جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

152 کاربر(ها) آنلاین هستند (72 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
150 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 22:56
نمایش جزئیات
آفلاین
همه از رختکن بیرون میان...جمعیت هافلی با فریادی به بلندی فریاد سرژ داد میزنن: هافل چیکارش میکنه..سوراخ سوراخش میکنه..انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

ریونیا از ور با آوازی به بلندی صدای گیتار شکسته آوریل میخونن: وای اگر این حمید حکم جهادم دهد! ارتش دنیا نتواندکه جوابم دهد!

آوریل: اینا چرا همچی میکنن؟
ادی: طرفدارای هافلن دیگه!
آوریل: نه اینکه طرفدارای ما خیلی آبرو دارن!
ادی: صبر کن...میبینی!

پیتر و ادی با هم دست میدن...هرکدوم سعی میکنه دست اون یکی رو خورد کنه...

-کات! سوژه تکراریه!
- بوق! خوب عیبی نداره! میخوای آواداکداورا بزنن؟


- آواداکداورا!
-نههههههههههه!

آلبوس شیرجه میزنه جلوی پیتر...آوداکداورا میخوره تو کلش...دو تا معلق میزنه!

- مردنم عجب مصیبتی داره ها!
آلبوس برای بار دوم در طول عمرش میمیره!

پیتر در حالی که داره از عذاب وجدان خودکشی میکنه میره پیش داور:

داور: نخیر! بازیتون انجام میشه! میخواست خودشو نندازه جلوت!

بلاخره همه وارد زمین میشن..هرپو سرخگونو پرت میکنه هوا...آنیتا که چشاش از گریه برای برادرزاده اش سرخ شده سرخگونو میگیره و میندازه برای پیتر...وسط راه نیمی(تانکس) توپو قاپ میزنه و به چو میندازه...چو رو جاروش خم میشه که به توپ برسه:

-اه این موها چیه میره تو صورتم

پنی یه نگاه بوقی به چو میکنه
-چو..احساس نمیکنی برعکس نشستی!؟
-من؟

چو میاد پایین...جاروشو درست میکنه...با آرامش برمیگرده بالا!

اینور زمین مدافعا دارن بازی میکنن:
-بلاجر من زیر درخت آلبالو گم شده! خبر داری؟ نه..نه! بی خبری؟ نه...نه! پس تو گرگ من هستی!

ادی بلاجرو میندازه به هلن..هلن از جارو سقوط میکنه!

رز بلاجر بعدی رو پرت میکنه به کریچ...کریچ با دماغش بلاجرو میندازه به سوزان...سوزان به خیال اینکه سرخگون داره میاد شیرجه میزنه رو بلاجر...چند لحظه بعداثری از سوزان نیست!

بعد از چندگل که نتیجه بازی رو به 30-40 به نفع ریون رسونده اوتو سرخگونو میبینه...ققی رفته توهم:

همه جمعیت اسم ققیو داد میزنن...ققی بالاشو دراز میکنه...اسنیچو میگیره و رو به جمعیت میخواد بالا ببره که توپ از لای پراش سر میخوره و دست اوتو میفته!

-ققی! بدووووووووو!

ققی حواسش سر جاش میاد و میره دنبال اوتو...طرفدارای هافل جیغ میکشن...اسنیچ دست اوتوئه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 22:03
نمایش جزئیات
آفلاین
شب قبل از بازي
سالن عموميه هافلپاف*

- بچه ها بيايين از اين بخورين!! خيلي خوبه!!
- اين چيه!؟
- معجون آرام بخشي.
بازيكناي هافل هر كدوم يه جام از توي سيني اي كه تو دستاي هلن بود برداشتن و معجون مشكي رنگ داخل اونو نوشيدن.
- برين بخوابين!!
----------------------------------------------------------
روز بازي
زمين مسابقه*

همه ي بازيكناي هافلپاف به طرف داور بازي و راوني ها مي رن. پيتر قبل از اينكه داور چيزي بگه دست ادي رو مي گيره و محكم فشار مي ده!! تا اينكه بالاخره بعد از چند لحظه كه دست ادي آبي رنگ شده بود دستشو ول مي كنه. بازيكنا سوار جارو هاشون مي شن و بازي شروع مي شه!!
آنيتا سرخگون رو به زور از دست چو مي گيره و به طرف آوريل مي ره. دامبل و پيتر هم كنارش پرواز مي كنن. سرخگون مي افته دست پيتر و سرخگون رو بلند مي كنه تا پرتاب كنه كه در همون لحظه هلن با بازدارنده به آوريل مي زنه و از روي جاروش مي افته و پيتر هم به راحتي توپ رو از حلقه مي گذرونه.
- پنالتي به نفع راونكلا!! خطاي بي دليل مدافع هافلپاف!!
- پتريفيكوس توتالس!!
هرپو بدنش خشك مي شه و از روي جاروش پايين مي افته. اوتو كه چوبدستيش هنوز توي دستاش بود با خوشحالي مي خنديد. كمي اون طرف تر رز زلر چماقش رو بلند مي كنه و محكم به سر ماكاي مي زنه كه اون هم در حال سقوط روي ققنوس مي افته.

كمي بعد*

ققنوس در حالي كه پرهاش كاملا ريخته سعي مي كنه تا از دست دامبلدور فرار كنه...كريچر هم روي زمين افتاده و هر چند ثانيه يكي از بازدارنده ها كه از طرف رز زلر فرستاده مي شدن به سرش مي خوردن...تانكس داشت سعي مي كرد از دست گيتار آوريل كه دنبالش مي كرد قايم بشه...چو و آوريل دارن همراه سوزان دوئل مي كنن..
در همين زمان عده اي سياه پوش وارد زمين شدن. چندين گاز اشكاور توي زمين انداخته شد!!
تمامي بازيكناي هافلپاف نهايتا با تلاش گروه ضربت! دستگير شدن...
كسي هنوز نمي فهميد چه اتفاقي افتاده...تماشاگرا همچنان داد مي زدن...پنلوپه هنوز هم سعي مي كرد از يه چيز نامرئي فرار كنه...
بازي نيمه كاره رها شد....بازي اي كه اصلا مشخص نبود بازيه يا نه!!
اما يك نفر با خوشحالي داشت به چيزي فكر مي كرد...ققنوس كه بالهاش شكسته بودن با خوشحالي به فكر اين آخرين برد تيمشون بود...و در عين حال خاطره اي رو به وضوح به ياد مي آورد....خاطره اي كه در اون داشت مواد معجون خشانت پرمدگاني رو به جاي آرامبخش روي تخته مي نوشت....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ی کوییدیچ بین دو تیم ریونکلاو و هافلپاف

شب قبل از مسابقه،زمین کوییدیچ هاگوارتز:

دو ناشناس رو میبینیم که دارن با مشقت تابلوی بزرگی رو نصب میکنن.کلماتی که روی تابلو نوشته شده مفهوم نیست.

شب قبل از مسابقه،تالار ریونکلاو:

-هافلپاف که عددی نیس!ما این همه تمرین کردیم!
-آره،تازه نصف بازیکناشونم دخترن!
آوریل در حالی که باد رو با عصبانیت از بینیش خارج میکنه رو به ادی میگه:مگه چیه؟ما خودمونم کلی دختر تو تیم داریم.
ادی دهنش رو باز میکنه تا حرفی بزنه اما با دیدن قیافه های گرفته ی دیگران منصرف میشه.
چو:آوریل انقد حرص نخور،یا میبریم یا میبازیم دیگه!

شب قبل از مسابقه،تالار هافلپاف:

اعضای هافلپاف توی خوابگاه مختلط شون دارن زور میزنن که بخوابن اما نمیتونن.برای اینکه احساس تنهایی نکنن مدام همدیگه رو دید میزنن تا بدونن کی موفق به خوابیدن شده!اما اشتباه میکنن.هیچکس خوابش نمیبره.

