نام فیلم روی صفحه ی تیره و تار ، روشن و روشن تر میشه "
دکه روزنامه فروشی ( قسمت دوم ) "
و صدای رسایی که شعر زیبایی رو با پس زمینه موسیقی دلنشینی میخونه ، شنیده میشه و اسامی دست اندر کاران فیلم نمایش داده میشه .
تو شناست مال من نیستو
پستات دنباله پستای من نیستوبازیگران : عله
پرفسور کوییرل
سر بارون خون آلود
اینیگو ایماگو
استرجس پادمور
مرلین
مورگانا لی فای
سامانتا ولدمورت
آرگوس فیلچ
مینروا مک گونگال
دنیس
ایوان روزیه
سیریوس بلک
هدویگ
آبرکسس مالفوی
مری فریز باود
بلیز زابینی
پیام شخصیاتو دزدکی دیدم
تو بلیت هات به مدیرا گزارش کار من نیستو
نمیدونی ... دیگه تاپیکی توی انجمن من نیستو ... نمیدونی عوامل فیلم و تصویر برداری فیلمبرداران : فرد ویزلی
مونالیزا
تصویر برداران : بارتی کراوچ
روفوس اسکریمجیور
قطع تصاویر : پرفسور کوییرل
تو از من دلخوری اما اینا به خاطر پستای تو حمام وزارت من نیستو
از اون وقتی که هیچ رنکی دیگه ، تو رتبه پروفایل من نیستو
نه تو نه هیچ عضو دیگه تو دفتر توجیهات من نیستو ... نمیدونیمشاورین بازیگران و کارگردان مشاور صحنه های وابسته به شعور بازیگران : آرگوس فیلچ
مشاور صحنه های نحوه ی وسط بحث ملت پریدن : سامانتا ولدمورت
مشاور صحنه های پیشکسوتی : سر بارون خون آلود
مشاور مبارزه با صحنه های بیناموسی : پرفسور کوییرل
مشاور تشخیص صحنه های چندش آور و حال بهم زن : ابرکسس مالفوی
مسئولِ تفهیم منظور مشاورین و ارائه بهترین برداشت به بازیگران : هدویگ
تو پیام شخصیای تو دیگه جایی واسه پی ام من نیستو
یه ذره ویرایش حتی توی محدوده دسترسیای من نیستو
هاگوارتزش اینجوری باشه ، نه گریفیندور انجمن من نیستوتهیه کننده : ایوان روزیه
نویسنده : مرلین
مورگانا لی فای
پرسی ویزلی
نمیدونی ، نمیدونی ، نمیدونی کارگردان : مرلین ( قسمت اول )
پرسی ویزلی ( قسمت دوم )
اپیزود اول صد ها آرور نمونه وزارت سحر و جادو تامین امنیت وزیر مینروا مک گونگال را در مسیر وزارت خانه تا قصر مدیران را بر عهده گرفتند و کاملا هوشیار هستند ؛ مینروا با قدم هایی محکم و ابهت و وقار خاصی حرکت میکند و برای جمعیت عظیمی که به آنجا آمده اند تا وزیر را ببینند ، دست تکان میدهد .
محافظان قصر مدیران با دیدن مک گونگال تعظیمی میکنن و درهای قصر رو باز میکنن . مینروا چشم غره ای به محافظان میره و وارد قصر میشه ؛ یکی از محافظان جلو میاد و میگه : خوش اومدید جناب وزیر !
مینروا به سردی جواب میده : به عله بگید که اومدم ببینمش !

محافظ تعظیم کوتاهی میکنه و وارد سالنی که عله توش هست میشه ، تعظیم میکنی و میگه : جناب وزیر برای دیدن شما اومدن !
عله : بیارینش تو !
محافظ : یه پها !

مینروا با ابهت وارد میشه تعظیمی میکنه و میگه : قربان ! اگر ممکنه میخوام تنها باهاتون صحبت کنم ؛ عله با دست به محافظانی که در اونجا حضور داشتن اشاره میکنه که بیرون برن .
مینروا که میبینه با عله تنها هستن ، بی مقدمه خودش رو روی زمین میندازه ، کلاهش رو بر میداره و به گوشه ای پرت میکنه و زار زار کنان میگه : عله ! دستم به بندِ شلوارکِ صورتی خال خالی مرلین ! جانِ امپراطریس کوییرل ! جانِ هر کسی که دوست داری ، تو رو ریشای گره خورده مرلین به دادم برس !

