جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

49 کاربر(ها) آنلاین هستند (31 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
48 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

زمین كوییدیچ هاگوارتز

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 23:44
نمایش جزئیات
آفلاین
-- در رختكن هافلپاف --


همه ی بچه ها دور هم جمع شده بودند و خیلی کم با هم صحبت میکردن...

سوزان:‌ خوب بچه ها مي دونين كه بازي مهميه بايد نشون بدين چي بلديم.منظورم رو مي فهمين؟
اوتو: ‌يعني كيفيت بازي مهمه نه كميت!

صداي فرياد تماشاچی ها از بيرون به گوش مي رسه و اين يعني وقت رفتنه....

بچه ها دست هاشون رو روی هم ميگذارن و پيمان وحدت مي بندن بعد جاروهاشون رو مي گيرن دستشون و به سمت زمين حركت مي كنن...

ورزشگاه مملوء ‌از تماشاچي شده و اكثرا" سبز و زرد پوشيدن.
جردن اعضاي تيم هافلپاف رو معرفي مي كنه:‌
آنيتا دامبلدور- آلبوس دامبلدور- سوزان بونز- رز زلر- هلن- اوتو بگمن- پيتر پتي گرو
صداي تماشاچي ها حاكي از اينه كه دارن بچه ها رو تشويق مي كنن...

جردن: ‌....و حالا اعضاي اسلایترین...اين دراکو مالفویه كه وارد زمین ميشه.... ماروولو گانت- بلیز زابینی- ایدی مالفوی- بارتیموس کراوچ- لرد بلرویچ- مارکوس فلینت..... و حالا بعد از دست دادن كاپيتان ها بازي با سوت داور مسابقه آغاز مي شه....
توپ دست راونكلاوه....نه! دست هافلپافه.... دامبلدور خيلي سريع به سمت دروازه حركت مي كنه اما يه بازدارنده بهش برخورد مي كنه و توپ رها ميشه بارتیموس کراوچ توپ رو مي گيره و جلو ميره پاس مي ده به مارکوس فلینت.... رز زلر يه بازدارنده رو چرخشي مي اندازه سمت فلینت كه بهش برخورد مي كنه و توپ رو ميندازه..... توپ ميفته دست لرد بلرویچ.... درست جلوي دروازه.... ماروولو گانت و ایدی مالفوی جلو ميان و سعي مي كنن حريم لرد بلرویچ رو حفظ كنن....بلرویچ شوت مي كنه.... سوزان توپ رو مي گيره.....آنيتا ميره جلوي دروازه راونكلاو (جايي كه بلیز زابینی تنها بود) و پيتر هم ميانه ی زمين مي ايسته..... سوزان پاس ميده به آلبوس....آلبوس توپ رو مي گيره و يه پاس بلند و سريع ميندازه براي پيتر....

جردن: اوه نه بچه هاي هافلپاف يه ضد حمله ترتيب ميدن.... پيتر مسيرش رو عوض مي كنه و از بازدارنده ایدی مالفوی جاخالي ميده و پاس بلندي ميندازه براي آنيتا... آنيتا هم خيلي سريع توپ رو شوت مي كنه توي دروازه (آه از نهاد اسلایترینی ها بلند مي شه) ....و توی دروازه!

جردن: گل روي حركت ضد حمله براي هافلپاف!.... تيم راونكلاو خيلي عصباني شده بلیز توپ رو ميندازه سمت فلینت... فلینت يكم خشن حركت مي كنه سمت دروازه..... آلبوس رو جا ميگذاره و از بازدارنده هلن هم جاخالي ميده....لرد بلرویچ مياد كنارش حركت مي كنه....آنيتا ميره توپ رو ازش بگيره اما اونم با يك حركت خشن جا ميمونه.... فلینت پاس ميده به بلرویچ.... صداي تشويق تماشاگران گوش ها رو كر مي كنه.... بازدارنده ی هلن توسط ایدی مالفوی منحرف مي شه و بلرویچ درست جلوي دروازست..... توپ رو شوت مي كنه..... سوزان ميره سمتش تا بگيرتش.... درست نزديك توپ بود كه بازدارنده بهش مي خوره و نميتونه به حركتش ادامه بده و توي دروازه....!

جردن :10 -10 مساوي شدن....بازي جو خشن خودش رو حفظ مي كنه...سوزان توپ رو پاس ميده به آنيتا... آنیتا جلو ميره و بارتیموس کراوچ رو جا ميگذاره و پاس ميده به پيتر.... آلبوس جلوي دروازه اسلایترین منتظره.... رز زلر همراه مهاجم ها حركت مي كنه.... پيتر از بازدارنده ماروولو گانت جاخالي ميده و جلو ميره.... توپ رو ميندازه سمت آلبوس.... آلبوس شوت ميكنه.... توپ ميره سمت دروازه ی سمت چپي... زابینی دنبال توپ ميره اما ناگهان رز يه بازدارنده ميندازه سمت توپ و مسيرش رو منحرف مي كنه اما توپ با اختلاف خيلي كمي ميره بيرون.... فرياد اعتراض رز بلند مي شه ....

آلبوس: ‌بچه ها بكشيد عقب!
تو زمين هافلپاف آنيتا و هلن تنها بودن و اسلایترین داشت ضد حمله ترتيب مي داد...
بارتیمو کراوچ به لرد بلرویچ پاس ميده....بلرویچ جلو ميره.... از بازدارنده ی زلر جاخالي ميده و ميره جلو تر از اوني كه بخواد شوت بزنه.... اوتو از كنارش رد مي شه...
اوتو رو به آنيتا:‌ مي خواد پاس بده عقب مواظب باشين!!

دراکو مالفوی دنبال اوتو حركت مي كنه.... بلرویچ توی خارجي ترين نقطه ی ممكن قرار داره.... سوزان روبروشه... بلرویچ با يه حركت چرخشي برميگرده و توپ رو ميندازه عقب اما توپ دست آنيتا دامبلدوره!....
جردن:‌ حالا نوبت ضد حمله ی بچه هاي هافلپافه...!

هافلپاف يه ضدحمله ترتيب ميده... توپ دست آنيتاست.... پاس ميده به پيتر.... پيتر ميره جلو و دور ميزنه سمت آلبوس.... توپ رو مي ده به آلبوس.... مهاجمين هافلپاف تو يه خط مستقيم حركت مي كنن و جلو ميرن.... بازدارنده ها سمتشون روانه ميشه.... آلبوس سر جاش مي مونه (همراه توپ)... اما آنيتا و پيتر بالاو پايين سرش قرار مي گيرن... هلن حريمشون رو حفظ ميكنه و همراهشون جلو مياد... هر لحظه ممكنه بچه ها شوت كنن....

جردن: ‌توپ دست پتي گروست.... نه آنيتا.... اصلا نمي دونم!....

کراوچ سعي مي كنه جدار حمله ی هافلپاف رو بشكنه اما موفق نميشه... بازدارنده ها دوباره مياد سمت مهاجمين.... هلن يكي رو دفع مي كنه... اما اون يكي مي خوره به آلبوس و توپ از دستش ميفته... آنتيا توپ رو ميگيره و جلو ميره سمت دروازه.... مجبور ميشه سرش رو بدزده تا بازدارنده ایدی مالفوی بهش نخوره... پيتر مياد كنارش.... آنيتا پاس ميده به پيتر اما توپ تو مسير راه با يه بازدارنده منحرف ميشه...

جردن: اسلایترین ضد حمله ی هافلپاف رو مهار مي كنه اما نه....!

دامبلدور توپ رو گرفته... مثل برق ميره سمت دروازه حتي آنيتا رو هم جا ميگذاره... روي ایدی مالفوی خطا مي كنه...!... صداي فرياد اسلایترینی ها بلند ميشه.... اما داور متوجه نيست!... حالا آلبوس و بلیز زابینی جلوي همن.... آلبوس شوت مي كنه و توي يك لحظه استثنائي زابینی توپ رو مي گيره....
آنيتا و پيتر ميان كنار آلبوس كه عصباني شده ...
آنيتا:‌ ضد حمله باحالي بود..!

در همون لحظه صدای تماشاگران بلندتر از قبل میشه!
بله!...دراکو و اوتو گوی زرین رو دیده بودند!... صدای فریاد بیشتر تماشاگران بلند میشه!....اوتو توپ رو گرفته بود و اون هم دقیقا جلوی بینی دامبلدور....اوتو با دامبلدور برخورد میکنه و در حالی که هر دو یک دستی از جاروهاشون آویزونند از پیروزیشون حسابی خوشحالند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فعلا با این حال میکنیم...


شخصیت جدید
زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 22:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ملت:دامبل برو طنز بنویس!
دامبل:نه جان شما تازگیا دوست دارم جدی بنویسم!
ملت:دامبل تورو خدا طنز بنویس...دامبل دوستت داریم!
دامبل:من متعلق به همه ی شما هستم!...باشه باشه طنز مینویسم!
ملت:دامبل فقط خیلی هم طنز نباشه ها...!...مسابقست!
دامبل:نه دیگه نشد یا رومی رومی یا زنگی زنگی!
(حالا همچین میگه انگار چقدر توش طنز داره!!)
--------------------------------------------------------------------------

صبح زود - محوطه ی هاگوارتز


نسیم خنکی که مخصوص هوای صبحگاهی بود میوزید.سطح دریاچه صاف صاف بود.بدون هیچ گونه لغزش....
تاااالاپ!

- بابا رز مگه مرض داری!...داشتیم با فضای اطراف* حال میکردیما!

رز سنگی را به سمت آب پرتاب کرد که چندین بار با هوا پرید و چند متر جلوتر به درون آب فرو رفت.
هفت عضو تیم هافلپاف جلوی دریاچه نشسته بودند.تقریبا میشد از نور هوا تشخیص داد که ساعت حدودای 6 صبح هست...

پیتر:تنبلا بلند شید دیگه!...پس واسه چی صبح زود بلند شدید؟
همگی:واقعا واسه چی؟
پیتر:اومدیم واسه مسابقه تمرین کنیم دیگه!...بلند شین ببینم!!

همه ی اعضای تیم بلند میشن و پشت سر پیتر شروع میکنن به دویدن دور دریاچه!!

آنیتا:پیتر به نظرت لازمه بدوییم؟ مسابقه کوییدیچه ها!
پیتر:نخیرم!...خیلی مهمه که بدنتون گرم باشه.واکنشهاتون سریع تر میشه...وا!...دامبل تو چرا این شکلی میکنی؟
همه روشونو برمیگردونن عقب و دامبلدور رو میبینن که پشت سر همه در حالی که داره میدوئه بندری هم میزنه!!
دامبلدور: دارم واسه تولد ایوانا!! تمرین میکنم!!!
آنیتا: ما که آخر سر نفهمیدیم این با کیا میگرده!!
و زیر لبی میگه:راستی اصلا مامان من کیه؟


دو ساعت بعد - ورزشگاه یکصدهزار نفری هاگوارتز!


- سلام و درود بر همه ی حضار!...امروز من"لی جردن" براتون مسابقه ی کوییدیچ دو تیم اسلایترین و هافلپاف رو گزارش میکنم.....طبق معمول اسلایترینی ها یه طرف ورزشگاه نشستن و گریفندوری ها و راونکلاوی ها و هافلپافیا همه یه طرف نشستن تا هافلپاف رو تشویق کنن...اوه اونجارو نگاه کنید...دامبلدور کبیر!

در سمتی که تماشاگران طرفدار تیم هافلپاف قرار داشتم پرچم بسیار بزرگی آویزون شده بود که دامبلدور رو در حال رقص بندری نشون میداد!!!

-....اوه مثل اینکه دامبلدور با حرکتی که در اواسط مسابقه قبل بین دو تیم گریفندور و هافلپاف زد خودش رو در دل هواداران جا داده....اوه!....من حتی هواداران اسلایترین رو هم میبینم که یه دونه از این پرچما دارن!!

در طرف تماشاگران اسلایترین هم یه دونه پرچم بزرگ سبز رنگ وجود داره که عکس دامبلدور در حالی که بندری میزنه رو نشون میده!!

- ....خب بله همون طور که استحضار دارید در مسابقه گریفندور با هافلپاف دامبلدور در یک حرکت نمایشی سرخگون رو گرفت و در حالی که بندری میزد به سمت دروازه گریفندور رفت و توپ رو درون دروازه جای داد!....عده ای لقب "رونالدینیهوی اول" رو به دامبلدور دادن!!....اوه پسر حلال زادست!!....اعضای تیم هافلپاف رو میبینم که دارن به زمین وارد میشن....بله از اون طرف هم اعضای تیم اسلاترین رو میبینم...همگی منظم وارد میشن و با حرکات نمایشی آمادگیشون رو به رخ تیم حریف میکشن...به نظر میرسه بازی زیبایی رو خواهیم دید!....خب بازی از همین لحظه شروع میشه!...

در همون چند دقیقه اول مسابقه هافلپاف چند حرکت گروهی زیبا رو انجام میده و البته با حرکات فردی آلبوس دامبلدور! آنیتا دامبلدور و پیتر پتی گرو 2 گل رو وارد دروازه بلیز زابینی میکنند...اسلایترین هم بی جواب نمیزاره و مارکوس فلینت و بارتیموس کراوچ دو گل رو وارد دروازه ی سوزان بونز میکنند و به قولی هافلپاف رو بی پاسخ نمیزارن...

-...اوه نه من دوست ندارم اینطور بشه!!...به نظر میرسه کم کم به پایان مسابقه نزدیک میشیم چون مالفوی و بگمن دارن شونه به شونه دنبال چیز طلایی رنگی میرن...پیش نیومده که گوی رو از دست بدن!...ولی از همه طرف داره توپ میاد به سمتشون...هلن و رز زلر همین طوری دارن توپ میفرستن سمت مالفوی و مالفوی به زحمت جا خالی میده....ماروولو گانت و ایدی مالفوی هم هر چی توپ میاد جلوشون به سمت بگمن میندازن...

-....اوه اونجارو نگاه کنین!!....دراکو و بگمن جفتشون دارن به سمت زمین میرن!...نه الانه که بخورن به زمین!.....نهههههه!....بگمن به زمین میخوره و مالفوی با سرعت هر چه تمام تر تغییر مسیر میده!!...این یعنی اینکه اسلایترین برنده میشه!!!...اما نه اون طرف رو نگاه کنید مهاجمین هافل همین طوری دارن گل میزنن!!...باور کردنی نیست!!