روز مسابقه:

بازیکنهای دو تیم وارد زمین میشن.صدای جیغ و داد تماشاگران بلند میشه.حالا میتونیم حروفی که روی تابلو حک شده ن رو بخونیم:من کوییدیچیست نیستم اما کوییدیچیستها را دوست دارم!!(مرلین کبیر)سوسکی در حال عکس گرفتن از این صحنه هستش که زیر پای کریچر له میشه.
ققی:تو از همون اولش هم قاتل بودی!ریتا اسکیتر بدبختو چرا کشتی؟
اما گوشای کریچر سنگینتر این حرفاس.ریتا اسکیتر به شدت در حال دست و پازدنه.کسی بهش توجهی نداره.کاپیتانها طبق معمول در حال گفتن آخرین سفارشاتشون هستن،هر چند که کسی گوش نمیده!سرانجام داور مسابقه فریاد میزنه:ماکای و پتی گرو با هم دست بدن!
بازی شروع میشه.در همون لحظات اول چو اولین گل ریونکلاو رو میزنه.صدای تشویق همه جا رو پر میکنه.چو پوزخندی به سوزان میزنه و مسیرش رو عوض میکنه.بازی هنوز دست ریونکلاو هست.هلن چیزی توی گوش رز میگه و کمی بعد با بازدارنده هاشون چو رو منحرف میکنن.حالا پیتر سرخگون رو در دست داره.به آلبوس پاس میده.اما آلبوس یه ام پی تری پلیر جادویی توی گوشش گذاشته و داره آلبوم جدید شماعی زاده رو گوش میده!!اصلا حواسش به بازی نیست.پنی از فرصت استفاده میکنه و توپ رو به دست میاره...و گل دوم برای تیم ریونکلاو!

بعد از نیم ساعت:

بازی 50-0به نفع ریونکلاو هستش و هافلپافی ها که به شدت عصبی شدن مدام سر همدیگه داد میزنن.
آنیتا:بابا...تو رو خدا اون رو از تو گوشت در بیار!میبازیما!!
اما آلبوس سر تکون میده و زیر لب میگه:قدحمو با خودت نبر!
کمی بالاتر توی آسمون ققی و اوتو با هم درگیرن.ققی در کنار تابلو و مجسمه ی مرلین دنبال گوی زرین میگرده و اونو با کلمه ی "کوییدیچیستها"اشتباه میگیره!
ققی:گوی زرینو گرفتم!هییییی!برنده شدیم!
در یک آن صورت ریونکلاویها پر از شادی میشه.اما طولی نمیکشه که پیتر فریاد میزنه:اینا حتی نمیدونن گوی زرین چیه!
-باید ازشون امتیاز کم بشه،ما اینهمه سال رفتیم درس خوندیم تا فهمیدیم گوی زرین چیه!مگه کشکه!!
-خیله خب!کافیه،ادامه میدیم!
بازی ادامه پیدا میکنه.تانکس با ایما و اشاره به ققی میفهمونه که:«از توصیه ی پدربزرگت استفاده کن!»
ققی:(با خودش)توصیه ی پدربزرگ؟!آها...!فندک!
اما درست همون موقعی که هیچکس انتظار نداره فریاد خوشحالی هافلپافیها همه جا رو میلرزونه.اوتو خیلی زودتر از ققی عمل کرده و گوی زرین رو در دست داره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 18:00
نمایش جزئیات
آفلاین
***مسابقه ریونکلاو و هافلپاف***
****نیمه شب قبل از مسابقه، زمین کوییدیچ****

همه جا تاریک است......تاریک و سیاه.......سیاهی به سیاهی دل سیاه شیطون......به سیاهی موهای آنیتا دامبلدور......به سیاهی جورابهای دو ماه شسته نشده هرپوی کثیف......به سیاهی دستهای آلوده پشت پرده.......و به سیاهی دل سیاه شیطون.....

-: این تکراری بود!! همون اولم یه بار گفتی!!
-: آخه خیلی باید روی سیاهی شب تاکید کنم و گرنه جذابیت نداره.
-: خب یه چی دیگه بگو....این همه چیز سیاه تو دنیا هست!!
-: نمیشه......مغز من فقط یه سری چیزا رو قبول میکنه.....من هیچ سیاهی دیگه ای به نظرم نمیرسه......

ماه از پشت ابرها پدیدار شده و نور سفیدش را بر زمین میتابد.......سفیدی به سفیدی ملافه بیمارستان ها.....به سفیدی چلوار کفنی مرده ها.....به سفیدی ناخن مردگان......

-: بابا مرده که ناخنش کبود میشه!!
-: نه تو دهات ما ناخناشون سفیده....اینقدم حرف نزن، هی سوژه تکراری میشه!!

نور سفید ماه، ظلمات شب رو میشکافد و باعث آشکار شدن سایه سه فنر در زمین کوییدیچ میگردد......ریش یکی و موی دیگری در نور ماه برق میزند...... به نظر میرسد شخص کوتاه قدی به طول 60.5 سانت نیز با انان است....هر سه به تیرکهای دروازه نزدیک میشوند......
-: حالا مطمئنی این روش جواب میده؟
-: آره بابا مطمئنم....این آوریل فاصله پنج متری این تیرکها رو به زور طی میکنه......وقتی فاصله رو بکنیم 10 متر که دیگه قشنگ میترکه!! به هیچ کدوم از توپا نمیرسه.....
-: بابایی....یه وقت داور نفهمه؟
-: هههههه.....داور........نه دخترم داور همه این اندازه ها رو یکی میبینه....من اصلا شک دارم که این یارو فرق بین فیل و موش رو بفهمه!! دیگه 5 متر اختلاف که جای خود داره.... خب ورد رو اجرا کنیم......فقط یادت باشه پیتر......فردا زمین رو ما انتخاب کنیما...یادت باشه اون یکی زمین رو بگیری.
سه نفر پای تیرک وسط وایمیستن و وردی رو زمزمه میکنن، ناگهان تیرکهای کناری غیب شده و با فاصله 10 متری از تیرک وسط ظاهر میشن. صدای خنده ای موذیانه و شیطانی شنیده میشود.

