلاح در اينه كه بازي زود تر تموم بشه ... من و پني و ... دويل هم سعيمونو مي كنيم تا هر چه بيشتر گل بزنيم ... ( رو به دستشويي ) دويل تمومش كن بايد وارد زمين بشيم !
صداي كشيده شدن سيفون به گوش مي رسه و دويل در دستشويي رو باز مي كنه يه هاله نور دور سرش رو فرا گرفته همه تو كفِش موندن ولي بعد متوجه ميشن كه لامپ دستشويي پشت سرشه!
آنيتا به خودش مياد و با شادابی خاصی مي گه:
- وقت رفتنه ... ما حتما مي بريم !

بازيكنان دو تيم همراه با صداي تشويق و هلهله ي تماشاچيان وارد زمين مي شن . سرژ داور مسابقست و از دو كاپيتان مي خواد كه با هم دست بدن استرجس و آنيتا با انزجار به هم نزديك مي شن ... در چشمان هر دو، نفرت موج میزنه. بازيكنان هر دو تيم نفس هاشون رو در سينه حبس مي كنن و در اين فكرن كه " چه خواهد شد ! " استرجس و آنيتا تنها به اندازه ي يه استغفر ا... با هم فاصله دارن روبه روي هم توقف مي كنن ...
استرجس با خوشحالي و به دور از نگاه جسیکا به آنیتا میگه :
_ سلام آنيتا ... روز خوبي براي مسابقست نه ؟
آنيتا لبخند زنان و به دور از چشمان دراکو جواب میده :
_ آره ... اونو ولش خودت چطوري ؟
و با هم دست مي دن ... ملت تو كف اين صحنه موندن كه سرژ ميگه :
- با صداي سوت من همگي از زمين بلند ميشين ...
ســـــــــــــــــــــــــــــــوت!
همه خیلی سریع از زمين بلند ميشن ... چو و رون به سرعت به دو جهت مخالف مي رن و با چشماني باز به دنبال اسنيچ مي گردن و هرازچند گاهي يه نگاه به هم مي ندازن تا مطمئن بشن رقيبشون به جايي نرسيده ... سرژ كوافل رو پرتاب مي كنه و پني با یک شیرجه ی استادانه كوافل رو مي گيره و به سمت حلقه گريفندور ميره تدي اسنيپ كاملا هوشياره و مواطب هر سه حلقه هست ... پني با ضربه اي كه اندروميدا به بلاجر مي زنه از مسير منحرف ميشه و به سرعت كوافل رو به آنيتا پاس ميده ... آنيتا به سمت حلقه ی سمت چپ مي ره ولي اين بار استرجس كه هيچ نشاني از خوشحالي اوليه در چهرش نیست بلاجر رو به سمت آنيتا مي فرسته آنيتا كوافل رو به جايي كه دويل بايد باشه پرتاب مي كنه ولي كسي اونجا نيست و كوافل در دستان كوييرل ميفته !
آنيتا با عصبانيت فرياد مي زنه : پس اين دويل کودوم .... ایه؟!
كوييرل اول حرف آنیتا رو سانسورمیکنه و بعد به سرعت تغيير مسير مي ده و به سمت حلقه ي ريونكلاو مي ره ... يونا كمي نگرانه ولي سعی میکنه هر سه حلقه رو پوشش بده ... الكسا ضربه ي محكمي به بلاجر مي زنه و اونو به طرف كوييرل مي فرسته. اما بلاجر با فاصله ي زيادي از كنار كوييرل مي گذره. كوييرل همچنان به سمت حلقه ها مي رفت که الكسا اين بار مصمم تر از قبل ضربه ي محكمي به بلاجر مي زنه و كوييرل رو از مسير منحرف مي كنه. كوييرل كوافل رو به جسيكا كه در سمت چپش قرار داره پاس مي ده ولي قبل از اينكه كوافل به جسيكا برسه دويل به سرعت كوافل رو مي گيره و مايه ي تعجب همگان مي شه... آنيتا كه هنوز باورش نمي شد اين همون دويل باشه با تعجب فریاد زد : تا حالا كجا بودي ؟؟؟
دويل مچش رو بالا مياره و پارچه ي سبزي كه دور مچش بسته شده رو به آنيتا نشون مي ده و با خوشحالي ميگه :
_ اينو يادم رفته بود! رفتم از رختكن آوردم ( يهو جو مي گيردش و دو دستش رو بالا مياره) ما برنده مي شيم آنيتا !!!
ناگهان تعادلش رو از دست مي ده و كوافل رو رها مي كنه ... آليشا که پایینتر از دویل بود، به راحتی کوافل رو میگیره و به سرعت به كوييرل پاس مي ده ... كوييرل هم به جسيكا كه حالا نزديك حلقه ي سمت راسته پاس مي ده و اون هم به راحتي توپ رو وارد حلقه مي كنه !!!
صداي هلهله ي تماشاچيان بلند ميشه. لونا كه خيلي از دست دويل عصبانيه بلاجر رو با سرعت به طرف اون مي فرسته ولي دويل همون لحظه به طرف آنيتا مي ره كه داره بهش فحش مي ده و بلاجر مستقيم به طرف پني مي ره و به شدت به اون بر خورد مي كنه و اونو از جاروش پرت مي كنه!
پنی به زمين نزديك و نزديك تر مي شد و همه ي نگاهها متوجه اون شد ... همه با هم نفس هاشون رو تو سينه حبس كردن كه ناگهان يكي از وسط جمعيت فرياد زد :
- اونجا رو نگاه كنين !!! سوپر ممد داره مياد !!!!
همه سر ها به سمت آسمان چرخيد ... سوپر ممد يكي از اعضاي قديمي ريونكلاو بود ... مردي لاغر در حد تيم ملي ! با لباسي آبي بر تن و شنل قرمزي كه پشت سرش در هوا موج مي زد و روي سينه اش حرف بزرگ " اس " خود نمايي مي كرد ... به سرعت به سمت پني كه تنها يك متر با زمين فاصله داشت رفت و او را در هوا قاپيد ... صداي شادي تماشاچيان بلند شد و پس از اون صداي فرياد رون که اعلام میکرد :
- گرفتمش !!! من اسنيچ رو گرفتم !!!
سكوت آزار دهنده اي ورزشگاه رو در بر گرفت ... رون اسنيچ به دست دور زمين مي چرخيد و همه فقط به اون نگاه مي كردن ... پس از گذشت يك ساعت هنوز سكوت بر جو آنجا حاكم بود و رون با خستگي تمام براي سرژ توضيح مي داد:
_ ببین سرژ! اين اسنيچه و من گرفتمش... تو باید ما رو برنده اعلام کنی!!.. افتاد الان؟!
بالاخره سرژ اولين كسي بود كه تونست اين واقعيت رو هضم ! کنه و رو به جمعيت بگه :
- بازي تمومه ! گريفندور 160 ... ريونكلاو 0
سكوت شكسته شد و صداي شادي گريفندوري ها زمين را به لرزه در آورد ... ريونكلاوي ها هنوز باورشان نمي شد ... چه شكست مفتضحانه اي ! سوپر ممد كه تازه فهميده بود قضيه چيه يه كارت به پني مي ده و یواشکی در گوشش ميگه:
_ اين شماره منه هر وقت خواستي با من تماس بگير!
و مشتش رو به طرف آسمون مي گيره و به سرعت از اونجا دور ميشه ... انقدر دور ميشه كه ديگه ديده نميشه ... و بعد یهو مثل یه فشفشه منفجر میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 14:38
نمایش جزئیات
آفلاین
ریونکلاو * گریفندور

" شب قبل از بازی"

*شترق!

در حالی که خوابگاه دختران ریون در تاریکی فرو رفته، شبح موجودی با گوشها و بینی دراز پدیدار میشه
- آنیتا...آنیتا پاشو!
-کریچر تویی؟!
-بیا اینو بخور برای مسابقه فردا خوبه!
-من .. چی...
بوق بوق بوق بوق بوق! (صدای قطع شدن گیرنده ی نویسنده!!)

در رختکن

بازیکنان ریون اصلی و ذخیره در یک صف طویل واستادن و هر ده دقیقه یه بار یکی میپره بیرون و آفتابه ای رو میده به نفر بعد و خودش میره آخر صف! کریچر هم دم در مرلین گاه واستاده و به هرکی که وارد میشه خوش آمد میگه!
آنیتا در حالی که به کریچر نگاه میکنه خاطره شب قبلشو به یاد میاره...خاطره ای که موجودی با اسم کریچر و صدایی نا آشنا معجونی بهش داده بود که اون نخورده بود...

در زمین
-اوهوم اوهوم! بلاخره بازیکنان ریون وارد زمین میشن! بوووووووووووق!
ملت تماشاچی با شنیدن صدای بوق همگی از خواب میپرن و همگی به رهبری گیج ممد اسم هافلپافو داد میزنن(!)