عله که انتظار همچین رفتار و التماس هایی رو نداشت با سردرگمی میپرسه : مگه چی شده !؟

مینروا همونطور که روی زمین افتاده ، ادامه میده : زاخاریاس ! عله زاخاریاس منو کچل کرد ! زاخاریاس اندازه یک ترم شبانه روزی جلسات توجیهی پرسی منو توجیه کرد ! زاخاریاس منو کچل کرد ! زاخاریاس همه کارای وزارت منو عقب انداخت ! زاخاریاس ... زاخاریاس ...

عله : چرا باب ؟! چی شده مگه !؟
مینروا : باب منو کچل کرده ، هی میگه تو که وزیری ، تو که همچین کلاه با ابهت و خوشگلی داری ، تو که این همه نفوذ داری ، تو که همیشه پرسی با رغبت توجیهت میکنه ، تو که انقدر کمرت باریکه و هلویی ، منو برای نظارت پیشنهاد بده !

عله :
مینروا : قربان ، خواهش میکنم منو همینجا بکشید ! این زاخاریاس منو کچل کرده ، الان سه هفتست که دم در اصلی وزارت نشسته ، نه غذا خورده نه آب ، همش داره التماس میکنه که من برای نظارت پیشنهادش کنم ، حتی تعدادی از آرور ها دیده بودن که یه سری ماگل با ترس به اون نگاه کرده بودن و در رفته بودن !
عله : خوب میگی چیکارش کنیم !؟
مینروا : من نمیدونم باب ! اگر این انقدر که به من التماس کرده بود ، به یکی دیگه التماس کرده بود الان مدیر ناسا شده بود

عله یکی از لیوان های چای داغی که جلوش بود رو برمیداره ، میریزه روی پاش که صداش در بیاد و فریاد میزنه : یه انجمن خالی درست کنید نظارتشو بدید به زاخاریاااااس !
تمام قصر : یه پها !
اپیزود دوم ملت همه به حمام مختلط رفتن و مشغول استحمام هستن ؛ دختر ها به صورت گروهی زیر دوش ها نشستند و مشغول کیسه کشیدن هستن ، پسر ها هم گراوپ رو روی سکوی استخر خوابوندن و از روش میپرن و توی استخر شیرجه میزنن .
مرلین : اون ملت چرا از روی گراوپ میپرن ؟!
پرسی : مسابقه شیرجه با مانع برگزار کردن

هر دو به صورت غلتان شروع به خنده میکنند و در این بین حوله ی پرسی از بدنش جدا میشه و روی زمین میفته !
آرگوس که در حال رد شدن از جلوی اون دو نفر بود فریاد میزنه : وایی ! پرسی تو خیلی بیشعوری ! تو از مرز ها رد شدی ! تو اصن از خط قرمز هیچی حالیت نیست ! بیناموسی شعور میخواد ! بیناموسی ادب میخواد ! بیناموسی ، باناموسی میخواد ! اصن من همین الان میرم به کوییرل مدیر استخر میگم ، البته فک نکنی با آرگوس میرما ! با شناسه قدیمیم میرم که حرفمو قبول کنن !

مرلین : وا ! این چه ربطی داشت ؟
هدویگ بال بال زنان از پنجره ی استخر وارد میشه ، نوکش رو با عصبانیت بهم میکوبه و میگه : اصن تو هیچی حالیت نمیشه مرلین ، تو اصن یه حرف ساده ی آرگوسم نمیفهمی ، خاک بر سرت کنن مرلین ، ببین من برداشتی که از حرف آرگوس کردم این بود که میگه بیناموسی شعور میخواد ، درسته که بیناموسی کار بیشعوری ایه ولی بازم شعور میخواد ؛ اصن اینطوری من نمیتونم منظورمو بگم ، من باید برم یه تاپیک بزنم برداشت هامو از این حرفای آرگوس بگم

آبرکسس : وای پرسی تو خیلی بیناموسی ! تو خیلی مرز ها رو رد کردی ! ببین چقدر بیناموسی بازی در آوردی که من ! با این همه سابقه و این حرفام تو بیناموسی اومدم به تو تذکر دارم میدم ، وای ! آقا جونه مادرتون یکی بره این پست پرسی رو ویرایش کنه ! وای وای !