****صبح روز بعد، باز هم زمین کوییدیچ****

روز آفتابی و درخشانی و هوا کمی در قسمتی ابری بود، نمای اولیه ورزشگاه به رنگ آبی و زرد بود، این بار جمعیت بیشتر طرفدار هافلپاف و جمعیت کمتر طرفدار ریونکلاو بودند، ملت همگی جیغ میزند و تشویق میکردند و عده ای سوء استفاده چی در اون وسط بندری میزدن!! بازیکنان دو تیم وارد زمین شدند، ملت دوباره دست زدند و تشویق کردند، داور وسط زمین منتظر بازیکنان بود، وقتی همه دور داور جمع شدند، ادی و پیتر یک قدم جلو آومده و با هم دست دادند.
پیتر زیر لبی و طوری که داور نفهمه : بازی رو باخته حساب کن داداش!!
ادی به 1 متر پایین تر از خودش نگاه میکنه : ریز میبینمت در حد تیم ملی!!
داور سوت مسابقه رو میزنه......توپها رها شده و بازیکنان سرجای خودشون قرار میگیرن........آوریل به سمت تیرک وسط رفته و منتظر حمله هافلپافیا میشه......بعد از چند دقیقه آنیتا موفق به گرفتن کوافل میشه و همراه با آلبوس و پیتر به سمت آوریل میان.....پنی با کله به سمت آنیتا میره ولی آنیتا جاخالی داده و توپ رو به سمت پیتر میفرسته......پیتر کوافل رو گرفته و به بلوجری که کریچر فرستاده بود جاخالی میده و مستقیم به سمت آوریل میره.....در یک حرکت ناگهانی توپ رو به سمت آلبوس میفرسته و آلبوس با قدرتی که از سنش بعید بود توپ رو به سمت تیرک سمت راست میفرسته....آوریل به موقع عکس العمل نشون داده و به سمت تیرک میپره ولی میبینه هنوز به تیرک نرسیده......هرچی تلاش میکنه به تیرک نمیرسه تا جایی که توپ وارد حلقه میشه......آوریل با تعجب نگاهی به وضعیت خودش در آسمان میکنه....با انیکه مسافتی بیش از 5 متر رو طی کرده هنوز فاصله زیادی با تیرک سمت راست داره......چند بار چشم میزنه و سپس به ادی میگه تا تقاضای وقت استراحت کنه.
ادی : چیه آوریل؟ چی شده؟
آوریل در حالی که در اوج تفکر بود : نمیدونم.....ولی ببین....فاصله تیرکها به نظرم زیادتر از قبل شدن......من هرچی پریدم بازم به اون تیرکه نرسیدم.....
ادی : نه بابا...مگه میشه....داور میفهمه......فاصله استاندارد 5 متره دیگه....بذار برم ببینم......
ادی دست کریچر رو میگیره و به سمت تیرک ها میرن.........کریچر رو افقی کنار تیرک قرار میده و میشمره....1کریج....دو کریچ......سه کریچ..........9کریچ....10کریچ.......ااااا....هنوز ادامه داره؟ 11 کریچ....18 کریچ.....19کریچ.....20 کریچ........مشکوکه!!
ادی و کریچر میان پایین، ادی کمی سرش رو میخارونه تا بتونه جواب قانع کننده ای بده.
ادی : راست میگی آوریل......کریچر قدش 50 سانته.....در حالت معمولی فاصله تیرکها باید 10 کریچ باشه، ولی الان 20 کریچه....باید به داور بگیم.
داور جلو میاد و تیرکها رو نگاه میکنه.......کمی به تیرکها که نگاه میکنه برمیگرده به سمت ادی.
داور : نه اقا....تیرکها هیج مشکلی ندارن......
ادی : ولی اشتباه میکنینا......برین با تیرکهای اون دروازه مقایسه کنین......
داور به اون سمت زمین میره و نگاهی به تیرکها میکنه و سپس اینور زمین میاد و بعد از 5دقیقه دید زدن برمیگرده پیش بچه ها.
ادی : دیدین قربان فرق داشتن؟
داور : نه اصلا فرقی نداشتن!!
آوریل : امکان نداره....حتما خوب ندیدین....من مطمئنم!!
داور : نخیر خانم محترم....اشکال از شماس نه از تیرکها......بفرمایین سر بازی!!
آوریل : پس لاقل زمینا رو عوض کنین، اگه اندازه استاندارد باشه پس نباید برای کسی فرق کنه.
داور : نخیر خانم.....توی قوانین بازیا این کار ممنوعه، لطفا برین توی زمین تا اخراجتون نکردم.
آوریل به طور زیر لب : مرتیکه خشن بی اعصاب!!
داور برمیگرده به طرف آوریل : چیزی گفتین؟
آوریل آسمون رو نگاه میکنه و یه خورده رو ابرها چرخ میزنه : هوووم...بله....گفتم الهی قربون این داوریتون بشم که ماشالا چقد شما باکمالاتین!!
داور میره تو زمین و آوریل به سمت تیرک برمیگرده.....بازی ادامه پیدا میکنه و ریون در عرض 10 دقیقه 20 گل خورده و تنها 5 گل وارد ردوازه حریف کرده، به نظر میاد سوزان بونز خیلی عالی از دروازه دفاع میکنه......بار دیگه بچه ها ریونکلاو حمله میکنن، توپ دست پنیه که بین چو و نیمی (تانکس) در حال حرکته.......به بلوجری که هلن براش فرستاد جاخالی میده و توپ رو برای نیمی میفرسته.......از اون طرف رز بلوجری رو با ظرافت تمام و با سرعت 1 کیلومتر در ساعت به سمت نیمی میفرسته که نیمی سر جاش وایمیسته تا توپ قشنگ از جلوش رد بشه و سپس به راهش ادامه میده.......تیرک سمت چپ رو نشونه میگیره و توپ رو میفرسته که یهو ققی جلوی تیرک ظاهر میشه.....به نظر میاد اونو اوتو با هم دنبال یه چیزی به اسم اسنیچن.