آنیتا که بعد از سه بار به مرلین گاه رفتن هنوز هم داشت پیچ و تاب میخورد میگه:
-ببینم این گیج ممد مگه ریونی نبود!؟
دویل سریع حاضر جوابی میکنه و میگه:
_آره! مگه نمیبینی داره اسم ریونو داد میزنه؟
_

آنیتا در حالی که فکر میکنه چه تیم بوقی جمع کرده سوار جاروش میشه! در اولین لحظه ای که سرخگون پرتاب میشه ریون یه گل از دویل میخوره!
آنیتا با بالاترین درجه بوقیت روی صورتش یکی میزنه تو گوش دویل!
دویل:
آنیتا:

بلافاصله یک عدد بلاجر میخوره به کله آنیتا..دور و بر آنیتا پر شده از ریونیهایی که به حالت نگاش میکنن!
در عرض چند دقیقه آنیتا مجبور میشه علاوه بر جسیکا و آلیشیا و کوییرل، با پنی و دویل هم مقابله کنه!

آلیشیا سرخگونو میندازه به جسی و جسی هم به کوییرل، که در وسط راه پنی میگیردش و میندازه به کوییرل..کوییرل دستارشو باز میکنه و سرخگون در پس کله اش غیب میشه!

بعد از اینکه آنیتا با بدبختی و فلک زدگی زمینو چند بار به دنبال سرخگون دور میزنه، کوییرل دلش میسوزه و سرخگون رو در دست آنیتا ظاهر میکنه. آنیتا ذوق میکنه و رو جاروش پشتک وارو میزنه، و همین باعث میشه یه بلاجر از طرف اندرومدا و یکی از طرف الکسا بخورن به صورت، نه یعنی جاروش! و جاروی آنیتا دو تیکه میشه!
آنیتا:
در حالی که آنیتا و جاروش دارن سقوط میکنن، بقیه مهاجمای ریون و همینطور مهاجمان گریف به نوبت گل میزنن..و به علتی نامعلوم، یونا هم این شکلی نگاشون میکنه و هر 5 بار هم توپ گل میشه!

آنیتا بعد از سقوط، با فلاکت و بدبختی خودش رو به داور می رسونه و با گیجیت تقاضای وقت استراحت میده و به محض پایین اومدن ریونیها، رو زمین پخش میشه. ملت ریونی بدون ذره ای ترحم از بالا نگاش میکنن...چرا که آنیتا فقط به شکل سوسکی له شده دیده میشه!

آنیتا جاروشو عوض میکنه و جن خونگیی که به طرزی مبهم برای آنیتا آشناست معجونی مشکوک بهش میده...

از این به بعد، آنیتا هم به جمع بقیه مهاجمای حاضر در زمین میپیونده و همگی به دروازه ریون یورش میبرن! تدی هم روی جاروش خوابیده! و مدافعا هم دارن با پرتاب بلاجرا به هم، همدیگه رو نفله میکنن! لونا و استرجس هردو سقوط میکنن!
الکسا و اندرو
گزارشگر با هیجان میگه:
- بنظر میرسه هردو تیم توافق کردن که گریف برنده بشه! اوه خدای من این چی بود کنار من!؟

در یک لحظه رون و چو به طرف برق طلایی کنار گزارشگر حمله میبرن. یدفعه چو لحظاتی رو بهمراه اعضای ریونکلاو در تالار به یاد میاره...

اسنیچ درست جلوی چو هست و رون و چو هردو دستشونو دراز کردن...چیزی نمونده چو اسنیچو بگیره که فکری به ذهن رون میرسه:
رون: اگه بگیریش گریف میبازه! تو که دلبسته گریف بودی!
حس عذاب وجدان چورو میگیره و یه لحظه وایمیسته تا فکر کنه، ولی صدای طرفداران گریف اوج میگیره...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
بازی تیم های ریونکلاو و گریفیندور

------------------- در تالار خصوصی ریونکلاو ------------------

تمام اعضای ریونکلاو به جایگاه تماشاچیان رفته بودند و تالار خصوصی از همیشه خالی تر بود ... آفتاب صبحگاهی روی فرشینه ی روی دیوار افتاده بود و فضا را دلپذیر تر می کرد تنها اعضای ریون که هنوز از تالار خارج نشده بودند اعضای تیم کوئیدیچ بودند ... آنیتا در حالی که با عجله سعی داشت تیم را آماده کند گفت : خب همه هستین؟! صبر کنین حاضر غایب کنم ... پنه لوپه کلیر واتر؟
- حاضر
- دویل مدوز؟
- حاضر
- الکسا بردلی؟
- حاضر
- لونا لاوگود؟
- ...
- لونا لاوگود؟
- ...
- لونـــــــــــــــا کجایی؟!

باز هم جوابی نیامد ...

الکسا درحالی که سعی میکرد خودش را به کوچه ی علی چپ(!) بزند، گفت:
_ فکر کنم هنوز خواب باشه!
آنیتا که احساس بدبختی مفرط می کرد، آهی کشید و گفت:
_ شما همین جا منتظر بمونین برم بیدارش کنم ...

------------------ در خوابگاه دختران ------------------

آنیتا با پایش لونا را تکان می داد(!) و با خشم می گفت:
_ لونا پاشو بچه ... امروز مسابقه داریم ... پاشو!!.... د پاشو د!
و چند تا مشت حواله ی لونا کرد!
لونا از خواب پرید و گفت :
_ چی؟ ... کو؟....کی؟ ... کجا؟... با کی؟...
آنیتا مشتش را عقب برد و به حالت تهدید به او گفت:
_ با گریفندور!... حالا بلند میشی؟!!
لونا به حساب خودش لبخند زیبایی تحویل داد، غافل از اینکه هنوز اثر غذای دیشب، روی دندان هایش باقی مانده بود(!) و گفت:
_ باشه... باشه... حالا چرا خودتو اینقدر عصبانی می کنی؟! ... الان آماده می شم شما برین منم میام ...
آنیتا نفسش را با قدرت به بیرون راند و گفت:
_ فقط زودبــــــــــــــاش!!!