پرسی زیر چشمی نگاهی به عده ای از پسر هایی که در حال استحمام بودن و قبلا هم به کرات در دفتر توجیهات حضور پیدا کرده بودن میکنه و از مرلین میپرسه : ببینم ، این آبرکسس چه سابقه ای توی بیناموسی داشته که من من میکنه ؟!
مرلین بدون چشم برداشتن از تعدادی از دختر های خوش چهره ریون که در حال نخودی خندیدن هستن میگه : هیچی باب ! این آبرکسس سابقش اینه که قبلا یه بار اومده بود توی خوابگاه مختلط کارمندان بی خانمان وزارت ، یکی از پستای تو رو خونده بود

پرسی :
اپیزود سوم ساعت سه نصفه شب هست و پرسی به شدت با توجیه کردن دانش آموزان هاگوارتز در دفتر توجیهات سرش گرمه که یک نفر در میزنه و وارد دفتر توجیهات میشه !
پرسی : اوه استرجس ! همین الان داشتم فکر میکردم که تو از همه گریفیندوریا سیفیت تری

استرجس نگاهی به پسر بچه ها میکنه و میگه : باب پرسی این امتیازای دنیس مشکل داره باب ! این امتیازایی که به کوییدیچمون داده !
پرسی : برای این اومده بودی ؟!

ببین استر من یه امشبو دارم تفریح میکنم و میبینی که سرم هم شلوغ هست ، خواهش میکنم الکی اوقات فراغت منو با این مسائل خسته کننده مدیریتی خراب نکن !
استرجس با عصبانیت میگه : اِ ! یعنی چی ؟ تو مثلا مدیر مدرسه ایا ! اصن تو به این مسئله رسیدگی کن ، من خودم تا صبح اینجا میمونم که با هم گفتگو و تبادل نظر کنیم
پرسی : آها ! این شد ! خب حالا بگو مشکل امتیازا چیه ؟!
استرجس : باب ببین ! دنیس به گریف امتیاز داده شده ، 48 ! بعد مرلین امتیاز داده شده 89 ، بعد گابریل امتیاز داده شده 97 بعد تازه ما به عله هم گفتیم که همینطوری یه امتیازی بده ، شده 116 ! نظر من اینه که دنیس بد امتیاز داده !
پرسی : آره خب ! مشخصه دیگه !
دنیس که پشت در ایستاده بود ، جفت پا میپره و در دفتر توجیهات رو باز میکنه و میاد تو و یک نفس شروع به صحبت میکنه : بذارید ببینم شما چرا هنوز مثل قبل مثل این وحشیا با ما رفتار میکنید ؟! هنوزم هاگوارتز مثل قدیما بد مدیریت میشه چرا ؟! شما چرا چرت میگید ؟! شما فکر میکنید من نویسندگی بلد نیستم که این امتیازا رو دادم ؟! شما فکر میکنید چون امتیاز بقیه داورا شونصد و پنجاه تا از امتیاز من بیشتر بود یعنی من دستِ پایین امتیاز دادم ؟! شما اصن استعداد داوری منو کور کردید ، شما ... !

پرسی : باب بشین سر جات جوگیر نشو باب ! همچین میگه هنوزم مثل قبله هاگوارتز هر کی ندونه فک میکنه این ده ساله اینجاس ! همین پارسال تو اومدیا بوقی
ریپر که بسیار عصبانی شده از زیر دامن عمه مارج بیرون میپره و واق واق کنان میگه : یعنی چی ؟! چرا شما همیشه با داورای هافلپاف مشکل دارید ؟! چرا چون همیشه امتیازای داورای ما پونصد امتیاز از بقیه داورا پایین تره فکر میکنید ما بلد نیستیم امتیاز بدیم ؟! شما چرا فکر نمیکنید که همین مری باود بهترین بازرسیه که هاگوارتز تا حالا دیده ؟! شما چرا آخه ... شما ... !
اپیزود چهارم مورگانا که از رفتن مارکوس فلینت بسیار ناراحت هست در مورد نحوه رفتار بد ایوان و بلاتریکس نظر میده و میگه : باب اسلیترین که تالار خیلی فعالی نیست ، اینطوری هم که شما رفتار میکنید انرژی همه تازه واردا میره باب ! یه مقدار ملایم تر رفتار کنید !
سامانتا که بعد از چند وقت اومده و جو قدیمی بودن گرفتتش آستیناش رو بالا میزنه و میپره وسط و فریاد میزنه : تو چی میگی مورگانا ؟! اصلا به تو چه ربطی داره ؟ تو عقده ی نظارت اسلیترین داری ! تو اصن من نمیدونم چرا تا حالا حذف شناسه نشدی ! ایوان و بلا هر طوری که میخوان میتونن باهات حرف بزنن ! اصن من میخوام برم یه شناسه بسازم بیام به همه اعضای جدید اسلیترین فحش بدم ، به تو چه ربطی داره ؟! اصن ... اصن ...

مورگانا : به تو چه ربطی داره ؟! اصن تو کی هستی که اینطوری داری به من حرف میزنی ارزشی ؟!
ایوان با عصبانیت به صفحه تماس با ما مراجعه میکنه و بلیتی برای مورگانا میفرسته :
دوست عزیز ! شما خیلی بد توی چت باکس سایت حرف زدید ! شما به سامانتا توهین کردی ! به نظر من که این کارت مستحق حذف شناسه هست ، ولی چون عله خواسته شناسه ای رو حذف نکنیم که تعداد پستای سایت کم نشه ، من شما رو از ایفای نقش اخراج میکنم !
مورگانا : اِ ! خب سامانتا که بدتر حرف زده بود !

ایوان : اوه سامانتا

همین که گفتم ، حرف نباشه !
اپیزود پنجم سیریوس بلک که به شکل سگ در خیابان ها رفت و آمد میکرد به محض رسیدن به دفتر نظارت مطالب اشتراکی تغییر شکل میده و با وقار وارد دفتر نظارت میشه : من میخوام داستان های شکلکی راه بندازم ! این پستای رول جادوگران خسته کنندس همش ! از سبک ارزشی ها هم که خوشتون نیومد و سرکوبش کردید ! من میخوام یه ایده متنوع و چه بسا گولاخ راه بندازم !
مینروا :

عضو شماره یک : اوه ! داستان های شکلکی ! چه سوژه گولاخی !
عضو شماره دو : به نظرم باید به عنوان ایده سال بهش رای بدیم !
عضو شماره سه : یعنی شکلکای بچگی اعضا رو به کیفیت یک گیگ میخواد بذاره ؟!

عضو شماره چهار : فکر میکنید داستانش چقدر قشنگ باشه ؟!
سیریوس بلک :

اولین داستان شکلکی در ایران رو میتونید در زیر مشاهده کنید ، فراموش نکنید که سو استفاده از داستان های شکلکی تنها با اسم و شماره تلفن و آدرس منزل من امکان پذیر خواهد بود :
خب زندگی ولدمورت ... ولدمورت در بچگی اینطوری

بود ، بعد که بزرگ شد دید کچل شد و اینکارو

کرد ، بعد رفت دنبال یه جرگه مرگخواران و این شکلی

شد ... ولدمورت بارها به این شکل

با هری پاتر مبارزه کرد ولی شکست خورد ! ولی ولدمورت نا امید نشد و روز به روز به این شکل

انرژی بیشتری گرفت . گذشت و گذشت تا ولدمورت برای آخرین بار به شکل

با هری پاتر مواجه شد و به این شکل

کشته شد !
ملت :
اپیزود ششم عله سوت زنان در حالی که سیم سرور رو دور سرش میچرخونه وارد انجمن ناظران میشه و شروع به صحبت میکنه : عزیزانِ دل عله ! آخه شما چرا هر کی یه پستی میزنه که خوشتون نمیاد میزنید پاکش میکنید ؟! لازم نیست هر پست رولی که میخوره پاک بشه که !
ناظر اول : این حرف یعنی چی ؟! تو داری به ما توهین میکنی ! من از نظارت هام استعفا میدم !