****صحنه آهسته****
اسنیچ در آن سوی تیرک سمته چپه......اوتو پشت تیرکها داره با سرعت به سمت اسنیچ میره و ققی در اینور تیرکها دقیقا جلوی تیرک سمت چپ داره پرواز میکنه........نیمی کوافل رو محکم فرستاده و دقیقا در مسیر کوافل، هیکل زیبای ققی قرار داره.......نیمی داد میزنه : موااااظب.....باااااششش.......ولی ققی جاخالی نمیده.......کوافل دقیقا به ققی میخوره و ققی با انرژی منتقل شده به بدنش سرعت زیادی پیدا میکنه.......شتابش افزایش چشم گیری پیدا میکنه و از تیرکها میگذره و دقیقا در یک متریه اسنیچ از اوتو جلو افتاده و اسنیچ رو میگیره......(از حالت صحنه آهسته خارج میشه)
ریونکلاو 200 هافلپاف 200، همه اهی از ناراحتی میکشن که بازی مساوی شده ولی......ولی کوافل که به ققی برخورد کرده بود قبل از گرفتن اسنیچ با زاویه 15 درجه به سمت تیرک سمت چپ میره.......سوزان که مبهوت اون صحنه شده بود، دیر عکس العمل نشون میده و به توپ نمیرسه.......درواقع نتیجه بازی 210-200 به نفع ریونکلاو میشه و داور سوت پایان بازی رو زده و ریونکلاو رو برنده اعلام میکنه........و در آن شب تمام اعضای ریونکلاو به این نتیجه میرسن که اگه ققنوس یکبار و فقط یکبار یک کاره خوب در زندگیش کرده باشه، همین امروز بوده و بس!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: چهارشنبه 24 اسفند 1384 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
آخرین روز مسابقات داخلی هاگواترز بود؛ یعنی روز مسابقه بین دو تیم قدرتمند هافلپاف و رانکلاو. هوای صاف و آفتابی و بدون ابر، یک روز زیبا و نزدیک عید را مژده می داد. حال و هوای هاگوار تز عوض شده بود و همه جا بوی خوش عید میداد. بعد از مدتی جایگاه تماشاگران سبز و قرمز شد و وسط آنها لکه های آبی و زرد نیز دیده میشد!
چند لحظه ی بعد، بازیکنان وارد زمین سر سبز هاگوارتز شدند. صدای گزارشگر مسابقه بلند شد:
_ hello....this is Li Jordan speaking! ......ها؟!....چی میگی رون؟....اوه...راست میگی!....سلام بر شما، این لی جردنه که داره حرف مفت...ببخشید، گزارش میکنه....پروفسور مک گونگال هم با چوبشون که روی شقیقمه دارن بر کارم نظارت میکنند!....رون هم داره این جا بالا و پایین میپره!....خب، هافپافی ها وارد میشن و حالا اعضای روانی وارد.....آخ....ببخشید پروفسور، تقصیر هادوک بود، اون توی چتر باکس گفت!......اعضای باهوش رانکلاو هم وارد شدند...بیل ویزلی داور مسابقه هست.....
بیل بازیکنان رو به دست دادن دعوت میکنه، پیتر میره با ادی دست بده که دومبل میگه:
_ اهم....صب کن....ما میخوایم این بازیو تحریم کنیم!
همه: اووووووووووووووووووووووووه!!!
پیتر سرشو میخوارونه و میگه:
_ کی همچین تصمیمی گرفته شد؟؟....اصلا چرا؟!
دومبل یکی میزنه به پیشانیشو و رو به رز میکنه و اون هم میگه:
_ خب آی کیو جان! ما دیشب به خاطر اینکه ایناها جستجوگرشون یه کفتره، میخواستیم این بازیو تحریم کنیم!!
ققی میپره جلو و سینشو میده جلو و میگه:
_ هوی!!.....عمت کفتره!....من ققی هستم!!!
هلن میگه:
_ خب بدتر!....تو یه پرنده هستی!!...نمیشه!
همه ی نگاه ها بر روی بیل ثابت می مونه و صدای تیک تاک ساعت دومبل شنیده میشه. بیل می یاد حرف بزنه که ادی بدون کفش (!) میپره جلو و میگه:
_ اهم....اوهم...ایهیم!....بنده عرضی داشتم خدمت این عالیجنابان بزرگ!
یهو فریاد " درود بر ادی کبیر....برادر ثانی" از تماشاگران بلند میشه! ادی دستاشو میبره بالا و اونا رو به سکوت دعوت میکنه و ادامه میده:
_ متشکرم!....خواهش میکنم در هر شرایطی آرامش خودتونو حفظ کنید!...خوب است...جناب دومبل بزرگ، آیا حیف نیست این ققنوس بینوا و بدبخت و مفلس را از بازی بیرون کنید؟!....آیا حیف نیست؟!...آیا میخواهید آوریل که معلم موجودات جادویی است، بر روی شما بالانس برود؟؟!!
آنیتا میپره وسط و میره جلوی ادی و اخم میکنه و میگه:
_ اولا، کجای این کفتر مفلسه؟؟!! خودم دیدم، چارتا لونه کنار دریا داره، تازه یه لونه 100 طبقه هم توی تهران داره!....ثانیا، از اصطلاحات مشهدی استفاده نکنید که رگ غیرتم میزنه بیرون!! ثالثا، مدافعتون هم یه جنه!!
ادی لبخند ملیحی میزنه و یک صحنه آنیتا رو مورد عنایت دستان و آغوشش (!) قرار میده و بعد از هفلشت دقیقه ازش جدا میشه و میگه:
_ خب عزیز دل بابات، حالا حرفی هست؟؟
آنیتا که سرخ شده مثل لبو، ابروهاشو به نشانه ی نفی میندازه بالا!! هوادارا فریاد میزنن:
_ عنایتی....عنایتی.....عنایتی...
آنیتا یه کم خودشو باد میزنه و فریاد میکشه:
_ هوی....عنایتی یه بازیکن مشهدیه!.....بگین: " ادی جون...ادی جون...عنایتی بفرما!!!"
صدای هون شعار میره هوا! ادی هم همه رو با چشماش مورد عنایت قرار میده. کمااینکه در دلش غوغایی بر پا یود!! خلاصه با صدای سوت بیل بازی آغاز میشه!
در همان لحظه ی اول، توپ به دست پنه لوپه کلیرواتر می یفته و اونم با یک حرکت جالب، میچرخه و توپ رو به چو چانگ پاس میده، اونم به راحتی بلوجر رز رو دفع میکنه و توپ رو به نیمفادرو تانکس پاس میده و اون هم که جلوی دروازه ی سوزان بونز رسیده بود،به سرعت موهاشو صورتی میکنه و در برابر چشامان متعجب سوزان، سرخگون رو وارد دروازش میکنه!
صدای فریاد " ایول نیمی رنگی!!" از تماشاگران بلند میشه. سوزان با عصبانیت داد میزنه:
_ ای خفه نشین الهی....بابا کولاک کنین دیگه، اینا خیلی قوین!!
پیتر چشماشو ریز میکنه و با نگاهش به آنیتا و دومبل، حرف سوزان رو تایید میکنه!
سوزان با سرعت سرخگون رو به سمت آنیتا پرت میکنه، و کولاک شروع میشه. مدافعان و مهاجمان هافلپاف به سرعت به دور هم میچرخیدند، به طوری که دیدن آنها رو غیر ممکن میکرد. سرخگون به سرعت بین مهاجمان رد و بدل میشد و بلوجرهای رز و هلن بود که به مهاجمان راونکلاو برخورد میکردند. هیچکس جلودار آنها نبود. کریچر با صدای جیغ جیغیش گفت:
_ ادی.....بزنشون!
ادی متقابلا فریاد زد:
_ خب خودت بزن!!
_ آخه من جون ندارم!!
یهو کولاک هافلپاف به اوناها میرسه و ادی که گیج شده بود، ضربه ای به بلوجر میزنه ولی بعد از رد شدن کولاک هافلپاف، صدای جیغ جیغ کریچر از ته جاروی ادی می یاد، ادی به کریچر که از جارویش آویزان بود نگاهی میکنه و فریاد میزنه:
_ آخه اونجا چه غلطی میکنی؟!
کرچی میگه:
_ فکر کردی میخوای تو را بنمایم؟؟....خب خنگه!... به جای بلووجر زدی به من!!
و ناگهان غریو شادی از هواداران هافلپاف بلند شد، چرا که دروازه ی آوریل بوسیله ی ضربه ی پر قدرت دومبل باز میشه. چند ساعت بعد:
_ خوبه...خوبه....رون میگه الان دوساعت از مسابقه گذشته....نتیجه 80-80 مساویه....چشمها به جستجوگران دو تیمه!.....ققی رفته بالای زمین و داره پرای زیر بغلشو میخارونه!!..واقعا وقت گیر آورده!...
ققی در حالی که سبز شده زمزمه میکنه:
_ آه...کاش حموم رفته بودم.....ققی..ققی.......سدریک؟؟! فیشششششششششش...
صدایی از زیر بغل ققی می یاد و معلوم میکنه که یه بیسیم اونجا قرار داره:
_ سدریک به گوشم....خیشششش...
_ جون من اون اسنیچ رو ندیدی؟؟!....چشمام ضعیف شده!
_ نه...هنوز که....چرا چرا....اوناهاش، کنار گوش بگمنه!
ققی هم سریعا شیرجه میزنه طرف بگمن. اوتو که اوضاع رو اینجوری میبینه فرار رو بر قرار ترجیح میده و داد میزنه:
_هوی....چرا دنبالم میکنی؟؟....
ققی خنده ای خفن میکنه و میگه:
_ میخوام نوکت بزنم!!....قوهاهاهاها!!
چو از اون طرف داد میکشه:
_ اوتو چه قدر خنگی!!....آخه اسنیچ کنار گوشته!!!
ققی با عصبانیت داد میزنه:
_ خب آبله....میخواستم تنهایی بگیرمش، تو هم که لوش دادی!...ای خدا!
چو شروع میکنه به یابو اب دادن و میگه:
_ به به....فیلهای صورتی با لباس خوابای گل گلی دارن توی آسمون سبز پرواز میکنن...به به....
و چشمای همه به آسمون خیره میشه!!
ققی و اوتو به دنبال گوی زرین، به سرعت در حرکتند. بعد از چند لحظه ققی به گوی زرین نزدیک میشه. پرهای نرم ققی، تنها چند اینچ با گوی فاصله داره. آنیتا که اوضاع رو اینجوری میبینه داد میزنه:
_ ققی....اونجا رو.....دراکو اسموت کرده!!!
ققی سریع ترمز میکنه و به جایگاه سبز پوشان نگاه میکنه ولی دراکو رو با همون موهای سیخ سیخیش میبینه. تا بیاد فکر کنه چی شده، اوتو داد میزنه:
_ گرفتمش!!....گرفتمش!!!
و صدای سوت پایان بازی، ققی رو از عالم هپروت می یاره بیرن!
و تنها چند دقیقه ی بعد، کاپ قهرمانی در دستان هافلپافی ها بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 22:44
نمایش جزئیات
آفلاین
- من با اين دست نمي دم!!
- آقاي پتي گرو!! اگر دست ندي تيمتون مي بازه!!
- اينا همشون آنفولامزاي ققنوسي دارن! من دست نمي دم.
" ..شنوندگان عزيز! يك اتفاق بي سابقه در مسابقه رخ داده...ظاهرا كاپيتان تيم هافلپاف از دست دادن با ادي ماكاي - كاپيتان راونكلا- امتناع كرده! و تيم رو متهم به داشتن آنفولانزا مي كنه...البته تا جايي كه من متوجه شدم تمامي هيئت مدرسه كه مشخص نيست چرا امروز لباسهاي مخصوص كلاهدار بر تن دارن اين شايعه رو تكذيب مي كنن!!..."
بازيكناي هافلپاف هم كه دور پيتر جمع شده بودن با بدبيني به راوني ها نگاه مي كردن.
"..خب بله...ظاهرا دستكشي براي پتي گرو آورده شده...و با ماكاي دست دادن..حالا همگي سوار جارو ها مي شن..داور توپ ها رو رها مي كنه.."
سرخگون دست پيتر بود كه داشت به طرف دروازه ي آوريل پرواز مي كرد.
" .. وحالا نيمفادورا تانكس كنار پتي گروئه..ظاهرا قصد تصاحب توپ رو داره..ولي..بله اين باور نكردنيه!! خود پتي گرو سرخگون رو به مهاجم راون مي ده!! و حالا توپ مي افته دست كلير واتر..چوچانگ..كه جاي تعجب داره پستش رو عوض كرده!! حالا مقابل سوزان رسيدن..چانگ سرخگون رو پرتاب مي كنه..اما بونز از كنار دروازه جاخالي مي ده! ....."
" خب سرخگون اين بار دست آنيتا دامبلدوره..اون كه كمي شجاع تر به نظر مي رسه يك شيرجه ي زيبا به سمت دروازه مي زنه...به نظرتون چند سالشه؟..بله ببخشيد..به طرف دروازه مي ره..سرخگون رو بلند مي كنه و به طرف جايي كه دامبلدور بايد باشه پاس مي ده...اما دامبلدور حضور نداشت!! توپ محكم به هلن مدافع هافل بر خورد مي كنه...و پيتر وقت استراحت در خواست مي كنه."
- دامبل كو!؟
- داره با كريچر حرف مي زنه.
هافليا دور هلن جمع شدن و هركسي سعي مي كنه تا نظريه اي بده...
- پتي گرو!! تيمت ادامه مي ده يانه؟
- بله..ادامه مي ديم!
" و باز هم بازي شروع شد...البته مشخص نيست به چه علت زير چشم دامبل كبوده..ظاهرا با كاپيتان مشاجره داشته..حالا بگزريم..نتيجه 120 به 0 به نفع راونكلاست كه خيلي خوب ظاهر شده!! از دقايقي پيش هم صداي گيتاري در زمين شنيده مي شه كه گويا از طرف آوريل هستش...اوه اونجا رو نگاه كنيد!! ظاهرا ققنوس و اوتو بگمن جستجوگران دو تيم اختلاف پيدا كردن!!"
همه به طرف اونها پرواز كردن..ققنوس كه از عصبانيت پرهاش آبي شده بود!! داشت گلوي اوتو بگمن رو فشار مي داد.
- بهت مي گم اونو بده به من!!
- نم...نم...خو..گرف...م..
" خب با دخالت ساير بازيكنان بگمن از بالهاي ققنوس رها مي شه...بله!! ظاهرا بگمن گوي رو گرفته!! "
كريچر: چي شد قفي!؟ تو كه سه سوته گوي رو مي گرفتي!؟
ققنوس:..اين نزاشت ديگه!