-...دامبلدور رو نگاه کنید!...همینطوری با بندری هم رو دریبل میکنه!!!...نه باور کردنی نیست!....در عرض دو دقیقا هافل 5 تا گل میزنه!....هفتاد به بیست...ولی این کافی نیست!...قافیه رو حال کردین؟!!

تماشاگران گزارشگر رو هووو میکنن!

**چند دقیقه بعد**

-...خب باشه باشه!...چی؟!!!...مطمئنی؟...پس چرا همه دارن از ورزشگاه میرن بیرون؟....اووووووه!...مالفوی توپ رو گرفت؟...پس چرا من ندیدم!!...اوهوی!تماشاگرا وایستین!!...فکر نکنم گرفته باشه ها!....یعنی اسلایترین برد؟؟....اوووه نه!


------------------------------
*فضاسازی نمایشنامه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ی جدید: اسکاور
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 20:04
نمایش جزئیات
آفلاین
صداي قطرات باران که با شدت بر سقف برخورد ميکرد به وضوح شنيده ميشد . آن روز ابر ضخيمي سرتاسر آسمان رو پوشانده و باران تندي گرفته بود .
تمام بازيکنان اسلايترين بدون کوچکترين توجهي به شرايط بد جوي در رختکنشان جمع شده بودند و داشتند آخرين صحبت ها رو براي مسابقه اي که قرار بود تا مدتي ديگر برگزار شود از کاپيتان تيمشان بشنوند .
آنها در حالي که با اخمهاي در هم رفته بر روي ميزي خم شده بودند ، با دقت داشتند به حرفهاي دراکو گوش ميدادند . دراکو همونطور که با دستش قسمت هاي مختلف زمين کوييديچ رو نشون ميداد گفت :
_ خب ببينين . راستش من از قبل حدس ميزدم که ممکن در چنين شرايطي قرار بگيريم . اما يادتون نره که تحت هيچ عنوان نبايد نقشه رو فراموش کنيم و ....
مارکوس که اخمهايش در هم رفته بود حرف دراکو رو قطع کرد و گفت :
_ دراکو ! فقط تو رو خدا تا اين بازي تلفات نداده اين گوي رو زودتر بگير .
دراکو که اصلا از اين حرف خوشش نيومده بود با دلخوري گفت :
_ باشه سعي خودم رو ميکنم ولي شما هم بايد حسابي تلاش بکنينا .
ايدي که به قطراتي که با شدت به شيشه ها ميخورد چشم دوخته بود بدون اينکه سرش رو برگردوند گفت :
_ دراکو بهتر نبود که روز مسابقه رو عوض ميکردن ؟ ما چطوري توي اين شرايط بازي کنيم ؟
بلافاصله صداي اعتراض ديگر بازکنان نيز بلند شد به همين دليل دراکو براي آنکه بتواند بقيه رو ساکت کند فرياد زد :
_ من از همون اول گفته بودم که امکانش هست که ما توي چنين هوايي مسابقه بديم . به هر حال کاري نميشه کرد . اونا هم شرايط ما رو دارن .
دوباره سکوت برقرار شد . غير از صداي قطرات باران که از بيرون شنيده ميشد صداي ديگري به گوش نميرسيد . هيچ کس حرفي نميزد ، گويي همه در اين فکر فرو رفته بودند که کاشکي آن روز مسابقه برگزار نميشد .
دراکو که گويي فکر همه آنها رو خونده بود با نگراني گفت :
_ بچه ها نبايد روحيمون رو ببازيم . ما موفق ميشيم فقط بايد کمي تلاش کنيم .
بلرويج در سر جايش تکاني خورد . بلافاصله همه برگشتند و به او چشم دوختند . بلرويج با حالت عصبي گفت :
_ بچه ها ، حق با دراکوئه ، ما حتما پيروز ميشيم .
همه ما از نظر مهارت از اونا بهتريم . اصلا من فکر ميکنم که اگر ببازيم جاي تعجب داره .
براي چندمين بار رختکن در سکوت فرو رفت .
صداي قطرات باران همچنان شنيده ميشد . هرازگاهي برقي نيز در آسمان پديدار ميشد که فضاي تاريک اتاق را روشن ميکرد . دراکو که خود نيز کاملا از شرايط هوا نگران بود با صداي نه چندادن تسکين بخشي گفت :
_ خب ديگه ! اگر کسي سوالي نداره بهتره ديگه آماده شيم .
همه اعضاي تيم نگاه هايي رو بين هم ديگه رد و بدل کردند اما کسي حرف نزد .
دراکو بعد از اينکه ديد کسي قصد حرف زدن ندارد گفت :
_ خب ، بهتره ديگه راه بيفتيم .
همه اعضاي تيم با اين حرف موافقت کردند و بدون اينکه با هم حرفي بزنند از سرجاشون بلند شدند و کش و قوسي به بدنشون دادند . سپس به سمت جاروهايشان رفتند تا آن ها رو بردارند و به سمت زمين کوييديچ راه بيفتن .

مدتي بعد
مه بسيار غليظي تمام آسمان را پوشانده و آن را به رنگ سياه دراورده بود . باران همچنان به شدت ميباريد و نه تنها از شدت آن کاسته نشده بود بلکه حال بسيار شديدتر هم شده بود و گودال هايي از آب در سرتاسر زميم به وجود آورده بود .
با اين وجود باز هم به نظر ميرسيد که تمام جمعيت هاگوارتز براي ديدن اين مسابقه به ورزشگاه آمده اند چرا که تقريبا تمام ورزشگاه مملوء از جمعيت بود و حتي يک جاي خالي نيز ديده نميشد .
تماشاگران در حالي که سرتا پا خيس شده بودند اما همچنان با شور و اشتياق تيم مورد علاقه شان را تشويق ميکردند .
صداي لي جردن از ميان هياهوي جمعيت حاضر به زور به گوش رسيد که فرياد ميزد :
_ خب . قبل از هر چيز جا داره که من بازيکنان دو تيم رو به شما معرفي کنم .
لي جردن لحظه اي مکث کرد ، چرا که صدايش در صداي رد آسمان گم شده بود ! سپس ادامه داد :
_ خب اسامي بازيکنان هافلپاف از اين قراره : اوتو بگمن - سوزان بونز - آلبوس دامبلدور - آنيتا دامبلدور- هلن - رز زلر و بالاخره پيتر پتي گرو که کاپيتان تيم هافلپافه .
لي جردن چند لحظه مکث کرد تا تمام بازيکنان هافلپاف که سوار جاروهاي پرنده شان بودند وارد زمين شوند و در پستهاي خودشان قرار بگيرند.
بلافاصله تماشاگران هافلپاف شروع به تشويق تيم محبوبشان کردند . بازيکنان هافل بدون کوچکترين توجه به دور اطرافشان با جاروهايشان پرواز کنان سريع به سمت زمين کوييديچ پرواز کردند و در جاهاي خودشان قرار گفتند .
لي جردن چند لحظه ديگر صبر کرد تا تشويق تماشاچيان فرونشيند سپس با صداي نه چندان گرمي که سردي خاصي در آن نهفته بود گفت :
_ و اما اسامي بازيکنان اسلي : بليز زابيني در درون دروازه - ايگور کارکاروف - لرد بلوريج - ايدي - ماروولو - مارکوس فلينت - بارتي کراوچ و دراکو مالفوي که کاپيتان تيم اسلي هست .
هنوز حرف لي جردن به پايان نرسيده بود که بازيکنان اسلايترين سوار بر جاروهايشان با سرعت وارد زمين شدند .
بلافاصله تعدادي از تماشاگران که يک پارچه سبز پوش بودند و در اقليت به سر ميبردند .شروع به تشويق تيم اسلايترين کردند .
بازيکنان اسلايترين که با ديدن وضع هوا اين نکته رو دريافته بودند که بازيه راحتي را نخواهند داشت آروم به سمت ديگر زمين رفتند و در آنجا مستقر شدند .
مادام هوچ داور اين ديدار که معلوم بود به علت وضع بد هوا به شدت از زمان برگزاري مسابقه ناراحت است با اوقات تلخي به وسط زمين رفت و کاپيتان هاي دو تيم رو به سمت خودش فرا خواند .
دراکو و پيتر که توي اين مدت زمان کم مثل موش آب کشيده شده بودند با سرعت خودشون رو به مادام هوچ رساندن .
مادام هوچ چند لحظه مکث کرد سپس بدون هيچ مقدمه اي گفت :
_ با هم دست بديد .
دراکو که انتظار داشت مادام هوچ براي آنها در مورد بازي جوانمردانه حرف بزند از اين نحوه برخورد کمي شگفت زده شد زيرا مادام هوچ هميشه شديدا به قوانين مسابقه پايبند بود . با اين وجود دراکو به خوبي حفظ ظاهر کرد و با پيتر دست داد . سپس بدون آنکه حرفي بزند به سمت تيم خودش برگشت .
مادام هوچ چند لحظه ايستاد تا پيتر هم به اندازه کافي از او فاصله بگيرد سپس جعبه توپ ها رو جلو آورد . او کمي مکث کرد و سپس سه توپ بازي رو که شامل دو توپ بازدارنده و گوي زرين بودند رو آزاد کرد . او نزديک نيم دقيقه صبر کرد تا گوي زرين کاملا از نظرها ناپديد شود سپس در حالي که در سوتش ميدميد سرخگون را در هوا رها کرد .
بلافاصله صداي تشويق جمعيت اوج گرفت . آلبوس دامبلدور با يک حرکت سرخگون را رو هوا قاپيد .
او در حالي که با سرعت جلو ميرفت حواسش را کاملا بر روي دروازه اسلي جمع کرده بود .
شرايط بازي واقعا سخت بود هيچ کس ديگري رو به درستي نميديد و تنها بازيکنان اسلايترين در ميان توده عظيم ابر سايه اي از دامبلدور رو ميديدند که با سرعت به سمت دروازه اسلي پيش ميرفت . دامبلدور پس از چند متر جلو رفتن پاس داد به آنيتا ، اما به علت ديد کم آنيتا سرخگون رو از دست داد . بلافاصله سرخگون افتاد دست بارتي . بارتي که سرخگون رو در دست داشت با سرعت به سمت دروازه هافل حرکت کرد .
صداي لي جردن که معلوم بود بخاطر وضع بد هوا در ديدن بازيکنان مشکل دارد به گوش رسيد که ميگفت :
_ واي چه هواي بدي . هيچ چيز معلوم نيست . تنها ميتونم بگم که يکي از بازيکنان اسلي که فکر ميکنم بارتي باشه داره به سرعت به سمت دروازه هافل حرکت ميکنه , ...
مارکوس فرياد زد :
_ بارتي خودت برو جلو ! من اصلا تو رو توي اين هوا نميبينم .
بارتي نیز که معلوم بود همین قصد رو دارد همچنان تقريبا بدون هيچ مانعي جلو ميرفت . بچه هاي هافل که به علت کمبود ديد از بارتي عقب مونده بودند . سعي ميکردند که خودشان را دوباره به بارتي
برسانند .
سرانجام بارتي تقريبا با دروازه بان هافل تک به تک شده بود .
چيزي نمونده بود که ضربش را به سمت دروازه بزند اما ناگهان همه تماشاچیان نفس هایشان را در سینه حبس کردند .
صداي خوشحال لي جردن به گوش رسيد که فریاد میزد :
_ اوه اوه ظاهرا يکي از بازيکنان هافل فکر ميکنم رز بود اشتباهي جاي بازدارنده ها چماغش رو به سر بارتي زده .
بارتي همان طور که که در يک مسير دايره اي شکل در هوا چرخ ميخورد آروم به سمت زمين کوييديچ رفت و از جارويش پياده شد .
بلافاصله مادام هوچ در صوتش دميد و بازي رو متوقف کرد و خودش نيز به سرعت به سمت زمين فرود آمد تا وضع بارتي رو ببيند .
ظاهرا مشکل بارتي جدي نبود او در حالی که باریکه خونی که از دماغش جاری شده بود رو پاک میکرد از رو زمین بلند شد و آروم سرش رو به نشانه خوب بودنش تکون داد . مارکوس و بلرویچ نيز با نگرانی در کنار مادام هوچ فرود آمدند تا وضعیت بارتی رو برای ادامه بازی ببیننند . مارکوس با آشفتگی گفت :
_ چيزيت که نشده ؟
بارتي که دستش رو همچنان روي دماغش گذاشته بود گفت :
_ نه فکر ميکنم حالم خوبه ! مشکلي نيست .
مادام هوچ چند لحظه به بارتي خيره شد ، سپس گفت :
_ ميتوني به بازي ادامه بدي ؟
بارتي با حرکت سر حرف مادام هوچ رو تصديق کرد . بلافاصله مادام هوچ در سوتش دميد و فرياد زد :
_ پنالتي به سود تيم اسلايترين !
بلافاصله صداي تشويق تماشاگران اسلايترين و به دنبال آن صداي اعتراض آميز طرفداران هافلپاف بالا گرفت . اما مادام هوچ در تصميمش مصمم بود .
سرانجام بعد مدتي توقف بازي و بگو مگو سر تصمیم گیری جنجالی داور مارکوس در پشت توپ قرار گرفت .
ورزشگاه تقریبا ساکت شده بود . حتي لي جردن هم ديگه گزارش نميکرد و مثل همه به مارکوس چشم دوخته بود که پشت سرخگون ايستاده بود . حال تنها سوزان بونز بود که در جلوی مارکوس ایستاده بود.
او با چهره ای نه چندان اطمينان بخش در نزديک سه حلقه دروازه روي هوا معلق بود و مانند بقیه منتظر زدن ضربه پنالتی بود .
سرانجام مارکوس با چماق ضربه اش را به سرخگون وارد کرد . سرخگون با سرعت به سمت دروازه رفت و با توجه به شيرجه تماشايي سوزان از لاي دستانش رد شد و گل اول اسلايترين رقم خورد .
بلافاصله صداي تشويق طرفداران اسلايترين که از جلو افتادن تيمشان خشنود بودند ورزشگاه را به لرزه دراورد .
آنها در حالي که با خوشحالي بازي رو نگاه ميکردند همه با هم شعار ميدادند :
_ پيتر تيمت رو وردار رو برو . پيتر تيمت رو وردار رو برو !
_ هافلی ها برین هاف هاف بکنین ! هافلی ها برین هاف هاف بکنین !
صدای لي جردن نيز که کاملا مشخص بود از نتيجه بازي ناراضيست به گوش رسید که میگفت :
_ خب تيم اسلايترين با يک پنالتيه مشکوک فاصله امتيازات خودش رو با تيم هافل به ده رقم افزايش داد . اما واقعا خود اين پنالتي جاي بحث داشت . اگر نظر منو بخواین که من میگم.....
صداي فرياد خشمگين پروفسور مک گونگال در ورزشگاه پيچيد :
_ جردن بازي رو گزارش کن !