ناظر دوم : چه مسخره ! قبلنا اصن اینطوری مدیرا دخالت نمیکردن ، من از انجمنم استعفا میدم !
ناظر سوم : هه !! استعفا !!
ناظر چهارم : من اشتباه کردم که نظارت رو قبول کردم ! استعفا میدم !
ناظر پنجم : با اینکه برنامه های زیادی داشتم برای انجمنم ولی این طرز گفتار عله رو که دیدم تصمیم گرفتم استعفا بدم !

ناظر ششم : ایوان شرمنده ام که نتونستم کمکت کنم ! استعفا میدم !
اینیگو : ناظران عزیز ، شما که میدونید برای استعفا باید بلیت بزنید ! جرات دارید برید بلیت بزنید استعفا بدید !

ناظرا :

عله : عزیزان من ، من درسته که فعالیت ندارم تو رول ، ولی سر در میارم که ! من به عنوان مدیر نظرم رو گفتن ! نباید شما همینطوری ناراحت بشید که !
ناظر اول : امم ، درست میگه عله ، من زیاده روی کردم ، استعفام رو پس میگیرم !

ناظر دوم : اوه چه حرف منطقی ای ! منم استعفامو پس میگیرم !
ناظر سوم : هه !! استعفا رو پس میگیرم !!
ناظر چهارم : من اشتباه نکردم اتفاقا ، استعفامو پس میگیرم

ناظر پنجم : به نظرم با این روشنگری عله من میتونم بازم رو انجمنم کار کنم ، استعفا رو پس میگیرم !
ناظر ششم : نگران نباش ایوان ، میمونم و کمکت میکنم ، استعفامو پس میگیرم

بارون خون آلود با عصبانیت میاد و میگه : واقعا این رفتار شما شرم آوره ! عله مدیر کل سایته ! شما نباید همینطوری ناراحت بشید ازش که هی !
مرلین که بسیار تحت تاثیر این حرف بارون قرار گرفته ، در حالی که اشک در چشماش حلقه زده ، شروع به صحبت در بین ناظرین میکنه : من بعد از تامل در حرفای بارون متوجه شدم که درست میگه ، عله صاحب سایته و داره پول سایت رو میده ،پس میتونه هر طوری میخواد حرف بزنه ، اصلا میتونه بیاد شناسه منو بزنه حذف کنه الان ، اصلا چون عله صاحب سایته من حاضرم جلسه توجیهی بذاره و من برم که توجیه شم !
ضمنا الان که بیشتر فکر میکنم میبینم کار کوییرل هم درست بود که اون پست رو تو انجمن لندن زد ، اصلا زمان مدیریت هاگوارتز من باید میومد پستای منو از دفتر مدیریت پاک میکرد خودش جواب ملت رو میداد . البته لازم به ذکره که به نظرم حق استرجس هم پای مال شده ، من بارها دیدم که استرجس صد ها عکس رو با هم توی سایت آپلود کرده و الان واقعا تحت تاثیر فعالیت هاش قرار گرفتم ، من به استرجس اجازه میدم بیاد پست پرسی رو از تابلوی شنی پاک کنه خودش امتیازی که صلاح میدونه رو میده ... من الان که فکر میکنم میبینم واقعا همه مدیران حقشون خورده شده و باید بیان انجمن من که هیچ ، همه انجمنا رو بگیرن تو دستشون و تو دهن ناظرا بزنن ... من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم ، ممنونم بارون از این روشنگری

ملت :
اپیزود هفتم پرسی اطلاعیه ای در هاگوارتز میزنه مبنی بر اینکه کارنامه ها دیرتر ارائه خواهند شد ، و جهتِ پاره ای ! توجیهات به دفتر توجیهات مراجعه میکنه و مشغول بررسی اسناد افراد توجیه شده در طول ترم میشه .
مری باود که مدتی بود رابطه نزدیکی با دنیس برقرار کرده بود ، بصورت جفت پا به سمت درب دفتر توجیهات هجوم میبره و در رو باز میکنه و وارد میشه و میگه : ببین پرسی ! من نشستم فکر کردم راهکاری به ذهنم رسید ! دیدم تو که میخوای امتیاز امتحانا رو هم حساب کنی ، پس بیا یهو کارنامه ها رو بعد از اینکه اساتید امتیاز امتحانا رو زدن درست کن !