***

آنیتا با سرعت از خوابگاه خارج شد، لباسهای اعضای تیم را به آنها داد و بعد از ادامه ی حضور و غیاب، به سمت ورزشگاه روانه شدند...
هوا آفتابی و خنک بود و شرایط برای یک بازی کوئیدیچ عالی و پرهیجان مناسب بود. اعضای تیم ریونکلاو وارد رختکن شدند و آنیتا بلافاصله شروع به صحبت کرد :
_ بچه ها یادتون باشه هر وقت خواستین حمله کنین باید از سمت راست حمله کنید، چون اندرومیدا مسئول اون قسمته و کارش ضعیفه ... الکسا حواست باشه اول هدف گیری کن بعد به توپ ضربه بزن ... یونا تو هم حواست باشه، ضربه های کوییرل خیلی قویین ... چو تو باید تمام حواست دنبال پیدا کردن اسنیچ باشه به بقیه کاری نداشته باش، مخصوصا اگه هری رو دیدی! در ضمن مواظب ضربه های استرجس هم باش خیلی قوین ... بچه ها یادتون نره، این تیم ما هست که همیشه برنده است! درسته؟!
همه ی بچه ها که هنگام سخنرانی آنیتا خوابشون برده بود بیدار شدند و با هم گفتند : درستــــــــــــــــــه!!!
در همین لحظه لونا لاوگود در حالی که نفس نفس می زد با موهایی ژولیده و آشفته وارد رختکن شد و سریعا گفت:
_ ببخشید دیر شد سر راه یهویی یادم افتاد لباسمو عوض نکردم دوباره نصف راهو برگشتم و بعد وقتی دوباره می خواستم بیام نصف راهو اومده بودم که یادم افتاد جارومو نیووردم دوباره مجبور شدم برگردم ...
آنیتا در حالی که از دست کارهای لونا به مرز جنون رسیده بود، صورت خودش را چنگول کشید(!) و بعد از کمی تفکر متوجه شد که توانسته یک نفر را برای مخ زنی پیدا کند و دوباره جرف زدن را از سر گرفت:
_ لونا حواست باشه تو باید جسیکا رو زیر نظر بگیری اون بهترین بازیکن گریفندوره یه لحظه راحتش نذار تو باید ...
لونا که گوشش به این حرف ها بدهکار نبود شروع کرد به امتحان کردن چوب بازیش! آن را در هوا تکان می داد و به بلاجر خیالی ضربه می زد ...
آنیتا چشمانش را ریز کرد و رو به لونا گفت:
_ لونـــــــــــآ حواست با منه؟!
لونا با بی توجهی جواب داد :
_ آره آره ... می گفتی ... بقیشو بگو!... ماجرا تازه داشت جالب میشد!
آنیتا محکم به پیشانی اش میزند و میگوید:
_ لونا!!... تو حواست کجاست؟!
لونا بی توجه به آنیتا، سریعا گردنبند گوش ماهیش را از جیبش در آورد و در حالی که چیزی زیر لب زمزمه میکرد، آنرا به گردنش انداخت!
صدای گزارشگر مسابقه به کمک لونا شتافت و او را از دست چوبدستی آنیتا که معلوم نبود می خواست با آن چه وردی را بخواند، خلاص کرد:
_ حالا بازیکنا باید وارد زمین بشن!!
آنیتا با عجله بچه ها را به صف کرد و خودش جلوی صف ایستاد و بعد از چند لحظه به حرکت افتادند. بازیکنان تیم های ریونکلاو و گریفندور با لباس های آبی و قرمز وارد زمین شدند و هر کدام به جایگاه خود پرواز کردند استرجس با چهره ای بر افروخته مقابل آنیتا قرار گرفت و گفت :
_ آنیتا تو واقعا فکر کردی می تونی با این تیمت ما رو ببری؟؟!
و لبخند مرموزی زد! آنیتا خود را به بی خیالی زد و رویش را به طرفی دیگر گرداند با این کار حرص استرجس را بیشتر در آورد! با اخطار سرژ آنیتا و استرجس به هم دست دادند و استرجس با تمام نیرویی که در بدن داشت دست آنیتا را فشرد ... آنیتا نیز ابروهایش را بالا داد و با چشمانی خمار از خشم، دست او را با قدرت فشرد! چشمان استرجس از درد، گرد شد و تلاش کرد تا دستش را پس بکشد! آنیتا نیز با پوزخندی بر لب، دستش را ول کرد و به طرف جایگاه خود حرکت کرد. تماشاچیان آبی پوش استرجس را هو می کردند!
بلاخره سوت آغاز بازی زده شد و سرژ توپ را به بالا پرتاب کرد. کوافل به دست قرمز پوشان گریفندور افتاد که یکراست به سمت دروازه ی آبی پوش ها در حرکت بودند ...
گزارشگر با شور و هیجانی خاص مشغول گزارش دادن بود:
_ بله این هم بازی همیشه پر طرف دار آبی و قرمز که هیچ بازی ای از این پر هیجان تر نیست ... حالا توپ دست آلیشیا اسپینته که یکراست داره به سمت یونا حرکت می کنه ...
کوییرل در حالی که در کنار آلیشیا حرکت می کرد داد زد : آلیشیا پاس بده تکروی نکن!!
آلیشیا لبخندی زد و گفت: من می خوام گل بزنم!
کوییرل فریاد زد: بچه شدی؟! بهت می گم پاس بده!
آلیشیا با خودخواهی تمام گفت: نـــــــــــــــــــه!
کوییرل هم شکلکی در آورد( اختراع کرد!) و گفت:
_ باشه خودت خواستی ... بازی که تموم شد بلاکت می کنم تا بفهمی نباید تو روی یه مدیر واستی ...
آلیشیا زبان درازی کرد و گفت : هر کاری دوست داری بکن!
و در حالی که هنوز کوافل را در دست داشت به دروازه نزدیک و نزدیک تر شد ...
گزارشگر : بله حالا این اسپینته که داره به طرف دروازه می ره تک به تک با یونا ... و ... واااااااای بردلی با تمام قدرت به بلاجر ضربه می زنه ... بلاجر یه راست داره به سمت لاوگود می ره این یه درگیریه داخلیه ... وااااای حالا لاوگود با قدرتی باور نکردنی بلاجر رو به سمت اسپینت می فرسته و ... بلاجر و اسپینت دارن به سرعت موشک شهاب 3 (!) به طرف اسپینت و دروازه میرن!
بلاجر به سر آلیشیا برخورد کرد و او را دچار سرگیجه کرد کوافل از دستش رها شد و به طرف یونا حرکت کرد ... یونا برای خودنمایی برگردانی در هوا زد و کوافل را به سمت آنیتا فرستاد ... استرجس که دیگر از شدت عصبانیت چیزی نمی فهمید به سمت لونا حرکت کرد و با چماقش به جای اینکه به بلاجر ضربه بزند، به سر لونا زد!
لونا از شدت درد لحظه ای چیزی نفهمید و بعد فهمید و به طرف استرجس حمله ور شد و با چماق ضربه ای محکم به شکم استرجس وارد کرد ...
سرژ با دیدن این حرکات عیر اخلاقی در انبوه ریش خود به دنبال سوت می گشت(!) و در این حین استرجس و لونا با چماق هایشان با هم شمشیر(!) بازی می کردند ... سرژ هنوز هم به دنبال سوت می گشت ... و ناگهان در میان خرمن مشکی ریشش چشمش به چیزی زرد رنگ افتاد! بله، او بلاخره توانسته بود سوت را پیدا کند! اگر دارون می بود، حتما به او افتخار می کرد!! ... آن را به سختی از موهایش جدا کرد و در آن دمید ...
_ ســــــــــــــــــــــــــــوت! ... آه... مو رفت تو دهنم!... خطا به نفع هر دو تیم ...
لونا و استرجس به ناچار از دعوا دست کشیدند ...
آنیتا با عصبانیت به سمت لونا شیرجه رفت: لونا هیچ معلومه داری چه غلطی می کنی؟!
لونا مجله ی پدرش را که از زیر ردایش بیرن آمده بود دوباره جاسازی کرد(!) و با ناراحتی گفت :
_ باب اون اول شروع کرد!
آنیتا دیگر نتوانست از شکلک استفاده نکند و این گونه شد :
گزارشگر : حالا نوبت تیم ریونکلاو هستش که پنالتی رو بزنه و این دویله که کوافل رو در دست گرفته ...
دویل در چشمان تدی اسنیپ زل زده بود، انگار می خواست او را درسته قورت دهد ...!
صدای سوت سرژ به سختی به گوش رسید و دویل باقدرت تمام، توپ را به سمت دروازه ی تدی پرتاب کرد. تدی با حرکتی آهسته به طرف آن حرکت کرد ولی مسلما به آن نرسید و کوافل از درون حلقه ی سمت راست گذشت!
صدای آواز آبی پوشان تماشاگر که ورزشگاه را پر کرده بود مانع رسیدن صدای گزارشگر که نتیجه ی بازی را 10 - 0 اعلام می کرد می شد :دم دروازه ی گریف می دهند بارتی پلو ... گریفیندور تیمتو وردار و برو!!
حالا نوبت گریفی ها بود که پنالتی را بزنند ... جسیکا پشت توپ قرار گرفته بود ... با صدای سوت بلند و واضح سرژ کوافل را به طرف دروازه پرتاب کرد و کوافل به راحتی در دستان یونا قرار گرفت!
صدای تماشاگران گریفندوری بلند شد : اووووووووووووووووه ه ه ه !
یونا کوافل را به آنیتا پاس داد و او به طرف دروازه ی حریف با سرعت هر چه تمام تر پیش رفت ...
همه ی نفس ها در سینه حبس شده بود اما نه به خاطر حمله ی آنیتا بلکه به دلیل صحنه ی وحشتناک و عجیبی که کمی جلوتر در حال رخ دادن بود ... الکسا و آندرومیدا بلاجر را به طرف هم پرتاب می کردند ... و هر لحظه شتاب بلاجر بیشتر می شد ... این حرکت بی شباهت به دوئل نبود ... تمام بازیکنان دو تیم از حرکت ایستاده بودند و این صحنه را تماشا می کردند ... همه به جز چو! ... او هنوز هم به دنبال اسنیچ می گشت ...بالاخره اسنیچ را در میان پارچه ی دستار کوییرل یافت!... آرام آرام به طرف کوییرل حرکت کرد طوری که توجه رون ویزلی را جلب نکند ... به کوییرل نزدیک و نزدیک تر شد و دستش را میان پارچه های دستار کوییرل برد ... و بعد سطح سرد اسنیچ را لمس کرد ... اما هنوز هیچ کس متوجه نشده بود ... بنابراین اسنیچ به دست به طرف سرژ به حرکت در آمد ... سرژی که فراموش کرده بود داور است و با هیجان به تشویق الکسا می پرداخت و روی جارویش بالا و پایین می پرید و ریشش در هوا پیچ و تاب می خورد! چو دستش را دراز کرد و اسنیچ را در برابر دیدگان سرژ گرفت .چشمان سرژ چپ شد و بعد تازه فهمید چه رخ داده!