فرداي مسابقه
جادوگران*
امضاي كريچر:
ققنوس!! پرنده ي جستجوگري كه هميشه در برابر كريچر كم مياره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در 1384/12/24 21:09:23
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 21:44
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه ی کوییدیچ بین دو تیم
هافلپاف و راونکلاو


بچه های هافلپاف در رختکن به حرفهای کاپیتانشون گوش میدن.

پیتر: ....باید تمام حواستون رویه چوچانگ باشه...اون محور اصلی کاراشونه و ممکنه که....
در یک حرکت انتحاری سرژ در رختکن رو میشکونه و وارد میشه!
- بچه ها بچه ها!...یه خبر خیلی بد دارم براتون!!

سرژ باز در یک حرکت انتحاری دیگه میپره رویه دامبل و ریششو نوازش میکنه و بوسش میکنه!!!!

دامبل:چی شده بابا سرژ؟!!
سرژ:نه دامبل دلم برات تنگ میشه!!!...اوهو اوهو اوهو اوهو!!
دامبل:بابا سرژی جون بگو چی شده دیگه!...نگرانمون کردی آخه...
سرژ:نه نه نه...من نمیخواممم!
دامبل:د لامصب بگو چی شده دیگه!!
سرژ در یک حرکت انتحاری دیگه از بقل دامبل پرت میشه بیرون..!

سرژ:حالا چرا میزنی؟ ....خب قراره تویه این بازی ترورت کنن دامبل!!!
دامبل:چی من؟
و دامبل هم یه حرکت انتحاری میزنه!(یه کم خفیف تر از بندری زدن!!) و غش میکنه رویه زمین!

**چند ثانیه قبل از شروع بازی!**

پیتر:ولی آخه ما چه شکلی بدون دامبل بازی کنیم!!...آخه یه کم انصاف داشته باشید!
کوییرل:من نمیدونم میخواستید ذخیره داشته باشید!!! من بر اسال قوانین عمل میکنم.حالا دیگه بپرین تو زمین!

اعضای تیم هافل بدون دامبل که غش کرده بود و هنوز به هوش نیومده بود به زمین میان و راونکلاوی هارو میبینن که در وسط زمین وایستادن.

**بعد از شروع مسابقه**

""خب سلام بینندگان عزیز!...من زاخاریاس اسمیت هستم و مسابقه امروز رو گزارش میکنم!...درود بر هافلپاف!!!...بله پروفسور چشم اطاعت میشه!
خب مسابقه رو با تاخیر براتون گزارش میکنم!!!
امروز به قول خود دامبل آلبوس دامبلدور در یک حرکت انتحاری در مسابقه حاضر نشده و تیم هافلپاف مجبور شده مسابقه رو شش نفره برگزار کنه...تیم راونکلاو در همین بدو بازی 60 امتیاز به دست آورد که البته هافلپاف با درخشش دروازه بان تیم یعنی سوزان بونز شانس آورده که بیشتر از این گل نخورده!...پنه لوپه با حرکت استثنائی چوچانگ پنج گل از شش گل رو به ثمر رسونده و نیمفادورا تانکس هم یه گل زیبا به ثمر روسند...""

ناگهان در یک حرکت انتحاری برق تمام ورزشگاه قطع میشه!! و صدای بلندی در ورزشگاه میپیچه!!::
لطفا تمام تماشاگران ورزشگاه رو ترک کنند!..در ورزشگاه یک بمب کار گذاشته شده!...لطفا ورزشگاه رو ترک کنید!...لطفا"...

""...اوه چه اتفاق نادری..مثل اینکه منم باید برم...در آخر میبینم که کاپیتان های دو تیم یعنی پیتر پتی گرو و ادی ماکای درخواست تایم اوت که معادل فارسیش میشه وقت استراحت میکنن....د برو که رفتیم!!""


**در رختکن هافلپاف**

پیتر:مثل اینکه قرار نیست این مسابقه برگزار بشه!
آنیتا:ولی من فکر میکنم راونکلاویا این کارو کردن که مسابقه رو نبازن!
رز زلر:واقعا تو چقدر باهوشی آنیتا!...خب این که مسلمه!...اون کیریچر! مگه میذاره بازی به خوبی و خوشی تموم بشه!

در طرف دیگر رختکن سرژ در حال پاشیدن آب بر روی دامبله...
سرژ:دامبل تو زاخی ای!...به هوش بیا!...ایوانا اینجا منتظرته!!...زاخی!
ناگهان در یک حرکت انتحاری دیگه که باعث اعتراض ملت میشه! دامبلدور به هوش میاد!!

دامبلدور:هاا؟...چی؟...کو؟؟..ایوانا کو؟...من چرا ریش دارم؟...بی تو سردمه!...
هلن:یوهووووووو!...دامبل به هوش اومد!

ناگهان در یک حرکت انتحاری دیگه که باعث پرت کردن تخم مرغ و گوجه توسط ملت میشه پروفسور کوییرل وارد رختکن هافل میشه...
کوییرل:بدویین تو زمین...بمب گذاری شایعه بوده...باید بدون تماشاگر بازی کنید!تمام تماشاگرا رفتن!

**دقیقه ای بعد-زمین کوییدیچ**

سرژ تانکیان در جایگاه گزارشگر نشسته!:

""...آخه من مسابقه رو واسه کی گزارش کنم؟...خب باشه پروفسور!....سرژ تانکیان هستم گزارشگر این بازی بدون تماشاگر!...در شش ماهگی استعدادهایم شکوفا شد و آهنگهایی میخوندم که بیاید و ببینید....اوه باشه پروفسور ببخشید!
خب الان خوب نمیبینم چشام جدیدا ضعیف شده!...همش تقصیر این دامبله که با من زیادی میچته!! ...فقط یه چیزایی اون دور دورا میبنم که انگار هافلپاف دو سه تا گل زده و ده بیست تا گلم نزده که همش تقصیر این پروفسور لاوینه!...اونش مهم نیست!...مهم اینه که دامبلدور یه گوشه زمین کز کرده و همش داره دور و برش رو میپاد که یه موقع ترورش نکنند!""

"" اون طرف اوتو بگمن و ققنوس رو میبینم!!...مای فیوریتز!...این تقلبه!...ققنوس بدون جارو داره پرواز میکنه!!!...چقدر باحال!...ققنوس را بنگر ققنوس رفتنیست!!!....پروفسور نمیخواد بگین چون خودم میدونم دارم چرت و پرت میگم!!""

""خیلی جالبه!...با گرفتم گوی زرین هر تیمی ممکنه پیروز بشه و همه دست از بازی کشیدن و دارن حرکت های سریع ققنوس و اوتو بگمن رو میبینن.....ولی...ولی....ققنوس تغییر مسیر میده!....داره میره به سمت دامبل!...نه داره میره بالا سر دامبل!...اوتو بگمن اون طرف گوی زرین رو میگیره و داور سوت پایان بازی رو میزنه!...ولی این طرف ققنوس در یک حرکت انتحاری که از تمام حرکات انتحاری در این نمایشنامه انتحاری تر بود! یک سنگ بزرگ از تویه جیبش در میاره! و پرت میکنه پایین و سنگ به دامبل میخوره و دامبل بیهوش میشه و از جاروش پرت میشه پایین!!!!""

""نمیدونم چرا ولی یه کمی منو یاد پرندگان ابابیل انداخت!...ایول ققنوس!...حسابشو رسیدی!...ولی هافلپاف برنده شد!...ژوهاهاهاهاها!!""

درون زمین ققنوس و کریچر همدیگر را در آغوش کشیدند و از اینکه نقششون به بار نشسته بود و دامبل رو از راه به در کرده بودند خوشحال بودند!!

آنچنان همدیگر را در آغوش میکشیدند که انگار آسمان و زمین رو بهشون داده بودن!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 اسفند 1384 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین

مسابقه ی بین دو تیم هافل و ریون






-- امروز مسابقه ی حساس بین دو تیم راونکلاو و هافلپاف رو برای شما گزارش میکنم بعد از بازی خز و خیل و زاخی وار اسلی و گریف امیدوارم که این بازی بازی خوبی از آب در بیاد اما نمی دونم چرا بازیکنان دو تیم هنوز وارد زمین نشدند
کوییرل وسط زمین وایستاده و با حالت عصبی داره با داور صحبت میکنه
کوییرل: اینا کجان مگه نمیدونن بازی دارن
همه :

کوییرل: الان باید چی کار کرد؟
سدریک: به دلیل حاضر نشدن هافل بازی به نفع ریون تموم بشه
همه:

رینگ رینگ رینگ( صدای زنگ موبایل)
کوییرل: بله؟
صدا : سلام منم کاپیتان ارزشی تیم راون
کوییرل: کدوم گوری هستی ؟ الان 5 دقیقه بیشتر به بازی نمونده
صدا : گوش کن ببین چی میگم ما به دلیل پاره ای مسائل حاضر به بازی نیستیم
کوییرل: چه مسائلی؟
صدا: وجود دو بازیکن زیر 10 سال در تیم حریف , بازگشت امپراطور به جامعه ی جادویی , نبودن حسن مصطفی در تیم حریف , نبود برادر حمید در تیم خودمون و وجود موجودی به نام دامبل در تیم حریف
کوییرل:
اگه تا دو دقیقه دیگه اینجا نباشین من میدونم و شما کل امتیازای هاگوارتزتون رو میگیرم
صدا : بچه میترسونی ؟ بگیر اصلا بی خیال امتیاز رفاقتا رو بچسب( این صحبتها رو فقط خود راونی ها میفهمن)

2 دقیقه بعد

-- بله هم اکنون درهای شرقی استادیوم باز شدن و بازیکنان تیم راونکلاو وارد زمین میشن

ادی ملقب به ارزشی

اوریل ملقب به ارزشی

تانکس ملقب به کفتر باز

پنی ملقب به دودره

ققی ملقب به کفتر

چو ملقب به چیپس

و بالاخره کریچ بهترین بازیکن تیم راون , عقاب بی رقیب هاگوارتز , یگانه جن و مدافع تیم کلاغ ها
(در اینجا نویسنده ارزشی بازی در آورده و برای پررنگ تر نشان دادن خودش هم تیمیهای خویش رو هم ضایع کرده)

کریچر در وسط میدون :
چند دقیقه بعد

ادی: ببین هرپی این هافلیا ترسیدن نیومدن . بازی رو تموم کن ما کار داریم
هرپی رو به کوییرل: ببین اینا کجا موندن
بیب بیب بیب( صدای شماره گرفتن)
کوییرل: الو البی کجایی؟ خیر سرتون مسابقه دارین ها
البوس: ها؟ چی میگی من تازه از خواب بیدار شدم بازی رو بنداز یک روز دیگه
کوییرل: چی کار کنم؟
آلبوس: صدات نمی یاد صدات قطع و وصل میشه
کوییرل: آره جون تو , اگه تا یک دقیقه دیگه تیمت رو جمع نکنی بازی رو بازنده میشین از من گفتن بود.

5 دقیقه بعد

-- بالاخره بازیکنان دو. تیم با تاخیر 15 دقیقه ای توی زمین حاضر شدن و همه منتظر سوت شروع مسابقه هستند
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-- بازیکنا همه تو آسمون هستند , اولین توپ نصیب بازیکنان هافل میشه
توپ دست هلنه ولی نه فکر میکنم رز بود اونم توپ رو میده به ...... بزارین ببینم احتمالا هلگا باشه ولی مثل اینکه این دیگه خود هلنه , حالا توپ دست دامبله و داره مستقیم به سمت من میاد
دامبل با این قیافه در گوش گزارشگر یک چیزی میگه
-- بله دامبل از گزارش خوب من تشکر کرد و رفت تا به بازیش ادامه بده
چیزی که تعجب همه رو برانگیخته اینه که هیچ کدوم از اعضای گروه هافلپاف به استادیوم نیومدند تا تیمشون رو تشویق کنند
حالا دوباره دامبل داره به سمت من میاد ولی این بار توپی در دستش نیست چون همین الان توپ از دروازه ی هافل گذشت و نتیجه 10 هیچ به نفع تیم راونکلاو شد
دامبل در گوش گزارشگر یک چیزی میگه
-- با تشکراز دامبل ایشون به من گفت علت غیبت هم گروهیاشون اینه که صبح فرصت نکرده هم گروهیاش رو از خواب بیدار کنه گویا هر روز این دامبله که همه ی اونا رو برای صبحانه بیدار میکنه
-- حالا میبینم که یک ضربه ی پنالتی به خاطر خطای آلبوس روی ادی به نفع راون شکل میگیره دوباره آلبوس داره به سمت من پرواز می کنه
دامبل در گوش گزارشگر یک چیزی میگه
-- بله آلبی اشاره کرد که تقصیر ادی بوده و اون اول به دامبل فحش داده
-- حالا دامبل همه ی بازیکنای هافل رو به جلوی دروازشون هدایت میکنه و بازیکنا جلوی سه تا حلقه رو می پوشونن و از اون جایی که این کار خلاف قوانینه داور همه رو به جز سوزان از جلوی دروازه دور میکنه
-- تانکس توپ رو در دست داره و با یک ضربه ی عالی پنالتی رو گل میکنه و نتیجه 20 به صفر به نفع راونکلاو میشه
-- حالا بازیکنان هافلپاف جلو میرن هلن به پیتر اون هم به آنیتا , آنیتا الان جلوی دروازه اس و میتونه با یک ضربه گل اول تیمش رو به ثمر برسونه که بازی با سوت داور متوقف میشه چرا که در اون سمت زمین دامبل با کریچ یقه به یقه شده
-- بازم میبینم که دامبل داره به سمت من میاد


یک ساعت بعد

-- بله هافل گل سی و چهارم رو هم میزنه و نتیجه رو 370 به 340 میکنه همون طور که خودتون دیدین از وقتی که آلبوس اومده و کنار من نشسته بازیکنای هافل عالی کار میکنن
آلبوس الان در گوش من گفت که این تیم خوب رو خودش به تنهایی جمع کرده و تمرین داده و اینا همش ثمره تلاش اونه
بازی کماکان با نتیجه ی 370 به 340 در جریانه ققنوس که ازجستجوی گوی زرین خسته شده داره با تانکس خوش و بش میکنه اما بگمن همچنان دور زمین چرخ میزنه تا شاید اثری از گوی زرین پیدا کنه سابقه نداشته که پیدا کردن گوی زرین اینقدر طول بکشه حالا اتو به سمت داور میره و با اون صحبت میکنه ما هم از دامبل کمک میگیریم تا بره و ببینه موضوه از چه قراره
-- بله دامبل داره به سمت من می یاد
دامبل در گوش گزارشگر یک چیزی میگه
-- دامبل به من گفت که هرپوی کثیف یادش رفته گوی زرین رو رها کنه و همگی ما در حدود 2 ساعت اسکل شدیم
دامبل در گوش گزارشگر یک چیز دیگه میگه
-- بله دامبل میگه که اسکل نشده و از اول به این موضوع مشکوک شده بوده
-- حالا داور بازی رو قطع میکنه , نتیجه ی بازی هنوز معلوم نیست احتمالا داوران با هم شور بزارن و نتیجه رو تعیین کنن از این که تو این هوای سرد من و دامبل رو تحمل کردین ممنونم حالا دیگه میتونید به تالار های گرمتون برگردید و من واقعا به بچه های هافلپاف قبطه می خورم که روزشون رو خراب نکردن و از اول تو تالارشون موندن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1384 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
اعضای تیم گریفیندور هر کدام در گوشه ای لم داده بودند و بااینکه دیروقت بود و همه خسته بودند هیچ کس تلاشی برای رفتن به رختخواب نمیکرد.استرجس که خیال میکرد وظیفه دارد حتما حرفی بزند مدام تذکرهایی به اعضای تیم میداد و حالا کمتر کسی به حرفهایش توجه میکرد.
-ببینین بچه ها خودتون میدونین که این اسلایترینی ها یکم وحشی ان.پس مواظب خودتون باشین .اصلا مهم نیست که ببریم یا نه !فقط سالم از زمین بیاین بیرون.
همه لحظه ای به استر نگاه کردند ولی با دیدن قیافه ی گیج و خواب آلودش فهمدیدند که کلمه ای از حرف های خودش را نفهمیده و فردا در زمین کوییدیچ به آنها یادآور میشود که:فقط باید این مسابقه را ببریم.حتی اگه له شین هم به بازی ادامه میدین...

