مسابقه كوييديچ راونكلاو و گريفندور
-پاشو ديگه ، نيم ساعت به مسابقه مونده.
-هان؟چي ميگي بوقي ، بزار بخوابم.
-هه...جستجوگر مارو باش...باشه ، خودت خواستي!
ترق!!!
ققنوس در حالي كه گردشو(گرده=پهلو)گرفته روي ساعت يه نيگاه ميندازه و ميگه:
-اه آوريل ، چرا بيدارم نكردين ، تا مسابقه نيم ساعت بيشتر نمونده.حيف شد ، داشتم خواباي خوب خوب ميديدم! هنوز كلي كار دارم...بايد برم حموم غسل كنم ، بايد برم عطر بزنم ، موهامو خوشگل كنم...
آوريل:عجب رويي داريا...
****************
در رختكن كوييديچ تيم راونكلاو:
ادي:خب بچه ها ، ميدونين ميخوام در مورد چي براتون حرف بزنم؟
بچه ها ياد مسابقه قبل افتادن كه با حركت مثبت سرشون باعث شده بودن ناهماهنگ بمونن.
همه با حركت سر اظهار بي اطلاعي ميكنن!
ادي:اه...شماها كه هيچي نميدونين ، پس من چي بگم براتون؟
آوريل كه نميتونست جلوي حرف زدنشو بگيره ميگه:ادي مواظب باش دوباره به خودمون گل نزني ، كريچر اشتباهاي ادي رو جبران كن ، مهاجما شما حواستون به بلاجراي ادي باشه كه بهتون نخوره ، ققنوس تو هم مواظب باش ادي دوباره تو رو با بلاجر اشتباه نگيره! خب بچه ها چيزي به شروع بازي نمونده ، به اميد پيروزي!
ادي هم مثل بقيه بچه ها آوريل رو تحسين مي كنه و جارو به دست پا به زمين كوييديچ ميزاره!
****************
در زمين كوئيديچ هاگوارتز:
مثل بازي قبل دو سوم ورزشگاه رو تماشاگران تيم راونكلاو تشكيل ميدادند! اسلايتريني ها براي تضعيف روحيه اعضاي تيم گريفندور ، لباسهاي آبي به تن كرده بودن تا رقيبشون رو در بازي آخر راحت تر شكست بدن!از اعضاي گروه هافلپاف فقط زاخارياس اسميت در ورزشگاه حاضر بود.اون در جايگاه ويژه كنار مدير مدرسه نشسته بود و پلاكاردي رو كه روي اون "دختران پيروزند" نوشته شده بود به صورت احمقانه اي نشون ميداد!
به دستور سرژ تانكيان همه بازيكنا به هوا پرواز كردند و سرجاهاشون قرار گرفتن.سرژ بلاجر ها و اسنيچ رو رها كرد ، سرخگون رو در دستش گرفت و به وسط زمين اومد.سرخگون رو به هوا انداخت و سوت زد.
كوييرل و چو چانگ به سمت سرخگون شيرجه رفتند كه چو تونست زودتر از كوييريل سرخگون رو بگيره...
صداي جيغ بلندي شنيده شد...زاخي در جايگاه ويژه از جاش بلند شده بود و پلاكاردشو بالا گرفته بود!
چو ، جسيكا رو جا ميزاره و به سمت حلقه هاي حريف حركت ميكنه...سرخگون رو به نيمفادارا پاس ميده ، نيمفي جسيكا رو جا ميزاره و توپ رو به پنه لوپه پاس ميده...پنه لوپه از بلاجري كه اندروميدا زده بود جاخالي ميده و در مقابل تدي قرار ميگيره ، سرخگون رو به حلقه سمت چپ ميزنه...تدي از جارو آويزون ميشه و سرخگون رو شوت ميكنه...سرخگون در هوا ميمونه و با سرعتي كه انگار داره در آب فرو ميره به سمت زمين حركت ميكنه(!)...چو و جسيكا به طرف سرخگون ميرن كه چو زودتر اونو ميگيره اما بلاجري كه استرجس زده بود به شونه چو ميخوره و سرخگون از دستش رها ميشه...كوييرل سرخگون رو ميگيره و به طرف آوريل حركت ميكنه...در بين را نيمفي رو جا ميزاره و سرخگون رو به آليشيا پاس ميده...آليشيا از بلاجر ادي جاخالي ميده و سرخگون رو به جسيكا ميده...جسيكا سرخگون رو به هوا ميندازه و با جاروش بهش ضربه ميزنه(!)...سرخگون به طرف حلقه ي سمت راست ميره و آوريل به سمت اون شيرجه ميزنه ...سرخگون از حلقه رد ميشه...گل...گل...
نه!...مثل اينكه يه اتفاقي افتاده...كريچر بلاجر رو به سمت تماشاچيان پرت كرده و قبل اينكه گل به ثمر برسه سرژ سوت رو زده بود...گل حساب نيست...
آوريل به سمت كريچر ميياد و ميگه:آفرين جن خوب...كارت عالي بود!
ادي در حالي كه كلشو ميخاروند به سمت اونا ميياد و ميگه:اين چه كاري بود كردي؟حالا ديگه هيشكي نميگه راونكلاوي ها با اخلاقن!
****************
دو ساعت بعد:
نتيجه بازي 70 - 40 به نفع گريفندور بود!
ققنوس و رون همچنان به دنبال اسنيچ بودن.
همه مشغول بازي بودن كه ادي داد زد:
-آهاي ققي...اسنيچ اونجاست.
و با نشانه دستش گوشه زمين رو نشون ميده.ققنوس و رون به سرعت به سمت گوشه زمين حركت كردند.رون از ققنوس جلو تر بود و خوشحال بود كه ميتونه باعث پيروزي تيمش بشه.رون كمي نزديكتر شد و اسنيچ رو نديد ، جلوي ققنوس اومد و ديد اونو گرفت...نزديك زمين كه شدند رون اوج گرفت و ققنوس كه نميتونست جلوي خودش رو ببينه محكم به زمين خورد!
بازي همچنان ادامه داشت و ققنوس روي زمين ولو بود! تنها كاري كه از دست بازيكنان تيم راونكلاو بر مي اومد اين بود كه شاهد باشن رون بدون هيچ مزاحمتي اسنيچ رو ميگيره!
****************
بعد از اتمام بازي در رختكن تيم كوييديچ راونكلاو:
آوريل:اين چه كاري بود كردي...احمق؟
ادي:من ميخواستم رون رو گول بزنم ، نميدونستم اينجوري ميشه.
كريچر:همش ميگي جوانمردانه...جوانمردانه...آخه اگه آخر بشيم ، جوونمرد بودن به چه دردمون ميخوره؟ بفرما...به خاطر جناب آلو ققنوس بالش شكست...اگه نتونه براي بازي بعد ، بازي كنه چي كار ميكني؟
پنه لوپه:اين بازي رو كه 240 به 50 باختيم ، ديگه معلومه كه آخر ميشيم!
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
41 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
38
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
زمین كوییدیچ هاگوارتز
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/09/06
آخرین ورود: دوشنبه 21 تیر 1389 19:02
از: كوچه پشتي عمه مارج اينا !
پستها:
536

جزئیات کاربر

تماشاچیان به طرز وحشیانه ای از همه طرف فریاد میکشیدند.آلی به اطرافش که به صحنه ی سیرک شباهت داشت نگاه کرد.در گوشه ای استرجس دو بلاجر رو در هوا به حالت دایره وار میچرخواند.در طرف دیگر کوییرل در حالی که روی جارویش ایستاده بود رو به تماشاچیان تعظیم میکرد.آلی چشمش به حلقه ی آتشی افتاد که در مقابلش بود.حالا نوبت او بود که از حلقه رد شه.همه منتظر بودند...
-نهههههه نمیتونمممم!
ناگهان آلی از خواب میپره و با قیافه ای وحشت زده به اطرافش نگاه میکنه.با وارد شدن جسیکا سعی میکنه قیافه ای عادی به خودش بگیره.
-تو که هنوز اینجایی.تو رختکن همه منتظر تو ان...
(در رختکن):
اینبار کوچکترین نگرانی ای در چهره ی بچه ها به چشم نمی خورد.انگار همه ی اعضای تیم برد خودشون رو حتمی میدونستن.
استرجس بعد از یک سخنرانی طولانی در آخر اضافه کرد:بچه ها این تییم راونکلاو یکم قناصه...یعنی بازیکناش آدم نیستن...
(از سوراخی):-اهم اهم...
-منظورم اینه که یه ققنوس و یه جن خونگی تو ترکیب تیمشونه(و با پوزخندی ادامه داد)کافیه یکم دقت کنیم تا برنده از زمین بیرون بیایم.
(در زمین):
بازیکنان دو تیم به صورت پراکنده در زمین بودند و کاپیاتان ها با داور مسابقه درباره ی مسئله ای بحث میکردند.در همین لحظه پسرکی از بین تماشاچیان خودش رو به زمین بازی میرسونه و به سمت بازیکنان هجوم میاره. این هریه که بالاخره در مقابل کریچر متوقف میشه.
-ای جن پدر سوخته...سیریوس رو که کشتی حالا اومدی کوییدیچ بازی کنی(و با صدایی نازک در حالی که دست مشت کرده اش را بر سینه میکوبید هق هق کنان ادامه داد:)الههههههی خیر نبینه...الهی به زمین گرم کوییدیچ بیفتی...
کریچر که با خونسردی به پسرک نگاه میکرد دست در جیبش کرد و شکلاتی را درآورد و در حالیکه آنرا به پسرک میداد گفت:گریه نکن! بیا پسرم...
لحظه ای بعد دو نفر با لباس هایی سفید وارد زمین شدند و پسرک را با ملایمت از زمین دور کردند.طولی نکشید که همه چیز به حالت عادی خود برگشت.بازیکنان سوار جاروهشان شدند و بازی آغاز شد.
بازی با سرعتی باورنکردنی در جریان بود.صدای لی از بخش گزارشگر به گوش میرسید که فریاد میزد:
حالا نتیجه ی بازی 30-10 به نفع راونکلاو ا...این چو ا که داره جلو میره...پاس میده به تانکس.تانکس در مقابل بلاجر استر جاخالی میده و حالا آمادس که گل بزنه.تدی میگیریشا!صبر کن ببینم.بلاجر استر خورد به کریچر.اوخی!این جن های خونگی چقدر بد بختن.وواه.عجب زپرتی بود این یارو!چه سقوطی...
بازی متوقف میشه و همه به سمت کریچر که روی زمین افتاده بود هجوم میارن.کریچر که زخم بزرگی روی زانویش دیده میشد با ناله تکرار میکرد:بالاخره این پسره کار خودشو کرد.
در این میان ادی نمیگذاشت کریچر را به درمانگاه ببرن و در برابر اصرار داور مقاومت میکرد.
استر که میخواست هرچه زودتر به این وضع خاتمه بدهد فکری به سرش زد.به سمت ققنوس رفت و پس گردنی محکمی به او زد.
-مگه مرض داری؟
-زود باش گریه کن.
-گریم نمیاد خوب...
استر آماده بود تا دومین ضربه را هم بزنه.ققنوس به سرعت گفت:باشه بابا.الان یه کاریش میکنم.
و بعد از کلی زور و فشار در حالیکه همه بازیکنان دماغ هایشان را گرفته بودند بالاخره قطره ای اشک از چشمان ققنوس بر زخم کریچر سرازیر شد...
-عجب مسابقه ایه...این جسی ا که داره جلو میره.پنه سعی داره توپو ازش بگیره.چو ام به کمکش میاد.اای نامردا.توپو ازش گرفتند.حالا توپ دست تانکسه.باریکلا اندرو.جای تو بودم کلشو نشونه میگرفتم.حالاکوییرل به سرعت خودشو به توپ میرسونه و به سمت دروازه پیش میره.پاس میده به آلی و آلی شوت میکنه وووو اینم یه گل دیگه.این آوریل بنده خدا مثکه درست نمیبینه.بگذریم نتیجه بازی 40-30 به نفع راون.
ناگهان ققنوس در بالای زمین چشمش به اسنیچ میفته و به سرعت به سمت اون پرواز میکنه.رون که به سمت دیگه ای از زمین نگاه میکرد با فریاد استر متوجه قضیه میشه و ققنوسو دنبال میکنه.رون از ققنوس خیلی عقبه.ققنوس به اسنیچ نزدیک و نزدیکتر میشه.الانه که اونو بگیره...
(صدای بو کردن):- ببینم..یه بویی نمیاد؟چقدر هوا گرمه لامصب...ولی بوی سوختنی میادا...وای بالم...ووی ...آی...وییی...
لحظه ای بعد ققنوس در برابر نگاه های متحیر تماشاچیان آتش میگره.حالا اسنیچ در دستان رونه که با لبخندی بر لب داره به ققنوس تازه متولد شده نگاه میکنه.
-نهههههه نمیتونمممم!
ناگهان آلی از خواب میپره و با قیافه ای وحشت زده به اطرافش نگاه میکنه.با وارد شدن جسیکا سعی میکنه قیافه ای عادی به خودش بگیره.
-تو که هنوز اینجایی.تو رختکن همه منتظر تو ان...
(در رختکن):
اینبار کوچکترین نگرانی ای در چهره ی بچه ها به چشم نمی خورد.انگار همه ی اعضای تیم برد خودشون رو حتمی میدونستن.
استرجس بعد از یک سخنرانی طولانی در آخر اضافه کرد:بچه ها این تییم راونکلاو یکم قناصه...یعنی بازیکناش آدم نیستن...
(از سوراخی):-اهم اهم...
-منظورم اینه که یه ققنوس و یه جن خونگی تو ترکیب تیمشونه(و با پوزخندی ادامه داد)کافیه یکم دقت کنیم تا برنده از زمین بیرون بیایم.
(در زمین):
بازیکنان دو تیم به صورت پراکنده در زمین بودند و کاپیاتان ها با داور مسابقه درباره ی مسئله ای بحث میکردند.در همین لحظه پسرکی از بین تماشاچیان خودش رو به زمین بازی میرسونه و به سمت بازیکنان هجوم میاره. این هریه که بالاخره در مقابل کریچر متوقف میشه.
-ای جن پدر سوخته...سیریوس رو که کشتی حالا اومدی کوییدیچ بازی کنی(و با صدایی نازک در حالی که دست مشت کرده اش را بر سینه میکوبید هق هق کنان ادامه داد:)الههههههی خیر نبینه...الهی به زمین گرم کوییدیچ بیفتی...
کریچر که با خونسردی به پسرک نگاه میکرد دست در جیبش کرد و شکلاتی را درآورد و در حالیکه آنرا به پسرک میداد گفت:گریه نکن! بیا پسرم...
لحظه ای بعد دو نفر با لباس هایی سفید وارد زمین شدند و پسرک را با ملایمت از زمین دور کردند.طولی نکشید که همه چیز به حالت عادی خود برگشت.بازیکنان سوار جاروهشان شدند و بازی آغاز شد.
بازی با سرعتی باورنکردنی در جریان بود.صدای لی از بخش گزارشگر به گوش میرسید که فریاد میزد:
حالا نتیجه ی بازی 30-10 به نفع راونکلاو ا...این چو ا که داره جلو میره...پاس میده به تانکس.تانکس در مقابل بلاجر استر جاخالی میده و حالا آمادس که گل بزنه.تدی میگیریشا!صبر کن ببینم.بلاجر استر خورد به کریچر.اوخی!این جن های خونگی چقدر بد بختن.وواه.عجب زپرتی بود این یارو!چه سقوطی...
بازی متوقف میشه و همه به سمت کریچر که روی زمین افتاده بود هجوم میارن.کریچر که زخم بزرگی روی زانویش دیده میشد با ناله تکرار میکرد:بالاخره این پسره کار خودشو کرد.
در این میان ادی نمیگذاشت کریچر را به درمانگاه ببرن و در برابر اصرار داور مقاومت میکرد.
استر که میخواست هرچه زودتر به این وضع خاتمه بدهد فکری به سرش زد.به سمت ققنوس رفت و پس گردنی محکمی به او زد.
-مگه مرض داری؟
-زود باش گریه کن.
-گریم نمیاد خوب...
استر آماده بود تا دومین ضربه را هم بزنه.ققنوس به سرعت گفت:باشه بابا.الان یه کاریش میکنم.
و بعد از کلی زور و فشار در حالیکه همه بازیکنان دماغ هایشان را گرفته بودند بالاخره قطره ای اشک از چشمان ققنوس بر زخم کریچر سرازیر شد...
-عجب مسابقه ایه...این جسی ا که داره جلو میره.پنه سعی داره توپو ازش بگیره.چو ام به کمکش میاد.اای نامردا.توپو ازش گرفتند.حالا توپ دست تانکسه.باریکلا اندرو.جای تو بودم کلشو نشونه میگرفتم.حالاکوییرل به سرعت خودشو به توپ میرسونه و به سمت دروازه پیش میره.پاس میده به آلی و آلی شوت میکنه وووو اینم یه گل دیگه.این آوریل بنده خدا مثکه درست نمیبینه.بگذریم نتیجه بازی 40-30 به نفع راون.
ناگهان ققنوس در بالای زمین چشمش به اسنیچ میفته و به سرعت به سمت اون پرواز میکنه.رون که به سمت دیگه ای از زمین نگاه میکرد با فریاد استر متوجه قضیه میشه و ققنوسو دنبال میکنه.رون از ققنوس خیلی عقبه.ققنوس به اسنیچ نزدیک و نزدیکتر میشه.الانه که اونو بگیره...
(صدای بو کردن):- ببینم..یه بویی نمیاد؟چقدر هوا گرمه لامصب...ولی بوی سوختنی میادا...وای بالم...ووی ...آی...وییی...
لحظه ای بعد ققنوس در برابر نگاه های متحیر تماشاچیان آتش میگره.حالا اسنیچ در دستان رونه که با لبخندی بر لب داره به ققنوس تازه متولد شده نگاه میکنه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/30
تولد نقش: 1396/11/23
آخرین ورود: جمعه 4 اسفند 1396 12:16
از: تالار قحط النساء گریف!
پستها:
1540