دوباره به جست و جوی سوت خود گشت و بعد از نیم ساعت آن را یافت و در آن دمید ... بازی به نفع ریونکلاو به پایان رسید ... همه در شوک بودند اما تنها چو بود که خوشحالی می کرد چون بقیه هنوز از ماجرا سر در نیاورده بودند ... و بعد از یک ربع که چو داشت بازیکنان را روشن میکرد، بقیه نیز به چو پیوسته و شادی کردند! و البته متعاقبا مسائل بیناموسی هم پیش آمد و سرژ نیز با آنها شریک شد!!
* دو ساعت بعد *
تازه دوهزاری بازیکنان گریفیندوری افتاده و بلا استثنا مانند ابر بهار شروع به گریه و زاری میکنند.
به مدت یک هفته قرمز پوشان گریفیندور سیاه پوش شدند . سیاهی به رنگ پر کلاغ!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1385/4/4 14:21:49
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: یکشنبه 4 تیر 1385 13:42
نمایش جزئیات
آفلاین
- واي به حالتون اگه مثل تمرينا بازي كنيد. وايستيد ببينم! الكسا اون چوبو یه واكسي چيزي بزن. يونا!! اون دستكش چيه پوشيدي؟ مال مادربزرگت بوده؟! لونا جان مجله ی پدرت اون عینکت رو یه کم تمیز کن!.. آه... چو!...
آنيتا كه عصبي شده بود و دستاش مي لرزيدن، داشت براي صد و بيست و نهمين بار طول رختكن رو طي مي كرد و بچه ها رو كه خوابشون گرفته بود نمي ديد و درنتيجه همچنان در حال سخنراني بود. تازه وقتي ساعتش رو نگاه كرد و ديد عقربه ی ساعت شمار نزدیک ساعت 3 بعدازظهره، دست از فک زدن برداشت و سرش رو بالا آورد و بازیکنان تیم قدرمتند ریونکلاو رو خواب آلود ديد!
يكي از تماشاچيا كه مشتاقانه منتظر شروع بازي بود، رو به دوستش كرد و پرسيد:
- اين صداي چيه؟ يكي داره داد مي زنه؟!
بازيكنان راونكلا هم صدای هرپوی کثیف، داور مسابقه، رو شنيده بودن و مي دونستن كه بهتره هرچه زودتر از رختكن بيرون بيان. اونا هم كه هنوز خوابشون مي اومد، همديگرو گرفته بودن تا نيفتن، روبروي گريفندوري ها ايستادن. و يك دقيقه ي بعد آنيتا كه چند تا از انواع و اقسام قرصها خورده بود به اونها ملحق شد.
صداي گزارشگر در ورزشگاه می پيچيد:
- بله! بالاخره بازيكنان راونكلا اومدن ولي چرا اينطورين؟ عادي نيستنا! به هر حال! كاپيتانا با هم دست دادن و...
با رسيدن ثانيه شمار روي سه، داور سوت شروع بازي رو زد. بازيكنا كه سوار جاروهاشون شده بودن، به سمت پستاشون رفتن.
داور سرخگون رو پرتاب كرد. جسيكا تو هوا اونو قاپيد و به سمت دروازه ي راونكلا رفت. الكسا بازدارنده اي رو به سمتش فرستاد اما جسيكا سرخگون رو به آليشيا پاس داد و به سمت راست زمين رفت. لونا كه هنوز كمي خواب آلود بود، بازدارنده رو پرتاب كرد اما به جاي برخورد با آليشيا به استرجس - مدافع گريفندور - خورد! داور هم كه اين صحنه رو ديده بود، اخطاری جدی به لونا داد؛ که البته بعد از گذشت 5 دقیقه، لونا تازه متوجه شد که چه دسته گلی به آب داده!
آليشيا همچنان به سمت دروازه حركت مي كرد. وقتي نزديك دروازه رسيد به پروفسور كوييرل پاس داد. پروفسور كوييرل هم حلقه ي راست رو هدف گرفت و محكم سرخگونو به طرفش پرتاب كرد. يونا كه جهت حركت سرخگون رو تشخيص نداده بود، به سمت حلقه ي چپ شيرجه رفت و درنتيجه سرخگون به راحتي وارد حلقه ي راست شد.
گزارشگر فريادي از خوشحالي كشيد و گفت:
- گـــــــــــــــــل!! بروبچه های غیور گریفیندوری، هنوز دو دقیقه از اول بازی نگذشته، گل زدند!! ببينيد تماشاچيا چه تخلیه انرژی ای راه انداختن!!
طرفداران گريفندور در ورزشگاه شونصد و پنجاه و نه هزار و دویست و چهل و یک(!) نفري هاگوارتز، داشتند به افتخار اولین گل تیم محبوبشون، موج مکزیکی می رفتند! و البته هری یه ذره ماگما به اطراف پروند!
چو كه صحنه ي گل خوردن رو ديده بود، لبش رو گاز گرفت و به خودش گفت كه تنها شانس بردن راونكلا پيدا كردن گوي زرينه. زیر چشمی نگاهی به رون انداخت و وقتی دید که بیخیاله و بی هدف، عزمش رو جزم کرد تا گوی زرین رو پیدا کنه. بنابراین با دقت به اطراف نگاه میکرد و زیر لب می گفت:
-بیا اسمیگل... آه! هی میگن اینقده از این کتابای فانتزی نخونم، من باز میخونم!... گوی زرین کجایی؟! چرا پیش من نیایی؟!...آهع!.... د کودوم گوری رفتی دیگه؟! پاشو بیا حوصلم رو سر بردی!! شت!
آنيتا مشغول داد زدن سر دويل و پني بود، كه بازي دوباره از سر گرفته شد. نيم ساعت گذشته بود و راونكلا بدون زدن حتی یک گل، پنج گل نوش جان کرده بود!
آنيتا که ديد خیلی ضایعه هر دو دقيقه يك بار گل مي خورن، از داور وقت استراحت گرفت و با خشانت تمام به سمت رختکن حرکت کرد و البته در طول راه یکی دو تا هم پس گردنی به دویل و لونا زد!
بعد از رسيدن به رختكن، آنيتا در حالي كه مرتب تكرار مي كرد:
-مي دونم به چي احتياج داريد!
به سمتWC به راه افتاد. و با بطري ای پر از آب، پيش بچه ها برگشت. پني یکی از ابروهاش رو انداخت بالا و پرسيد:
- آنيتــــا خانوم! براي رفتن به اونجا وقت استراحت گرفته بودی؟!
آنيتا لبخند پت و پهنی زد و با خوشحالی گفت:
- نوچ! اهم... من براي آوردن و آماده كردن اين رفته بودم!
بطری رو بالا گرفت و بدون توجه به بهت زدگی بچه ها و در حالی که نیشش تا بناگوش باز بود، ادامه داد:
- توي اين آب معمولي نيست!! اين آب توسط خود مرلين بزرگ جادو شده!( ) نيرو و قدرت مي بخشه!!
بچه ها به شدت متعجب شده بودند و با چشمانی از حدقه در اومده، تمام سعیشون رو می کردند که بطری زودتر بهشون برسه!
يك ساعت بعد (!) گزارشگر با صدایی خسته و خواب آلود، گفت:
- بله! بازيكنان ریونكلا بالاخره تشریفشون رو آوردن! بابا درک داشته باشین! من قرار دارم بايد زود برم، اییش!
کارگردان که اوضاع رو بیریخت میبینه، از اون طرف بال بال میزنه که" هوی بوقی، میکرفون دستته، مثلا"! گزارشگر هم سعی میکنه قضیه رو ماست مالی کنه:
- بله شوندگان و بينندگان عزيز! داشتم مي گفتم كه ريوني ها اومدن تا بازي از سر گرفته بشه! سوت آغاز بازی زده میشه!
سرخگون دست دويله. به راحتي از دو بازدارنده ي اندروميدا و استرجس جاخالي مي ده و بعد به پني پاس مي ده. پني هم بعد از كمي پيشروي، حلقه ي چپ دروازه رو هدف مي گيره و سرخگون رو پرتاب مي كنه. تدي به طرف سرخگون شيرجه مي ره اما فقط نوك دستش اون رو لمس مي كنه و سرخگون با قدرت فراوان، وارد حلقه مي شه.
صداي تشويق تماشاچيان آبی پوش و ارزشی، ورزشگاه رو پر مي كنه:
- ویوه ویوه، ریون!... بوق بوق بوق بوق، ریون!
صدای گزارشگر در ورزشگاه طنین انداز میشه:
- بله! تیم ریونکلاو داره فرت و فرت گل میزنه و کم کم گل زدن هم داره به خز شدگی نزدیک میشه! و باز هم گلی دیگر! این گریفیندوری ها هم مثل اینکه خوابشون برده!... و گلی دیگه!! باب ایولا! چه هیجانی! آقا اون تخمه رو رد کن بیاد!!
چو و رون هم مشغول پيدا كردن گوي بودن كه ناگهان رون گوي رو مي بينه. به چو كه در سمت ديگر زمين بود نگاهي مينندازه و مي فهمه كه چو هنوز گوی رو نديده. پس بي خيال و سوت زنان به طرف گوي مي ره. دستش رو دراز مي كنه و به راحتی، اون رو مي گيره!
طرفداران گريفیندور با فریادی بلند تر از فریاد سرژ شادمانی خودشون رو بابت گرفتن گوی زرین نشون میدن و سر از پا نمي شناسن! یه عده هم از شدت جو گیزری، شروع به تنفس دادن می کنند!
آنيتا به سمت چو مي ره و با ناراحتی و در حالی که به شونه ی چو میزنه،ميگه:
- ميدونم که تمام سعيت رو کردی! عیبی نداره! گریه نکن!!
اما چو عین خیالش نیست و در حالی که فكر میکنه تشويق ها به خاطر گل زدن ها هست، همچنان به دنبال گوي مي گرده. بلاخره گوي رو در نزديكي رون مي بينه و با يك شيرجه ی استادانه(!) اون رو مي گيره!
چو گوی رو بالای سرش می بره و با خوشحالی داد میزنه:
- آخ جون ما برديم!! ... ما بردیم!... بیاین من رو ماچ کنین دیگه!!
ورزشگاه یه دفعه ساکت میشه و ريوني ها در حالی که چماقاشون رو از زیر لباسهاشون در می یارن، به این حالت : ، به چو نگاه میکنند!
و در اون لحظه ی خطیر، تنها چیزی که به گوش می رسید، صدای قورت دادن آب دهان چو بود!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط یونا در 1385/4/4 13:59:41
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
یاهو