پس از به ثمر رسيدن گل اول بلافاصله تيم هافلپاف حمله هاي آتشين و گسترده ای رو به سمت دروازه اسلايترين آغاز کرده بود .
با وجود اينکه همچنان باران شديدي ميباريد اما کمي از غلظت ابرها کاسته شده بود . به همين دليل اين امکان را به بازي کنان هافل ميداد که با پاسکاري مداوم راه خودشون رو به سمت دروازه اسلايترين باز کنند .
ماروولو در حالي که با چماغش يکي از بازدارنده ها رو به سمت دامبلدور ميفرستاد فرياد زد :
_ برگردين عقب . جلوشون رو بگيريد نزاريد بيان جلو !
تمام بازيگنان اسلي با تمام وجود سعي ميکردند که جلوي پيشرويه بازيکنان هافل رو بگيرند اما با وجود تلاششان انگار هافلی ها شکست ناپذیر شده بودند .
ايدي با آخرين قدرت به يکي ديگر از بازدارنده ها ضربه اي رو وارد کرد .
بازدارنده با سرعت به سمت آنيتا رفت که حال سرخگون رو در دست گرفته بود . اما او با يک جا خالي زيرکانه توپ رو به پيتر پاس داد و فرياد زد :
_ برو پيتر کار خودته !
پيتر سرخگون رو روي هوا گرفت و بلافاصله به سمت دروازه اسلايترين حرکت کرد . بازيکنان اسلايترين که از اين حمله به شدت غافلگير شده بودند سعي کردند که به هر تریبی که شده از نفوذ پیتر جلوگیری کنند . اما فايده اي نداشت چرا که پيتر از آنها خيلي فاصله گرفته بود و ديگه با بليز تک به تک شده بود . همه ورزشگاه نفس هاي خود را در سينه حبس کرده بودند .
در اين ميان تنها صداي لي جردن بود که به گوش ميرسيد :
_ آفرين پيتر ، برو جلو . ديگه چيزي نمونده . برو . ضربه رو بزن .
پيتر نگاهي به سه حلقه دروازه انداخت سپس با آخرين قدرتش به سرخگون ضربه ای رو وارد کرد . بليز نيز که جهت سرخگون رو به درستي حدس زده بود به سمت سرخگون شيرجه زد اما ديگردير شده بود !
صداي تشويق کر کننده طرفداران هافلپاف به گوش رسيد .
آنها در حالي که با شور و هيجان پرچم هاي زرد رنگشان را در هواتکان ميدادند تيمشان را نيز تشويق ميکردند .
لي جردن فرياد زد :
_ آفرين ، واقعا آفرين . ده _ ده مساوي . واقعا گل کاشتين !



مدتها از زمان شروع مسابقه گذشته بود . حال ديگر باراني از آسمان نميباريد . هر چند که هوا همچنان ابري و تاريک بود .
نتيجه بازي 130 _ 120 به سود تيم اسلايترين تغيير کرده بود و سرخگون همچنان در دست بازيکنان اسلي بود که سعي ميکردند براي هر چه بيشتر کردن اختلاف گلهايشان به دروازه هافل هجوم بيارند .
صداي لي جردن که از فرط فرياد زدن دو رگه شده بود به گوش رسيد که ميگفت :
_ سرخگون همچنان در دست لرد بلرويچه . با اينکه بازيکن ناشناخته ايه و توي اسلايترين هم هست ولي خيلي عالي داره بازي ميکنه !
بلرويج پس از آنکه از بازدارنده هلن جا خالي داد پاس داد به کراوچ . کراوچ سرخگون رو در هوا گرفت و با سرعت به سمت دروازه هافلپاف راه افتاد . مارکوس که به موازات بارتي حرکت ميکرد فرياد زد :
_ من کنارتم .
بازيکنان هافل که سخت از وضعيت بازي آشفته شده بودند يکباره به سمت بارتي هجوم آوردند . اما بارتي با يک حرکت غافلگير کننده پاس داد به مارکوس . مارکوس هم که به اندازه کافي به دروازه نزديک شده بود بلافاصله ضربش را به سمت دروازه فرستاد .
اما ....
صداي لي جردن از ميان فرياد شادي تماشاگران هافلپاف به گوش رسيد که فرياد میزد :
_ اما نه . سوزان به زيبايي سرخگون رو مهار کرد و حالا اين بازيکنان هافلپافن که دارند به سمت دروازه اسلايترين حمله ميکنند . عجب بازي شده . کاشکي اين بازي هيچ وقت تموم نميشد حیف که یک طرفش اسلایترینه . نه ببخشید پروفسور حواسم نبود .
بازيکنان هافلپاف با سرعت برق آسايي حمله جديدي رو آغاز کرده بودند و همانطور که که به سمت دروازه اسلايترين ميرفتند مثلثي را نيز در هوا تشکيل داده بودند .
ايدي و ماروولو سعي ميکردند که با پرتاب بازدارنده ها به سمت آنها ميانشان فاصله بندازند اما گويا اين عمل امکان پذير نبود .
صداي لي جردن همچنان به گوش ميرسيد :
_ آنيتا پاس ميده به دامبلدور . دامبلدور به پيتر . دوباره خود دامبلدور ، حالا سرخگون دسته آنيتاست . هافلپاف خیلی عالی داره بازی میکنه .
بليز که درون دروازه ايستاده بود فرياد کشيد :
_ برگردين عقب نزارييد به دروازه نزديک بشن . جلوشون رو بگيريد .
اما ظاهرا ديگه دير شده بود . چرا که هر سه مهاجم هافلپاف با بليز تنها شده بودند .
تمام تماشاچيان با حيرت داشتند بازي رو تماشا ميکردند . همه چيز براي به ثمر رسيدن گل مساوي محيا بود اما ناگهان .......
_ سووووووووووووووووت
در مقابل چشم های حیرت زده همه مادام هوچ در سوتش دميده بود و بازي رو متوقف کرده بود .
همه با تعجب برگشتند و به مادام هوچ خيره شدند اما مادام هوچ فرصت هر گونه سوال پرسيدن را از آنها گرفت چرا که به نقطه اي بر روي آسمان اشاره کرده بود که همه چيز را مشخص ميکرد .
دقيقا چند متر اون طرف تراز مادام هوچ دراکو در حالي که با يک دستش يکي از چشمانش رو گرفته بود با دست ديگرش گوي زرين رو بالا گرفته بود و با خوشحالی به سمت زمین کوییدیچ پایین میامد .
تماشاگران اسلایترین که از شکر ناگهانی تمام شدن بازی کاملا منگ شده بودند با دیدن گوی زرین در دستان دراکو به یکباره فریاد شادی و پیروزی را سر دادند و شروع به تشویق دراکو کردند که حال به روی زمین فرود آمده بود .
صدای لی جردن به گوش رسید که با عصبانیت فریاد میزد :
_ متاسفانه در این بازی هم باز شاهد برد تیم اسلایترین با نتیجه 310_120بودیم . من این فاجعه بزرگ رو به همه جامعه جادوگری تسلیت میگم !
صدای نعره وحشتناک پروفسور مک گونگال به گوش رسید که فریاد میزد :
_ جردن !! اگر بزارم دفعه دیگه تو بازی رو گزارش کنی !
اما این حرفها دیگر کوچکترین اهمیتی برای اسلایترینی ها نداشت ! چرا که آنها بازی رو به سود خودشون تموم کرده بودند . حال بقیه بازیکنان اسلایترین نیز در کنار دراکو فرود آمده و با خوشحالی روی دراکو شیرجه زده بودند و او رو در آغوش گرفته بودند .
بلیز که از فرط خوشحالی ناخواسته میخندید فریاد زد :
_ آفرین گل کاشتی !
مارکوس فریاد زد :
_ عالی بود پسر !
بقیه اعضای تیم هم با خوشحالی به تشویق دراکو پرداختند .
ماروولو که از خوشحالی بالا و پایین میپرید گفت :
_ دراکو ، راستی چطور گوی زرین رو گرفتی ؟
همه اعضای تیم نیز که همین پرسش رو از دراکو داشتند ساکت شدند .
دراکو درحالی که لبخند میزد روش رو از اوتوبگمن که داشت چپ چپ نگاهش میکرد برگردوند سپس زد زیر خنده !
همه اعضای تیم با تعجب نگاهی به هم انداختند . ایدی گفت :
_ چرا میخندی ؟
دراکو همونطور که میخندید به چشم سمت چپش اشاره کرد ، ناگهان همه متوجه کبودی نسبتا بزرگی شدند که بر روی چشمش پدید آمده بود . دراکو ادامه داد :
_ من داشتم پرواز میکردم که یکهو گوی زرین محکم خورد تو صورتم . منم سریع از فرصت استفاده کردمو گرفتمش . برای همین بود که موقع فرود اومدنم یکی از چشمام رو گرفته بودم !
همه با تعجب به دراکو خیره شدند که از فرط خنده صورتش به رنگ قرمز درومده بود و خواستند دوباره از او در این باره سوالاتی بپرسند اما با ورود تماشاچیان اسلایترین به درون زمین همگی این مسئله را از یاد بردند و ترجیح دادند که همراه با بقیه اسلایتیرنی ها برای جشن به تالار عمومیشون برگردند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
اسلیترین & هافلپاف

جنگ جهانی اول جادوگران

روز مسابقه بین دو تیم اسلیترین و هافلپاف فرا رسیده بود . اسلیترینی ها بعد از گوش دادن به توضیحات دراکو مالفوی ، کاپیتان تیم از رختکن خارج شدند تا وارد زمین مسابقه شوند . بخشی از مسیر بین رختکن و زمین مسابقه زیرجایگاه تماشاچیان قرار داشت . هنگام عبور از این منطقه سرعت حرکت تیم بیشتر شد زیرا طرفداران دو تیم برای تشویق تیمشان پا به زمین می کوبیدند . شور و هیجان بین تماشاچیان به حدی زیاد بود که هر لحظه امکان خراب شدن سکو وجود داشت .
بچه های اسلیترین پشت دروازه های ورودی رسیدند و منتظر باز شدن دروازه شدند . اعضای تیم همگی مضطرب بودند . حتی بلرویچ که هیچ وقت نگرانیش را بروز نمی داد ، کمی مضطرب به نظر می رسید .
- بچه ها گوش کنین چی میگم... این بازی خیلی مهمه ، البته خیلی هم سخته، به نظر من هافلپاف امسال از همه تیمها قویتره ، اونا توی تمام پستا بازیکنای خوبی دارن، پس حواستونو جمع کنین. در ضمن سعی کنین از قدرت بدنی بالاتون بیشتر استفاده کنین . هافلپافیها مهاجمای سریعی دارن. در عوض شما هیکلای گنده ای دارین . برای همین میخوام کمی خشن باشین .
سپس با هیجان خاصی فریاد زد :
- آماده این ؟
اعضای تیم که از قسمت خشونت توصیه دراکو خوششون اومده بود با صدای بلندی جواب دادند :
- بله کاپیتان .
دروازه ورودی باز شد و نور آفتاب به صورت بازیکنان اسلیترین تابید. اونا با دیدن ورزشگاه کوئیدیج هیجان زده شدند. اضطراب آنها چندین برابر شده بود. دیگر به چیزی بجز بازی فکر نمی کردند و تنها آرزویشان در آن لحظه پیروزی در مسابقه بود .
با ورود آنها به زمین هیاهو و هوکشیدنهای تماشاچی ها بیشتر شد . نیمی از ورزشگاه به رنگ سبز درآمده بود و نیمی دیگر که به طرفداران هافلپاف اختصاص داشت به طور کامل آبی بود . طرفداران اسلیترین علاوه بر لباسها و پرچمهای سبز و نقره ای این بار دست به ابتکار جدیدی زده بودند . از چوبدستی اکثر آنها دودی به رنگ سبز بیرون می آمد . میزان این دود ظاهرا کمی بیشتر از حد عادی بود . دور تا دور ورزشگاه را دود سبز رنگ گرفته بود و فضای جدیدی را برای بازی بوجود آورده بود .
اسلیترینی ها سوار بر جاروهایشان شدند و بعد از چند دور پرواز به دور جایگاه تماشاچیان ، دروسط زمین جمع شدند .
- بازیکنان دو تیم وارد زمین می شن ، اسلیترینی ها با رداهای سبز رنگ و هافلپافی ها با رداهای زرد مقابل هم بازی می کنند . بلیز دروازه بان اسلیترینه ، ماروولو و ایدی مدافعن ، مارکوس ، بارتی و بلرویچ هم مهاجمن ، جستجوگر و کاپیتانشون هم دراکومالفوی خودمونه .
گزارشگر این بازی نیز مثل بازی قبل ، پانسی پارکینسون بود . پانسی همیشه ازدراکو حمایت می کرد و از طرفدارای پرو پا قرص دراکو بود .
- حالا نوبت بازیکنای هافلپافه... سوزان بونز دروازه بانه ، هلن و رز هم مدافعن ، آنیتا آلبوس و پیتر مهاجمند ، جوینده شون هم اتوبگمنه ، در ضمن پیتر کاپیتان هم هست.