***
اینبار نیز همه چیز طبق روال همیشگی اش پیش میرفت و طولی نکشید که بازی سختی بین دو تیم درگرفت.اسلایترین ها گویی هدفشان آسیب رساندن به بازیکنان تیم مقابل بود نه پیروزی و برای اینکار از خشونت کافی بهره مند بودند.
صدای آشنای لی جردن به گوش میرسید که با اولین گل گریف فریادی از شادی کشید:
-حالا توپ در دست مارکوسه.این دراکو هرچی آدم هیکلیه جمع کرده تو تیمش ولی غلط نکنم مغزشون قدر یه اسنیچم نمیشه.هووووِی!چرا تنه میزنی مرتیکه!یعنی ببخشید انگار مشکلی پیش نیومد.حالا پاس میده به بارتیموس.ولی نه کوییرل گرفتش...
کوییرل با سرعت به سمت حلقه ها میره حالا آمادس که گل بزنه.ولی در همون لحظه صدای فریادی را از فاصله ای دور میشنوه.به سمت زمین نگاه میکنه ...
بالاخره همه ی بازیکنان متوجه مردی با چهره ای رنگ پریده در پایین زمین میشوند و در نزدیکی او فرود میان.
دراکو که گویی مرد را میشناخت با اضطراب پرسید:مشکلی پیش اومده؟
مرد به سختی پاسخ داد:آره.باباتو بردن آزکابان.فردا محاکمش میکنن.
دراکو با صدایی گرفته فریاد میزنه:نههههههه!
در همون حال دستانش را در میان موهایش فرو میبره(صحنه آهسته میشه و دراکو به سمت عقب در حال افتادنه)همه منتظرن که دراکو به زمین بیفته.
همه:
سرانجام شخصی از میان جمع فریاد میزنه:ددد بیفت دیگه لامصب!
(صحنه دوباره تند میشه)
-آآآآآآخ
***
بدین ترتیب به دلیل ضربه مغزی جستجوگر تیم اسلایترین تیم گریف برنده اعلام میشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلیشا اسپینت در 1384/12/23 0:57:57
ویرایش شده توسط آلیشا اسپینت در 1384/12/23 1:03:42
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: دوشنبه 22 اسفند 1384 23:03
نمایش جزئیات
آفلاین
انروز چهره تمام بچه ها در رختکن اسلایترین برافروخته و منقبض بود.همگی با اینکه اضطراب داشتند اما فکر انتقام جویی و قدرت طلبی در مقابل گریفها ،انها را چنان مصمم به برد کرده بود که در صدد بودند در این مسابقه چنان ظاهر شوند که کسی نتواند ایرادی بر بازی انها بگیرد و بازی بی سابقه ای را به نمایش بگذارند.همه ،از مدافع و مهاجم و دروازه بان در حال مرور تاکتیکهای خود بودند که ناگهان دراکو وارد رختکن شد.چهره او برخلاف دو بازی قبلی نه تنها رنگ پریده و مشوش نبود بلکه امید و روحیه در ان موج میزد که تمام بچه ها را با این ورود امیدوار و سرزنده کرد.بلافاصله نقشه کوئیدیچ را با حرکت چوبدستیش روی زمین رسم و شروع به توضیح نحوه بازی کرد.با توضیح هرچه بیشتر او، چشم بچه هاکم کم گشاد شد و صدای اه و ناله ها و غرغر ها از هر سو شنیده شد.آیدی با صدای بلند اعتراض همه را به گوش دراکو رساند:
-"دراکو ما روی تاکتیکامون کلی کار کرده بودیم.این تغییراتی که گفتی خیلی ناگهانیه...از پسش بر نمیاییم."
دراکو انگار که انتظار چنین حرفی رامدتهاست که دارد،سری تکان داد وزمزمه وار روع به توجیه کرد:
-"این یک اجباره و یک دلیل مستحکم هم داره....ودلیلش اینه که بچه های گریفندور کاملا با نوع عملکرد ما اشنا شده اند همانطور که ما متوجه تاکتیکهای اونا شدیم.و مطمئنا دستمان را میخونند.پس باید اینکار را..."
بلرویچ که عصبی شده بود داد زد:
-"چرا زودتر نگفتی ؟لااقل یه کم تمرین میکردیم."
البته هرچه به اخر جمله اش نزدیک میشد،با دیدن قیافه های متعجب بچه ها لحن صدایش را ارامتر میکرد تا اینکه بالاخره خاموش شد.دراکو با خونسردی ذاتی خود که دوباره انرا بدست اورده بود،گوئی حرف او را نشنیده باشد جمله اش را تمام کرد:
-"...باید اینکار را میکردم.این هم که در اخرین لحظه چیدمان و تاکتیکمان را عوض کردم دلیلش این بود که در لحظات اخر هیچ جاسوسی وجود نداره که دست ما را جلوی گریفها رو کنه.خب اگه جایی نیاز به توضیح هست بگید،وگرنه شعار همیشگی:به امید موفقیت..."
و بچه ها که هنوز در بهت این موضوع مانده بودند ،دستها را گره و ارام زمزمه کردند:
-"به امید موفقیت"
در باز شد.تیم اسلیترین سریعتر از گریفندور اماده شده بود و این ورود به موقع باعث دلگرمی تماشاچیان اسلی و دلهره بازیکنان گریف شد.زمین کوئیدیچ سراسر شعار و همهمه بود.طرفداران اسلایترین با تمام قوا ،بطور هماهنگ و موزون ،پرچم اسلایترین را تکان میدادندو با شعار "اسلایترین همیشه پیروز"سعی در پشتیبانی از تیم خود داشتند.و گریفندوریها هم با شعارهای مخصوص خود تیمشان را حمایت میکردند.
هیجان این مسابقه طوری بود که حتی مدیر مدرسه هم از سر حای خود بلند شده و با گرانی به تشویق دو تیم میپرداخت . صدای خانم هوچ که دراکو و استرجس را به دست دادن فرا میخواند در فضا طنبن انداخت و ارامشی نسبی را به ارمغان اورد . هردو کاپیتان با چهره های مصمم دست یکدیگر را فشردند . دراکو پوزخندی موذیانه که نشانه پیروزی مسلم اسلایترین بود به استرجس زد واو هم جوابی نداد . پس از معرفی لی جردن همه بازیکنان در جای خود قرار گرفتند . در همان لحطه اول تغییر جای بازاکنان اسلی زنگ خطری برای گریف ها بود که انها را تا حدی متعجب کرد و. ایدی این بار جناح چپ را حفظ میکرد و ماراولو در بین راست و وسط در حال پرواز بود مهاجم ها هم جای مشخصی نداشتند و هر از گاهی جای خود را با هم عوض میکردند . با سوت خانم هوچ توپها یکی پس از دیگری رها شدند و صدای لی جردن سکوت زمین را شکست :
-"... بعد از معرفی حالا نوبت به بازی میرسه . سرخگون تو دستای بلرویچه .اها ،نه...استرجس با یه حرکت عالی توپ را از چنگ بلرویچ خلاص می کنه . حالا سرخگون میرسه به الیشیا...همینه...داری میزنی به هدف...اوه نه،آیدی با یه چرخش، بازدارنده را میکوبه تو صورت الیشیا.توپ می افته به دست اسلیترینیها...چی شد؟اها...مارکوس داره با توپ جلو میره...با تدی تک به تک میشه،اوه چه ضربه ای!گل...10-0 به نفع اسلیترین."
لی عرقش را پاک میکنه و با قیافه ای منزجر ادامه میدهد:
-"باز هم توپ دست اسلیهاست...مارکوس به بارتیموس...افرین کوئیرل خوب رفتی و جلو میری...اه،نه آیدی دوباره با یه ضربه توپرا از دست کوئیرل در میاره.حالا نوبت مارکوسه...اندرومیلدا نتونست توپ را بقاپه..نه،مارکوس با با تدی تک به تک میشه و...(با صدای ارامتر)گل،20-0به نفع اسلیترین..."
...خانم مک گونگال لی جردن را که غش کرده باد میزند.
تمام بازیکنان گریفندور از حرکات جدید اسلیترینیها ،گل زدنهای پیاپیشان،سرعت عمل مدافعهاو...غافلگیر شده بودند وهنوز خود را بدست نیاورده بودند.چون از روزهاپیش طبق تاکتیکهای قدیمی اسلیترین تمرین کرده و عادت داشتند بلرویچ را که گلزن اصلی بود زیر نظر بگیرند اما حالا بلرویچ هیج نوع حرکتی تهاجمی از خود نشان نمیداد.همگی منتظر حرکات تدافعی ماروولو بودند غافل از اینکه آیدی بیشترین توانش را برای اینکار گذاشته بود.گریفها کاملا گیج شده بودند.بخصوص که در اسلیترینیها هیچ اثری از خستگی و اضطراب دیده نمیشد.گوئی از دور شاهد بازی بودند.اما اعای گریفندور هول کرده و سررشته کار از دستشان خارج شده بود.بالاخره اپار تحرک در گریفها دیده شد که با فریاد نزدیک به جیغ لی همراه شد:
-"عالیه گریفندوریها...عالیه20-10"
خانم مک گونگال چشم غره ای حاکی از رضایت به او رفت و لبخند زد.
لی دوباره گزارش را از سر گرفت:
-"آره...بالاخره بلیز تسلیم شد...چه خبره؟چرا هیچ کس توی اسلایترین دفاع نمیکنه؟جسیکا همچنان بی رقیب جلو میره.با بلیز تک به تک میشه...وای،نه..."
جسیکا ناگهان از روی جاروی خود سقوط کرد و لبخندی زیرکانه بر لبهای آیدی نقش بست.جردن در حالیکه بغض کرده بود ادامه داد:
-"این خیلی نامردی بود...بله،آیدی یه بازدارنده را محکم بسمت سر جسیکا نشونه رفت..خب اشکال نداره،گریفها روحیه تون را نبازید...بجنبید،گل بزنید...ببخشید خانم مک گونگال،دست خودم نیست...حالا توپ می افته به بلرویچ...این آدم مهار نشدنیه.نه...ولی استرجس دوباره توپ را از چنگش در میاره.مارکوس توپ را میقاپه.جلو مره...تک به تک میشه.اه...گل 30-10به نفع اسلیترین..."
صدای هلهله دانش اموزان اسلیترین که تیم خود را همچنان تشویق میکردند بلند میشود:
-"زنده باد اسلیترین"
در میان تماشاچیان اسلایترین و گریفندور اشوب شد و چند نفر با طلسمهای مختلف همدیگر را نشانمه رفتند و با وساطت اساتید به سر جای خود برگشتند.بین زمین و اسمان با جادوهای رنگارنگ پرچم سبز رنگ اسلیترین به اهتزاز در امده بود.لی جردن:
-"صبر کنید...هنوز معلوم نیست.تازه گریفا گرم شدند.گل...40-20..."
اما خیلیها حرف او را قبول نداشتند.نتیجه به 80-20 رسیده بود اما گریفها هنوز گیج بودند تا یک حمله ناگهانی از هر طرف دروازه اسلیترین را احاطه کرد.لی جردن دوباره شروع به جیغ زدن کرد:
-"دیدید...دیدیدگفتم...80-30 ،...80-60...اما وای..."
بلرویچ توپ را بغل گرفته و با سرعت بسمت دروازه گریف پرواز میکرد و از سه طرف توسط بارتی ،مارکوس و آیدی حمایت میشد.در یک آن توپ را از وسط زمین بسمت دروازه گریفندور شوت کرد که درست وارد دروازه سوم شد.چشت سرش بارتیموس توپ را از زیر دروازه چنگ زد و در برابر قیافه مبهوت تدی ،توپ را داخل دروازه چپ کرد.آیدی داد زد:
-"این حمله گاز انبریه..."
و باز دارنده را بسمت استرجس که داشت با شتاب جلو می امد پرتاب کرد.با این حمله های پیاپی نتیجه به 130-60تغییر کرد.هیچ صدایی حتی از لی جردن هم بر نمی خاست.در همین حین یک ذره طلایی و پشت سرش دراکو بسرعت از برابر جمع چهار نفره ی حمله گاز انبری رد شد.
توپ از دستان ارکوس که حالا به دراکو خیره شده بود رها شدو کوئیرل انرا بغل گرفته و بطرف دروازه اسلایترین پرواز کرد.همه دوباره متوجه زمین شدند.ماروولو و آیدی بطرف کوئیرل برگشتند. از دوطرف او را محاصره کردند و نه اجازه جلو رفتن به او دادند و نه توپ را از او میگرفتند.ماروولو با خنده ای در گوش او زمزمه کرد:
-"به این میگن وقت کشی..."
در این حین صدای سوت خانم هوچ شنیده شد.دراکو دستانش را در مقابل چشمان پر حسرت رون ویزلی بالا اورد و اسنیچ را که درون ان زندانی شده بود به همه نشان داد.
لی جردن هق هق کنان گفت:-"280-60 به نفع ...اسلایترین..."
حرف او در میان هلهله ها و شادیهای طرفداران اسلایترین گم شد...
با احترام
A.M

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
"صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت...ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت"


[b][color=006600]"گل بخندید که از ر