مسابقه کوییدیچ بین دو تیمگریفیندور وراونکلا

*~*~*~*~*~*~* تالار اصلی گریفیندور *~*~*~*~*~*~*

عصر لذت بخشی بود ، وزش نسیم ملایم که از پنجره ی نزدیک شومینه وارد تالار میشد ، باعث گردیده بود تا بچه ها با روحیه ای مضاعف به انجام تکالیف خود بپردازند.
در همین وقت صدای باز شدن در به گوش رسید ، استرجس پادمور به همراه تعدادی دیگر از پسرا وارد تالار شدند ، نگاه کنجکاو همه به سوی چهره های گرفته شان روانه گشت !
سکوتی به طول 30 ثانیه بر محیط حاکم شد تا اینکه با صدای ورق زدن کتاب توسط یک سال اولی همه به خود آمدند.
آلیشا و اندرو که در مورد مقاله ی جدیدی که یکی از استادید به عنوان تکلیف به آنها داده بود ، از بین انبوهی از کتابها دنبال جواب میگشتند نگاهی به استرجس کردند و اندرو گفت:
_ مشکلی پیش اومده؟.....چیزی شده؟
استرجس از جا بلند شد و در حالی عرض تالار را طی میکرد گفت:
_ مسابقات کوییدیچ شروع شده!... بازی افتتاحیه رو ما باید انجام بدیم!
بقیه ی اعضای گریف که صدای کاپیتانه خود را شنیدن مات و مبهوت به او خیره شدند
جسی که خسته و عصبانی وارد تالار شده بود به سمت کاناپه رفت و روی آن نشست و در حالی که چشمانش را میمالید گفت:
_ ماجرا چیه؟
استرجس مکثی کرد و دوباره حرفش را تکرار کرد .
جسی که گویا به یک لطیفه گوش میداد شروع به خندیدن کرد ، که این خود باعث تعجب استرجس شده بود.
استرجس بعد از کمی توضیح در مورد مسابقه و جسی افزود:
_ همونطور که میدونین موفقیت در این مسابقات آرزوی هر کسیه پس بهتره دوستامونو توی تالار خوشحال کنیم... ضمنا بازی اولمون با تیم روانکلاست ... نباید دست کم بگیرین فهمیدین؟
اعضای گریف: هــــــــــورااااااا


*^"^"^"^"^"^*^"^"^"^ روز مسابـــقه ^"^"^"^*^"^"^"^"^"^*
اطلاعات بازی*
مسابقه بین دو تیم : گریفیندور و راونکلا
زمان: شنبه 24 ژوئن سال 2006 میلادی، ساعت 4:30 دقیقه ی عصر
مکان : ورزشگاه چند صد نفری کوییدیچ هاگوارت
ز داور مسابقه: سرژ تانکیان
دمای هوا: 39 درجه بالای صفر



هوای امروز بر خلاف روز گذشته کمی گرم تر به نظر میرسید ، بادزن ها و نوشیدنیهایی که در دست تماشاگران بود آن فضا را به خوبی تکمیل کرده بود.
از این رو کیپیتان ها و بازیکنان دو تیم با مشورت با داور تصمیم گرفتند تا از کلاه لبه دار در موقع بازی استفاده کنن استفاده کنند تا نوره آفتاب در روند بازی خدشه ای ایجاد نکند.
و اما بازیکنان دو تیم همراه با سوت و تشویق هواداران وارد زمین بازی شدند . تماشاگران به محض دیدن کلاهای بازیکنان به تشویق هایشان افزودند ، زیرا تا به حال چنین چیزی را در مسابقات مشاهده نکرده بودند.
بازیکنان دو تیم سر جای خود قرار گرفته و به راهنمایی های لازم را توسط کاپیتان خود گوش میدادند تا اینکه صدای فریاد بلند سرژ ( سوت ) را شنیدند ، دو کاپیتان به سمت یکدیگر رفته و بعد از دست دادن و قوله انجام بازی جوانمردانه توسط دو تیم بازی آغاز شد
گزارشگر مسابقه مثل همیشه لی جردن بود که با آب و تاب و هیجان مسابقه را برای دیگران شرح میداد.
بازیکنان دو تیم به آسمان پرواز کردند، سرخگون در همین ابتدای بازی در دست قهرمان فصل گذشته قرار داره ، بله کوییرل بعد از جا گذاشتن مهاجمان حریف جلو میره ولی نه بازدارنده ی لونا لاوگود باعث میشه کوییرل تعادل خودش رو از دست بده و سرخگون از دستش بیفته ، در همین حال صدای استرجس که میگفت:
_ مهاجمان کناره همدیگر حرکت کنند به وضوح شنیده میشد .
جسی با به سمت کوییرل رفت و بعد از یه شیرجه تونست سرخگون رو بگیره ، جسی همینطور جلو میره تک به تک با یونا ، یونا نمیتونه مانع پرتاب جسی بشه و گــــل ، گل اول این دیدار در حالی که فقط چند دقیقه از شروع دیدار میگذره توسط جسی زده میشه.
گرما هر لحظه بیشتر میشد ، گویا خورشید خیال غروب کردن را نداشت ، چندین بار در موقع بازی و به علت سرعت زیاد بازیکنان کلاه تعدادی از سرشان پرتاب شده بود .
بازی کماکان با نتیجه ی نزدیک 70 به 50 ادامه داشت .
سرخگون در دست بازیکنان گریفیندوره اونا همینطور جلو میرن ، آلیشا اسپینت یکی از مهاجمان این تیم توسط بازدارنده ی الکسا بردلی سرخگون رو رها میکنه و به سمت زمین سقوت میکنه ، این حرکت الکسا باعث میشه تا سرخگون به آنیتا دامبلدور کاپیتان و مهاجم تیم رون برسه و یک ضد حمله شکل بگیره . آنیتا با همراهی دویل و پنه لوپه کلیر واتر مثلثی رو تشکیل داده و که در بین راه به هم پاس هایی رو در وبدل میکردند به سمت دروازه ی گریف جلو میرفتند استرجس و اندرو از بین مهاجمان ریون جا میمونن و بلاخره آنیتا تونست گل مساوی را به ثمر برسونه ، حالا دیگه تمام چشمها به جستجوگران دو تیم خیره شده بودند ، رون و چو در جدالی سخت به سر میبردند ، دستان هر دو به سمت جلو و گوی زرین دراز بود تا اینکه رون فکری به ذهنش رسید ، رون از فرصت استفاده کرد و کلاه چو رو از روی سرش در آورد با این کار رون موهای لخت و بلند چو روی صورتش و هوا پخش شد و اون تا بخواد موهاش رو درست کنه رون گوی زرین رو به دست آورد .
سرژ تانکیان سوتش رو از جیبش در آورد و پایان بازی را با برتری گریفیندور اعلام کرد.
طرفداران گریفی در حالی که بازیکنان گریف را روی دستان خود نگه داشته بودند به سمت تالار عمومی خود رفته تا جشن اولین پیروزی خود را بگیرند.



افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
در آن روزها دانش آموزان تنها درباره ی مسابقات هفته ی آینده صحبت میکردند.آنها که از امتحانات اخیر خسته بودند به دنبال هیجانی می گشتند که این مسابقات به خوبی به این نیازشان پاسخ میداد.در اینجا تنها اعضای تیم کوییدیچ بودند که باید علاوه بر هیجان اضطراب ناشی از مسابقات را نیز متحمل می شدند.این نگرانی به خوبی در چهره ی بازیکنان گریفیندور که همگی در رختکن حاضر بودند به چشم می خورد.آنها باید میکوشیدند که در این هفته ی آخر کم کاری های خود در دوره ی امتحانات را جبران کنند.سخنرانی های کاپیتان تیم استرجس پادمور نیز در آن ظهر گرم تابستانی بازگوی همین خبر برای آنها بود.
سرانجام این هفته هم با تمام سختی هایش سپری شد و در روز آخر به اجازه ی کاپیتان اعضای تیم به استراحت پرداختند تا فردا با حداکثر انرژی خود در مسابقه حضور یابند ولی این انتقادات و تذکرات صریح کاپیتان بود که گاه و بی گاه آنها را غافلگیر میکرد و حتی بیش از تمرین های سخت روزهای گذشته آنها را عذاب میداد و خسته میکرد.
* * *
با ورود بازیکنان دو تیم به زمین صدای تشویق تماشاچیان به اوج خود رسید.آلیشیا با صدایی که به طرز عجیبی به صدای استرجس شباهت داشت گفت:بچه ها شماها به هیج دردی نمیخورین.همتون سرتاپا اشکالین...حالا ببینم چیکار میتونین بکنین.
در این میان صدای لی جردن به گوش میرسید که از فرصت قبل از شروع بازی استفاده کرده بود:همونطور که میبینید گریف ها با همون ترکیب قبلی تو تیم حاضرند.و اما تیم ریونکلا...خب انگار دامبل که در بازی قبل کاری جز جمع کردن ریشش نداشت دیگه در تیم به چشم نمیخوره و به جای اون دویل را میبینیم.بازیکن فرز و تیزیه...به هر حال امروز اولین بازی تیم ریون بدون دامبل را شاهد هستیم...راستی تا یادم نرفته از فدراسیون که چمن زمین را به مناسبت مسابقات عوض کرده باید تشکر کنیم.نمیدونم چی فکر کرده...لابد تو روحیه ی بچه ها تاثیر داره...خب انگار بازی شروع شده.توپ در دست گریفه...بذار ببینم...بله این کوییرل که با چه سرعتی جلو میره آنیتا براش مزاحمت ایجاد میکنه و بالاخره توپو میگیره حالا پاس میده به پنه لوپه...سرعتش بیشتر از اونه که کسی بتونه جلوشو بگیره...بلاجر اندرو هم تاثیری نداره...توپ از میان دستان تدی به سمت حلقه میره...و گگگل... توپ در دست آلیه...واتر روجا میذاره...حالا پاس میده به جسیکا...ایول دختر برو جلو...اه...بلاجر لونا به انتهای جاروش برخورد کرد...کوییرل به موقع توپ رو گرفت و آنیتا هم با ظرافت اونو قاپ زد...حالا بلاجر استرجس کارشو میکنه...عجب بازییه پسر!و اینم گل گریف.یونا خیلی عصبانیه.بابا یه گل خوردی تازه!!....

بازی با همین روند ادامه داشت.هر گلی که از طرف یک تیم زده میشد پس از مدتی کوتاه از طرف تیم مقابل جبران میگشت و نتیجه را بار دیگر مساوی میکرد.ریونکلایی ها خشونت اسلایترینی ها را نداشتند ولی به قدو کافی فرز و چابک بودند تا رقیب خوبی برای گریفیندوری ها محسوب شوند.
در بالای زمین رون ناامید از پیدا کردن گوی زرین توجهش به بازی که به دلیل خطای الکسا به روی جسیکا برای چند لحظه متوقف شده بود جلب شد.ولی بعد به خودش آمد که وظیفه ی دیگری نیز بر عهده دارد.او نیم نگاهی به چو چانگ جستجوگر ریون انداخت.در این لحظه چیزی در دلش فروریخت و درد شدیدی در ناحیه ی قلب خود احساس کرد.ناگهان باران شدیدی شروع به باریدن کرد. چو کش سرش را باز و با یک حرکت چرخشی سر موهایش راپریشان کرد.رون تازه متوجه شد که احساسات اخیرش به دلیل نباز فوری او برای رفتن به دستشویی است.پس رویش را به طرف دیگری کرد و با خود گفت:این چرا همچین میکنه!؟...بنده خدا خله انگار..
بعد به این فکر فرو رفت که آیا باید بازی را متوقف کند؟چه دلیلی برای استرجس میتوانست بیاورد؟...در همین افکار بود که گوی زرین را در نزدیکی زمین و درست در مقابل در مستراح مشاهده کرد.پس با سرعت به طرف آن اوج گرفت.هدفش که فراتر از یک گوی زرین بود سبب شد که با سرعتی باورنکردنی به طرف آن هجوم بیاورد.به همین دلیل چو با وجودی که کمی بعد از او به حرکت در آمده بود فاصله ی زیادی از رون داشت.و سرانجام رون موفق شد...
همه ی اعضای تیم با خوشحالی در نزدیکی رون فرود آمدند تا به او تبریک بگویند ولی رون که دیگر توان تحمل نداشت تنها آرزویش این بود که به دری که در مقابلش بود برسد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اون کسی باش که هستی یا اون کسی که هستی باش
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: جمعه 2 تیر 1385 09:55
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام دوست

مسابقه تيم هاي گريفيندور و راونكلاو

*تالار عمومي و بزرگ گريفيندور*

روز ها از پس هم با سرعت چيزي ماگلي به نام برق از پس هم ميگذشتن....در داخل تالار گريفيندور همه چيز عادي به نظر ميرسيد و هيچ چيزي غير عادي به نظر نميرسيد....تمام بچه هاي تيم كوييديچ در كنار هم در تالار جمع شده بودن و منتظر آمدن كاپيتان خودشون بودند....چون پيغامي از طرف كاپيتانشون دريافت كرده بودن كه داخلش گفته بود :
از اعضاي ثابت و نيمه ثابت تيم تقاضا ميشود كه در روز 31 خرداد ماه دور هم جمع شوند....
تق...توق....
در سالن عمومي باز شد و استرجس وارد سالن شد....اون خودشو به كنار بچه ها رسوند و برگه هايي رو از توي جيبش در آورد به آنها داد...
همه ي بچه ها برگه ها رو دريافت كردن و مشغول مطالعه شدن...
صداي فريادي در تالار پيچيد...همه به اندرو نگاه ميكردن....
_نه!!!!
همه ي بچه ها به استرجس نگاه ميكردن كه اون بگه اين برگه ها دروغه ولي متاسفانه اون سرشو فقط پايين نگه داشته بود...همه ي بچه ها با تكون دادن سرشون از آنجا رفتند....و به سمت خوابگاهايشان حركت كردند...استرجس هم كه كاملا غم زده بود بدون آنكه برگه ها رو جمع كنه از تالار بيرون رفت.....از پنجره اي كه باز بود بد ملايمي ميوزيد ...باد باعث شد برگه ها جا به جا شوند و در گوشه و كنار تالار پخش شوند....يكي از برگه ها نوشته هايش رو به آسمان بود به طوري كه ميشد آن را خواند روي آن نوشته بود:
نقل قول:
با سلام خدمت اعضاي تيم كوييديچ گريفيندور
به اطلاع شما ميرسانيم كه فردا يعني مورخ 1 تير تيم شما با تيم كوييديچ راونكلاو بازي دارد ...

اميدواريم كه در آن بازي موفق باشيد
مديريت هاگوارتز



===============================================================
*2 ساعت بعد راهروي مدرسه*

همه ي بچه ها گريفيندور به سمت زمين كوييديچ حركت ميكردن كه برن و تمريني رو قبل از مسابقه انجام بدن....از راهروي ميان بر عبور كردن ولي در بين راه با بازيكنان تيم راونكلاو رو به رو شدن....همه در چشم يكديگر خيره شده بودن....آنيتا كاپيتان تيم حريف از بين آنها بيرون اومد و گفت:
مواظب باشين فردا نبازين.....
استرجس رو به اعضاي تيمش كرد و گفت:
بياين بريم.....
همه با سرعت از كنار اعضاي تيم حريف عبور كردن ولي.....لونا لاوگود مدافع تيم حريف در بين عبور به اندرو گفت:
بپا كسي بهت گير نده!!!
اندرو از كوره در رفت و با چماق بر سر و روي لونا كوبيد...بچه هاي گريفيندور جلوي اندرو رو گرفتن و بالافاصله آنجا رو ترك كردن.....و به سمت زمين كوييديچ رفتند...تمريني كمي آسون به آنها از طرف استرجس داده شد....بعد از تمرين همه به سمت تالار حركت كردند كه زود بخوابند...

===============================================================
*روز مسابقه*

همه ي بچه ها در داخل رختكن نشسته بودن و داشتند به مسابقه ي آن روز فكر ميكردن.....افراد تيم هيچ كدام وحشتي نداشتند چون براي دومين بارشان بود كه هر كدوم به زمين ميرفتند....
اندرو كه هنوز از دست لونا عصباني بود زير لب به خودش ميگفت:
حسابشو ميزارم كف دستش!!!
رون كه كنار دست او نشسته بود...متوجه شد ولي جرات نكرد چيزي بگويد....
استرجس به همراه جسي وارد زختكن شد....وقتي ديد كه همه حاضرن گفت:
مثل هميشه وقت رفتنه!!!
همه ي بچه ها با سر و صداي زيادي از جاشون بلند شدن و از پشت سر كاپيتانشون از رختكن خارج شدن.....