پرسی : مری ! به نظر من تو واقعا داری توی هاگوارتز حیف میشی ! چطوری همچین راهکار خلاقانه و هوشمندانه ای به ذهنت رسید ؟! یادم بنداز آخر ترم حتما پنجاه امتیاز بابت این راهکارایی که در طول ترم ارائه کردی به هافلپاف اضافه کنم !

مری : ضمنا ! تو بلد نیستی خوب اینجارو اداره کنی ! نمیشه همش به حرف ملت باشی و بخوای همه رو راضی نگه داری که ! من مثلا اینجا بازرسم ولی تا یه چیزی میگم تو برخلافش عمل میکنی ! مثلا دنیس امتیازاش اصلا مشکل نداشت ، ولی شما انقدر درک و فهم نداری که متوجه بشی سطح پستا پایین بود و امتیازای دنیس که بهترین نویسنده سایته ! هیچ مشکلی نداشت ! اصن من باید فحش بدم ... فحش فحش فحش ! ... خب لازم بود این موارد رو بگم و در آخر هم باید به این اشاره کنم که من اصلا قصد دعوا ندارم ، چون اینجا یه سایت تفریحیه و ما برای تفریح جمع شدیم نه فحش و دعوا

پرسی :

مرلین :
اپیزود هشتم بلیز زابینی که احساس میکنه دفتر توجیهات نمیتونه جای دفتر مدیریت رو بگیره ، رو به پرسی میگه : ببین پرسی عزیز ، من هشت ترم هاگوارتز رو دیدم و توی سه تاش هم فعالیت داشتم و دانش آموز نمونه هم بودم و کارهایی هم کردم ... به نظرم هر ترم هاگوارتز مشکلات خودش رو داشته و با وجود تمام تلاش های مدیرانِ زمانش ، باز هم مشکلات پابرجا بودن ! دفتر مدیریت هم یکی از قدیمی ترین تاپیک های این انجمنه و من لازم میدونم که تاریخچه ای از این تاپیک رو ارائه بدم ...
نیم ساعت بعد بلیز : بله ! این تاریخچه دفتر مدیریت بود ! خسته که نشدی پرسی جان ؟
پرسی : نه باب این حرفا چیه !

بلیز : بله من نشستم و فکر کردم و دیدم صد و سه دلیل برای بهتر بودن دفتر مدیریت و جالب نبودن دفتر توجیهات هست !

اول اینکه دانش آموزان جدید با ندیدن دفتر مدیریت سر درگم میشن و فکر میکنن پل ارتباطیشون با مدیر قطع شده و سعی میکنن از طرق نامعقولی پل بزنن

دوم اینکه ...
چهل و پنج دقیقه بعد بلیز : خمیازه کشیدی پرسی جان ؟! خسته شدی ؟!
پرسی : نه اصلا !

بلیز : خب با استناد به تاریخچه دفتر مدیریت و صد و سه دلیل برتری دفتر مدیریت با دفتر توجیهات ، من میخوام بگم که ...
پرسی : چی بگی ؟!

بلیز : بگم که بهتره دفتر مدیریت باز و دفتر توجیهات بسته بشه !
پرسی : خب ؟!
بلیز : همین دیگه ! انتظار داشتی چیز خاصی رو بگم ؟!
پرسی : یعنی تو این همه دلیل و مدرک آوردی که من دفتر مدیریتو باز کنم ؟!

بلیز : آره دیگه !
پرسی : باب تو نصف این دلایلو میاوردی من کل تاپیکای قفل جادوگرانو باز میکردم !

ممنون از همه دوستانی که فیلم های طولانی هالی ویزارد من رو خوندن ، هدف از نوشتن این فیلم ها این بود که بتونم عده ای رو بخندونم و عقاید و نظراتم در مورد مسائل مختلف سایت و اعضا رو در قالب طنز مطرح کنم ... این فیلم آخرین فیلم هالی ویزاردی بود که من نوشتم ...