ياهو
مسابقه ي بين گريفيندور و ريونكلا
مكان : تالار عمومي گريفيندور
زمان : دوشنبه برابر با 11مارچ
ساعت: 6 صبح {همزمان با بيدار شدن سربازان در دوران پرافتخار خدمت}
خورشيد هنوز از پشت كوههاي مشرف به شرق طلوع نكرده بود و تنها پرتوهايي از دور نداي صبحي دلچسب را براي همگان تدايي ميكرد.
بيدار شين.......همگي بيدار شين..!
اين صداي استرجس كاپيتان محبوب گريفيندور بود كه به گوش ميرسيد ، وي در حالي كه سعي داشت پلكهاي خود را باز نگه دارد اين را ميگفت!
دخترا كه از فرط خستگي به خاطر تمرينات سخت و سنگين تا نيمه هاي صبح بيدار بودند ، در حالي كه دستان خود را به ديوار تكيه داده بودند از پله ها به سمت شومينه حمله ور شدند.
كوييرل كه در حال وارسي جارويش بود به سمت استرجس رفت و در حالي كه سعي در بيدار كردن وي داشت گفت:
هي پاشو ببينم..... وقتي كاپيتان خوابيده باشه از بقيه چي
انتظاري داري؟؟؟؟؟؟
آآآآآآآي.....هووووم.{ صداي خميازه}
*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*
7 دقيقه بعد
همگي دوره هم جمع شده بودند و به حرفهاي كليدي كاپيتان خود در خصوص عملكرد جديد و تاكتيكي كه در بازي ايفا ميكردند با جان و دل گوش ميدادند.!
جسيكا در حالي كه زانوهايش را بغل كرده بود و كنار استرجس نشسته بود گفت:
_ ميخواي من چوچانگ رو زير نظر بگيرم؟؟... مطمئن باش از عهدش بر ميام!!!
رون همينطور كه با اندرو در مورد ققي وكريچر بحث ميكردند و هر يك سعي داشتند عيبهاي آن دو را بيان كنند.
آليشا كه سخت در حال فكر كردن بود با تكان جسي از جا بلند شد و گفت:
_ هي استرجس نميخوايم بريم بيرون تمرين كنيم؟؟
استرجس در كمال جديت گفت: نه بابا ساعت 11 بازي شروع مي شه ..... در ضمن الان بچه هاي ريونكلا دارن تمرين ميكنن.!... پس نميشه.
**^^*^^*^^*^^*^^*^^*^^*^^**
مكان : رختكن تيم ريونكلا
زمان : دوشنبه برابر با 11 مارچ
ساعت: ده و سي و يك دقيقه ي صبح
ادي در حالي كه عرض رختكن را طي ميكرد ، در همين حين سعي داشت وظيفه ي تك تك بچه ها را ياد آور شود و نقشه هايشان را دوباره مرور كند. وي در حالي كه به تخته ي سمت چپشان قرار داشت اشاره كرد و گفت:
_ همتون گوش بدين ..... سپس رو به تانكس ، كه در حال صحبت در مورد رنگ مويش با پني بود ، كرد و چشم غره اي داد و ادامه ي حرفش را زد :
_ داشتم ميگفتم ، بهتره مواظب مهاجماشون باشين ، اونا خيلي سريعن از هر فرصتي براي ضد حمله استفاده ميكنن.... در مورد جستجوگرشونم كه خودتون بهتر ميدونين ، اون سعي داره تا با هر كلكي كه شده اسنيچ رو به دست بياره ؛ ققي حواستو خوب جمع كن !
و......
***^***^***^***^***^***^***^***^***^***^***
مكان: استاديوم بزرگ و چند هزار نفري كوييديچ هاگوارتز
زمان: دوشنبه برابر با 11 مارچ سال 2006 ميلادي
ساعت: ده و پنجاه و نه دقيقه ي صبح
لي: به نام خداوندي كه باعث دادن نيروي بس قوي به گريفيندور ميشه تا در همه ي مسابقات پيروز شود!
پروفسور مك گونگال در حالي كه موهايش را درست ميكرد تنه اي به لي زد و خواست تا بيطرف گزارش كند.
لي : بله پروفسور ..... خوب دوستان ، ميريم تا بازي هيجان انگيزي ديگه رو ببينيم!
سرژ تانكيان ، يكي از اعضاي داوران خوب هاگوارتز اكنون دارن به قضاوت ميپردازن .
دو كاپيتان به هم ديگه دست ميدن و به همزمان با رها شدن اسنيچ و بلوچر اعضاي دو گروه هم به پرواز در ميان.
هوا خيلي عالي بود ، نسيمي ملايم در حال وزيدن بود طوري كه از لاي موها عبور ميكرد و باعث ميشد در آسمان به گردش در بيايند.
صداي لي به وضوح شنيده ميشد كه در حال تفسير كردن بازي بود :
_ بازي از اول خيلي سريع شروع شد ، دو تيم از همون ابتدا دست به حمله زدن ، نگاه كنين سرخگون دست كوييرله ، كوييرل بعد از عبور از كريچر و يه جا خالي از دست بلوچر به سمت آوريل حركت ميكنه ، در همين حال جسيكا خودشو به اون نزديك ميكنه ، ولي نه كوييرل به جسي پاس نمي ده و در عوض با يه چرخش و كمي عوج گرفتن سرخگون رو به آليشا پاس ميده.....همه ي اعضاي ريونكلا گيج شده بودند و به اطراف خود نگاه ميكردند.... فاصله ي آليشا با دروازه به چند متربيشتر نرسيده بود كه كريچر و ادي به سمت اون حمله ميكنن و آليشا مجبور ميشه كه به جسيكا پاس بده.....
لي بر تن صدايش افزود و با تمام قوا گفت:
_ جسيكا به سمت دروازه ميره ..... بله اين بهترين فرصت براي گل زدنه ، اون همينطور جلو ميره : گل....گل...گل...گل......جسيكا پاتر بعد از يك حركت برگردون تونسط گل 7 رو به ثمر برسونه ؛ نتيجه ي بازي 70 - 40 به نفع گريفيندور.
كمي آنطرف تر ققي و رون در جدالي سخت در حالي كه سعي داشتند از هم سبقت بگيرند به سمت گوي زرين در حركت بودند.
رون طي يك عمليان انتحاري در حالي كه رويش به ققي بود گفت:
_ هي ققي يكي از دوستات صدات ميكنه!
ققي به محض اينكه رويش را به سمت راستش بر گرداند ، دركمال غفلت رون را ديد كه گوي زرين را در دست داشت و از ته دل ميخنديد.....
مسابقه ي بين گريفيندور و ريونكلا
مكان : تالار عمومي گريفيندور
زمان : دوشنبه برابر با 11مارچ
ساعت: 6 صبح {همزمان با بيدار شدن سربازان در دوران پرافتخار خدمت}
خورشيد هنوز از پشت كوههاي مشرف به شرق طلوع نكرده بود و تنها پرتوهايي از دور نداي صبحي دلچسب را براي همگان تدايي ميكرد.
بيدار شين.......همگي بيدار شين..!
اين صداي استرجس كاپيتان محبوب گريفيندور بود كه به گوش ميرسيد ، وي در حالي كه سعي داشت پلكهاي خود را باز نگه دارد اين را ميگفت!
دخترا كه از فرط خستگي به خاطر تمرينات سخت و سنگين تا نيمه هاي صبح بيدار بودند ، در حالي كه دستان خود را به ديوار تكيه داده بودند از پله ها به سمت شومينه حمله ور شدند.
كوييرل كه در حال وارسي جارويش بود به سمت استرجس رفت و در حالي كه سعي در بيدار كردن وي داشت گفت:
هي پاشو ببينم..... وقتي كاپيتان خوابيده باشه از بقيه چي
انتظاري داري؟؟؟؟؟؟
آآآآآآآي.....هووووم.{ صداي خميازه}
*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*^*
7 دقيقه بعد
همگي دوره هم جمع شده بودند و به حرفهاي كليدي كاپيتان خود در خصوص عملكرد جديد و تاكتيكي كه در بازي ايفا ميكردند با جان و دل گوش ميدادند.!
جسيكا در حالي كه زانوهايش را بغل كرده بود و كنار استرجس نشسته بود گفت:
_ ميخواي من چوچانگ رو زير نظر بگيرم؟؟... مطمئن باش از عهدش بر ميام!!!
رون همينطور كه با اندرو در مورد ققي وكريچر بحث ميكردند و هر يك سعي داشتند عيبهاي آن دو را بيان كنند.
آليشا كه سخت در حال فكر كردن بود با تكان جسي از جا بلند شد و گفت:
_ هي استرجس نميخوايم بريم بيرون تمرين كنيم؟؟
استرجس در كمال جديت گفت: نه بابا ساعت 11 بازي شروع مي شه ..... در ضمن الان بچه هاي ريونكلا دارن تمرين ميكنن.!... پس نميشه.
**^^*^^*^^*^^*^^*^^*^^*^^**
مكان : رختكن تيم ريونكلا
زمان : دوشنبه برابر با 11 مارچ
ساعت: ده و سي و يك دقيقه ي صبح
ادي در حالي كه عرض رختكن را طي ميكرد ، در همين حين سعي داشت وظيفه ي تك تك بچه ها را ياد آور شود و نقشه هايشان را دوباره مرور كند. وي در حالي كه به تخته ي سمت چپشان قرار داشت اشاره كرد و گفت:
_ همتون گوش بدين ..... سپس رو به تانكس ، كه در حال صحبت در مورد رنگ مويش با پني بود ، كرد و چشم غره اي داد و ادامه ي حرفش را زد :
_ داشتم ميگفتم ، بهتره مواظب مهاجماشون باشين ، اونا خيلي سريعن از هر فرصتي براي ضد حمله استفاده ميكنن.... در مورد جستجوگرشونم كه خودتون بهتر ميدونين ، اون سعي داره تا با هر كلكي كه شده اسنيچ رو به دست بياره ؛ ققي حواستو خوب جمع كن !
و......
***^***^***^***^***^***^***^***^***^***^***
مكان: استاديوم بزرگ و چند هزار نفري كوييديچ هاگوارتز
زمان: دوشنبه برابر با 11 مارچ سال 2006 ميلادي
ساعت: ده و پنجاه و نه دقيقه ي صبح
لي: به نام خداوندي كه باعث دادن نيروي بس قوي به گريفيندور ميشه تا در همه ي مسابقات پيروز شود!
پروفسور مك گونگال در حالي كه موهايش را درست ميكرد تنه اي به لي زد و خواست تا بيطرف گزارش كند.
لي : بله پروفسور ..... خوب دوستان ، ميريم تا بازي هيجان انگيزي ديگه رو ببينيم!
سرژ تانكيان ، يكي از اعضاي داوران خوب هاگوارتز اكنون دارن به قضاوت ميپردازن .
دو كاپيتان به هم ديگه دست ميدن و به همزمان با رها شدن اسنيچ و بلوچر اعضاي دو گروه هم به پرواز در ميان.
هوا خيلي عالي بود ، نسيمي ملايم در حال وزيدن بود طوري كه از لاي موها عبور ميكرد و باعث ميشد در آسمان به گردش در بيايند.
صداي لي به وضوح شنيده ميشد كه در حال تفسير كردن بازي بود :
_ بازي از اول خيلي سريع شروع شد ، دو تيم از همون ابتدا دست به حمله زدن ، نگاه كنين سرخگون دست كوييرله ، كوييرل بعد از عبور از كريچر و يه جا خالي از دست بلوچر به سمت آوريل حركت ميكنه ، در همين حال جسيكا خودشو به اون نزديك ميكنه ، ولي نه كوييرل به جسي پاس نمي ده و در عوض با يه چرخش و كمي عوج گرفتن سرخگون رو به آليشا پاس ميده.....همه ي اعضاي ريونكلا گيج شده بودند و به اطراف خود نگاه ميكردند.... فاصله ي آليشا با دروازه به چند متربيشتر نرسيده بود كه كريچر و ادي به سمت اون حمله ميكنن و آليشا مجبور ميشه كه به جسيكا پاس بده.....
لي بر تن صدايش افزود و با تمام قوا گفت:
_ جسيكا به سمت دروازه ميره ..... بله اين بهترين فرصت براي گل زدنه ، اون همينطور جلو ميره : گل....گل...گل...گل......جسيكا پاتر بعد از يك حركت برگردون تونسط گل 7 رو به ثمر برسونه ؛ نتيجه ي بازي 70 - 40 به نفع گريفيندور.
كمي آنطرف تر ققي و رون در جدالي سخت در حالي كه سعي داشتند از هم سبقت بگيرند به سمت گوي زرين در حركت بودند.
رون طي يك عمليان انتحاري در حالي كه رويش به ققي بود گفت:
_ هي ققي يكي از دوستات صدات ميكنه!
ققي به محض اينكه رويش را به سمت راستش بر گرداند ، دركمال غفلت رون را ديد كه گوي زرين را در دست داشت و از ته دل ميخنديد.....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جسيكا پاتر در 1384/12/20 22:33:19
جزئیات کاربر