باد به شدت ميوزيد به طوري كه براي بلند شدن كار را سخت كرده بود.....استرجس به سمت دارو و آنيتا رفت كه با او دست بدهد.....پس از دست دادن با سرعت سوار جارويش شد و با سوت دارو به پرواز در آمد.....
صداي گزارش گر در ورزشگاه پيچيده شد...
_سلام با مسابقه ي تو تيم گريفيندور و راونكلاو در خدمت شما هستيم...بريم سراغ گزارش بازي ...آليشيا سرخگون رو در دستش داره و به پيش ميره.... آنيتا و دوبل مهاجمان تيم حريف به استقبالش ميرن....ولي يك كاره زيبا از آليشيا باعث ميشه هر دوي آنها جا بمونن...به هر صورت آليشيا از هر دوي آنها تجربه ي بيشتري دارد....استرجس فرياد ميزنه ":
پاس بده آليشيا خودت جلو نرو!!!
آليشيا در هوا معلق ماند....و به اطرافش نگاهي كرد...جسي در موقعيت خيلي خوبي بود.....
_پاس از آليشيا به جسي....ببله جسي به خوبي ميگيره....حالا وقتشه كه بشوته....بله گل...گل.....10 - 0 به نفع گريفيندور

بازيكنان تيم حريف كاملا از اين بازي تيم گريفيندور شوكه شده بودن....فرياد آنيتا همه ي آنها رو از جا پروند....
_حالا توپ دست کلیر واتره با سرعت جلو ميره كوييرل به سمتش ميره ولي قبل از اينكه بهش برسه استرجس با يك بلاجر از اون پذيرايي ميكنه....نه صبر كنيد توپ دست دوبل هستش.....حالا جلو ميره پاس ميده به آنيتا ....باز هم متوقف ميشن ولي اين بار توسط اندروميدا بلك.....جسيكا با سرعت توپ رو ميگيره و ميده به كوييرل...اوه نه الکسا بردلی يك بلاجر ميفرسته به سمتش ولي اون بهش نميخوره و جلو ميره...لونا هم يك بلاجر به ستمش ميفرسته ولي نه اين يكي ديگه از عجايب بازي بود اندرو به يك حركت چرخشي بلوجر رو ميفرسته به سمت خود لونا.....واي خورد بهش....اون از روي جارو ميفته روي زمين.....بازيكنان همه به اين صحنه نگاه ميكنن....لونا از روي زمين بلند ميشه و دستي تكون ميده كه نشون ميده حالش خوبه!!!
اندرو در بالا:
بچه ها به بازيشون ادامه ميدن....كوييرل پاس ميده به آليشيا....آليشيا با يونا تك به تك شد و گل...گل....20 - 0 به نفع گريفيندور.......
_بازيكنان راونكلاو باز هم بازي رو آغاز ميكنن....يك پاس بلند از يونا..... به آنيتا مستقيم ميرسه بهش ...با تدي تك به تك شده....ميشوته....اين چي بود.....رون ويزلي و چوچانگ شونه به شونه ي هم حركت ميكنن توپ آنيتا به رون برخورد ميكنه و از دروازه دور ميشه ..همه به آن دو نگاه ميكردن ..رون با سرعت از كنار اندرو كه داشت او رو تماشا ميكرد رد شد.....و به سمت حلقه ي مياني راونكلاو حركت كرد ..... گوي زرين مستقيم داشت ميرفت به سمت يونا.....اون جلوي راه رون رو گرفت كه چوچانگ بهش برسه ولي رون با يك حركت ساده ي تكون دادن جارو اونو از مسير خارج كرد....گوي زيرن دور زد و افتاد جلوي رون......
_بله!!!!
اعضاي تيم همديگرو در آغوش ميگرفتند...تيم برنده شده بود......آنيتا جارو رو با شدت كوبيد روي زمين....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 29 خرداد 1385 17:56
نمایش جزئیات
آفلاین
داوران مسابقه:
روبیوس هاگرید از گریفیندور
سرژ تانکیان از هافلپاف
هرپوی کثیف از اسلایترین
آوریل لاوین از راونکلاو
قوانین مسابقات کوییدیچ در هاگوارتزتصویر تغییر اندازه داده شده

برای بازیکنان:

هر بازیکن موظف است در هفت روزی که برای بازی با تیم حریف برایش مشخص شده یک نمایشنامه بنویسد.

*این ترم برای خلاف ترم گذشته به درخواست اعضا سه بازیکن به عنوان ذخیره برای هر تیم قرار دادیم برای استفاده از ذخیره ها در بازی کوییدیچ در صورت نبود بازیکن حتما این موارد را با دقت بخوانید:
1-اینبار هم فقط هر هفت بازیکن اصلی در زمین پست میزنند در صورتیکه یکی از بازیکنان فرصت نکرد و یا مشکلی برای زدن پست داشت یکی از ذخیره ها با انتخاب کاپیتان بجای یکی الی سه نفر بازیکن اصلی (هر ذخیره برای یه بازیکن) میتواند در مسابقه شرکت کند.
2-حتما در بالای پست بازیکن ذخیره نوشته شود که ایشون به جای کدام بازیکن وارد زمین میشه.
3-بازیکن ذخیره فقط باید در پستی که بازیکن مصدوم بازی میکرده بازی کند(پست بزند) مثلا سارا اوانز بازیکن ذخیره بجای کوییرل بازیکن مهاجم
4-در هر بازی هر سه بازیکن ذخیره در صورت نبود بازیکن اصلی میتوانند در بازی شرکت کنند.
5-هر بازیکن ذخیره فقط حق دارد به جای یک بازیکن پست بزند در صورتیکه در یک بازی چهار بازیکن حضور نداشت کاپیتان اجازه استفاده از یک ذخیره به عنوان دو بازیکن را ندارد.

*در نمایشنامه باید به نکات زیر توجه شود:
1-بکار بردن تمام اسامی بازیکنان دو تیم در نمایشنامه.
2-درست نوشتن نام اسامی و جایگاه بازی آنها.
3-استفاده از توصیفات برای زمین و برای بازیکنان.
3-بازی رو از دید تیم خودتون شرح دهید.
4-سعی کنید از همه چیز در یک بازی استفاده کنید.از خطاها توپها پنالتی ها حتی موقع استراحت در رختکن رو میتونید بنویسید.
5-حتما لازم نیست در بازی که انجام میدید خودتون رو برنده اعلام کنید اینها امتیاز محسوب نمیشن.
6-زیاد از دیالوگ و یا توصیف استفاده نکنید سعی کنید هر دو رو در کنار هم بکار ببرید
7-نوع نوشتن و سبک نوشتن مهم نیست خوب نوشتن ملاک پیروزیست.

برای داوران:


هر نمایشنامه 10 امتیاز داره در کل هر کس در طول بازی باید سه نمایشنامه در زمین بنویسه که میشه 30 امتیاز با توجه به تعداد بازیکنان هر تیم,در صورت بدست آوردن تمام امتیازات در نهایت 210 امتیاز (توسط یک داور) برای تیم بدست میاید.بر مبنای این امتیازات تیم برنده مشخص میشه.در آخر امتیازت + جایزه تیمها شده و به تابلوی شنی امتیازات اضافه میگردد.

*نوع امتیاز دادن برای هر نمایشنامه:
1-در صورتی که بازیکنی قوانین بالا را رعایت نکند داور میتونه بابت بکار نبردن یکی از موارد فوق از وی امتیاز کسر کند
2-در صورتی که بازیکنی در روز مسابقه در زمین بازی شرکت نکند داور این حق رو دارد که علاوه بر ندان امتیاز از تیم وی امتیاز نیز کسر کند البته در صورتیکه بازیکن ذخیره به جای او پست بزنید مانعی ندارد.
3-اگر بازیکنی در روز تعیین شده بازی نکند و به جای آن در روز دیگری نمایشنامه ارسال کند داور میتواند او را از زمین اخراج کرده و به وی اخطار دهد.(پست او را پاک کرده و از او امتیاز کم کند)
4-داوران اجازه ندارند از روی گروه خود و یا دلایل شخصی به بازیکنان امتیاز داده و یا کم کنند.
5-داوران در موقع امتیاز دادن اجازه مشورت و یا صحبت با داوران دیگر را ندارند.
6-هر داور خود به تنهایی باید امتیازات را نوشته و در آخر هر مسابقه آن را، در یک هفته تعیین شده بعد از بازی هر تیم در زمین بازی کوییدیچ تحویل دهد.
7-حتما موقع امتیاز دادن نام بازیکن و نام تیم حریف را نوشته و جدا به وی امتیاز دهید.برای انتخاب برنده حتما به این لیست احتیاج دارم.
نحوه دادن امتیاز به هر تیم در هر بازی:
بازی بین دو تیم راونکلاو و گریفیندور
راونکلاو:
لونا لاوگود ---> 8 امتیاز
چو چانگ ---> 6 امتیاز
و ...

گریفیندور:
کوییرل ---> 7 امتیاز
سارا اوانز (ذخیره بجای اندرومیدا) ---> 8 امتیاز
و ...

در مجموع:
گریفیندور: 54 امتیاز
راونکلاو: 63 امتیاز

8-مدیریت مدرسه مسئول نظارت بر کار داوران است در صورت داشتن هرگونه انقاد و با پیشنهاد به دفتر مدیریت هاگوارتز مراجعه کنید.

