پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: چهارشنبه 19 آبان 1400 16:29
تاریخ عضویت: 1385/05/08
تولد نقش: 1385/09/06
آخرین ورود: سهشنبه 20 شهریور 1403 17:23
از: سر قبرم
بلا با تعجب به دستهای لرد نگاه کرد و گفت:
- چرا دستهای ارباب دارن حرف میزنن؟!
دست چپ به نشانه خشم خودش را مشت کرد و گفت:
- چطور جرات میکنی با من و برادرم اینطور حرف بزنی؟ من دست چپ لردم!
- منم دست راستشم! اونم از نوع واقعیش!
-... و من اگه توجه کنین خود لردم!
همه به دهان لرد خیره شدند که داشت دندانهایش را به شدت بهم فشار میداد. لرد همان طور که سعی میکرد به اعصابش مسلط باشد گفت:
- اگه حتی یه نفر از شما...ابل...بی لیاقتها توجه کرده باشه من نباید ع ص ب ا ن ی بشم! انگلیسی حرف میزنم دیگه؟ نباید عصبانی بشم! پس اینقدر روی اعصاب من کوییدیچ بازی نکنین!
دست راست با انگشتش به گوش های لرد که دود مختصری از آنها خارج میشد اشاره کرد و گفت:
- به نظرم تا لرد رو از عصبانیت منفجر نکردیم بهتره کمی اروم بگیریم! به هر حال ترجیح میدم به عنوان یه دست به صاحبم چسبیده باشم تا اینکه مثل خرچنگ روی زمین راه برم یا پرواز کنم! با اینکه همچین صاحب قدرشناسی هم نیست ولی...
دست چپ به دست راست تو دهنی زد و گفت:
- اگه میخوای آرومش کنی ادامه نده!
لینی بال زنان و با احتیاط به لرد نزدیک شد و همان طور که وضعیت دست هایش را بررسی میکرد از لرد پرسید:
- ارباب میخواین فعلا عصبی نشین و یه مدت این دست ها رو تحمل کنین یا عصبی بشین و ببینیم توی تغییر جدید بخت همراهمون هست یا نه؟
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1400/8/19 16:44:51
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!