مسابقه گریفیندور و ریونکلاو
***روز قبل از مسابقه، تالار عمومی ریونکلاو***
دوربین پشت درهای بسته تالار واقع شده است، هرگونه تلاشی برای نفوذ به داخل تالار سرکوب میگردد، سروصداهای خشانت آمیزی از داخل تالار به گوش میرسد، گویا 6 نفر ریختن سره یه نفر و میخوان که اونو از هستی ساقت کنن!!
-: عجب آدمی هستیا...
-: همون دیگه....نکته اینه که آدم نیس...اگه بود که این کارو نمیکرد....
-: ااا..یعنی چی....ضعیف گیر اوردین؟ مگه من میخواستم این جوری بشه؟ همش تقصیره این کریچه.....اون منو اغفال کرد....
در این لحظه در تالار باز میشه و گزارش به صورت صوتی- تصویری ارائه میشه.
کریچر داره با مغز به سمت ققنوس حرکت میکنه.....ققنوس از ترس بالاش رو دور خودش جمع میکنه و در طرف دیگه تالار ظاهر میشه....کریچ با کله به دیوار برخورد میکنه و قله ای مشابه قله اورست، روی سرش پدیدار میشه که روی اون موجودات ریزی بالا پایین میپرن و صدای چند تا شیپیش میاد که میگن : هوووورااا...اورست رو فتح کردیم!!
ادی که مبهوت این صحنه شده به سمت کریچ میره تا عمق فاجعه و آسیب رسی رو درک کنه.....وقتی از سلامت عقل کریچ مطمئن میشه به سمت ققی میاد...
ادی : آخه تقصیره این کریچ بدبخت چیه؟
ققی : خب اگه اون منو اغفال نمیکرد که من نمیومدم جاروهای شما رو بفروشم!!
ادی نگاه مشکوکانه ای به کریچ میندازه : کریچ؟ راست میگه؟
کریچر : نه به جان خودم.....منه بدبخت اصلا نمیدونستم این میخواد این کارو بکنه وگرنه مگه الاغ بودم که بذارم اون جاروی نازنینم رو بفروشه؟
پنی : حالا ول کنین این حرفا رو.....ققی لاقل پولشونو بده که بریم یه جاروی دیگه بخریم.....ققی؟
ققی نگاهی به همه میندازه و سرش رو میندازه پایین و شروع به گریه کردن میکنه.....
پنی : اا.....چرا گریه میکنی؟ بچه شدی؟
آوریل در حالیکه بدو بدو با یه ظرف داره میره پیش ققی : نه بذار ادامه بده......بذار یه خورده از این اشکاش رو جمع کنم....لازم میشه......
ققی سرشو بالا میکنه و نگاهی به ادی میندازه...ادی میره پیشش.......
ادی : آخه چی شده مگه؟
ققی : اونا...اونا.....جاروها رو گرفتن....قرار بود که...برای هر جارو 20 گالیون بدن.....ولی....ولی منو پیچوندن....بهم پول ندادن!! و دوباره زار و زار میزنه زیر گریه و از جاش بلند میشه و میره بیرون!!
همه در جو این قضیه ان.....هیشکی نمیتونه از جاش تکون بخوره....بعد از چند دقیقه و تعداد زیادی پلک زدن دوربین آروم آروم عقب میره و از تالار میاد بیرون....همینجوری عقب میاد تا نمای قلعه رو نشون میده.....صدای فریادهالی قلعه رو فرا میگیره :
ققــــــــــــــــی!!!!!
***صبح روز مسابقه***
ادی صبح زود پیش داور رفته و ازش تقاضای 7 عدد جارو کرده......بعد از چونه زدنهای بسیار قرار میشه که 6 تا جارو برداره و ققی خودش پرواز کنه......همه جاروها رو به رختکن میبره و اونجا به چهره ناامید و نگران بچه های ریونکلاو مواجه میشه....
ادی : بچه ها، امیدوار باشین....ما خیلی خوب تمرین کردیم....اره خوب زیاد تمرین نکردیم.....بله میدونم که تنها تمرینمون مسابقه چندروز پیش بوده ولی چون خیلی باهوشیم میتونیم از مغزمون برای برد استفاده کنیم.....
همه با نگرانی سری به تایید تکون میدن.....جاروهاشون رو به دست میگیرن و وارد زمین میشن.
غریو فریاد بچه ها به آسمون میره.......همه شاد و خوشحال و خرسند برای دیدن مسابقه ای جذاب اومدن.....نصف استادیوم که بچه های گریفیندور و هافلپاف هستن قرمز، و نیمه دیگه اون آبیه......هوا سرد و ابریه و مه غلیظی ورزشگاه رو پوشونده........
بازیکنان تیم گریفیندور هم وارد زمین میشن، 7 نفر با لباس قرمز و طلایی و دسته جاروهای زیبا و قشنگ.....ریونکلاوی ها نگاهی به جاروهای خودشون میکنن....همه زهوار در رفته....همه داغون و کثیف و ترک خورده و به روایتی مزخرف و غیر قابل تحمل!!
استرجس با ادی دست میده و به نشانه دوستی لبخندی به هم میزنن.......لبخندی که اگه توی جشنی جایی زده میشد، ادی درجا استرجس رو عقد میکرد!!
داور بین بچه ها وایمیسته و توپا رو رها میکنه و سوت میزنه......بازیکنای تیم گریف بدون هیج مشکلی به هوا میرن ولی اعضای تیم ریونکلاو:
آوریل : بهت میگم بلند شو......چه جاروی بیخاصیتیه ها.....بابا بلند شو......
ادی : وای....این چرا اینجوری میره......انحراف 90 درجه داره....به جای اینکه هوایی بره موازی سطح زمین حرکت میکنه.....
کریچر : بابا واسه تو لاقل 90 درجه اس....برای من آخ!! 180 درجه است.....هی منو میزنه آخ!! به زمین....
در طرف دیگه پنی و چو و نیمی، به صورت زیگزاگی و با برخوردهایی با هم به آسمون میرن.....تنها ریونی عادی که در آسمون مشاهده میشه ققیه.....
بعد از 5 دقیقه و خوردن 8 گل از جانب گریفیا ، هر بازیکن ریون تقریبا با جاروش کنار اومده و سر پستش واستاده.....آوریل حلقه وسط رو چسبیده تا یهو سقوط آزاد نکنه.....کریچر به صورت وارونه روی جاروش نشسته تا در اثر حرکت 180 هوایی بره نه زمینی......ادی هم به کمک ققی به اون ارتفاع رسیده و فقط افقی حرکت میکنه......شکارچیا هم با حرکات زیگزاگی بازیکنای حریف رو به زحمت رد میکنن.....
بعد از 20 دقیقه نتیجه بازی 190-40 به نفع گریفیندوره.......تدی به زیبایی تمام از دروازه دفاع میکنه و اجازه نمیده چو یا پنی یا نیمی به راحتی گل بزنن.....اندرومیدا و استرجس تا حالا بارها و بارها جلوی ضربه های بچه ها رو گرفتن و با فرستادن بلوجرها مانع از امتیاز گرفتن ریونی ها شدن.....کریچر و ادی از شدت خشم چندین بار روی جسیکا و آلیشیا خطا کردن و آوریل به زحمت نصف اون ضربه ها رو نجات داده.....صدای سوتی به نشانه پنالتی به صدا درمیاد........به نظر میاد ادی با مشت به صورت کوییرل کوبیده!!
داور : یعنی چی اقا یعنی چی؟ چرا مشت میزنی بچه مردم رو؟
ادی (زیر لب) : حرف بزنی تورو هم میزنم....میتونم میزنم.....چی فکر کردی؟ (بلند) ببخشید......برای یه لحظه به یکی از دشمنای خونیم اشتباه گرفتمش.....شرمنده!!
داور : باز تکرار کنی اخراجی فهمیدی؟ تازه خبرت مثلا کاپیتان هم هستی....دیگه تکرار نشه......
کوییرل جلو میاد تا ضربه پنالتی رو بزنه.....آوریل با استقامت تمام به حلقه وسط چسبیده و آماده یه پرش بلنده......کوییرل ضربه رو به صورتی چرخشی به سمت راست میزنه....آوریل به طرف حلقه سمت راست میپره........حلقه رو میچسبه تا توپ رو بگیره ولی توپ یهو تغیر جهت میده و به سمت چپ حرکت میکنه....آوریل دوباره میپره.....حلقه وسط رو رد میکنه.......بین حلقه وسط و سمت چپی یهو میبینه که رو هواس.....هر کاری میکنه جاروش تکون نمیخوره....توپ گل میشه.....آوریل از اون بالا تالاپ میفته پایین و کرم بدبختی رو که تازه از خاک بیرون اومده بود رو له میکنه!!
دقیقا لحظه ای که آوریل سقوط میکنه و به دماغ به سمت زمین میاد، در آن سوی میدان، صدای فریادی شنیده میشه.....ققی داره بال بال زنان به طرفی پرواز میکنه و رون هم به دنبالشه........ققی بالهاشو جمع میکنه و شباهتی عظیم به موشک آتیش گرفته ای پیدا میکنه........به اسنیچ نزدیک میشه و اونو با منقارش میگیره.........داور سوت پایان رو میزنه.........ناگهان ققی آتیش میگیره و پایین میفته.......روی چمنا، جوجه ققنوسی در حالیکه اسنیچی توی دهنشه از جاش بلند میشه.........بازی تموم شده ولی گریفیندور با نتیجه 200 بر 190 ریونکلاو رو مغلوب میکنه!!
***روز قبل از مسابقه، تالار عمومی ریونکلاو***
دوربین پشت درهای بسته تالار واقع شده است، هرگونه تلاشی برای نفوذ به داخل تالار سرکوب میگردد، سروصداهای خشانت آمیزی از داخل تالار به گوش میرسد، گویا 6 نفر ریختن سره یه نفر و میخوان که اونو از هستی ساقت کنن!!
-: عجب آدمی هستیا...
-: همون دیگه....نکته اینه که آدم نیس...اگه بود که این کارو نمیکرد....
-: ااا..یعنی چی....ضعیف گیر اوردین؟ مگه من میخواستم این جوری بشه؟ همش تقصیره این کریچه.....اون منو اغفال کرد....
در این لحظه در تالار باز میشه و گزارش به صورت صوتی- تصویری ارائه میشه.
کریچر داره با مغز به سمت ققنوس حرکت میکنه.....ققنوس از ترس بالاش رو دور خودش جمع میکنه و در طرف دیگه تالار ظاهر میشه....کریچ با کله به دیوار برخورد میکنه و قله ای مشابه قله اورست، روی سرش پدیدار میشه که روی اون موجودات ریزی بالا پایین میپرن و صدای چند تا شیپیش میاد که میگن : هوووورااا...اورست رو فتح کردیم!!
ادی که مبهوت این صحنه شده به سمت کریچ میره تا عمق فاجعه و آسیب رسی رو درک کنه.....وقتی از سلامت عقل کریچ مطمئن میشه به سمت ققی میاد...
ادی : آخه تقصیره این کریچ بدبخت چیه؟
ققی : خب اگه اون منو اغفال نمیکرد که من نمیومدم جاروهای شما رو بفروشم!!
ادی نگاه مشکوکانه ای به کریچ میندازه : کریچ؟ راست میگه؟
کریچر : نه به جان خودم.....منه بدبخت اصلا نمیدونستم این میخواد این کارو بکنه وگرنه مگه الاغ بودم که بذارم اون جاروی نازنینم رو بفروشه؟
پنی : حالا ول کنین این حرفا رو.....ققی لاقل پولشونو بده که بریم یه جاروی دیگه بخریم.....ققی؟
ققی نگاهی به همه میندازه و سرش رو میندازه پایین و شروع به گریه کردن میکنه.....
پنی : اا.....چرا گریه میکنی؟ بچه شدی؟
آوریل در حالیکه بدو بدو با یه ظرف داره میره پیش ققی : نه بذار ادامه بده......بذار یه خورده از این اشکاش رو جمع کنم....لازم میشه......
ققی سرشو بالا میکنه و نگاهی به ادی میندازه...ادی میره پیشش.......
ادی : آخه چی شده مگه؟
ققی : اونا...اونا.....جاروها رو گرفتن....قرار بود که...برای هر جارو 20 گالیون بدن.....ولی....ولی منو پیچوندن....بهم پول ندادن!! و دوباره زار و زار میزنه زیر گریه و از جاش بلند میشه و میره بیرون!!
همه در جو این قضیه ان.....هیشکی نمیتونه از جاش تکون بخوره....بعد از چند دقیقه و تعداد زیادی پلک زدن دوربین آروم آروم عقب میره و از تالار میاد بیرون....همینجوری عقب میاد تا نمای قلعه رو نشون میده.....صدای فریادهالی قلعه رو فرا میگیره :
ققــــــــــــــــی!!!!!
***صبح روز مسابقه***
ادی صبح زود پیش داور رفته و ازش تقاضای 7 عدد جارو کرده......بعد از چونه زدنهای بسیار قرار میشه که 6 تا جارو برداره و ققی خودش پرواز کنه......همه جاروها رو به رختکن میبره و اونجا به چهره ناامید و نگران بچه های ریونکلاو مواجه میشه....
ادی : بچه ها، امیدوار باشین....ما خیلی خوب تمرین کردیم....اره خوب زیاد تمرین نکردیم.....بله میدونم که تنها تمرینمون مسابقه چندروز پیش بوده ولی چون خیلی باهوشیم میتونیم از مغزمون برای برد استفاده کنیم.....
همه با نگرانی سری به تایید تکون میدن.....جاروهاشون رو به دست میگیرن و وارد زمین میشن.
غریو فریاد بچه ها به آسمون میره.......همه شاد و خوشحال و خرسند برای دیدن مسابقه ای جذاب اومدن.....نصف استادیوم که بچه های گریفیندور و هافلپاف هستن قرمز، و نیمه دیگه اون آبیه......هوا سرد و ابریه و مه غلیظی ورزشگاه رو پوشونده........
بازیکنان تیم گریفیندور هم وارد زمین میشن، 7 نفر با لباس قرمز و طلایی و دسته جاروهای زیبا و قشنگ.....ریونکلاوی ها نگاهی به جاروهای خودشون میکنن....همه زهوار در رفته....همه داغون و کثیف و ترک خورده و به روایتی مزخرف و غیر قابل تحمل!!
استرجس با ادی دست میده و به نشانه دوستی لبخندی به هم میزنن.......لبخندی که اگه توی جشنی جایی زده میشد، ادی درجا استرجس رو عقد میکرد!!
داور بین بچه ها وایمیسته و توپا رو رها میکنه و سوت میزنه......بازیکنای تیم گریف بدون هیج مشکلی به هوا میرن ولی اعضای تیم ریونکلاو:
آوریل : بهت میگم بلند شو......چه جاروی بیخاصیتیه ها.....بابا بلند شو......
ادی : وای....این چرا اینجوری میره......انحراف 90 درجه داره....به جای اینکه هوایی بره موازی سطح زمین حرکت میکنه.....
کریچر : بابا واسه تو لاقل 90 درجه اس....برای من آخ!! 180 درجه است.....هی منو میزنه آخ!! به زمین....
در طرف دیگه پنی و چو و نیمی، به صورت زیگزاگی و با برخوردهایی با هم به آسمون میرن.....تنها ریونی عادی که در آسمون مشاهده میشه ققیه.....
بعد از 5 دقیقه و خوردن 8 گل از جانب گریفیا ، هر بازیکن ریون تقریبا با جاروش کنار اومده و سر پستش واستاده.....آوریل حلقه وسط رو چسبیده تا یهو سقوط آزاد نکنه.....کریچر به صورت وارونه روی جاروش نشسته تا در اثر حرکت 180 هوایی بره نه زمینی......ادی هم به کمک ققی به اون ارتفاع رسیده و فقط افقی حرکت میکنه......شکارچیا هم با حرکات زیگزاگی بازیکنای حریف رو به زحمت رد میکنن.....
بعد از 20 دقیقه نتیجه بازی 190-40 به نفع گریفیندوره.......تدی به زیبایی تمام از دروازه دفاع میکنه و اجازه نمیده چو یا پنی یا نیمی به راحتی گل بزنن.....اندرومیدا و استرجس تا حالا بارها و بارها جلوی ضربه های بچه ها رو گرفتن و با فرستادن بلوجرها مانع از امتیاز گرفتن ریونی ها شدن.....کریچر و ادی از شدت خشم چندین بار روی جسیکا و آلیشیا خطا کردن و آوریل به زحمت نصف اون ضربه ها رو نجات داده.....صدای سوتی به نشانه پنالتی به صدا درمیاد........به نظر میاد ادی با مشت به صورت کوییرل کوبیده!!
داور : یعنی چی اقا یعنی چی؟ چرا مشت میزنی بچه مردم رو؟
ادی (زیر لب) : حرف بزنی تورو هم میزنم....میتونم میزنم.....چی فکر کردی؟ (بلند) ببخشید......برای یه لحظه به یکی از دشمنای خونیم اشتباه گرفتمش.....شرمنده!!
داور : باز تکرار کنی اخراجی فهمیدی؟ تازه خبرت مثلا کاپیتان هم هستی....دیگه تکرار نشه......
کوییرل جلو میاد تا ضربه پنالتی رو بزنه.....آوریل با استقامت تمام به حلقه وسط چسبیده و آماده یه پرش بلنده......کوییرل ضربه رو به صورتی چرخشی به سمت راست میزنه....آوریل به طرف حلقه سمت راست میپره........حلقه رو میچسبه تا توپ رو بگیره ولی توپ یهو تغیر جهت میده و به سمت چپ حرکت میکنه....آوریل دوباره میپره.....حلقه وسط رو رد میکنه.......بین حلقه وسط و سمت چپی یهو میبینه که رو هواس.....هر کاری میکنه جاروش تکون نمیخوره....توپ گل میشه.....آوریل از اون بالا تالاپ میفته پایین و کرم بدبختی رو که تازه از خاک بیرون اومده بود رو له میکنه!!
دقیقا لحظه ای که آوریل سقوط میکنه و به دماغ به سمت زمین میاد، در آن سوی میدان، صدای فریادی شنیده میشه.....ققی داره بال بال زنان به طرفی پرواز میکنه و رون هم به دنبالشه........ققی بالهاشو جمع میکنه و شباهتی عظیم به موشک آتیش گرفته ای پیدا میکنه........به اسنیچ نزدیک میشه و اونو با منقارش میگیره.........داور سوت پایان رو میزنه.........ناگهان ققی آتیش میگیره و پایین میفته.......روی چمنا، جوجه ققنوسی در حالیکه اسنیچی توی دهنشه از جاش بلند میشه.........بازی تموم شده ولی گریفیندور با نتیجه 200 بر 190 ریونکلاو رو مغلوب میکنه!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
جزئیات کاربر

شب قبل از مسابقه،تالار ریونکلاو:
تالار نامرتب بود و هرکس سعی داشت خودش رو یه جوری سرگرم کنه. پنی و تانکس به خوابگاه رفته بودن تا بخوابن،آوریل در کنار لگن!!چمباتمه زده بود و جوراباش رو تو اون میشست!دستای آوریل میلرزید و باعث میشد که قطره های آب توی صورت کریچر که روی صندلی نزدیک اون نشسته بود پرت بشه و چرت اونو پاره کنه.ققی در تلاش بود که یه آواز هندی رو حفظ کنه.
چو که به شدت سرما خورده بود پیشونی تب دارش رو به شیشه چسبوند و گفت:الان دو ساعته که ادی رفته شام بخوره.چرا نمیاد؟نکنه تو این هوای بارونی بره بیرون و مثل من مریض بشه؟حالش اصلا خوب نبود!
کسی جواب نداد.تنها صدایی که شنیده شد نعره ی تانکس بود که از توی خوابگاه گفت:
-بوووووق!مگه شماها خواب ندارین؟فردا مسابقه داریما!
روز مسابقه:
ادی توی رختکن منتظر بود که بچه ها خودشونو آماده کنن و در همون حال حرفای امیدوار کننده میزد:
-بچه ها سعی کنین در عین حال که میدونین با کی دارین بازی میکنین روحیه داشته باشین،ققی،انقد پراتو روغن مالی نکن،اینطوری گوی زرین لیز میخوره یراست میره میفته تو دست رون!!
اما نه ققی و نه هیچکس دیگه به حرفای ادی گوش نمیدادن.ادی با نا امیدی گفت:خیله خب،بهتره بریم.
__________
بازیکنای ریون وارد زمین مسابقه شدن.بعد از بارونی که شب قبل باریده بود،آسمون صاف و آبی و هوا خنک و دلچسب شده بود.همه چیز برای یه بازی خوب مهیا بود.در دو طرف زمین دستگاه تهویه هوا گذاشتن،معلوم نیست برای چی.نکته این بود که زمین روبازبود و هیچ احتیاجی به دستگاه تهویه نبود!کمی اونطرفتر گریفیندوریها تجمع کرده بودن،ناگهان صدای جواد خیابانی همه رو سرجا میخکوب کرد:سلام میکنم خدمت شما بینندگان برنامه ی کوییدیچ برتر!من پسر خاله ی لی جردن هستم!
همه:
آلیشا داد زد:پس لی کجاست؟
-سرما خورده!تازه فردا هم میخوان فردوسی پور پسر عموش رو بذارن جاش!
این حرف رو یه فرد نامعلوم زد.قبل ازاینکه بچه ها بتونن این موضوع رو تو ذهنشون تجزیه تحلیل کنن صدای سوت شروع مسابقه به گوش رسید...توپ دست ریونکلاو بود.چو به تانکس پاس داد و اون به آسونی توپ رو گرفت.بازدارنده ای از سوی اندرومیدا به سوی تانکس رفت.تانکس با خونسردی جاخالی داد و به سوی دروازه رفت.استرجس فریاد زد:مواظب باش تدی!
اما دیگه دیر شده بود.بازی 10-0به نفع ریونکلاو بود.
-حالا بازی روال عادی خودشو طی میکنه.پنی پا به توپ پیش میره و معلوم نیست اون وسط چی میگه به چو.بازی تبدیل به پارتی شده!همه در حال خوش و بش کردن هستن.اما نه...یه بازدارنده از طرف استرجس و...اوه به نظر میاد چو حسابی گیج شده.کوییرل از فرصت استفاده میکنه و سرخگون رو به دست میاره.کوییرل،بازیکن...ساله ی تیم گریفیندور رو میبینید که با وجود لکنت زبان وحشتناکی که داره بسیار خوشقیافه هستش...یه پاس عالی به جسیکا...فرصت برای گریفیندور و گل!!!گل به نفع تیم گریفندور!چه میکنه این جسیکا!
و حدود60بار این قسمت از بازی رو به صورت اسلوموشن میبینیم
کمی بالاتر میریم.رون و ققی هردو هر دو منتظرن که یکیشون گوی زرینو ببینه!ققی کمی به مغرش فشار میاره و یادش میفته که پدربزرگش بهش چی گفته بود،قیافه ی پدربزگش با اون خال گوشتی روی دماغش و لهجه ی ترکیش دقیقا توی ذهنش اومد:هر وگت یه جایی موجـــّل داشتی یچی از پراتو بیچن بیسوزون!
ققی با خوشحالی به سمت یکی از بازیکنا(فرقی نمیکنه کی باشه)رفت و رون هم به خیال اینکه گوی زرین رو دیده دنبالش رفت
ققی پرسید:ببخشید خانوم فندک دارید؟!(خانوم بود؟؟؟)
-بله.بفرمایید.
ققی دوباره به سوی آسمون رفت و یه جای مناسب ایستاد تا پرشو آتیش بزنه.یه لحظه فکر کرد که داره میسوزه اما همین که به خودش اومد گوی زرین تو دستش بود!صدای تشویق ریونکلاویها بلند شد:ققی جون دوست داریم!ققی جون دوست داریم!
همه ریخته بودن رو سر و کله ی ققی.گریفیندوریها با قیافه ی گرفته رون رو نشون میدادن که موهای سرشو به تقلید از ققی آتیش زده بود و حالا اسموت شده بود!!!
تالار نامرتب بود و هرکس سعی داشت خودش رو یه جوری سرگرم کنه. پنی و تانکس به خوابگاه رفته بودن تا بخوابن،آوریل در کنار لگن!!چمباتمه زده بود و جوراباش رو تو اون میشست!دستای آوریل میلرزید و باعث میشد که قطره های آب توی صورت کریچر که روی صندلی نزدیک اون نشسته بود پرت بشه و چرت اونو پاره کنه.ققی در تلاش بود که یه آواز هندی رو حفظ کنه.
چو که به شدت سرما خورده بود پیشونی تب دارش رو به شیشه چسبوند و گفت:الان دو ساعته که ادی رفته شام بخوره.چرا نمیاد؟نکنه تو این هوای بارونی بره بیرون و مثل من مریض بشه؟حالش اصلا خوب نبود!
کسی جواب نداد.تنها صدایی که شنیده شد نعره ی تانکس بود که از توی خوابگاه گفت:
-بوووووق!مگه شماها خواب ندارین؟فردا مسابقه داریما!
روز مسابقه:
ادی توی رختکن منتظر بود که بچه ها خودشونو آماده کنن و در همون حال حرفای امیدوار کننده میزد:
-بچه ها سعی کنین در عین حال که میدونین با کی دارین بازی میکنین روحیه داشته باشین،ققی،انقد پراتو روغن مالی نکن،اینطوری گوی زرین لیز میخوره یراست میره میفته تو دست رون!!
اما نه ققی و نه هیچکس دیگه به حرفای ادی گوش نمیدادن.ادی با نا امیدی گفت:خیله خب،بهتره بریم.
__________
بازیکنای ریون وارد زمین مسابقه شدن.بعد از بارونی که شب قبل باریده بود،آسمون صاف و آبی و هوا خنک و دلچسب شده بود.همه چیز برای یه بازی خوب مهیا بود.در دو طرف زمین دستگاه تهویه هوا گذاشتن،معلوم نیست برای چی.نکته این بود که زمین روبازبود و هیچ احتیاجی به دستگاه تهویه نبود!کمی اونطرفتر گریفیندوریها تجمع کرده بودن،ناگهان صدای جواد خیابانی همه رو سرجا میخکوب کرد:سلام میکنم خدمت شما بینندگان برنامه ی کوییدیچ برتر!من پسر خاله ی لی جردن هستم!
همه:
آلیشا داد زد:پس لی کجاست؟
-سرما خورده!تازه فردا هم میخوان فردوسی پور پسر عموش رو بذارن جاش!
این حرف رو یه فرد نامعلوم زد.قبل ازاینکه بچه ها بتونن این موضوع رو تو ذهنشون تجزیه تحلیل کنن صدای سوت شروع مسابقه به گوش رسید...توپ دست ریونکلاو بود.چو به تانکس پاس داد و اون به آسونی توپ رو گرفت.بازدارنده ای از سوی اندرومیدا به سوی تانکس رفت.تانکس با خونسردی جاخالی داد و به سوی دروازه رفت.استرجس فریاد زد:مواظب باش تدی!
اما دیگه دیر شده بود.بازی 10-0به نفع ریونکلاو بود.
-حالا بازی روال عادی خودشو طی میکنه.پنی پا به توپ پیش میره و معلوم نیست اون وسط چی میگه به چو.بازی تبدیل به پارتی شده!همه در حال خوش و بش کردن هستن.اما نه...یه بازدارنده از طرف استرجس و...اوه به نظر میاد چو حسابی گیج شده.کوییرل از فرصت استفاده میکنه و سرخگون رو به دست میاره.کوییرل،بازیکن...ساله ی تیم گریفیندور رو میبینید که با وجود لکنت زبان وحشتناکی که داره بسیار خوشقیافه هستش...یه پاس عالی به جسیکا...فرصت برای گریفیندور و گل!!!گل به نفع تیم گریفندور!چه میکنه این جسیکا!
و حدود60بار این قسمت از بازی رو به صورت اسلوموشن میبینیم
کمی بالاتر میریم.رون و ققی هردو هر دو منتظرن که یکیشون گوی زرینو ببینه!ققی کمی به مغرش فشار میاره و یادش میفته که پدربزرگش بهش چی گفته بود،قیافه ی پدربزگش با اون خال گوشتی روی دماغش و لهجه ی ترکیش دقیقا توی ذهنش اومد:هر وگت یه جایی موجـــّل داشتی یچی از پراتو بیچن بیسوزون!
ققی با خوشحالی به سمت یکی از بازیکنا(فرقی نمیکنه کی باشه)رفت و رون هم به خیال اینکه گوی زرین رو دیده دنبالش رفت
ققی پرسید:ببخشید خانوم فندک دارید؟!(خانوم بود؟؟؟)-بله.بفرمایید.
ققی دوباره به سوی آسمون رفت و یه جای مناسب ایستاد تا پرشو آتیش بزنه.یه لحظه فکر کرد که داره میسوزه اما همین که به خودش اومد گوی زرین تو دستش بود!صدای تشویق ریونکلاویها بلند شد:ققی جون دوست داریم!ققی جون دوست داریم!
همه ریخته بودن رو سر و کله ی ققی.گریفیندوریها با قیافه ی گرفته رون رو نشون میدادن که موهای سرشو به تقلید از ققی آتیش زده بود و حالا اسموت شده بود!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

مسابقه كوييديچ راونكلاو و گريفيندور
اواسط مارچ بود و هوا آن چنان که باید و شاید سرد نبود . کلا زمستان امسال مثل همیشه نبود , حتی شب کریسمس نیز برف نبارید
کریچر طبق معمول روی کاناپه خوابیده بود و داشت کتاب فلسفه متعالی صدریِ ملاصدرا رو میخوند. که درهای تالار به شدت باز شدند
ادی در حالی که باعجله از کنار کریچر رد میشد به سمت خوابگاه پسران حرکت کرد
-- چه خبرته عمله اینجا خانواده زندگی میکنه سرت رو انداختی اومدی تو که چی
ادی در حالی که یک جارو دستش بود از پله ها اومد پایین
-- وایستا ببینم این جارو رو کجا میبری؟
ادی که دید با جواب دادن به کریچر زودتر از شرش خلاص میشه گفت
-- این ققی نفله جاروش رو اسپورت کرده هرپی بهش گیر داده اومدم براش جارو ببرم
کریچر کتاب رو میندازه یک گوشه و مثل برق گرفته ها از جاش بلند میشه
-- چی ؟ جارو ؟ هرپی؟ مگه امروز مسابقه اس؟
ادی: نمی خواد خودت رو ناراحت کنی تو تو ترکیب نیستی
کریچر در حالی که شاکی شده
: چی چیو نیستی من جزو بازیکنام
ادی درحالی که از تالار بیرون میرفت گفت
-- همین که گفتم دیگه نیستی
زمین کوئیدیچ هاگوارتز
هرپوی کثیف و آلوده وسط زمین وایستاده بود و منتظر بود تا بازیکنای دو تیم وارد زمین بشن
هرپو: 1 2 3 4 5 6 7 درسته بازیکنای گریفندور کامل هستن
حالا 1 2 3 4 5 6 ...... 7 وایستا ببینم ققی چرا جات رو عوض کردی؟ دو بار شمردمت
ققی: کجا جام رو عوض کردم درسته دیگه سوت بزن بازی کنیم
جسیکا از اونوربدو بدو می یاد و در گوش هرپو یک چیزی میگه
هرپو سرش رو میگیره و بالا رو به بازیکنای راون میگه
-- که این طور شما میخواین با یک بازیکن کمتر بازی کنین
ققی در حالی که داره زیر لبی فش میده
میره یقه ی جسیکا رو بگیره که جسی در میره
ققی: فضولی رو از اون پسر عموش یاد گرفته( هری پاتر)
ادی : بابا هرپو گیر نده دیگه ما میخوایم با یک یار کمتر بازی کنیم حریف باید از خداش باشه
جسیکا دوباره می یاد جلو ولی این بار دیگه علنی حرف میزنه
-- نخیرم اینا کریچر رو انداختن بیرون ما خواستار بازی اون تو تیم حریف هستیم
ققی که هنوز اعصابش داغونه : شیطونه میگه یک چک بزنم تو صورتش ها
هرپو : اگه کریچر بازی نکنه از تیمتون امتیاز کم میکنم
ادی با خوشحالی : قبوله
جسی دوباره به حرف می یاد: نخیر این خلاف قوانیه دو تیم باید در شرایط مساوی بازی کنن
ققی این دفعه از غفلت جسی استفاده میکنه و یک چک میزنه تو گوشش
هرپو سریع میره دو بازیکن رو از هم جدا میکنه و یک کارت به ققی میده
هرپو که دیگه داشت عصبانی میشد رو میکنه به ادی و میگه
-- همین الان کریچر رو میاری تو بازی وگر نه بازی رو 3 هیچ به نفع گریف اعلام میکنم
ادی: 3 هیچ؟
هرپو:
با من بحث نکنین برین کریچ رو بیارین
نگهان یک صدایی از گوشه ی استادیوم می یاد
-- لازم نیست
افق شرقی به سرخی گرائید , افق غربی تیره گشت , پرندگان از جنگل ممنوعه پریدند , آبهای دریاچه به خروش در آمد و باد شدید بر سطح چمن ورزشگاه وزید
از داخل دروازه ی شرقی فردی سیاه پوش در حالی که کلاه شنل تا روی صورتش پایین اومده بود وارد استادیوم میشه
همه :


فرد سیاه پوش جلوتر مییاد و دستش رو میگیره بالا , دوربین 180 درجه دور فرد میزنه و یک دفعه سیاه پوش کلاهش رو بر میداره
همه:


همه ی ریونی ها :


هرپو : خوب اینم از کریچ بازیکنا جای خودشون وایستن تا بازی شروع شه
با سوت هرپو 13 تا جارو هم زمان بالا میرن
ادی از اون بالا
-- کریچ بیا دیگه
کریچر هم چنان داره به ابراز احساسات تماشاچی ها پاسخ میده
صدای بلند گوی ورزشگاه بعد از مدتها به گوش میرسه
-- اوهوم اوهوم یک دو سه امتحان میکنم
تماشاچی ها: هوووووووووووووووووو
لی: خوب مثل اینکه صدا وصله متاسفانه من خواب مونده بودم و یکم دیر به این مسابقه رسیدم و از نتیجه بی خبرم بزارین ببینم بله نتیجه 10:24 به نفع گریفندوره این خیلی جالبه چون هنوز بازی تازه شروع شده
مک گوناگل با آرنج میزنه به لی
لی:
معذرت میخوام دوستان اون تایمر ورزشگاه بود وگر نه بازی کماکان هیچ هیچ مساوی در جریانه
حالا توپ دست اندرومیدا بلکه من واقعا نمیدونم این تو گریف چی کار میکنه به هر حال حالا دیگه توپ دست اون نیست و حالا دست جسیه ولی نمیدونم چرا ققنوس داره با سرعت به سمت اون میره و بله بهش میرسه و کف گرگی میزنه تو صورتش
داور سوت میزنه و بازی رو نگه میداره این حرکت کاملا غیر ورزشی و اخلاقی بود و به راستی دور از انسانیت
تماشاچی ها: ققی که عقل نداشته بید خودش خبر نداشته بید
ققی انسان نبیده فوقش کفتر چاهی بیده
بازی بعد از کارتی که داور به ققی داد ادامه پیدا میکنه شاید از خودتون بپرسید مگه ققی دو تا کارت نگرفت پس چرا اخراج نشد در اینجا باید بهتون بگم که .... این فوتبال نیست و کو ئیدیچه و بازیکنان با 3 کارت زرد اخراج میشن
حالا میبینم که تابلو نتیجه ی10 هیچ به نفع گریف رو نشون میده من نفهمیدم این گل کی به سمر رسید چون داشتم برای شما قوانین فدراسیون جهانی رو تشریح میکردم
حالا توپ دست پنیه , پنی میده به تانی , تانی میده به چویی و چویی یک پاس عقب میده به دروازه بان آوی
طرفدارای ریون : هووووووووووو این چه طرز تلفظه
لی : خوب یک عده تماشاگر نما اون ور زمین دارن اغتشاش میکنن که اصلا مهم نیست بر میگردیم به بازی توپ دست سرکا خانم جسیکا پاتره اون پاس میده به دوشیزه ی محترمه الیشیا اسپینت و اون هم با یک حرکت بسیار زیبا توپ رو میده به سرکار آقای پروفسور کوئیرل در این وسط پنی دو بار ضایع شد چرا که نتونست توپ رو از بازکنای تیم گریف بگیره
حالا شاهد یک پدیده ی کم سابقه هستیم چرا که سرکار آقای پروفسور کوئیرل توپ رو به یگانه جستجو گر هاگوارتز عقاب آسمانها رون ویزلی میده و اون هم بدون توجه به وظیفه ی اصلیش با سرخگون به سمت دوازه ی راون میره و با یک حرکت منحصر به فرد توپ رو وارد دروازه ی حریف میکنه
مک گوناگل تو جایگاه به جای تذکر دادن به لی:



لی: حالا بازی از جلوی دروازه ی تیم راون شروع میشه
توپ دست ادیه اون پاس میده به تانکی اما با سرخگونی که از ناکجا اومد تعادلش رو از دست میده و به زمین می افته
کریچر:
ببخشید اشتباهی رفت
حالا سرکار اقای استرجس توپ رو میده به دروازه بانشون و اون با یک شوت محکم توپ رو میندازه جلوی دروازه ی راون و آلیشیا با یک برگردون توپ رو به سمت حلقه ی سوم میندازه ولی از بدشانسی توپش از کنار دروازه رد میشه و به ققی که داشت از پشت دروازه رد می شد میخوره
بازی با نتیجه ی 30 صفر به نفع گریف در جریانه از اون طرف هم بازیکنای راون با خودشون درگیرن و این خنده ی خیلی ها رو در آورده
مک گوناگل

لی :یگانه عقاب هاگوارتز و ققی هم هنوز نتونستن کاری از پیش ببرن و مدام دارن دور زمین میچرخن
اما وایستین ببینم هر دوشون به سمت کریچر پرواز میکنن معلوم نیست باز چی کار کرده اما نه کریچ کاری نکرده من هم گوی زرین رو روی سر کریچ تشخصی دادم الان رون دو سه متری از ققی جلوتره و با توجه به جاروی بهتر رون زودتر رسیدن رون به توپ حتمیه
وسط راه
رون : عمرا بزارم به توپ برسی
ققی : فکر کردی
رون: سوسکی
ققی: نخیر من روح روشنایی بودم ولی دیگه سوسک نبودم یک نگاه به شماره عضویت بنداز
هاها کف کردی؟
رون: مهم فعالیت مفیده نه زودتر عضو شدن خوابگاه مدیران رو که داشتی
ققی با نوکش میزنه تو کله ی رون
رون هم پرای ققی رو میکشه
در هیمن گیر و دار بودن که
کریچر تازه متوجه حرکت جستجو گرا به سمت خودش میشه میترسه و در میره و گوی زرین هم که به موهای تن کریچ گیرکرده دنبال اون کشیده میشه
ققی: کریچر توپ رو بنداز واسه من
رون: کریچ وایستا کاریت ندارم توپ رو می خوام
کریچر: دروغ میگی میزنی
فردای آن روز تالار عمومی هاگوارتز
اعلامیه ای روی تابلوی اعلانات به چشم میخوره
به دلیل فرار کریچر بازیکن تیم راونکلاو به همراه گوی زرین و نیمه کاره ماندن بازی دو تیم راونکلا و گریفندور و با توجه به اینکه تا قبل از متواری شدن کریچر نتیجه ی بازی 90 -70 به سود تیم گریفندور بود امتیازات این بازی به تیم گریفندور تعلق میگیرد
همچنین کریچر از دیروز تا به حالا در هیچ کجا مشاهده نشده اگر او را دیدید به دفتر مدرسه اطلاع دهید

اواسط مارچ بود و هوا آن چنان که باید و شاید سرد نبود . کلا زمستان امسال مثل همیشه نبود , حتی شب کریسمس نیز برف نبارید
کریچر طبق معمول روی کاناپه خوابیده بود و داشت کتاب فلسفه متعالی صدریِ ملاصدرا رو میخوند. که درهای تالار به شدت باز شدند
ادی در حالی که باعجله از کنار کریچر رد میشد به سمت خوابگاه پسران حرکت کرد
-- چه خبرته عمله اینجا خانواده زندگی میکنه سرت رو انداختی اومدی تو که چی
ادی در حالی که یک جارو دستش بود از پله ها اومد پایین
-- وایستا ببینم این جارو رو کجا میبری؟
ادی که دید با جواب دادن به کریچر زودتر از شرش خلاص میشه گفت
-- این ققی نفله جاروش رو اسپورت کرده هرپی بهش گیر داده اومدم براش جارو ببرم
کریچر کتاب رو میندازه یک گوشه و مثل برق گرفته ها از جاش بلند میشه
-- چی ؟ جارو ؟ هرپی؟ مگه امروز مسابقه اس؟
ادی: نمی خواد خودت رو ناراحت کنی تو تو ترکیب نیستی
کریچر در حالی که شاکی شده
: چی چیو نیستی من جزو بازیکنام ادی درحالی که از تالار بیرون میرفت گفت
-- همین که گفتم دیگه نیستی
زمین کوئیدیچ هاگوارتز
هرپوی کثیف و آلوده وسط زمین وایستاده بود و منتظر بود تا بازیکنای دو تیم وارد زمین بشن
هرپو: 1 2 3 4 5 6 7 درسته بازیکنای گریفندور کامل هستن
حالا 1 2 3 4 5 6 ...... 7 وایستا ببینم ققی چرا جات رو عوض کردی؟ دو بار شمردمت
ققی: کجا جام رو عوض کردم درسته دیگه سوت بزن بازی کنیم
جسیکا از اونوربدو بدو می یاد و در گوش هرپو یک چیزی میگه
هرپو سرش رو میگیره و بالا رو به بازیکنای راون میگه
-- که این طور شما میخواین با یک بازیکن کمتر بازی کنین
ققی در حالی که داره زیر لبی فش میده
میره یقه ی جسیکا رو بگیره که جسی در میرهققی: فضولی رو از اون پسر عموش یاد گرفته( هری پاتر)
ادی : بابا هرپو گیر نده دیگه ما میخوایم با یک یار کمتر بازی کنیم حریف باید از خداش باشه
جسیکا دوباره می یاد جلو ولی این بار دیگه علنی حرف میزنه
-- نخیرم اینا کریچر رو انداختن بیرون ما خواستار بازی اون تو تیم حریف هستیم
ققی که هنوز اعصابش داغونه : شیطونه میگه یک چک بزنم تو صورتش ها
هرپو : اگه کریچر بازی نکنه از تیمتون امتیاز کم میکنم
ادی با خوشحالی : قبوله
جسی دوباره به حرف می یاد: نخیر این خلاف قوانیه دو تیم باید در شرایط مساوی بازی کنن
ققی این دفعه از غفلت جسی استفاده میکنه و یک چک میزنه تو گوشش
هرپو سریع میره دو بازیکن رو از هم جدا میکنه و یک کارت به ققی میده
هرپو که دیگه داشت عصبانی میشد رو میکنه به ادی و میگه
-- همین الان کریچر رو میاری تو بازی وگر نه بازی رو 3 هیچ به نفع گریف اعلام میکنم
ادی: 3 هیچ؟
هرپو:
با من بحث نکنین برین کریچ رو بیاریننگهان یک صدایی از گوشه ی استادیوم می یاد
-- لازم نیست
افق شرقی به سرخی گرائید , افق غربی تیره گشت , پرندگان از جنگل ممنوعه پریدند , آبهای دریاچه به خروش در آمد و باد شدید بر سطح چمن ورزشگاه وزید
از داخل دروازه ی شرقی فردی سیاه پوش در حالی که کلاه شنل تا روی صورتش پایین اومده بود وارد استادیوم میشه
همه :



فرد سیاه پوش جلوتر مییاد و دستش رو میگیره بالا , دوربین 180 درجه دور فرد میزنه و یک دفعه سیاه پوش کلاهش رو بر میداره
همه:



همه ی ریونی ها :


هرپو : خوب اینم از کریچ بازیکنا جای خودشون وایستن تا بازی شروع شه
با سوت هرپو 13 تا جارو هم زمان بالا میرن
ادی از اون بالا
-- کریچ بیا دیگه
کریچر هم چنان داره به ابراز احساسات تماشاچی ها پاسخ میده

صدای بلند گوی ورزشگاه بعد از مدتها به گوش میرسه
-- اوهوم اوهوم یک دو سه امتحان میکنم
تماشاچی ها: هوووووووووووووووووو
لی: خوب مثل اینکه صدا وصله متاسفانه من خواب مونده بودم و یکم دیر به این مسابقه رسیدم و از نتیجه بی خبرم بزارین ببینم بله نتیجه 10:24 به نفع گریفندوره این خیلی جالبه چون هنوز بازی تازه شروع شده
مک گوناگل با آرنج میزنه به لی
لی:

معذرت میخوام دوستان اون تایمر ورزشگاه بود وگر نه بازی کماکان هیچ هیچ مساوی در جریانه
حالا توپ دست اندرومیدا بلکه من واقعا نمیدونم این تو گریف چی کار میکنه به هر حال حالا دیگه توپ دست اون نیست و حالا دست جسیه ولی نمیدونم چرا ققنوس داره با سرعت به سمت اون میره و بله بهش میرسه و کف گرگی میزنه تو صورتش
داور سوت میزنه و بازی رو نگه میداره این حرکت کاملا غیر ورزشی و اخلاقی بود و به راستی دور از انسانیت
تماشاچی ها: ققی که عقل نداشته بید خودش خبر نداشته بید
ققی انسان نبیده فوقش کفتر چاهی بیده
بازی بعد از کارتی که داور به ققی داد ادامه پیدا میکنه شاید از خودتون بپرسید مگه ققی دو تا کارت نگرفت پس چرا اخراج نشد در اینجا باید بهتون بگم که .... این فوتبال نیست و کو ئیدیچه و بازیکنان با 3 کارت زرد اخراج میشن
حالا میبینم که تابلو نتیجه ی10 هیچ به نفع گریف رو نشون میده من نفهمیدم این گل کی به سمر رسید چون داشتم برای شما قوانین فدراسیون جهانی رو تشریح میکردم
حالا توپ دست پنیه , پنی میده به تانی , تانی میده به چویی و چویی یک پاس عقب میده به دروازه بان آوی
طرفدارای ریون : هووووووووووو این چه طرز تلفظه
لی : خوب یک عده تماشاگر نما اون ور زمین دارن اغتشاش میکنن که اصلا مهم نیست بر میگردیم به بازی توپ دست سرکا خانم جسیکا پاتره اون پاس میده به دوشیزه ی محترمه الیشیا اسپینت و اون هم با یک حرکت بسیار زیبا توپ رو میده به سرکار آقای پروفسور کوئیرل در این وسط پنی دو بار ضایع شد چرا که نتونست توپ رو از بازکنای تیم گریف بگیره
حالا شاهد یک پدیده ی کم سابقه هستیم چرا که سرکار آقای پروفسور کوئیرل توپ رو به یگانه جستجو گر هاگوارتز عقاب آسمانها رون ویزلی میده و اون هم بدون توجه به وظیفه ی اصلیش با سرخگون به سمت دوازه ی راون میره و با یک حرکت منحصر به فرد توپ رو وارد دروازه ی حریف میکنه
مک گوناگل تو جایگاه به جای تذکر دادن به لی:




لی: حالا بازی از جلوی دروازه ی تیم راون شروع میشه
توپ دست ادیه اون پاس میده به تانکی اما با سرخگونی که از ناکجا اومد تعادلش رو از دست میده و به زمین می افته
کریچر:
ببخشید اشتباهی رفتحالا سرکار اقای استرجس توپ رو میده به دروازه بانشون و اون با یک شوت محکم توپ رو میندازه جلوی دروازه ی راون و آلیشیا با یک برگردون توپ رو به سمت حلقه ی سوم میندازه ولی از بدشانسی توپش از کنار دروازه رد میشه و به ققی که داشت از پشت دروازه رد می شد میخوره
بازی با نتیجه ی 30 صفر به نفع گریف در جریانه از اون طرف هم بازیکنای راون با خودشون درگیرن و این خنده ی خیلی ها رو در آورده
مک گوناگل


لی :یگانه عقاب هاگوارتز و ققی هم هنوز نتونستن کاری از پیش ببرن و مدام دارن دور زمین میچرخن
اما وایستین ببینم هر دوشون به سمت کریچر پرواز میکنن معلوم نیست باز چی کار کرده اما نه کریچ کاری نکرده من هم گوی زرین رو روی سر کریچ تشخصی دادم الان رون دو سه متری از ققی جلوتره و با توجه به جاروی بهتر رون زودتر رسیدن رون به توپ حتمیه
وسط راه
رون : عمرا بزارم به توپ برسی
ققی : فکر کردی
رون: سوسکی
ققی: نخیر من روح روشنایی بودم ولی دیگه سوسک نبودم یک نگاه به شماره عضویت بنداز
هاها کف کردی؟
رون: مهم فعالیت مفیده نه زودتر عضو شدن خوابگاه مدیران رو که داشتی
ققی با نوکش میزنه تو کله ی رون
رون هم پرای ققی رو میکشه
در هیمن گیر و دار بودن که
کریچر تازه متوجه حرکت جستجو گرا به سمت خودش میشه میترسه و در میره و گوی زرین هم که به موهای تن کریچ گیرکرده دنبال اون کشیده میشه
ققی: کریچر توپ رو بنداز واسه من
رون: کریچ وایستا کاریت ندارم توپ رو می خوام
کریچر: دروغ میگی میزنی
فردای آن روز تالار عمومی هاگوارتز
اعلامیه ای روی تابلوی اعلانات به چشم میخوره
به دلیل فرار کریچر بازیکن تیم راونکلاو به همراه گوی زرین و نیمه کاره ماندن بازی دو تیم راونکلا و گریفندور و با توجه به اینکه تا قبل از متواری شدن کریچر نتیجه ی بازی 90 -70 به سود تیم گریفندور بود امتیازات این بازی به تیم گریفندور تعلق میگیرد
همچنین کریچر از دیروز تا به حالا در هیچ کجا مشاهده نشده اگر او را دیدید به دفتر مدرسه اطلاع دهید
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کریچر در 1384/12/20 13:01:14
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/01/17
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: پنجشنبه 29 خرداد 1404 20:14
از: مدرسه جادوگری هاگوارتز
پستها:
2956

بارانی تندی میبارید.چمن زمین بازی کوییدیچ پوشیده از گل لای بود.جمعیت نسبت به بازی قبل کمتر بود.یکی از دلایلش نیز طوفان سختی بود که توسط پروفسور تریلانی پیشگویی شده بود.
اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور در رختکن مخصوص خود بودند و پادمور کاپیتان تیم در حال صحبت با اعضا بود.
پادمور:خیله خب پس فهمیدید که باید چیکار کنید.همونطور که گفتم این تیم ضعیفتر از تیمهای دیگس ما تو بازی قبل هافلپاف رو شکست دادیم راونکلاو برامون مثل آب خوردن میمونه
کوییرل:آره مخصوصا اینکه یه جن رو گذاشتن ضربه زننده فکر کنم تو این بازی کریچ بجای توپهای مدافع به سمتمون پرتاب بشه
جسیکا:وای پناه بر مرلین اصلا نمیتونم تصورش رو بکنم یه جن مثل بختک بیفته روم هووووق
تدی:نترسین بابا اصلا خطری نداره فقط من میترسم به جای سرخگون شوتش کنید تو دروازه
پادمور:ساکت... درسته که یکم تو قسمت مدافع ضعیفن اما یادتون نره که اونا ققنس رو دارن اون خیلی زرنگه
اندرومیلدا:اون کفتر رو میگی نترس بابا تو این طوفان بالش که خیس بشه هیچ کاری نمیتونه بکنه.من نمیدونم این کاپیتان راون چقدر فکر کرده که اینا رو گذاشته تو تیم
رون ویزلی در گوشه اتاق مشغول پوشیدن لباسش بود و آهنگی رو زیر لب زمزمه میکر:اونی که سرور و پادشاه مونه ویزلی اونی که سرخگون رو در اختیار داره ویزل....
پادمور:همه بیایید اینجا آلایشیا باز که تو داری ای بابا خوبه بابا ولش کن همه اومدن پس یادتون نره چی گفتم پیش بسوی پیروزی
همه:هوراااااااااااااا
طوفان هر لحظه بیشتر از پیش شدت میگرفت.با اینکه ساعت حدود ده صبح بود اما هوا خیلی تاریک بنظر میرسید.گه گاهی ساعقه آسمان را روشن میکرد و با نعره هایی که میزد سعی میکرد قدرت خودش را بر همگان نمایان کند.صدای جمعیت در میان صدای آسمان گم شده بود.
تمام بازیکنان کوییدیچ در زمین آماده بودند اما به سختی می شد اونها رو از هم تشخیص داد.اعضای تیم گریفیندور مقل همیشه لباسهای سرخرنگ خود را پوشیده بودند اما با وجود باران تندی که میبارید رنگ لباسها به قهوه ای بیشتر شبیه بود.بچه های راونکلاو با لباسهایه آبی که بر تن داشتن درست روبه روی آنها قرار گرفته بودند.داور این مسابقه سرژ تانکیان از گروه هافلپاف بود .
با اینکه باد و باران هر لحظه بیشتر میشد اما حتی برای یه لحظه هیچ یک از اعضا نمیخواست تصور کند که بازنده بازی خواهد بود. داور مسابقه در جعبه توپها رو به آهستگی باز کرد و توپ کوچک طلایی رنگ به سرعت از میان چشمان جستجوگران کوییدیچ دور شد.
سرژ:همه آماده اید با صدای سوت من
سووووووووت
تمام چوبها به هوا برخواست.آوریل دروازه بان راونکلاه به سرعت به سمت دروازاه تیم حرکت کرد و در مقابل حلقه وسطی قرار گرفت.ادی کاپیتان راونکلاو سعی میکرد بچه ها رو به اطراف هدایت کنه اما سوی دیدش کاملا کور شده بود.
کوییرل توپ رو در بین زمین و آسمان به چنگ میاره و سعی میکنه اونو به آلیشیا پاس بده.اما به علت طوفان شدید سرخگون در حین پاس دادن به راحتی تغییر مسیر میداد و به سمتی که باد تعیین میکرد پرواز میکرد.تانکس و چوچانگ دیگر مهاجمان راون دوش به دوش هم پیش میرفتن و در فاصله های کوتاه هر از گاهی سرخگون رو به سمت هم پرتاب میکردند.
پادمور:اندرو داری چیکار میکنی یه مدافع پرت کن طرفش داره میره سمت دروازه.تدی برو به سمت حلقه چپ
چوچانگ با سرعت وحشتناکی به سمت تدی در حرکت بود.استرجس با شتاپ مدافعی رو به سمتش هدف میگیره و درست به پشت چوب چو اثابت میکنه
چو:آیییییییییی کمک
کوییرل:
نترس دارم میاد
شتلق
کوییرل با دیوار جایگاه تماشاچیان برخورد میکنه و به پایین سقوط میکنه.
پادمور:هوووی کفتر بی خاصیت نمیشد میگرفتیش؟یه متر بیشتر باهات فاصله نداشت
ققی:اء این کوییرل بود سقوط کرد آخی باور کن ندیدمش
بیش از یک ساعت از شروع بازی میگذشت .کوییرل به درمانگاه منتقل شده بود و هیچ تیمی به علت شدت وزش باد و عدم دید نتونسته بود به حریف گل بزنه
پنه لوپه:ادی میشه استراحت بدی؟من هیچی نمیتونم ببینم اصلا نمیشه تو این هوا بازی کرد
ادی:نه الان اونا شش نفرن ما شانسمون بیشتره فقط یکم دیگه سعی کنید
رون و ققی سخت مشغول جستجو بودن اما امکان نداشت بجز سایه های بازیکنان تو این هوا چیزه دیگه ای ببینن.
استرجس:رون چیزی میبینی؟
رون:نه من خودمم بزور میبینم چه برسه به گوی...اء یه چیزی اونجا داره تکون میخوره
ققی:اووووو ی چیکار میکنی؟خفم کردی آییییییی بالمو کندی ولم کن بابا
رون:اء تویی ققی شرمنده تو رو با اسنیچ اشتباه گرفتم
پادمور:ادی موافق بازی رو تموم کنیم؟
ادی:آره بابا این بازی تا موقعی که هوا اینطوریه همینه فکر نکنم گوی رو هم بتونن پیدا کنن
پادمور:باشه سرژ یعنی ببخشید داور ما میخوایم بازی رو نیمه کاره تموم کنیم
سرژ:مرلین رو شکر خب زودتر میگفتید
سوووووووووت
اعضای تیم کوییدیچ گریفیندور در رختکن مخصوص خود بودند و پادمور کاپیتان تیم در حال صحبت با اعضا بود.
پادمور:خیله خب پس فهمیدید که باید چیکار کنید.همونطور که گفتم این تیم ضعیفتر از تیمهای دیگس ما تو بازی قبل هافلپاف رو شکست دادیم راونکلاو برامون مثل آب خوردن میمونه
کوییرل:آره مخصوصا اینکه یه جن رو گذاشتن ضربه زننده فکر کنم تو این بازی کریچ بجای توپهای مدافع به سمتمون پرتاب بشه
جسیکا:وای پناه بر مرلین اصلا نمیتونم تصورش رو بکنم یه جن مثل بختک بیفته روم هووووق
تدی:نترسین بابا اصلا خطری نداره فقط من میترسم به جای سرخگون شوتش کنید تو دروازه
پادمور:ساکت... درسته که یکم تو قسمت مدافع ضعیفن اما یادتون نره که اونا ققنس رو دارن اون خیلی زرنگه
اندرومیلدا:اون کفتر رو میگی نترس بابا تو این طوفان بالش که خیس بشه هیچ کاری نمیتونه بکنه.من نمیدونم این کاپیتان راون چقدر فکر کرده که اینا رو گذاشته تو تیم
رون ویزلی در گوشه اتاق مشغول پوشیدن لباسش بود و آهنگی رو زیر لب زمزمه میکر:اونی که سرور و پادشاه مونه ویزلی اونی که سرخگون رو در اختیار داره ویزل....
پادمور:همه بیایید اینجا آلایشیا باز که تو داری ای بابا خوبه بابا ولش کن همه اومدن پس یادتون نره چی گفتم پیش بسوی پیروزی
همه:هوراااااااااااااا
طوفان هر لحظه بیشتر از پیش شدت میگرفت.با اینکه ساعت حدود ده صبح بود اما هوا خیلی تاریک بنظر میرسید.گه گاهی ساعقه آسمان را روشن میکرد و با نعره هایی که میزد سعی میکرد قدرت خودش را بر همگان نمایان کند.صدای جمعیت در میان صدای آسمان گم شده بود.
تمام بازیکنان کوییدیچ در زمین آماده بودند اما به سختی می شد اونها رو از هم تشخیص داد.اعضای تیم گریفیندور مقل همیشه لباسهای سرخرنگ خود را پوشیده بودند اما با وجود باران تندی که میبارید رنگ لباسها به قهوه ای بیشتر شبیه بود.بچه های راونکلاو با لباسهایه آبی که بر تن داشتن درست روبه روی آنها قرار گرفته بودند.داور این مسابقه سرژ تانکیان از گروه هافلپاف بود .
با اینکه باد و باران هر لحظه بیشتر میشد اما حتی برای یه لحظه هیچ یک از اعضا نمیخواست تصور کند که بازنده بازی خواهد بود. داور مسابقه در جعبه توپها رو به آهستگی باز کرد و توپ کوچک طلایی رنگ به سرعت از میان چشمان جستجوگران کوییدیچ دور شد.
سرژ:همه آماده اید با صدای سوت من
سووووووووت
تمام چوبها به هوا برخواست.آوریل دروازه بان راونکلاه به سرعت به سمت دروازاه تیم حرکت کرد و در مقابل حلقه وسطی قرار گرفت.ادی کاپیتان راونکلاو سعی میکرد بچه ها رو به اطراف هدایت کنه اما سوی دیدش کاملا کور شده بود.
کوییرل توپ رو در بین زمین و آسمان به چنگ میاره و سعی میکنه اونو به آلیشیا پاس بده.اما به علت طوفان شدید سرخگون در حین پاس دادن به راحتی تغییر مسیر میداد و به سمتی که باد تعیین میکرد پرواز میکرد.تانکس و چوچانگ دیگر مهاجمان راون دوش به دوش هم پیش میرفتن و در فاصله های کوتاه هر از گاهی سرخگون رو به سمت هم پرتاب میکردند.
پادمور:اندرو داری چیکار میکنی یه مدافع پرت کن طرفش داره میره سمت دروازه.تدی برو به سمت حلقه چپ
چوچانگ با سرعت وحشتناکی به سمت تدی در حرکت بود.استرجس با شتاپ مدافعی رو به سمتش هدف میگیره و درست به پشت چوب چو اثابت میکنه
چو:آیییییییییی کمک
کوییرل:
نترس دارم میاد
شتلق
کوییرل با دیوار جایگاه تماشاچیان برخورد میکنه و به پایین سقوط میکنه.
پادمور:هوووی کفتر بی خاصیت نمیشد میگرفتیش؟یه متر بیشتر باهات فاصله نداشت
ققی:اء این کوییرل بود سقوط کرد آخی باور کن ندیدمش
بیش از یک ساعت از شروع بازی میگذشت .کوییرل به درمانگاه منتقل شده بود و هیچ تیمی به علت شدت وزش باد و عدم دید نتونسته بود به حریف گل بزنه
پنه لوپه:ادی میشه استراحت بدی؟من هیچی نمیتونم ببینم اصلا نمیشه تو این هوا بازی کرد
ادی:نه الان اونا شش نفرن ما شانسمون بیشتره فقط یکم دیگه سعی کنید
رون و ققی سخت مشغول جستجو بودن اما امکان نداشت بجز سایه های بازیکنان تو این هوا چیزه دیگه ای ببینن.
استرجس:رون چیزی میبینی؟
رون:نه من خودمم بزور میبینم چه برسه به گوی...اء یه چیزی اونجا داره تکون میخوره
ققی:اووووو ی چیکار میکنی؟خفم کردی آییییییی بالمو کندی ولم کن بابا
رون:اء تویی ققی شرمنده تو رو با اسنیچ اشتباه گرفتم
پادمور:ادی موافق بازی رو تموم کنیم؟
ادی:آره بابا این بازی تا موقعی که هوا اینطوریه همینه فکر نکنم گوی رو هم بتونن پیدا کنن
پادمور:باشه سرژ یعنی ببخشید داور ما میخوایم بازی رو نیمه کاره تموم کنیم
سرژ:مرلین رو شکر خب زودتر میگفتید
سوووووووووت
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

بچه ها به سرعت در حال آماده شدن بودند. استرجس طبق معمول با بچه ها صحبت و نکاتی را به اونها گوشزد می کرد. او به همه جا چشم گرداند تا رون را پیدا کند . اخمهایش را در هم کشید و با نارضایتی گفت: باز که این رون غیبش زد.
کوییرل در حالی که نیشخند می زد گفت: حتما دوباره رفته دستشویی . من که فکر نمی کنم تا آخر بازی پیداش بشه .
استرجس اونقدر عصبانی بود که تدی تصور می کرد هر لحظه ممکنه از گوشاش دود بیرون بزنه . برای اینکه کمی اونو آروم کنه گفت: هی آروم باش . من مطمئنم که الآن پیداش می شه .
در همین لحظه رون با سرعت به درون رختکن دوید . در حالی که نفس نفس می زد گفت: بچه ها متاسفم که دیر کردم . داشتم با مادر و پدرم حرف می زدم . حواسم نبود که وقت داره می گذره .
استرجس با خشم نگاهی به او انداخت و گفت: خیلی خوب بهتره عجله کنی الآن بازی شروع می شه. و لباس کوییدیچ رون رو به طرفش پرت کرد .
*********************************************************************
بلندگوی ورزشگاه از چند لحظه قبل شروع به کار کرده بود و صدای فریاد گزارشگر در میان صدای تماشاچیان محو می شد و به سختی به گوش می رسید .همه آماده بودند و انگار گوشها و چشمها را برای وقوع حادثه ای آماده ی شنیدن و دیدن کرده بودند .
صدای فریاد گزارشگر چند لحظه شنیده شد.
_ و اینک بازیکنان تیم ریونکلاو وارد می شوند .
صدای فریاد تماشاچیان طرفدار ریونکلاو رختکن را لرزاند. چند لحظه گذشت. استرجس آرام گفت:بچه ها پاشید . همه بلند شدند و در دو صف منظم ایستادند . استرجس در جلوی همه بین دو صف قرار گرفت.صدای گزارشگر بار دیگر در ورزشگاه طنین انداز شد:
_ و این هم بازیکنان دلاور تیم گریفیندور .
همه ارام از در بیرون رفتند .این بار هم صدای تشویق بچه ها کر کننده بود .
فضایی پر از شور و هیجان بر ورزشگاه حاکم بود.تدی قفط به چمن تیره ی ورزشگاه نگاه می کرد و در افکارش غوطه ور بود .
ناگهان صدای بلند رعد و برق همه را از جا پراند. قطرات ریز باران او را از دنیای خیال بیرون کیشد.
جسی با عصبانیت گفت: وای .نه. همینو کم داشتیم.تدی به آسمون نگاه کرد. ابرها اونو در بر گرفته بودند . گویی هرگز باران خاتمه نمی یافت.
همه سوار جاروها شدند و در جای خودشون قرار گرفتند. بازی شروع شد و بچه ها به سمت حلقه های ریونکلاو حرکت کردند. بارون اجازه نمی داد که تدی حلفه های تیم حریفو ببینه و او ن فقط از صدای گزارشگر بازی رو دنبال می کرد.
_خب حالا کوییرل پاس می ده به جسی و جسی از همون جا توپو به طرف دروازه ی اوریل شوت می کنه . اوه . نه . اوریل توپو گرفت . ...نه. مثل اینکه از دستش رها شد و و و گل . گل برای گریفیندور.صدای شادی تماشاچیان به هوا رفت .
تدی به پرده ی مات روبروش خیره شده بود .و به جشن توی تالا ر بعد از برنده شدنشون فکر می کرد. تدی با صدای استرجس از جا پرید .
_تدی مواظب باش .
یه توپ با سرعت به سمتش میومد.او آماده ی گرفتن توپ شد و آروم با خودش گفت: این بار دیگه گل نمی خورم.و سعی کرد مسیر حرکت توپو تشخیص بده . توپ همچنان صفیرکشان به سمتش میومد اگه با این سرعت بهش می خورد حتما چند روز مهمون مادام پامفری می شد . یک لحظه سست شد. اما سریع خودشو سرزنش کرد .
_ اونا به من اعتماد کردند.
او مطمئن بود که توپ از دستش در می ره . اگه خودشو جلوش می نداخت می تونست بگیردش توپ که از اون رد نمی شد.
تو پ سنگین تقریبا به او رسیده بود . ناگهان با ضربه ی چماق استرجس تغییر مسیرداد. استر فریاد زد: هی تدی تو چته ؟ چرا خودتو انداخته بودی جلوی بلاجر؟ دوست داری دنده هات خورد بشن؟و رفت که بلاجر هایی رو که کریچر و ادی به سمت مهاجمان فرستاده بودند دفع کند.
******************************************************************
استرجس درخواست وقت استراحت کرد .
همه وارد رختکن شدند . استرجس گفت : بچه ها ناراحت نباشید فقط چهل امتیاز عقبیم .
بازیکنان خیس خیس بودند انگار با لباس زیر دوش آب رفته بودند. آلیشیا گفت: این بارو ن لعنتی اجازه نمی ده حلقه ها ر وتشخیص بدیم . باد هم مسیرتوپها رو عوض می کنه .اندرو نگاهی به بچه ها که از سرما می لرزیدند انداخت . چوبشو برداشت و با یه ورد لباس همه رو خشک کرد .
وقتش بود که به زمین بازی برگردند .
اونها با ناراحتی به زمین بازگشتند انگار بارون به طور ناگهانی بند اومده بود روی زمین چاله های کوچیک آب درست شده بود تدی خوشحال بود که زیاد روی زمین نمیمونن همه به جایشان برگشتند پنه لوپه گفت:هی چو نگاه کن هنوز روی تماشاگرها بارون میریزه. گویی بر روی زمین کوییدیچ گنبدی شیشه ای ساخته بودند نیمفادوراگفت:آره این کار مک گونگاله یکی از اون جادوهای اختراییش .
بازی با آرامش بیشتری از سر گرفته شد .بعد از چند دقیقه دو تیم با هم مساوی شدند و سعی می کردند که با حملات پی در پی از یکدیگر جلو بزنند .در حالی که رون و ققنوس به سرعت در پی گوی طلایی گریزان بودند . هر دو در کنار هم پیش می رفتند. رون دستشو دراز کرده بود تا اسنیچ رو بگیره و ققنوس هم سعی می کرد با نوکش صاحب اسنیچ بشه . او ن می خواست گوی رو بگیره که ناگهان فریاد رون به هوا رفت:
_آخ چرا نوک می زنی ؟
رو ن تعادلشو از دست داد و به شدت به ققنوس برخورد کرد . هر دو با سرعت به سمت زمین رفتند و در یک چاله ی بزرگ آب افتادند . پرهای ققنوس خیس شده بود و موهای قرمزرون توی آب گل آلود قهوه ای رنگ به نظر میومدند . ققنوس آرام به هوش می آمد. جلوتر رفت تا اسنیچ راکه در کنار آن دو بود بگیرد . اسنیچ که یه بالش شکسته بود و از شدت نوکهای ققنوس آسیب زیادی دیده بود با سرعت به جیب رون پناه برد.
داور سوت پایان مسابقه را به صدا در آورد.
کوییرل در حالی که نیشخند می زد گفت: حتما دوباره رفته دستشویی . من که فکر نمی کنم تا آخر بازی پیداش بشه .
استرجس اونقدر عصبانی بود که تدی تصور می کرد هر لحظه ممکنه از گوشاش دود بیرون بزنه . برای اینکه کمی اونو آروم کنه گفت: هی آروم باش . من مطمئنم که الآن پیداش می شه .
در همین لحظه رون با سرعت به درون رختکن دوید . در حالی که نفس نفس می زد گفت: بچه ها متاسفم که دیر کردم . داشتم با مادر و پدرم حرف می زدم . حواسم نبود که وقت داره می گذره .
استرجس با خشم نگاهی به او انداخت و گفت: خیلی خوب بهتره عجله کنی الآن بازی شروع می شه. و لباس کوییدیچ رون رو به طرفش پرت کرد .
*********************************************************************
بلندگوی ورزشگاه از چند لحظه قبل شروع به کار کرده بود و صدای فریاد گزارشگر در میان صدای تماشاچیان محو می شد و به سختی به گوش می رسید .همه آماده بودند و انگار گوشها و چشمها را برای وقوع حادثه ای آماده ی شنیدن و دیدن کرده بودند .
صدای فریاد گزارشگر چند لحظه شنیده شد.
_ و اینک بازیکنان تیم ریونکلاو وارد می شوند .
صدای فریاد تماشاچیان طرفدار ریونکلاو رختکن را لرزاند. چند لحظه گذشت. استرجس آرام گفت:بچه ها پاشید . همه بلند شدند و در دو صف منظم ایستادند . استرجس در جلوی همه بین دو صف قرار گرفت.صدای گزارشگر بار دیگر در ورزشگاه طنین انداز شد:
_ و این هم بازیکنان دلاور تیم گریفیندور .
همه ارام از در بیرون رفتند .این بار هم صدای تشویق بچه ها کر کننده بود .
فضایی پر از شور و هیجان بر ورزشگاه حاکم بود.تدی قفط به چمن تیره ی ورزشگاه نگاه می کرد و در افکارش غوطه ور بود .
ناگهان صدای بلند رعد و برق همه را از جا پراند. قطرات ریز باران او را از دنیای خیال بیرون کیشد.
جسی با عصبانیت گفت: وای .نه. همینو کم داشتیم.تدی به آسمون نگاه کرد. ابرها اونو در بر گرفته بودند . گویی هرگز باران خاتمه نمی یافت.
همه سوار جاروها شدند و در جای خودشون قرار گرفتند. بازی شروع شد و بچه ها به سمت حلقه های ریونکلاو حرکت کردند. بارون اجازه نمی داد که تدی حلفه های تیم حریفو ببینه و او ن فقط از صدای گزارشگر بازی رو دنبال می کرد.
_خب حالا کوییرل پاس می ده به جسی و جسی از همون جا توپو به طرف دروازه ی اوریل شوت می کنه . اوه . نه . اوریل توپو گرفت . ...نه. مثل اینکه از دستش رها شد و و و گل . گل برای گریفیندور.صدای شادی تماشاچیان به هوا رفت .
تدی به پرده ی مات روبروش خیره شده بود .و به جشن توی تالا ر بعد از برنده شدنشون فکر می کرد. تدی با صدای استرجس از جا پرید .
_تدی مواظب باش .
یه توپ با سرعت به سمتش میومد.او آماده ی گرفتن توپ شد و آروم با خودش گفت: این بار دیگه گل نمی خورم.و سعی کرد مسیر حرکت توپو تشخیص بده . توپ همچنان صفیرکشان به سمتش میومد اگه با این سرعت بهش می خورد حتما چند روز مهمون مادام پامفری می شد . یک لحظه سست شد. اما سریع خودشو سرزنش کرد .
_ اونا به من اعتماد کردند.
او مطمئن بود که توپ از دستش در می ره . اگه خودشو جلوش می نداخت می تونست بگیردش توپ که از اون رد نمی شد.
تو پ سنگین تقریبا به او رسیده بود . ناگهان با ضربه ی چماق استرجس تغییر مسیرداد. استر فریاد زد: هی تدی تو چته ؟ چرا خودتو انداخته بودی جلوی بلاجر؟ دوست داری دنده هات خورد بشن؟و رفت که بلاجر هایی رو که کریچر و ادی به سمت مهاجمان فرستاده بودند دفع کند.
******************************************************************
استرجس درخواست وقت استراحت کرد .
همه وارد رختکن شدند . استرجس گفت : بچه ها ناراحت نباشید فقط چهل امتیاز عقبیم .
بازیکنان خیس خیس بودند انگار با لباس زیر دوش آب رفته بودند. آلیشیا گفت: این بارو ن لعنتی اجازه نمی ده حلقه ها ر وتشخیص بدیم . باد هم مسیرتوپها رو عوض می کنه .اندرو نگاهی به بچه ها که از سرما می لرزیدند انداخت . چوبشو برداشت و با یه ورد لباس همه رو خشک کرد .
وقتش بود که به زمین بازی برگردند .
اونها با ناراحتی به زمین بازگشتند انگار بارون به طور ناگهانی بند اومده بود روی زمین چاله های کوچیک آب درست شده بود تدی خوشحال بود که زیاد روی زمین نمیمونن همه به جایشان برگشتند پنه لوپه گفت:هی چو نگاه کن هنوز روی تماشاگرها بارون میریزه. گویی بر روی زمین کوییدیچ گنبدی شیشه ای ساخته بودند نیمفادوراگفت:آره این کار مک گونگاله یکی از اون جادوهای اختراییش .
بازی با آرامش بیشتری از سر گرفته شد .بعد از چند دقیقه دو تیم با هم مساوی شدند و سعی می کردند که با حملات پی در پی از یکدیگر جلو بزنند .در حالی که رون و ققنوس به سرعت در پی گوی طلایی گریزان بودند . هر دو در کنار هم پیش می رفتند. رون دستشو دراز کرده بود تا اسنیچ رو بگیره و ققنوس هم سعی می کرد با نوکش صاحب اسنیچ بشه . او ن می خواست گوی رو بگیره که ناگهان فریاد رون به هوا رفت:
_آخ چرا نوک می زنی ؟
رو ن تعادلشو از دست داد و به شدت به ققنوس برخورد کرد . هر دو با سرعت به سمت زمین رفتند و در یک چاله ی بزرگ آب افتادند . پرهای ققنوس خیس شده بود و موهای قرمزرون توی آب گل آلود قهوه ای رنگ به نظر میومدند . ققنوس آرام به هوش می آمد. جلوتر رفت تا اسنیچ راکه در کنار آن دو بود بگیرد . اسنیچ که یه بالش شکسته بود و از شدت نوکهای ققنوس آسیب زیادی دیده بود با سرعت به جیب رون پناه برد.
داور سوت پایان مسابقه را به صدا در آورد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
فردا خواهد آمد خواهید دید هر کس آنچه نیست که می بینید
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی
[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]
و اما پشت دریا ها یقین شهری ست رویایی
[img]http://www.jadoogaran.org/modules/xcgal/watermark.php?[/img]
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/02
آخرین ورود: چهارشنبه 30 تیر 1389 20:01
از: معلوم نیست!دوره گردم!
پستها:
660

مسابقه كوييديچ راونكلاو و گريفيندور
چیزی به شروع مسابقه نمانده بود.حدود یک ساعت.هر تیمی در هر موقعیتی قاعدتا باید اضطراب داشته باشد اما....
برخلاف مسابقه ی قبلی هیچ کسی به فکر مسابقه نبود!!بچه های تیم همه در رختکن اماده بودند و به نوبت لطیفه ای برای هم تعریف می کردند و می خندیدند.اگر از دور به آن ها نگاه می کردند می دیدند هاله ای همه را در برگرفته.هاله ای به نام غرور.
حدود نیم ساعت به شروع مسابقه مانده بود که بالاخره استرجس اعلام کرد که باید در مورد مسابقه حرف بزنند.
"خب!!مشخصه که ما این بازی رو خواهیم برد.پس زیاد خودتونو خسته نکنید!اما حواستون باید به بعضی از بازیکن های حریف باشه!... به امید پیروزی!!"
هیچ اضطرابی دیده نمی شد.حداقل تا موقعی که اعضا هنوز به زمین نرسیده بودند.همه پشت سر استرجس حرکت می کردند و می خندیدند.اندرو به چیزی که جسی در گوشش گفته بود می خندید و همان را برای الیشا و دیگر اعضا تعریف می کرد.ناگهان استرجس ایستاد.صحنه ای که می دید چیزی را به یادش اورد.این مسابقه ی مهمی بود!نصف بیشتر قسمت تماشاگران رداهای مخصوص راونکلاو را پوشیده بودند.با استاپ ناگهانی او رون که درست پشت سرش بود محکم به او خورد.
"هی چرا این طوری.....!"
اما با دیدن همان چیزی که استرجس دیده بود حرفش را خورد.بالاخره تمام بچه های تیم متوجه شدند.ان ها زیادی مغرور شده بودند!اما حالا دیگر برای این حرف ها خیلی دیر بود.
--------------------------------------------
بازی شروع شد. هیچ کس اعتماد به نفس نداشت.استرجس برای اینکه به بچه ها امید بدهد بلند فریاد زد.
"هی!!ما قرار نیست با تماشاچی ها مسابقه بدیم که!"
الیشا و کوییرل و جسیکا پشت سر هم حالت یک تیر را به خود گرفته بودند و به سرعت به سمت دروازه می رفتند.سرخگون در دستان جسیکا بود.پنه لوپه به سمت ان ها شیرجه رفت.اندرو با ضربه ای او را منحرف کرد و استرجس هم با ضربه ای دیگر چو را که او هم به سمتشان شیرجه می رفت مجبور به تغییر مسیر کرد.جسیکا پاسی به کوییرل داد و او که دیگر به اندازه ی کافی به دروازه ها نزدیک بود شوت کرد.اولین گل بازی به ثمر رسید.آوریل اصلا حواسش نبود.
آوریل با عصبانیت پاسی به چو داد که البته نزدیک بود از دستش سر بخورد.پاس کاری ای که سه مهاجم راونکلاو می کردند حیرت انگیز بود.جسیکا به سمت چو رفت که به سرعت به سمت دروازه ها می امد.اما قبل از اینکه جسیکا به او برسد سرخگون را به تانکس پاس داد و تانکس بدون معطلی به پنه لوپه.اندرو ضربه ای به بلاجر زد اما تانکس به راحتی از ان رد شد اما کمی تعادلش به هم خورد و درست در لحظه ای که می خواست شوت کند از جارو آویزان شد.سعی کرد به چو پاس بدهد که البته الیشا توپ را قاپید و ضد حمله ای را ترتیب داد.اما زیاد پیش نرفته بود که بلاجری از دو طرف به سمتش امد.یکی را ادی فرستاده بود و دیگری را کریچر.
استرجس با ضربه ای بلاجر ادی را منحرف کرد اما بلاجری که اندرو به سمت دیگری فرستاده بود با اختلاف کمی از ان رد شد و ان با دسته یجاروی الیشا برخورد کرد و سرخگون از دستش افتاد.تانکس به سرعت ان را قاپید و قبل از اینکه کسی بفهمد چه شده ان را داخل دروازه ی تدی کرد.10-10 مساوی.
هیچ اثری از گوی زرین نبود.بازی به روال خودش پیش می رفت.یکی گریفندور می زد یکی راونکلاو.مسابقه ای خسته کننده شده بود.رون و ققنوس هر دو با نا امیدی اطراف را بررسی می کردند.اما نبود!
چو توپی را وارد دروازه ی وسطی کرد و نتیجه را به 90-90 رساند.بالاخره رون و ققنوس هر دو ان را دیدند.حتی یک ثانیه هم کسی زودتر از دیگری ان را ندید و هر دو درست در یک زمان به طرف ان شیئ طلایی رنگ که در کنار دروازه ی وسطی بود شیرجه رفتند.تدی که انگار اصلا متوجه ان ها نبود با عصبانیت توپ را به الیشا پاس داد.هر لحظه ممکن بود رون به تدی برخورد کند.استرجس با دست هایش به سمت اسمان اشاره کرد اما دیر شده بود رون مستقیم به تدی برخورد کرد و گوی طلایی در دستان ققنوس بود.صدای سوت داور همه را از اینکه بالاخره این بازی خسته کننده تمام شده بود به وجد اورد.اما اعضای تیم گریفندور همگی به سمت رون و تدی رفتند که روی زمین افتاده بودند.

چیزی به شروع مسابقه نمانده بود.حدود یک ساعت.هر تیمی در هر موقعیتی قاعدتا باید اضطراب داشته باشد اما....
برخلاف مسابقه ی قبلی هیچ کسی به فکر مسابقه نبود!!بچه های تیم همه در رختکن اماده بودند و به نوبت لطیفه ای برای هم تعریف می کردند و می خندیدند.اگر از دور به آن ها نگاه می کردند می دیدند هاله ای همه را در برگرفته.هاله ای به نام غرور.
حدود نیم ساعت به شروع مسابقه مانده بود که بالاخره استرجس اعلام کرد که باید در مورد مسابقه حرف بزنند.
"خب!!مشخصه که ما این بازی رو خواهیم برد.پس زیاد خودتونو خسته نکنید!اما حواستون باید به بعضی از بازیکن های حریف باشه!... به امید پیروزی!!"
هیچ اضطرابی دیده نمی شد.حداقل تا موقعی که اعضا هنوز به زمین نرسیده بودند.همه پشت سر استرجس حرکت می کردند و می خندیدند.اندرو به چیزی که جسی در گوشش گفته بود می خندید و همان را برای الیشا و دیگر اعضا تعریف می کرد.ناگهان استرجس ایستاد.صحنه ای که می دید چیزی را به یادش اورد.این مسابقه ی مهمی بود!نصف بیشتر قسمت تماشاگران رداهای مخصوص راونکلاو را پوشیده بودند.با استاپ ناگهانی او رون که درست پشت سرش بود محکم به او خورد.
"هی چرا این طوری.....!"
اما با دیدن همان چیزی که استرجس دیده بود حرفش را خورد.بالاخره تمام بچه های تیم متوجه شدند.ان ها زیادی مغرور شده بودند!اما حالا دیگر برای این حرف ها خیلی دیر بود.
--------------------------------------------
بازی شروع شد. هیچ کس اعتماد به نفس نداشت.استرجس برای اینکه به بچه ها امید بدهد بلند فریاد زد.
"هی!!ما قرار نیست با تماشاچی ها مسابقه بدیم که!"
الیشا و کوییرل و جسیکا پشت سر هم حالت یک تیر را به خود گرفته بودند و به سرعت به سمت دروازه می رفتند.سرخگون در دستان جسیکا بود.پنه لوپه به سمت ان ها شیرجه رفت.اندرو با ضربه ای او را منحرف کرد و استرجس هم با ضربه ای دیگر چو را که او هم به سمتشان شیرجه می رفت مجبور به تغییر مسیر کرد.جسیکا پاسی به کوییرل داد و او که دیگر به اندازه ی کافی به دروازه ها نزدیک بود شوت کرد.اولین گل بازی به ثمر رسید.آوریل اصلا حواسش نبود.
آوریل با عصبانیت پاسی به چو داد که البته نزدیک بود از دستش سر بخورد.پاس کاری ای که سه مهاجم راونکلاو می کردند حیرت انگیز بود.جسیکا به سمت چو رفت که به سرعت به سمت دروازه ها می امد.اما قبل از اینکه جسیکا به او برسد سرخگون را به تانکس پاس داد و تانکس بدون معطلی به پنه لوپه.اندرو ضربه ای به بلاجر زد اما تانکس به راحتی از ان رد شد اما کمی تعادلش به هم خورد و درست در لحظه ای که می خواست شوت کند از جارو آویزان شد.سعی کرد به چو پاس بدهد که البته الیشا توپ را قاپید و ضد حمله ای را ترتیب داد.اما زیاد پیش نرفته بود که بلاجری از دو طرف به سمتش امد.یکی را ادی فرستاده بود و دیگری را کریچر.
استرجس با ضربه ای بلاجر ادی را منحرف کرد اما بلاجری که اندرو به سمت دیگری فرستاده بود با اختلاف کمی از ان رد شد و ان با دسته یجاروی الیشا برخورد کرد و سرخگون از دستش افتاد.تانکس به سرعت ان را قاپید و قبل از اینکه کسی بفهمد چه شده ان را داخل دروازه ی تدی کرد.10-10 مساوی.
هیچ اثری از گوی زرین نبود.بازی به روال خودش پیش می رفت.یکی گریفندور می زد یکی راونکلاو.مسابقه ای خسته کننده شده بود.رون و ققنوس هر دو با نا امیدی اطراف را بررسی می کردند.اما نبود!
چو توپی را وارد دروازه ی وسطی کرد و نتیجه را به 90-90 رساند.بالاخره رون و ققنوس هر دو ان را دیدند.حتی یک ثانیه هم کسی زودتر از دیگری ان را ندید و هر دو درست در یک زمان به طرف ان شیئ طلایی رنگ که در کنار دروازه ی وسطی بود شیرجه رفتند.تدی که انگار اصلا متوجه ان ها نبود با عصبانیت توپ را به الیشا پاس داد.هر لحظه ممکن بود رون به تدی برخورد کند.استرجس با دست هایش به سمت اسمان اشاره کرد اما دیر شده بود رون مستقیم به تدی برخورد کرد و گوی طلایی در دستان ققنوس بود.صدای سوت داور همه را از اینکه بالاخره این بازی خسته کننده تمام شده بود به وجد اورد.اما اعضای تیم گریفندور همگی به سمت رون و تدی رفتند که روی زمین افتاده بودند.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/03/07
تولد نقش: 1396/08/07
آخرین ورود: دوشنبه 11 مرداد 1400 20:30
از: یک جایی!
پستها:
3574

مسابقه كوييديچ راونكلاو و گريفيندور
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب قبل از مسابقه
اندرو داشت با يكي صحبت ميكرد......خيلي هم هيجان زده بود......استرجس داشت از اون نزديكيها رد ميشد كه متوجه اندرو شد.......هيچ عكس العمل خاصي انجام نداد و صبر كرد تا صحبت اندرو تموم بشه(به دليل بي جنبه بودن.....نميگم با كي داشت صحبت ميكرد
)وقتي صحبتهاي اون تموم شد خواست كه برگرده ولي با چهره ي خشمگين استرجس مواجه شد.......
اندرو نيششو تا بنا گوشش باز كرد و گفت:
جانم كاري داشتي استرجس؟؟؟؟
استرجس جوش آورد و گفت:
تو براي چي تا العان بيداري؟؟؟مگه من قبلا نگفتم برو بخواب فردا مسابقه داريم!!!!
اندرو سرخ شد و گفت:
اااااااااااااا.....من ميگم يك چيزي داره يادم ميره......ببخشيد.....
سپس با سرعت از استرجس دور شد ....
استرجس سرشو تكون داد و با خودش گفت:
امان از دست اين دخترا وقت شناس نيستن
سپس خودشم به سوي تالار حركت كرد!!!!!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
روز مسابقه
استرجس داشت لباسشو عوض ميكرد كه رون سراسيمه وارد خوابگاه شد و گفت:
استر.....استرجس!!!!
استرجس كامل لباسشو پوشيد و گفت:
چي بابا چه خبرته نبايد استرس داشته باشي!!!!
رون صبر كرد تا نفسش بالا بياد و بعدش گفت:
جسيكا اومده......!!!!
استرجس كه سر از پا نميشناخت گفت:
راست ميگي جون دامبل
!!!
رون به سمت در حركت كرد و گفت:
آره جون دامبل !!! بيا ببين خودت!!!!
استرجس همراه رون از خوابگاه بيرون رفت.....وقتي داشت از پله هاي خوابگاه پايين ميرفت....ديد كه عده اي از جمعيت سالن دور يك نفر جمع شدن........
جسي در بين افراد بود و داشت با عده اي دختر سلام و احوال پرسي ميكرد....
استرجس به سمتش رفت.....جسي با ديدن استرجس كنترل خودشو از دست داد و زد زير گريه!!!!
استرجس اونو در آغوش گرفت و گفت:
چرا گريه ميكني؟؟؟
جسي كه همچنان داشت از چشمان زيبايش اشك ميريخت گفت:
ببخشيد كه مسابقه قبلي نيومدم!!!!
استرجس دستشو روي شونه هاي جسي گذاشت و آروم شروع كرد به پاك كردن اشكهايش و در اين بين گفت:
اي بابا ....چيزي كه گذشته ديگه گذشته.....خودتو ناراحت نكن.......امروز ميتوني همرو جبران كني.....براي امروز حاضري؟؟؟
جسي سرشو به نشانه حاضر بودن تكون داد........
همه ي افراد گريفيندور در ميان تشويق اعضاي گروه گريفيندور از سالن بيرون و به سوي زمين كوييديچ حركت كردند.......
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
رختكن كوييديچ گريفيندور
همه ي بچه ها آرامش خودشونو حفظ كرده بودن به جز جسي......
انگار كه كوچكترين اتفاقي لازم بود بيفتد تا اون دوباره بزنه زير گريه.......
استرجس خودشو كاملا آماده كرده بود كه متوجه جسي شد.....در كمال آرامش رفت كنارش نشست.......دستشو گرفت و فشار داد و آروم گفت:
مطمئنم كه موفق ميشيم.....فقط آرامش خودتو حفظ كن......
جسي كه معلوم بود كمي قوت قلب گرفته سرشو تكون داد.......
استرجس از جاش بلند شد و گفت:
خب عزيزان حاضرين........؟؟؟
همه:
_پس دنبال من بياين.....
همه ي افراد دنبال استرجس به سوي زمين حركت كردند...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
زمين كوييديچ
وقتي تيم گريفيندور وارد زمين شد صداي جمعيت به اوج خودش رسيد.....همه ي اعضاي تيم به هيچ دليلي نيششون باز شد و خندشون گرفت......
داور مسابقه(نميدونم داور كي هست
) كاپيتانها رو فراخواني كرد.......
استرجس به نزد داور رفت....داور اشاره كرد كه با همديگر دست بدين......
استرجس دستشو در مقابل كاپيتان خوش اخلاق تيم راونكلاو ادی ماكای دراز كرد......
ادي دست استرجس رو محكم فشرد و سري تكان داد..........
همه ي بازيكنا سوار جارو شده و منتظر شنيدن صداي سوت به نشانه آغاز بازي بودن...........
س س سوو تتتتتتتتتتتتتت ......
14 جارو همراه داور به هوا رفت همزمان صداي گزارشگر نيز در ورزشگاه پيچيد.....
سلام من لي جردن از گروه هميشه قهرمان گريفيندور هستم و بازي دو تيم راونكلاو و گريفيندور رو براي شما گزارش ميكنم.....
بله....ميريم سراغ بازي.......جسيكا پاتر از تيم گريفيندور كه در مسابقه قبلي به دلايلي غايب بود صاحب توپ هستش جلو ميره.......دو تا از مهاجم هاي تيم حريف به استقبالشون ميان ......اجازه بدين ببينم كي هستن.....بله.......تانكس و چوچانگ هستن كه به استقبالش ميرن....جسي به دور و اطرافش نگاهي مياندازه.........
يك بلوجر از طرف ادي ماكاي به سمتش مياد !!!!!!!!
استرجس از كنارش با سرعت رد شد و بلوجر رو دفع كرد در اين بين گفت:
كوييرل........
جسي كوييرل رو سريع جست و جو ميكنه و ميبينه كه دقيقا پشت سر چوچانگ و تانكس ايستاده........
به صورت عجيبي به كوييرل پاس ميده..........
گزارشگر:عجب پاس عجيب و غريبي بود به هر صورت .....توپ دست كوييرل هستش و جلو ميره.......كريچر يك بلوجر به سمتش ميفرسته....كوييرل جا خالي ميده........
كريچر داد ميزنه و ميگه:
دو ساعت بلاك
كوييرل بدون توجه به حرف كريچر ادامه ميده و پاس ميده......به آليشيا .........آليشيا جلو ميره و فقط آوريل دروازبان راونكلاو جلوشه.....شوت ميكنه......دروازبان موفق به گرفتنش نميشه........بله گل........گل.....10 - 0 به نفع گريفيندور
صداي تماشاگران به اوج رسيد ........... در اون سمت هم صداي آه و دري وري اسلاترين و راونكلاو و هافلپاف بلند شد.........
پني لوپه از راونكلاو صاحب توپه جلو ميره.............يك بازدارنده از طرف پادمور به سمتش مياد......ميخوره بهش ولي.......نه.......چوچانگ ديگر مهاجم راونكلاو صاحب توپ ميشه........اندرو هم يك بلوجر ميفرسته به سمتش ولي چوچانگ جلو ميره و جا خالي ميده.............جسي به دنبالش هست كوييرل از جلو به سمتش مياد........اوه نه.......جسي و كوييرل نزديك بود به هم بخورن........چو پاس ميده به تانكس.......تانكس به دروازه گريفيندور نگاه ميكنه.......تدي حواسشو جمع ميكنه كه توپ رو بگيره......تانكس شوت ميزنه...تدي دستشو دراز ميكنه به سمت حلقه سمت چپ.........نه.......گل براي راونكلاو.......10 - 10 مساوي........صبر كنيد از داخل حلقه ها رون و يك پرنده بيرون ميان....صبر كنيد.......پرنده همون ققنوس خودمونه....بله....هر دو شونه به شونه هم حركت ميكنن..........ققنوس سريع تر بال ميزنه......رون هم سرعتشو زيادتر ميكنه........ گوي زرين به سمت هوا رفت.........ققنوس بالشو جلو برد..........از سمت چپش رون مياد........بله........رون باز هم گوي زرين رو ميگيره...........
صداي ققنوس به گوش ميرسه كه ميگه:
اه لعنت به اين بال
رون فرود مياد و .........افراد گريفيندور روي دستان تماشاگران به تالار رفتند

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب قبل از مسابقه
اندرو داشت با يكي صحبت ميكرد......خيلي هم هيجان زده بود......استرجس داشت از اون نزديكيها رد ميشد كه متوجه اندرو شد.......هيچ عكس العمل خاصي انجام نداد و صبر كرد تا صحبت اندرو تموم بشه(به دليل بي جنبه بودن.....نميگم با كي داشت صحبت ميكرد
)وقتي صحبتهاي اون تموم شد خواست كه برگرده ولي با چهره ي خشمگين استرجس مواجه شد.......اندرو نيششو تا بنا گوشش باز كرد و گفت:
جانم كاري داشتي استرجس؟؟؟؟
استرجس جوش آورد و گفت:
تو براي چي تا العان بيداري؟؟؟مگه من قبلا نگفتم برو بخواب فردا مسابقه داريم!!!!
اندرو سرخ شد و گفت:
اااااااااااااا.....من ميگم يك چيزي داره يادم ميره......ببخشيد.....
سپس با سرعت از استرجس دور شد ....
استرجس سرشو تكون داد و با خودش گفت:
امان از دست اين دخترا وقت شناس نيستن
سپس خودشم به سوي تالار حركت كرد!!!!!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
روز مسابقه
استرجس داشت لباسشو عوض ميكرد كه رون سراسيمه وارد خوابگاه شد و گفت:
استر.....استرجس!!!!
استرجس كامل لباسشو پوشيد و گفت:
چي بابا چه خبرته نبايد استرس داشته باشي!!!!
رون صبر كرد تا نفسش بالا بياد و بعدش گفت:
جسيكا اومده......!!!!
استرجس كه سر از پا نميشناخت گفت:
راست ميگي جون دامبل
!!!رون به سمت در حركت كرد و گفت:
آره جون دامبل !!! بيا ببين خودت!!!!
استرجس همراه رون از خوابگاه بيرون رفت.....وقتي داشت از پله هاي خوابگاه پايين ميرفت....ديد كه عده اي از جمعيت سالن دور يك نفر جمع شدن........
جسي در بين افراد بود و داشت با عده اي دختر سلام و احوال پرسي ميكرد....
استرجس به سمتش رفت.....جسي با ديدن استرجس كنترل خودشو از دست داد و زد زير گريه!!!!
استرجس اونو در آغوش گرفت و گفت:
چرا گريه ميكني؟؟؟
جسي كه همچنان داشت از چشمان زيبايش اشك ميريخت گفت:
ببخشيد كه مسابقه قبلي نيومدم!!!!
استرجس دستشو روي شونه هاي جسي گذاشت و آروم شروع كرد به پاك كردن اشكهايش و در اين بين گفت:
اي بابا ....چيزي كه گذشته ديگه گذشته.....خودتو ناراحت نكن.......امروز ميتوني همرو جبران كني.....براي امروز حاضري؟؟؟
جسي سرشو به نشانه حاضر بودن تكون داد........
همه ي افراد گريفيندور در ميان تشويق اعضاي گروه گريفيندور از سالن بيرون و به سوي زمين كوييديچ حركت كردند.......
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
رختكن كوييديچ گريفيندور
همه ي بچه ها آرامش خودشونو حفظ كرده بودن به جز جسي......
انگار كه كوچكترين اتفاقي لازم بود بيفتد تا اون دوباره بزنه زير گريه.......
استرجس خودشو كاملا آماده كرده بود كه متوجه جسي شد.....در كمال آرامش رفت كنارش نشست.......دستشو گرفت و فشار داد و آروم گفت:
مطمئنم كه موفق ميشيم.....فقط آرامش خودتو حفظ كن......
جسي كه معلوم بود كمي قوت قلب گرفته سرشو تكون داد.......
استرجس از جاش بلند شد و گفت:
خب عزيزان حاضرين........؟؟؟
همه:
_پس دنبال من بياين.....
همه ي افراد دنبال استرجس به سوي زمين حركت كردند...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
زمين كوييديچ
وقتي تيم گريفيندور وارد زمين شد صداي جمعيت به اوج خودش رسيد.....همه ي اعضاي تيم به هيچ دليلي نيششون باز شد و خندشون گرفت......
داور مسابقه(نميدونم داور كي هست
) كاپيتانها رو فراخواني كرد.......استرجس به نزد داور رفت....داور اشاره كرد كه با همديگر دست بدين......
استرجس دستشو در مقابل كاپيتان خوش اخلاق تيم راونكلاو ادی ماكای دراز كرد......
ادي دست استرجس رو محكم فشرد و سري تكان داد..........
همه ي بازيكنا سوار جارو شده و منتظر شنيدن صداي سوت به نشانه آغاز بازي بودن...........
س س سوو تتتتتتتتتتتتتت ......
14 جارو همراه داور به هوا رفت همزمان صداي گزارشگر نيز در ورزشگاه پيچيد.....
سلام من لي جردن از گروه هميشه قهرمان گريفيندور هستم و بازي دو تيم راونكلاو و گريفيندور رو براي شما گزارش ميكنم.....
بله....ميريم سراغ بازي.......جسيكا پاتر از تيم گريفيندور كه در مسابقه قبلي به دلايلي غايب بود صاحب توپ هستش جلو ميره.......دو تا از مهاجم هاي تيم حريف به استقبالشون ميان ......اجازه بدين ببينم كي هستن.....بله.......تانكس و چوچانگ هستن كه به استقبالش ميرن....جسي به دور و اطرافش نگاهي مياندازه.........
يك بلوجر از طرف ادي ماكاي به سمتش مياد !!!!!!!!
استرجس از كنارش با سرعت رد شد و بلوجر رو دفع كرد در اين بين گفت:
كوييرل........
جسي كوييرل رو سريع جست و جو ميكنه و ميبينه كه دقيقا پشت سر چوچانگ و تانكس ايستاده........
به صورت عجيبي به كوييرل پاس ميده..........
گزارشگر:عجب پاس عجيب و غريبي بود به هر صورت .....توپ دست كوييرل هستش و جلو ميره.......كريچر يك بلوجر به سمتش ميفرسته....كوييرل جا خالي ميده........
كريچر داد ميزنه و ميگه:
دو ساعت بلاك
كوييرل بدون توجه به حرف كريچر ادامه ميده و پاس ميده......به آليشيا .........آليشيا جلو ميره و فقط آوريل دروازبان راونكلاو جلوشه.....شوت ميكنه......دروازبان موفق به گرفتنش نميشه........بله گل........گل.....10 - 0 به نفع گريفيندور
صداي تماشاگران به اوج رسيد ........... در اون سمت هم صداي آه و دري وري اسلاترين و راونكلاو و هافلپاف بلند شد.........
پني لوپه از راونكلاو صاحب توپه جلو ميره.............يك بازدارنده از طرف پادمور به سمتش مياد......ميخوره بهش ولي.......نه.......چوچانگ ديگر مهاجم راونكلاو صاحب توپ ميشه........اندرو هم يك بلوجر ميفرسته به سمتش ولي چوچانگ جلو ميره و جا خالي ميده.............جسي به دنبالش هست كوييرل از جلو به سمتش مياد........اوه نه.......جسي و كوييرل نزديك بود به هم بخورن........چو پاس ميده به تانكس.......تانكس به دروازه گريفيندور نگاه ميكنه.......تدي حواسشو جمع ميكنه كه توپ رو بگيره......تانكس شوت ميزنه...تدي دستشو دراز ميكنه به سمت حلقه سمت چپ.........نه.......گل براي راونكلاو.......10 - 10 مساوي........صبر كنيد از داخل حلقه ها رون و يك پرنده بيرون ميان....صبر كنيد.......پرنده همون ققنوس خودمونه....بله....هر دو شونه به شونه هم حركت ميكنن..........ققنوس سريع تر بال ميزنه......رون هم سرعتشو زيادتر ميكنه........ گوي زرين به سمت هوا رفت.........ققنوس بالشو جلو برد..........از سمت چپش رون مياد........بله........رون باز هم گوي زرين رو ميگيره...........
صداي ققنوس به گوش ميرسه كه ميگه:
اه لعنت به اين بال
رون فرود مياد و .........افراد گريفيندور روي دستان تماشاگران به تالار رفتند
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!


نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