*همونطور که گفتم هر تیم توسط هر داور در نهایت 210 امتیاز بدست خواهد آورد.امتیاز تمام داوران برای هر تیم در آخر جمع شده و تقصیم بر چهار میشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1385/4/20 17:26:42

Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 23:45
نمایش جزئیات
آفلاین
در رختكن تيم :
همه ي بچه هاي تيم در كنار هم با اظطراب به بازيي كه در پيش رو دارند فكر مي كنند
رز :بايد خيلي خوب بازي كنيم
هلن : واي خيلي وحشت ناكه
سوزان : به خوبي تمرينا بازي كنين
بچه هاي تيم از رختكن خارج مي شن و با تشويق هافليا روحيه و اميد به دست مي ارن
در زمين
درست هنگامي كه سوت داور زده ميشه رز به طرف ققنوس ميره و ققنوس چون سرش رو عقب اورد سرش به چماق مي خوره
رز : اوي حواست كجاست ؟ داور خطا شده اين ققنوس سرش رو به چماق من زد !
داور :ققنوس از بازي اخراج ميشه چون سرش رو به چماق رز زد ! رز كه با چماق تو سر ققنوس نزده !‌
ققنوس : داور جون تو هم ...........!
رز : حالا داور اين دفعه ببخشش
و بازي بدون در نظر گرفتن خطاي ققنوس شروذع مي شه !
سوت مسابقه دوباره زده مي شه وسرخگون بالا مي رود و...
چو و انيتا كه در مقابل هم قرار گرفتند به سمت توپ حمله ور مي شوند و توپ به دست چو مي افتد
آنيتا : چو چقدر موهات خوشگل شده !
چو براي نشان دادن خوشحاليش از حرف انيتا دستش رو به طرف موهاش مي بره و توپ ............
آنيتا كه از اين كار چو به خنده افتاده بود با حواس پرتي به سمت زمين خودشون كه سوزان دم دروازش وايستاده ميره
سوزان در حال صحبت با موبايل : مامان اون شيرينيه توش وانيل مي ريزن نه پودر كاكائو راستي شكرش بيشتر از يك كيلوگرم شه وا ميره ها!!!!!
و آنيتا با خوشحالي يك ضربه ي محكم روانه ي دروازه مي كنه كه .........
نيمفا اين توپ رو روي هوا مي قاپه و سوزان كه حواسش پرت بوده ..........
سوزان :اوووووووه رز حواست كجاست مگه من عين تو شوتم الان ضربش رو مي گيرم اينقدر داستان نساز
و ضربه ...........
پيتر چهره ي قهرمان ها رو به خودش مي گيره و به طرف توپ كه از مسير دروازه منحرف شده مي ياد سينش رو سپر مي كنه و مسير توپ رو به سمت دروازه منحرف مي كنه و توپ رو وارد دروازه مي كنه !!!!
اما دروازه ي خودمون!!!!
كريچر ورز و ادي در حال تماشا ي اين صحنه ها و خنديدن به انها هستند كه رز هلن رو با قيافه ي متفكر مي بينه داره نقشه ميكشه بايد ئارد عمل شيم
پيتر به طرف توپ حمله مي كنه و اون رو از دست پنه لوپه مي قاپه و با عجله به سمت دروازه مي ره كريچر و ادي چماقهاشون رو اماده مي كنن حالا نوبت منه !!!!!!!!
رز به بلاجر ضربه مي زنه و بلاجر دقيقن به جايي كه ميخواست مي خوره سر انگشت آوريل !!!!!!!!
آوريل : اي ناخونمممممممممممممممم ديگه نمي تونم گيتار بزنم ؟!
پيتر توپ رو به طرف آلبوس كه پشت سر اون بود ميفرسته و آلبوس بدون درنگ ضربه رو وارد دروازه ميكنه
هافليا : آفرين مرحبا به اين تيم خوب ما
اوتو در اون طرف زمين متوجه نور گوي شد بله اون دقيقا زير پاي ققنوسه
اوتو به ارامي به سمت ققنوس ميره
اوتو دستش رو نزديك پاي ققنوس مي بره
اوتو :ققنوس وزارتخانه چطوره؟
وققنوس : اه بد نيست
اوتو : گرفتمش گرفتمش من گوي رو گرفتم
رز :ما برديم
و اين گونه هافل پاف به يك پيروزيه دليرانه دست يافت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هافلپاف هرم نبض آتشين ماست در شرجي عشق و اشتياق
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 23:40
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه كوييديچ راونكلاو و هافلپاف



در رختكن كوييديچ راونكلاو:

همه در حال ايستاده ، نشسته بودن و فكر ميكردن.كريچر در رختكن رو باز ميكنه ، ميياد تو و ميگه:
-بچه ها ده دقيقه بيشتر تا مسابقه نمونده!
ققنوس:نه بابا!
آوريل:از كجا فهميدي؟
ادی:خب بچه ها ، ايندفعه مسابقمون با هافلپاف هستش! ميدونين ميخوام در مورد چي حرف بزنم؟
بچه ها ياد دو دوفعه قبل ميوفتن...چند نفر با علامت سر تاييد ميكنن و چند نفر هم اظهار بي اطلاعي ميكنن!
ادي:خب...پس اونايي كه ميدونن ، براي اونايي كه نميدونن توضيح بدن!
آوريل دوباره جو ميگيرتش و بلند ميشه:خب بچه ها...امروز هم بايد مراقب بلاجراي ادی باشين كه بهتون برخورد نكنه...حواستون باشه ناجوانمردانه بازي نكنين كه به ادی بر ميخوره...فقط يادتون باشه ، همتون يه آبنبات بردارين هر وقت دومبول بهتون نزديك شد بگيرين جلوش كه حواسش پرت بشه!

**********************

در زمين كوييديچ:

همه سر جاهاشون قرار گرفتن و منتظر شروع بازي هستن.هرپو سرخگون رو به هوا ميندازه و سوت رو ميزنه.چو و دامبلدور به سمت اون شيرجه ميزنن...ولي مثه اينكه هيچكدوم سرخگون رو پيدا نميكنن...

**بعد از دقايقي**
هرپو:اه...پس اين سرخگون كجاست؟
دامبل كه خسته شده بود به سمت زمين حركت ميكنه...
هرپو:بچه ها فكر كنين ببينين كجا ميتونه باشه.
دومبول براي فكر كردن دستي به ريشش ميكشه و سرخگون از داخل ريشش به زمين ميوفته!

دومبول سرخگون رو از روي زمين بر ميداره و به سمت دروازه راون حركت ميكنه.آوريل داشت آهنگي رو زير لب زمزمه ميكرد و متوجه آلبوس نبود...كريچر يه بلاجر رو به سمت دومبول ميزنه و تكه اي از ريشش كنده ميشه!دومبول سرخگون رو به سمت حلقه وسطي ميزنه و سرخگون از حلقه رد ميشه!

آوريل:آقا يعني چي؟قبول نيست...به جا بازي كنين!


پني توپ رو ميگيره و به سمت دروازه هافلپاف حركت ميكنه ، پيتر رو جا ميزاره و به نيمفي پاس ميده...نيمفي به آنيتا ميرسه و سرخگون رو به چو پاس ميده...بلاجر هلن به چو ميخوره اما چون ضربي نداشته هيچ اتفاقي براي چو نميوفته(!)...چو سرخگون رو به پني پاس ميده و پني هم سرخگون رو به طرف حلقه سمت راست ميزنه...اما سوزان بونز اون رو ميگيره...

**********************

تقريباً يك ساعت از زمان بازي گذشته بود و هيچ كدوم از دو تيم نتونسه بودن گلي رو به ثمر برسونن!
اتو و ققنوس هم نااميدانه(!) دنبال اسنيچ ميگشتند.
هر از گاهي لي جردن كه گزارشگر بود از خواب ميپريد و مسابقه رو گزارش ميكرد!
صدايي از سوي تماشاچيان شنيده نميشد و هر لحظه از تعدادشون كم ميشد!

اين آخرين مسابقه بود و براي هيچكس نيرويي باقي نمونده بود...پني و نميفي و چو سرخگون رو به هم پاس ميدادن...آلبوس براي پيتر و آنيتا از خاله بازياش تعريف ميكرد...آوريل آواز ميخوند...سوزان روي حلقه ها تاب بازي ميكرد...رز و هلن بلاجرها رو به هم پاس ميدادن...ادي و كريچر هم با چماقاشون بازي ميكردن!

اتو به سمت آلبوس ميياد تا به خاطرات اون گوش بده...ققنوس هم چون هيشكي بازيش نميداد ، يه گوشه وايستاده بود و يه چيز طلايي رو بالا و پايين مي انداخت.

هرپو كه كاملاً گيج شده بود به سمت ققنوس ميره تا ازش توضيح بخواد.نزديكتر كه ميشه گوي زرين رو دست ققنوس ميبينه و با كمال خوشحالي سوت رو ميزنه!

لي با صداي سوت هرپو از خواب ميپره و ميگه:
-خب...مهم نتيجه بازي نيست...مهم اينه كه بازي زيبا و جذابي رو شاهد بوديم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه