پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 20 آبان 1400 09:39
تاریخ عضویت: 1385/05/08
تولد نقش: 1385/09/06
آخرین ورود: سهشنبه 20 شهریور 1403 17:23
از: سر قبرم
لرد آهی کشید و سعی کرد در کمال کنترل خشم و احساسات شمرده شمرده بگوید:
- من...نامرئی...نشدم...ابلهها!...اگه شما بزرگ نشدین من ریز شدم!
بلا سرش را به آرامی مانند وقتی که متوجه نکته ظریفی میصد تکان داد و زمزمه کنان گفت:
- هوووووم، منطقیه. واسه همین ارباب رو پیدا نمیکردیم دیگه.ارباب کوچیک شدن. به همین راحتی.
...ارباب...کوچک...شدن...
کلمات آخر بلا مانند صحنه آهسته در ذهن تک تک مرگخواران نقش بست.
همه در سکوت مطلق بهم نگاه کردند تا بفهمند که آیا به درستی متوجه اوضاع شدند یا خیر.
بلا تکرار کرد:
-ارباب...کوچک شدن؟!؟!
یکی از مرگخواران با ناراحتی گفت:
- این توهینه!ارباب بزرگ هستن، در شان ارباب نیست که کوچک بشن!این فاجعه است!
مرگخوار متوجه نگاه سنگین بلا شد، برای همین به آرامی گفت:
- نکته اش همین بود دیگه؟درست متوجه شدم؟ ارباب بزرگ نباید کوچک بشن و اینا؟
خشم بلا ناگهان از جایی در میانه روحش فوران کرد و همچون آتشفشان خشمگین پمپی به بیرون پرتاب شد. بلا عصبانی فریاد زد:
- نهههه احمقها!نکتهاش این نیست!هیچ کس حق نداره تکون بخوره! همه همونجایی که هستین وایسین! فهمیدین؟!
رودولف نگاهی به زمین انداخت و گفت:
-اوه! ارباب کوچیک شدن، یه وقت ممکنه پامون رو بذاریم روشون....
صدای لرد رودولف را مخاطب قرار داد و گفت:
-اگه جرات داری این کارو بکن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1400/8/20 9:51:23
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!