با گفتن اسم بازیکنان هافلپاف ، فریاد شیشکی تماشاچیان اسلیترین بلند شد .
- خوب ، حالا سرژتانکین داور مسابقه هم وارد زمین می شه . بازیکنان دور سرژ جمع می شن .
سرژ تانکیان ، مثل همیشه با ردای داوری و موهای پف کرده وسط زمین ایستاد و با صدای هشدار مانند به بازیکنان گفت :
- ازتون می خوام بازی خوب و جوانمردانه ای انجام بدین . دراکو ، پیتر با هم دست بدین.
دراکو و پیتر طوری با هم دست دادن که انگار طرف مقابلشون به بیماری واگیردار خطرناکی مبتلاست . بعد از دست دادن خصمانه دو کاپیتان سرژتانکیان به سمت جعبه توپهای کوئیدیچ رفت . پانسی پارکینسون در ادامه گزارش گفت:
- بله حالا سرژ تانکیان اول بلوگرهارو رها می کنه ، حالا هم اسنیچ طلایی رو رها می کنه...
دراکو و اتوبگمن جوینده های دو تیم طوری به دور شدن اسنیچ نگاه می کردن که انگار آرزویی دیرینه با آنها وداع می کرد. آن دو تا لحظه ناپدید شدن اسنیچ سعی داشتن اون رو ببینند تا شاید مسیر حرکتش رو پیدا کنند .
- حالا سرخگون هم رها می شه ، بازی شروع شده . هافلپافی ها سرخگونو تو هوا می قاپن . سریع حرکت می کنن . چه حمله سریعی ، سرخگون دست آلبوسه، از جلوی مارکوس رد می شه ، خودش سریع جلو می ره ، بلرویچ جلوشو می گیره ، خدای من آلبوس عجب مهاجمیه ، بلرویچ رو با مهارت جا گذاشت . شوت می کنه ، بلیز با پاش سرخگونو بر می گردونه، آفرین بلیز ... اوه نه ... پیتر دوباره اونو می گیره، گل ... هافلپاف یه گل سریع می زنه ، عجب مهاجمای سریعی هستند.
نتیجه 10 به 0 به نفع هافلپاف .
هیاهوی تماشاچی های هافلپاف بعد از اولین گل تیمشون بیشتر شده بود و برعکس اسلیترینی ها که باورشون نمی شد تیمشون به این زودی گل خورده باشه ساکت بودند
- بازی دوباره شروع می شه ، سرخگون دست بلرویچه ، مارکوس و بارتی کنارشن . ولی اون خیال پاس دادن نداره . مستقیم حرکت می کنه . اون خیلی عصبانیه . هلن و آنیتا جلوشو می گیرن . آخ ... برخورد بدی بود . البته برای هافلپافی ها . مثل اینکه بلرویچ هنوز سالمه ، ولی هلن و رز کمی گیج می زنن.
سرژ تانکیان بعد از این حرکت، سریع سوت میزنه و به نفع هافلپاف اعلام پنالتی می کنه .
- نه ... نه ... این اصلا عادلانه نیست ، اونا جلوی بلرویچ رو گرفتن . به هرحال... آلبوس پنالتی رو می زنه . گل ... یه گل دیگه برای هافلپاف .
دراکو که از نتیجه ناراضی بود ، رو به بلرویچ کرد و با خشم گفت :
- این چه کاری بود کردی ؟ چرا خطا کردی ؟
بلرویچ جواب داد :
- مگه خودت نگفتی خشن باشیم؟
- گفتم خشن باشین ، نگفتم که اینطوری تابلو خطا کنین .
دراکو بعد از گفتن این جمله به سرعت ارتفاعشو زیاد کرد و به سمت دیگر زمین برای جستجوی اسنیچ رفت.
بلرویچ هم طوری که انگار اتفاقی نیفتاده به پست خود برگشت و در کنار مارکوس قرار گرفت .
- بازی دست اسلیترینی هاست . مارکوس می ده به بلرویچ . بلرویچ اینبار پاس میده . اوه نه ... اون بازم اشتباه می کنه . آنیتا سرخگونو بین راه ، تو هوا قاپید . این بار آنیتا حمله می کنه . ماروولو یه بلوجر می فرسته طرفش . جاخالی میده . خیلی سرعتش زیاده . ایدی رو هم با مهارت دور می زنه . رسیده به دروازه . سرخگونو پرت می کنه... گل... اینم هم گل سوم هافلپاف . بچه های اسلیترین خیلی بد بازی میکنن . شایدم بخاطر سرعت زیاد هافلپافی هاست . اسلیترین 0 – هافیپاف 30 . یک نتیجه بد برای اسلیترین . اوه ...!!
بازیکنای هافلپاف رو نگاه کنید... واقعن زیباست .
اعضای تیم هافلپاف بعد از گلهای تیمشان ، بطور هماهنگ و با نظم خاصی حرکات جالبی به نمایش می گذاشتند .
دیگر از هیاهوی طرفداران اسلیترین و آن دودهای سبز رنگ خبری نبود ، در عوض هافلپافی ها از خوشحالی سر جایشان بند نبودند . تیم هافلپاف خیلی خوب کار می کرد و توانسته بود بازی را بطور کامل در دست بگیرد .
دراکو کم کم داشت نگران میشد . اوضاع تیم خیلی بد بود . برای اولین بار او در مسابقه ای احساس ضعف می کرد . او حاظر بود هرچه دارد بدهد در عوض فقط یک بار اسنیچ طلا یی را ببیند .
هرچه می گذشت اوضاع تیم بدتر میشد . هافلپافی ها گل پنجم را هم زده بودند . دراکو چاره ای نداشت ، باید بک فکر اساسی می کرد .
- هافلپاف پنج گل زده ولی اسلیترین هنوز حتی یک حمله درست و حسابی هم نکرده .سرخگون دست بارتیه ، پیتر جلو شو می گیره ، بارتی پاس میده به بلرویچ ... مواظب باش... آخ... نه یه بلوگر به پشت بلرویچ می خوره . این حرکت اصلا جوانمردانه نبود هلن .
هلن از پشت سر یک بلوگر به سمت بلرویچ فرستاده بود که دقیقا به هدف خورد . ظاهرا اینبار دیگر بلرویچ مصدوم شده بود .
- مادام پامفری و سرژ تانکیان سریع خودشون رو به بلرویچ که روی زمین افتاده می رسونن .
مادام پامفری بعد معاینه بلرویچ با نگرانی گفت :
- بلرویچ ، مثل اینکه یکی از دنده هات شکسته . بهتره فعلا بازی نکنی .
بلرویچ که از لحظه افتادن تا آن زمان با چهره عصبانی به هلن نگاه می کرد ، با شنیدن جمله مادام هوچ شوکه شد و با جدیت جواب داد :
- نمی تونم مسابقه رو ول کنم . باید بازی کنم .
- خب پس لااقل این معجونو تا آخر بخور . از دردت کم می کنه .
بلرویچ بعد از خوردن آن معجون تهووع آور دوباره سوار بر جارو شد واز آنجا دور شد .
دراکو از این فرصت استفاده کرده بود وتمام اعضای تیم را جمع کرده بود . با پیوستن بلرویچ به آنها دراکو گفت :
- خب بلرویچ ، توهم اومدی... همتون خوب گوش کنین چی میگم ، من یه نقشه دارم...
چشمهای دراکو برق عجیبی می زد . مثل اینکه نقشه خوبی داشت . اعضای تیم تعجب کرده بودند . هیچکدام از نقشه مالفوی اطلاعی نداشتند . بلیز که ظاهرا از از بقیه علاقه بیشتری داشت از نقشه دراکو با خبر شود با تعجب پرسید :
- نقشه ! چه نقشه ای ؟! منظورت چیه ؟!
- شماها با این چیزا ، کارنداشته باشین . فقط حواستون به من باشه ، هر وقت بهتون اشاره کردم خشونت اسلیترینی رو به هافلپافی ها نشون بدین .
- منظورت چیه ؟! یعنی میگی بزنیمشون !
- نه... داغونشون کنین .
- آخه چطوری ! همه مون رو اخراج می کنن .
- گفتم که... بعدا خودتون می فهمین . حالا سریع برین سر پستاتون ، حواستونم به من باشه .
از نیشخندهای شیطانی اعضاع تیم میشد فهمید که با خشونت بطور کامل موافقند .
بعد از پخش شدن بازیکنان ، دراکو خودش را به رودلف ، یکی دانش آموزان نا اهل اسلیترین رساند و در گوشش چیزی گفت ، سپس با خوشحالی به دنبال اسنیچ رفت .
- بازیکنا دوباره به زمین بر می گردن . بلرویچ هم همراهشونه... مثل اینکه آسیب دیدگی بلرویچ جدی نیست . با سوت سرژ تانکیان بازی دوباره شروع میشه . اینبار اسلیترینی ها حمله میکنن . مارکوس سرخگونو داره... پاس میده به بارتی ، بارتی به بلرویچ... پیتر و آلبوس جلوشو می گیر...

بوم !!!!!!!!!

ناگهان صدای انفجاری از سکوی تماشاچی های هافلپاف بگوش رسید .
- وای !!!!... این صدای چی بود ؟!..نگاه کنید یه بمب کود حیوانی وسط تماشاگرای هافلپاف ترکیده . خیلی خنده داره ، همه دارن از بوش فرار می کنن...
بعد از منفجر شدن بمد بد بو اوضاع بازی بهم ریخت . سرژ تانکیان و معلمین به سرعت به سمت جایگاه هافلپاف حرکت کردند .
در این بین در گوشه جایگاه دو نفر با هم در گیر بودند ، پروفسور مک کونگال که اوضاع را خطرناک می دید تغییر مسیر داد به آن دونفر نزدیک شد .
- پروفسور مک گونگال ! خوب شد اومدین ، بمب کود حیوانی کار رودلف بود ، من خودم دیدم .
رودلف با چهره حق به جانبی جواب داد :
- دروغ میگه پروفسور کاره من نبود ، کار خوده نامردش بود .

بوم !!!!!!!!....... بوم !!!!!!!!!!

بعد از انفجار دو بمب دیگر . فضای ورزشگاه کوییدیچ بطور کامل تغیر کرد . بیشتر شبیه یک جنگ جادوگری تمام عیار بود تا بازی کوییدیچ . به راحتی میشد از نور وردها و طاسمها فهمید که در جایگاه تماشاگران جنگ برپاست . تماشاگران اسلیترین علیه طرفداران هافلپاف . دیگر از معلمان هم کاری بر نمی آمد ، اونها ترجیح میدادند در گوشه ای قایم بشن و از درگیری دور باشن .
با اشاره دراکو به بازیکنان تیم ، بچه های اسلیترین تازه متوجه نقشه مالفوی شدند و هر کدام به سمت یکی از هافلپافی ها رفتند . بلرویچ بدون شک هلن را انتخاب می کرد ، بلیز هم به سمت پیتر رفت . اسلیترینی ها در اینگونه مسائل حریف نداشتند .
دراکو با دیدن صحنه باشکوه جنگ به خود افتخار می کرد و از انجام نقشه اش راضی بود . او دور و برش را نگاه کرد و بدنبال اوتو بگمن گشت . باورش نمیشد ، اوتو بگمن در تعقیب اسنیچ طلایی بود . دراکو بدون معطلی چوب دستی اش را بیرون کشید و چند طلسم به سمت اوتو بگمن فرستاد .

بعد از ده دقیقه دیگر اثری از نور وردها و طلسمها نبود . جنگ به پایان رسیده بود و از گوشه وکنار ورزشگاه صدای ناله بگوش می رسید .
سرژ تانکیان که ظاهرا پف موهایش دو برابر شده بود تازه یاد مسابقه افتاد و نگاهی به زمین کوییدیچ انداخت و با صحنه عجیبی روبرو شد . او هیچگاه به یاد نداشت داور مسابقه کوییدیچی با این همه تلفات شده باشد .
از چهارده بازیکن مسابقه تنها دراکو و بلرویچ به او نگاه می کردند . بقیه یا بیهوش بودند یا از درد به خود می پیچیدند ، یکی هم که قابل شناسایی نبود ، به قورباقه بزرگی تبدیل شده بود و قورقور می کرد .
در این شرایط سرژ تانکیان به تنها چیزی که توجهی نداشت ، اسنیچ اسیر شده در دستان مالفوی بود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگی من به پیکان جوانان گوجه ایم [size=large][color=000066]و[/color
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح بود همه تازه از خواب بیدار شده بودند... دیشب همه خسته بودند ولی شوق بازی امروز که بین اسلایترین و هافلپاف بود نمی گذاشت تا یک لحظه از یادش غافل بمانند....
کم کم همه به سوی زمین کوییدیچ رهسپار می شدند...

................ رختکن ...............


ما می دونیم فقط باید مواظبه آنیتا و آلبوس دامبلدور و پیتر پتیگرو باشیم چون فقط این مهاجما هستن که میتونن برای تیم ما خطر ساز باشند....
این صدای بارتیموس کراوچ بود که به دراکو می گفت فقط به این کار مشغول باشند و تاکتیک را کنار بگذارند...
مارکوس: ما هر چی تاکتیک داشتیم تو بازیه قبل ریختیم دیدیم که زیاد تاثیری در بازی نداره پس سعی کنیم روی نقاط ضعف کار کنیم...بلرویچ که مشغول به پشت انداختن موهایش بود گفت: من و مارکوس و بارتیموس حمله می کنیم اون با ما شما به فکر دفاع باشین...
مارولوو و ایدی سریع واکنش نشان دادند و گفتند: اگر نگرانیتون از ما هست خیالتون راحت امروز اگر تونستن به ما 4 گل بیشتر بزنن ما رو از تیم اخراج کنید....
دراکو که فقط به گفتگو ها گوش می داد گفت:
خوب تمام کنید, مثل این که همه حاضر هستند... امیدوارم بازی خوبی رو مثل بازی قبلی داشته باشید

سپس صدای مادام هوچ امد که می گفت دو تیم در زمین حاضر باشند...
همه با سرعت حاضر شدند و در اخرین لحظات دراکو اشاره ای به تخته رختکن کرد :
هر کدومتون دقیقا سر جای خودش باید بازی کنه ! فهمیدید ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده

همه به تابلو نگاهی کردند و یکصدا فرياد زدند :
- بــــــــــــله !!

پشت سر دراکو به سمت زمین راه افتادند.....زمین مثل روز های قبل بود با این تفاوت که جمعیت در این روز به حد اکثر رسیده بود... شاید بعضی ها ایستاده بودند....
دراکو سریعا تیم را جمع کرد و شروع به معرفی اعضای تیم مقابل کرد: اون دو نفر که کنار هم هستن آنیتا دامبلدور و آلبوس دامبلدور هستن که با پیتر پتیگرو مهاجمان هستن و اون دو تا هم که رز زلر و هلن باشند مدافعانند اون کسی که تنها می آید سوزان بونز دروازبان و اونم حریف من اوتوبگمن... .
همه ی بازیکنان سر خود را به علامت شناخت صحیح انان تکان دادن و رفتند تا به بازی خود برسند... همه به پرواز در آمدند.. بلیز به طرف حلقه های درواز رفت و مارولوو و ایدی هم جلوی او ایستادند و پشت دراکو که برای دست دادن رفته بود مارکوس , بلرویچ و بارتیموس قرار داشتند....
سوت آغاز بازی زده شده همه ی مهاجمان به سمت سرخگون و مدافعان نیز با بازدارنده ها به سوی مهاجمان یورش می بردند...دراکو در همان اول بازی اسنیچ را پیدا کرده بود و با تمام قدرت به سمت ان می رفت....
بارتیموس با مارکوس بازی خوبی را ارائه می دادند... مارکوس به بلرویچ پاس می ده ,بلرویچ می ره و همه را پشت سر می زاره ولی یک بازدارنده با سرعت به سویش پرتاب می شود.. به ناچار به بارتیموس پاس میدهد و بعد یک 180 درجه به دور جارو می چرخد تا بازدارنده به او اصابت نکند....
دراکو در پی اسنیچ بود... تقریبا چهار دور , دور زمین را چرخیده بود ولی هنوز نتوانسته بود اسنیچ را به دست آورد... ولی حال خیلی به ان نردیک شده بود یعنی طوری شده بود که می توانست دستش را دراز کند... دستش را دراز کرد ولی اسنیچ به سمت پایین رفت.... به طوری که دراکو در بالای اسنیچ پرواز می کرد ولی در همین هنگام یک مشکل به وجود آمده بود ان هم این بود که اوتو بگمن جستجوگر هافلپاف زیر دراکو بود و اسنیچ جلوی اون بود ولی اون خودش خبر نداشت زیرا دیگه هم اسنیچ و هم اوتو و دراکو ایستاده بودند....
هلن و رز زلر دو مدافع هافلپاف تمام مدت حملات اسلایترین را بی نتیجه می گذاشتند.... بارتیموس به مارکوس پاس داد و مارکوس به سمت بالا و پایین رفت تا همه را جا گذاشت تا این که به دروازه رسید... سریع به بلرویچ پاس داد اما رز سریع یک بازدارنده پرت کرد اما بلرویچ جاخالی داد ولی از طرف دیگه هلن با چوبی که در دست داشت به سمت بلرویچ می آمد... بلرویچ ایستاده بود وبا تعجب به هلن نگاه می کرد...هلن چوب را بالا گرفت و به سمت پایین آورد ولی بلرویچ با دست مانع از خوردن ضربه به بدنش شد....
سسووووووووووووت...

بله خانم هوچ پنالتی گرفته بود....هوچ: هلن اگر یک بار دیگه این کارو بکنی اخراجی....
مارکوس برای زدن ضربه آماده شد... ضربه را به سمت حلقه ی سمت چپ زد و گل... بله گل شد ...
10 بر 0 به نفع اسلایترین !!!
شوق تمام چهره ی اسلایترینی ها را در بر گرفت و با صدای خوشحالی تماشاچیان اسلایترینی بازیکنان صدایشان به یک دیگر نمی رسید....
اما در طرف دیگر که دراکو و بگمن رقابت جداگانه ای داشتند.
کار به ان جا رسیده بود که بگمن دستش را برای گرفتن اسنیچ دراز کرده بود اما دراکو برای جلوگیری از این کار به سمت پایین فرود امد... بگمن به ناچار برای این که دراکو به او برخورد نکند مسیرش را عوض کرد و دراکو از این کار او بدش آمد و به صورت او نگاه کرد و اخم کرد ولی این کار باعث شده بود هردو اسنیچ را گم کنند....

بلیز در این بازی خیلی خوب شده بود زیرا هر توپی را با تلاش تمام می گرفت....

یک حمله از سوی هافلپاف آنیتا سرخگون رو در دستش می چرخاند و با حرکات تاکتیکی به جلو می آید... تغریبا دیگه به دروازه نزدیک می شد ولی رو به روی او دو مدافع غیور اسلایترین یعنی مارولوو و ایدی قرار داشت... مارولوو یک بازدارنده به سمت اون پرت می کنه و آنیتا سرخگون را به آلبوس می ده و بعد جاخالی می ده و می ره تا سر مدافعان را گرم کند.... آلبوس خیلی به دروازه نزدیک شده بود... پاس می ده به پیتر که یکی دیگه از مهاجمان بود ولی در همان حال ایدی یک بازدارنده به طرف پیتر پرت می کنه... پیتر ناچار توپ را ول می کنه و به فکر جاخالی دادن می افته... پس از ان طرف بارتیموس که منتظر سرخگون بود توپ رو می گیره و با سرعت هرچه تمام تر به سوی دروازه حریف هجوم می بره ... مارکوس و بلرویچ نیز به همراه اون حرکت می کنند تا این که به دروازه می رسند... ه
لن و رز همزمان دو تا بازدارنده ای که تازه به دست آورده بودند را به سمت بارتیموس می فرستند ولی بارتیموس سریعا توپ را پاس می ده و به جاخالی دادن روی می آورد... توپ به مارکوس می رسه پس سریعا به سمت دروازه حمله می کنه .. حالا با دروازبان تک به تک می شه ولی از ان طرف بلرویچ خودش رو به مارکوس می رساند و می گوید: روش سرخگون طلایی رو اجرا کن...
معلوم بود که از قبل این روش را تمرین کرده اند زیرا مارکوس سریعا تایید کرد و شروع به ضربه زدن کرد... بلرویچ به سمت چپ دور خیز کرده بود و بعد از مدتی شروع به حرکت کرد... مارکوس به سمت راست حلقه ضربه ی نسبتا ملایمی زد ... سوزان نیش خندی زد و به سمت توپ رفت تا ان را بگیرد ولی از سمت چپ بلرویچ سر رسید وتوپ را به سمت پشت هدایت کرد... مارکوس نیز به سمت جلو حرکت کرده بود و حالا یک حلقه ی خالی که دروازبانش از ان دو متر فاصله داشت مقابلش بود و او می شوته .... و ... گل ..
بله گگگگل..... گل برای اسلایترین....

حالا روحیه اسلایترینی ها شاد تر شده بود ولی این حوادث برای هافلپاف مانند کابوس بود...به خاطر همین هافلپافی ها سریعا شروع به حمله کردند... این دفعه خیلی پاس کاری می کردند به همین دلیل خیلی زود به دروازه نزدیک شدند و به مقابله با مدافعان پرداختند... مدافعان با چوب به بازدارنده ها ضربه زدند ولی هیچ کدام به هدف نخوردند و همین باعث شد تا آنیتا و آلیوس و پیتر راحتتر نزدیک شوند... توپ دست آلبوس بود او سریعا به توپ ضربه می زنه ... و گل ..... نه بلیز در آخرین لحظات به توپ ضربه می زنه ولی در ان طرف که بلیز به توپ ضربه زد آنیتا توپ را مهار می کنه و به سمت مخالف پرش بلیز می زنه و گگگل.
بله گل برای هافلپاف نتیجه 10 بر20 به نفع اسلایرین بود....

دراکو هنوز به دنبال اسنیچ می گشت... جنجال او و اوتو باعث شده بود که هردو اسنیچ را گم کنند... و این هیچ مصیبتی جز به تاخییر اتداختن بازی به بار نمی اورد... اما دراکو یک لحظه حرکت شئ طلایی را در طرف چپ خود احساس کرد... بله اسنیچ در سمت چپه او در حال پرواز بود.. دراکو دستش را دراز می کند تا ان را بگیرد ولی اسنیچ سریعا تغییر مکان می ده و شروع به حرکت می نه ... دراکو نیز به دنبال ان میره.. از ان طرف بگمن نیز متوجه این موضوع شده بود و به همین دلیل به دنبال دراکو راه افتاد....

در ان طرف اسلایترین به حملات خود افزوده بود و بعد از اولین گل هافلپاف , اسلایترین سه گل دیگه هم زده بود که نتیجه را به 50 بر 10 رسانده بودند....

اما اسلایترین هنوز به حملات خود ادامه می داد... مارکوس یک تنه جلو می رفت و در چند متری دروازه به بارتیموس پاس می داد و بارتیموس بعد از شوتیدن به سمت راست به بلرویچ اشاره کرده و بعد بلرویچ ان را به سمت چپ می راند و گل می شود این عملیاتی بود که همین الان هم موجب گل شد.... اسلایترین تمام گل ها را از این روش می زد....


دراکو هنوز دنبال اسنیچ بود... اما اسنیچ با تمام سرعت از او دور می شد ولی دراکو سعی می کرد که فاصله ای را با اسنیچ حفظ مند تا بتواند راحت تر ان را بگیرد... بگمن هم با تمام سرعت در پشت دراکو در حال پرواز بود....
اما دیگر اوتو خیلی به دراکو نزدیک شده بود به طوری که به هم تنه می زدند.... دراکو سمت راست بود و بگمن را به سمت چپ هول می داد....

بازی دیگر کمی مساوی شده بود زیرا از یک طرف اسلایترین گل میزد و هافلپاف برای جبران با تمام قوا یک گل به اسلایرتین می زد.... حال نتیججه به 100 بر 50 به نفع اسلایترین رسیده بود....
بیشتر بازیکنان اسلایترین به فکر همراهی تماشاچیان بودند تا این که بازی کنند.... اما هافلپافی هایی با تمام قوا و با تمرکز کامل بازی می کردند.....همین کار های اسلایترین باعث شد که دیگر حملات اسلایترین متوقف شود و به جای آن تمام مدت هافلپاف گل می زد....

دراکو و بگمن آنقدر در تلاش برای گرفتن اسنیچ بودند که هیچ بک از این دو به نتیجه ی بازی نگاه نمی کردند و فقط با هم رقابت می کردند....

از پشت بلند گو صدای لی جردن می آمد که با هیجان کامل می گفت: بازی دو تیم اسلایترین و هافلپاف یک طرف ولی بازی دراکو و بگمن طرف دیگر.... این دو با تمام وجود با هم رقابت می کنند و هر کدام می خواهند برای تیم خود افتخاری باشند....

هافلپاف چند گل دیگر هم به ثمر رساند و نتیجه را به 100 بر 110 به نفع اسلایترین رساندند....
آنیتا پاس می ده به آلبوس وآلبوس هم پاس می ده به پیتر و همین جور به طرف دروازه نزدیک می شوند.... بلیز از کار خودش خیلی ناراضی بود و به جای این که به بهتر بازی کردن بیاندیشه به توسری خوردن بعد از بازی از بازیکنان فکر می کرد.... مارولوو و ایدی با تمام قوا به بازدارنده ها ضربه می زدند به طوری که دیگه کار به جایی رسیده بود که بدون نشانه ضربه می زدند... این باعث شد که آنیتا و آلبوس و پیتر خیلی راحت به دروازه نزدیک شوند و بعد پیتر با یک ضربه به سمت حلقه ی وسط یک گله دیگه هم به ثمر برساند...
هافلپافی ها دیگر دروازه را خالی فرض می کردند... و فقط این را کافی می دانستند که از دفاع رد بشوند...

بلیز دیگر امیدش دراکو بود تا او اسنیچ را بگیرد تا او را نجات بدهد....

دراکو و بگمن دیگر بر روی سطح زمین پرواز می کردند به طوری که اگر کمی پاها را صاف می کردند به زمین برخورد می کرد....
دراکو همین جور به اسنیچ نگاه می کرد... همین طور به جلو می رفتند.... تا این که جلوی اسنیچ مدافعی از هافلپاف یعنی هلن ظاهر شد ... او منتظر رسیدن بازدارنده ای بود تا به ان ضربه ای بزند.... ولی چشمش به دو جارو سوار که همان دراکو و اوتو باشد افتاد که در پی دنبال کردن اسنیچ داشتند به او برخورد می کردند...
هلن اضطراب زیادی داشت او هول کرده بود.... واز روی ناچاری با چوبی که در دست داشت به بازدارنده ای که تازه رسیده بود به طرف ان دو ضربه زد.....

سکوت تمام ورزشگاه را فراگرفته بود ... همه منتظر نتیجه ی این حرکت هلن بودند....

بله... دراکو بر روی زمین دراز کشیده بود و دلش را نوازش می کرد و اوتو سوار بر جارو توپی را در دست خود در هوا نگه داشته بود و علامت پیروزی می داد....
لی جردن با تمام اشتیاق برنده ی بازی را اعلام میکرد.... اما بعد حرف خود را پس گرفت زیرا....
بله اوتو توپه بازدارنده را در دست خود گرفته بود و در ان طرف دراکو به شکم خود نگاهی انداخت و متوجه شد که او صاحب اسنیچ شده است....
سروصدا و شوق هافلپافی ها به سکوتی ترسناک تبدیل شده بود ولی طولی نکشید که صدای جیغ و فریاد و خوشحالی تماشاچیان اسلایترینی ها همه ی ورزشگاه را فرا گرفت و از تمام جهات ورزشگاه صدای جیغ وار لی جردن می آمد که نتیجه را اعلام می کرد:

260 بر 110 به نفع اسلایترین!!!!!!!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عضو اتحاد اسلایترین
Re: Reهافلپاف و اسلايترين
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا کمی بهتر شده بود دیگر نیاز به پو شیدن 2000 دست لباس نبود .
بارتیموس همراه با ماروولو و بلیز با بیخیالی وارد رختکن شدند .
دراکو که در حال پوشیدن لباس بود با تعجب به آنها نگاه کرد :
_ آقایون راحتن؟؟؟چقدر زود تشیف اوردید؟؟؟ میخواستم قبل از رفتن کمی باهاتون صحبت کنم تا استرستون برطرف بشه.
بلیز که با بیخیالی داشت لباس هایش را میپوشید گفت:
_ چی ؟؟؟؟؟ استرس!!!!! استرسمون کجا بود بابا... هافلپافم استرس داره؟؟؟
دراکو فرياد زد :
_ ما نباید هافل پافو دست کم بگیریم اونا آلبوس و پیتر را دارن .
لرد و ایدی با جارو هاشون وارد رختکن شدن.
در صورت لرد هم مثل بقیه هیچ نشانه ای از استرس وجود نداشت:
_سلام به برو بچه کوییدیچ.چه خبرا؟؟؟
دراکو دیگه داشت دیوونه میشد:
_ به به بلرويچ و ایدی !!! میزاشتید بعد مسابقه میامدید.
ایدی به شوخی گفت:
_ نه گفتیم تو مسابقه باشیم بهتره ، بعدش زیاد جالب نیست.
ماروولو که در حال تمیز کردن چوبش بود گفت:
_ دراکو انقدر سخت نگیر ما برنده میشیم.
مثل مسابقات قبلی.
بلیز در تایید حرف ماروولو:
_ دراکو اونا دو سه تا بازیکن عالی دارن ولی همه ی ما عالییم.

صدای قدم های شتابانی از بیرون شنیده شد.

با شنیده شدن این صدا دراکو حرفش را قطع کرد :
_ زود باشید باید بریم.
سدریک دیگوری در را باز کرد و وارد رختکن شد :
مسابقه کم کم داره شروع می شه بیایید به زمین مسابقه .
در را به آرامی بست و رفت.
دراکو به سرعت بلند شد و گفت :
_زود باشید بلند شید بریم.
بارتیموس به جای دراکو گفت:
_""بچه ها نگران هیچی نباشید ما حتما برنده میشیم""
با شنیدن این جمله همه زدن زیر خنده. حتی دراکو هم شروع به خنده کرد.
مثل همیشه ورزشگاه تا کله پر از بچه های گروه اسلیترین و هافلپاف بود.
با ورود بازیکنان دو تیم دو موشک به هوا رفت و منفجر شد .
یک مار سبز رنگ و یک گورکن سفید و سیاه رنگ در هوا ظاهر شد.
دراکو نگاهی به مار کرد ... انگار مار داشت به او چشمک میزد .
سدریک داور این مسابقه بود .
دراکو از دیدن سدریک خوشحال شد چون فکر میکرد سرژ داور این مسابقه می شه.
بلرويچ گفت:
_ به به عجب هوایی ، جون میده برای یه برده جانانه.
بازیکنان دو تیم وارد میدان شدند.
سدریک به کاپیتان ها اشاره کرد تا با هم دست بدهند.
پیتر و دراکو باهم دست دادند .

لی شروع به گذارش کرد:
در این لحظه کاپیتان های دو تیم با هم دست دادند و با سوت داور بازیکنان به هوا رفتند، بلرويچ به طرف سرخگونه شیرجه میزنه ولی آلبوس زودتر از اون به سرخگونه میرسه و به طرف دروازه ی اسلیترین حمله ور میشه ... سرخگونه به انیتا پاس میده ایدی بلوجری به طرف پیتر میفرسته پیتر جا خالی میده بارتی سعی میکنه سرخگونه را ازش بگیره پیتر سرخگونه را به آلبوس پاس میده آلبوس رسیده به دروازه ،سرخگونه را به طرف حلقه ی چپی پرت میکنه بلیز تازه متوجه سرخگونه شده ، به طرف حلقه ی سمت چپ شیرجه میره اما نمیتونه بهش برسه و گــــــــــــــــل
هافلپاف ده اسلیترین 0.
دراکو داد میزنه : بلیــــــــــز دقت کن !!
لی جردن دوباره شروع میکنه:
اوتو و دراکو مالفوی در حال دور زدن دور زمین هستن تا شاید گوی زرین را پیدا کنن، بارتیموس با سرعت به طرف دروازهی هافلپاف میره مثل اینکه میخواد تلافی کنه رزه به چماقش به بلوجر ظربه ای میزنه بلوجر به طرف بارتیموس میره بارتیموس سرخگونه را به مارکوس پاس میده و جاخالی میده یکی دیگر از مدافعان هافلپاف به نام هلن بلوجری را به طرف مارکوس میفرسته بلوجر به مارکوس برخورد میکنه سرخگونه از دستش رها میشه آنیتا از زیر سرخگونه را میگره و به طرف دروازه ی حریف حمله ور میشه او سرخگونه را به طرف حلقه ی وسطی پرت میکنه بلیز شیرجه میزنه که توپو بگیره ولی نمیتونه بله بله این یکی هم گل میشه .

ورزشگاه منفجر شده بود و لی همچنان گزارشش رو ادامه میداد :
سرخگونه دست بلرويچه پیتر به طرف او میره تا سرخگونه را بگیره بلرويچ سرخگونه را به بارتی پاس میده هلن سرخگونه ای به طرف او پرت میکنه بارتی سرخگونه را به بلرویچ پاس میده بلرویچ سرخگونه را با سرعت به طرف دروازهی تیم هافلپاف پرت میکنه سوزان جهت مخالف شیرجه میزنه او اشتباه میکنه ، نمیتونه سرخگونه را بگیره و گلل . اسلیترنم تونست یه گل بزنه ولی عمراببرید.
مک گونگال معاون مدرسه با عصبانیت گفت:
_ جردن به گذارشگریت برس .
دراکو به دقت درحال دور زدنه میدانه تا بتونه گوی زرین راپیدا کنه ،، ولی هیچ اثری از گوی زرین نیست بعضی اوقات هم نگاهی به اوتو میندازه تا اگه اون گوه زرین را پیدا کرد زود متوجه بشه.
اوتو گوشه ای از میدان ایستاده و تمام میدان را به دقت زیر نظر گرفته اما او هم هنوز موفق به پیدا کردن گوی زرین نشده.
لی جردن با شور و حال گزارش میکرد :
متاسفانه تا اینجا اسلیترین 10 گل زده و هافلپاف 7 گل حالا سرخگونه دسته آلبوسه ،تمام مهاجم ها به طرف دروازهی اسلیترین حمله ی گروهی کرده اند فکر کنم به این نوع حمله حمله ی عقابی می گن ،بلرويچ به طرف آلبوس میره تا سرخگونه را بگیره آلبوس سرخگونه را به عقب جایی که پیتر در حال پروازه پرت میکنه ماروولو سرخگونه ای به طرف پیتر پرت میکنه پیتر جاخالی میده بارتی به طرف پیتر حمله میکنه پیتر سرخگونه را به آنیتا پاس میده آنیتا سرخگونه را به طرف دروازه پرت میکنه بلیز با هوشیاری به طرف سرخگونه شیرجه میزنه وسرخگونه میگیره.
دراکو در یه لحظه گوی زرین را میبینه، گوی زرین زیر پایه بلرويچه به طرف گوی زرین شیرجه میره ، اوتو بعد از چند ثانیه متوجهه دراکو میشه او هم پشت دراکو شیرجه میزنه رز با قدرت تمام بلوجری به طرف دراکو پرت میکنه دراکو فقط 1 متر با گوی زرین فاصله داری خیلی کمتر ...کمتر ....کمتر و بلوجر با شدت به دراکو برخورد میکنه و از روی جارو به پایین پرت می شه وای ی ی ی نه فاصله ی او از زمین ده متره .... دراکو با صدای بلندی به زمین میخوره دارو با سرعت به طرفش میره بازیکنان تیم اسلیترین هم با سرعت به طرف دراکو شیرجه میرن .
دراکو بیهوش روی چمنه سرده زمین افتاده.
سدریک به طرف دراکو رفت و وردی را روی او اجرا کرد.
اما دراکو بیدار نشد ! هنوز بیهوش روی زمین افتاده بود.
بچه های اسیلترین وحشتکرده بود دور دراکو جمع شده بودند.
سدریک با کمک چوبدستی یک برانکارد ظاهر کرد، بچه ها دراکو را روی برانکاد گذاشتند و به طرف درمانگاه رفتند .
بلیز با نگرانی به بلرویچ گفت:
_یعنی خوب میشه .
بلرویچ که هیچ اثری از نگرانی در صورتش دیده نمی شد گفت:
معلومه که خوب میشه ؟ مادام پامفری خوبش میکنه .مطمئن باش.
به درمانگاه رسیدند مادام دارکو را روی تختی مجوار افتاب قرار داد و:
_ بچه حالا برید بیرون پاش شکسته .
ایدی نگاهی به دراکو کرد و گفت:
اما ما باید پیشش باشیم .
مادام با عصبانیت گفت:
_ برید بیرون ... برید بیرون زود زود.
او بچه ها را از درمانگاه بیرون کرد و در هنگام بستن در به انها گفت فردا میتونین ببینینش.
بچه ها با نگرانی به طرف تالار رفتند انقدر برای دراکو نگران بودند که به بچه ها هیچ توجه ای نکردند .
روی تختهاشون دراز کشیدند و تا صبح به دراکو فکر کردند.

**صبح روز بعد کنار در درمانگاه**
تمام بازیکنان کوییدیچ کنار درمانگاه ایستاده بودند.
مارکوس در زد. خانوم پامفری در را باز کرد.
بارتیموس به خانوم پامفری گفت:
بیدار شده؟؟؟؟
خانوم پامفری: بله حالهش خوب شده . استخون پاشم ترمیم شده .
و خودشو از جلوی در کنار کشید تا بچه ها وارد درمانگاه بشن.
بچه ها به طرف تخت دراکو دویدند .
دراکو تا انها را دید با ناراحتی گفت:
_ باختیم؟؟
بچه ها یک صدا جواب دادن :

بردیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[مواظب افکارت باش که تبدیل به گفتار می شود.
مواظب گفتارت باش که تبدیل به رفتارت می شود.
مواظب رفتارت
Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 19:15
نمایش جزئیات
آفلاین
روز مسابقه اعضاي تيم هافلپاف راحت خوابيده بودن كه يهو با صداي جيغ گوش خراش آلبوس بيدار مي شن
آلبوس:‌پاشين ببينم امروز مسابقه داريم چه خبره پاشين
با صداي آلبوس همه بچه ها از جاشون مي پرن آخرين چيزي كه يادشون بود مسابقه با بچه ها اسلايترين بود
سوزان:‌چه خبره شده ؟
سوزان حالت چهرش عوض مي شه ناگهان به خاطر مياره كه ديشب داشتن تا صبح تاكتيك هاي جديد رو مرو مي كردن
همه اعضا خيلي سريع لباسهاشون رو مي پوشن و به سمت زمين حركت مي كنن تو طول راه يه صبحونه نصفه نيمه هم مي خورن اما هنوز حواسشون نيومده بود سر جاشون با نزديك شدن اعضا به زمين صداي هياهو از جا مي پروندشون
سوزان :‌همه برين تو رختكن وقت نداريم بايد سريع بريم تو زمين
گزارش گر مسابقه داشت اسامي تيم اسلايترين رو معرفي ميكرد :‌
لي جردن :‌ بلیز زابینی مارلوو گانت ، ماركوس فلينت لرد بلرويچ و ایدی مالفوی و بارتیموس کراوچ دراکو مالفوی تمام تماشاچيان اسلايتريني با صداي بلندي اعضاي تيمشون رو تشويق مي كنن .... و حالا اعضاي تيم هافلپاف كه انگار يكم گيجن :‌آنيتا دامبلدور آلوبس دامبلدور سوزان بونز رز زلر پيتر پتي گرو و اوتو بگمن طرفدار هاي هافلپاف با صداي بلندي فرياد شيره شيره سر مي دادن.
مالفوي رو به بچه ها ي تيمش مي كنه :‌ نيم ساعته برديمشون هيچي سرشون نمي شه
همه سوار جاروهاشون مي شن
سرخگون دست ماركوس فلينته مي ره جلو خيلي راحت آنيتا رو دور مي زنه و پاس مي ده به ايدي مالفوي، مالفوي به طرف دروازه حركت مي كنه سوزان سعي ميكنه ذهنش رو متوجه توپ كنه اما تا به خودش مياد توپ توي دروازه بوده
جردن:‌گل به نفع اسلايترين يه گل زود هنگام
آلبوس:‌هي پاشيد از خواب بازيه ها ________
توي پنج دقيقه بعدي هافلپاف سه تا گل ديگه هم مي خوره با خوردن گل سوم سوزان يه داد سر مدافع ها مي زنه :‌يعني چي خوابين مگه مسخره بازيه نشونشونشون بدين چي بلديم همه اعضا ميان كنار سوزان
جردن:‌همه اعضاي هافل يه جا جمع شدن حتي اسلايتريني ها هم دارن نگاشون مي كنن نه حالا از هم جدا مي شن اما خيلي سريع تر از قبل مثل اينكه جدي تر شدن
توپ دست كراوچ است پيتر با يه حركت سريع توپ رو از دستش مي گيره و جلو مي ره آنيتا و آلبوس در دو طرفش حركت ميكنن گانت بازدارنده رو مي اندازه طرف پيتر اما رز با دومين بازدارنده توپش رو منحرف مي كنه پيتر توپ رو پاس مي ده آلبوس آلبوس و پيتر جاشون رو عوض مي كنن توپ دست آنيتاست و بچه ها به حركتشون ادامه ميدن
جردن:‌اوه نه هافلپاف داره از يه تاكتيك جديد استفاده مي كنه
دامبلدور ازميان وراي تشويق بچه ها داد مي زنه :‌اسمش ايته
در آخرين لحظه آنيتا پاس مي ده به آلبوس و توي دروازه اعضاي تيم خوشحال مي شن و دستهاشون رو مي كوبن به هم . در ميان همهمه شاد ي بچه ها سوزان داد مي زنه :‌نشونشون بدين چي بلديم .
بازي رونق تازه اي مي گيره حالا نه تنها اعضاي هافل كم نمي ياوردن بلكه خيلي بهتر از اسلايترين باز ي مي كردن در عرض ده دقيقه بازي 40 – 40 مساوي مي شه .
مالفوي:‌ بلرويچ نمي توني توپ رو بگيري ؟
آلبوس داشت با توپ حركت مي كرد آنيتا پشت سرش بود سعي مي كرد خودش رو به آلبوس برسونه اما ابلرويچ بد جوري جلوش سبز مي شه آنيتا مسيرش رو عوض مي كنه و مجبور مي شه به پيتر پاس بده پيتر يه دور مي زنه از دست فلينت فرار مي كنه اما اون دنبالشه رز بازدارنده رو سريع پرت مي كنه سمت بلرويچ كه محكم بهش برخورد مي كنه پيتر توپ رو مي اندازه سمت آلبوس اما ايدي مي گيرتش ايدي مياد سمت دروازه هافلپاف از بازدارنده هلن جا خالي مي ده و جلو مي ره ايدي مياد كنارش همه نگاه ها به سوزانه مدافعين هافلپاف بازدارنده ها رو مي اندازن سمت بلرويچ يكيش به جاروش مي خوره و بر مي گرده اما اون به حركتش ادامه مي ده يكدفعه اوتو خيلي سريع از كنار بلويچ رد مي شه اون حواسش پرت مي شه و توپ از دستش مي افته ايدي توپ رو مي گيره و جلو مي ره سوزان جلوي دروازه وسطي ايستاده بود و متمركز شده بود روي توپ ايدي توپ رو مي اندازه دروازه سمت چپي اما سوزان مي ره سمت دروازه سمت راست آه و ناله از دل هافلپافي ها بلند مي شه كه
جردن :‌اوه خداي من نه يه بازدارنده مسير توپ رو منحرف مي كنه آره كار زلر بود توپ رو منحرف كرد
اينم يه تكنيك جديده
بازي دوباره شروع مي شه سوزان پاس مي ده به پيتر دامبلدور كنارش حركت مي كنه (خبري از آنيتا نيست )رز سعي مي كنه محافظشون باشه گويل يه بازدارنده مي اندازه سمت البوس اما اون سرش رو مي دزده و حركت مي كنه حالا انيتا هم كنار بچه ها ست دارن مثل يه پيكان حركت مي كنن تو آخرين لحظه ها آنيتا ازهمه جدا مي شه و مي ره كنار آلبوس توپ رو مي اندازه سمت پيتر حالا درست جلوي دروازه اند زابيني جلوي دروازه سمت چپ مي ايسته و كمي هم متوجه دامبلدوره پيتر پاس مي ده با دامبلدور زابيني مي ره سمت دورازه وسطي اما دامبلدور جاخالي مي ده و توپ مي رسه دست آنيتا جلو دروازه سمت راستي و توي دروازه
جردن :گل به نفع هافلپاف
مالفوي و اوتو هر دو شيرجه مي رن سمت پايين و نهايتا اوتو به همراه سرخگون بر مي گرده!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=0033FF
Reهافلپاف و اسلايترين
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 18:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- هي دستت خورد!!
- به چي خورد!؟ نخير سنگه تكون نخورد!!
- خودم ديدم!!
- بچه ها بازي داره شروع مي شه!!
- بهت مي گم خورد!

- بازي داره شروع مي شه!
با آخرين فرياد آنيتا بود كه بالاخره پيتر و بليز و ماروولو سرشون رو بلند كردند. جايي ما بين رختكن ها نشسته بودن و داشتن يه قل دو قل بازي مي كردن!!
- من برم بچه ها رو ببرم! بعد از بازي ادامه مي ديم.
و پيتر از كنار اون دو فاصله گرفت و به طرف بچه ها رفت تا با هم به زمين برن. بيل ويزلي اينبار داور مسابقه بود. جايي در مركز زمين ايستاده بود و منتظر بود تا بازيكنان كنارش قرار بگيرن.
پيتر و دراكو طبق رسومات با هم دست دادن. همه سوار جارو ها شدن و با صداي سوت بيل بازي شروع شد.

--------------------------------------------------
صداي فرياد تماشاگران كر كننده بود. بازي كمي به خشونت كشيده شده بود و هر چند وقت يك پنالتي گرفته مي شد.
" و حالا نتيجه 120 به 140 به نفع هافلپافه كه پتي گرو داره براي ضربه ي پنالتي خودش رو آماده مي كنه"
در حالي كه پيتر دستش رو براي يك پرتاب نيمه واروي بالا برد يك بازدارنده محكم به شكمش بر خورد كرد. فرصت نداشت تا تعادلش رو حفظ كنه و از روي جارو پايين افتاد. همه ي بازيكنان هافلپاف به طرف پايين جايي كه پيتر افتاده بود رفتند. بيل ويزلي داشت بر سر ايدي مالفوي مدافع اسلايترين فرياد مي كشيد. پيتر به زحمت چند دقيقه اي رو براي استراحت در خواست داد.
-------------------------------------------
" اين بازي خيلي طولاني شده...بعله عزيزان الان حدودا 3 ساعته كه بازي در جريانه و نتيجه 280 به 270 براي سبزپوشان اسلايترينه...
پيتر دوباره بر گشته سرخگون توي دستهاش و داره به طرف بليز پرواز مي كنه. در نزديكي دروازه دستش رو براي انداختن سرخگون بالا مي بره اما اون رو به دامبلدور پاس مي ده كه با استفاده از حواس پرتي بليز به گل تبديل كنه.... گل براي هافلپاف!! و حالا نوبت بازيكنان اسلايترينه...لرد بلرويچ كه خيلي ها از اون به عنوان اعجوبه ي اين دوره ياد مي كنن به طرف دروازه ي مخالف و سوزان بونز مي ره. توپ به دست ماركوس فلينت ميفته..بارتي كراوچ..دوباره بلرويچ اما بازدارنده ي هلن توپ رو از دستش مي اندازه. آنيتا به سرعت سرخگون رو مي گيره يك بازدارنده از طرف ماروولو به طرفش مياد...با فاصله ي خيلي كمي جاخالي مي ده. از كنار فلينت رد مي شه توپ رو به دامبلدور مي ده...سه مهاجم با آرايش مثلثي به طرف دروازه مي رن...و حالا سرخگون در دست پيتره....چي شد...؟!...بله گل به نفع هافلپاف!!"
بازي خيلي سريع و خشن پيش مي رفت. نگاه همه بر روي اوتو و دراكو بود. همه براي تموم شدن بازي لحظه شماري مي كردن. ناگهان دراكو با سرعت حركت كرد.بازدارنده اي از طرف رز دنبالش كرد. مجبور شد تغيير مسير بده..

----------------------------------------------
دوباره از طرف دراكو وقت استراحت در خواست شد.
همه خسته بر روي زمين نشسته بودن. تماشاچيان هم ديگه ناي فرياد كشيدن نداشتند. يكدفعه بيل ويزلي با ناراحتي از آن سوي زمين به طرف بازيكنان دو تيم رفت. دراكو و پيتر پاشدند تا بدونن چه اتفاقي افتاده. در دست بيل چيزي بود. دستش رو باز كرد. گوي زرين بود!! داور فراموش كرده بود گوي زرين رو رها كنه.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ
مسابقه ی جذاب دو تیم اسلایترین و هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 17:48
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا هم چنان مانند روزهای گذشته سرد بود . سرد همچون یک تکه یخ در میان بارش برف .
بعد از مسابقه ی دو تیم اسلیترین و راونکلاو ، بلافاصله یک مسابقه ی دیگر بر گذار میشد . مسابقه ای که برای هر دو تیم از اهمیت ویژه ای برخوردار بود . دو تیم اسلیترین و هافلپاف .
نباید تیم هافلپاف رو دست کم گرفت . اونا مهره های خیلی مهمی را در اختیار داشتند ، پیتر پتیگرو که کاپیتان آن ها هم بود و رز زلر .
نباید این دو را دست کم گرفت . پیتر مهارت خیلی زیادی در کارهای تاکتیکی داشت و اکثر حملاتش روی دروازه ی حریف به گل تبدیل میشد . رز هم معروف بود که هر توپی که به سمتش می آمد ، با قدرت هر چه تمام نر به سمت حریف پرتاب می کرد .

صبح روز مسابقه بود و هیجان زیادی در مدرسه حاکم بود . همه مشتاق بردن تیم هافلپاف بودن چون به نظر آن ها تیم اسلیترین نباید تا این جا هم بالا می آمد .

حتی از افراد گروه های گریفیندور و راونکلاو هم به ورزشگاه آمده بودند تا شاهد برد تیم هافلپاف باشند .

صدای ابراز احساسات تماشاچیان ، گوش ها را از کیلومتر ها آن طرف تر هم آزار می داد. به طوری که اگر کسی نمی دانست که چه خبر است ، فکر می کرد حتما اتفاقی در ورزشگاه افتاده است .

بازیکنان تیم اسلیترین با وقار و متانت هر چه تمام تر به سمت ورزشگاه می رفتند . آن ها بعد از دیدن بازی بازیکنان تیم هافلپاف ، کمی خود را باخته بودند . چون واقعا آن ها خیلی بر زمین مسلط بودند . ولی دراکو به آن ها امیدواری داده بود که با خونسردی و اعتماد به نفس حتما می توانستد در این مسابقه پیروز شوند .

*** در رختکن تیم اسلیترین ***

دراکو به سمت کمد لباس ها میره و ردای مسابقه رو از اون بیرون میاره . چند لحظه به اسم پشت آن نگاه کرد و بعد آن را پوشید . خیلی رنگ پریده تر از همیشه به نظر می رسید و پلک چپش هم می پرید . در این هفته ها که فشار مسابقات بر رویش زیاد بود ، خیلی عصبی شده بود و خیلی بی خوابی کشیده بود . معلوم بود که به چیزی به غیر از پیروزی نمی اندیشد . فقط پیروزی .

بچه ها یکی پس از دیگری به داخل رختکن می آمدند و بی سر و صدا به پوشیدن لباسشان می پرداختند . دراکو به همه نگاه کرد . گویی می خواست ببیند آن ها به چه می اندیشند .
بلیز خیلی خونسرد تر از همیشه به نظر می رسید . در حقیقت میشد گفت که حتی خیلی هم سرحال بود و سعی می کرد که به همه دلگرمی بدهد . همین چهره ها می تواند باعث پیروزی تیم شود .
ماروولو و ایدی هم با هم خیلی آروم و بی صدا صحبت می کردند . گویی ایدی سعی داشت چیزی را در آخرین لحظات به ماروولو بفهماند . روی نقشه خیلی با اعتماد به نفس به ماروولو توضیح می داد . بهتر بود دراکو در کارشان دخالت نمی کرد . آن ها بهتر حرف یکدیگر را متوجه می شدند .
مارکوس و بارتی با هم زیر لبی صحبت می کردند . انگار صحبتی بود که کسی نباید متوجه میشد . بارتی در گوش مارکوس چیزی گفت و مارکوس خنده ی عصبی کرد . ولی خنده در این لحظات خیلی بی معنی بود .

لرد بلرویچ هم مثل همیشه سعی می کرد تا کمی آروم باشد ولی انگار بی فایده بود . خیلی عصبی بود و در این مواقع کسی جز دراکو حق نزدیک شدن به او را نداشت . در حقیقت کسی نمی خواست مزاحم او بشود .

تا مدتی دراکو جذب چهره ی بچه ها شده بود . چه قدر این افراد راحت بودند ! قطعا همه می دانستند که چه مسابقه ای را در پیش دراند ولی سعی داشتند آرامش را حفظ کنند .

با صدای لی جردن که از ورزشگاه رو کاملا پر کرده بود ، متوجه شدند که خیلی وقت است که در رختکن مانده اند .

دراکو به راه افتاد و پشت سرش لرد بلویچ و بعد هم بلیز . بقیه هم به دنبال آن ها به زمین مسابقه پای گذاشتند . در این مسابقه همون طور که میشد پیش بینی کرد ، بیل ویزلی داور بود . بیل وسط زمین ایستاده بود و بازیکنان هافلپاف در سمت چپش . میشد نفرت و کینه را در چشمهایشان دید .

همان طور که جلو می رفتند تا برای مراسم اول بازی در کنار داور قرار بگیرند ، لحظه ای نگاه ماروولو در نگاه پیتر افتاد . نمی دانست چرا ولی نمی توانست توی چشمهای او نگاه کند . انگار نیرویی او را از این کار باز می داشت .

اعضای اسلیترین با تک تک بازیکنان هافلپاف دست دادند . در این دو نفر از بازیکنان اسلی وقتی با پیتر دست دادند ، خیلی سریع دستش را رها کردند ، اول راکو چون او را رقیب خود می دانست و بعد ماروولو . وقتی با پیتر دست می داد ، احساس کرد درجه ی حرارت بدنش بیشتر از حد عادی شده است . شاید طبیعی بود !

بیل به کاپیتان ها تذکر داد که باید یک بازی جوان مردانه انجام دهند . ولی مثل این بود که کسی گوش نمی داد .

وقتی بیل در میان جیغ و فریاد تماشاچیان سوت شروع مسابقه رو به صدا در آورد ، ورزشگاه از جا کنده شد . همه یک صدا تیم هافلپاف رو تشویق می کردند . صدای طرفداران اسلیترین ، همچون صدای یک نفر بود در میان صدها نفر .

بازی با صدای لی شروع شد . .
- خب ، بچه ها . این دومین بازی تیم اسلی در این هفته هستش و باید دید با توجه به بازی دیروز این تیم مقابل تیم راون ، که واقعا بازی سختی بود ، اعضای این تیم می تونن باز هم مسابقه ی دلنشینی رو به نمایش بذارن ؟ باید تا آخر مسابقه با ما همراه باشین .
حالا من طبق عادت همیشگی میرم سراغ معرفی بازیکنان دو تیم .

ترکیب تیم اسلایترین به این صورت هستش :
دروازبان: بلیز زابینی
مدافعان:مارلوو گانت ، ایدی مالفوی
مهاجمان:مارکوس فلینت ، لرد بلرويچ و بارتیموس کراوچ
جستجوگر:دراکو مالفوی

ترکیب تیم هافلپاف نیز به این صورت ! :
دروازه بان: سوزان بونز
مهاجمان: آنيتا دامبلدور، آلبوس دامبلدور، پيتر پتي گرو
مدافعان: هلن،رز زلز
جستجوگر: اوتو بگمن

خب . به گزارش مسابقه می پردازیم . حالا سرخگون در دست مهاجمان تیم هافل هستش . خیلی خوب پیش میرن . بله .. یه پاس کاری خوب ... این دو بازیکن عالی هستن ... آنیتا و آلبوس خیلی خوب با هم هماهنگ شدن و هر توپی که به هم میدن حساب شده هستش . آلبوس پیتر رو اون طرف خالی میبینه ... به اون پای میده و پیتر هم می خواد با یه حرکت چرخشی که در این چند روزه از اون زیاد دیدیم توپ رو به سمت دروازه ببره .... الان وقتشه که مدافعان اسلی وارد عمل بشن و بله ...ایدی مالفوی اولین توپ بازدارنده رو به سمت پیتر میفرسته ، اون جا خالی میده و حالا باید منتظر حمله ی ماروولو باشیم .. اگر الان جلوی پیتر رو نگیره ، ممکنه براشون گرون تموم بشه ... اون چی کار میکنه ؟ چرا به پیتر حمله نمی کنه ؟ خب ، باید دید که این اولین حمله به گل تبدیل میشه یا نه .. که .... بله ! .. گل برای هافل ... گل برای هافل توسط پیتر ...
نتیجه 10 - 0 به نفع هافلپاف .
حالا حرکت سریع بجه های اسلی رو شاهد هستیم . اونا خیلی خوب همدیگه رو پیدا میکنن ... آره .. پاس قشنگی بود ... حرکتشون خیلی سریع شده ... من فقط می تونم اونارو براتون نام ببرم .. مارکوس ... بارتی .. بارتی به بلرویچ .. بلرویچ تنهایی به سمت دروازه ها میره ... خیلی باید مواظب باشه ... یه پاس به بارتی ... بارتی شوت میکنه به سمت دروازه ولی خیلی شوتش کم قدرت بود ... ولی اون چه فکری داره .. گل !!! گل برای تیم اسلی ... مارکوس توپ رو در بین راه میگیره و گل میکنه .. یعنی وقتی که کسی انتظار این حرکت رو نداشت .. واقعا زیبا بود ..
نتیجه 10 - 10 مساوی .
حالا باید کمی بازی با سرعت بیشتری جریان پیدا کنه ... یه حمله از بازیکنان تیم هافل بر روی دروازه ی تیم اسلی شکل میگیره ... اوووه .... یه توپ بازدارنده ی خیلی قشنگ رو ماروولو به سمت آلبوس که توپ رو در دست داشت میندازه و توپ خیلی قشنگ ، سرخگون رو از دست آلبوس بیرون میاره ... حالا می تونه یه حمله برای اسلی شکل بگیره ... فقط باید منتظر بود و دید . . . بارتی تنها به سمت دروازه ی هافل میره ... فقط بارتی و دروازه بان هافل هستن .. بارتی و سوزان .... باید دید که این حمله به نتیجه میرسه یا نه ؟ که ... نه ... در آخرین لحظات سوزان توپ رو میگیره و به سمت پیتر میندازه .. اونم خیلی سریع یه ضد حمله رو آغاز میکنه ... آلبوس رو در کنارش داره .... پسکاری خوبی رو با هم انجام میدن ... توپ رو پیتر در دست داره ... مستقیم به سمت دروازه ها میره ... باید جلوشو بگیرن وگرنه می تونه بازم به تیم اسلی گل بزنه ...
بووووم !
اوووه .... ! ماروولو در آخرین لحظات خودشو جلوی راه اون قرار میده ولی جالبه ... به پیتر صدمه ای نرسید ... خود ماروولو صدمه دید .. همون طور که میبینین یک سری از تماشاچی نمایان ، در حال هو کردن ماروولو هستن ... نباید این جوری بازی رو به سمت خشونت هدایت کنن .... خوب مشکل خاصی هم برای ماروولو پیش نیومده و می تونه به بازی ادامه بده ... فقط یه پنالتی به نفع هافل گرفته شده ... پیتر خودش این ضربه رو میزنه ... و بله .... گل دوم برای هافل ... نتیجه 20 - 10 به نفع هافل .
پیتر با لبخندی دلنشین به سمت دوستاش بر میگرده ...

***** 35 دقیقه ی بعد *****
خب ... همون طور که خودتون هم در جریان هستین ... در این مدت گل های زیادی بین دو تیم رد و بدل شده ... فکر میکنم ... بله ، نتیجه الان 110 - 100 به نفع هافل هستش . بله ... همون طور که میبینید فاصله ی خیلی کمی بین این دو تیم هستش ... در این مدت هم هیچ کدوم از جستجو گران دو تیم ، کار خاصی رو انجام ندادن ... باید منتظر گل های بیشتری بود .
نه ... جستجوگر ها رو ببینید .... وای خدای من یعنی اونا گوی زرین رو دیدن ؟ دراکو مالفوی جلوتر از اوتو بگمن هستش ... حالا همه ی بازیکنان دارن اون دو تا رو نگاه می کنن ... باید منتظر یه برد شیرین برای یکی از دو تیم باشیم ... حتی هلن و رز هم که مدافعان تیم هافل هستن و در بازی خیلی نقش کمرنگی داشتن هم از بازی کردن دست کشیدن ... بهتره من هم حرف نزنم و به حرکت دو جستجوگر نگاه کنیم ... اونا خیلی به زمین نزدیک شدن ووو باید مواظب باشن ... اووووه ! نه مالفوی رو ببینین ... اون پاش به زمین گیر کرد و به زمین خورد ... امیدواریم که اتفاق خاصی براش پیش نیومده باشه .... حالا تیم پزشکی هم وارد زمین میشه .. بیل هم به سمت دراکو میاد . ولی چرا سوت زد ؟ چه جالب .... دراکو مالفوی وقتی گوی زرین رو میگیره به زمین میفته ... این یکی از جالب ترین روش های گرفتن گوی زرین بود ... پس با نتیجه ی نهایی 250 - 110 به نفع اسلی به پایان میرسه . خب بازی زیبایی بود . خسته نباشی .

**** بعد از مسابقه - درمانگاه قلعه ****
دراکو روی تختی با ملحفه ی سفید دراز کشیده و به بچه ها نگاه میکنه ... شادی و هیجان از چشمان آن ها معلوم بود . پشت همه ی بچه ها ماروولو با حالتی مظلوم و ساکت ایستاده .
دراکو با حالتی خشن و با عصبانیت بهش میگه : تو چرا اون جوری کردی ؟ چرا وقتی پیتر میومد به اون صربه نمی زدی ؟ نکنه با اون دستت تو یه کاسه بوده ؟ نکنه ..... ؟
ولی دراکو حرفش را نیمه تمام گذاشت و به چهره ی ماروولو نگاه کرد . الان معنی تمام کارهای او را فهمید ...

ماروولو با دیدن چهره ی دراکو شک کرد که شاید او هم چیزی فهمیده باشد . در آن لحظه نمی دانست دراکو به چه فکر می کند ولی امیدوار بود متوجه موضوع نشده باشد ... !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آن چه ثابت و برجاست ، ثابت و برجا نیست . دنیا این چنین که هست نمی ماند .
برتول برشت


Re: زمين كويديچ هاگوارتز
ارسال شده در: پنجشنبه 18 اسفند 1384 15:24
نمایش جزئیات
آفلاین
مسابقه کوییدیچ بین دو تیم هافلپاف و اسلایترین تصویر تغییر اندازه داده شده

در یک روز گرم و آفتابی که از زمستان هاگوارتز بعید بود، مسابقه ی کوییدیچ بین دو تیم قدرتمند در آستانه ی شروع شدن بود. حدود دو سوم ورزشگاه سبز پوش بودند و بقیه با لباسهای زرد و طلایی خود نمایی می کردند. در قسمت تماشاچیان زرد پوش، سرژتانکیان، با فریادی بلند تر از فریاد خود، می گفت:
_ کی قهرمانه؟؟!!
هواداران زردپوش:
_ هافلپاف!
_ کی برتریینه؟؟
_ هافلپاف!
_ کی جام رو میبره؟؟
_ هافلپاف!
فریاد هافلپافی های امیدوار، کم کم در میان هو کردن اسلیترینیهای سبز پوش مغرور گم شد.
بعد از لحظاتی، دو تیم با روحیه هایی شاد، وارد زمین شدند؛ تیم هافلپاف با لباسهای خورشید رنگش، و تیم اسلیترین با لباسهای به رنگ چمن خود، ترکیبی زیبا با حال و هوای استدیوم بزرگ هاگوارتز ایجاد کرده بودند. سدریک دیگوری، داور مسابقه بود و با اشاره به کاپیتان ها، آنها را به مصافحه کردن، دعوت کرد. پیتر جلو رفت و دستش را دراز کرد، و دراکو دست او را با قدرتی زیاد که یحتمل قدرت وزارت بود، فشرد! آنیتا زیر لب زمزمه کرد:
_ پسره ی لا اسموت!!
دراکو ابروهایش را بالا داد و گفت:
_ چی گفتی، عزیز؟؟!
آنیتا نیششو تا بناگوش باز کرد و گفت:
_ هیچی....!.....جون من یه صحنه عشوه بیا تا بر و بچز اسلیترینی حال کنن!
و دراکو با نگاه باحالی، سرتاسر ورزشگاه رو از نظر گذراند و به این ترتیب، دخترهای اسلیترینی غش کردند و از صداهای دراکو دراکو کم شد!! لبخند خفنی بر لبان آنیتا نقش بست. دیگوری، در سوت خود دمید و بازی آغاز شد. توپ در دستان مارکوس فلینت بود و به سرعت، دامبلدور را دور زد و توپ را به لرد بلرویچ پاس داد. هلن بلوجررا به طرف بلرویچ، پرتاب کرد ولی او به راحتی، بلوجر را رد کرد و سرخگون را به بارتیموس کراوچ پاس داد و لحظاتی بعد، غریو شادی، از تماشاگران سبز پوش، بلند شد.
لحظاتی بعد، صدای لی، همه را به سکوت دعوت کرد:
_ عالیه......مسلمه که این جام، از آن اسلیترینه......هنوز ده دقیقه از بازی نگذشته که اوناها دروازه ی سوزان بونز رو چهار بار باز کردند.....هیچکس جلودار مهاجم های اسلیترین نیست، حتی بلوجرهای قدرتمند رز و هلن......بلیز زابینی که داره استراخت میکنه......هی.......اونجا چه خبره؟؟!
پیتر داشت با انگشتانش علامت هایی رو نشون می داد، و بعد از چند ثانیه اعضای هافلپاف دور پیتر جمع شدند و او گفت:
_ خوبه.....الان خیالشون راحته......حالا وقتشه....
رز پرسید: کودوم یکی؟؟!!
پیتر پوزخندی زد و گفت: ........
سپس لبخند مرموزانه ای بر لبان اعضای هالپاف نقش بست. حالا با ضربه ی سوزان و فریاد او، بازی دوباره آغاز شد:
_ حالا وقتشه........مثلث آتش......حالیشون کنین که ما کی هستیم!!!
توپ به دستان دامبلدور افتاد. او در راس مثلثی بود که دوزایه ی دیگرش، آنیتا و پیتر بودند. هلن و رز با پاسکاری بلوجر در جلوی مثلث راه رو برای مثلث باز می کردند و باعث می شدند تا هیچکس به خود جرئت ندهد تا به آنها نزدیک شود. سرخگون بین آن سه نفر رد و بدل می شد. آیدی مافوی فریاد زد:
_ ماروولو.....بزنشون!
و بلوجر با ضربه ی پر قدرت مارولو گانت، به سمت پیتر که سرخگون در دستانش بود، پرتاب شد. پیتر سریعا سرخگون او به انیتا پاس داد و خودش راهش را کمی کج کرد، و بلوجررا دفع کرد. آنیتا به سرعت در حرکت بود. بارتیموس که سعی میکرد، توپ را از او بگیرد، با ضربه ی دوتایی هلن و رز که به دستش برخورد کرد، به شدت منحرف شد و آنیتا توپ را به دامبلدور پاس داد. انها نزدیک دروازه بودند. توپ به سرعت و بی هیچ الگوی مشخصی، بین آن سه، رد و بدل میشد و در نهایت با ضربه ی پیتر، دروازه ی سمت راستی بلیز، باز شد! همه ی اعضا، به طرف هم رفتند و به صورت کاملا آسلامیک، همدیگر را در آغوش کشیدند!
هواداران هافلپاف که با صدای خوشحالی خود،دختران غش کرده ی اسلیترینی را بیدار کرده بود، با یک موج مکزیکی تمیز و تمرین شده، به اعضای تیم هافلپاف حسابی روحیه دادند.
بعد از لحظاتی، لی جردن دوباره گفت:
_ واقعا که عجیبه......هافلپاف حسابی کولاک کرده......الان دقیقا نیم ساعت از بازی گذشته و تیم هافلپف با شگرد جدیدش موسوم به.....اسمش چی بود، رون؟؟......آهان.....مثلث آتش، حال اسلیترینی ها رو گرفته.......گل....یک گل دیگه به نفع هافلپاف، حالا نتیجه ی بازی، 50 – 40 به نفع هافلپافه.....اون طرف داره یه اتفاقاتی می یفته.....بله....اوتو بگمن، با سرعت به سمت زمین در حال حرکته.....و حالا دراکو مالفوی هم که عشق و جیگر منه!! داره به همون سمت پرواز میکنه....
باد سفیر کشان، از کنار اوتو می گذشت. او با اخرین قدرت گلوله ی آتش خود، به سمت زمین می رفت، لحظاتی بعد، دراکو نیز در سمت چپش بود و داشت از او سبقت می گرفت:
_ کجاست اسنیچ؟؟
_ ا؟؟!!......بگم؟!.....مگه نمیبینیش؟
_ نه!
_ خب کوری دیگه!!
_ توهین به وزیر مملکت؟؟!!.....بدم از ریاست ورزشهای جادویی خلعت کنن؟؟!!
_ آ....فکر نمیکنم دیگه فرصت کنی!!....بای بای!
و در حالی که تنها چند اینچ با زمین فاصله داشت، جارو اش را به حالت عمودی در آورد و بالا رفت و لحظاتی بعد، چوب دراکو 40 سانتی متر در زمین فرو رفته بود و خودش هم در حالی که چشماش لوچ شده بود و زبانش از دهانش بیرون افتاده بود، و سه چهارتا جوجه جیک جیک کنان، بالای سرش پرواز میکردند، و دست و پاهایش به طرز خنده داری کج و کوله شده بودند، بر روی زمین افتاده بود!!!
فریاد خطا بود، از اسلیترینی ها بلند شد! اما دیگوری فریاد زد:
_ خطا نیست......خطا نیست!!....تقصیر خودش بوده.....بازی ادامه داره!....
و چند لحظه ی بعد، اوتو به سمت تماشاچیان هجوم برد و گوی زرین را که سعی میکرد، فرار کند و در دستانش گرفت و سوت پایان بازی بلند شد!
صدای لی می آمد که میگفت:
_عالی بود.......هافلپاف با نتیجه ی 210 – 30 تیم قدرتمند اسلیترین رو شکست داد. واقعا عالی بود.... بازی هیجان انگیزی بود....بله....آهان....فهمیدم......توجه کنید....الان رون به من گفت که دراکو مالفوی، در درمانگاه مادام پامفری هست و حالش هم خوبه و خیلی عذر خواهی کرده که آسیب دیده.....wow ....اونجا رو....اعضای هافلپاف بر روی دستان هوادارانشون دارن به تالارشون می رن!!!....
و تنها یک ساعت بعد، زمین سوت و کور شده بود؛ انگار تا به حال، هیچکس در آن نبوده. آفتاب در حال غروب بود اما در تالار هافلپاف، خورشید امید، تازه طلوع کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1384/12/18 16:44:26
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!